نام کلوب :شعر و ادبیات عرب
نام انگلیسی : maghbaratoalshoaraaa
تاسیس : 4 آذر 1384
100 عضو ، 116 بحث ، 9 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 لینک

شعر و ادبیات عرب

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
19
46
87/6/1 (08:10)
23
73
86/11/4 (06:09)
15
32
86/6/9 (02:04)
10
39
86/11/23 (03:28)
8
36
86/7/27 (03:56)
8
50
87/5/16 (22:03)
0
1
87/6/12 (22:00)
0
0
87/6/1 (08:08)
4
13
87/5/20 (12:22)
0
1
87/4/14 (14:28)
عنوان بحث
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
6 خرداد 86 - 15:50


رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی

به سوهان غمت روح مرا پیوسته می كاهی

مگر جز مهربانی از تو و چشمت چه می خواهم

تو خود از هر کسی بهتر ز احساس من اگاهی

نیازی نیست تا پنهان كنی از من نگاهت را

گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی

غزل هایم زمانی روی لبهایت جاری بود

پركاهی وای امروز درچشمت نمی ارزم

دلم خوش بود که گاهی برایت شعر می خواندم

تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی

برو هر جا که می خواهی برو اسوده باش اما

مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی

از اینجا میروم تنها مرا دیگر نخواهی دید

نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
19
1 شهریور 1387 ساعت 08:10

دوستان هر كس cd  الموسوعة رو می خواد كافیه آدرسشو با  2500 تومن ناقابل به شماره حساب 0300441793009 سیبا  شعبه بانك ملی مركزی به نام صاحب حساب علی اكبر هاشمی بریزه  من خودم زحمت می كشم واستون پست می كنم ...هر جای ایران كه باشید اشكال نداره...........؟؟؟؟  یه ایمیلم بزنید 

 

این نرم افزار شامل 2 میلیون بیت شعر از كل دیوان های شعری...10 لغت نامه (لسان العرب.تاج العروس.....) و زندگیینامه و هزاران چیز مفید.. منتظریم

18
1 مرداد 1387 ساعت 04:50

عشق!
دهقان پیر !
عشق چیست؟
عشق رود باریست که آغازش را،
ابر های بلند میدانند
و انجامش را
شاخساران بلند
در میان مزرعه ام
برگ بر میدارد.
بته کن !
عشق چیست؟
عشق یک دهکده است
کز سر کوه بلند
میتوانش به تماشا بنشست
و از آنجا به هوای یک کس
...سرود آغازید.
آسیابان!
عشق چیست؟
عشق ، یک پلیست
از کمان رستم
بر فراز رودی
که همه روزه از آنجا نب رود
دختری
بر فراز آن پل
می آید و
میخواند و
میرقصد و
سر چرخی را
از سرم میکاهد.
مسافر !
عشق چیست؟
عشق
یک سوار است
آشنا با منزل
وقتی پرسان بکنیش
که چه حد فاصله ماندست؟
خنده اش می گیرد.
خوشه چین !
عشق چیست؟
عشق فصلیست که از مزرعه ها میگذرد
دانه های خوشه گندم را
به کبوتر های
دشتی
تعارف می کند
و کوچکترین خوشه را
به من می نهد.
معدنچی!
عشق چیست؟
عشق یک وسوسه است
در فرو رفتن ، در عمق کهی
و چراغی را آنجا
افروختن است.
دختر !
عشق چیست؟
عشق آرامش و خاموشی چشم مردیست
وقتی از دوست داشتن،
میلرزد
و سراپا سخن ست
وقتی از گرمی دیدار ،
بیهوده سخن میگوید
نه!
عشق خشمیست به هنگامیکه
مردمی آشوبد.
نه!
عشق احساس لطیفیست
به چشمان شوخ
نه!
عشق
احمقیهای بلند ایمانست
نه!
عشق چیز دیگر ست
به دلم میگذرد
به زبانم نه مگر!
قراول!
عشق چیست؟
عشق بازار سر افرزانیست
از جسارت خشم
علم سبز برآفراخته یست
بر فراز گوری
از شهیدی گمنام
و هم عشق
چیزی از جنس گل سوری و باغ ناجوست
چیزی از زمزمه تلخ اسیر زنگیست
( چیزی از آزادی ست)
نقاش !
عشق چیست؟
عشق یک پیکر موزون سراپا رنگست
رنگ سبز،
رنگ آبی و کبود،
رنگ نیلوفری و نارنجی
خوابیست که با هیچ عبارت
در نمی آید و ...
دیوانه نمودست مرا
گیتار نواز!
عشق چیست؟
آه؛
بهتر آنست که پرسان نکنی
آه ازین دختر شوخ
آه ازین نغمه کوتاه و بنفش
تار تارم کرده
عشق بلبلیست
بر سر هر سنگی
هر شاخی
که نشست
چیز نو می خواند.
سر و پا تار و ترنگست
همه میلودیست
دست آموز نمیگردد و پیرم کرده.
شرابی!
عشق چیست؟
عشق؟
باش جامی بزنمval41.gif



عشق؟                                            
مچم...
دیوانه !
عشق چیست؟
عشق یک مهتابست
شبانه
خوشه خوشه میشود
او به من میخندد
من به او میخندم
هوش کن!
رسوا نکنی
شاعر!
عشق چیست؟
_ قراول چیزی نگفت؟
_ گفت:
گیتار نواز چیزی نگفت؟
_ گفت:
بس است.
17
28 اردیبهشت 1387 ساعت 03:58
کاش قلبم درد پنهانی نـــــداشت
دیده هرگز روز بارانی نـــــــداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نــداشت
16
15 اسفند 1386 ساعت 16:34

