userinfo close

  ,

مهدی اخوان ثالث


m_ahavan

تاسیس: 9 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: دانیال باران - معاونان
در این كلوب سعی داریم تا با نقد و مرور آثار شاعر زمستان هر چه بیشتر به شناسایی این استاد عزیز بپرداز ادامه »
در این كلوب سعی داریم تا با نقد و مرور آثار شاعر زمستان هر چه بیشتر به شناسایی این استاد عزیز بپردازیم
لطفا از گذاشتن پیام تبلیغاتی خودداری نمایید
در صورت امكان ابتدا مطالب كلوب را به دقت بخوانید و سپس تاپیك جدید ایجاد كنید چون ممكن است مطلب مورد نظر شما قبلا وجود داشته باشد
در صورت هر گونه انتقاد یا پیشنهاد حتما مدیریت كلوب را در جریان بگذارید
من دانیال باران به عنوان مدیر این كلوب از تمامی فكر‌ها ، ایده‌ها و نظراتی كه باعث رونق و پیشرفت كلوب شود استقبال میكنم
شما میتوانید پیام خود را از طریق پیام در
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
596
7644
91/3/11 (13:42)
502
12281
91/3/7 (03:32)
1478
8833
91/2/8 (21:19)
128
2109
91/2/29 (23:26)
101
776
91/2/29 (22:25)
4
44
91/2/29 (22:24)
0
1
91/2/26 (12:24)
18
131
91/2/8 (01:37)
89
1395
91/2/8 (01:34)
7
83
90/10/3 (20:00)
27
179
90/9/13 (16:47)
0
9
90/9/5 (07:51)
19
165
90/8/17 (20:13)
22
218
90/8/6 (04:55)
2
13
90/7/15 (16:30)
7
35
90/6/14 (22:27)
29
515
90/6/1 (02:01)
4
68
90/6/1 (01:56)
4
49
90/5/16 (03:50)
7
91
90/5/15 (10:56)

عنوان بحث :: این بحث را 24 نفر دنبال می کنند.

دانیال باران , danial
دانیال باران - 18:10 1383/11/24

اشعار بیاد ماندنی از اخوان ثالث

چه آرزوها

درآمد

چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم
چها كه می بینم و باور ندارم
چها ،‌چها ، چها ، كه می بینم و باور ندارم
مویه
حذر نجویم از هر چه مرا برسر آید
گو در آید ، در آید
كه بگذر ندارد و من هم كه بگذر ندارم
برگشت به فرود
اگرچه باور ندارم كه یاور ندارم
چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم
مخالف
سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز
نه خوابم كه سیر ستاره و مهتابم نبرده باز
چه آرزوها كه داشتیم و دگر نداریم
خبر نداریم
خوشا كزین بستر دیگر ، سر بر نداریم
برگشت
در این غم ، چون شمع ماتم
عجب كه از گریه آبم نبرده باز
چها چها چها كه می بینم و باور ندارم
چه آرزوها كه داشتم من و دیگر ندارم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
الـــــــــناز شایان , black_ark
502

من اینجا بس دلم تنگ است هر سازی که می بینم بد اهنگ است

بیـــــــــــــــا ره توشـــــه برداریم

قـــــــــــدم در راه بی فرجام بگذاریم

ببینیم اســــــــــــمان هر کجا ایا همین رنگ اســــــــــــت..

محمد مرادی , javad3217
محمد مرادی - 23:13 1391/02/31
501
این شکسته چنگ بی قانون!!!
رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر
گاه گویی خواب می بیند.....


گاهگه بیدار میخواهیم شد زین خواب جادویی
همچو خواب همگنان غار!
چشم میمالیم و میگوییم:
آنک
طرفه قصر زرنگار صبح شیرین کار!
لیک بی مرگ است دقیانوس
وای وای افسوس....

هم نوا , portrait
هم نوا - 14:00 1391/02/31
500

دکلمه این شعر را اینجا بشنوید


باغ بود و دره - چشم انداز پر مهتاب،

ذات ها با سایه های خود هم اندازه.

خیره در آفاق و اسرار عزیز شب،

چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب.

نه صدائی جز صدای رازهای شب،

و آب و نرمای نسیم و جیرجیرک ها،

پاسداران حریم خفتگان باغ،

و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)

هـَمیـ ـشِـــــــ ـــــــه سَبـــــ ـــــــز , fati00755
499

آسمانش را تنگ گرفته در آغوش

ابر با ان پوستین سرد نمناکش . . .

