userinfo close

  ,

حمید مصدق


m_mosadegh

تاسیس: 8 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
در این كلوب سعی داریم تا با نقد و مرور آثار شاعر سیب هر چه بیشتر به شناسایی این استاد عزیز بپردازیم ادامه »
در این كلوب سعی داریم تا با نقد و مرور آثار شاعر سیب هر چه بیشتر به شناسایی این استاد عزیز بپردازیم
لطفا از گذاشتن پیام تبلیغاتی خودداری نمایید
در صورت امكان ابتدا مطالب كلوب را به دقت بخوانید و سپس تاپیك جدید ایجاد كنید چون ممكن است مطلب مورد نظر شما قبلا وجود داشته باشد
در صورت هر گونه انتقاد یا پیشنهاد حتما مدیریت كلوب را در جریان بگذارید
من دانیال باران به عنوان مدیر این كلوب از تمامی فكر‌ها ایده‌ها و نظراتی كه باعث رونق و پیشرفت كلوب شود استقبال میكنم
شما میتوانید پیام خود را از طریق پیام در كلوب
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
601
69034
91/3/2 (20:08)
220
10964
91/2/2 (04:19)
326
6169
90/10/14 (13:52)
7
333
91/2/22 (10:23)
19
1909
91/2/22 (10:22)
95
4967
91/2/22 (10:20)
10
1107
90/9/15 (19:17)
238
6702
90/9/15 (19:09)
95
6412
90/8/28 (09:45)
0
115
90/7/2 (20:06)
22
1156
90/6/28 (00:37)
11
1126
90/5/29 (21:15)
0
294
90/5/3 (01:18)
54
1735
90/5/2 (01:31)
0
246
90/4/31 (16:32)
0
156
90/3/22 (10:22)
1
208
90/3/1 (16:40)
5
768
89/6/11 (22:49)
0
409
89/5/12 (13:49)
4
1009
89/2/8 (23:29)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

شهرزاد محمد , shashar78
شهرزاد محمد - 14:14 1387/05/16

کدوم شعر حمید مصدق حرف دل تو رو می زنه

من در آئینه رخ خود دیدم

                           و به تو حق دادم

آه می بینم

                                  می بینم

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
نمو فرهنگ , nemooooo
نمو فرهنگ - 09:45 1390/08/28
95
رفته ای اینک اما باز برمیگردی چه تمنای محال خنده ام می گیرد
  , raha_sun83
eliiii e - 19:39 1390/04/19
94
نقل قول از : حرمت ح



تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

...


  , raha_sun83
eliiii e - 19:38 1390/04/19
93
نقل قول از : پ م

گاه می اندیشم

 

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

 

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را

 

کاشکی می دیدم

 

شانه بالا زدنت را بی قید

 

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

 

و تکان دادن سر را که عجیب

 

  عاقبت مرد؟ افسوس


کاشکی می دیدم

 

  من به خود می گویم


  چه کسی باور کرد جنگل جان مرا


 
                             آتش عشق تو خاکستر کرد


شکوه  , shokouh66
شکوه - 20:57 1390/03/20
92
 افسوس ایا چه کس تو را
 از مهربان شدن با من
 مایوس می کند؟
شکوه  , shokouh66
شکوه - 20:52 1390/03/20
91
ما دو تن مغرور

 هر دو از هم دور

 وای در من تاب دوری نیست

 ای خیالت خاطر من را نوازش بار

بیش از این در من صبوری نیست

رها ص , rahadatcom
رها ص - 13:03 1390/03/1
90
نقل قول از : سمیرا

آه...

با تو اكنون چه فراموشیها،

با من اكنون چه نشستنها،خاموشیهاست....


هیرو ص , hiiiiiro
هیرو ص - 11:14 1389/12/25
89

 

امید باتو نشستن

تلاش بی ثمری بود!

