| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
596
|
7644
|
91/3/11 (13:42)
|
|
||
|
|
502
|
12281
|
91/3/7 (03:32)
|
|
||
|
|
1478
|
8833
|
91/2/8 (21:19)
|
|
||
|
|
128
|
2109
|
91/2/29 (23:26)
|
|
||
|
|
101
|
776
|
91/2/29 (22:25)
|
|
||
|
|
4
|
44
|
91/2/29 (22:24)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/2/26 (12:24)
|
|
||
|
|
18
|
131
|
91/2/8 (01:37)
|
|
||
|
|
89
|
1395
|
91/2/8 (01:34)
|
|
||
|
|
7
|
83
|
90/10/3 (20:00)
|
|
||
|
|
27
|
179
|
90/9/13 (16:47)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
90/9/5 (07:51)
|
|
||
|
|
19
|
165
|
90/8/17 (20:13)
|
|
||
|
|
22
|
218
|
90/8/6 (04:55)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
90/7/15 (16:30)
|
|
||
|
|
7
|
35
|
90/6/14 (22:27)
|
|
||
|
|
29
|
515
|
90/6/1 (02:01)
|
|
||
|
|
4
|
68
|
90/6/1 (01:56)
|
|
||
|
|
4
|
49
|
90/5/16 (03:50)
|
|
||
|
|
7
|
91
|
90/5/15 (10:56)
|
|
من اینجا بس دلم تنگ است هر سازی که می بینم بد اهنگ است
بیـــــــــــــــا ره توشـــــه برداریم
قـــــــــــدم در راه بی فرجام بگذاریم
ببینیم اســــــــــــمان هر کجا ایا همین رنگ اســــــــــــت..
باغ بود و دره - چشم انداز پر مهتاب،
ذات ها با سایه های خود هم اندازه.
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب،
چشم من – بیدار و چشم عالمی در خواب.
نه صدائی جز صدای رازهای شب،
و آب و نرمای نسیم و جیرجیرک ها،
پاسداران حریم خفتگان باغ،
و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)
آسمانش را تنگ گرفته در آغوش
ابر با ان پوستین سرد نمناکش . . .
شب از شب های پاییزیست
از آن همدرد و با من مهربان شب های اشک آور
ملول و خسته دل گریان و طولانی
...
ولی یقین دارم
دلم ترک خورده،
ندانم این چه داغی، داغ
بر این شکسته حک خورده
شناسم آن و نتوان گفت
که از کدام دستی
بر این غریب پیر غمگینم
چنین به شلاقی، مهیب و آتش بار
کتک، کتک، کتک خورده
ولی یقین دانم
دل درون شکسته ام ترک خورده
گلی، نه برگ گل، نازک
چگونه وز کدام دست بیرحمی
چنین چو رگباری، ز مرگ یا تگرگ آسان
ز هر دو سو چو باران تند
چکاچکا و چک خورده
بر او چو داغ ننگ
- اگرچه مثل ژاله پاک و بیرنگ است
چو مهر بی ننگ است –
بر او چو روی رنگیان و ننگیان
هزار و صد هزار لک خورده
چرا دلم چنین زهر کلک سوار، دزد دریاها
لت و کتک خورده؟
نمی توان شکسته شکسته ها خواندش
ولی یقین دارم
ز دست بی همه چیزان
دلم ترک خورده، هزار و بیش از آن
کتک، کتک، کتک خورده
ترک، ترک، ترک خورده.
چه روز ابری زشتی
ترشرو، تنگ و تار آنگه نه بارانی، نه خورشیدی
نه چشمانداز دلخواهی
نه چشمی را توان و خواهش دیدی
اگر ابرست این تاریک
چرا برحال ما اشکی نمیبارد؟
و ما را اینچنین در انتظاری خشک و طاقت سوز
بکردار کویری تشنه میدارد؟
تو هم خورشید پنهان کاش گاهی میدرخشیدی
و میدیدی چه دهشتناک روز ابری زشتیست
همان روز مبادایی که میگویند امروزست
بد و بیراه پیروزست
نه دیروز و نه فردایی
نه ایمانی، نه امّیدی
نه بارانی، نه خورشیدی.
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی؛ اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک؛
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو دروغ
که فریبی تو فریب
قاصدک هان، ولی آخر...ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟!
با توام آی؛ کجا رفتی؟آی....
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گـــــــــــریند...