| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
5
|
90/12/9 (12:52)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/11/22 (00:41)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/11/22 (00:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/6/10 (18:24)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
89/11/1 (18:11)
|
|
||
|
|
11
|
91
|
89/10/28 (22:50)
|
|
||
|
|
3
|
17
|
89/10/28 (22:37)
|
|
||
|
|
16
|
82
|
89/4/13 (14:10)
|
|
||
|
|
7
|
41
|
89/3/6 (02:33)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
89/2/19 (17:45)
|
|
||
|
|
2
|
26
|
89/1/25 (14:01)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/12/14 (23:45)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
88/12/14 (23:45)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/8/22 (11:27)
|
|
||
|
|
4
|
42
|
88/8/11 (14:21)
|
|
||
|
|
7
|
67
|
88/6/27 (12:48)
|
|
||
|
|
3
|
17
|
87/12/8 (22:33)
|
|
||
|
|
1
|
15
|
87/11/29 (14:43)
|
|
||
|
|
6
|
19
|
87/11/25 (22:19)
|
|
||
|
|
8
|
64
|
87/11/12 (16:12)
|
|
سلام دوستان
امیدوارم که این مطالب مورد استفاده شما قرار بگیردو از طولانی بودن ان خسته نشوید
آغاز سخن(1)
اعلامیهی قرارداد اجتماعی
در طول تاریخ انسان همیشه هر جرقهی فكری و روشنگری را در زندگی سیاسیاش منعكس ساخته است. از این لحاظ هر ارتقاء ایدئولوژیك در طی تاریخ انسانیت و هر مرحلهی جدید، نظم اجتماعی نوینی را به همراه داشته است. هر نظم اجتماعی نیز نیازمند قرارداد اجتماعی جدیدی است. عصر حاضر نیز به عنوان عصر روشنگری هزاران جرقهی جدید را در مغز انسانی بوجود آورده است. خلقها از لحاظ ایدئولوژیك دوباره متولد میشوند. عصر حاضر، عصر رنسانس خلقها است. تمام این پیشرفتها شكلدهی دوباره به نظم اجتماعی را بر اساس معیارها و مبانی آزادی الزامی داشته و این به معنای تنظیم قرارداد اجتماعی جدیدی است. بیشك عصر ما نیازمند این قرارداد اجتماعی نوین میباشد. این قرارداد اجتماعی بر اساس نیاز، قابل تغییر و بازنگری بوده و دیدگاهی را گسترش میدهد كه همگان بر اساس حیاتی مشترك زندگی را از آن خود دانسته و در واقع این به معنای همان دمكراسی است. چنین قراردادی مشخص كنندهی چارچوب مبارزاتی زنی است كه در طی تاریخ تمدن همواره با تبعیض روبرو بوده و بعنوان اولین مظلوم در هیچ قراردادی جایی برایش تعیین نگردیده است. امروزه زن دوباره پای به صحنهی تاریخ و حیات گذاشته است. این قرارداد در عین حال به معنای پسروی حكمرانی ایدئولوژیك، اتوریتر و زورگویانهی جامعهی طبقاتی میباشد. بنابراین قرارداد اجتماعی زنان، به معنای آفرینش قراردادی برای جامعهی آزاد است، پس در اینجا این سئوال مطرح است كه: قرارداد زنان با جامعهی آزاد به چه شكلی است؟ چرا قراردادی به این شكل لازم و ضروری است؟ مخاطبان این قرارداد چه كسانی هستند؟ این قرارداد به چه شكل در زندگی ما منعكس خواهد شد؟ بر اساس كدامین مبانی میخواهد اخلاق، فرهنگ، سیاست و هنر اجتماعی را تنظیم نماید؟چه كسانی این قرارداد اجتماعی را عملی خواهند ساخت؟ كدامین ویژگیهای قرن، این قرارداد اجتماعی را اجباری میسازند؟ چرا زنان این قرارداد را مطرح ساختند؟ ما خواستار آنیم كه راجع به این سئوالات با تمام زنان جهان به گفتگو بنشینیم و مشتركاً به آنها پاسخ دهیم.محتوای این قرارداد اجتماعی بر اساس تنظیم صحیح و دوبارهی روابط میان فرد و جامعه میباشد. زیرا در این عصر بحران و بیچارگی اجتماعی به شكل متلاشی ساختن دنیای معنوی فرد و احساس بیهودگی از سوی آن، ظاهر گشته است. فردی كه برخوردار از نیروی آگاهی و امكانات مادی منشا گرفته از سطح پیشرفت علمی و تكنولوژی میباشد، انتقام هیچ انگاشته شدنش را در طی هزاران سال، با نادیده گرفتن جامعه میگیرد. گسست از جامعهای كه فرد را بوجود آورده است به معنای نادیده انگاشتن تمام ارزشهایی است كه انسان را انسان ساخت. رد اجتماعی شدن -كه باعث پیشرفت زبان و عقل انسان شد و آنرا به شكل موجودی مجزا در آورد- بیان حقیقت فردی است كه آیندهای نامعلوم دارد. یكی از اساسیترین تضادهای جهان ما این است؛ كه در بخشی از این جهان فردیت بدون هیچ حد و مرزی به اوج خود رسیده و در بخش دیگری از آن جامعهگرایی شدید- بدون آنكه از شدت خود بكاهد- به حیات خود ادامه میدهد. شكاف حاصله از این تضاد تنها محدود به ظهور فردی با آگاهیهای بسیار و عواطف ضعیف و ناچیز نمیباشد. بیكاری، افزایش جمعیت، جهانی شدن، تسلیحات هستهای و آلودگی محیط زیست، موضوعاتی هستند كه بر جامعهی بشری فشار میآورند. از سوی دیگر امكانات حاصل از پیشرفت علم و تكنولوژی زندگیی را به ارمغان آورده كه پایان آن معلوم نیست. پارادوكس میان محدودیت حاصله از عدم حل مسائل و عدم محدودیت ناشی از پیشرفت تكنولوژی، افسانهی قیامت را در اذهان زنده میكند. عدم توازن میان فرد و جامعه، طبیعت و تكنولوژی، خطراتی را بوجود آورده است كه به تمامی میتواند زمینهساز یك جهنم واقعی باشد. آیا انسانی كه آتش را كشف كرد، بسوی آیندهای در حركت است كه نمیتواند جهت آنرا بشناسد؟ این سؤال همگان را مجبور میسازد كه مسائل مربوط به خود را از نو مد نظر قراردهند. همگان میپرسند كه آیا جهان به كجا میرود؟ اما این سؤال به تنهایی جوابگوی نیازهای عصر ما نیست. باید روند موجود را متوقف ساخت و راه حلهایی برای مسائل موجود پیدا كرد. برای آنكه بتوانیم وقایع را به جهتی صحیح هدایت كنیم باید قبل از هر چیز بپرسیم كه ما چگونه جهانی میخواهیم.اجتماعی شدن، انسانی را كه به تنهایی حیوانی ناتوان بود به موجودی تبدیل كرد كه بر تمام نیروهای طبیعی حكم براند و مجزا از تمام انواع موجودات باشد. اجتماعی شدن، امری است كه در سیارهی ما تنها انسان قادر به انجام آن بوده و همگان بر این باورند كه اگر اجتماعی شدن نبود انسان جز موجودی ناچیز در طبیعت نمیبود. اگر چگونگی پیشرفت فكر، زبان و عمل انسان درك نشود تمام تعریفهایی كه از انسان و جامعه ارائه گردند، سطحی خواهند بود. بنابراین تمام تئوریها و تلاشهای چارهیابی مسائل برای حال و آیندهی زندگی انسان ناكافی خواهد بود.
اگر آغاز حیات انسانی و مراحل پیشرفت آن درك نشود و به سخنی دیگر سؤال "چگونه زیستیم؟" بیپاسخ بماند، سؤال "ما چگونه دنیایی میخواهیم" نیز به جوابی صحیح نخواهد رسید. آیا ما میخواهیم جواب "چگونه زیستن" را با دادههای تاریخ نوشتاری بدهیم؟ و یا انسان بودن را تنها محدود به تاریخ نوشتاری آن سازیم. تاریخ نوشتاری، تاریخ جنگها، ویرانیها و دورهی حاكمیت یك فرد، یك جنس، یك خدا و خدایانی است كه بر جهان حكم راندهاند. اما باید دانست كه انسانیت تنها محكوم به این دورهی تاریخی نبوده است.
ادامه دارد
(2)2 ـ جامعه:
جنبهی جنسی روابط عاشقانه میان زن و مرد از لحاظ اجتماعی و روانی در طول تاریخ به شكل مشكل پیچیدهای در آمده است. جنسیت از مرحلهی تقسیم عادلانه در زمان فرهنگ الههی مادر تا به امروز كه انسانها را بر اساس غرایز به فحشا میكشانند، انسانیت را بسوی نابودی سوق داده است. در آغاز، سیستم حاكم در معابد سومر با هرزه ساختن زنان جنبهی جنسی مرد را نیز بكار گرفته و بدین شكل آن را به خدمت خود در آورده است. یعنی جنسیت یكی از وسایل سلطهی سیستم حاكمیت است. خانواده نیز عرضهی جنسی را به وظیفهی زن تبدیل ساخته و به بهانهی بقای نسل آن را مجبوری ساخته است. روابط جنسی در خارج از خانواده ممنوع دانسته شده و لعنت شده است. در جوامع مدرن نیز تابوهای خانوادگی متلاشی شده و بدین شكل مرزی برای ارضای غریزهی جنسی وجود ندارد، بر اساس غرایز فردی، زن و مرد ارزشهای بسیار پیش پا افتادهای را در رابطهی خود اساس گرفته و بدین شكل همدیگر را پوچ ساختهاند. بكارگیری جنسیت به این شكل انرژی ابداع انسان را از بین برده و تنها هدف آن ارضاء غریزه است. ارتباطات و سرمایهداران جهت بهره برداری بیشتر بر روی جنسیت سرمایهگذاری میكنند. بدین شكل بیاحترامی بسیاری نسبت به زن و تمام انسانیت انجام میشود. این حملهای است كه جنبههای وحشتناك بسیاری دارد. با توجه به این مسائل لازم است طرز فكری جنسی پیشرفت نماید كه هویت و شخصیت زنان را جریحهدار نكند و عواطفی طبیعی را گسترش دهد. مردی كه به این طرز فكر نرسیده باشد تحت تاثیر كاراكتر حاكمیت هزاران ساله، نمیتواند روابطی در راستای پیشرفت با زن داشته باشد. جهت ایجاد جامعهای آزاد وچارهیابی تخریبات و پلیدیهای بوجود آمده در روابط انسان، باید عشق و محبتی صحیح میان زن و مرد و یكسانی را توسعه داد. این شكلگیری اجتماعی با ترجیحات جنسی دیگر كه به پیشرفت آزاد ضرر نرسانند، برخوردی مسالمتآمیز خواهد داشت.
نكتهی مهم دیگر آن است كه مرد تحت نام ناموس به شكلی مكارانه و خائنانه زن را غصب نموده و او را از حقوق وی بینصیب ساخته است. زن در طول تاریخ از هویت و زندگی آزاد بینصیب مانده و همیشه محكوم حاكمیت مرد بوده است و این نتایج منفی را در جامعهی طبقاتی در پی داشته است. این محكومیت زنان معیار اساسی سقوط و بردگی كلی انسان است. مخصوصاً خشونت معنوی و فیزیكی و فشار مرتجعانهی اخلاقی كه در جوامع شرقی بسیار شدید است، زنان و جامعه را به نابودی كشانده است. بهترین مثال آن خودكشیهای زنان بسیاری در (باتمان) و جنوب كردستان و خودسوزی زنان در شرق كردستان میباشد. این یك تراژدی وحشتناك است. در جوامع غربی نیز نمیتوان ادعاهای مبتنی بر پیشرفت زنان را باور نمود. هر چند نسبت به جوامع سنتی آوانتاژهایی نیز وجود داشته باشد اما در واقع تحت نام آزادی، بدن و روح زنان به تصرف نظام در آمده است. جهت سپری كردن این مسائل شیوههای آموزشی و تدابیر حقوقی لازم است. زنان باید با سازماندهی خود از خود دفاع نمایند. جهت دفاع از خود در مقابل ساختار ارتجاعی جامعه و حملات نظام سرمایهداری باید سازماندهیهای ویژهای انجام شود. نیرویی كه بدین شكل حاصل میشود، حاكمیت مرد را محدود میكند. سپری كردن این مسائل كه به سرنوشت زنان و جامعه مبدل شدهاند به معنای تسویه حساب با تاریخ پلید است. منعكس ساختن روند تاریخ بدین شكل نتایج اجتماعی عمیقی را به همراه خواهد داشت.