چه کوشش شب و روزم

بسان شخم زدن روی سینه دریا

و استغاثه به درگاهت

گره به باد زدن

و همچون کوفتن آب بود در هاون

مرجان  , seyedein
مرجان - 21:02 1389/12/21
88

میگذروم از میان رهگذران مات
مینگرم در میان رهگذران کور

اینهمه اندوه در وجودم و من لال
اینهمه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من نه عشق نه احساس
دیگر در جان من نه شور نه فریاد

....
سپیده   , sepide43
سپیده - 22:08 1389/12/6
87
تو را چه می رسد ای آفتاب ِ پاک اندیش ؟
 تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
 کدام فتنه ی بی رحم
  عمیق ِ ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟
 شب آفتاب ندارد 
و زندگانی ِ من ، بی تو
چو جاودانه شبی
  جاودانه تاریک است
 تو در صبوریِ من
 اشتیاق ِ کشتن ِ خویش
 و انهدام ِ وجود مرا نمی بینی
  منم که طرح ِ مودت به رنج ِبی پایان
 و شط ِ جاری اندوه بسته ام
 اما تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟ 
تو را چه می رسد ای آفتاب ِ پاک اندیش ؟
ز من چگونه گریزی ؟
تو و گریز از خویش ؟
به سوی عشق بیا
 وارهان دل از تشویش  
سحر ناز , teer
سحر ناز - 10:15 1389/10/22
86

در میان من و تو فاصله هاست ..

گاه می اندیشم ..

میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! ...

تو توانایی بخشش داری

دست های تو توانایی آن را دارد ..

که مرا

زندگانی بخشد....

چشم های تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا ...

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

پ م , pasheew
پ م - 02:26 1389/08/18
85

گاه می اندیشم

 

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

 

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را

 

کاشکی می دیدم

 

شانه بالا زدنت را بی قید

 

و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

 

و تکان دادن سر را که عجیب

 

  عاقبت مرد؟ افسوس


کاشکی می دیدم

 

  من به خود می گویم


  چه کسی باور کرد جنگل جان مرا


 
                             آتش عشق تو خاکستر کرد

صابی د , banuyezemestan
صابی د - 02:36 1389/08/6
84
غروری ست در من
غروری ست در من
 که هر صبح
 عقابان پروازشان سینه آسمانها
 درودی شگفتانه گویند بر من
 غروری ست در من
که آن کوه ستوار سر سوده بر آسمان را
که سیل سیه مست ویران کن خانمان را
 کند غرق حیرانی و بهت بسیار
غروری ست در من
 پدیدار
 که از شوکتش چشم شاهین به وحشت درافتد
 که هر شیر شرزه
 به هر بیشه از شوکت خشم من مضطر افتد
غروری ست در من
 نه
 دیوی ست اینجا درون دل من
نه
 گویی که آمیخته ست آخشیج خبائث به آب و گل من
 غروری ست در من
 مرا عاقبت این غرورم به خاک سیه می نشاند
 مرا چون پلنگان مغرور
 شبی از فراز یکی قله کوه
به رفاترین ژرفی دره ای می کشاند
غروری ست در من
 که یک شب به من شربت مرگ را می چشاند
 غروری ست در من ...
...



سارا خیراللهی , vet_sara
سارا خیراللهی - 03:21 1389/06/4
83

آشیان تهی دست مرا،

مرغ دستان تو پر میسازند.

آه  مگذار،که دستان من آن

اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد.

آه مگذار که مرغان سپید دستت،

دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد.

لیلا ملایی , zolfaghar_62
لیلا ملایی - 01:44 1389/06/4
82
من تمنا کردم که تو با من باشی،تو به من گفتی : هرگز ، هرگز ، پاسخی سخت و درشت و مرا غصه این هرگز کشت.....
سمیرا  , samirabah
سمیرا - 01:38 1389/06/4
81

آه...

با تو اكنون چه فراموشیها،

با من اكنون چه نشستنها،خاموشیهاست....

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.