| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
601
|
69034
|
91/3/2 (20:08)
|
|
||
|
|
220
|
10964
|
91/2/2 (04:19)
|
|
||
|
|
326
|
6169
|
90/10/14 (13:52)
|
|
||
|
|
7
|
333
|
91/2/22 (10:23)
|
|
||
|
|
19
|
1909
|
91/2/22 (10:22)
|
|
||
|
|
95
|
4967
|
91/2/22 (10:20)
|
|
||
|
|
10
|
1107
|
90/9/15 (19:17)
|
|
||
|
|
238
|
6702
|
90/9/15 (19:09)
|
|
||
|
|
95
|
6412
|
90/8/28 (09:45)
|
|
||
|
|
0
|
115
|
90/7/2 (20:06)
|
|
||
|
|
22
|
1156
|
90/6/28 (00:37)
|
|
||
|
|
11
|
1126
|
90/5/29 (21:15)
|
|
||
|
|
0
|
294
|
90/5/3 (01:18)
|
|
||
|
|
54
|
1735
|
90/5/2 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
246
|
90/4/31 (16:32)
|
|
||
|
|
0
|
156
|
90/3/22 (10:22)
|
|
||
|
|
1
|
208
|
90/3/1 (16:40)
|
|
||
|
|
5
|
768
|
89/6/11 (22:49)
|
|
||
|
|
0
|
409
|
89/5/12 (13:49)
|
|
||
|
|
4
|
1009
|
89/2/8 (23:29)
|
|
من در آئینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم
می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
|
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجیب
عاقبت مرد؟ افسوس
من به خود می گویم
|
هر دو از هم دور
وای در من تاب دوری نیست
ای خیالت خاطر من را نوازش بار
بیش از این در من صبوری نیست
امید باتو نشستن
تلاش بی ثمری بود!
چه کوشش شب و روزم
بسان شخم زدن روی سینه دریا
و استغاثه به درگاهت
گره به باد زدن
و همچون کوفتن آب بود در هاون
در میان من و تو فاصله هاست ..
گاه می اندیشم ..
میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! ...
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد ..
که مرا
زندگانی بخشد....
چشم های تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا ...
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
|
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجیب
عاقبت مرد؟ افسوس
من به خود می گویم
|
|
|
آشیان تهی دست مرا،
مرغ دستان تو پر میسازند.
آه مگذار،که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد.
آه مگذار که مرغان سپید دستت،
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد.