.
__
عنوان بحث
وقتی دلت میگیره کدوم شعر مریم یادت می یاد ؟
3 اردیبهشت 85 - 03:27
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
138
28 اسفند 1388 ساعت 12:28

هیچ روزی یادم نمی ره قصه اون رسیدنو

آینه ای که نگا می کرد عاشقی تو و منو

دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه

بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

137
26 اسفند 1388 ساعت 09:47
اونیکه دلم رو بهش دادم رفتو از چشمای نازش افتادم
136
16 اسفند 1388 ساعت 00:50

دیگه از دست تو وترانه هات خسته شدم

دیگه از شنیدن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم

منی كه عمرم و زندگیم؛تو چشمای تو بود

باورت نمیشه از رنگ چشمات خسته شدم

انقدر نگام نكردی كه دیگه زد به سرم

ازاون آتیش خوابیده تو نگات خسته شدم

تو به من میگی بی انصافم وحق داری بگی

با كدوم بهونه بنویسم برات خسته شدم

انقدر آب وهوا واسم عوض كردی كه من

آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

گفتم این كارو نكن؛كردی و رفتی و ببین

دیدی آخر از تموم اون كارات خسته شدم

حرفات انگار دیگه روی دل من نمیشینه

انقدرا عوض شدی كه من به جات خسته شدم

شب و روزات مث شب و روزای قدیم نبود

از دس تفاوت شب وروزات خسته شددم

دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم

تو یه بی تفاوتی؛من از فضات خسته شدم

دوس داری بری برو دلت میخواد باشی بمون

من كه از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم

انقدر صدام نكردی از خودم بدم میاد

از این اسم مریم و نگفتنات خسته شدم

یه روزی غریبه ای؛یه روزی آشنا من از

بازی زشت غریب آشنات خسته شدم

تو چی فكر كردی خیال كردی من عاشق میمونم

من از فكرای غرق ادعات خسته شدم

واسه تو دیگه حتی شبا دعا نمیكنم

راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم

من شكایت تورو به كی بكنم؟برم كجا؟

به جون خودت قسم نه؛به خدات خسته شدم

چقدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم

به خدا از دس این همه خطات خسته شدم

روزی صدتا غم و غصه توی قلبم میذاری

منم آدمم از این دردو بلات خسته شدم

انقدر واست میمیرم واسم تب میكنی؟

حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم

شعرو اینجوری نوشتم كسی با خبر نشه

مثلا من از تو وخاطره هات خسته شدم

كی میدونه تو پشیمون شدی ونوشتی كه

حتی از دیدن عكس وهدیه هات خسته شدم

ای خدا اینو فقط من تو واون میدونیم

نشونم بده یه جور راه نجات خسته شدم

 

 

135
13 اسفند 1388 ساعت 21:53

...زیبا این و بنویس یا روی یك تابلو بزن...

همه دوست دارن اما نه اندازه ی من...

134
9 اسفند 1388 ساعت 10:22

با سیـم ناز مژه هات ، یه عمره گیتار می زنــم

نگاهتـو كــوك نكنی ، من خودمو دار می زنـــم

چشــات اگه رو پنجــرم ، طرح ستـاره نزنــــــن

دست خودم نیست دلمو ، به درو دیوار می زنم

تو نباشی من مثل اون ، دختركی كه گم شـده

گوشه كوچه می شینم ، از غم تو زار می زنـم

133
4 دی 1388 ساعت 10:52

منم سلام عرض می کنم خدمتتون رنگین کمون

با این نوشته اومدی از یه جا شاید آسمون

اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود

حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود

دلم رو کنده بودم از حرف و نگاهای همه

دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه

دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا

نگات ولی به من می گفت اونا کجا و تو کجا

شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی

تو قحطی عاطفه چه شاعر با شهامتی

.

.

.


لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن

کاش آدما نمی دیدن آخه اونا حسود بودن

.

.

.


راس راسی چه روزایی بود ، عاشقی هم عالمی داشت

به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت؟

آدم کسی که دوس داره همیشه اذیت می کنه

اما خودش فکر می کنه داره محبت می کنه

.

.

.


بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب

باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب

یادت میاد یکی دوبار با همدیگه تنها شدیم

برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

.

.

.

هیچ روزی یادم نمی ره قصه اون رسیدنو

آینه ای که نگا می کرد عاشقی تو و منو

دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه

بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوست دارمت

خلاصه اون روزا گذشت چقدر ما رو عذاب دادن

شادیمونو گرفتن و به جاش دو تا کتاب دادن

تا قهر می کردم اون روزا تو مهربون تر می شدی

آشتی من که دیر می شد تو هم باهام قهر می شدی

نازک تر از گل نمی گفت هیچ وقت کسی به اون یکی

ناز کشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی

چه ذوقی کردم که آره همونیه که من می خوام

همون که تا آخر عمر می مونه مهربون باهام

از اون به بعد منم دیگه حسابی عاشقت شدم

دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم

انقد دلم می خواست بیام اونروزا پیشت بمونم

تو که خودت خوب می دونی من حالاشم نمی تونم

از درد و غصه نمیشه به انتظارت بشینم

یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم

همش بهم می گفتی که خوش به حالت دلت خوشه

کاش می دونستی حرف تو آرزوهامو می کشه


چشام از اون روزای تلخ ابریو خیس و اشکیه

رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه

به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم

بهم بگی برو میرم جون عزیزترین کسم

132
30 آذر 1388 ساعت 14:48

تنهـــــــــــا دلیل زندگی ، با یه غــمی دوستت دارم

داغ دلم تــــــــــازه می شه ، اسمتو وقتی می آرم

*

وقتی تــــو نیستی چه کنم با این دل بهــــــونه گیر؟

مگه نگفتم چشــــاتو از چشم من ، هیچ وقت نگیر؟

*

حرف منو به دل نگـــــــیر ، همــــش مال غریـــــبیه ،

تو رفتــــی ، من غریب شدم ، چه دنیای عجیــــبیه!!!

131
28 آبان 1388 ساعت 14:59
چقد سخته گل آرزوهاتو توباغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و بگی گل من باغچه ی نو مبارک
130
30 مهر 1388 ساعت 19:11

کاش اگر لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

129
14 مهر 1388 ساعت 10:17

کسی سوال می کند برای چه تو زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

128
13 مهر 1388 ساعت 00:45
شعر یادته....
که هر مصرعش در من صدق میکنه. انگار مریم از روی زندگی من این شعرو گفته
قول دادم به قابمو خدا که دیگه دل ندم به عشق آدما...
127
12 مهر 1388 ساعت 23:11
دلم واست تنگ شده مثل یه کلاس اولی که از صبح تا ظهر دلش واسه مامانش تنگ میشه
126
17 شهریور 1388 ساعت 10:40

پر كن پیاله را

كین آب آتشین دیریست ره به حال خرابم نمیبرد

125
17 شهریور 1388 ساعت 10:36
این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه..........
in rooza.mp3

124
31 مرداد 1388 ساعت 15:14

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

عاشق این شعرشم

__