علیرضا شین , dorj
علیرضا شین - 20:21 1391/02/26
498


پوستینی كهنه دارم من
سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی داستانگوی از نیاكانم ،كه شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند
سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل كوشید
تا مگر كاین پوستین را نو كند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
داشت كم كم شبكلاه و جبه ی من نو ترك می شد
كشتگاهم برگ و بر می داد
ناگهان توفان خشمی با شكوه و سرخگون برخاست
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشك كشفرودم
نیما راد                         , gharibe_
نیما راد - 14:38 1391/02/17
497
 باز من دیوانه ام،مستم.
باز می لرزد دلم،دستم.
باز گویی در جهانِ دیگری هستم.
های!نخراشی به غفلت گونه ام را،تیغ!
های!نپریشی صفای زُلفکم را،دست!
و آبرویم را نریزی،دل!
-ای نخورده مست-
لحظه ی دیدار نزدیک است.

"مهدی اخوان ثالث"
سالار هوشمند , salarhushi
سالار هوشمند - 20:50 1391/02/16
496

شب از شب های پاییزیست

از آن همدرد و با من مهربان شب های اشک آور

ملول و خسته دل گریان و طولانی

...

 احسان عماد , tornado_e
احسان عماد - 13:35 1391/02/11
495
من زدستانی پر از تاول این طرف را میکنم خاموش
از لهیب ان روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ز گردش دود
تا سحر گاهان نمی دانم که بود من شود نابود

  , yakamoz24
souha - 18:58 1391/01/24
494
شکسته شکسته نتوان گفت

ولی یقین دارم

دلم ترک خورده،

ندانم این چه داغی، داغ

بر این شکسته حک خورده

شناسم آن و نتوان گفت

که از کدام دستی

بر این غریب پیر غمگینم

چنین به شلاقی، مهیب و آتش بار

کتک، کتک، کتک خورده

ولی یقین دانم

دل درون شکسته ام ترک خورده

گلی، نه برگ گل، نازک

چگونه وز کدام دست بیرحمی

چنین چو رگباری، ز مرگ یا تگرگ آسان

ز هر دو سو چو باران تند

چکاچکا و چک خورده

بر او چو داغ ننگ

- اگرچه مثل ژاله پاک و بیرنگ است

چو مهر بی ننگ است –

بر او چو روی رنگیان و ننگیان

هزار و صد هزار لک خورده

چرا دلم چنین زهر کلک سوار، دزد دریاها

لت و کتک خورده؟

نمی توان شکسته شکسته ها خواندش

ولی یقین دارم

ز دست بی همه چیزان

دلم ترک خورده، هزار و بیش از آن

کتک، کتک، کتک خورده

ترک، ترک، ترک خورده.

  , yakamoz24
souha - 18:57 1391/01/24
493

چه روز ابری زشتی

ترشرو، تنگ و تار آنگه نه بارانی، نه خورشیدی

نه چشم‌انداز دلخواهی

نه چشمی را توان و خواهش دیدی

اگر ابرست این تاریک

چرا برحال ما اشکی نمی‌بارد؟

و ما را اینچنین در انتظاری خشک و طاقت سوز

بکردار کویری تشنه می‌دارد؟

تو هم خورشید پنهان کاش گاهی می‌درخشیدی

و می‌دیدی چه دهشتناک روز ابری زشتی‌ست

همان روز مبادایی که می‌گویند امروزست

بد و بیراه پیروزست

نه دیروز و نه فردایی

نه ایمانی، نه امّیدی

نه بارانی، نه خورشیدی.

ستی آناهید آزاد , setianahid
492
چار فصلت بی کدورت، چون حباب آبی روشن،

خنده ات زنجیره ی زرین، صراحی وار،

چهره ات انگاره شادی، چنان لبخند پیمانه،

تیک تاک ساعتت، ناقوس شادیهای شب هنگام

جدول تقویم ، فهرست سعادتهای روزانه.

مثل برگ یاس، عطرآگین و روشن باد،

رازهای هستیت در چشم.
--------------------------------
مهدی اخوان ثالث
هم نوا , portrait
هم نوا - 01:53 1391/01/2
491
بشنوید دکلمه این شعر را اینجا


