userinfo close

  ,

حقوق بشر در کردستان


mafkurd

تاسیس: 12 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: کورده وان کورده وان - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
5
90/12/9 (12:52)
0
1
90/11/22 (00:41)
0
2
90/11/22 (00:39)
0
2
90/6/10 (18:24)
1
14
89/11/1 (18:11)
11
91
89/10/28 (22:50)
3
17
89/10/28 (22:37)
16
82
89/4/13 (14:10)
7
41
89/3/6 (02:33)
0
10
89/2/19 (17:45)
2
26
89/1/25 (14:01)
0
10
88/12/14 (23:45)
0
6
88/12/14 (23:45)
0
7
88/8/22 (11:27)
4
42
88/8/11 (14:21)
7
67
88/6/27 (12:48)
3
17
87/12/8 (22:33)
1
15
87/11/29 (14:43)
6
19
87/11/25 (22:19)
8
64
87/11/12 (16:12)

عنوان بحث

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 12:15 1387/07/2

قرارداد اجتماعی

سلام دوستان

امیدوارم که این مطالب مورد استفاده شما قرار بگیردو از طولانی بودن ان خسته نشوید


آغاز سخن(1)

 

                  اعلامیه‎ی قرارداد اجتماعی

    

در طول تاریخ انسان همیشه هر جرقه‎ی فكری و روشنگری را در زندگی سیاسی‎اش منعكس ساخته است. از این لحاظ هر ارتقا‎ء ایدئولوژیك در طی تاریخ انسانیت و هر مرحله‎ی جدید، نظم اجتماعی نوینی را به همراه داشته است. هر نظم اجتماعی نیز نیازمند  قرارداد اجتماعی جدیدی است. عصر حاضر نیز به عنوان عصر روشنگری هزاران جرقه‎ی جدید را در مغز انسانی بوجود آورده است. خلقها از لحاظ ایدئولوژیك دوباره متولد می‎شوند. عصر حاضر، عصر رنسانس خلقها است. تمام این پیشرفتها شكل‎دهی دوباره به نظم اجتماعی را بر اساس معیارها و مبانی آزادی الزامی داشته و این به معنای تنظیم قرارداد اجتماعی جدیدی است. بی‎شك عصر ما نیازمند این قرارداد اجتماعی نوین می‎باشد. این قرارداد اجتماعی بر اساس نیاز، قابل تغییر و بازنگری بوده و دیدگاهی را گسترش می‎دهد كه همگان بر اساس حیاتی مشترك زندگی را از آن خود دانسته و در واقع این به معنای همان دمكراسی است. چنین قراردادی مشخص كننده‎ی چارچوب مبارزاتی زنی است كه در طی تاریخ تمدن همواره با تبعیض روبرو بوده و بعنوان اولین مظلوم در هیچ قراردادی جایی برایش تعیین نگردیده است. امروزه زن دوباره پای به صحنه‎ی تاریخ و حیات گذاشته است. این قرارداد در عین حال به معنای پسروی حكمرانی ایدئولوژیك، اتوریتر و زورگویانه‎ی  جامعه‎ی طبقاتی می‎باشد. بنابراین قرارداد اجتماعی زنان، به معنای آفرینش قراردادی برای جامعه‎ی آزاد است، پس در اینجا این سئوال مطرح است كه: قرارداد زنان با جامعه‎ی آزاد به چه شكلی است؟ چرا قراردادی به این شكل لازم و ضروری است؟ مخاطبان این قرارداد چه كسانی هستند؟ این قرارداد به چه شكل در زندگی ما منعكس خواهد شد؟ بر اساس كدامین مبانی می‎خواهد اخلاق، فرهنگ، سیاست و هنر اجتماعی را تنظیم نماید؟چه كسانی این قرارداد اجتماعی را عملی خواهند ساخت؟ كدامین ویژگیهای قرن، این قرارداد اجتماعی را اجباری می‎سازند؟ چرا زنان این قرارداد را مطرح ساختند؟ ما خواستار آنیم كه راجع به این سئوالات با تمام زنان جهان به گفتگو بنشینیم و مشتركاً به آنها پاسخ دهیم.محتوای این قرارداد اجتماعی بر اساس تنظیم صحیح و دوباره‎ی روابط میان فرد و جامعه می‎باشد. زیرا در این عصر بحران و بیچارگی اجتماعی به شكل متلاشی ساختن دنیای معنوی فرد و احساس بیهودگی از سوی آن، ظاهر گشته است. فردی كه برخوردار از نیروی آگاهی و امكانات مادی منشا گرفته از سطح پیشرفت علمی و تكنولوژی می‎باشد، انتقام هیچ انگاشته شدنش را در طی هزاران سال، با نادیده گرفتن جامعه می‎گیرد. گسست از جامعه‎ای كه فرد را بوجود آورده است به معنای نادیده انگاشتن تمام ارزشهایی است كه انسان را انسان ساخت. رد اجتماعی شدن -كه باعث پیشرفت زبان و عقل انسان شد و آنرا به شكل موجودی مجزا در آورد- بیان حقیقت فردی است كه آینده‎ا‎ی نامعلوم دارد.  یكی از اساسی‎ترین تضادهای جهان ما این است؛ كه در بخشی از این جهان فردیت بدون هیچ حد و مرزی به اوج خود رسیده و در بخش دیگری از آن جامعه‎گرایی شدید- بدون آنكه از شدت خود بكاهد- به حیات خود ادامه می‎دهد. شكاف حاصله از این تضاد تنها محدود به ظهور فردی با آگاهیهای بسیار و عواطف ضعیف  و ناچیز نمی‎باشد. بی‎كاری، افزایش جمعیت، جهانی شدن، تسلیحات هسته‎ای و آلودگی محیط زیست، موضوعاتی هستند كه بر جامعه‎ی بشری فشار می‎آورند. از سوی دیگر امكانات حاصل از پیشرفت علم و تكنولوژی زندگیی را به ارمغان آورده كه پایان آن معلوم نیست. پارادوكس میان محدودیت حاصله از عدم حل مسائل  و عدم محدودیت ناشی از پیشرفت تكنولوژی، افسانه‎ی قیامت را در اذهان زنده می‎كند. عدم توازن میان فرد و جامعه، طبیعت و تكنولوژی، خطراتی را بوجود آورده است كه به تمامی می‎تواند زمینه‎ساز یك جهنم واقعی باشد. آیا انسانی كه آتش را كشف كرد، بسوی آینده‎ای در حركت است كه نمی‎تواند جهت آنرا بشناسد؟ این سؤال همگان را مجبور می‎سازد كه مسائل مربوط به خود را از نو مد نظر قراردهند. همگان می‎پرسند كه آیا جهان به كجا می‎رود؟ اما این سؤال به تنهایی جوابگوی نیازهای عصر ما نیست. باید روند موجود را متوقف ساخت و راه حلهایی برای مسائل موجود پیدا كرد. برای آنكه بتوانیم وقایع را به جهتی صحیح هدایت كنیم باید قبل از هر چیز بپرسیم كه ما چگونه جهانی می‎خواهیم.اجتماعی شدن، انسانی را كه به تنهایی حیوانی ناتوان بود به موجودی تبدیل كرد كه بر تمام نیروهای طبیعی حكم براند و مجزا از تمام انواع موجودات باشد. اجتماعی شدن، امری است كه در سیاره‎ی ما تنها انسان قادر به انجام آن بوده و همگان بر این باورند كه اگر اجتماعی شدن نبود انسان جز موجودی ناچیز در طبیعت نمی‎بود. اگر چگونگی پیشرفت فكر، زبان و عمل انسان درك نشود تمام تعریفهایی كه از انسان و جامعه  ارائه گردند، سطحی خواهند بود. بنابراین تمام تئوریها و تلاشهای چاره‎یابی مسائل برای حال و آینده‎ی زندگی انسان ناكافی خواهد بود.

     اگر آغاز حیات انسانی و مراحل پیشرفت آن درك نشود و به سخنی دیگر سؤال "چگونه زیستیم؟" بی‎پاسخ بماند، سؤال "ما چگونه دنیایی می‎خواهیم" نیز به جوابی صحیح نخواهد رسید. آیا ما می‎خواهیم جواب "چگونه زیستن" را با داده‎های تاریخ نوشتاری بدهیم؟ و یا انسان بودن را تنها محدود به تاریخ نوشتاری آن ‎سازیم. تاریخ نوشتاری، تاریخ جنگها، ویرانیها و دوره‎ی حاكمیت یك فرد، یك جنس، یك خدا و خدایانی است كه بر جهان حكم رانده‎اند. اما باید دانست كه انسانیت تنها محكوم به این دوره‎ی تاریخی نبوده است.

ادامه دارد

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 11:41 1387/07/26
12

(2)2 ـ جامعه:

جنبه‎ی جنسی روابط عاشقانه میان زن و مرد از لحاظ اجتماعی و روانی در طول تاریخ به شكل مشكل پیچیده‎ای در آمده است. جنسیت از مرحله‎ی تقسیم عادلانه در زمان فرهنگ الهه‎ی مادر تا به امروز كه انسانها را بر اساس غرایز به فحشا می‎كشانند، انسانیت را بسوی نابودی سوق داده است. در آغاز، سیستم حاكم در معابد سومر با هرزه ساختن زنان جنبه‎ی جنسی مرد را نیز بكار گرفته و بدین شكل آن را به خدمت خود در آورده است. یعنی جنسیت یكی از وسایل سلطه‎ی سیستم حاكمیت است. خانواده نیز عرضه‎ی جنسی را به وظیفه‎ی زن تبدیل ساخته و به بهانه‎ی بقای نسل آن را مجبوری ساخته است. روابط جنسی در خارج از خانواده ممنوع دانسته شده و لعنت شده است. در جوامع مدرن نیز تابوهای خانوادگی متلاشی شده و بدین شكل مرزی برای ارضای غریزه‎ی جنسی وجود ندارد، بر اساس غرایز فردی، زن و مرد ارزشهای بسیار پیش پا افتاده‎ای را در رابطه‎ی خود اساس گرفته و بدین شكل همدیگر را پوچ ساخته‎اند. بكارگیری جنسیت به این شكل انرژی ابداع انسان را از بین برده و تنها هدف آن ارضاء غریزه است. ارتباطات و سرمایه‎داران جهت بهره برداری بیشتر بر روی جنسیت سرمایه‎گذاری می‎كنند. بدین شكل بی‎احترامی بسیاری نسبت به زن و تمام انسانیت انجام می‎شود. این حمله‎ای است كه جنبه‎های وحشتناك بسیاری دارد. با توجه به این مسائل لازم است طرز فكری جنسی پیشرفت نماید كه هویت و شخصیت زنان را جریحه‎دار نكند و عواطفی طبیعی را گسترش دهد. مردی كه به این طرز فكر نرسیده باشد تحت تاثیر كاراكتر حاكمیت هزاران ساله، نمی‎تواند روابطی در راستای پیشرفت با زن داشته باشد. جهت ایجاد جامعه‎ای آزاد وچاره‎یابی تخریبات و پلیدیهای بوجود آمده در روابط انسان، باید عشق و محبتی صحیح میان زن و مرد و یكسانی را توسعه داد. این شكل‎گیری اجتماعی با ترجیحات جنسی دیگر كه به پیشرفت آزاد ضرر نرسانند، برخوردی مسالمت‎آمیز خواهد داشت.

     نكته‎ی مهم دیگر آن است كه مرد تحت نام ناموس به شكلی مكارانه و خائنانه زن را غصب نموده و او را از حقوق وی بی‎نصیب ساخته است. زن در طول تاریخ از هویت و زندگی آزاد بی‎نصیب مانده و همیشه محكوم حاكمیت مرد بوده است و این نتایج منفی را در جامعه‎ی طبقاتی در پی داشته است. این محكومیت زنان معیار اساسی سقوط و بردگی كلی انسان است. مخصوصاً خشونت معنوی و فیزیكی و فشار مرتجعانه‎ی اخلاقی كه در جوامع شرقی بسیار شدید است، زنان و جامعه را به نابودی كشانده است. بهترین مثال آن خودكشیهای زنان بسیاری در (باتمان) و جنوب كردستان و خود‎سوزی زنان در شرق كردستان می‎باشد. این یك تراژدی وحشتناك است. در جوامع غربی نیز نمی‎توان ادعاهای مبتنی بر پیشرفت زنان را باور نمود. هر چند نسبت به جوامع سنتی آوانتاژهایی نیز وجود داشته باشد اما در واقع تحت نام آزادی، بدن و روح زنان به تصرف نظام در آمده است. جهت سپری كردن این مسائل شیوه‎های آموزشی و تدابیر حقوقی لازم است. زنان باید با سازماندهی خود از خود دفاع نمایند. جهت دفاع از خود در مقابل ساختار ارتجاعی جامعه و حملات نظام سرمایه‎داری باید سازماندهی‎های ویژه‎ای انجام شود. نیرویی كه بدین شكل حاصل می‎شود، حاكمیت مرد را محدود می‎كند. سپری كردن این مسائل كه به سرنوشت زنان و جامعه مبدل شده‎اند به معنای تسویه حساب با تاریخ پلید است. منعكس ساختن روند تاریخ بدین شكل نتایج اجتماعی عمیقی را به همراه خواهد داشت.