خانواده بعنوان اولین نهاد سیستم مردسالاری در طول هزاران سال زنی وابسته، بیهویت و محكوم به زندگیای عاطفی را ایجاد كرده است. در برده ساختن زنان، حاكمیت بر مرد از طریق زن و پرورش فرزندان جهت ادامهی نظام نقش مهمی داشته است. بهترین مثال آن بكارگیری خانواده جهت تجزیهی انقلاب از سوی نظام، علیه پ.ك.ك بعنوان جنبش آزادیخواه كردستان میباشد. بر این اساس دمكراتیزه كردن وتحلیل خانواده در كنگرهی چهارم حزب زنان آزاد، بعنوان وظیفهای اساسی مورد بحث قرار گرفته است. كنگره، تحلیل صحیح خانواده را پیشرفت آزادانهی جامعه، مرد، زن، كودك، پیر و جوان میداند. در اینجا این سؤال مطرح است كه خانواده باید به چه شكلی باشد؟ روابط باید چگونه باشند؟ وضعیت كودكان در خانواده چگونه خواهد بود؟ برخورد مالكانهی شوهر نسبت به زن و مادر و پدر نسبت به فرزندان چگونه سپری خواهد شد؟ چه فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و آموزش باید در این راستا انجام شود. تنظیمات و تحولات حقوقی به چه شكلی باید باشد؟ ارائهی رهنمودهای واضحتر توسط قرارداد اجتماعی انجام خواهد شد. مدل خانوادهای كه زن و مرد را بیهویت نمیسازد و بر اساس ارادهای آزاد آلترناتیو خانوادهی موجود است الزامی است. باید شیوهی ازدواج زردشتی و شیوهی عملی ساختن آن بر اساس شرایط معاصر مورد تحلیل قرار گیرد. اگر خانواده بعنوان نهادی كه در طی هزاران سال انرژی انسان را هدر داده است، منطبق با شرایط قرن 21 تنظیم نشود، روابط مالكیت، فئودالی و سرمایهداری ادامه داشته و نمیتوان جامعه را متحول ساخت. زیرا جوهر خانواده كه كوچكترین جزء جامعه است، ویژگی كل جامعه را نیز تعیین میكند. خانواده سنگ زیربنای جامعه است، اگر آن را متحول نسازیم كارهای دیگر بیهوده خواهد بود. مردی كه روزانه زن و كودكانش را سركوب میكند و برخوردی غیر دمكراتیك با آنها دارد نمیتواند مشاركت چندانی در دمكراتیزه كردن جامعه داشته باشد. سیاستمداری كه با خانوادهاش بدین شكل رفتار كند آیا میتواند جامعه را متحول سازد؟ آیا مردی كه در درون خانواده به شكلی روزانه در نظام مالكیت شركت دارد، میتواند در سیستم كلی طرفدار تنظیم اجتماعی عادلانه باشد؟ نظامهای حاكم در طی هزاران سال، خانواده را به مركز تولید ایدئولوژیك خود مبدل ساختهاند، پس باید نیروهای انقلابی و آزادیخواه تغییرات را از این نهاد شروع كنند. میتوان روابط آزاد و دمكراتیك میان زن و مرد را مبنای انجام تحولات و نوسازی جامعه قرارداد. در این مورد در آینده به شكلی واضحتر این مسائل را با جامعه در میان گذاشته و خلق را نیز در این بحثها شركت خواهیم داد.
متحول ساختن خانوادهای كه شكلگیری آن بر اساس ذهنیت مردسالاری و ساختار جامعهی تاجر سیمیتیك بوده و تبدیل آن به خانوادهای كه بر اساس فلسفهی زرتشت و فرهنگ نئولتیك و خاورمیانه باشد، زیربنای اساسی رنسانس خاورمیانه است. تنظیم اجتماعی جدیدی كه معیارهای ناموس و اخلاق آن مبتنی بر قوانین حاكمیت نباشد، عشق و دوست داشتن را از قراردادی تجاری به در آورد، تمام مسائل انسانیت را چارهیابی خواهد كرد.
یكی از مهمترین مسائل در پیمان بستن صحیح زنان با جامعه، مسئلهی آموزش است. این مسئله، مسئلهای است كه زنان به شدت با آن مواجهاند. باید آموزشهای زنان از لحاظ فكری و بدنی به شكلی تنظیم شود كه بدور از طرز فكر نظام مردسالاری باشد. این در عین حال به معنای آموزش دادن تمام جامعه است. این آموزشها كه با جامعه هماهنگ شدهاند تمام شكلگیرهایی را كه سیستم مردسالاری در طی هزاران سال از لحاظ فكری، رفتاری، روحی وعاطفی بوجود آورده است، هدف میگیرد. بنابراین جهت آشكار ساختن هویت جنسی بر اساس معیارهای آزاد و انتقال مبانی جامعهی نوسنگی به عصر حاضر باید ایدئولوژیای كه با شناخت تاریخی رهنمودهای آینده را معلوم میسازد، وجود داشته باشد. بدین شكل، زنی كه شخصیت و حقیقت زندگی خود را تحلیل نموده است، میتواند مهارتها و نیروی خود را دریابد و به زندگی جهت دهد.
عدم توازن اقتصاد جامعهی طبقاتی و منطق حاكمیت بر زنان، سلامت روحی و بدنی آنان را به خطر انداخته است. مسائلی از قبیل؛ كورتاژ و سقط جنین، آرایش، فحشا و شرایط نامطلوب كاری، تاثیرات منفی بسیاری بر وضعیت جسمی زنان دارد. همچنین فردیتگرایی شدید و جامعهای تجزیه شده، بیشتر از هر كس بر روحیهی زنان تاثیر دارد. در سطح جهان خشونتی مشروع، موجودیت جسمی و روحی زنان را تهدید میكند. با وجود خودكشیها و تخریبات روانی زنان، نمیتوان جامعهای سالم را بوجود آورد. همچنین دگماتیسمی كه زن را ممنوع و مایهی شرم میداند و ناآگاهیهای دینی، تاثیرات بسیار منفی به همراه دارد. این مسائل حیاتی را باید بوسیلهی آموزش و تنظیم حقوقی چارهیابی كرد، مبارزهی زنان و سازماندهی آنان نیز الزامی است. جهت اتخاذ تدابیر در سطح منطقه و بینالمللی باید سازماندهی و فعالیتهای زنان را در هر جایی گسترش دهیم.
سالمندان، جوانان و كودكان در جامعهی موجود نادیده گرفته میشوند. برخوردی بسیار غیر مسئولانه بدون درك اهمیت ارزشهای تجربی و وضعیت ویژه و نیازهای آنان وجود دارد. دنیایی به كودكان تحمیل میشود كه از لحاظ معنوی بسیار بیرحم است. نظام مردسالاری بدون در نظر گرفتن دنیای كودكان، شب و روز ذهنیتی را در آنان بوجود میآورد كه از ارزشهای آزادی و برابری بدور است، خیانت را به خیالهایشان ترویج میكند و شخصیتی را بوجود میآورد كه منحرف و بیچاره است. برخوردهایی كه با كودكان انجام میشود بسیار خطرناك است. این حقیقت در خانه و مدرسه، در كوچه و محل بازی و بوسیله ارتباطات به آنها تحمیل میشود. كابوسها را بردنیای كودكان حاكم ساختهاند. جهانی بوجود آمده است كه در قبال كودكان ظالم و بیتوجه است. یكی دیگر از ضربههای وارده بر وجدان انسان، مسئله تجاوز به كودكان است. هر سال در سطح جهان هزاران كودك با این وضع روبرو هستند. كشورهای اروپایی به اصطلاح پیشاهنگ حقوق بشر، پیشاهنگان این تراژدی هستند.
نمیتوان ادای حقوق كودكان را برای مادران، پدران و دولت گذاشت. در میان حیوانات، بچهی انسان مشكلتر رشد میكند، بنابراین برخوردی ویژه و متكی به علم با آن لازم است. نظام وحشی مردسالاری پس از زنان و زحمتكشان كودكان را به نابودی كشانده است. مرد در این نظام به شكلی بسیار بیوجدان و ظالمانه با كودكان برخورد میكند. در مراحل آغازین جامعهی طبقاتی، همیشه كودكان را برای خدایان قربانی میكردند. شاید امروزه آنان را از لحاظ جسمی قربانی نمیكنند اما قربانی كردنی معنوی ادامه دارد. زن كه روحیهی كودك را بهتر از مرد میشناسد به دلیل ناآگاهی و بیامكانی نمیتواند نقش خود را بجای آورد. شیوههای پرورش دولت نیز با دنیای كودكان بیگانه است. لازم است حقوقی از قبیل آموزش و تندرستی به آنان داده شود. اعلامیهای كه صلح و این حقوق و ترحم مادری را درخواست نماید لازم است. كودكان كه باید در فضایی با ارتباط سالم و امكانات آموزشی بسیار فكر، روح، روان و جسمشان پرورش یابد، در فضای خانواده با سیستم پدرسالاری آشنا شده و بحرانهای نظام، بیشتر از بزرگسالان بر آنان تاثیر میگذارد. كار كردن اجباری در مرحلهی خردسالی، بكارگیری آنان برای مسائل بیبندو بار ساختار اجتماعی متلاشی شده، شناخت پلیدیهای نظام مردسالاری و جهان منفعتطلب نسلی را برای آینده بوجود میآورد كه از تربیت سالم برخوردار نیست. هر چند اینها بخشی از مسائل كودكان هستند اما نشان میدهد كه باید حقوق كودكان را دوباره از نوتنظیم نمود.
جوانان باید ادامه دهندگان زندگی باشند و از هر لحاظ برای آن تلاش كنند. جوانی مرحلهای از زندگی است كه بیانگر انرژی ادامهی حیات است. به دلیل آنكه جوانان همیشه پویاترین قشر جامعه هستند، برخورد با جوانان در زمان حال و آینده حائز اهمیت بسیار است. جامعهی سنتی جهت كنترل جوانان از شیوههای محدود كننده و شرایط خاص استفاده میكند. خانواده و تمام بخشهای جامعه به این شیوه جوانان را تحت فشار قرار میدهند. جوانان یا باید تابع و فرمانبردار باشند و یا باید عصیان كنند، در هر دو حالت نیز امكان پیشرفتی سالم وجود ندارد. جوانان با فرار از این مسائل به زمینههایی پناه میبرند كه شخصیتشان را تخریب و تجزیه مینماید. از معاصرترین جوامع معاصر گرفته تا ارتجاعیترین جوامع فئودالی پرتگاهای بسیاری برای سقوط جوانان وجود دارد. فحشا، اعتیاد، مافیا، گروههایی كه جوانان را به هر كاری تشویق میكنند و اقشاری كه دین را در راستای منافعشان منحرف میسازند، به جوانان یورش میبردند. شیوههای خاص رژیمها و بحرانهای اجتماعی با امیدها و آرزوهای جوانان مغایر هستند. جوانان با دستیابی به هویت خویش و توان تصمیمگیری، میتوانند نیازهای جامعهای آزاد، بدون فشار و تابو را در مبارزهای مشترك در كنار زنان بر آورده ساخته و راه حلهای لازم را ارائه دهند. بر اساس این پیوند، زنان و جوانان برای ایجاد زندگییی آزاد و برابر مبارزه خواهند كرد. این دو قشر نقش فعالی در دمكراتیزه كردن جامعه داشته و بیشتر از هر كس از آن نفع میبرند. بنابراین تمام قشرهای پیشرو جامعه باید مسئولانه با مسائل جوانان برخورد كرده و جهت حل آنها پروژههایی را ارائه دهند. همچنین جوانان یكی از نیروهای اساسی عملی ساختن قرارداد اجتماعی هستند.
سالمندان نیز با برخوردهای غیر مسئولانه و غیره منطقی بسیاری روبرو هستند. آنان با تجارب خویش حكیمان زندگیشان هستند. اما بیاحتیاطی و بیوجدانی جامعه، مرحلهی پیری را بسیار مشكل ساخته است. در جامعهی دمكراتیك سالمندان نیز باید به اندازهی كودكان از لحاظ اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و اقتصادی ضمانت شوند. جامعهی دمكراتیك باید در این دو مورد نیز تنظیمات جدیدی را انجام دهد. جامعه تنها متشكل از جوانان خام و لندهور نیست. كودكان دنیایی دارند كه هیچ زمان در آن خیانت نمیكنند و همیشه با احترام برخورد میكنند. خیانت به این دنیا بسیاری از ارزشهای جامعه را از بین برده است. سالمندان نیز دنیایی دارند كه مملو از تجربه و آگاهی است. جامعهای كه از این دنیا درس نگیرد نمیتواند صحیح بیندیشد. بنابراین كودكان و سالمندان انسانهای غیر قابل مصرف نیستند بلكه با دنیای خود زندگی را غنی میسازند. یكی از وظایف اجباری تمدن دمكراتیك ادای حقوق و آزادی سالمندان و كودكان میباشد. تمدن دمكراتیك عصری است كه كودكان و سالمندان با احترام خواستار آنند و با برخورد اخلاقی و آگاهانهی جامعه دوباره به آن میپیوندد. طرز فكر عادلانهی زنان، معنا دادن به رنج و آگاهی سالمندان را الزامی میدارد. بنابراین ارتقاع جایگاه اجتماعی سالمندان به سطحی كه شایستهی آنند، بینهایت الزامی است.