شب، امشب نیز
- شب افسرده ی زندان
شب ِ طولانی پاییز -
چو شبهای دگر دم کرده و غمگین
بر آماسیده و ماسیده بر هر چیز
همه خوابیده اند ، آسوده و بی غم
و من خوابم نمی آید
 نمی گیرد دلم آرام
درین تاریک بی روزن
مگر پیغام دارد با شما ، پیغام
شما را این نه دشنام است ، نه نفرین
همین می پرسم امشب از شما ای خوابتان چون سنگها سنگین
چگونه می توان خوابید، با این ضجه ی دیوار با دیوار ؟
الا یا سنگهای خاره ی کر ، با گریبانهای زنّار ِ فرنگ آذین ؟
نمی دانم شما دانید این ، یا نی ؟
درین همسایه جغدی هست و ویرانی
- چه ویرانی ! کهن تر یادگار از دورتر اعصار -
که می آید ازو هر شب ، صداهای پریشانی
- " ... جوانمردا! جوانمردا!
چنین بی اعتنا مگذر
ترا با آذر ِ پاک اهورایی دهم سوگند
بذین خواری مبین خاکستر ِ سردم
هنوزم آتشی در ژرفنای ِ ژرف ِ دل باقی ست
اگرچ اینک سراپا سردی و ویرانی و دردم
جوانمردا! بیا بنگر، بیا بنگر
به آیین ِ جوانمردان ، وگرنه همچو همدردان
گریبان پاره کن ، یا چاره کن درد ِ مرا دیگر
بدین سردی مرا با خویشتن مگذار
ز پای افتاده ام ، دستم نمی گیرند
 دریغا! حسرتا ! دردا !
جوانمردا! جوانمردا ...."
مدان این جغد ، نالان ورد می گیرد
 بسی با ناشناسی که خطابش رو به سوی اوست
چنین می گوید و می گرید و آرام نپذیرد
و گر لختی سکوتش هست ، پنداری
چُگور سالخوردِ اندُهان را گوش می مالد
که راه ِ نوحه را دیگر کند ، آنگاه
به نجوایی ، همه دلتنگی و اندوه، می نالد :
" ... زمین پر غم ، هوا پر غم
غم است و غم همه عالم
 به سر هر دم رو می ریزد دم از سالیان آوار
غم ِ عالم برای یک دل ِ تنها
 به تو سوگند بسیار است ای غم ، راستی بسیار .... "
الا یا سنگهای خاره ی کر ، با گریبانهای زُنّاری
به تنگ آمد دلم - بیچاره - از آن ورد و این تکرار
نمی دانم شما آیا نمی دانید ؟
درین همسایه جغدی هست ، و ویرانی
- درخشان از میان تیرگیهایش دو چشم ِ هول وحشتناک -
که می گویند روزی ، روزگاری خانه ای بوده ست ، یا باغی
ولی امروز
( به باز آورده ی جوپان ِ بد ماند )
چنانچون گوسفندی ، که ش دَرَد گرگی ،
ازو مانده همین داغی .
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 الا یا سنگهای ِ خاره کر ، با گریبانهای زناری
نمی دانم کدامین چاره باید کرد ؟
نمی دانم که چون من یا شما آیا
گریبان پاره باید کرد ، یا دل را ز سنگ خاره باید کرد ؟
پارسا پ , 0parsa
پارسا پ - 00:36 1390/09/27
490
درون کومه ای کز سقف پیرش می تراود گاه و بی گه قطره هایی زرد،

زنی با کودکش خوابیده در آرامشی دلخواه،

دود بر چهره او گاه لبخندی،

که گوید داستان از باغ رویای خوش آیندی.

نشسته شوهرش بیدار، می گوید به خود در ساکت پر درد:

گذشت امشب، فردا را چه باید کرد؟

محمد کمالی , tablehalabi
محمد کمالی - 18:10 1390/09/11
489
این شعر و خوب و خالی نیست
هیچ همچون پوچ عالی نبست
این گلیم تیره بختی هاست
خیس خون داغ سهراب وسیاوشها    /  روکش تابوت تختی هاست

وحید   , vahidvdn
وحید - 18:09 1390/08/20
488

قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟

 

از کجا وز که خبر آوردی؟

 

خوش خبر باشی؛ اما، اما

 

گرد بام و در من

 

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا

 

نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری، باری

 

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

 

برو آنجا که تو را منتظرند

 

قاصدک؛

 

در دل من همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

 

قاصد تجربه های همه تلخ

 

با دلم می گوید

 

که دروغی تو دروغ

 

که فریبی تو فریب

 

قاصدک هان، ولی آخر...ای وای

 

راستی آیا رفتی با باد؟!

 

با توام آی؛ کجا رفتی؟آی....

 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

 

مانده خاکستر گرمی جایی؟

 

در اجاقی طمع شعله نمی بندم

 

خردک شرری هست هنوز؟

 

قاصدک

 

ابرهای همه عالم شب و روز

 

در دلم می گـــــــــــریند...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.