     خانواده بعنوان اولین نهاد سیستم مردسالاری در طول هزاران سال زنی وابسته، بی‎هویت و محكوم به زندگی‎ای عاطفی را ایجاد كرده است. در برده ساختن زنان، حاكمیت بر مرد از طریق زن و پرورش فرزندان جهت ادامه‎ی نظام نقش مهمی داشته است. بهترین مثال آن بكارگیری خانواده جهت تجزیه‎ی انقلاب از سوی نظام، علیه پ.ك.ك بعنوان جنبش آزادیخواه كردستان می‎باشد. بر این اساس دمكراتیزه كردن وتحلیل خانواده در كنگره‎ی چهارم حزب زنان آزاد، بعنوان وظیفه‎ا‎ی اساسی مورد بحث قرار گرفته است. كنگره، تحلیل صحیح خانواده را پیشرفت آزادانه‎ی جامعه، مرد، زن، كودك، پیر و جوان می‎داند. در اینجا این سؤال مطرح است كه خانواده باید به چه شكلی باشد؟ روابط باید چگونه باشند؟ وضعیت كودكان در خانواده چگونه خواهد بود؟ برخورد مالكانه‎ی شوهر نسبت به زن و مادر و پدر نسبت به فرزندان چگونه سپری خواهد شد؟ چه فعالیتهای اجتماعی‎، فرهنگی و آموزش باید در این راستا انجام شود. تنظیمات و تحولات حقوقی به چه شكلی باید باشد؟ ارائه‎ی رهنمودهای واضحتر توسط قرارداد اجتماعی انجام خواهد شد. مدل خانواده‎ای كه زن و مرد را بی‎هویت نمی‎سازد و بر اساس اراده‎ای آزاد آلترناتیو خانواده‎ی موجود است الزامی است. باید شیوه‎ی ازدواج زردشتی و شیوه‎ی عملی ساختن آن بر اساس شرایط معاصر مورد تحلیل قرار گیرد. اگر خانواده بعنوان نهادی كه در طی هزاران سال انرژی انسان را هدر داده است، منطبق با شرایط قرن 21 تنظیم نشود، روابط مالكیت، فئودالی و سرمایه‎داری ادامه داشته و نمی‎توان جامعه را متحول ساخت. زیرا جوهر خانواده كه كوچكترین جزء جامعه است، ویژگی كل جامعه را نیز تعیین می‎كند. خانواده سنگ زیربنای جامعه است، اگر آن را متحول نسازیم كارهای دیگر بیهوده خواهد بود. مردی كه روزانه زن و كودكانش را سركوب می‎كند و برخوردی غیر دمكراتیك با آنها دارد نمی‎تواند مشاركت چندانی در دمكراتیزه كردن جامعه داشته باشد. سیاستمداری كه با خانواده‎اش بدین شكل رفتار كند آیا می‎تواند جامعه را متحول سازد؟ آیا مردی كه در درون خانواده به شكلی روزانه در نظام مالكیت شركت دارد، می‎تواند در سیستم كلی طرفدار تنظیم اجتماعی عادلانه باشد؟ نظامهای حاكم در طی هزاران سال، خانواده را به مركز تولید ایدئولوژیك خود مبدل ساخته‎اند، پس باید نیروهای انقلابی و آزادیخواه تغییرات را از این نهاد شروع كنند. می‎توان روابط آزاد و دمكراتیك میان زن و مرد را مبنای انجام تحولات و نوسازی جامعه قرارداد. در این مورد در آینده به شكلی واضحتر این مسائل را با جامعه در میان گذاشته و خلق را نیز در این بحثها شركت خواهیم داد.

     متحول ساختن خانواده‎ای كه شكل‎گیری آن بر اساس ذهنیت مردسالاری و ساختار جامعه‎ی تاجر سیمیتیك بوده و تبدیل آن به خانواده‎ای كه بر اساس فلسفه‎ی زرتشت و فرهنگ نئولتیك و خاورمیانه باشد، زیربنای اساسی رنسانس خاورمیانه است. تنظیم اجتماعی جدیدی كه معیارهای ناموس و اخلاق آن مبتنی بر قوانین حاكمیت نباشد، عشق و دوست داشتن را از قراردادی تجاری به در آورد، تمام مسائل انسانیت را چاره‎یابی خواهد كرد.

     یكی از مهمترین مسائل در پیمان بستن صحیح زنان با جامعه، مسئله‎ی آموزش است. این مسئله، مسئله‎ای است كه زنان به شدت با آن مواجه‎اند. باید آموزشهای زنان از لحاظ فكری و بدنی به شكلی تنظیم شود كه بدور از طرز فكر نظام مردسالاری باشد. این در عین حال به معنای آموزش دادن تمام جامعه است. این آموزشها كه با جامعه هماهنگ شده‎اند تمام شكل‎گیرهایی را كه سیستم مردسالاری در طی هزاران سال از لحاظ فكری، رفتاری، روحی وعاطفی بوجود آورده است، هدف می‎گیرد. بنابراین جهت آشكار ساختن هویت جنسی بر اساس معیارهای آزاد و انتقال مبانی جامعه‎ی نوسنگی به عصر حاضر باید ایدئولوژی‎ای كه با شناخت تاریخی رهنمودهای آینده را معلوم می‎سازد، وجود داشته باشد. بدین شكل، زنی كه شخصیت و حقیقت زندگی خود را تحلیل نموده است، می‎تواند مهارتها و نیروی خود را دریابد و به زندگی جهت دهد.

      عدم توازن اقتصاد جامعه‎ی طبقاتی و منطق حاكمیت بر زنان، سلامت روحی و بدنی آنان را به خطر انداخته است. مسائلی از قبیل؛ كورتاژ و سقط جنین، آرایش، فحشا و شرایط نامطلوب كاری، تاثیرات منفی بسیاری بر وضعیت جسمی زنان دارد. همچنین فردیت‎گرایی شدید و جامعه‎ا‎ی تجزیه شده، بیشتر از هر كس بر روحیه‎ی زنان تاثیر دارد. در سطح جهان خشونتی مشروع، موجودیت جسمی و روحی زنان را تهدید می‎كند. با وجود خودكشیها و تخریبات روانی زنان، نمی‎توان جامعه‎ای سالم را بوجود آورد. همچنین دگماتیسمی كه زن را ممنوع و مایه‎ی شرم می‎داند و ناآگاهیهای دینی، تاثیرات بسیار منفی به همراه دارد. این مسائل حیاتی را باید بوسیله‎ی آموزش و تنظیم حقوقی چاره‎یابی كرد، مبارزه‎ی زنان و سازماندهی آنان نیز الزامی است. جهت اتخاذ تدابیر در سطح منطقه و بین‎المللی باید سازماندهی و فعالیتهای زنان را در هر جایی گسترش دهیم.

     سالمندان، جوانان و كودكان در جامعه‎ی موجود نادیده گرفته می‎شوند. برخوردی بسیار غیر مسئولانه بدون درك اهمیت ارزشهای تجربی و وضعیت ویژه و نیازهای آنان وجود دارد. دنیایی به كودكان تحمیل می‎شود كه از لحاظ معنوی بسیار بی‎رحم است. نظام مردسالاری بدون در نظر گرفتن دنیای كودكان، شب و روز ذهنیتی را در آنان بوجود می‎آورد كه از ارزشهای آزادی و برابری بدور است، خیانت را به خیالهایشان ترویج می‎كند و شخصیتی را بوجود می‎آورد كه منحرف و بیچاره است. برخوردهایی كه با كودكان انجام می‎شود بسیار خطرناك است. این حقیقت در خانه و مدرسه، در كوچه و محل بازی و بوسیله ارتباطات به آنها تحمیل می‎شود. كابوسها را بردنیای كودكان حاكم ساخته‎اند. جهانی بوجود آمده است كه در قبال كودكان ظالم و بی‎توجه است. یكی دیگر از ضربه‎های وارده بر وجدان انسان، مسئله تجاوز به كودكان است. هر سال در سطح جهان هزاران كودك با این وضع روبرو هستند. كشورهای اروپایی به اصطلاح پیشاهنگ حقوق بشر، پیشاهنگان این تراژدی هستند.

     نمی‎توان ادای حقوق كودكان را برای مادران، پدران و دولت گذاشت. در میان حیوانات، بچه‎‎ی انسان مشكلتر رشد می‎كند، بنابراین برخوردی ویژه و متكی به علم با آن لازم است. نظام وحشی مردسالاری پس از زنان و زحمتكشان كودكان را به نابودی كشانده است. مرد در این نظام به شكلی بسیار بی‎وجدان و ظالمانه با كودكان برخورد می‎كند. در مراحل آغازین جامعه‎ی طبقاتی، همیشه كودكان را برای خدایان قربانی می‎كردند. شاید امروزه آنان را از لحاظ جسمی قربانی نمی‎كنند اما قربانی كردنی معنوی ادامه دارد. زن كه روحیه‎ی كودك را بهتر از مرد می‎شناسد به دلیل ناآگاهی و بی‎امكانی نمی‎تواند نقش خود را بجای آورد. شیوه‎های پرورش دولت نیز با دنیای كودكان بیگانه است. لازم است حقوقی از قبیل آموزش و تندرستی به آنان داده شود. اعلامیه‎ای كه صلح و این حقوق و ترحم مادری را درخواست نماید لازم است. كودكان كه باید در فضایی با ارتباط سالم و امكانات آموزشی بسیار فكر، روح، روان و جسمشان پرورش یابد، در فضای خانواده با سیستم پدرسالاری آشنا شده و بحرانهای نظام، بیشتر از بزرگسالان بر آنان تاثیر می‎گذارد. كار كردن اجباری در مرحله‎ی خردسالی، بكارگیری آنان برای مسائل بی‎بندو بار ساختار اجتماعی متلاشی شده، شناخت پلیدیهای نظام مردسالاری و جهان منفعت‎طلب نسلی را برای آینده بوجود می‎آورد كه از تربیت سالم برخوردار نیست. هر چند اینها بخشی از مسائل كودكان هستند اما نشان می‎دهد كه باید حقوق كودكان را دوباره از نوتنظیم نمود.

     جوانان باید ادامه دهندگان زندگی باشند و از هر لحاظ برای آن تلاش كنند. جوانی مرحله‎ای از زندگی است كه بیانگر انرژی ادامه‎ی حیات است. به دلیل آنكه جوانان همیشه پویاترین قشر جامعه هستند، برخورد با جوانان در زمان حال و آینده حائز اهمیت بسیار است. جامعه‎ی سنتی جهت كنترل جوانان از شیوه‎های محدود كننده و شرایط خاص استفاده می‎كند. خانواده و تمام بخشهای جامعه به این شیوه جوانان را تحت فشار قرار می‎دهند. جوانان یا باید تابع و فرمانبردار باشند و یا باید عصیان كنند، در هر دو حالت نیز امكان پیشرفتی سالم وجود ندارد. جوانان با فرار از این مسائل به زمینه‎هایی پناه می‎برند كه شخصیتشان را تخریب و تجزیه‎ می‎نماید. از معاصر‎ترین جوامع معاصر گرفته تا ارتجاعیترین جوامع فئودالی پرتگاهای بسیاری برای سقوط جوانان وجود دارد. فحشا، اعتیاد، مافیا، گروههایی كه جوانان  را به هر كاری تشویق می‎كنند و اقشاری كه دین را در راستای منافعشان منحرف می‎سازند، به جوانان یورش می‎بردند. شیوه‎های خاص رژیمها و بحرانهای اجتماعی با امیدها و آرزوهای جوانان مغایر هستند. جوانان با دستیابی به هویت خویش و توان تصمیم‎گیری، می‎توانند نیازهای جامعه‎ای آزاد، بدون فشار و تابو را در مبارزه‎ای مشترك در كنار زنان بر آورده ساخته و راه حلهای لازم را ارائه دهند. بر اساس این پیوند، زنان و جوانان برای ایجاد زندگی‎یی آزاد و برابر مبارزه خواهند كرد. این دو قشر نقش فعالی در دمكراتیزه كردن جامعه داشته و بیشتر از هر كس از آن نفع می‎برند. بنابراین تمام قشرهای پیشرو جامعه باید مسئولانه با مسائل جوانان برخورد كرده و جهت حل آنها پروژه‎هایی را ارائه دهند. همچنین جوانان یكی از نیروهای اساسی عملی ساختن قرارداد اجتماعی هستند.

     سالمندان نیز با برخوردهای غیر مسئولانه و غیره منطقی بسیاری روبرو هستند. آنان با تجارب خویش حكیمان زندگیشان هستند. اما بی‎احتیاطی و بی‎وجدانی جامعه، مرحله‎ی پیری را بسیار مشكل ساخته است. در جامعه‎ی دمكراتیك سالمندان نیز باید به اندازه‎ی كودكان از لحاظ اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و اقتصادی ضمانت شوند. جامعه‎ی دمكراتیك باید در این دو مورد نیز تنظیمات جدیدی را انجام دهد. جامعه تنها متشكل از جوانان خام و لندهور نیست. كودكان دنیایی دارند كه هیچ زمان در آن خیانت نمی‎كنند و همیشه با احترام برخورد می‎كنند. خیانت به این دنیا بسیاری از ارزشهای جامعه را از بین برده است. سالمندان نیز دنیایی دارند كه مملو از تجربه و آگاهی است. جامعه‎ای كه از این دنیا درس نگیرد نمی‎تواند صحیح بیندیشد. بنابراین كودكان و سالمندان انسانهای غیر قابل مصرف نیستند بلكه با دنیای خود زندگی را غنی می‎سازند. یكی از وظایف اجباری تمدن دمكراتیك ادای حقوق و آزادی سالمندان و كودكان می‎باشد. تمدن دمكراتیك عصری است كه كودكان و سالمندان با احترام خواستار آنند و با برخورد اخلاقی و آگاهانه‎ی جامعه دوباره به آن می‎پیوندد. طرز فكر عادلانه‎ی زنان، معنا دادن به رنج و آگاهی سالمندان را الزامی می‎دارد. بنابراین ارتقاع جایگاه اجتماعی سالمندان به سطحی كه شایسته‎ی آنند، بی‎نهایت الزامی است.