همچنین ارزش قائل شدن انسان برای زندگی را میتوان در برخورد آن با طبیعت درك كرد. ایجاد رابطهای مستحكم با طبیعت به معنای ایجاد پیوندی نیرومند با زندگی است. انسانی كه محیط زیست را تخریب میكند در واقع با زندگی خود مخالفت مینماید. زنی كه برخوردی محتاطانه با طبیعت و مكان زندگیاش داشته باشد این معیارها را در جامعه نیز نیرومند و حاكم میسازد.
(1)2 ـ جامعه:
هر چند اجتماعی شدن كه به انسان نیروی ابداع بخشید و انسان را برتر از تمام موجودات قرارداد با نیروی ذاتی زن پیشرفت كرد اما حاكمیت چند هزار سالهی مرد در طی مراحل جامعهی طبقاتی، سبب توسعهی پیشداوریهای، سركوبگری، فردیت، بیارادگی و تبعیت كردن شد. زیرا طبقه، دین، ملت و جنسیت جامعه را تجزیه كرده و روابط انسانها با همدیگر از هر لحاظ محدود گشت. شخصیت نیز در میان این جامعه به مفاهیمی پناه برد كه مجزا از او بودند. زن نیز در این میان بعنوان جنس دوم چه در خانه و چه در خارج از آن و حتی در روابط اجتماعی تحت فشار و محدودیت بسیار بود. بنابراین جامعهای كه هویت زن را نادیده بگیرد و بر اساس معیارهای آزادی خواستار تغییر موقعیت آن نباشد نمیتواند ادعای دمكراتیزاسیون را داشته باشد.
از سوی دیگر رژیمهای توتالیتر و اتوریتر كه شدیداً سیستم دمكراتیك را تهدید میكنند بعنوان سركوبگرترین شكل حاكمیت مرد در مقابل زن و تمام جامعه میایستند. دمكراسی معاصر تمام هویتهای اجتماعی را مشروع دانسته و هیچ كدام یك از آنها را ممنوع نمیسازد. حقوق یكسانی و آزادی محفوظ میباشد. مخصوصاً قبل از هر چیز در رابطه میان زن و جامعه معیارهای لازم را تعیین میكند. در این نظام استفاده از خشونت لازم نیست. این نظام كه متكی بر سازماندهیهای مختلف از لحاظ ایدئولوژیكی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد، سیاسی، نژادی و جنسی است. سیستمی پویا میباشد و زمینهی پیشرفتی دمكراتیك را برای زنان و تمام اقشار جامعه فراهم میكند. این شیوهی سازماندهی جامعه تمام قشار جامعه را كه نیروی اساسی دمكراسی معاصر میباشند و مدافعین مصمم دمكراسی هستند را در جهت پیشرفت هدایت كرده و بدین شكل تحول دمكراتیك جامعه را سرعت میبخشد.
تحلیل و تحقیق راجع به خانواده بعنوان نهادی كه نقش مهمی در سازماندهی جامعه دارد در قرن 21 امری اجتناب ناپذیر گشته است. بنابراین شكلدهی مجدد به آن لازم است. خانواده بعنوان ماكت كوچكی از دولت، نقش بسزایی در بیهویتی و وابسته ساختن زن داشته است. به نهادی تبدیل شده است كه تجاوز به زنان را مشروع ساخته و مركز بهرهبرداری جنسی از آنان گشته است. میراث معابد سومر جهت سقوط زنان و مردان، به خانواده منتقل شده است. با به كارگیری سقوط جنسی زنان، مردان را به دام انداختهاند. مادران را كه عواطف عمیقی دارند از فرزندانشان بیگانه ساختهاند. آنان مجبور بودهاند كه در تنهایی به محبتی رنجآور اكتفا كنند. بدین شكل در این دنیای محدود آگاهی و مسئولیت انسانی در مورد مشاركت در زندگی ضعیف میشود. از سویی دیگر مجبور است كه خدمتكار افراد خانواده باشد گویی جز این سرنوشت دیگری ندارد. دور شدن زنان از زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و محدود ماندن به محیط خانه و سپری كردن تمام زندگی در آن، نقش خانواده را بعنوان زندانی پیچیده برای زنان نشان میدهد. این نهاد با وجود آنكه علیه زنان تشكیل شده و مرد در آن حاكم میباشد اما در واقع دامی برای مرد نیز هست. خانواده كه حاكمیت مرد را به شكلی پیچیده و وسیع گسترش میدهد با روابط عاطفی، اعضا را به خود وابسته میسازد، یكی از نهادهایی است كه نظام مردسالاری براحتی از آن دست برنمیدارد. در بسیاری از زبانها اصطلاح (بردهی خانگی و وابستگی) برای كلمات خانواده و ازدواج بكار گرفته میشود. این نشان میدهد كه خانواده نهادی ارتجاعی است. ایجاد تحول در خانوادهای كه بر اساس ذهنیت پدرسالاری علاوه بر زن و كودكان مرد را نیز تسخیر ساخته است و تبدیل آن به خانوادهای دمكراتیك كه متكی بر پیوندی آزاد بر اساس ارادههای متقابل باشد و زندگی مشتركی كه بر اساس احترام، محبت، برابری طبیعی را در برگیرد، الزامی است. در این صورت بعضی از جوامع مرتجع به لرزه در میآیند و بعضی نیز متلاشی میشوند. اما بجای آن روابط جدیدی بوجود میآید كه راه حلهایی را برای زنان، كودكان ومردان ارائه میدهد. و امنیت فردی و اجتماعی را گسترش میدهد. پس باید در حال حاضر پروژههایی مبارزاتی را در راستای آزادی زنان و مردان كه خانواده را نیز چارهیابی نماید ارائه داد. اولین اقدامات این مبارزه در راستای دمكراتیزاسیون خانواده میباشد. زیرا در وضعیت موجود سپری كردن جنبههای مانعآفرین خانواده و ویژگیهای بنده سازی آن برای توسعهی دمكراسی و آزادی در جامعه حائز اهمیت بسیار است. بدون شك لازم است كه زنان قبل از همه اقدام كنند. بنابراین درك حقیقت خانواده برای زنان الزامی است. این آگاهی را افزایش داده و جهت و نتایج مبارزه را معلوم میسازد. پس باید در درون خانواده طرز فكرها و روابطی را گسترش داد كه هیچ یك از افراد خانواده محكوم به دیگری نباشند، به آن وابسته نباشند، پیشرفت آزاد زنان، مردان و كودكان را در برداشته باشد واین برای پیشرفت خانوادهای دمكراتیك لازم است در غیر اینصورت هر ازدواجی شكلی از بردگی معاصر خواهدبود. مردان نیز باید تحت نام زندگی، زن و مردی آزاد، این نهاد را كه او را به اندازهی زن در دام انداخته است رد نماید. عدم تشكیل زندگی مشترك با مردی كه این كار را انجام ندهد از طرف زنان شرط اساسی احترام به خود و زندگی است.
از سوی دیگر آغاز مبارزاتی در راستای آزادی، نیازمند سپری كردن برخوردهای ارتجاعی میان زن و مرد - كه بر محوریت روابط عاشقانه و حاكمیت مرد پیشرفت میكند- میباشد. اگر این روابط كه حتی در كوچكترین سلولهای انسان نفوذ كردهاند سپری نشود شخصیت مستقل و آزاد و زندگی مشترك صحیحی میان دو انسان بوجود نمیآید. این رابطه از هر لحاظ نشانههای حاكمیت و بردگی را در خود دارد. نمیتوان حقیقت فرد را مجزا از جامعهای كه درآن متولد شده و تاریخ دانست. فردی كه بر این اساس با خود برخورد ننماید و قبول مسئولیت نكند، نمیتواند شخصیت و هویت خود را به شكلی صحیح وكافی بشناسد. تمام برخوردهای او با هر شئ و حادثهای متعلق به او نخواهد بود. شاید ایجاد روابط بر اساس دوست داشتن و عشق موجود، به تمامی بیانگر این مسئلهاند. زیرا این زمینی است كه هر زن و مردی به تمامی جوهر خود را در آن انعكاس میدهد. بنابراین زن و مردی كه مفاهیم بزرگی را در زندگی خود استوار نساختهاند، هنگامی كه بر اساس عشق و دوست داشتن پیوند ایجاد میكنند، نمیتوانند پیشرفتی حاصل نمایند. بنابراین میتوان گفت عملی ساختن عشق و محبت بر اساسی عادلانه، به معنای انجام مبارزهای وسیع است. این مبارزه شخصیت و جامعه را متحول ساخته و با مد نظر قرار دادن شكلگیری بردگی و حاكمیت در فكر، عواطف، رفتار و تمامی روابط اجتماعی به پیش میرود. جستجوی هویت جنس آزاد و خود صاحب خود بودن از سوی زن ومرد، مبارزه كردن در این راه بر اساس مشترك عشق و دوست داشتن را وسعت میبخشید.مبانی قرارداد اجتماعی
1 ـ فرد و جامعه:
اگر تضاد میان فرد و جامعه از نو مورد تحلیل قرار نگیرد و بر این اساس نهادهای لازم تاسیس نشوند، بحران تمدن موجود برطرف نخواهد شد. به همان شكل كه جامعهی طبقاتی سومر بعنوان سنتز، بحرانهای عصر نوسنگی را با آغاز عصر تمدن و ایجاد دولت سپری كرد تمام مسائل و بحرانهای جامعهی طبقاتی منشا گرفته از دولت و نهادهای آن با ایجاد توازن میان فرد و جامعه و قبول آزادی و برابری برای تمام انسانیت برطرف خواهد شد. این قرارداد اجتماعی كه همراه با تمام زنان جهان خواستار ایجاد آنیم رابطهای مستقیم با این امر مهم دارد.
یكی از ویژگیهای اساسی این عصر ایجاد فرد و روشنفكری واقعی است . ظهور هر فرد و روشنفكری واقعی در خاورمیانه غیر ممكن به نظر میرسد. در اینجا فرد و روشنفكری واقعی بودن بسیار سختتر از جایگیری در جنبش و حزبی مخالف نظام است. پیشرفت فرد باوری، اوج جامعهی آزاد است. گاهی یك فرد روشنفكر نماد یك ملت و جامعه است. فرهنگ بندگی و عشیرهگرایی به آسانی اجازهی پیشرفت چنین چیزی را نمیدهد. روشنفكران و افراد مسیرهایی را نشان دادهاند كه جوامع صدها سال بر آن اساس حركت كرده و این كاری است كه از عهدهی جنگ و یا چند حزب بر نمیآید. باید دانست كه پیامبران، فیلسوفان و آگاهان و هنرمندان جامعه، نماد روشنفكری و رنسانس در مرحلهی خود بودهاند. جامعه بدون روشنفكر بسان كاروان بدون راهنما است. انتخاب راهی اشتباه میتواند دور شدن از مقصد و یا بیهدفی را به همراه بیاورد. انقلاب روشنفكری و رنسانس بدلیل آنكه چنین افرادی را بوجود میآورد و خود نیز از سوی آنان بوجود میآید دارای اهمیت ویژهای است. همیشه آنان كه راه جدیدی را انتخاب میكنند نیازمند یك راهنما و پیشاهنگاند. مخصوصاً جامعه و فرهنگی كه تازه به خود آمده است بیشتر از همگان نیازمند این شخصیتهای راهنماست. در مرحلهی كنونی بیشتر از هر زمانی به این فرد باوران احساس نیاز میشود.
فردیت، بجای اندیشیدن به خویش به معنای فردی است كه خود را در جامعه و جامعه را در خود متجلی ساخته است. شامل خودپسندی و فردی نیست كه در پی منافع خویش است. افراد منفعتطلب هیچگاه نمیتوانند نماد فرد باشند. شكلگیری فرد در پناه آفرینش هنرهای مختلف صورت میگیرد. فرد و هنر لازم و ملزوم یكدیگرند. وجود یكی از آنها پیشرفت دیگری را در پی خواهد داشت. هنر، روح و ذهنیت را به پرواز در میآورد. پرواز برای یك جامعه و یك تمدن به معنای دستیابی به نیروی ذاتی و حركت بسوی پیروزی است. شكلدهی صحیح به روابط فرد و جامعه رابطهای مستقیم با دمكراتیزاسیون، جامعه، ارادهی فرد و دستیابی به توازنی مناسب میان آنها دارد. به اندازهی لزوم باید فردباوری و یا جامعهگرایی توسعه یابد. لازم است جامعهای پویا بوجود آید كه كار و فكر آزاد فرد را محدود نسازد و زمینهی ابداع انسان را فراهم نماید. در چنین جامعهای فرد باید در قبال نیازهای آزادی احساس مسئولیت نماید و در حد احترام برای آزادی خویش، برای زندگی آزاد دیگران نیز احترام قائل شود. اما از آغاز جامعهی طبقاتی تا كنون، جامعهای بر اساس منافع حاكمان ایجاد شده كه ترد زن و حاكمیت بر او را در پی داشته است، بنابراین هماهنگی لازم در جامعه بوجود نیامده است. بر این اساس مبارزهی زنان بر اساس آگاهی اجتماعی و تاریخ حقیقی جنسیتشان و ایجاد شخصیتی كه متعلق به خود آنها باشد بسیار خائز اهمیت است. پس باید شخصیت در زن بوجود آید كه خود را در ایجاد رابطه با هر پدیدهای بشناسد. شخصیتی كه میزان مشاركت خود را در تمام جنبههای زندگی معلوم سازد. زنی كه متعلق به خود باشد میتواند در ایجاد رابطه با تمام اقشار جامعه، زمینهی پویای ایجاد فرد آزاد و جامعهای دمكراتیك را بوجود آورد. به خدمت گرفتن انرژی و نیروی ابداع فرد برای تمام انسانیت، از طریق دستیابی فرد به معیارهای آزادی عملی است. اگر ارزشهای آفریده شده در انقلاب نوسنگی نادیده گرفته شوند نمیتوان امروزه برای آیندهای آزاد و برابر مبارزه كرد. اگر شكل طبیعی روابط میان آزادی و جبر در زندگی انسان درك شود میتوان بهترین شكل روابط میان فرد و جامعه را سازماندهی كرد. این به معنای جبر حاكمیت و اطاعت نیست، بلكه جبر نیازهای عاطفی و فكری و مادی انسان در آن مرحله است. در زمان حال و آینده نیز این جبر جوهر تحولات، هماهنگی و یكپارچگی را تشكیل میدهد.
جامعهی دمكراتیك معاصر مرحلهای است كه فرد باوری و حقوق بشر به اوج خود رسیده و به ویژگی اساسی شیوهی زندگی جدید تبدیل میشود. انسان كه در زیر فشار خیالات و دگماها چیزهای بسیاری را از دست داده بود با رنسانس گامی تاریخی به جلو برداشت. اما با گسترش فردگرایی در دورهی كاپیتالیسم دوباره با نابودی روبرو شد. اما نباید فراموش كرد كه ارزشهای دمكراتیك و آزادیخواهانهی حاصل از انقلاب علمی و تكنولوژیكی و مبارزات اجتماعی هزاران ساله همونیسمی نیرومند و فردباوریی آزادانه را در فرد بوجود آوردهاند. برای اولین بار در طول تاریخ بشری فردباوری و انسانیت بعنوان امیدی كه روز به روز بزرگتر شده، زمینهای را بدست آورده كه بتواند بر جهان جاكم شود. انسانیت كه همیشه ویژگیهای ملی، جنسی، دینی و اقلیتی را اساس گرفته است دیگر میتواند با استفاده از علم، تكنولوژی و دمكراسی به یكپارچگی دست یابد. فراهم سازی شرایط آن تنها توسط همونیسمی واقعی امكان پذیر است. دیگر انترناسیونالیسم بیشتر از هر زمانی میتواند عملی شود. حقوق بشر تنها محدود به جنبهی ظاهری آن نبوده بلكه از لحاظ فردباوری و ایجاد توازن با جامعه آگاهی لازم را ارائه میدهد.
جامعهگرایی و سیستمهای قبل از سرمایهداری كه بر ضد فرد میباشند و همچنین فردی كه با تكیه بر سرمایهداری از تاریخ و جامعه گسسته و فاقد اراده و هویت میباشد، نمیتواند مسائل دمكراسی و حقوق بشر را چارهیابی نماید. تمدن دمكراتیك فردی را اساس میگیرد كه پیوند خویش را بر اساس علمی با ریشههای تاریخی ایجاد كند. فكر و هویتش را از پیشداوریهای سنتی مبرا سازد، در تمام زمینههای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر اساس اراده و هویت ایدئولوژیكی شركت نماید. همچنین مهارتها و انرژی خود را بشناسد و در راستای زندگیای اجتماعی به شكلی صحیح بكارگیرد و آیندهاش را در چارچوب اهداف فرد باورانهاش و یوتوپیای صحیح اجتماعی شكل دهد.
بخش پایانی سخن آغازین
برخوردهای حاكمانهی مرد و بردهگی زن، ما را با مشكلات زیادی روبرو كرد. گاهی اوقات نیرویمان كافی نبود اما هرگز پیمان با آزادی را نشكستیم و به هیچ نیرویی اجازهی شكستن آن را ندادیم. بر این اساس با زنان، مردان، جنگ، سازمان و رهبری ایجاد رابطه كردیم، بر این اساس زندگی نمودیم. زندگی مشترك هزاران زن و مرد جوان در كوهها را كه برای تمام جهان بسان معجزهای است بر اساس این پیمان به شكلی موفقیتآمیز علنی ساختیم. بعدها این قرارداد را اتحادیهی آزاد زنان كرد نامیدیم. این اتحادیه چهار پرنسیپ مبارزهی آزادی زنان را به اوج رساند. با توسعهی این مبارزه و نتیجهگیری سطح سازماندهی مبارزه را ارتقاء دادیم. هر چند زنان برده و مردان حاكم مرتجع بسیاری بر ما یورش میبردند اما وسعت قراردادمان را از لحاظ سیاسی، سازمانی و ایدئولوژیك افزایش دادیم. بدین شكل نام حزب زنان آزاد را انتخاب كردیم.
در مرحلهی كنونی میخواهیم كه این قرارداد را با جامعه ببندیم. این در عین حال به معنای ایجاد نظامی بر محوریت زن است. بر این باوریم كه جامعه بر اساس مبانی آزادی نیازمند قرارداد جدیدی است. آنچه كه به حزب زنان آزاد موجودیت بخشید عشق به آزادی، بستن قرارداد با آن و تضمین پیشرفت آزادی در آینده بعنوان یك برخورد ایدئولوژیك بود. آنان كه بیش از همگان مشتاق و نیازمند آزادی هستند زنان و خلقها میباشند. اگر این دو نیرو بر اساس آزادی پیمان ببندد آزادی حتمی خواهد بود. ما قراردادی را كه حتی در سخترین شرایط پایبند آن بودیم میخواهیم با تمام زنان و جامعه در میان گذاشته و با توجه به ویژگی قرن 21 خواستار ایجاد قرارداد اجتماعی جدیدی هستیم.
از آغاز جامعهی طبقاتی تا به امروز زنان بر اساس ارادهی خویش و معیارها و شروط خود پیمانی را مطرح نكردهاند. زیرا كسانی كه دنیای آنان غضب شده، روح، فكر و بدنشان اشغال گردیده و هزاران زنجیر بر زبان، قلب و مغزشان زدهاند نه تنها نمیتوانند معیارها و شرطی را معلوم سازند بلكه هر شرط و شرایطی را هر چند به معنای مرگ نیز باشد قبول خواهند كرد و جز این شانسی ندارند. قرارداد، برابری و نیرومند بودن را الزامی میدارد. اگر نیرومند باشی در آن صورت گفتهات دارای ارزش است و بعنوان شرط قابل قبولاند. اگر از لحاظ سیاسی، نظامی، هنری و فرهنگی نیرومند باشی، جهت انجام تحولات در آنها پیشنهادات مورد توجه قرار خواهند گرفت. با توجه به اینكه حتی تا 200 سال قبل زنان حق خواندن و نوشتن و مشاركت در انتخابات را نداشتند و درخواست این حقوق با خشونت و شكنجه سركوب میشد، درك این مطلب كه زنان تا چه حد از بخشهای حیات دور شدهاند چندان مشكل نخواهد بود.
مقاومت بیصدای هزاران سالهی زنان، فرهنگ آفریده شده توسط مادران نوسنگی، دراین 200 سال آخر نیروی عمل و سخن را بوجود آورد. قفلهایی كه بر زبان، فكر و روح زنان زده شده بود، یكی پس از دیگری گشوده شد و اكنون در اولین سالهای قرن 21 راجع به وضع قرارداد اجتماعی جدیدی بحث میكنیم.
اهمیت این كار تحقیقاتی وسیع و بحثهای نیرومندی را الزامی میدارد. بنابراین نظر سنجی قشر وسیعی از زنان حائز اهمیت بسیاری است. بعضی از اقداماتی كه تا كنون انجام شدهاند بینتیجه ماندهاند. علت آن نیز عدم درك مفهوم این فعالیت بوده است. هدف اساسی قرارداد جامعهی آزاد تعیین مبانی، شیوهها و وسایل مبارزاتی عرصهی سوم (جامعه مدنی) است. هر چند نام آن قرارداد نیز باشد و طرف مقابل را نیز فرا بخواند اما در حال حاضر این قرارداد یكجانبه است. برای آنكه تمام جامعه این قرارداد را قبول كند لازم است كه مبارزهای شدید انجام شود. یعنی این قرارداد چگونگی برخورد با پدیدههایی را كه زن باید آنها را متحول سازد معلوم میكند. یعنی زن خواستار دولت، سیاست و جامعهای چگونه است؟ جهت رسیدن به این اهداف كدامین شیوههای مبارزاتی را اساس میگیرد؟ این اعلامیه كه در كنگرهی چهارم حزب زنان آزاد آماده شده است برخورد ما را در این مورد معلوم میسازد. ما میخواهیم راجع به آن با شما گفتگو نموده و صحیح آن است كه با اشخاص و سازمانهای زنان بیشتری، بحث شود. در ماههای آینده با تشكیل كنفرانسی در سطح ملی میخواهیم كه نتایج آن را به تمام زنان جهان ابلاغ داریم. هدف ما سپری كردن كاستیها و اشتباهات در كنفرانس بینالمللی است كه خواستار تشكیل آن در آیندهایم، به شكلی كه تمام زنان دنیا بگویند كه ما نیز قراردادی متعلق به خود داریم.
امروزه، میلیونها زن در جهان وجود دارند كه از هیچ گونه ضمانت حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و تندرستی برخوردار نیستند. بارزترین مثال آن جنوب كردستان میباشد. در ظرف یكی دو سال، هزاران زن خودسوزی كردند و هنوز این خودكشیها ادامه دارد همچنین در شمال كردستان و مخصوصاً (باتمان) زنان بسیاری خودكشی كردند. در جایی كه حقی برای زنان وجود نداشته باشد، زنان خود حق خود را تعیین میكنند. زنان به این شكل به سیستم مردسالاری و نهادهای آن میگویند كه اگر شما زندگیای را كه هزاران بار از مرگ بدتر است بر من تحمیل كنید من نیز با ترجیح و ارادهی خود یكبار خود را میكشم. آنان بدین شكل منطبق با خویش تعیین قانون میكنند.اما این قانونی است كه جز مرگ توان حاكمیت بر چیزی را ندارد. چیزی كه زنان را مجبور به این كار میكند زندگی، جامعه، دولت و سیاست موجود است. رهبر آپو بارها گفتهاند كه «قتل عام زنان بسیار خطرناكتر از قتل عام خلقها و فرهنگها است و باید آن را متوقف ساخت». ایشان بدین شكل دقت همگان را متوجهی وضعیت اسفبار زنان میسازند. ما میخواهیم با این قرارداد اجتماعی قتل عام عواطف، زیبایی، روح و دنیای زنان را متوقف سازیم. همچنین در عین حال جوانان، كودكان و سالمندان نیز كشته میشوند. آیا در صورتی كه دوسوم جامعه در چنین وضعیتی قرار دارند میتوان از زندگی و جامعهای آزاد، دمكراتیك ، عادل و همراه با صلح صحبت كرد؟ پس باید در راستای منافع این اقشار قراردادی نوشته شود و تا پیاده شدن حتمی آن باید مبارزه كرد، این خلاصهای از قرارداد اجتماعی میباشد.
