userinfo close

  ,

مكه رفتها بیایند


mackeh

تاسیس: 5 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مهدی ع - معاونان
زائر خانه نمی دانم كه لایق بر تشرف بوده ام یا نه نمی دانم پشیمان از تخلف بوده ام یا نه نمی دانم ادامه »
زائر خانه
نمی دانم كه لایق بر تشرف بوده ام یا نه
نمی دانم پشیمان از تخلف بوده ام یا نه
نمی دانم صفائی كردم اندر خانه ات یا نه
نمی دانم بهائی داشت اشك و ناله ام یا نه
نمی دانم پر از تو, خالی از خود گشته ام یا نه
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
35
254
91/2/12 (00:14)
60
390
91/1/11 (17:45)
7
35
90/10/16 (12:58)
0
2
90/4/12 (00:20)
0
2
90/3/29 (22:23)
18
143
90/2/10 (14:43)
2
13
90/1/12 (23:01)
13
57
89/10/27 (19:28)
4
24
89/4/25 (20:28)
4
31
89/4/25 (20:25)
1
9
88/5/26 (12:55)
1
6
88/5/23 (11:36)
0
3
87/12/5 (12:29)
0
3
87/6/31 (07:30)
0
3
87/6/30 (17:17)
0
24
87/2/27 (11:01)
0
5
86/10/30 (08:27)
1
7
86/7/28 (14:43)
1
11
86/7/25 (08:06)
3
28
86/7/25 (08:03)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

سنا روشن , pary_buty
سنا روشن - 19:29 1385/05/4

چی شد رفتی حج؟

مطمئنا مكه رفتن هر كسی یه جریان قشنگ و شنیدنی داره.

تو این بحث می خوایم جریان مكه رفتن شما رو بخونیم.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
بچه  باحال  , bachebahall
بچه باحال - 14:43 1390/02/10
18
من کاملا یهویی رفتم .
یه شب که برگشتم خونه فهمیدم بابا بزرگم اسممو نوشته واسه حج
ولی انصافا تا به حال تو عمرم هیچ سفری ...... هیچ سفری قشنگتر و زیباتر از این سفر واسم نبود ...
حامد موفق , hamedmn27
حامد موفق - 14:28 1389/11/8
17
من مكه رفتن را مدیون دخترم هستم همه ساله تابستونها میرفتیم شمال سال 85 شب قدر از خداخواستم و ان سال پول شمال را خانمم برای حج اسم نویسی كرد چون كار كرد خودش بود دخترم گفت ما نمگذاریم تنهائی مكه بروی باید بابایمان هم برود اولین پول را داد و مرا شوخی شوخی راهی مكه كردن پس از امدن از مكه هر كاری كردم پولش را نگرفت و این كارش را تا عمر دارم فراموش نمیكنم 
زهره ک محب امام هادی ع , zohreh91kf
16

توی  اول و دوم دبیرستان بودم هروقت روی تابلو اعلانات می خوندم فراخوان ویژه فرزانگان برای حج دلم یه جوری می شد سال دوم بودم که خواستم عضو فرزانگان بشم و موافقت نکردند تا شد سال سوم و قبول کردند عضو فرزانگان بشم اسمم را برای حج نوشتم وای چه حال و ورزی داشتم فقط دعا می کردم واز خدا می خواستم تا  اسمم از تو مدرسه ر اومد انگار دنیا را بهم دادند   ولی توی اداره اسمم در نیومد به کلی داغون شدم  فقط گریه می کردم خانواده ام می گفتند ایشالله می نویسیم با هم میریم ثبت نام شروع شد پدر مادرم داشتند اسمشون را می نوشتند  روم نمی شد بهشون بگم من چی ؟ اونام انگار فراموش کرده بودند دوماه گذشته بودم دلم و  زدم به دریا و به مامانم گفتم مگه قرار نبود و زدم زیر گریه ...................

این شد که اسم منم رفت برای حج و اولویت 60 اسممون در اومد و دوسال بعد رفتیم دوسال بعد که به اندازه سالها برام گذشت 16 روز اونجا بودیم 16 روزی که به انداره یه روز بود فقط دلم می خواد یه بار دیگه برم

((((((((((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((

عادل ج , entezar_610
عادل ج - 09:35 1388/07/27
15
پارسال یه روز امتحان سال دوم دبیرستان معاون مدرسه گفت هرکی میخواد برای حج عمره دانش آموزی ثبت نام کنه بیاد اسم بنویسه.
من هم مثل بقیه گفتم من کجا .. حج ... خونه خدا ... مدینه ... بقیع .. با بی خیالی و حسرت خوردن به اونایی که می خوان برن به خودم گفتم خوش به حال اونایی که برا خودشون میرن حج.
راستش هر وقت توی مدرسه ها اعلامیه میزدن برای حج همین احساس بهم دست می داد.
خلاصه ...
یکی از دوستان خیلی صمیمی من اومد بهم گفت من می خوام ثبت نام کنم ببینم چی می شه اگه خدا بطلبه شاید ماهم رفتیم ...
اول خیلی تعجب کردم ولی بعدش بهش گفتم منم می خوام اسم بنویسم.
من که اصلا امیدی به رفتن نداشتم .. چون می خواستن از بین چند صد نفر 7 نفر رو انتخاب کنن.
راستش اون موقع مشکلات مالی اصلا همچین اجازه ای رو به ما نمی داد حتی پدرم هم راضی به رفتن من نبود (بدلیل شخصی)
ولی خدا هر کسی رو که بطلبه میره اگه زمین به آسمون بیاد.
به کمک خدا پول سفرم جور شد و پدرم هم بدون هیچ حرف و حدیثی موافقت کرد!!
کار خدا رو ببین .
من شدم نفر اول دوستم شد رزرو !
که بعدش اونم جزو  نفرات اصلی شد و رفتیم .
لحظه لحظه این سفر خاطراتی داره که دیگه هیچ وقت توی عمرم اونا تکرار نمیشن.