     همچنین ارزش قائل شدن انسان برای زندگی را می‎توان در برخورد آن با طبیعت درك كرد. ایجاد رابطه‎ای مستحكم با طبیعت به معنای ایجاد پیوندی نیرومند با زندگی است. انسانی كه محیط زیست را تخریب می‎كند در واقع با زندگی خود مخالفت می‎نماید. زنی كه برخوردی محتاطانه با طبیعت و مكان زندگی‎اش داشته باشد این معیارها را در جامعه نیز نیرومند و حاكم می‎سازد.

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 13:13 1387/07/25
11

(1)2 ـ جامعه:

     هر چند اجتماعی شدن كه به انسان نیروی ابداع بخشید و انسان را برتر از تمام موجودات قرارداد با نیروی ذاتی زن پیشرفت كرد اما حاكمیت چند هزار ساله‎ی مرد در طی مراحل جامعه‎ی طبقاتی، سبب توسعه‎ی پیشداوریهای، سركوبگری، فردیت، بی‎ارادگی و تبعیت كردن شد. زیرا طبقه، دین، ملت و جنسیت جامعه را تجزیه كرده و روابط انسانها با همدیگر از هر لحاظ محدود گشت. شخصیت نیز در میان این جامعه به مفاهیمی پناه برد كه مجزا از او بودند. زن نیز در این میان بعنوان جنس دوم چه در خانه و چه در خارج از آن و حتی در روابط اجتماعی تحت فشار و محدودیت بسیار بود. بنابراین جامعه‎ای كه هویت زن را نادیده بگیرد و بر اساس معیارهای آزادی خواستار تغییر موقعیت آن نباشد نمی‎تواند ادعای دمكراتیزاسیون را داشته باشد.

     از سوی دیگر رژیمهای توتالیتر و اتوریتر كه شدیداً سیستم دمكراتیك را تهدید می‎كنند بعنوان سركوبگرترین شكل حاكمیت مرد در مقابل زن و تمام جامعه می‎ایستند. دمكراسی معاصر تمام هویتهای اجتماعی را مشروع دانسته و هیچ كدام یك از آنها را ممنوع نمی‎سازد. حقوق یكسانی و آزادی محفوظ می‎باشد. مخصوصاً قبل از هر چیز در رابطه میان زن و جامعه معیارهای لازم را تعیین می‎كند. در این نظام استفاده از خشونت لازم نیست. این نظام كه متكی بر سازماندهی‎های مختلف از لحاظ ایدئولوژیكی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصاد، سیاسی، نژادی و جنسی است. سیستمی پویا می‎باشد و زمینه‎ی پیشرفتی دمكراتیك را برای زنان و تمام اقشار جامعه فراهم می‎كند. این شیوه‎ی سازماندهی جامعه تمام قشار جامعه را كه نیروی اساسی دمكراسی معاصر می‎باشند و مدافعین مصمم دمكراسی هستند را در جهت پیشرفت هدایت كرده و بدین شكل تحول دمكراتیك جامعه را سرعت می‎بخشد.

     تحلیل و تحقیق راجع به خانواده بعنوان نهادی كه نقش مهمی در سازماندهی جامعه دارد در قرن 21 امری اجتناب ناپذیر گشته است. بنابراین شكل‎دهی مجدد به آن لازم است. خانواده بعنوان ماكت كوچكی از دولت، نقش بسزایی در بی‎هویتی و وابسته ساختن زن داشته است. به نهادی تبدیل شده است كه تجاوز به زنان را مشروع ساخته و مركز بهره‎برداری جنسی از آنان گشته است. میراث معابد سومر جهت سقوط زنان و مردان، به خانواده منتقل شده است. با به كارگیری سقوط جنسی زنان، مردان را به دام انداخته‎اند. مادران را كه عواطف عمیقی دارند از فرزندانشان بیگانه ساخته‎اند. آنان مجبور بوده‎اند كه در تنهایی به محبتی رنج‎آور اكتفا كنند. بدین شكل در این دنیای محدود آگاهی و مسئولیت انسانی در مورد مشاركت در زندگی ضعیف می‎شود. از سویی دیگر مجبور است كه خدمتكار افراد خانواده باشد گویی جز این سرنوشت دیگری ندارد. دور شدن زنان از زندگی اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و محدود ماندن به محیط خانه و سپری كردن تمام زندگی در آن، نقش خانواده را بعنوان زندانی پیچیده برای زنان نشان می‎دهد. این نهاد با وجود آنكه علیه زنان تشكیل شده و مرد در آن حاكم می‎باشد اما در واقع دامی برای مرد نیز هست. خانواده كه حاكمیت مرد را به شكلی پیچیده و وسیع گسترش می‎دهد با روابط عاطفی، اعضا را به خود وابسته می‎سازد، یكی از نهادهایی است كه نظام مردسالاری براحتی از آن دست برنمی‎دارد. در بسیاری از زبانها اصطلاح (برده‎ی خانگی و وابستگی) برای كلمات خانواده و ازدواج بكار گرفته می‎شود. این نشان می‎دهد كه خانواده نهادی ارتجاعی است. ایجاد تحول در خانواده‎ای كه بر اساس ذهنیت پدرسالاری علاوه بر زن و كودكان مرد را نیز تسخیر ساخته است و تبدیل آن به خانواده‎ای دمكراتیك كه متكی بر پیوندی آزاد بر اساس اراده‎های متقابل باشد و زندگی مشتركی كه بر اساس احترام، محبت، برابری طبیعی را در برگیرد، الزامی است. در این صورت بعضی از جوامع مرتجع به لرزه در می‎آیند و بعضی نیز متلاشی می‎شوند. اما بجای آن روابط جدیدی بوجود می‎آید كه راه حلهایی را برای زنان، كودكان ومردان ارائه می‎دهد. و امنیت فردی و اجتماعی را گسترش می‎دهد. پس باید در حال حاضر پروژه‎هایی مبارزاتی را در راستای آزادی زنان و مردان كه خانواده را نیز چاره‎یابی نماید ارائه داد. اولین اقدامات این مبارزه در راستای دمكراتیزاسیون خانواده می‎باشد. زیرا در وضعیت موجود سپری كردن جنبه‎های مانع‎آفرین خانواده و ویژگیهای بنده سازی آن برای توسعه‎ی دمكراسی و آزادی در جامعه حائز اهمیت بسیار است. بدون شك لازم است كه زنان قبل از همه اقدام كنند. بنابراین درك حقیقت خانواده برای زنان الزامی است. این آگاهی را افزایش داده و جهت و نتایج مبارزه را معلوم می‎سازد. پس باید در درون خانواده طرز فكرها و روابطی را گسترش داد كه هیچ یك از افراد خانواده محكوم به دیگری نباشند، به آن وابسته نباشند، پیشرفت آزاد زنان، مردان و كودكان را در برداشته باشد واین برای پیشرفت خانواده‎ای دمكراتیك لازم است در غیر اینصورت هر ازدواجی شكلی از بردگی معاصر خواهدبود. مردان نیز باید تحت نام زندگی، زن و مردی آزاد، این نهاد را كه او را به اندازه‎ی زن در دام انداخته است رد نماید. عدم تشكیل زندگی مشترك با مردی كه این كار را انجام ندهد از طرف زنان شرط اساسی احترام به خود و زندگی است.

     از سوی دیگر آغاز مبارزاتی در راستای آزادی، نیازمند سپری كردن برخوردهای ارتجاعی میان زن و مرد - كه بر محوریت روابط عاشقانه و حاكمیت مرد پیشرفت می‎كند- می‎باشد. اگر این روابط كه حتی در كوچكترین سلولهای انسان نفوذ كرده‎‎اند سپری نشود شخصیت مستقل و آزاد و زندگی مشترك صحیحی میان دو انسان بوجود نمی‎آید. این رابطه از هر لحاظ نشانه‎های حاكمیت و بردگی را در خود دارد. نمی‎توان حقیقت فرد را مجزا از جامعه‎ای كه درآن متولد شده و تاریخ دانست. فردی كه بر این اساس با خود برخورد ننماید و قبول مسئولیت نكند، نمی‎تواند شخصیت و هویت خود را به شكلی صحیح وكافی بشناسد. تمام برخوردهای او با هر شئ و حادثه‎ای متعلق به او نخواهد بود. شاید ایجاد روابط بر اساس دوست داشتن و عشق موجود، به تمامی بیانگر این مسئله‎اند. زیرا این زمینی است كه هر زن و مردی به تمامی جوهر خود را در آن انعكاس می‎دهد. بنابراین زن و مردی كه مفاهیم بزرگی را در زندگی خود  استوار نساخته‎اند، هنگامی كه بر اساس عشق و دوست داشتن پیوند ایجاد می‎كنند، نمی‎توانند پیشرفتی حاصل نمایند. بنابراین می‎توان گفت عملی ساختن عشق و محبت بر اساسی عادلانه، به معنای انجام مبارزه‎ای وسیع است. این مبارزه شخصیت و جامعه را متحول ساخته و با مد نظر قرار دادن شكل‎گیری بردگی و حاكمیت در فكر، عواطف، رفتار و تمامی روابط اجتماعی به پیش می‎رود. جستجوی هویت جنس آزاد و خود صاحب خود بودن از سوی زن ومرد، مبارزه كردن در این راه بر اساس مشترك عشق و دوست داشتن را وسعت می‎بخشید.
کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 11:09 1387/07/19
10

مبانی قرارداد اجتماعی

1 ـ فرد و جامعه:

 

اگر تضاد میان فرد و جامعه از نو مورد تحلیل قرار نگیرد و بر این اساس نهادهای لازم تاسیس نشوند، بحران تمدن موجود برطرف نخواهد شد. به همان شكل كه جامعه‎ی طبقاتی سومر بعنوان سنتز، بحرانهای عصر نوسنگی را با آغاز عصر تمدن و ایجاد دولت سپری كرد تمام مسائل و بحرانهای جامعه‎ی طبقاتی منشا گرفته از دولت و نهادهای آن با ایجاد توازن میان فرد و جامعه و قبول آزادی و برابری برای تمام انسانیت برطرف خواهد شد. این قرارداد اجتماعی كه همراه با تمام زنان جهان خواستار ایجاد آنیم رابطه‎ای مستقیم با این امر مهم دارد.

     یكی از ویژگیهای اساسی این عصر ایجاد فرد و روشنفكری واقعی است . ظهور هر فرد و روشنفكری واقعی در خاورمیانه غیر ممكن به نظر می‎رسد. در اینجا فرد و روشنفكری واقعی بودن بسیار سختتر از جای‎گیری در جنبش و حزبی مخالف نظام است. پیشرفت فرد باوری، اوج جامعه‎ی آزاد است. گاهی یك فرد روشنفكر نماد یك ملت و جامعه است. فرهنگ بندگی و عشیره‎گرایی به آسانی اجازه‎ی پیشرفت چنین چیزی را نمی‎دهد. روشنفكران و افراد مسیرهایی را نشان داده‎اند كه جوامع صدها سال بر آن اساس حركت كرده و این كاری است كه از عهده‎ی جنگ و یا چند حزب بر نمی‎آید. باید دانست كه پیامبران، فیلسوفان و آگاهان و هنرمندان جامعه، نماد روشنفكری و رنسانس در مرحله‎ی خود بوده‎اند. جامعه بدون روشنفكر بسان كاروان بدون راهنما است. انتخاب راهی اشتباه می‎تواند دور شدن از مقصد و یا بی‎هدفی را به همراه بیاورد. انقلاب روشنفكری و رنسانس بدلیل آنكه چنین افرادی را بوجود می‎آورد و خود نیز از سوی آنان بوجود می‎آید دارای اهمیت ویژه‎ای است. همیشه آنان كه راه جدیدی را انتخاب می‎كنند نیازمند یك راهنما و پیشاهنگ‎اند. مخصوصاً جامعه و فرهنگی كه تازه به خود آمده است بیشتر از همگان نیازمند این شخصیتهای راهنماست. در مرحله‎ی كنونی بیشتر از هر زمانی به این فرد باوران احساس نیاز می‎شود.