برای اولین بار در طول تاریخ هر چند كه نیروی جامعهی طبقاتی در شرایطی یكسان نیز نباشند اما رژیم دمكراتیك شرایط سازش جهت تعیین سرنوشت را فراهم آورده و دستیابی به تمدنی بر اساس دمكراسی را ممكن ساخته است. در حالیكه بخشی از آن با این حقیقت روبرو است در بخش دیگری از آن خلقهایی وجود دارندكه هنوز با بردهداری و فئودالیسم تصفیه حساب نكردهاند. در این مورد میتوان به خاورمیانه اشاره كرد. خاورمیانه با میراث فرهنگی وسیع و ریشهدارش نقش آنتیتز را برای انسانیت دارد. اما این فرهنگ به دلیل آنكه دارای جنبههای نیرومند دگما و یوتوپیك میباشد با بنبستهای بسیاری روبرو است بنابراین نیازمند تحولات اجتماعی عظیمی است. لازم است كه با انتقادی شدید و تحلیلاتی صحیح خودپسندی، عشیرهگرایی، خانوادهگرایی، سلطنت، ملیگرایی، دینگرایی، اعتیاد فكری و عملی و شوهر بودن را رد نمود. در این سرزمین لازم است كه انسانیت دوباره زنده شود. باید زندگیای را توسعه داد كه زمینهساز عشقهای عظیم باشد و مبنای آن پایبندی به ارزشهای تمدن، انسانیت و خاك باشد. تنها با سازماندهی جدید اجتماعی و ایجاد زندگی خاص انسان خاورمیانهای میتوان جوابگوی مقاومتها، جویندگان زندگی و رنجهای آنان بود. بنابراین آغاز رفرم و مرحلهای از روشنگری و رنسانس لازم است. ظهور روشنفكران و افراد واقعی، اساسیترین مبنای آفرینش جامعهی آزاد است. لازم است كه مبارزهای شدید با دگمای دینی، طرز فكر ناموس، فرهنگ بندگی و عشیرهگرایی انجام شود. زنان خاورمیانه اساسیترین دینامیسم پیشبرد این مبارزه هستند. در حالیكه این زنان در سرزمین فرهنگ ذاتیشان با بیهویتی، ترد و سقوط اجتماعی شدید روبرو هستند نیروی بازگشت دوباره به زندگی را نیز دارا هستند. زنان و خلقها در مرحلهای از تاریخ بیرون از زمان ماندهاند و امروزه آزادیخواهانی هستند كه میخواهند مكان را به زمان جدید منتقل سازند. كردها یكی از قدیمیترین خلقهای خاورمیانه هستند، هر چند سرزمین آنان سالهای دراز تحت استیلا و اشغال بوده است تنها به شكل تماشاگران جامعهی طبقاتی ماندهاند و همیشه در جستجوی پرنسیپهایی بودهاند كه ارزشها و فرهنگهای سرزمینشان را حفظ نماید این شكلی از زندگی است كه خلقها همیشه آرزوی آن را داشتهاند و هر چند نانوشته مانده اما وجود داشته است. در واقع شیوهای از زندگی است كه انسان را انسان نموده است. خاورمیانه با آیندهای روبرو است كه باید سنت فرهنگیاش را با ارزشهای دمكراتیك معاصر پیوند داده و راه حلهای اساسی را برای انسانیت ارائه دهد. با تكیه بر این واقعیت حزب زنان آزاد بعنوان نیروی اساسی آزادی در خاورمیانه همراه با تمام زنان جهان خواستار دستیابی به قرارداد اجتماعی میباشد. نكاتی را كه در اینجا بعنوان مبنای اساسی قرارداد اجتماعی مشخص ساختهایم تنها یك پیشنویسی میباشد. میتوان این مبنا را به شكلی غنیتر فرمولبندی كرد. این مبانی در راستای مشخص ساختن محتوای قرارداد ارائه شدهاند.
بخش هشتم سخن آغازین
هر چند قارهها، خلقها، جوامع و جنسها به شكلهای مختلف با این مشكلات روبرو هستند اما جهت حل آنها لازم است كه به دنبال محوری مشترك باشند این محور از نیروی یك خدا و یا یك دگما تشكیل نمیشود بلكه مجموعهای از معیارها و مبانی حاصل از گفتگوها و افكار راجع به چگونه زیستن انسان در آینده است. یعنی میتوان آن را قراردادی اجتماعی نامید. این قرارداد اولین قوانینی را كه انسان را انسان ساخت و اجتماعی شدن را پدید آورد، همراه با محتوای قرارداد آغازین حفظ خواهد كرد. در واقع این قرارداد اجتماعی حقوق ایجاد شده توسط مادران را به شكلی كه بتواند نیازهای انسانی را بر آورده سازد به زمان حال منتقل خواهد كرد. بجای آنكه تنها زن را اساس بگیرد هر دو جنس را اساس گرفته و زندگی و شیوهی روابطی آزاد برای تمام جامعه را بوجود میآورد.
با توجه به نظام 5 هزار سالهی مردسالاری میتوان مشكل بودن این كار را دریافت. هیچ نمونه وسرمشقی برای این كار وجود ندارد. در شرایطی كه تمام مكانیسم سیاسی و سیستم جامعه بر اساس سیستم مردسالاری شكل گرفته است قبولاندن و تفهیم قرارداد اجتماعی آماده شده از سوی زنان به جامعه كار سختی خواهد بود. تمام اینها صحیح و بجای میباشد. اما تا كنون تمام قراردادهای اجتماعی برای عملی ساختن مبانی خود مبارزه نمودهاند. و قرارداد جامعهی آزاد كه از طرف ما پیشنهاد میشود جهت عملی شدن در جامعه نیازمند مبارزه است. شاید بسیاری بخواهند منشاء و عامل این جسارت را درك كنند. حتی فكر مطرح ساختن و گفتگوی آن با تمام زنان جهان در كنفرانسهای ملی و بینالمللی زنان، ما را به هیجان میاندازد. مطرح ساختن نقاط اساسی برای تمام زنان جهان برای ما مایهی سعادت است.
مراحل سختی كه جهان ما سپری كرده است آدمیزاد را مجبور به مبارزه در برابر نیروهای استثنایی كرده است. هر چند تمام طبقات و ملتها با این شرایط سخت روبرو بودهاند اما تنها نیازهای طبقهای محدود بر آورده شده است. تمام قراردادها و نهادهایی كه نتیجهی زحمات دمكراتیك انسانیت هستند در صورتی كه با منافع گروههای منفعتطلب در تضاد بودهاند، پایمال شده و نادیده گرفته شدهاند. جنگ و تخریبات در بخشی از جهان ما به معنای تامین منافع سیاسی و ثبات اقتصادی در بخش دیگر میباشد.
امروزه با وجود این حقایق در حالیكه میلیونها انسان خواستار رهایی از حكام زورگو، دگماها و سنن ارتجاعی در قرن 21 هستند ما بعنوان حزب زنان آزاد بر این باوریم كه مطرح ساختن قراردادی جدید الزامی میباشد. قرارداد اجتماعی جدید جوابگوی سؤال "دنیا و زندگی باید چگونه باشد؟" است، مدت مدیدی است كه موضوع بحث ما بوده و مبانی مطرح شده در آن راهگشای جدیدی برای انسانیت خواهد بود. همانگونه كه انسان توان آن را پیدا كرده است كه عقاید و نهادهای متضاد با آزادی در طول تاریخ را مورد بازخواست قرار دهد توان آن را نیز داردكه مبانی و پروژهی زندگی جدید و آزاد را به بحث بگذارد. ما بعنوان زنان كرد فكر میكنیم كه تمام زنان جهان و در سدر آنان تمام زنان خاورمیانه كه خود را نیازمند زندگیای جدید میدانند به سطحی رسیدهاند كه راه حلها و پروژهها را به شكلی مشترك موردبحث قرار دهند. بر این اساس قرارداد اجتماعی، دارای ارزشی جهانی است ومصادف با عصر تمدن دمكراتیك میباشد. این مسئله برای تمام زنان جهان لازم و حائز اهمیت است. زنان میتوانند به قرارداد جامعهای آزاد دست یابند. قرارداد اجتماعی، زنان را تنها از لحاظ جنسیت تحلیل نمیكند بلكه با در نظر گرفتن منافع كلی جامعه چارچوب مشاركت زنان را جهت انجام تحولاتی دمكراتیك معلوم میسازد. قراردادی است كه مشاركت زنان در زندگی اجتماعی را با شرایطی كه خود زنان معلوم كردهاند نشان میدهد. همانگونه كه در طول تاریخ انسانیت هیچگاه چنین حقی را به زنان ندادهاند و امروزه نیز چنین حقی را برایشان قائل نیستند، سقوط زنان از لحاظ فكری و عاطفی در زندگی اجتماعی و محكوم شدن آن به زندگی ترسیم شده بر اساس معیارهای حقوق نظام حاكم، بعنوان یك قرارداد مطرح میشود. این حقیقتی است كه هنوز بر جهان حاكم است.
جواب سؤال كه چرا ما مطرح ساختن این قرارداد را الزامی دانستیم با این حقیقت در ارتباط است. حزب زنان آزاد با تحمل دشواریهای فراوان تشكیل شد ودر طی مبارزاتی سخت پیشرفت نمود. مبنای تمام اینها اساس گرفتن یك قرارداد بود. به شكلی كلی میتوان آن را پیمان با آزادی نامید. در مراحل مختلف این پیمان اشكال متفاوتی به خود گرفت. اما جوهر آزادیخواهانهی آن هر زمان حفظ شد. البته این كار در طی مبارزاتی سخت انجام گرفت. عشق به آزادی در فضای جنگی شدید در سرزمین بینالنهرین بوجود آمد. خلق كرد جهت مقابله با سیاست امحاء و انكار، مبارزهی مسلحانهای را آغاز كرد. اولین پیمان ما نیز به شكل ایجاد ارتش زنان بود. این به معنای سازماندهی ارزشهای حاصله در 20 سال مبارزه و یاد زنان ارزشمندی است كه شهید شدهاند. جوهر ارتش زنان ازدواج با آزادی، سازمان، میهن و مبارزه بود. اینها چهار چیزی بودندكه زن بسیار از آن فاصله گرفته بود. ارتش زنان از لحاظی به معنای آفرینش دوبارهی تمام زیبایهای از دست رفته بود و برای دستیابی به آن در شرایطی بسیار نابرابر زنان جنگیدند. این در آغاز شامل پیمان بستن زنان با خود بود. یعنی تا زمان دستیابی به آزادی، تمام موانع موجود بر سر راه را با مبارزهای سازمان یافته و احساساتی میهن پرستانه برخواهند داشت. ما در جنگی نابرابر و شدید قرار داشتیم. بهای بسیاری پرداختیم
بخش هفتم سخن آغازین
سومین قرارداد میان رنج و سرمایه است. این قرارداد، قرارداد كاری است كه شرایط رابطهی آزاد و برابر میان رنج و سرمایه را فراهم میسازد. قرارداد یا پیمان كار شرایط قانونی استعمار رنج و كار توسط سرمایه را فراهم میسازد. كارگر با ارادهی آزاد خود هر زمان كه نیروی كارش را به سرمایهداری بفروشد، سرمایهدار با او پیمان میبندد. كارگر در مورد انتخاب خریدار نیروی كاریاش آزاد است. از این لحاظ هر چند این قرارداد، قراردادی داوطلبانه به نظر میرسد اما در واقع كارگر یا باید این قرارداد را قبول كند و نیروی كاریاش را بفروشد و یا باید گرسنگی و در نتیجه مرگ را قبول نماید جز این راه دیگری ندارد. در شرایطی كه محكوم به وضعیت ایجاد شده از سوی سیستم حاكم است چطور میتواند با ارادهای آزاد، انتخابی داوطلبانه را انجام دهد.
هر چند شكل این سه قرارداد، شیوهی استعمار آنها و طرز سركوبشان و همچنین مخفی سازی وابستگیها در آنها با هم متفاوت باشد، اما در واقع جهت سازماندهی طبقاتی به شكلی ناپیدا و دو جانبه مكمل همدیگر هستند.در ذات تمام این قراردادها جهت توسعهی جامعهی طبقاتی میتوان جنبهی جهانی و عمومی آنها را مشاهده كرد. تمام آنها از سویی با زن در ارتباطند، هر چند در قرارداد ازدواج فشار برجنس زن به شكلی آشكارا دیده شود اما در تمام قراردادها فشار و سركوب زن وجود دارد و هر چند مردان جز عدهای محدود همگی به این سیستم وابسته باشند اما در واقع زن بعنوان جنس دوم تحت سركوب و فشار بیشتری قرار دارد. تمام قراردادهایی كه تا به امروز بوجود آمدهاند در راستای حاكمیت حكام بر زیردستان بوده و هدف آنها روپوش كشاندن بر استعمار آنها بوده است. هر چند در طول تاریخ مقاومتهای بسیاری جهت پایان دادن به این قراردادها انجام شده باشد اما هنوز این قراردادها پا برجا هستند. در این قراردادها زن با اراده و خواسته خویش مشاركت نكرده است. به همین دلیل نیز تمام نهادهایی كه این قراردادها را پیاده میكنند و با حقوق پیوند میدهند، دمكراتیك نیستند. به همین دلیل نیز دمكراتیزه كردن خانواده، جامعه، سیاست، دولت، و حقوق بر اساس شناخت و مد نظر قرار دادن ارادهی زنان، مبنای اساسی قرارداد اجتماعی است. خانواده، دولت و مكانیسم سیاسی موجود و همچنین سیستم حقوقی در راستای منافع زنان نیستند. امروزه در سیستم سرمایهداری انسان از انسانیت دور میشود و میخواهند انسان را به شكل حیوانی غریزی كه گسسته از امور معنوی است در آورند. این برای انسان خطر بزرگی است. چیزی كه میتواند انسان را از این خطر نجات دهد، پیشرفت اجتماعی و ایجاد قراردادی با مشاركت زن، بسان آغاز تاریخ است. به همین دلیل زنان باید در چارچوب قرارداد اجتماعی شرایط لازم را فراهم كرده و جهت قبولاندن آن به جامعه مبارزهای دمكراتیك حقوقی و سیاسی را انجام دهند.
