__
عنوان بحث
خودتو با یه بیت از اخوان توصیف کن...!
21 اسفند 85 - 09:37
انتظار خبری نیست مرا...
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
241
18 خرداد 1387 ساعت 15:47
نوشته های دوستان رو خوندم هیچ رگه از امید  در اونا نمی بینی چرا؟ همه به نحوی اشعار ی را انتخاب کردند که نشون بدن که یه قهر مان شکست خورده اند. پس کو جوانی و شادابی؟
240
18 خرداد 1387 ساعت 12:50

تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز
و نفشرده ست پنجه بغضی گلویت را.
نمی دانی چه چنگی در جگر می افكند این درد

239
17 خرداد 1387 ساعت 02:18
«بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟!»

                        صدا نالنده پاسخ دهد: «آری نیست ... آری نیست ... آری نیست ...»
238
17 خرداد 1387 ساعت 02:12

از تهی سرشار

جویبار لحظه ها جاریست

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست دارم مرگ را دشمن

وای اما با که باید گفت این

من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن!

جویبار لحظه ها جاری

237
17 خرداد 1387 ساعت 00:32
نقل قول از : چكاوك ...

از تهی سرشارم

جویبار لحظه ها جاریست......


236
15 خرداد 1387 ساعت 21:41

در این سرما گرسنه زخم خورده

دویم آسیمه سر بر برف چون باد

ولیکن عزت آزادگی را

نگهبانیم آزادیم آزاد

 

http://sooshiyans.blogfa.com

235
12 خرداد 1387 ساعت 16:30
قاصدک هان چه خبر آوردی.......
234
8 خرداد 1387 ساعت 11:13

چون درختی در زمستانم،

                           بی که پندارد بهاری هست و خواهد بود،

                                                                            دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست؟

233
7 خرداد 1387 ساعت 16:09

از تهی سرشارم

جویبار لحظه ها جاریست......

232
7 خرداد 1387 ساعت 12:57

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم


منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور.


منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور.

231
7 خرداد 1387 ساعت 12:54

ببین ببین چه سان نبرد می کنم

شکفته های سبز را چگونه زرد می کنم

230
28 اردیبهشت 1387 ساعت 16:03

باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست

 

229
28 اردیبهشت 1387 ساعت 00:05

درفش قهر

نمای ذلت عرق یهودی از نظام دهر

لجن در لج،لج اندر خون و خون در زهر

همه خشم و همه نفرین،همه درد و همه دشنام

درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت اعصار

ابر رند همه آفاق،مست راستین خیام

تفوی دیگری بر عهد و آیین عرب، یا باز

تفی دیگر به ریش عرش و بر آیین این ایام

228
24 اردیبهشت 1387 ساعت 12:11

صدم غم هست اما همدمی نیست  

وگر یک همدمم باشد غمی نیست !

227
24 اردیبهشت 1387 ساعت 02:15

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم.


منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور.


منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور.

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.


بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.


__