__
عنوان بحث
یكی از شعرهای استاد كه خیلی دوستش داری یكی از بیت هاشو بنویس ؟
27 خرداد 87 - 19:51

بیا بگشا در ،بگشای ،دلتنگم

حریفا !میزبانا !میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .

یكی از شعر های استاد بنام زمستان كه خیلی دوستش دارم

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
25
4 شهریور 1387 ساعت 00:15

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است.  ( زمستان است)

یا یه شعر دیگه :

پاییز از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.

ترکیبات طولانی که تخصص بی چون و چرای اخوان هستش.

24
3 شهریور 1387 ساعت 23:13

hey felani

 zendegi

shayad hamin bashad

yek faribe sade va kochak

23
28 مرداد 1387 ساعت 14:34

 تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
 چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
 دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
 چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار ایم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم
گرگ هاری شده ام

22
26 مرداد 1387 ساعت 00:18

قاصدك هان چه خبر آوردی ؟ از كجا، از كه خبر آوردی؟

21
25 مرداد 1387 ساعت 00:45

سلام دوستان

من اولین شعری را که از مهدی اخوان ثالث خوندم تو کتاب ادبیات دبیرستان بود

اگر کسی اون را بطور کامل دارد برام بفرسته

پیشاپیش ممنون

20
6 مرداد 1387 ساعت 23:12

اگه بگم نمیتونم این و بخونم و بغض نکنم باورتون ممیشه ؟ :

پوستینی کهنه دارم من
 سالخوردی جاودان مانند
 مرده ریگی دساتانگوی از نیکانم ،که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند
 سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
 داشت کم کم شبکلاه و جبه ی من نو ترک می شد
 کشتگاهم برگ و بر می داد
 ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
 من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم ، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین کهنه ی دیرینه ام با من
 اندرون ، ناچار ، مالامال نور معرفت شد باز
 هم بدان سان کز ازل بودم
 باز او ماند و سه پستان و گل زوفا
 باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
 و آن بایین حجره زارانی
 کانچه بینی در کتاب تحفه ی هندی
 هر یکی خوابیده او را در یکی خانه

19
28 تیر 1387 ساعت 15:42

وگر دست محبت سوی کسی آزی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

18
28 تیر 1387 ساعت 15:36

غم دل با تو گویم غار

بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟

صدا نالنده پاسخ داد:

...آری نیست؟

قصه شهر سنگستان

17
25 تیر 1387 ساعت 21:58
نقل قول از : ندا ع

 

به دیدارم بیا ،ای همگناه،ای مهربان با من،

که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها.

و من می مانم و بیداد بی خوابی.

 

-------------

 

عاشق این شعرم.کاش می گفتین کامل بنویسیم.


مشكلی نیست اگه كامل بنویسی كه خیلی بهتره .
اگر هم بخای می تونی تو بخش "اشعار بیاد ماندنی از اخوان ثالث" بزاری.
16
25 تیر 1387 ساعت 14:29

 

به دیدارم بیا ،ای همگناه،ای مهربان با من،

که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها.

و من می مانم و بیداد بی خوابی.

 

-------------

 

عاشق این شعرم.کاش می گفتین کامل بنویسیم.

15
18 تیر 1387 ساعت 13:37

man na khosh binam na badbinam

man shodo hasto shavad binam.

14
18 تیر 1387 ساعت 13:36
ممنون از بچه ها برای شعر های قشنگی كه انتخاب كردن . واقعا لذت بردم.
----------------------------------------------------------------------
با آرزوی تو
ای آرزوی همیشه
گویی در این گوشه غم
امشب من آزادم ، آزاد.
و راستی را
عجب عالم پر شگفتی
با عالمی غم دلم می تپد شاد.
....
13
18 تیر 1387 ساعت 02:15

در آن پر شور لحظه 

دل من با چه اصراری تو را خواست

و می دانم چرا خواست

اما این یه تیکه از بهترین های اخوان ثالث

12
17 تیر 1387 ساعت 01:25

چون سبوی تشنه

از تهی سرشار

جویبار لحظه ها جاریست

چون سبوی تشنه که اندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را می شناسم من

زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن

 وای اما با که باید گفت این؟ :

من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن

جویبار لحظه ها جاریست ...............

11
17 تیر 1387 ساعت 01:19

به نام خدای جهان آفرین

                                        زمین آفرین

                                                                آسمان آفرین

__