امروزه فرهنگها با بیداری مجدد، شكلی معاصر به خود گرفته و تبدیل به مبناهای جدایی ناپذیر زندگی شدهاند. برای اولین بار خلقها از تاثیر و فشار ایدئولوژیهای دگماتیك اعتیاد آور و اتوپیاهای بیاساس رهایی یافته و میخواهند آنچه را كه در جامعهی نوسنگی وجود داشت و بعدها مدفون شد دوباره زنده سازند. رنسانس ولازمهی ایجاد تمدنی دمكراتیك هر روز بیش از روز قبل الزامی میشود. پایان دادن به دیكتاتوری طبقاتی و رژیمهای توتالیتر و اتوریتر، دست آورد بزرگی برای خلقها است. موجودیت خلقها به معنای ایجاد دمكراسی است. میان آنها پیوندی دیالكتیكی وجود داردكه نمیتوان آنها را از هم جدا ساخت. دولت، سیاست و جامعهی دمكراتیك نیرو و نفوذ خلقها را افزایش خواهند داد. اگر دمكراتیزه كردن دولت، سیاست و جامعه عاجلترین نیاز و بحث روزگشته است و در اقصی نقاط دنیا چنین وضعیتی قابل مشاهده است این به معنای اعتراف به آگاهی و بیداری خلقها، روشنگری و بوجود آمدن نیروی سیاسی میباشد. در حالیكه سرمایهداری در نتیجه بحرانهایش رو به فروپاشی است در برابر آن عصر تمدن دمكراتیك خلقها بعنوان چارهیاب مسائل ظاهر شده است. یعنی عصر حاضر، عصر تولد دوبارهی خلقها است.
عصر تمدن دمكراتیك همچنان كه عصر تولد دوبارهی خلقها است، عصر ظهور دوبارهی زنان نیز میباشد. زن كه در دورهی نوسنگی یك الهه بود در مرحلهی جامعهی طبقاتی هر زمان با نابودی روبرو بوده است. از سویی میتوان آنرا تاریخ حاكمیت مرد به موازات پیشرفت جامعهی طبقاتی نامید. كاراكتر طبقاتی حاكم با كاراكتر مرد حاكم بوجود میآید. قوانون حاكم در این مرحله، دروغهای اسطورهای و مجازاتهای الهی است. در زیر این روپوش نیز استعمار و خشونت نهفته است. كاراكتر حاكمیت اجتماعی مرد تا به امروز حتی فرصت تحلیل علمی از وضعیت زن را نداده است. این مسئله به تابویی بسیار شدیدتر از مسائل دینی تبدیل شده است. اصطلاح ناموس، روپوشی است كه در زیر آن غصب حقوق زنان به شكلی زورگویانه، خائنانه و مكارنه از سوی مرد نهفته است. در طول تاریخ بیهویت و بیشخصیت ساختن زن، آن را به دامی برای مرد تبدیل ساخته و نتایج بسیار بدتری از تشكیل طبقات داشته است و این معیار بردگی، سقوط، دروغ، دزدی، زورگویی و هرگونه پلیدی بوده است. تولد آزادانهی دوبارهی زنان، آزادیای كلی را برای تمام نهادهای زیربنایی و روبنایی جامعه به همراه آورده و عدالت و روشنگری را اجباری خواهد ساخت. به جای جنگ، صلح حاكم خواهد شد. زن پیروز به معنای فرد و جامعهای پیروز است. بنابراین حقوق زنان و آزادی آنها در چارچوب دمكراسی دارای اهمیت تاریخی است. بر این اساس قرن 21 عصر زنان آگاه و آزاد و نیرومند میباشد و این از رهایی ملی و طبقاتی بسیار مهمتر است. عصر تمدن دمكراتیك عصر پیروزی زنان خواهد بود و زنان نتیجهی پیروزی آن را تعیین میكنند.
زنان و خلقها كه در برابر جامعهی طبقاتی محكوم به پسروی بودند بعنوان مهاجمین اصلی دمكراسی انتقام خود را از تاریخ خواهند گرفت. همچنین با مشاركت در جناح چپ تمدن دمكراتیك، آنتی تز لازم را بوجود خواهند آورد. آنان تكیه گاه اجتماعی اساسی پیشرویی به سوی جامعهای آزاد و برابر هستند. آنتی تز بودن در خاورمیانه جهت ایجاد جامعهای دمكراتیك با نیروی زنان و جوانان انجام خواهد شد. آگاهی و بیداری زنان و ظهور آنان در صحنهی تاریخ بعنوان نیروهای پیشاهنگ جامعه به معنای بوجود آمدن آنتیتز است. دنیای زنان، آگاهی، وجدان و محبت آنان كاندید بوجود آوردن ارزشهای تمدنی مجزا است. كاراكتر طبقاتی تمدن بر اساس پیشرفت حاكمیت، مرد و زن را در موقعیتی نیرومند بعنوان آنتیتز قرار میدهد. پایان دادن به جدایی طبقاتی و برتری مرد علاوه بر آنتیتز، سنتزی برای ایجاد تمدن جدید خواهد بود. بنابراین زنان نقش پیشاهنگ را در دمكراتیزه كردن خاورمیانه داشته و بعنوان آنتیتز برای جهان، خاورمیانه را به سنتز آن تبدیل خواهند كرد. آزادی زنان در شكلگیری تمدن جدید نقش بسیار مهمی خواهد داشت. زنان این نقش تاریخی را با تنظیم دوبارهی جامعه به جای خواهند آورد و این نیز بر پایهی یك قرارداد اجتماعی قابل اجرا است. زنان دوباره جایگاهی آزاد، برابر و محترمانه در تاریخ خواهند داشت. تحول اساسی جامعه با تحولی كه زنان انجام میدهند عملی خواهد شد. زیرا كه هر اندازه زنان آزاد و برابر باشند در همان حد تمام اقشار جامعه آزاد خواهند بود. در ایجاد دمكراسی و لائیسمی واقعی دمكراتیك گشتن زنان نقش مهمی دارد. جنبش اجتماعی جدید با مشاركت زنان وضعیتی جداگانه خواهد داشت واین محتوای اساسی قرارداد اجتماعی میباشد.
انسان شدن انسان كه درطی روند اجتماعی شدن صورت گرفت نتیجهی انقلاب نوسنگی بود. این نظام كه با شرایط و وضعیت كنونی ما بسیار در تضاد بود آیا تنها بصورت خیالی برای خلقها و زنان باقی خواهد ماند؟ آیا میتوانیم دنیایی جز جهانی كه در آن تبعیض وجود نداشته باشد و میان فرد و جامعه توازن وجود نداشته باشد، را انتخاب كنیم؟ جهانی كه در آن تمام نیروهای خدایی و در یك فرد و یا یك نهاد جمع نشوند، دیگر علم و تكنولوژی زندگی انسان را تهدید نكند، مشكلات اجتماعی برای منافع سیاسی و اقتصادی به تعویق نیافتند، جهانی كه از دگماها و سنتها راهی یافته باشد. هر انتخابی جز این به معنای تضعیف جهان معنوی خواهد بود. فردی بوجود خواهد آورد كه متلاشی شده است، جامعه در آن توسط دگماها به بنبست رسیده و ارزشهای پوچ گشتهاند. علم و تكنولوژی در انحصار مراكز سرمایه دنیا را به سوی نامعلومی خواهند راند. این جهان، دنیای حاكمانی خواهد بود كه نمایندهی جامعه نیستند. امروز نه فردگرایی اروپا و سرمایهداری و نه سنتهای خشك و پوسیدهی خاورمیانه، بازمانده از اعصار گذشته، جوابگوی حل مسائل دنیای پیر ما نیستند.
بخش ششم سخن آغازین
در تمام قراردادهایی كه در طی تاریخ جامعهی طبقاتی بر اساس بهم خوردن این اولین قرارداد بوجود آمدند، جایگاهی برای ارادهی ذاتی زنان وجود ندارد. در تمام مراحل جامعهی طبقاتی قراردادهایی كه با ترد ارادهی زن امضاء شدهاند، زن را محكوم به بردگی عمیق ساختهاند. در مرحلهی كاپیتالیسم بعنوان اوج جامعهی طبقاتی میتوان میراث و نتایج سه قرارداد بر اساس وابستگی زن را كه طی هزاران سال بوجود آمدهاند، مشاهده كرد.
اولین این قراردادها، قرارداد میان دولت و جامعه است. هر چند این قرارداد در نتیجهی ارادهی آزاد جامعه نیز بوجود آمده باشد اما در واقع قراردادی یك جانبه است. زیرا از سویی افراد را بعنوان موجودی یكسان و آزاد در برابر قانون نشان میدهد و از سوی دیگر در چارچوب آزادی و برابری شكلی، افراد را به دولت وابسته ساخته و این كار را مخفیانه انجام میدهد. بر اساس این قرارداد، جامعه در قبال دولت وظایفی دارد و دولت نیز در قبال جامعه عهدهدار وظایفی است. بر اساس حقوق حاكم در این نظام، این قرارداد متكی بر ارادهی متقابل است. این قراردادی است كه دولت و جامعه هر دو آن را قبول كردهاند. اما در واقع ارادهای در این بین مطرح نیست. بعنوان مثال جامعه نمیتواند نظامی جز نظامهای موجود را برگزیند بویژه ساختار دولت نظام سرمایهداری، سقوط اجتماعی و استعماری زیركانه را جهت وابستگی به دولت اساس میگیرد. جامعه، انتخابی جز هماهنگی با حقوقی كه از سوی دولت تنظیم شدهاند را ندارد. «این قرارداد دولت را فراتر از طبقات قرار داده و آن را به موقعیت نمایندگی جامعه ارتقاء میدهد. بدین شكل پارادكس میان دولت و دمكراسی مخفی مانده و مانع از درك این پارادكس و سپری شدن آن میشود».
«در جامعهی سرمایهداری، قرارداد اجتماعی، حاكمیت طبقاتی را به شكل حاكمیت اجتماعی فرمول بندی كرده و آن را به جامعه میقبولاند، با یك قرارداد ازدواج، شرایط ارتباط میان دولت و خانواده ایجاد شده و بكارگیری مناسب آن، دولت را در موقعیتی بالاتر از جامعه قرار میدهد». قرارداد اجتماعی ازدواج، در چارچوب برابری ظاهری میان زن و مرد بوجود آمده و به نظر میرسد كه بر اساس ارادهی هر دو جنس بوجود آمده است. قرارداد ازدواج میان زن و مرد، تحت نام مقدس بودن خانواده غیر قابل تغییر بوده و در ظاهر اگر هر دو طرف به این پیوند راضی نباشند این قرارداد عملی نمیشود. یعنی اگر زن و یا مرد این قرارداد را قبول نكنند نهاد خانواده به زور تشكیل نمیشود. اما در واقع زن به طرز زندگیی محكوم شده است كه تنها با عرضهی جنسیت خویش میتواند تشكیل زندگی دهد. این سیستم در حال حاضر نیز صادق است. هر چند سطح عملی ساختن آن در بعضی جاها فرق كند، اما این وحشت هنوز ادامه دارد. زن یا باید ازدواج را قبول كند و یا با استعمار و فشاری جداگانه روبرو خواهد شد. در جامعه تحت تجاوز جنسی قرار میگیرد و در خانواده، مرد بدون توجه به خواستهی زن حق حاكمیت بر او را دارد. در بسیاری از نقاط جهان زنان در محیط خانواده تحت ضربالشتم قرار میگیرند. بر اساس قرارداد ازدواج این كار اشتباهی نیست، در حالی كه اگر زن كوچكترین اشتباهی در اجرای این قرارداد مرتكب شود حتی ممكن است به مجازات مرگ نیز محكوم شود. در سطح بینالمللی هیچ قراردادی جهت جلوگیری از این امر وجود ندارد. امروزه در هندوستان اگر جهیزیهی دختران جوانی كه ازدواج میكنند ناكافی باشد، شوهرش حق كشتن او را دارد. در نیجریه زنی به نام «آمنه» به دلیل آنكه مرتكب زنائی شده بود كه برای مرد قانونی است، سنگسار شد. اما هیچ قرارداد اجتماعیی وجود ندارد كه اقدام حقوقیای را علیه این اعمال انجام دهد. اگر قوانینی نیز وجود داشته باشد نسبت به پیشرفتهای علمی عقب مانده و یا نسبت به قوانین منفعت طلبانهی امپریالیسم در راستای گسترش فحشا و قوانین كریشهای دینی كشورهای مذهبی، بسیار ضعیف میباشند. در جهان ما كه منطق مردسالاری تمام نهادها را تحت تاثیر قرار داده، خانواده مركز مالكیت خصوصی بوده و زن در وضعیتی اسفبار قرار دارد. هر چند این مركز مالكیت خصوصی در ظاهر مجزا از سیاست، دولت و كل جامعه به نظر برسد اما در واقع مركز حاكمیت ایدئولوژیكی نظام طبقاتی است. به همین دلیل نیز از سوی نظام یا قوانینی ویژه ضمانت میشود. در واقع هر چند قرارداد ازدواج در ظاهر بر اساس یكسانی و آزادی هر دو جنس تشكیل میشود و ویژگیای دمكراتیك دارد اما در باطن همچنان كه وابستگی فرد و جامعه به دولت و وابستگی دولت به طبقهی حاكم توسط قوانین بر آن روپوش كشیده میشود، به همان شكل نیز استعمار زن توسط مرد و وابستگی آن به نظام مردسالاری، مخفی نگه داشته میشود. قرارداد موجود در جامعه حاكمیت طبقاتی را بعنوان حاكمیت اجتماعی نشان داده و بدین شكل آنرا قانونی میسازد. قرارداد ازدواج نیز حاكمیت مردسالاری را با حاكمیت طبقاتی یكی نموده و بعنوان جزئی از آن، قوانین حاكمیت را كامل میكند.
