| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
288
|
2785
|
87/4/16 (23:48)
|
|
||
|
|
259
|
3304
|
87/4/16 (17:44)
|
|
||
|
|
7
|
33
|
87/4/17 (01:31)
|
|
||
|
|
12
|
32
|
87/4/17 (01:25)
|
|
||
|
|
23
|
91
|
87/4/17 (01:00)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/4/17 (00:19)
|
|
||
|
|
243
|
2363
|
87/4/17 (00:10)
|
|
||
|
|
12
|
33
|
87/4/17 (00:03)
|
|
||
|
|
8
|
19
|
87/4/14 (10:36)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
87/4/14 (10:29)
|
|
عنوان بحثمشاعره با اشعار استاد اخوان ثالث 24 دی 85 - 09:17 | |
مشاعره ... | |
288 16 تیر 1387 ساعت 23:48 | |
دمت گرم و سرت خوش باد سلامم رو تو پاسخ گوی و در بگشای |
287 7 تیر 1387 ساعت 23:39 | |
راست پنداری، هستی و نا چیزی ما بود ، كه بدین گونه، بود همسان داشت با نابود. |
286 3 خرداد 1387 ساعت 12:54 | |
من دگر بیزارم از این زندگی ، فهمیدی؟ آی ، بیزار! یادگارا با توام ، خوابی تو یا بیدار؟ |
285 29 اردیبهشت 1387 ساعت 22:26 | |
من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم ..... |
284 27 اردیبهشت 1387 ساعت 23:52 | |
دگر بیگانه ام با هر چه رنگ آشنا دارد که بابیگانگی از آشنای خویش بگسستم فرو ریزد زچشمم اشک و می خوانم دریغ آلود شب قدری نصیبم شد ولی قدرش ندانستم |
283 24 اردیبهشت 1387 ساعت 02:10 | |
دیگر ایا هیچ کرمکی در هیچ حالی از دگردیسی تواند بود ؟ من پرسم کیست تا پاسخ بگوید |
282 23 اردیبهشت 1387 ساعت 22:35 | |
تو را با غیر می بینم صدایم درنمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید |
281 23 اردیبهشت 1387 ساعت 21:19 | |
دلم دیگر آن شعله شاد نیست. همه خشم و خون است و درد و دریغ. سرایی در این شهرك آباد نیست. |
280 20 اردیبهشت 1387 ساعت 12:06 | |
دیدی دلا که یار نیامد گرد آمد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای وآن صبح زرنگار نیامد آراسیم خانه و خوان را وآن ضیف نامدار نیامد دل را و شوق را و توان را غم خورد و غمگسار نیامد آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت وآن کرده ها به کار نیامد سوزد دلم به رنج و شکیبت ای باغبان بهار نیامد .... |
279 19 اردیبهشت 1387 ساعت 22:11 | |
نقل قول از : م.امید حسینعلی زاده تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز و نفشرده ست پنجه بغضی گلویت را. نمی دانی چه چنگی در جگر می افكند این درد. این چه قشنگه امید دیده ای بسیار ابرها را ، درهم رویای دریاها ، با هزاران حالت و هنجار . ابرهایی را که می بارند و می بارند ..... |
278 18 اردیبهشت 1387 ساعت 18:21 | |
تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز و نفشرده ست پنجه بغضی گلویت را. نمی دانی چه چنگی در جگر می افكند این درد. |
277 15 اردیبهشت 1387 ساعت 22:03 | |
زندگی بر زمین افتاده پخشیده ست |
276 15 اردیبهشت 1387 ساعت 12:02 | |
دردم این است كه من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم . پوپكم ، آهوكم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا كه منم. |
275 9 اردیبهشت 1387 ساعت 05:28 | |
ما چون دو دریچه روبروی هم/ آگاه ز هر بگو مگوی هم/ هروز سلام و پرسش و خنده/ هر روز قرار روز آینده/ عمر آینه بهشت اما آه/بیش از شب و روز تیرودهی کوتاه/اکنون دل من شکسته و خستست/ زیرا یکی از دریچه ها بستست/از مهر فسوندمو جادو کرد/نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد |
274 8 اردیبهشت 1387 ساعت 17:43 | |
... شب است شبی بیرحم و روح آسوده ، اما با سحر نزدیك نمی گرید دگر در دخمه سقف پیر و لیكن چون شكست استخوانی خشك به دندان سگی بیمار و از جان سیر زنی در خواب می گرید نشسته شوهرش بیدار خیالش خسته ، چشمش تار... |
