     فردیت، بجای اندیشیدن به خویش به معنای فردی است كه خود را در جامعه و جامعه را در خود متجلی ساخته است. شامل خودپسندی و فردی نیست كه در پی منافع خویش است. افراد منفعت‎طلب هیچگاه نمی‎توانند نماد فرد باشند. شكل‎گیری فرد در پناه آفرینش هنرهای مختلف صورت می‎گیرد. فرد و هنر لازم و ملزوم یكدیگرند. وجود یكی از آنها پیشرفت دیگری را در پی خواهد داشت. هنر، روح و ذهنیت را به پرواز در می‎آورد. پرواز برای یك جامعه و یك تمدن به معنای دستیابی به نیروی ذاتی و حركت بسوی پیروزی است. شكل‎دهی صحیح به روابط فرد و جامعه رابطه‎ای مستقیم با دمكراتیزاسیون، جامعه، اراده‎ی فرد و دستیابی به توازنی مناسب میان آنها دارد. به اندازه‎ی لزوم باید فردباوری و یا جامعه‎گرایی توسعه یابد. لازم است جامعه‎ای پویا بوجود آید كه كار و فكر آزاد فرد را محدود نسازد و زمینه‎ی ابداع انسان را فراهم نماید. در چنین جامعه‎ای فرد باید در قبال نیازهای آزادی احساس مسئولیت نماید و در حد احترام برای آزادی خویش، برای زندگی آزاد دیگران نیز احترام قائل شود. اما از آغاز جامعه‎ی طبقاتی تا كنون، جامعه‎ای بر اساس منافع حاكمان ایجاد شده كه ترد زن و حاكمیت بر او را در پی داشته است، بنابراین هماهنگی لازم در جامعه بوجود نیامده است. بر این اساس مبارزه‎ی زنان بر اساس آگاهی اجتماعی و تاریخ حقیقی جنسیتشان و ایجاد شخصیتی كه متعلق به خود آنها باشد بسیار خائز اهمیت است. پس باید شخصیت در زن بوجود آید كه خود را در ایجاد رابطه با هر پدیده‎ای بشناسد. شخصیتی كه میزان مشاركت خود را در تمام جنبه‎های زندگی معلوم سازد. زنی كه متعلق به خود باشد می‎تواند در ایجاد رابطه با تمام اقشار جامعه، زمینه‎ی پویای ایجاد فرد آزاد و جامعه‎‎ای دمكراتیك را بوجود آورد. به خدمت گرفتن انرژی و نیروی ابداع فرد برای تمام انسانیت، از طریق دستیابی فرد به معیارهای آزادی عملی است. اگر ارزشهای آفریده شده در انقلاب نوسنگی نادیده گرفته شوند نمی‎توان امروزه برای آینده‎ای آزاد و برابر مبارزه كرد. اگر شكل طبیعی روابط میان آزادی و جبر در زندگی انسان درك شود می‎توان بهترین شكل روابط میان فرد و جامعه را سازماندهی كرد. این به معنای جبر حاكمیت و اطاعت نیست، بلكه جبر نیازهای عاطفی و فكری و مادی انسان در آن مرحله است. در زمان حال و آینده نیز این جبر جوهر تحولات، هماهنگی و یكپارچگی را تشكیل می‎دهد.

     جامعه‎ی دمكراتیك معاصر مرحله‎ای است كه فرد باوری و حقوق بشر به اوج خود رسیده و به ویژگی اساسی شیوه‎ی زندگی جدید تبدیل می‎شود. انسان كه در زیر فشار خیالات و دگماها چیزهای بسیاری را از دست داده بود با رنسانس گامی تاریخی به جلو برداشت. اما با گسترش فردگرایی در دوره‎ی كاپیتالیسم دوباره با نابودی روبرو شد. اما نباید فراموش كرد كه ارزشهای دمكراتیك و آزادیخواهانه‎ی حاصل از انقلاب علمی و تكنولوژیكی و مبارزات اجتماعی هزاران ساله همونیسمی نیرومند و فردباوریی آزادانه را در فرد بوجود آورده‎اند. برای اولین بار در طول تاریخ بشری فردباوری و انسانیت بعنوان امیدی كه روز به روز بزرگتر شده، زمینه‎ای را بدست آورده كه بتواند بر جهان جاكم شود. انسانیت كه همیشه ویژگیهای ملی، جنسی، دینی و اقلیتی را اساس گرفته است دیگر می‎تواند با استفاده از علم، تكنولوژی و دمكراسی به یكپارچگی دست یابد. فراهم سازی شرایط آن تنها توسط همونیسمی واقعی امكان پذیر است. دیگر انترناسیونالیسم بیشتر از هر زمانی می‎تواند عملی شود. حقوق بشر تنها محدود به جنبه‎ی ظاهری آن نبوده بلكه از لحاظ فردباوری و ایجاد توازن با جامعه آگاهی لازم را ارائه می‎دهد.

     جامعه‎گرایی و سیستمهای قبل از سرمایه‎داری كه بر ضد فرد می‎باشند و همچنین فردی كه با تكیه بر سرمایه‎داری از تاریخ و جامعه گسسته و فاقد اراده و هویت می‎باشد، نمی‎تواند مسائل دمكراسی و حقوق بشر را چاره‎یابی نماید. تمدن دمكراتیك فردی را اساس می‎گیرد كه پیوند خویش را بر اساس علمی با ریشه‎های تاریخی ایجاد كند. فكر و هویتش را از پیش‎داوریهای سنتی مبرا سازد، در تمام زمینه‎های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر اساس اراده و هویت ایدئولوژیكی شركت نماید. همچنین مهارتها و انرژی خود را بشناسد و در راستای زندگی‎ای اجتماعی به شكلی صحیح بكارگیرد و آینده‎اش را در چارچوب اهداف فرد باورانه‎اش و یوتوپیای صحیح اجتماعی شكل دهد.

 

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 00:36 1387/07/19
9

بخش پایانی سخن آغازین


برخوردهای حاكمانه‎ی مرد و برده‎‎گی زن، ما را با مشكلات زیادی روبرو كرد. گاهی اوقات نیروی‎مان كافی نبود اما هرگز پیمان با آزادی را نشكستیم و به هیچ نیرویی اجازه‎ی شكستن آن را ندادیم. بر این اساس با زنان، مردان، جنگ، سازمان و رهبری ایجاد رابطه كردیم، بر این اساس زندگی نمودیم. زندگی مشترك هزاران زن و مرد جوان در كوهها را كه برای تمام جهان بسان معجزه‎ای است بر اساس این پیمان به شكلی موفقیت‎آمیز علنی ساختیم. بعدها این قرارداد را اتحادیه‎ی آزاد زنان كرد نامیدیم. این اتحادیه چهار پرنسیپ مبارزه‎ی آزادی زنان را به اوج رساند. با توسعه‎ی این مبارزه و نتیجه‎گیری سطح سازماندهی مبارزه را ارتقاء دادیم. هر چند زنان برده و مردان حاكم مرتجع بسیاری بر ما یورش می‎بردند اما وسعت قراردادمان را از لحاظ سیاسی، سازمانی و ایدئولوژیك افزایش دادیم. بدین شكل نام حزب زنان آزاد را انتخاب كردیم.

     در مرحله‎ی كنونی می‎خواهیم كه این قرارداد را با جامعه ببندیم. این در عین حال به معنای ایجاد نظامی بر محوریت زن است. بر این باوریم كه جامعه بر اساس مبانی آزادی نیازمند قرارداد جدیدی است. آنچه كه به حزب زنان آزاد موجودیت بخشید عشق به آزادی،  بستن قرارداد با آن و تضمین پیشرفت آزادی در آینده بعنوان یك برخورد ایدئولوژیك بود. آنان كه بیش از همگان مشتاق و نیازمند آزادی هستند زنان و خلقها می‎باشند. اگر این دو نیرو بر اساس آزادی پیمان ببندد آزادی حتمی خواهد بود. ما قراردادی را كه حتی در سخترین شرایط پایبند آن بودیم می‎خواهیم با تمام زنان و جامعه در میان گذاشته و با توجه به ویژگی قرن 21 خواستار ایجاد قرارداد اجتماعی جدیدی هستیم.

     از آغاز جامعه‎ی طبقاتی تا به امروز زنان بر اساس اراده‎ی خویش و معیارها و شروط خود پیمانی را مطرح نكرده‎اند. زیرا كسانی كه دنیای آنان غضب شده، روح، فكر و بدنشان اشغال گردیده و هزاران زنجیر بر زبان، قلب و مغزشان زده‎اند نه تنها نمی‎توانند معیارها و شرطی را معلوم سازند بلكه هر شرط و شرایطی را هر چند به معنای مرگ نیز باشد قبول خواهند كرد و جز این شانسی ندارند. قرارداد، برابری و نیرومند بودن را الزامی می‎دارد. اگر نیرومند باشی در آن صورت گفته‎ات دارای ارزش است و بعنوان شرط قابل قبول‎اند. اگر از لحاظ سیاسی، نظامی، هنری و فرهنگی نیرومند باشی، جهت انجام تحولات در آنها پیشنهادات مورد توجه قرار خواهند گرفت. با توجه به اینكه حتی تا 200 سال قبل زنان حق خواندن و نوشتن و مشاركت در انتخابات را نداشتند و درخواست این حقوق با خشونت و شكنجه سركوب می‎شد، درك این مطلب كه زنان تا چه حد از بخشهای حیات دور شده‎اند چندان مشكل نخواهد بود.

     مقاومت بی‎صدای هزاران ساله‎ی زنان، فرهنگ آفریده شده توسط مادران نوسنگی، دراین 200 سال آخر نیروی عمل و سخن را بوجود آورد. قفلهایی كه بر زبان، فكر و روح زنان زده شده بود، یكی پس از دیگری گشوده شد و اكنون در اولین سالهای قرن 21 راجع به وضع قرارداد اجتماعی جدیدی بحث می‎كنیم.

    اهمیت این كار تحقیقاتی وسیع و بحثهای نیرومندی را الزامی می‎دارد. بنابراین نظر سنجی قشر وسیعی از زنان حائز اهمیت بسیاری است. بعضی از اقداماتی كه تا كنون انجام شده‎اند بی‎نتیجه مانده‎اند. علت آن نیز عدم درك مفهوم این فعالیت بوده است. هدف اساسی قرارداد جامعه‎ی آزاد تعیین مبانی، شیوه‎ها و وسایل مبارزاتی عرصه‎ی سوم (جامعه مدنی) است. هر چند نام آن قرارداد نیز باشد و طرف مقابل را نیز فرا بخواند اما در حال حاضر این قرارداد یكجانبه است. برای آنكه تمام جامعه این قرارداد را قبول كند لازم است كه مبارزه‎ای شدید انجام شود. یعنی این قرارداد چگونگی برخورد با پدیده‎هایی را كه زن باید آنها را متحول سازد معلوم می‎كند. یعنی زن خواستار دولت، سیاست و جامعه‎ای چگونه است؟ جهت رسیدن به این اهداف كدامین شیوه‎های مبارزاتی را اساس می‎گیرد؟ این اعلامیه كه در كنگره‎ی چهارم حزب زنان آزاد آماده شده است  برخورد ما را در این مورد معلوم می‎سازد. ما می‎خواهیم راجع به آن با شما گفتگو نموده و صحیح آن است كه با اشخاص و سازمانهای زنان بیشتری، بحث شود. در ماههای آینده با تشكیل كنفرانسی در سطح ملی می‎خواهیم كه نتایج آن را به تمام زنان جهان ابلاغ داریم. هدف ما سپری كردن كاستی‎ها و اشتباهات در كنفرانس بین‎المللی است كه خواستار تشكیل آن در آینده‎ایم، به شكلی كه تمام زنان دنیا بگویند كه ما نیز قراردادی متعلق به خود داریم.

     امروزه، میلیونها زن در جهان وجود دارند كه از هیچ گونه ضمانت حقوقی، اجتماعی، اقتصادی و تندرستی برخوردار نیستند. بارزترین مثال آن جنوب كردستان می‎باشد. در ظرف یكی دو سال، هزاران زن خودسوزی كردند و هنوز این خودكشی‎ها ادامه دارد همچنین در شمال كردستان و مخصوصاً (باتمان) زنان بسیاری خودكشی كردند. در جایی كه حقی برای زنان وجود نداشته باشد، زنان خود حق خود را تعیین می‎كنند. زنان به این شكل به سیستم مردسالاری و نهادهای آن می‎گویند كه اگر شما زندگی‎ای را كه هزاران بار از مرگ بدتر است بر من تحمیل كنید من نیز با ترجیح و اراده‎ی خود یكبار خود را می‎كشم. آنان بدین شكل منطبق با خویش تعیین قانون می‎كنند.اما این قانونی است كه جز مرگ توان حاكمیت بر چیزی را ندارد. چیزی كه زنان را مجبور به این كار می‎كند زندگی، جامعه، دولت و سیاست موجود است. رهبر آپو بارها گفته‎اند كه «قتل عام زنان بسیار خطرناكتر از قتل عام خلقها و فرهنگها است و باید آن را متوقف ساخت». ایشان بدین شكل دقت همگان را متوجه‎ی وضعیت اسفبار زنان می‎سازند. ما می‎خواهیم با این قرارداد اجتماعی قتل عام عواطف، زیبایی، روح و دنیای زنان را متوقف سازیم. همچنین در عین حال جوانان، كودكان و سالمندان نیز كشته می‎شوند. آیا در صورتی كه دوسوم جامعه در چنین وضعیتی قرار دارند می‎توان از زندگی و جامعه‎ای آزاد، دمكراتیك ، عادل و همراه با صلح صحبت كرد؟ پس باید در راستای منافع این اقشار قراردادی نوشته شود و تا پیاده شدن حتمی آن باید مبارزه كرد، این خلاصه‎ای از قرارداد اجتماعی می‎باشد.