بخش پنجم سخن آغازین
. متوقف ساختن چرخ هزاران سالهی استعمار كار آسانی نیست. انسانی كه میتواند اتم را بشكافد هنوز شیوهی متوقف ساختن این چرخ را نیافته است اما باید دانست كه قرن ما دارای امتیازی است كه هیچ یك از مراحل اجتماعی واجد آن نیستند. عامل اساسی پیشرفت جامعهی طبقاتی ضعف تكنولوژیك و بكارگیری انسان به عنوان ابزار بود. اما امروز این ضعف برطرف شده است، بنابراین وسعت فكری حاصل از انقلاب تكنولوژیك و امكانات زندگی مادی، زمینهی آزادی و برابری را فراهم كردهاند. تاثیرات علم و تكنولوژی بر زندگی اجتماعی، فروپاشی نهادها و ارزشهای سنتی را در پی داشته است. تعمیر و بازسازی سیاستهای مبتنی بر آن، جوابگوی استمرار حیات این نهادها نیست. جامعه نیازمند ارزشهای جدید، نهادها و قوانین تازه و به دیگر سخن محتاج قرارداد اجتماعی جدیدی است. بدون شك در حالیكه امكانات دستیابی به آزادی و برابری از هر زمانی بیشتر است نقش كسانی كه در زیر بار نابرابریها له شدهاند بارز خواهد بود. این نقش بر عهده كسانی است كه ارزشهای نوسنگی را تا زمان حال حفظ كردهاند. مادران روستاهای نوسنگی، فرهنگ خاورمیانه و بینالنهرین، نقش فعالی در جهتدهی به مرحلهی جدید خواهند داشت. اینان بیشتر از هر كسی نیازمند قراردادی اجتماعی هستند كه تمام ارزشها و قوانین جدید را در برگیرند. اینان بعنوان اولین نیروهای بوجود آورندهی اجتماعی شدن و اولین قرارداد اجتماعی، بدون شك قرارداد اجتماعی جدید را منطبق با محتوای قرارداد اجتماعی اولیه ایجاد خواهند كرد. هنگامی كه انسان از محتوای قرارداد اولیهی اجتماعی دورهی نوسنگی دور شد، جامعهی طبقاتی گسترش پیدا كرد. با توسعهی تمدن جامعهی طبقاتی، زنان و خلقها بیشتر به استعمار درآمدند و رنجها افزایش پیدا كرد. این دردها و استعمارها در طول تمدن جامعهی طبقاتی، به اشكال مختلف و اسمهای متفاوت با قراردادهای یكجانبه تا زمان حال نیز ادامه دارد. درك صحیح اولین قرارداد اجتماعی و قراردادهای یك جانبهای كه بعدها به سه شكل متفاوت با دور شدن از محتوای آن بوجود آمدند حائز اهمیت بسیار است.
بعد از آنكه زن اولین هسته اجتماعی شدن را در مرحله نوسنگی ایجاد كرد، رفته رفته مرد را نیز به جامعهی كوچكش راه داد و در آن شریك ساخت. هر چند این بسیار ابتدایی باشد اما میتوان آنرا اولین شكل قرارداد اجتماعی به صورتی نانوشته خواند. در این مرحله زن، اول خود را تربیت میكند، به سخن دیگر اول با خود پیمان میبندد. برای آنكه بتواند بعضی از غرایز خود را كنترل كند، تابوهایی را ایجاد میكند. پس از اندكی پیشرفت، این تابوها را به مرد نیز میآموزد. انسان مذكر به شكلی شرطی، مرد جامعهای میشود كه از زن و كودكان تشكیل شده است. بدین شكل مادران نوسنگی كه اولین قرارداد اجتماعی را ایجاد كردند، دست آوردها و پیشرفتهای فراوانی را برای انسانیت به ارمغان آورند. مهمترین این دست آوردها اجتماعی شدن بود كه مرحلهی گذار از شكل حیوانی به انسان میباشد. اگر غرایز كنترل نمیشدند انسان اجتماعی نمیشد. عامل اساسی این پیروزی اولین قوانین و تابوهای ایجاد شده از طرف زن بود كه مردان نیز آنرا به اجرا در آوردند. مادران جامعهی كمون اولیه، در مورد پرورش، روابط جنسی و بسیاری از جوانب زندگی مشترك در آغاز برای خود و بعدها برای مردان تابوهایی بوجود آوردند. این تابوها كه جز اولینها بودند رفته رفته زمینهی مشاركت مردان در جمع زنان را فراهم كردند. این قوانین به مرور زمان امكان زندگی مشترك هر دو جنس را فراهم كرده و جهت حفاظت از كودكان، جمع مادران را سازماندهی كرد. این جامعهی اولیهی انسانی كه بر محوریت زن سازماندهی شد با قوانین جدیدی كه مادران وضع كردهاند زمینهی زندگی مشترك هر دو جنس را فراهم كرد.
این قرارداد تنها قراردادی میان زن و مرد نیست، زن در عین حال با طبیعت نیز قرارداد بسته است. توتمگرایی بعنوان عقیدهای كه در آن ضرر رساندن به اشیاء اطراف كه مقدس شمرده میشدند و ضرر رساندن به آنها فلاكت به بار میآورد باعث حفظ گیاهان و حیوانات بسیاری شد كه برای ادامهی حیات انسان لازم بودند. این تابوها كه جهت ارتقاء جنس مرد برای زندگیای مشترك و حفظ منابع طبیعی برای ادامه حیات بوجود آمدهاند، قرارداد جامعهی مادرسالاری هستند. قرارداد این زندگی مشترك تحولات مهمی را در شیوهی زندگی جنس مرد و كاراكتری كه به موازات آن بوجود آمد ایجاد كرد. انسان در آغاز تنها برای حفظ بقای خویش به شكار میپرداخت و شناختی از قوانین نداشت. اما با این قرارداد در چارچوبی منظم قرار گرفته و در زندگی مشتركی كه توسط مادران ایجاد شد، عادات اجتماعی را آموخت. بدین شكل شیوهی زندگی مرد به سوی اجتماعی شدن متحول شد و مرد دیگر بر اساس نیازهای گروه و قوانین آن به زندگی شكل داد.
بخش چهارم سخن آغازین
. جنبش آغازین و 300 سالهی مسیحیت و خود عیسی، مظهر شفافی از سوسیالیسم دینی است. همچنین ظهور اسلام بعنوان نمادی از شیوهی اشتراكی، با ایجاد برابری و احترام در میان اعضایش همچون یك خانواده است. امت به شكل خالص آن در واقع سوسیالیسم مرحلهی فئودالی است. آنان در رویاهای خود خواستههای آزادی و برابری را زنده ساختهاند. بر این اساس خدا و انسان را بسوی عشق سوق داده، رویای بهشت را پرورانده، آرزوهای برادری را زنده نگه داشته و آنها را به شكل سنتهای ادبی و اخلاقی نیرومند متحول ساختهاند. در مرحلهی این ادیان خوب بودن انسان بیانگر آزادی و برابری یعنی آرزوی دستیابی به جوهر نوسنگی است. در این مورد نباید مكاتب فلسفی را نیز فراموش كرد. مكاتب فلسفی نمادی از برخوردهای سوسیالیستی نیرومند بودند. احزاب فلسفیای را بوجود آوردند كه صدها سال پا برجا بوده و بسیاری از آنها در مقابل حملات وحشیانه قهرمانانه مقاومت كردند. میتوان این مبارزات را كه بر اساس آگاهی و عقیدهی انسان انجام شد، جنبشهای اجتماعی با محتوایی آزادیخواهانه و عدالت طلب نامید. حتی در مرحله ظهور كاپیتالیسم (یوتوپیا) و (سرزمین خورشید) رویای سوسیالیسم را زنده نمودند. در سایهی رویاهای آزادایخواهانهای كه كاپیتالیسم را بوجود آورد، جوامع و انسانهای بسیاری علیه دگماتیسم دینی مبارزه نمودند. آنان در راستای خواستههای فردی مبارزه نكردند بلكه برای برادری و آزادی جنگیدند. شعار اساسی انقلاب بورژوازی فرانسه (برابری، برادری و آزادی) بود. جنبش طبقاتی كارگران كه مانیفست كمونیسم رهبر آن بود آخرین حلقهی آزادی و برابری این زنجیر تاریخی است. نویسندگان مانیفست بر كاراكتر یوتوپیك جنبشهای قبل از خود آگاه بودند. به همین دلیل نیز اهمیت خاصی برای علمی بودن قائلند. در اواسط قرن نوزدهم موضعگیری طبقاتی خود را از لحاظ عملی و ایدئولوژیك در انترناسیونالیسم اول و دوم اعلام نمودند. علمی بودن آنها و دفاع آنان از حقوق در هر شرایطی قابل احترام است و این جنبهی پیامبرگونهی كار است. بحثهایی بر اساس مناسب بودن استراتژی و یا عدم آن لائق این مراحل نیست. عیسی جز ایمان به ربش هیچ سلاح دیگری نداشت. اما در مقابل روم ایستاد. در وضعیتی نیست كه به استراتژی و تاكتیك بیاندیشد. اما جهت اقدام در راستای آزادی و انسانیت، لحظهای تردید نمیكند اقداماتی اینگونه شایستهی تقدیراند. از این لحاظ جنبش قهرمانانهی بنیانگذاران سوسیالیسم نیز جنبشی مقدس است. پیروزی سیاسی و یا شكستی تلخ، در وهلهی دوم قرار گرفته است. برای اولین بار در تاریخ جمهوریهای آزادی و برابری ستمدیدگان برای مدتی دراز بر روی پاهای خود میایستد. آنچه كه خیال میشد در واقع شایستهی آنها نبود.
هر چند این سیستم متلاشی نیز شده باشد اما این از اهمیت مبارزاتی میلیونها انسان زحمتكش و قهرمان با افكار سوسیالیسم علمی نمیكاهد. انسانیت بیشتر از قبل به بیان علمی از آزادی و برابری خواهد رسید. و در راه هموار شده به پیش رفته و به پیروزی خواهد رسید.