امیدوارم این سفر رویایی نصیب همتون بشه

سعیده  , saeedeh_m
سعیده - 09:07 1388/07/12
14
سلام دوستان.من خونه خدا رو از نزدیک ندیدم ولی هر وقت تصویرش رو میبینم مشتاق تر میشم. امدم توی جمع شما که واسم دعا کنین قسمتم بشه.چون عاشقونه مشتاق  زیارتم
نگین م , delaram_62
نگین م - 12:27 1388/07/8
13

همه چیز تو یك چشم بهم زدن شروع و تموم شد!

جریان خاصی نداشت

مهسا م , mahsa0o
مهسا م - 03:55 1388/07/3
12
با قرعه کشی دانشگاه... خیلی اتفاقی...  بار دیگه شرمسار لطف و عنایتش کرد... من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم...
زنده باد امام زمان، ایران،رهبر و احمدی نژاد , gol1350
11
خودم هم باور نمیكنم. من كجا خانه خدا كجا ! من كجا حج عمره كجا ! اما شد... اگه بخواد دعوتت كنه میكنه... به حرفای نامربوط ما هم كه میگیم هنوز آمادگیشو ندارم !‌ هنوز زوده ! هنوز اصلاح نشدم ! باید كامل بشم بعد برم !‌ ... هم كاری نداره . البته وقتی رفتی و  برگشتی باید حواست باشه كه با كارهایت زیر خجالت این میهمانی بزرگ و باشكوه نری و دل خدا را نشكنی... و این طور شد كه به دل دل شكسته منم مرهمی نهاد... زیباترین ، باشكوه ترین و با صفاترین سفر ، میهمانی خانه خدا هست... پس زیارت خانه اش را ازش بخواهید و برای سفرش تلاش كنید تا همه كارها خودش جور شود... دلتان شاد.
 رضا ن , naddafreza
رضا ن - 18:33 1385/07/15
10
از طرف دانشگاه
سحرانه * , pirooz1
سحرانه * - 04:06 1385/07/12
9
سال 83 اسفند ماه از طرف دانشگاه رفتم مشهد از خودش خواستم ،شرمندم کرد آنقدر زود که همیشه داغم میکنه نمیدونم لایق بودم یا نه ولی نصیب شد سال 84 تیر ماه رفتم.
سعید  شمس اله فطین , fatin
8

سال 83 بود ذر عرض یك هفته حاجت گرفتم خدا من دوست داشت كه حاجتم رابراورده كرد

اخه من عاشق خدا و پیامبر رحمت اوهستم و او نیز عاشقانش را دوست دارد




پیام در تاریخ 85/7/12 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 85/7/12 ویرایش شده است.
مریم احمدی , haziran
مریم احمدی - 17:00 1385/07/10
7

از طرف دانشگاه

 

سنا روشن , pary_buty
سنا روشن - 20:50 1385/06/13
6

ماه رمضان سال 81 قبل از شروع افطار هممون برای رفتن به مكه اون هم در ماه رجب دعا می كردیم

هر شب دعا می كردیم

و هر وقت می رفتیم مشهد كار من فقط دعا كردن برای مكه رفتن بود

و دعاهای ما بی نتیجه نموند و در ماه رجب مشرف شدیم حج

ما 13و14و15 ماه رجب مكه بودیم و خانواده اعتكاف در اونجا انجام دادن هر چند كه من لیاقتش نداشتم چون همون روزا سرما خوردم

مینو خ , m_rose_m
مینو خ - 04:41 1385/06/4
5

همیشه دوست داشتم از نزدیک خونه خدارو ببینم .ولی برای رفتن حقیقتا اقدامی نکرده بودم .ولی چند وقتی بود که دلم خیلی گرفته بود از همه چیز و از همه کس .هر چی دعا می کردم و........نه تنها دلم باز نمیشد بلکه بدتر هم می شدم یک روز تصمیم گرفتم  ثبت نام کنم و برم بلاخره به آرزوم رسیدم هم خونه خدارو دیدم هم از همه اون دلتنگیها خلاص شدم .انگار که باید می رفتم .خدایا شکرت .هنوز هم باورم نمیشه که رفتم .رفتنم مثل یک رویا بود.امیدوارم قسمت همه بشه برای بار چندم.

 

مهدی ع , mahdi42
مهدی ع - 16:19 1385/06/2
4
  اولین بار در سال 1372 برای بدرقه یکی از بستگان به فرودگاه رفته بودم که  همانجا دلم شکست و شروع به گریه کردن کردم و آتش اشتیاق زیارت در درونم شعله ور شد بارها از خدا خواستم که مرا هم دعوت کند تا از نزدیک خانه اش را ببینم که لطف و عنایت حضرتش یار شد و همان سال عازم سفر شدم
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.