     برای اولین بار در طول تاریخ هر چند كه نیروی جامعه‎ی طبقاتی در شرایطی یكسان نیز نباشند اما رژیم دمكراتیك شرایط سازش جهت تعیین سرنوشت را فراهم آورده و دستیابی به تمدنی بر اساس دمكراسی را ممكن ساخته است. در حالیكه بخشی از آن با این حقیقت روبرو است در بخش دیگری از آن خلقهایی وجود دارندكه هنوز با برده‎داری و فئودالیسم تصفیه حساب نكرده‎اند. در این مورد می‎توان به خاورمیانه اشاره كرد. خاورمیانه با میراث فرهنگی وسیع و ریشه‎دارش نقش آنتی‎تز را برای انسانیت دارد. اما این فرهنگ به دلیل آنكه دارای جنبه‎های نیرومند دگما و یوتوپیك می‎باشد با بنبستهای بسیاری روبرو است بنابراین نیازمند تحولات اجتماعی عظیمی است. لازم است كه با انتقادی شدید و تحلیلاتی صحیح خودپسندی، عشیره‎گرایی، خانواده‎گرایی، سلطنت، ملی‎گرایی، دین‎گرایی، اعتیاد فكری و عملی و شوهر بودن را رد نمود. در این سرزمین لازم است كه انسانیت دوباره زنده شود. باید زندگی‎ای را توسعه داد كه زمینه‎ساز عشقهای عظیم باشد و مبنای آن پایبندی به ارزشهای تمدن، انسانیت و خاك باشد. تنها با سازماندهی جدید اجتماعی و ایجاد زندگی خاص انسان خاورمیانه‎ای می‎توان جوابگوی مقاومتها، جویندگان زندگی و رنجهای آنان بود. بنابراین آغاز رفرم و مرحله‎ای از روشنگری و رنسانس لازم است. ظهور روشنفكران و افراد واقعی‎، اساسی‎ترین مبنای آفرینش جامعه‎ی آزاد است. لازم است كه مبارزه‎ای شدید با دگمای دینی، طرز فكر ناموس، فرهنگ بندگی و عشیره‎گرایی انجام شود. زنان خاورمیانه اساسی‎ترین دینامیسم پیشبرد این مبارزه هستند. در حالیكه این زنان در سرزمین فرهنگ ذاتیشان با بی‎هویتی، ترد و سقوط اجتماعی شدید روبرو هستند نیروی بازگشت دوباره به زندگی را نیز دارا هستند. زنان و خلقها در مرحله‎ای از تاریخ بیرون از زمان مانده‎اند و امروزه آزادیخواهانی هستند كه می‎خواهند مكان را به زمان جدید منتقل سازند. كردها یكی از قدیمیترین خلقهای خاورمیانه هستند، هر چند سرزمین آنان سالهای دراز تحت استیلا و اشغال بوده است تنها به شكل تماشاگران جامعه‎ی طبقاتی مانده‎اند و همیشه در جستجوی پرنسیپهایی بوده‎اند كه ارزشها و فرهنگهای سرزمینشان را حفظ نماید این شكلی از زندگی است كه خلقها همیشه آرزوی آن را داشته‎اند و هر چند نانوشته مانده اما وجود داشته است. در واقع شیوه‎ای از زندگی است كه انسان را انسان نموده است. خاورمیانه با آینده‎‎ای روبرو است كه باید سنت فرهنگی‎اش را با ارزشهای دمكراتیك معاصر پیوند داده و راه حلهای اساسی را برای انسانیت ارائه دهد. با تكیه بر این واقعیت حزب زنان آزاد بعنوان نیروی اساسی آزادی در خاورمیانه همراه با تمام زنان جهان  خواستار دستیابی به قرارداد اجتماعی می‎باشد. نكاتی را كه در اینجا بعنوان مبنای اساسی قرارداد اجتماعی مشخص ساخته‎ایم تنها یك پیش‎نویسی می‎باشد. می‎توان این مبنا را به شكلی غنیتر فرمولبندی كرد. این مبانی در راستای مشخص ساختن محتوای قرارداد ارائه‎ شده‎اند.

 

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 00:29 1387/07/19
8

بخش هشتم سخن آغازین


هر چند قاره‎ها، خلقها، جوامع و جنسها به شكلهای مختلف با این مشكلات روبرو هستند اما جهت حل آنها لازم است كه به دنبال محوری مشترك باشند این محور از نیروی یك خدا و یا یك دگما تشكیل نمی‎شود بلكه مجموعه‎ای از معیارها و مبانی حاصل از گفتگوها و افكار راجع به چگونه زیستن انسان در آینده است. یعنی می‎توان آن را قراردادی اجتماعی نامید. این قرارداد اولین قوانینی را كه انسان را انسان ساخت و اجتماعی شدن را پدید آورد، همراه با محتوای قرارداد آغازین حفظ خواهد كرد. در واقع این قرارداد اجتماعی حقوق ایجاد شده توسط مادران را به شكلی كه بتواند نیازهای انسانی را بر آورده سازد به زمان حال منتقل خواهد كرد. بجای آنكه تنها زن را اساس بگیرد هر دو جنس را اساس گرفته و زندگی و شیوه‎ی روابطی آزاد برای تمام جامعه را بوجود می‎آورد.

     با توجه به نظام 5 هزار ساله‎ی مردسالاری می‎توان مشكل بودن این كار را دریافت. هیچ نمونه وسرمشقی برای این كار وجود ندارد. در شرایطی كه تمام مكانیسم سیاسی و سیستم جامعه بر اساس سیستم مردسالاری شكل گرفته است قبولاندن و تفهیم قرارداد اجتماعی آماده شده از سوی زنان به جامعه كار سختی خواهد بود. تمام اینها صحیح و بجای می‎باشد. اما تا كنون تمام قراردادهای اجتماعی برای عملی ساختن مبانی خود مبارزه نموده‎اند. و قرارداد جامعه‎ی آزاد كه از طرف ما پیشنهاد می‎شود جهت عملی شدن در جامعه نیازمند مبارزه است. شاید بسیاری بخواهند منشاء و عامل این جسارت را درك كنند. حتی فكر مطرح ساختن و گفتگوی آن با تمام زنان جهان در كنفرانسهای ملی و بین‎المللی زنان، ما را به هیجان می‎اندازد. مطرح ساختن نقاط اساسی برای تمام زنان جهان برای ما مایه‎ی سعادت است.

     مراحل سختی كه جهان ما سپری كرده است آدمیزاد را مجبور به مبارزه در برابر نیروهای استثنایی كرده است. هر چند تمام طبقات و ملتها با این شرایط سخت روبرو بوده‎اند اما تنها نیازهای طبقه‎ای محدود بر آورده شده است. تمام قراردادها و نهادهایی كه نتیجه‎ی زحمات دمكراتیك انسانیت هستند در صورتی كه با منافع گروههای منفعت‎طلب در تضاد بوده‎اند، پایمال شده و نادیده گرفته شده‎اند. جنگ و تخریبات در بخشی از جهان ما به معنای تامین منافع سیاسی و ثبات اقتصادی در بخش دیگر می‎باشد.

    امروزه با وجود این حقایق در حالیكه میلیونها انسان خواستار رهایی از حكام زورگو، دگماها و سنن ارتجاعی در قرن 21 هستند ما بعنوان حزب زنان آزاد بر این باوریم كه مطرح ساختن قراردادی جدید الزامی می‎باشد. قرارداد اجتماعی جدید جوابگوی سؤال "دنیا و زندگی باید چگونه باشد؟" است، مدت مدیدی است كه موضوع بحث ما بوده و مبانی مطرح شده در آن راهگشای جدیدی برای انسانیت خواهد بود. همانگونه كه انسان توان آن را پیدا كرده است كه عقاید و نهادهای متضاد با آزادی در طول تاریخ را مورد بازخواست قرار دهد توان آن را نیز داردكه مبانی و پروژه‎ی زندگی جدید و آزاد را به بحث بگذارد. ما بعنوان زنان كرد فكر می‎كنیم كه تمام زنان جهان و در سدر آنان تمام زنان خاورمیانه كه خود را نیازمند زندگی‎ای جدید می‎دانند به سطحی رسیده‎اند كه راه حلها و پروژه‎ها را به شكلی مشترك موردبحث قرار دهند. بر این اساس قرارداد اجتماعی، دارای ارزشی جهانی است ومصادف با عصر تمدن دمكراتیك می‎باشد. این مسئله برای تمام زنان جهان لازم و حائز اهمیت است. زنان می‎توانند به قرارداد جامعه‎ای آزاد دست یابند. قرارداد اجتماعی، زنان را تنها از لحاظ جنسیت تحلیل نمی‎كند بلكه با در نظر گرفتن منافع كلی جامعه چارچوب مشاركت زنان را جهت انجام تحولاتی دمكراتیك معلوم می‎سازد. قراردادی است كه مشاركت زنان در زندگی اجتماعی را با شرایطی كه خود زنان معلوم كرده‎‎اند نشان می‎دهد. همانگونه كه در طول تاریخ انسانیت هیچگاه چنین حقی را به زنان نداده‎اند و امروزه نیز چنین حقی را برایشان قائل نیستند، سقوط زنان از لحاظ فكری و عاطفی در زندگی اجتماعی و محكوم شدن آن به زندگی ترسیم شده بر اساس معیارهای حقوق نظام حاكم، بعنوان یك قرارداد مطرح می‎شود. این حقیقتی است كه هنوز بر جهان حاكم است.

    جواب سؤال كه چرا ما مطرح ساختن این قرارداد را الزامی دانستیم با این حقیقت در ارتباط است. حزب زنان آزاد با تحمل دشواریهای فراوان تشكیل شد ودر طی مبارزاتی سخت پیشرفت نمود. مبنای تمام اینها اساس گرفتن یك قرارداد بود. به شكلی كلی می‎توان آن را پیمان با آزادی نامید. در مراحل مختلف این پیمان اشكال متفاوتی به خود گرفت. اما جوهر آزادیخواهانه‎ی آن هر زمان حفظ شد. البته این كار در طی مبارزاتی سخت انجام گرفت. عشق به آزادی در فضای جنگی شدید در سرزمین بین‎النهرین بوجود آمد. خلق كرد جهت مقابله با سیاست امحا‎ء و انكار، مبارزه‎ی مسلحانه‎ای را آغاز كرد. اولین پیمان ما نیز به شكل ایجاد ارتش زنان بود. این به معنای سازماندهی ارزشهای حاصله در 20 سال مبارزه و یاد زنان ارزشمندی است كه شهید شده‎اند. جوهر ارتش زنان ازدواج با آزادی، سازمان، میهن و مبارزه بود. اینها چهار چیزی بودندكه زن بسیار از آن فاصله گرفته بود. ارتش زنان از لحاظی به معنای آفرینش دوباره‎ی تمام زیبایهای از دست رفته بود و برای دستیابی به آن در شرایطی بسیار نابرابر زنان جنگیدند. این در آغاز شامل پیمان بستن زنان با خود بود. یعنی تا زمان دستیابی به آزادی، تمام موانع موجود بر سر راه را با مبارزه‎ای سازمان یافته و احساساتی میهن پرستانه برخواهند داشت. ما در جنگی نابرابر و شدید قرار داشتیم. بهای بسیاری پرداختیم

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 17:02 1387/07/18
7

بخش هفتم سخن آغازین


     سومین قرارداد میان رنج و سرمایه است. این قرارداد، قرارداد كاری است كه شرایط رابطه‎ی آزاد و برابر میان رنج و سرمایه را فراهم می‎سازد. قرارداد یا پیمان كار شرایط قانونی استعمار رنج و كار توسط سرمایه را فراهم می‎سازد. كارگر با اراده‎ی آزاد خود هر زمان كه نیروی كارش را به سرمایه‎داری بفروشد، سرمایه‎دار با او پیمان می‎بندد. كارگر در مورد انتخاب خریدار نیروی كاری‎اش آزاد است. از این لحاظ هر چند این قرارداد، قراردادی داوطلبانه به نظر می‎رسد اما در واقع كارگر یا باید این قرارداد را قبول كند و نیروی كاری‎اش را بفروشد و یا باید گرسنگی و در نتیجه مرگ را قبول نماید جز این راه دیگری ندارد. در شرایطی كه محكوم به وضعیت ایجاد شده از سوی سیستم حاكم است چطور می‎تواند با اراده‎ای آزاد، انتخابی داوطلبانه را انجام دهد.

     هر چند شكل این سه قرارداد، شیوه‎ی استعمار آنها و طرز سركوبشان و همچنین مخفی سازی وابستگیها در آنها با هم متفاوت باشد، اما در واقع جهت سازماندهی طبقاتی به شكلی ناپیدا و دو جانبه مكمل همدیگر هستند.در ذات تمام این قراردادها جهت توسعه‎ی جامعه‎ی طبقاتی می‎توان جنبه‎ی جهانی و عمومی آنها را مشاهده كرد. تمام آنها از سویی با زن در ارتباطند، هر چند در قرارداد ازدواج فشار برجنس زن به شكلی آشكارا دیده شود اما در تمام قراردادها فشار و سركوب زن وجود دارد و هر چند مردان جز عده‎ای محدود همگی به این سیستم وابسته باشند اما در واقع زن بعنوان جنس دوم تحت سركوب و فشار بیشتری قرار دارد. تمام قراردادهایی كه تا به امروز بوجود آمده‎اند در راستای حاكمیت حكام بر زیردستان بوده و هدف آنها روپوش كشاندن بر استعمار آنها بوده است. هر چند در طول تاریخ مقاومتهای بسیاری جهت پایان دادن به این قراردادها انجام شده باشد اما هنوز این قراردادها پا برجا هستند. در این قراردادها زن با اراده و خواسته خویش مشاركت نكرده است. به همین دلیل نیز تمام نهادهایی كه این قراردادها را پیاده می‎كنند و با حقوق پیوند میدهند، دمكراتیك نیستند. به همین دلیل نیز دمكراتیزه كردن خانواده، جامعه، سیاست، دولت، و حقوق بر اساس شناخت و مد نظر قرار دادن اراده‎ی زنان، مبنای اساسی قرارداد اجتماعی است. خانواده، دولت و مكانیسم سیاسی موجود و همچنین سیستم حقوقی در راستای منافع زنان نیستند. امروزه در سیستم سرمایه‎داری انسان از انسانیت دور می‎شود و می‎خواهند انسان را به شكل حیوانی غریزی كه گسسته از امور معنوی است در آورند. این برای انسان خطر بزرگی است. چیزی كه می‎تواند انسان را از این خطر نجات دهد، پیشرفت اجتماعی و ایجاد قراردادی با مشاركت زن، بسان آغاز تاریخ است. به همین دلیل زنان باید در چارچوب قرارداد اجتماعی شرایط لازم را فراهم كرده و جهت قبولاندن آن به جامعه مبارزه‎ای دمكراتیك حقوقی و سیاسی را انجام دهند.

