__
عنوان بحث
مشاعره با اشعار استاد اخوان ثالث
24 دی 85 - 09:17

 

مشاعره ...

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
304
15 مرداد 1387 ساعت 13:00
شاتقی دنبال حرفش را چنین آورد :
" گرچه ای حال و حكایت بینم و دانم ،
  همچنین دانم كه زندان هرچه یا هر جاست ،
  آخر خط است و خط آخر است انگار
  اغلبی از ماجراها را ."


303
11 مرداد 1387 ساعت 12:18

نمودند و ربودند، آه!

کجا؟ کی؟ خوب یادم نیست.

دَوَد گهگاه

به لوحِ حسرتم ز آن آشنا تصویر خطُی چند،

مه اندود و پریشان،می درخشد...می شود خاموش.

302
3 مرداد 1387 ساعت 11:53
.....
در حیاط كوچك پاییز در زندان
چند تن زندانی با هم ولی تنها ،
آن چنان با گفتگو سرگرم
این چنین با شاتقی خندان .
301
3 مرداد 1387 ساعت 10:51
مانده دشت بیکران خلوت و خاموش
 زیر بارانی که ساعتهاست می بارد
در شب دیوانه ی غمگین
که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد
300
3 مرداد 1387 ساعت 01:27
تو را اى کهن پیر جاوید برنا
تو را دوست دارم اگر دوست دارم
تو را این گرانمایه، دیرینه ایران زمین
تو را اى گرامى وطن دوست دارم....
299
2 مرداد 1387 ساعت 07:43

مجروحم و مستم و عسس میبردم

مردی، مددی ، اهل دلی ، آیا نیست؟

298
2 مرداد 1387 ساعت 05:22

...

یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
 دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم

...

297
31 تیر 1387 ساعت 12:27

تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه کندوی یادش را

می مکید از هر گلی نوشی

296
31 تیر 1387 ساعت 12:14

زمین دلمرده

 سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

295
26 تیر 1387 ساعت 14:17
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ! آی كجا رفتی؟
مانده خاكستر گرمی جای ؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردك شرری هست هنوز ؟
294
26 تیر 1387 ساعت 11:22

 

دَوَد گهگاه

به لوحِ حسرتم ز آن آشنا تصویر خطُی چند،

مه اندود و پریشان،می درخشد...می شود خاموش.

نپرسیدم

که من آن نقش خواب آلود را آیا

شبی در خواب های ماتفام کودکی دیدم؟

و یا در عمر و عالم های دیگر،پیش از این پیکر؟

 

 

293
24 تیر 1387 ساعت 22:28
گفت راوی : راه از ایند و روند آسود
گردها خوابید
روز رفت و شب فراز آمد
292
23 تیر 1387 ساعت 23:24
 من آن کالام را دریا فرو برده
 گله ام را گرگها خورده
 من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ
 من آن شهر اسیرم ، ساکنانش سنگ
291
21 تیر 1387 ساعت 11:47
این تیكه از شعری كه می نویسم اشاره به یه بیت شعر از شهید بلخی داره
كه خود استاد در آخر همین شعر به صورت پاورقی بیت رو به صورت كامل آورده بود.
منم دیدم قشنگه دلم نیومد كه نگنم .
بیت كامل:
" اگر غم را چو آتش دود بودی         جهان تاریك بودی جاودانه"

----------------------------------------------------------------------------------------------

تو هم آتش نفس ، آتش سرودی .
هم آوازا ! بخوان با من كه هیهات ،
" اگر غم را چو آتش دود بودی " .....
290
19 تیر 1387 ساعت 12:54

رهایی را اگر راهی ست
جز از راهی که روید زان گلی ، خاری ، گیاهی نیست
نه ، خواهر جان ! چه جای شوخی و شنگی ست ؟
غریبی، بی نصیبی ، مانده در راهی
پناه آورده سوی سایه ی سدری
ببنیش ، پای تا سر درد و دلتنگی ست

ضمن این که

"دمت گرم و سرت خوش باد سلامم رو تو پاسخ گوی و در بگشای"  با ی تموم میشه نه الف

__