این خلاصهی تاریخی از عصر نوسنگی تا مرحله سوسیالیسم علمی، نشان میدهد كه زحمتكشان و خلقهای تحت ستم، بر اساس ایدئولوژی، جهت رسیدن به زندگی كمینال مبارزه كردهاند و دائماً متحمل زحمات بسیار شده و قهرمانانه مقاومت كردهاند، اگر اینان نظام بر حق خود را ایجاد نكردهاند عامل آن ضعف ایمان و یا كمی مبارزه نیست بلكه آنان هنوز به امكانات فن آوری كه بتوانند توسط آن به اهداف مقدسشان برسند، دست نیافتهاند. عدم پیشرفت تكنولوژی آنها را محكوم به تمدن جامعهی طبقاتی كرده است. اما امروز ما بعنوان پیروان مبارزین آزادی و برابری كه در طول تاریخ بیوقفه تلاش كردهاند، با بكارگیری فن آوری موجود به شكلی صحیح میتوانیم نظام اجتماعیای را بوجود آوریم كه در آن برابری، آزادی، عدالت و صلح حاكم باشد. شرایط عینی و ذهنی آن، ساختار زیربنایی از لحاظ پیشرفت علمی ـ تكنولوژیكی و سطح آمادگی خلقها از هر زمان دیگری مهیاتر است. تنها چیزی كه لازم است آن است كه نیروهای آزادیخواه و دمكراتیك استراتژی، تاكتیك و شیوهی مبارزاتی و سازماندهی صحیحی را اتخاذ كنند
بخش سوم سخن آغازین
اما چه اتفاقی روی داد كه انسانهای دوره نوسنگی نظامی را كه در آن ابداع، برابری و آزادی وجود داشت ترك كردند به جای آن نظام بردهداری را قبول كردند؟ با وجود آنكه علم جامعه شناسی پیشرفت زیادی نموده است اما توان جوابگویی به این سؤال را ندارد. ما به خوبی میدانیم كه اگر مبتكران عصر نوسنگی كه زراعت و دامداری را توسعه دادند و روستاها را بوجود آوردند، وجود نداشتند انسانیت نمیتوانست تا این حد پیشرفت نماید. مرحلهی نوسنگی زمینهساز جامعهی طبقاتی و تمام عصر تمدن بردهداری است كه با سومریان آغاز شد. اگر تلاشهای هزاران سالهای را كه تشكیل دهندهی فرمول ژنتیكی اجتماعی انسانها است مدنظر قرار ندهیم، ارائهی تاریخی صحیح غیر ممكن خواهد بود. تمدن بردهداری سومر و نظام جوامع طبقاتی بعد از آن، با تكیه بر ارزشهای حاصله در جامعهی نوسنگی برخاسته از هلال حاصلخیز در طی 10 هزار سال، توسعه یافتند. با قبولاندن نظام خویش بر اساس دست آوردهای آن و یا گاهی با استفاده از شدت و تجارب، فنآوری و علم مرحلهی نوسنگی را متعلق به خود ساخته و به شكل شغلهای صنعتی نهادیه كردند، اینگونه ثروتی استثنایی جهت ادامهی موجودیت خویش بدست آوردند. همانگونه كه امروزه امپریالیسم آمریكا علیه خلقها اقدام میكند، خلقها و اقلیتهای مرحلهی نوسنگی نیز در برابر پیشرفت تمدن بردهداری سومر، میخكوب شدند. نظام كاهنی سومر بویژه در زمان آشور آنچنان ظلمی بر خلقها راند و آنها را تبعید نمود كه هنوز تاثیرات خود را در ذهن انسان حفظ كرده است. این شیوهی اولیه اما منظم حاكمیت و استعمار جامعهی طبقاتی، تا به امروز پیشرفت كرده و ادامه داشته است. اگر در عصر حاضر نیز قتل عام انسان به شكلی منظم و برنامهریزی شده به موازات پیشرفت فن آوری ادامه دارد به این دلیل است كه این اعمال، بسان ژنی اجتماعی در حافظهی جامعه باقی مانده و پیشرفت كرده است، از سوی دیگر، طبقات زیردست بیشتر ناتوان شده و با كاستیهای بسیار روبرو هستند. انسانیت هنوز نتوانسته است چرخ دیالكتیكی ظلم و استعمار را متوقف سازد. انسان میتواند اتم را تجربه نماید اما هنوز برای متلاشی ساختن این چرخ راهی طولانی در پیش دارد. جامعه نیازمند افراط و تفریط، زیادهروی و كاستی نیست. اگر این دو وجود نداشته باشند جامعه توازن بیشتر خواهد داشت. لازم است كه نقش حیات نوسنگی در تاریخ انسانیت از هر لحاظ بررسی شود. زیرا كه آلترناتیوی برای رنجهای ایجاده شده توسط جامعهی طبقاتی، نابرابریها، هویتهای تحمیلی و نابودی محیط زیست است. بدون شك انسان عصر ما كه در فضا به گردشهای توریستی میپردازد به اندازهی زنی كه اولین كوزهی سفالی را ساخت، آزاد و سعادتمند نیست. زیرا كه پیشرفتهای تكنولوژیكی و عملی عصر ما علیه فرد و جامعه عمل میكنند. ایدئولوژیها، عادات و سنتهای زندگی و ساختار فكریی كه هزاران سال است توسط جامعهی طبقاتی تولید میشوند آنچنان تخریباتی را بوجود آوردهاند كه حتی اگر انسان به سیارهی جدیدی نیز فرار كند، بحرانهای موجود به آنجا نیز انتقال داده خواهد شد.
نهادهای موجود، شیوهی روابط و افكار حاكم تبعیض گرایانه، نتیجهای جز این نخواهد داشت.
در غیر اینصورت بدون احساس نیاز به سیارهای جدید میتوانیم جواب سؤال "آینده باید چگونه باشد؟" را بدهیم. جامعهی عادل و برابر نوسنگی در تمام اعصار منبع امید ستمدیدگان و تمام مبارزان آزادی بوده است. در جهان امروز نیز آلترناتیو روابط مخرب و بیمعنای انسان با هم نوع خویش و طبیعت، زندگی طبیعی نوسنگی میباشد. بعنوان مثال اصطلاح بهشت مرتبط با ذهنیت جامعهی نوسنگی كه در آن خشونتی علیه خلقها انجام نمیگرفت و انسان، دوست و جزئی از طبیعت بود و برابری بر روابط حاكم بود، پیشرفت كرده است. تمدن رویای بهشت را كه انعكاس صلح و برابری جامعهی نوسنگی در حافظهی انسان میباشد ربوده است، آنان را كه قبل از جامعهی طبقاتی وجود داشتهاند بخارج از تاریخ تبعید نموده و بدین شكل تاریخ نوشتاری آغاز شد. تمام ارزشهای موجود را با ایجاد نهاد دولت به خود متعلق ساخته و بسان جانوری تمام گروههای قومی و فرد را بلعیده است. از لحاظ آزادی، وضعیتی برای انسان پیش میآید كه بسیار ارتجاعیتر از عصر نوسنگی است. مسببان این وضعیت، با حیله و نیرنگ و با استفاده از ماسكهای ایدئولوژیك سیستمی را بر اساس نظام آسمانی و نمایندگان زمینیاش بوجود آوردند كه هر چیزرا به قدر و سرنوشت انسان ربط میداد. این امر در ازای سقوط سطح آزادی انسان انجام شد. صاحبان نظام بردهداری از سویی هر گفتهی خویش را بعنوان ارادهی خداوند معرفی نموده و از سوی دیگر انسانها در این نظام بندگانی بودند كه بعنوان ابزار تولید حتی حق نداشتند صاحب سایهی خود باشند. این امر نتیجهی خیانت به اولین پیمان اجتماعی است كه متكی بر برابری، عدالت و تقسیم یكسان بود. با بهم خوردن این قرارداد كه متعلق به جامعهی كمون اولیه بود، انسان نسبت به خود و طبیعت بیگانه گشت. در واقع بیان این مسئله كه مقاومت خلقها از آغاز جامعهی طبقاتی تا به امروز بر اساس نیاز به این قرارداد اجتماعی و مبارزه در راستای تحقق دوبارهی آن بوده است، گفتهای اشتباه نیست.
در جامعهی نوسنگی در اطراف مادر ـ زن، نظام كمینال بوجود آمد. این نظام اجتماعی كه میتوان آن را سوسیالیسم اولیه نیز نامید با دولت بیگانه بوده و هزاران سال طول كشیده است. خمیر مایهی اساسی انسانیت از این نظام بوجود آمده و این نظام با اصطلاح بهشت كه در برگیرندهی برابری و آزادی میباشد، از آن یاد شده است.
بخش دوم سخن آغازین
. قبل از تاریخ تمدن نیز تاریخی بر اساس اجتماعی شدن انسان وجود داشته است كه درآن عواطف انسان، در شرایط زندگیی آزاد، عادلانه، برابر و بدون فشار شكل گرفته و انسان بر اساس حقیقت واقعی زندگیاش هویت خود را مشخص ساخته است.
این مرحله كه در آن، زن با مرد و انسان با جامعه برابر بود و زبان شكلی شعر گونه داشت و الهه مادر دوست نزدیك انسان بود، فاقد تاریخی نوشتاری است. این تاریخ زیر بنا و منشایی برای جامعهی طبقاتی بوده كه خواستههای زنان، خلقها وتمام ستمدیدگان را نادیده میگیرد.
امروزه جهان ما بر اساس اولین تعاریف تاریخ نوشتاری با وجود تمام تحولات انجام شده در آنها، به حیات خرد ادامه میدهد. تحول از بردهداری به فئودالیسم و از فئودالیسم به كاپیتالیسم این مسئله را درتمام جنبههای حیات انسانی حك نموده است. بنابراین چگونگی شناخت مرحلهی كنونی تاریخ تمدن در این تعاریف كه تمام این عصرها را سپری نموده است، نهفته است.
انقلاب روستانشینی دورهی نوسنگی -كه نزدیك به 12 هزار سال قبل روی داد- عظیمترین گام در راستای اجتماعی شدن است. تاثیر آن بر پیشرفت انسانی را میتوان در نهادهای مادی و معنوی و ساختار ذهنی انسان جست. امروزه ذهنیت زندگی آزاد و طبیعی كه همگان طالب آنند، دوستی با طبیعت، ساختار روحی كه تحت حاكمیت و تاثیر خدایان ترسناك نباشد، عواطف نیرومند مادری، امید به برابری زن و مرد، وسایل و دست آوردهای زراعت و رام كردن حیوانات كه هنوز تمدن اروپا از آن استفاده مینماید، ایدئولوژیهای متكی بر این دست آوردها، مفاهیم و ساختارهای فكری و زبان، كشف معادن، همگی از نتایج انقلاب روستانشینی و جامعهی یكجانشین متكی بر آن میباشد. در جامعهی نوسنگی ساختاری ذهنی و عواطفی بوجود میآید كه گویی عصر آغازین زندگی فردوس گونه است. دراین جامعه جایی برای خشونت و زورگویی سیستماتیك جهت یغما میان انسانها وجود ندارد. فرهنگ اساسی جامعهی مادرسالاری بر پایهی صلح استوار است. این جامعه با ذهنیتی متكی بر یغما و قتل عام یكدیگر، بیگانه است. آنچه كه در خیالات و داستانهای بوجود آمده در تاریخ انسانی بر زبان میآید، بیانگر مبارزات انجام شده در روزهای سخت حاصل از تضادهای اجتماعی، به امید این روزهای برابر جامعهی نوسنگی است. انسان نوسنگی به همان اندازه كه روابط خود را با هم نوع خود گسترش داده است این روابط را با طبیعت و موجودات دیگر نیز ایجاد كرده است. افراط و تفریط، زیادروی و كاستی و یا زیردستی و بالادستی وجود ندارد. یكسانی برای تمام موجودات صادق است. این سیستم، سیستمی به خودی خود كه فاقد هر گونه قانونی باشد، نیست. دیالكتیك حیات آن بر اساس داوطلبی، ابداع، زیبایی و انتخاب زیباترینها است. بسان جهان ما هر چیز آماده نیست، نیروهای خدایی ترسناك، قوانین و هویتهایی كه خواستار حاكم ساختن مطلق خویشاند، وجود ندارد. چیزهایی كه در جامعهی نوسنگی انسان را به خود وابسته میسازند، از سوی خود انسان انتخاب شدهاند. این قوانین از توتم، تابو و ماناها تشكیل شده و باعث ادامهی حیات و تامین زندگیی مطمئن میشدند. این قوانین از سوی ارادهای ماورای انسان مشخص نمیشدند بلكه محصول تجربیات زندگی انسانها بودند. گسترش آنها به معنای تسلیم شدن در مقابل سرنوشت نبود. این قوانین جنبهی خدایی نداشتند. انسان را به زندگیای تشویق میكردند كه متكی بر سیستم روابط متوازن داد و ستد بود. این سیستم، سیستمی راكد نبود بلكه پویا و دینامیك بود.
اگر چنین نمیبود انسان نوسنگی نمیتوانست دست آوردهایی را بیافریند كه تا این حد زمینهساز تمدن شود. در این مرحله جستجوی دانش و تلاش برای پیشرفت از زمان حال كمتر نبود. تفاوت میان آنها در آن است كه در زندگی نوسنگی، توانمندی ناعادلانه متكی بر فن آوری، تقسیم اجتماعی و خود مركزبینی وجود نداشت. جامعه بسیار زیبا، مطمئنتر و بیشتر قابل زندگی بود. هیچ نهاد و ساختاری سبب تهدید آزادی و حیات یك كلان نمیشود. بهرهبرداری به اندازهی نیاز و عرضهی محصول بر این اساس، عامل اساسی عدم بوجود آمدن حاكم و محكوم در دورهی نوسنگی است. توتمها بعنوان هویت ویژهی قبایل جنبهای خدایی و ناشناخته ندارد. بلكه بیانگر هویتهایی هستند كه شناخته شده میباشند و بعنوان تامین كنندهی نیاز تمام قبیله اشیائی مبهم نیستند. آنچه كه تمام قبیله را به خود وابسته ساخته است، از سوی تمام اعضای قبیله قابل درك است. این سیستم، انسان نوسنگی را از انسان جامعهی طبقاتی مجزا میسازد. نیروی اجتماعی با وجود آنكه بدون انسان كاری از پیش نمیبرد اما او رابه فعالیتی داوطلبانه، شناخت خویش و عشق نسبت به زندگی كشانده است. انسان و طبیعت دوست یكدیگرند. اجتماعی شدن در حال پیشرفت، ضامن آتیهی انسان است.