     امروزه فرهنگها با بیداری مجدد، شكلی معاصر به خود گرفته و تبدیل به مبناهای جدایی ناپذیر زندگی شده‎اند. برای اولین بار خلقها از تاثیر و فشار ایدئولوژیهای دگماتیك اعتیاد آور و اتوپیاهای بی‎اساس رهایی یافته و می‎خواهند آنچه را كه در جامعه‎ی نوسنگی وجود داشت و بعدها مدفون شد دوباره زنده سازند. رنسانس ولازمه‎ی ایجاد تمدنی دمكراتیك هر روز بیش از روز قبل الزامی می‎شود. پایان دادن به دیكتاتوری طبقاتی و رژیمهای توتالیتر و اتوریتر، دست آورد بزرگی برای خلقها است. موجودیت خلقها به معنای ایجاد دمكراسی است. میان آنها پیوندی دیالكتیكی وجود داردكه نمی‎توان آنها را از هم جدا ساخت. دولت، سیاست و جامعه‎ی دمكراتیك نیرو و نفوذ خلقها را افزایش خواهند داد. اگر دمكراتیزه كردن دولت، سیاست و جامعه عاجلترین نیاز و بحث روزگشته است و در اقصی نقاط دنیا چنین وضعیتی قابل مشاهده است این به معنای اعتراف به آگاهی و بیداری خلقها، روشنگری و بوجود آمدن نیروی سیاسی می‎باشد. در حالیكه سرمایه‎داری در نتیجه بحرانهایش رو به فروپاشی است در برابر آن عصر تمدن دمكراتیك خلقها بعنوان چاره‎یاب مسائل ظاهر شده است. یعنی عصر حاضر، عصر تولد دوباره‎ی خلقها است.

     عصر تمدن دمكراتیك همچنان كه عصر تولد دوباره‎ی خلقها است، عصر ظهور دوباره‎ی زنان نیز می‎باشد. زن كه در دوره‎ی نوسنگی یك الهه بود در مرحله‎ی جامعه‎ی طبقاتی هر زمان با نابودی روبرو بوده است. از سویی می‎توان آنرا تاریخ حاكمیت مرد به موازات پیشرفت جامعه‎ی طبقاتی نامید. كاراكتر طبقاتی حاكم با كاراكتر مرد حاكم بوجود می‎آید. قوانون حاكم در این مرحله، دروغهای اسطوره‎ای و مجازاتهای الهی است. در زیر این روپوش نیز استعمار و خشونت نهفته است. كاراكتر حاكمیت اجتماعی مرد تا به امروز حتی فرصت تحلیل علمی از وضعیت زن را نداده است. این مسئله به تابویی بسیار شدیدتر از مسائل دینی تبدیل شده است. اصطلاح ناموس، روپوشی است كه در زیر آن غصب حقوق زنان به شكلی زورگویانه، خائنانه و مكارنه از سوی مرد نهفته است. در طول تاریخ بی‎هویت و بی‎شخصیت ساختن زن، آن را به دامی برای مرد تبدیل ساخته و نتایج بسیار بدتری از تشكیل طبقات داشته است و این معیار بردگی، سقوط، دروغ، دزدی، زورگویی و هرگونه پلیدی بوده است. تولد آزادانه‎ی دوباره‎ی زنان، آزادی‎ای كلی را برای تمام نهادهای زیربنایی و روبنایی جامعه به همراه آورده و عدالت و روشنگری را اجباری خواهد ساخت. به جای جنگ، صلح حاكم خواهد شد. زن پیروز به معنای فرد و جامعه‎ای پیروز است. بنابراین حقوق زنان و آزادی آنها در چارچوب دمكراسی دارای اهمیت تاریخی است. بر این اساس قرن 21 عصر زنان آگاه و آزاد و نیرومند می‎باشد و این از رهایی ملی و طبقاتی بسیار مهمتر است. عصر تمدن دمكراتیك عصر پیروزی زنان خواهد بود و زنان نتیجه‎ی پیروزی آن را تعیین می‎كنند.

     زنان و خلقها كه در برابر جامعه‎ی طبقاتی محكوم به پسروی بودند بعنوان مهاجمین اصلی دمكراسی انتقام خود را از تاریخ خواهند گرفت. همچنین با مشاركت در جناح چپ تمدن دمكراتیك، آنتی تز لازم را بوجود خواهند آورد. آنان تكیه گاه اجتماعی اساسی پیشرویی به سوی جامعه‎ای آزاد و برابر هستند. آنتی تز بودن در خاورمیانه جهت ایجاد جامعه‎ای دمكراتیك با نیروی زنان و جوانان انجام خواهد شد. آگاهی و بیداری زنان و ظهور آنان در صحنه‎ی تاریخ بعنوان نیروهای پیشاهنگ جامعه به معنای بوجود آمدن آنتی‎تز است. دنیای زنان، آگاهی، وجدان و محبت آنان كاندید بوجود آوردن ارزشهای تمدنی مجزا است. كاراكتر طبقاتی تمدن بر اساس پیشرفت حاكمیت، مرد و زن را در موقعیتی نیرومند بعنوان آنتی‎تز قرار می‎دهد. پایان دادن به جدایی طبقاتی و برتری مرد علاوه بر آنتی‎تز، سنتزی برای ایجاد تمدن جدید خواهد بود. بنابراین زنان نقش پیشاهنگ را در دمكراتیزه كردن خاورمیانه داشته و بعنوان آنتی‎تز برای جهان، خاورمیانه را به سنتز آن تبدیل خواهند كرد. آزادی زنان در شكل‎گیری تمدن جدید نقش بسیار مهمی خواهد داشت. زنان این نقش تاریخی را با تنظیم دوباره‎ی جامعه به جای خواهند آورد و این نیز بر پایه‎ی یك قرارداد اجتماعی قابل اجرا است. زنان دوباره جایگاهی آزاد، برابر و محترمانه در تاریخ خواهند داشت. تحول اساسی جامعه با تحولی كه زنان انجام می‎دهند عملی خواهد شد. زیرا كه هر اندازه زنان آزاد و برابر باشند در همان حد تمام اقشار جامعه آزاد خواهند بود. در ایجاد دمكراسی و لائیسمی واقعی دمكراتیك گشتن زنان نقش مهمی دارد. جنبش اجتماعی جدید با مشاركت زنان وضعیتی جداگانه خواهد داشت واین محتوای اساسی قرارداد اجتماعی می‎باشد.

    انسان شدن انسان كه درطی روند اجتماعی شدن صورت گرفت نتیجه‎ی انقلاب نوسنگی بود. این نظام كه با شرایط و وضعیت كنونی ما بسیار در تضاد بود آیا تنها بصورت خیالی برای خلقها و زنان باقی خواهد ماند؟ آیا می‎توانیم دنیایی جز جهانی كه در آن تبعیض وجود نداشته باشد و میان فرد و جامعه توازن وجود نداشته باشد، را انتخاب كنیم؟ جهانی كه در آن تمام نیروهای خدایی و در یك فرد و یا یك نهاد جمع نشوند، دیگر علم و تكنولوژی زندگی انسان را تهدید نكند، مشكلات اجتماعی برای منافع سیاسی و اقتصادی به تعویق نیافتند، جهانی كه از دگماها و سنتها راهی یافته باشد. هر انتخابی جز این به معنای تضعیف جهان معنوی خواهد بود. فردی بوجود خواهد آورد كه متلاشی شده است، جامعه در آن توسط دگماها به بنبست رسیده و ارزشهای پوچ گشته‎اند. علم و تكنولوژی در انحصار مراكز سرمایه دنیا را به سوی نامعلومی خواهند راند. این جهان، دنیای حاكمانی خواهد بود كه نماینده‎ی جامعه نیستند. امروز نه فردگرایی اروپا و سرمایه‎داری و نه سنتهای خشك و پوسیده‎ی خاورمیانه، بازمانده از اعصار گذشته، جوابگوی حل مسائل دنیای پیر ما نیستند.

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 16:52 1387/07/18
6

بخش ششم سخن آغازین


در تمام قراردادهایی كه در طی تاریخ جامعه‎ی طبقاتی بر اساس بهم خوردن این اولین قرارداد بوجود آمدند، جایگاهی برای اراده‎ی ذاتی زنان وجود ندارد. در تمام مراحل جامعه‎ی طبقاتی قراردادهایی كه با ترد اراده‎ی زن امضاء شده‎اند، زن را محكوم به بردگی عمیق ساخته‎اند. در مرحله‎ی كاپیتالیسم بعنوان اوج جامعه‎ی طبقاتی میتوان میراث و نتایج سه قرارداد بر اساس وابستگی زن را كه طی هزاران سال بوجود آمده‎اند، مشاهده كرد.

     اولین این قراردادها، قرارداد میان دولت و جامعه است. هر چند این قرارداد در نتیجه‎ی اراده‎ی آزاد جامعه نیز بوجود آمده باشد اما در واقع قراردادی یك جانبه است. زیرا از سویی افراد را بعنوان موجودی یكسان و آزاد در برابر قانون نشان می‎دهد و از سوی دیگر در چارچوب آزادی و برابری شكلی، افراد را به دولت وابسته ساخته و این كار را مخفیانه انجام می‎دهد. بر اساس این قرارداد، جامعه در قبال دولت وظایفی دارد و دولت نیز در قبال جامعه عهده‎دار وظایفی است. بر اساس حقوق حاكم در این نظام، این قرارداد متكی بر اراده‎ی متقابل است. این قراردادی است كه دولت و جامعه هر دو آن را قبول كرده‎اند. اما در واقع اراده‎‎ای در این بین مطرح نیست. بعنوان مثال جامعه نمی‎تواند نظامی جز نظامهای موجود را برگزیند بویژه ساختار دولت نظام سرمایه‎داری، سقوط اجتماعی و استعماری زیركانه را جهت وابستگی به دولت اساس می‎گیرد. جامعه، انتخابی جز هماهنگی با حقوقی كه از سوی دولت تنظیم شده‎اند را ندارد. «این قرارداد دولت را فراتر از طبقات قرار داده و آن را به موقعیت نمایندگی جامعه ارتقاء می‎دهد. بدین شكل پارادكس میان دولت و دمكراسی مخفی مانده و مانع از درك این پارادكس و سپری شدن آن می‎شود».

     «در جامعه‎ی سرمایه‎داری، قرارداد اجتماعی، حاكمیت طبقاتی را به شكل حاكمیت اجتماعی فرمول بندی كرده و آن را به جامعه می‎قبولاند، با یك قرارداد ازدواج، شرایط ارتباط میان دولت و خانواده ایجاد شده و بكارگیری مناسب آن، دولت را در موقعیتی بالاتر از جامعه قرار می‎دهد». قرارداد اجتماعی ازدواج، در چارچوب برابری ظاهری میان زن و مرد بوجود آمده و به نظر می‎رسد كه بر اساس اراده‎ی هر دو جنس بوجود آمده است. قرارداد ازدواج میان زن و مرد، تحت نام مقدس بودن خانواده غیر قابل تغییر بوده و در ظاهر اگر هر دو طرف به این پیوند راضی نباشند این قرارداد عملی نمی‎شود. یعنی اگر  زن و یا مرد این قرارداد را قبول نكنند نهاد خانواده به زور تشكیل نمی‎شود. اما در واقع زن به طرز زندگیی محكوم شده است كه تنها با عرضه‎ی جنسیت خویش می‎تواند تشكیل زندگی دهد. این سیستم در حال حاضر نیز صادق است. هر چند سطح عملی ساختن آن در بعضی جاها فرق كند، اما این وحشت هنوز ادامه دارد. زن یا باید ازدواج را قبول كند و یا با استعمار و فشاری جداگانه روبرو خواهد شد. در جامعه تحت تجاوز جنسی قرار می‎گیرد و در خانواده، مرد بدون توجه به خواسته‎ی زن حق حاكمیت بر او را دارد. در بسیاری از نقاط جهان زنان در محیط خانواده تحت ضرب‎الشتم قرار می‎گیرند. بر اساس قرارداد ازدواج این كار اشتباهی نیست، در حالی كه اگر زن كوچكترین اشتباهی در اجرای این قرارداد مرتكب شود حتی ممكن است به مجازات مرگ نیز محكوم شود. در سطح بین‎المللی هیچ قراردادی جهت جلوگیری از این امر وجود ندارد. امروزه در هندوستان اگر جهیزیه‎ی دختران جوانی كه ازدواج می‎كنند ناكافی باشد، شوهرش حق كشتن او را دارد. در نیجریه زنی به نام «آمنه» به دلیل آنكه مرتكب زنائی شده بود كه برای مرد قانونی است، سنگسار شد. اما هیچ قرارداد اجتماعیی وجود ندارد كه اقدام حقوقی‎ای را علیه این اعمال انجام دهد. اگر قوانینی نیز وجود داشته باشد نسبت به پیشرفتهای علمی عقب مانده و یا نسبت به قوانین منفعت طلبانه‎ی امپریالیسم در راستای گسترش فحشا و قوانین كریشه‎ای دینی كشورهای مذهبی، بسیار ضعیف می‎باشند. در جهان ما كه منطق مردسالاری تمام نهادها را تحت تاثیر قرار داده، خانواده مركز مالكیت خصوصی بوده و زن در وضعیتی اسفبار قرار دارد. هر چند این مركز مالكیت خصوصی در ظاهر مجزا از سیاست، دولت و كل جامعه به نظر برسد اما در واقع مركز حاكمیت ایدئولوژیكی نظام طبقاتی است. به همین دلیل نیز از سوی نظام یا قوانینی ویژه ضمانت می‎شود. در واقع هر چند قرارداد ازدواج در ظاهر بر اساس یكسانی و آزادی هر دو جنس تشكیل می‎شود و ویژگی‎ای دمكراتیك دارد اما در باطن همچنان كه وابستگی فرد و جامعه به دولت و وابستگی دولت به طبقه‎ی حاكم توسط قوانین بر آن روپوش كشیده می‎شود، به همان شكل نیز استعمار زن توسط مرد و وابستگی آن به نظام مردسالاری، مخفی نگه داشته می‎شود. قرارداد موجود در جامعه حاكمیت طبقاتی را بعنوان حاكمیت اجتماعی نشان داده و بدین شكل آنرا قانونی می‎سازد. قرارداد ازدواج نیز حاكمیت مردسالاری را با حاكمیت طبقاتی یكی نموده و بعنوان جزئی از آن، قوانین حاكمیت را كامل می‎كند.

