نام کلوب :شعر و ادبیات عرب
نام انگلیسی : maghbaratoalshoaraaa
تاسیس : 4 آذر 1384
100 عضو ، 116 بحث ، 9 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 لینک

شعر و ادبیات عرب

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
19
46
87/6/1 (08:10)
23
73
86/11/4 (06:09)
15
32
86/6/9 (02:04)
10
39
86/11/23 (03:28)
8
36
86/7/27 (03:56)
8
50
87/5/16 (22:03)
0
1
87/6/12 (22:00)
0
0
87/6/1 (08:08)
4
13
87/5/20 (12:22)
0
1
87/4/14 (14:28)
عنوان بحث
شرح پریشانی...
1 دی 85 - 13:50
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
****
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم
بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
****
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
****
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
****
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود
****


 




پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست
نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
****
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
****
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی
****
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
****
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به سد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این ، برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
****







ا

وحشی بافقی



پیام در تاریخ 85/10/1 ویرایش شده است.
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
8
27 مهر 1386 ساعت 03:56
یش خودم دل بستم و بهش نگفتم حرفمو
حتی نگاه عاشقش باز نشكست تلسممو
خواستم بگم هر چی كه هست مهر سكوتم نشكست
بغضی گلوم رو باز گرفت من كم شدم اون ننشست
راستش زبونم بند اومد بختك رو واژه سایه كرد
رفت و خلا منو گرفت من موندم و سكوت درد
هر چی تو فكرم بود نبود خالی شدم از كلمه
خواستم كه راحتم كنه خسته شدم یه عالمه
شاید یه لحظه ای دیگه فرصت عاشقی بشه
دوباره یك شانس دیگه شانس شقایقی باشه
شاید یه جایی،فرصتی لحظه مجالمون بده
گفتنی رو باید بگم گریه اگه امون بده
7
23 تیر 1386 ساعت 17:25
خدایا ..چه لحظه هایی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...چه روزهایی که سرم تُو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است ...وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون..... خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت....... دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت خدایا مرا ببخش....اگر بر خلاف جریان رود توست...مرا ببخش ، اگر شادابم و جسور...اگر بی عقلم و عاشق
خدایا مرا ببخش..اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام..اگر ذره ذره ی وجودم را از عشق آفریده اند.. اگر عشقم گناهی نابخشودنی است و اگر گناهم را دوست می دارم
خدایا مرا ببخش..مرا ببخش اگر هیچ گاه فراموشت نکرده ام...مرا ببخش اگر شاخه های تاریک ، و علف های هرز را کنار زده ام و به روشنایی ، و به نور رسیده ام...مرا ببخش اگر باران را با دست های پست خود آلوده ساخته ام..مرا ببخش اگر بر زمینت پای می گذارم و اگر به شوق دیدن تو در آسمانت ، پرواز می کنم...مرا ببخش اگر با چشمان خود خورشید را در انبانه ی سینه ام انباشته می کنم...مرا ببخش اگر مترسک باغچه ی قلبم ایمانم را پرواز داده است و اگر تو رادر میان خوشه های قلبم پنهان ساخته ام.مرا ببخش اگر فراموش کرده ام نام تو را و اگر با طنین لب های او به نام های تو می رسم
خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام....خدایا مرا ببخش اگر نمیتوانی درخت باشی ، بوته باش.اگر نمیتوانی بوته ای باشی ،علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن.اگر نمیتوانی نهنگ باشی ،فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه .همه ما را ناخدا که نمیکنند ، ملوان هم میتوان بود.در این دنیا برای همه ما کاری هست کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر و آنچه وظیفه ماست چندان دور از دسترس نیست.اگر نمیتوانی شاهراه باشی ، کوره راه باش.اگر نمیتوانی خورشید باشی ، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمیگیرند هر آنچه که هستی بهترینش باش!
6
21 تیر 1386 ساعت 03:10
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد=D>
5
30 اردیبهشت 1386 ساعت 20:55
mamnon  ghasem jan ;)
4
28 اردیبهشت 1386 ساعت 16:04

خیلی زیباست

مرسی قاسم خان

=D>

3
28 اردیبهشت 1386 ساعت 08:55

فكر كردم و دیدم آره من اومدم بگم كه عشق با همه



محدودیتاش میتونه قشنگ باشه حتی اگه یه طرفه



باشه . میخواستم ثابت کنم انتظار، هم تلخه هم



شیرین...هم کشندس و هم امیدوار کننده... وقتی که



میدونی قلبت تو سینه یکی میتپه که دلت برای دیدنش


پر می کشه، حاضری هرچند سخت و طاقت فرسا، اما



با امید به یک دیدار دیگه، دل قوی داری که این نیز



بگذرد و این انتظار هم به پایان میرسه.اونوقته که برای



دیدن چشمای قشنگ دلدارت حاضر می شی که سالها



دوری رو به نزدیکی دل چاره کنی؛ چون مطمئناً اینقدر



اون لحظه دیدار شیرین و دلچسب هست که همه



خستگیهای دل چشم انتظار رو التیام ببخشه... تو



بعضی بلوگا كه میرفتم با خودم میگفتم : چقده سخته



خدایا! وقتی که چشمهء زلال چشمهای عزیزی رو جاری



می بینی، و نمی تونی براش کاری بکنی، حتی نمی



تونی بهش بگی که می فهمی چی میکشه! اونوقته



که دلت می خواد زمین دهن باز بکنه و تو رو ببره تو



دلش، دلت می خواد بشی یه قطره بری تو دل دریا!



فریاد بزنی، فریادی که کاخ صد ستون کبریا رو به لرزه در



بیاره و عرشیان رو به نظاره......شاید بهتر باشه که



سکوت کرد،آره، سکوت سرشار از ناگفتنی



هاست ...ای کاش می شد یه کاری کرد... خوش به



حال عاشقای واقعی كه واسه رسیدن به هم شرط اول



قدم مجنون بودن رو رعایت كردن و به هم رسیدن
2
27 اردیبهشت 1386 ساعت 11:03
mrci  aly bod =D>
1
1 دی 1385 ساعت 14:15
mamnonm  ashare zibaey bod 
__