گفتم هوای عشق تو از سر بدر کنم
گفتم حدیث عشق ترا مختصر کنم
گفتم به سرنوشت سپارم لگام عمر
گفتم که هست و بود بدن زیر و بر کنم
گفتم ز عاقبت نهراسم که چون شود
گفتم قبول نقص و زیان و ضرر کنم
گفتم تا به پا بسوزم چو شمع لیک،
گفتم ترا ز سوزش دل بی خبر کنم
گفتم که کوله بار تنم را کشم ز دوش
گفتم که از دیار تو عزم سفر کنم
گفتم که نام و ننگ گذارم به نا کجا
گفتم به قلب خویش قبول خطر کنم
گفتم که نام پاک تو روبم ز عقل و هوش
گفتم که از کلام تو آخر حذر کنم
گفتم دو دیده کور کنم دل کشم ز جا
گفتم گل خیال تو را پر پر کنم،
گفتم اگر نشد غمت از سرم در
گفتم به سر خراب زمین و قمر کنم
گقتم که نا امیدی اگر لشکر افگند
گفتم علاج خویش به تیر و تبر کنم
گفتم که یک کلام بگو سنگر و خموش
گفتم که که ترک کاغذ و شعر و هنر کنم
15
24 مهر 1386 ساعت 18:07
14
23 مهر 1386 ساعت 16:10
مال منی و به اندازه دلم
یا معبدی که به سمت تـــو مایلم
بغض شبانه که از راه می رسد
خورشید وار می آیی مقابلم
حالا که از تـــو به دریا رسیده ام
پس کو بساط رسیدن به ساحلم
13
20 مهر 1386 ساعت 17:49
در امتداد جاده سكوت ایستاده ام
تلخ و گریان
نه آوایی آشنا
نه سخنی تازه
نه مرهمی حتی بر زخم های قدیمی.
پیش رو جاده های تنهایی
پشت سر،‌خاطره های كهن و لبخند های بی رنگ!
من ایستاده ام اما،‌
اینبار محكم و صبور.
بی او،‌
تا همه زندگی می توان آرام گریست!!!
12
8 مهر 1386 ساعت 20:40
درد من تنهایی یك لحظه نیست
یا كه ماندن در كنار جاده بی انتها
درد من درد دل وتنهایی است
درد آن رسوای شهر خالی است
درد آن جسمی كه از صبح تا غروب
در پی یك لقمه ی نان می دوید
انتهای روز دستش خالی است
درد ظلمت سخت نیست
درد غربت درد نیست
درد آن است كه تو شرمنده طفلت شوی
درد من این است باور می كنید
عمری اندر حسرت یك لقمه نان
عمری اندر آرزوی لحظه ایی آرام وخواب
درد من درد تمام مردم بیچاره است
درد من درد دو چشم اشك بار كودك بی مادر است
در سیاه سرد زمستانی غریب
در میان كوچه تاریك ونمناك زمین
دم به دم مادر تقاضا می كند
درد من یك خانه خالی ز روحی آدمیست
درد من مرگیست عظیم در خیابانی غریب
حال میدانی كه درد من چیست باور می كنم
درد من درد تمام مردم بیچاره است

50.gif*********50.gif
11
21 شهریور 1386 ساعت 13:35
شاید برای گفتن
برای سرودن
برای گریستن
و برای خندیدن
سنگی شده باشی
و شاید
دریای وجودت
یخ زده
عقابی
و شاید هزاران عقاب
به وجود خاموشت
چشم دوخته اند
اما
برای تو
دفاع
حتی واژه دفاع هم
بیگانه شده
به خود می گویی بیاندیشم
مبهوت و سر گشته
به تنگ خالی
زل زده و می گویی
به چه بیاندیشم؟
اری واژه ها عاری از معنا
و زندگی عاری از عشق
شده است
10
15 شهریور 1386 ساعت 14:03
تو کار عشق اگر چه وا نمی دم

به هیچ کسی به غیر تو بها نمی دم

تو کلبه ی امید و آرزو هام

به غیر تو کسی رو راه نمی دم

به غیر تو کسی رو راه نمی دم

بیا و این منو دوباره بشناس

که لبریز تو ام از عشق و احساس

می خوام غرق محبت تو باشم

بخونم با تو تا دنیا به دنیاس

کمی خدا خدا کن یک کم واسم دعا کن

برای دیدن من زیر پات رو نگاه کن

تماشا داره با این با تو شکفتن

تو رو خواستن به تو هرگز نگفتن

عجیبه این هوای عشق تازه

که احساسم به داشتنش می نازه

محبت داری و داری زیادی

به ایثار تن من دل ندادی

دلم می خواست برای تو بمیرم

تو این حق رو چرا به من ندادی

تن دریا دل طوفانی من

هوای ساحل مرجانی تو

مرا با زورق عشق تو می برد

به اون جایی که هست مهمانی تو

نشسته در کمین بودن من

سکوت بی دلیل خواستن تو

منو می سوزه گرمایی که داری

تماشای به من دل بستن تو
9
12 تیر 1386 ساعت 02:34
نیازی نیست تا پنهان كنی از من نگاهت را =D>=D>
8
9 تیر 1386 ساعت 02:12
eeeeee  vaghty dir meresi che etefagha keh nemiofteh
sarah jon koja arfteh
by too inja safa ndare
7
8 تیر 1386 ساعت 15:02
azizam nemishe bazm maro sar faraz kony va bargrdy
akhe inja bedone to safaey ndare
6
7 تیر 1386 ساعت 10:40
salam kheily ziba bod
benazare man hichkas jaie sarah jono nemitoneh por koneh
=D>
5
23 خرداد 1386 ساعت 11:46
خیلی زیبا بود ممنون  سارا جون =D>=D>
__