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 16:51 1387/07/18
5

بخش پنجم سخن آغازین


. متوقف ساختن چرخ هزاران ساله‎ی استعمار كار آسانی نیست. انسانی كه می‎تواند اتم را بشكافد هنوز شیوه‎ی متوقف ساختن این چرخ را نیافته است اما باید دانست كه قرن ما دارای امتیازی است كه هیچ یك از مراحل اجتماعی واجد آن نیستند. عامل اساسی پیشرفت جامعه‎ی طبقاتی ضعف تكنولوژیك و بكارگیری انسان به عنوان ابزار بود. اما امروز این ضعف برطرف شده است، بنابراین وسعت فكری حاصل از انقلاب تكنولوژیك و امكانات زندگی مادی، زمینه‎ی آزادی و برابری را فراهم كرده‎‎اند. تاثیرات علم و تكنولوژی بر زندگی اجتماعی، فروپاشی نهادها و ارزشهای سنتی را در پی داشته است. تعمیر و بازسازی  سیاستهای مبتنی بر آن، جوابگوی استمرار حیات این نهادها نیست. جامعه نیازمند ارزشهای جدید، نهادها و قوانین تازه و به دیگر سخن محتاج قرارداد اجتماعی جدیدی است. بدون شك در حالیكه امكانات دستیابی به آزادی و برابری از هر زمانی بیشتر است نقش كسانی كه در زیر بار نابرابریها له شده‎‎اند بارز خواهد بود. این نقش بر عهده كسانی است كه ارزشهای نوسنگی را تا زمان حال حفظ كرده‎اند. مادران روستاهای نوسنگی، فرهنگ خاورمیانه و بین‎النهرین، نقش فعالی در جهت‎دهی به مرحله‎ی جدید خواهند داشت. اینان بیشتر از هر كسی نیازمند قراردادی اجتماعی هستند كه تمام ارزشها و قوانین جدید را در برگیرند. اینان بعنوان اولین نیروهای بوجود آورنده‎ی اجتماعی شدن و اولین قرارداد اجتماعی، بدون شك قرارداد اجتماعی جدید را منطبق با محتوای قرارداد اجتماعی اولیه ایجاد خواهند كرد. هنگامی كه انسان از محتوای قرارداد اولیه‎ی اجتماعی دوره‎ی نوسنگی دور شد، جامعه‎ی طبقاتی گسترش پیدا كرد. با توسعه‎ی تمدن جامعه‎ی طبقاتی، زنان و خلقها بیشتر به استعمار درآمدند و رنجها افزایش پیدا كرد. این دردها و استعمارها در طول تمدن جامعه‎ی طبقاتی، به اشكال مختلف و اسمهای متفاوت با قراردادهای یكجانبه تا زمان حال نیز ادامه دارد. درك صحیح اولین قرارداد اجتماعی و قراردادهای یك جانبه‎ای كه بعدها به سه شكل متفاوت با دور شدن از محتوای آن بوجود آمدند حائز اهمیت بسیار است.

      بعد از آنكه زن اولین هسته اجتماعی شدن را در مرحله نوسنگی ایجاد كرد، رفته رفته مرد را نیز به جامعه‎ی كوچكش راه داد و در آن شریك ساخت. هر چند این بسیار ابتدایی باشد اما می‎توان آنرا اولین شكل قرارداد اجتماعی به صورتی نانوشته خواند. در این مرحله زن، اول خود را تربیت می‎كند، به سخن دیگر اول با خود پیمان می‎بندد. برای آنكه بتواند بعضی از غرایز خود را كنترل كند، تابوهایی را ایجاد می‎كند. پس از اندكی پیشرفت، این تابوها را به مرد نیز می‎آموزد. انسان مذكر به شكلی شرطی، مرد جامعه‎ای می‎شود كه از زن و كودكان تشكیل شده است. بدین شكل مادران نوسنگی كه اولین قرارداد اجتماعی را ایجاد كردند، دست آوردها و پیشرفتهای فراوانی را برای انسانیت به ارمغان آورند. مهمترین این دست آوردها اجتماعی شدن بود كه مرحله‎ی گذار از شكل حیوانی به انسان می‎باشد. اگر غرایز كنترل نمی‎شدند انسان اجتماعی نمی‎شد. عامل اساسی این پیروزی اولین قوانین و تابوهای ایجاد شده از طرف زن بود كه مردان نیز آنرا به اجرا در آوردند. مادران جامعه‎ی كمون اولیه، در مورد پرورش، روابط جنسی و بسیاری از جوانب زندگی مشترك در آغاز برای خود و بعدها برای مردان تابوهایی بوجود آوردند. این تابوها كه جز اولینها بودند رفته رفته زمینه‎ی مشاركت مردان در جمع زنان را فراهم كردند. این قوانین به مرور زمان امكان زندگی مشترك هر دو جنس را فراهم كرده و جهت حفاظت از كودكان، جمع مادران را سازماندهی كرد. این جامعه‎ی اولیه‎ی انسانی كه بر محوریت زن سازماندهی شد با قوانین جدیدی كه مادران وضع كرده‎اند زمینه‎ی زندگی مشترك هر دو جنس را فراهم كرد. 

     این قرارداد تنها قراردادی میان زن و مرد نیست، زن در عین حال با طبیعت نیز قرارداد بسته است. توتم‎گرایی بعنوان عقیده‎ای كه در آن ضرر رساندن به اشیاء اطراف كه مقدس شمرده میشدند و ضرر رساندن به آنها فلاكت به بار می‎آورد باعث حفظ گیاهان و حیوانات بسیاری شد كه برای ادامه‎ی حیات انسان لازم بودند. این تابوها كه جهت ارتقاء جنس مرد برای زندگی‎ای مشترك و حفظ منابع طبیعی برای ادامه حیات بوجود آمده‎اند، قرارداد جامعه‎ی مادرسالاری هستند. قرارداد این زندگی مشترك تحولات مهمی را در شیوه‎ی زندگی جنس مرد و كاراكتری كه به موازات آن بوجود آمد ایجاد كرد. انسان در آغاز تنها برای حفظ بقای خویش به شكار می‎پرداخت و شناختی از قوانین نداشت. اما با این قرارداد در چارچوبی منظم قرار گرفته و در زندگی مشتركی كه توسط مادران ایجاد شد، عادات اجتماعی را آموخت. بدین شكل شیوه‎ی زندگی مرد به سوی اجتماعی شدن متحول شد و مرد دیگر بر اساس نیازهای گروه و قوانین آن به زندگی شكل داد.

کورده وان کورده وان , rommel_kurd
4
متاسفانه تا امروز وقت نکردم مطالعه کنم این مقاله رو و باید بگم بسیار جالب و آموزنده بود دستت درد نکنه کاوه جان
کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 20:46 1387/07/3
3

بخش چهارم سخن آغازین


. جنبش آغازین و 300 ساله‎ی مسیحیت و خود عیسی، مظهر شفافی از سوسیالیسم دینی است. همچنین ظهور اسلام بعنوان نمادی از شیوه‎ی اشتراكی، با ایجاد برابری و احترام در میان اعضایش همچون یك خانواده است. امت به شكل خالص آن در واقع سوسیالیسم مرحله‎ی فئودالی است. آنان در رویاهای خود خواسته‎های آزادی و برابری را زنده ساخته‎اند. بر این اساس خدا و انسان را بسوی عشق سوق داده، رویای بهشت را پرورانده، آرزوهای برادری را زنده نگه داشته و آنها را به شكل سنتهای ادبی و اخلاقی نیرومند متحول ساخته‎اند. در مرحله‎ی این ادیان خوب بودن انسان بیانگر آزادی و برابری یعنی آرزوی دستیابی به جوهر نوسنگی است. در این مورد نباید مكاتب فلسفی را نیز فراموش كرد. مكاتب فلسفی نمادی از برخوردهای سوسیالیستی نیرومند بودند. احزاب فلسفی‎ای را بوجود آوردند كه صدها سال پا برجا بوده و بسیاری از آنها در مقابل حملات وحشیانه قهرمانانه مقاومت كردند. می‎توان این مبارزات را كه بر اساس آگاهی و عقیده‎ی انسان انجام شد، جنبشهای اجتماعی با محتوایی آزادیخواهانه و عدالت طلب نامید. حتی در مرحله ظهور كاپیتالیسم (یوتوپیا) و (سرزمین خورشید) رویای سوسیالیسم را زنده نمودند. در سایه‎ی رویاهای آزادایخواهانه‎ای كه كاپیتالیسم را بوجود آورد، جوامع و انسانهای بسیاری علیه دگماتیسم دینی مبارزه نمودند. آنان در راستای خواسته‎های فردی مبارزه نكردند بلكه برای برادری و آزادی جنگیدند. شعار اساسی انقلاب بورژوازی فرانسه (برابری، برادری و آزادی) بود. جنبش طبقاتی كارگران كه مانیفست كمونیسم رهبر آن بود آخرین حلقه‎ی آزادی و برابری این زنجیر تاریخی است. نویسندگان مانیفست بر كاراكتر یوتوپیك جنبشهای قبل از خود آگاه بودند. به همین دلیل نیز اهمیت خاصی برای علمی بودن قائلند. در اواسط قرن نوزدهم موضع‎گیری طبقاتی خود را از لحاظ عملی و ایدئولوژیك در انترناسیونالیسم اول و دوم اعلام نمودند. علمی بودن آنها و دفاع آنان از حقوق در هر شرایطی قابل احترام است و این جنبه‎ی پیامبرگونه‎ی كار است. بحثهایی بر اساس مناسب بودن استراتژی و یا عدم آن لائق این مراحل نیست. عیسی جز ایمان به ربش هیچ سلاح دیگری نداشت. اما در مقابل روم ایستاد. در وضعیتی نیست كه به استراتژی و تاكتیك بیاندیشد. اما جهت اقدام در راستای آزادی و انسانیت، لحظه‎ای تردید نمی‎كند اقداماتی اینگونه شایسته‎ی تقدیر‎اند. از این لحاظ جنبش قهرمانانه‎ی بنیانگذاران سوسیالیسم نیز جنبشی مقدس است. پیروزی سیاسی و یا شكستی تلخ، در وهله‎ی دوم قرار گرفته است. برای اولین بار در تاریخ جمهوریهای آزادی و برابری ستمدیدگان برای مدتی دراز بر روی پاهای خود می‎ایستد. آنچه كه خیال می‎شد در واقع شایسته‎ی آنها نبود.

هر چند این سیستم متلاشی نیز شده باشد اما این از اهمیت مبارزاتی میلیونها انسان زحمتكش و قهرمان با افكار سوسیالیسم علمی نمی‎كاهد. انسانیت بیشتر از قبل به بیان علمی از آزادی و برابری خواهد رسید. و در راه هموار شده به پیش رفته و به پیروزی خواهد رسید.

