| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
601
|
69034
|
91/3/2 (20:08)
|
|
||
|
|
220
|
10964
|
91/2/2 (04:19)
|
|
||
|
|
326
|
6169
|
90/10/14 (13:52)
|
|
||
|
|
7
|
333
|
91/2/22 (10:23)
|
|
||
|
|
19
|
1909
|
91/2/22 (10:22)
|
|
||
|
|
95
|
4967
|
91/2/22 (10:20)
|
|
||
|
|
10
|
1107
|
90/9/15 (19:17)
|
|
||
|
|
238
|
6702
|
90/9/15 (19:09)
|
|
||
|
|
95
|
6412
|
90/8/28 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
115
|
90/7/2 (20:06)
|
|
||
|
|
22
|
1156
|
90/6/28 (00:37)
|
|
||
|
|
11
|
1126
|
90/5/29 (21:15)
|
|
||
|
|
0
|
294
|
90/5/3 (01:18)
|
|
||
|
|
54
|
1735
|
90/5/2 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
246
|
90/4/31 (16:32)
|
|
||
|
|
0
|
156
|
90/3/22 (10:22)
|
|
||
|
|
1
|
208
|
90/3/1 (16:40)
|
|
||
|
|
5
|
768
|
89/6/11 (22:49)
|
|
||
|
|
0
|
409
|
89/5/12 (13:49)
|
|
||
|
|
4
|
1009
|
89/2/8 (23:29)
|
|
آره...
زیر بار غم عشق...
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
تویی آن قامت بالنده هنوز!

شعر زیر خاکستر.
زیر خاکستر ذهنم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
یادگاریست ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هتوز...

من تا حالا نشده گریه کنم ...
یه سوال از دوستان شاعر و شعر دوستم داشتم ...
کسی می دونه این شعر از حمید مصدقه یانه ؟ و اگه هست کجا میشه پیداش کرد ؟ و یا اگه نیست . از کیه؟
" سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند ...
عکسی شدم که قاب هم قبولم نمی کند ...
همین تکه هاش رو یادمه ...
ممنون می شم . ببخشید خلاصه .... 
آه باران باران ...
شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...

من تا حالا نشده گریه کنم ...
یه سوال از دوستان شاعر و شعر دوستم داشتم ...
کسی می دونه این شعر از حمید مصدقه یانه ؟ و اگه هست کجا میشه پیداش کرد ؟ و یا اگه نیست . از کیه؟
" سیمرغم و عقاب قبولم نمی کند ...
عکسی شدم که قاب هم قبولم نمی کند ...
همین تکه هاش رو یادمه ...
ممنون می شم . ببخشید خلاصه .... 
تو را به جایِ همه زنانی که نمی شنا خته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برایِ خاطرِ عطرِ گستره یِ بیکران و برای خاطرِ عطرِ نانِ گرم
برای خاطر برفی که آب می شود ، برای خاطر نخستین گل
برایِ خاطر جانورانِ پاکی که آدمی نمی رَمانَدِشان
تو را برای ِ خاطر دوست داشتن دوست می دارم
جُز تو ، کِه مرا مُنعکس تواند کرد ؟
من خود ، خویشتن را بس اندک می بینم
بی تو جز گُستره یِ بی کرانه نمی بینم
میانِ گذشته و امروز.
از جدارِ آینه یِ خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند.
تو همان آفتابِ بزرگی که در سرِ من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم