| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
601
|
69034
|
91/3/2 (20:08)
|
|
||
|
|
220
|
10964
|
91/2/2 (04:19)
|
|
||
|
|
326
|
6169
|
90/10/14 (13:52)
|
|
||
|
|
7
|
333
|
91/2/22 (10:23)
|
|
||
|
|
19
|
1909
|
91/2/22 (10:22)
|
|
||
|
|
95
|
4967
|
91/2/22 (10:20)
|
|
||
|
|
10
|
1107
|
90/9/15 (19:17)
|
|
||
|
|
238
|
6702
|
90/9/15 (19:09)
|
|
||
|
|
95
|
6412
|
90/8/28 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
115
|
90/7/2 (20:06)
|
|
||
|
|
22
|
1156
|
90/6/28 (00:37)
|
|
||
|
|
11
|
1126
|
90/5/29 (21:15)
|
|
||
|
|
0
|
294
|
90/5/3 (01:18)
|
|
||
|
|
54
|
1735
|
90/5/2 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
246
|
90/4/31 (16:32)
|
|
||
|
|
0
|
156
|
90/3/22 (10:22)
|
|
||
|
|
1
|
208
|
90/3/1 (16:40)
|
|
||
|
|
5
|
768
|
89/6/11 (22:49)
|
|
||
|
|
0
|
409
|
89/5/12 (13:49)
|
|
||
|
|
4
|
1009
|
89/2/8 (23:29)
|
|
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی
این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن
را دارد
كه مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می
بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری
زیبا
سطر برجسته ای از
زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شكوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی...
" زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی است
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله هاست . "
وای باران باران
شیشه پنجره را باران شست
از دلم اما چه كسی نقش تو را خواهد شست
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پر مرغان نگاهم را شست
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هرکس دل نیست
قلب ها ز آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند...
دل من می سوزد,که قناری هارا پر بستند .
که پر پاک پرستو هارا بشکستند.
وکبوترهارا
آه,کبوترهارا...
وچه امید عظیمی به عبث انجامید.
گاه میاندیشم .خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
ان زمان که خبر مرگ مرا میشنوی روی تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد
افسوس
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک، اما آیا
باز برمیگردی؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد!
- تو مپندار که خاموشی من , هست برهان فراموشی من ...
-کوه باید شد و ماند , رود باید شد و رفت - دشت باید شد و خواند ...
- کاش با زورق اندیشه
شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم ...
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه كسی برخیزد ؟
چه كسی با دشمن بستیزد ؟
چه كسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آویزد