این خلاصه‎ی تاریخی از عصر نوسنگی تا مرحله سوسیالیسم علمی، نشان می‎دهد كه زحمتكشان و خلقهای تحت ستم، بر اساس ایدئولوژی، جهت رسیدن به زندگی كمینال مبارزه كرده‎اند و دائماً متحمل زحمات بسیار شده و قهرمانانه مقاومت كرده‎اند، اگر اینان نظام بر حق خود را ایجاد نكرده‎اند عامل آن ضعف ایمان و یا كمی مبارزه نیست بلكه آنان هنوز به امكانات فن آوری كه بتوانند توسط آن به اهداف مقدسشان برسند، دست نیافته‎اند. عدم پیشرفت تكنولوژی آنها را محكوم به تمدن جامعه‎ی طبقاتی كرده است. اما امروز ما بعنوان پیروان مبارزین آزادی و برابری كه در طول تاریخ بی‎وقفه تلاش كرده‎اند، با بكارگیری فن آوری موجود به شكلی صحیح می‎توانیم نظام اجتماعی‎ای را بوجود آوریم كه در آن برابری، آزادی، عدالت و صلح حاكم باشد. شرایط عینی و ذهنی آن، ساختار زیربنایی از لحاظ پیشرفت علمی ـ تكنولوژیكی و سطح آمادگی خلقها از هر زمان دیگری مهیا‎تر است. تنها چیزی كه لازم است آن است كه نیروهای آزادیخواه و دمكراتیك استراتژی، تاكتیك و شیوه‎ی مبارزاتی و سازماندهی صحیحی را اتخاذ كنند

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 23:17 1387/07/2
2

بخش سوم سخن آغازین


     اما چه اتفاقی روی داد كه انسانهای دوره نوسنگی نظامی را كه در آن ابداع، برابری و آزادی وجود داشت ترك كردند به جای آن نظام برده‎داری را قبول كردند؟ با وجود آنكه علم جامعه شناسی پیشرفت زیادی نموده است اما توان جوابگویی به این سؤال را ندارد. ما به خوبی می‎دانیم كه اگر مبتكران عصر نوسنگی كه زراعت و دامداری را توسعه دادند و روستاها را بوجود آوردند، وجود نداشتند انسانیت نمی‎توانست تا این حد پیشرفت نماید. مرحله‎ی نوسنگی زمینه‎ساز جامعه‎ی طبقاتی و تمام عصر تمدن برده‎داری است كه با سومریان آغاز شد. اگر تلاشهای هزاران ساله‎ای را كه تشكیل دهنده‎ی فرمول ژنتیكی اجتماعی انسانها است مدنظر قرار ندهیم، ارائه‎ی تاریخی صحیح غیر ممكن خواهد بود. تمدن برده‎داری سومر و نظام جوامع طبقاتی بعد از آن، با تكیه بر ارزشهای حاصله در جامعه‎ی نوسنگی برخاسته از هلال حاصلخیز در طی 10 هزار سال، توسعه یافتند. با قبولاندن نظام خویش بر اساس دست آوردهای آن و یا گاهی با استفاده از شدت و تجارب، فن‎آوری و علم مرحله‎ی نوسنگی را متعلق به خود ساخته و به شكل شغلهای صنعتی نهادیه كردند، اینگونه ثروتی استثنایی جهت ادامه‎ی موجودیت خویش بدست آوردند. همانگونه كه امروزه امپریالیسم آمریكا علیه خلقها اقدام می‎كند، خلقها و اقلیتهای مرحله‎ی نوسنگی نیز در برابر پیشرفت تمدن برده‎داری سومر، میخكوب شدند. نظام كاهنی سومر بویژه در زمان آشور آنچنان ظلمی بر خلقها راند و آنها را تبعید نمود كه هنوز تاثیرات خود را در ذهن انسان حفظ كرده است. این شیوه‎ی اولیه اما منظم حاكمیت و استعمار جامعه‎ی طبقاتی، تا به امروز پیشرفت كرده و ادامه داشته است. اگر در عصر حاضر نیز قتل عام انسان به شكلی منظم و برنامه‎ریزی شده به موازات پیشرفت فن آوری ادامه دارد به این دلیل است كه این اعمال، بسان ژنی اجتماعی در حافظه‎ی جامعه باقی مانده و پیشرفت كرده است، از سوی دیگر، طبقات زیردست بیشتر  ناتوان شده و با كاستیهای بسیار روبرو هستند. انسانیت هنوز نتوانسته است چرخ دیالكتیكی ظلم و استعمار را متوقف سازد. انسان می‎تواند اتم را تجربه نماید اما هنوز برای متلاشی ساختن این چرخ راهی طولانی در پیش دارد. جامعه نیازمند افراط و تفریط، زیاده‎روی و كاستی نیست. اگر این دو وجود نداشته باشند جامعه توازن بیشتر خواهد داشت. لازم است كه نقش حیات نوسنگی در تاریخ انسانیت از هر لحاظ بررسی شود. زیرا كه آلترناتیوی برای رنجهای ایجاده شده توسط جامعه‎ی طبقاتی، نابرابریها، هویتهای تحمیلی و نابودی محیط زیست است. بدون شك انسان عصر ما كه در فضا به گردشهای توریستی میپردازد به اندازه‎ی زنی كه اولین كوزه‎ی سفالی را ساخت، آزاد و سعادتمند نیست. زیرا كه پیشرفتهای تكنولوژیكی و عملی عصر ما علیه فرد و جامعه عمل می‎كنند. ایدئولوژیها، عادات و سنتهای زندگی و ساختار فكریی كه هزاران سال است توسط جامعه‎ی طبقاتی تولید می‎شوند آنچنان تخریباتی را بوجود آورده‎اند كه حتی اگر انسان به سیاره‎ی جدیدی نیز فرار كند، بحرانهای موجود به آنجا نیز انتقال داده خواهد شد.

نهادهای موجود، شیوه‎ی روابط و افكار حاكم تبعیض گرایانه، نتیجه‎ای جز این نخواهد داشت.

در غیر اینصورت بدون احساس نیاز به سیاره‎ای جدید می‎توانیم جواب سؤال ‎"آینده باید چگونه باشد؟" را بدهیم. جامعه‎ی عادل و برابر نوسنگی در تمام اعصار منبع امید ستمدیدگان و تمام مبارزان آزادی بوده است. در جهان امروز نیز آلترناتیو روابط مخرب و بی‎معنای انسان با هم نوع خویش و طبیعت، زندگی طبیعی نوسنگی می‎باشد. بعنوان مثال اصطلاح بهشت مرتبط با ذهنیت جامعه‎ی نوسنگی كه در آن خشونتی علیه خلقها انجام نمی‎گرفت و انسان، دوست و جزئی از طبیعت بود و برابری بر روابط حاكم بود، پیشرفت كرده است. تمدن رویای بهشت را كه انعكاس صلح و برابری جامعه‎ی نوسنگی در حافظه‎ی انسان می‎باشد ربوده است، آنان را كه قبل از جامعه‎ی طبقاتی وجود داشته‎اند بخارج از تاریخ تبعید نموده و بدین شكل تاریخ نوشتاری آغاز شد. تمام ارزشهای موجود را با ایجاد نهاد دولت به خود متعلق ساخته و بسان جانوری تمام گروههای قومی و فرد را بلعیده است. از لحاظ آزادی، وضعیتی برای انسان پیش می‎آید كه بسیار ارتجاعی‎تر از عصر نوسنگی است. مسببان این وضعیت، با حیله و نیرنگ و با استفاده از ماسكهای ایدئولوژیك سیستمی را بر اساس نظام آسمانی و نمایندگان زمینی‎اش بوجود آوردند كه هر چیزرا به قدر و سرنوشت انسان ربط می‎داد. این امر در ازای سقوط سطح آزادی انسان انجام شد. صاحبان نظام برده‎داری از سویی هر گفته‎ی خویش را بعنوان اراده‎ی خداوند معرفی نموده و از سوی دیگر انسانها در این نظام بندگانی بودند كه بعنوان ابزار تولید حتی حق نداشتند صاحب سایه‎ی خود باشند. این امر نتیجه‎ی خیانت به اولین پیمان اجتماعی است كه متكی بر برابری، عدالت و تقسیم یكسان بود. با بهم خوردن این قرارداد كه متعلق به جامعه‎ی كمون اولیه بود، انسان نسبت به خود و طبیعت بیگانه گشت. در واقع بیان این مسئله كه مقاومت خلقها از آغاز جامعه‎‎ی طبقاتی تا به امروز بر اساس نیاز به این قرارداد اجتماعی و مبارزه در راستای تحقق دوباره‎ی آن بوده است، گفته‎ای اشتباه نیست.

    در جامعه‎ی نوسنگی در اطراف مادر ـ زن، نظام كمینال بوجود آمد. این نظام اجتماعی كه می‎توان آن را سوسیالیسم اولیه نیز نامید با دولت بیگانه بوده و هزاران سال طول كشیده است. خمیر مایه‎ی اساسی انسانیت از این نظام بوجود آمده و این نظام با اصطلاح بهشت كه در برگیرنده‎ی برابری و آزادی می‎باشد، از آن یاد شده است.

کاوه وفا , kaveh_parav
کاوه وفا - 12:41 1387/07/2
1

بخش دوم سخن آغازین

. قبل از تاریخ تمدن  نیز تاریخی بر اساس اجتماعی شدن  انسان وجود داشته است كه درآن عواطف انسان، در شرایط زندگیی آزاد، عادلانه، برابر و بدون فشار شكل گرفته و انسان بر اساس حقیقت واقعی زندگی‎اش هویت خود را مشخص ساخته است.

 این مرحله كه در آن، زن با مرد و انسان با جامعه برابر بود و زبان شكلی شعر گونه داشت و الهه مادر دوست نزدیك انسان بود، فاقد تاریخی نوشتاری است. این تاریخ زیر بنا و منشایی برای جامعه‎ی طبقاتی بوده كه خواسته‎های زنان، خلقها وتمام ستمدیدگان را نادیده می‎گیرد.

امروزه جهان ما بر اساس اولین تعاریف تاریخ نوشتاری با وجود تمام تحولات انجام شده در آنها، به حیات خرد ادامه می‎دهد. تحول از برده‎داری به فئودالیسم و از فئودالیسم به كاپیتالیسم این مسئله را درتمام جنبه‎های حیات انسانی حك نموده است. بنابراین چگونگی شناخت مرحله‎ی كنونی تاریخ تمدن در این تعاریف كه تمام این عصرها را سپری نموده است، نهفته است.

انقلاب روستانشینی دوره‎ی نوسنگی -كه نزدیك به 12 هزار سال قبل روی داد- عظیمترین گام در راستای اجتماعی شدن است. تاثیر آن بر پیشرفت انسانی را می‎توان در نهادهای مادی و معنوی و ساختار ذهنی انسان جست. امروزه ذهنیت زندگی آزاد و طبیعی كه همگان طالب آنند، دوستی با طبیعت، ساختار روحی كه تحت حاكمیت و تاثیر خدایان ترسناك نباشد، عواطف نیرومند مادری، امید به برابری زن و مرد، وسایل و دست آوردهای زراعت و رام كردن حیوانات كه هنوز تمدن اروپا از آن استفاده می‎نماید، ایدئولوژیهای متكی بر این دست آوردها، مفاهیم و ساختارهای فكری و زبان، كشف معادن، همگی از نتایج انقلاب روستانشینی و جامعه‎ی یكجانشین متكی بر آن می‎باشد. در جامعه‎ی نوسنگی ساختاری ذهنی و عواطفی بوجود می‎آید كه گویی عصر آغازین زندگی فردوس گونه است. دراین جامعه جایی برای خشونت و زورگویی سیستماتیك جهت یغما میان انسانها وجود ندارد. فرهنگ اساسی جامعه‎ی مادرسالاری بر پایه‎ی صلح استوار است. این جامعه با ذهنیتی متكی بر یغما و قتل عام یكدیگر، بیگانه است. آنچه كه در خیالات و داستانهای بوجود آمده در تاریخ انسانی بر زبان می‎آید، بیانگر مبارزات انجام شده در روزهای سخت حاصل از تضادهای اجتماعی، به امید این روزهای برابر جامعه‎ی نوسنگی است. انسان نوسنگی به همان اندازه كه روابط خود را با هم نوع خود گسترش داده است این روابط را با طبیعت و موجودات دیگر نیز ایجاد كرده است. افراط و تفریط، زیادروی و كاستی و یا زیردستی و بالادستی وجود ندارد. یكسانی برای تمام موجودات صادق است. این سیستم، سیستمی به خودی خود كه فاقد هر گونه قانونی باشد، نیست. دیالكتیك حیات آن بر اساس داوطلبی، ابداع، زیبایی و انتخاب زیباترین‎ها است. بسان جهان ما هر چیز آماده نیست، نیروهای خدایی ترسناك، قوانین و هویتهایی كه خواستار حاكم ساختن مطلق خویش‎اند، وجود ندارد. چیزهایی كه در جامعه‎ی نوسنگی انسان را به خود وابسته می‎سازند، از سوی خود انسان انتخاب شده‎اند. این قوانین از توتم، تابو و ماناها تشكیل شده و باعث ادامه‎ی حیات و تامین زندگیی مطمئن می‎شدند. این قوانین از سوی اراده‎ای ماورای انسان مشخص نمی‎شدند بلكه محصول تجربیات زندگی انسانها بودند. گسترش آنها به معنای تسلیم شدن در مقابل سرنوشت نبود. این قوانین جنبه‎ی خدایی نداشتند. انسان را به زندگی‎ای تشویق می‎كردند كه متكی بر سیستم روابط متوازن داد و ستد بود. این سیستم، سیستمی راكد نبود بلكه پویا و دینامیك بود.

اگر چنین نمی‎بود انسان نوسنگی نمی‎توانست دست آوردهایی را بیافریند كه تا این حد زمینه‎ساز تمدن شود. در این مرحله جستجوی دانش و تلاش برای پیشرفت از زمان حال كمتر نبود. تفاوت میان آنها در آن است كه در زندگی نوسنگی، توانمندی ناعادلانه متكی بر فن آوری، تقسیم اجتماعی و خود مركزبینی وجود نداشت. جامعه بسیار زیبا، مطمئنتر و بیشتر قابل زندگی بود. هیچ نهاد و ساختاری سبب تهدید آزادی و حیات یك كلان نمی‎شود. بهره‎برداری به اندازه‎ی نیاز و عرضه‎ی محصول بر این اساس، عامل اساسی عدم بوجود آمدن حاكم و محكوم در دوره‎ی نوسنگی است. توتمها بعنوان  هویت ویژه‎ی قبایل جنبه‎ای خدایی و ناشناخته ندارد. بلكه بیانگر هویتهایی هستند كه شناخته شده می‎باشند و بعنوان تامین كننده‎ی نیاز تمام قبیله اشیائی مبهم نیستند. آنچه كه تمام قبیله را به خود وابسته ساخته است، از سوی تمام اعضای قبیله قابل درك است. این سیستم، انسان نوسنگی را از انسان جامعه‎ی طبقاتی مجزا می‎سازد. نیروی اجتماعی با وجود آنكه بدون انسان كاری از پیش نمی‎برد اما او رابه فعالیتی داوطلبانه، شناخت خویش و عشق نسبت به زندگی كشانده است. انسان و طبیعت دوست یكدیگرند. اجتماعی شدن در حال پیشرفت، ضامن آتیه‎ی انسان است.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.