| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
293
|
4120
|
87/7/18 (07:19)
|
|
||
|
|
319
|
3089
|
87/7/14 (05:34)
|
|
||
|
|
276
|
2667
|
87/7/17 (10:25)
|
|
||
|
|
12
|
59
|
87/7/16 (10:27)
|
|
||
|
|
3
|
8
|
87/7/16 (09:28)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/7/14 (05:29)
|
|
||
|
|
34
|
316
|
87/7/4 (14:56)
|
|
||
|
|
43
|
163
|
87/7/2 (11:53)
|
|
||
|
|
13
|
51
|
87/6/30 (18:46)
|
|
||
|
|
19
|
60
|
87/6/30 (14:46)
|
|
عنوان بحثچقدر م.امید را قبول دارید 20 مرداد 86 - 22:51 | |
این برای من یه سوال بزرگ است ؟ تقریبا همه با جهت گیری و طرز فکر اخوان آشناییم . حال سوال اینجاست که شما چقدر این ایده ها و خود اخوان را قبول دارید و چرا؟؟؟ ساده تر هم میشه گفت: زرتشت را بیشتر دوست دارید یا محمد را ؟ | |
29 1 اردیبهشت 1387 ساعت 11:33 | |
از آقای ابرمرد شدیدا ممنونم پاسخی كه دادن بی نظیر بود. ضمن اینكه به قول عین القضاه (اگه اشتباه نكنم) شعر چون آینه است، هركسی نقش خود در آن بیند. شما از شعر اخوان می تونی برداشت خودتو بكنی بدون اینكه به برداشت دیگران توجهی داشته باشی. من آدمی رو دیدم كه چون عاشق بود از شعر زمستان و فریاد اخوان هم عاشقانه برداشت می كرد و آدمی رو كه چون ایران دوست بود از شعر "ای تكیه گاه و پناه زیبا ترین لحظه های ..." برداشت وطنی می كرد. بنابراین این جور سوال های كلی درست نیست. در ضمن اگر قرار بود كه ما با این طریق با همه صاحبان اندیشه برخورد كنیم و از یك دو راهی یكی رو انتخاب كنیم، هیچ كس دیگه صاحب اندیشه نمی شد. قرار نیست كه من با همه عقاید اخوان موافق باشم تا شعرش رو بخونم. به طور كلی اصل اینه كه در هر طرز فكری نكات مثبت رو برداری و نكات منفی رو كنار بزنی. كه این هم كاملا به خود آدم ها بستگی داره. |
28 25 بهمن 1386 ساعت 21:24 | |
تا انجا که من در مورد این شعر منسوب به اخوان جستجو کردم نتیجه چنین است: 2-ضمنا این بیت نه بصورتی که در اینترنت قرار گرفته و به همراه لغزشهای وزنی (که من پیشتر اشاره کرده ام) بلکه به این صورت امده است: زقانون عرب درمان مجو دریاب اشاراتم نجات قوم خود را من شفای دیگری دارم. 3- کلمات بولد شده در بالا نام کتابهای عربی ابوعلی سینا هستند و این بیت طعنه ایست به او. 4- بقیه مصرع ها که از قدرت کمی هم برخوردارند از سوی شخصی دیگر به این شعر ضمیمه شده است و در اینترنت قرار گرفته و بقیه از او کپی کرده اند و این شعر به نام اخوان ثالث تمام شده است.
باز هم اگر کسی از دوستان این شعر را در منبع معتبری دیده است مرا خبر کند
|
27 13 بهمن 1386 ساعت 19:28 | |
نقل قول از : رضا ر ز قانون عرب درمان مجوی دریاب اشاراتم شفای قوم خویش را من دوای دیگری دارم برون ریز از درون بیگانگان را فرنگ و تازی هرسان و هرگون سوی بتخانه ی بیگانه تا کی نماز بت گذارید ، ای شمن ها ؟ تو داری مزدک و زرتشت غنی از ماورا هستی و مادون ره آزادگر زرتشت پوئیم نه راه غرب و شرق و راهزنها نه راه منطق تکفیر و شمشیر ره بیگانه خویان ، بی وطن ها نه بستن پای مردم را ، زن و مرد ز هول و جهل حاجت با رسن ها ره آزادی و اشراق پوئیم ره بالا و والاتر شدن ها
1- ز قانون عرب درمان مجوی دریاب اشاراتم این مصرع شعر دارای یک لغزش وزنی است و پس از "مجو" یک سیلاب "ی" اضافی دارد. درست این است: ز قانون عرب درمان مجو دریاب اشاراتم 2- شفای قوم خویش را من دوای دیگری دارم در این مصرع نیز یک سیلاب اضافی است. خویش هجای کشیده است که باید در اینجا هجای بلند باشد و اگر شاعر (؟) بجای خویش از "خود" استفاده کرده بود گرفتار این لغزش فاحش نمی شد. 3- فرنگ و تازی هرسان و هرگون این مصرع افزون بر لغزش وزنی گفته است فرنگ و تازی. فرنگ یک سرزمین است (مغربزمین) اما تازی یک سرزمین نیست بلکه یک صفت برای شخص است. حال ما چگونه باید "فرنگ" را که یک سرزمین است از خود بیرون بریزیم. باید گفته می شد "فرنگی" تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. (ارزیابی بقیه مصرع ها با خودتان) |
26 13 بهمن 1386 ساعت 16:21 | |
نقل قول از : ابرمرد ! نقل قول از حسین ... چقدر م.امید را قبول دارید این برای من یه سوال بزرگ است ؟ تقریبا همه با جهت گیری و طرز فکر اخوان آشناییم . حال سوال اینجاست که شما چقدر این ایده ها و خود اخوان را قبول دارید و چرا؟؟؟ ساده تر هم میشه گفت: زرتشت را بیشتر دوست دارید یا محمد را ؟ پایان نقل قول
جز یک نفر (در پیک 4) من ندیدم دوستان زیاد به محتوای این پرسش طرح شده توجه کرده باشند. تیتر جستار این است: چقدر اخوان را قبول دارید؟ پاراگراف اول نوشتار هم در بسط و توضیح همان عنوان است. اما در بخش پایانی که نویسنده به خلاصه کردن! پرسش خود پرداخته است با پیش کشیدن یک فرض از نشر من دچار لغزشی بزرگ شده است و جالب است که برخی پاسخشان را بر اساس همین فرض استوار کرده اند (ابته کار اینها شاید از انهایی که اصلا متن جستار را نخوانده اند بهتر باشد): ساده تر هم میشه گفت: "زرتشت" را بیشتر دوست دارید یا "محمد" را ؟ در این جمله نویسنده ی جستار مهدی اخوان ثالث را وارد یک بازی دینی پوچ و بیهوده کرده ، دو ایین و پیغمبر را در مقابل هم ایستانده است و ادبیات نوشتار به گونه ایست که گویا جانمایه ی شعر اخوان همین تقابل دو دین و پیغمبر است. در حالی که چنین نیست و تفکر و شعر اخوان چیزی فراتر از جنگهای مذهبی بیهوده و بی پایان است. اخوان با اینکه زرتشتی است و در جامعه ی ایرانی در اقلیت قرار دارد هیچ گاه در دام بازی های مذهبی نیفتاده است. او نه یک ایدئولوژیست و نه یک دین ستیز و نه یک سیاستپیشه بود. او خود را چنین معرفی می کند:"حضار محترم! من فقط یک دهاتی زمزمه کننده هستم. نه یک روشنفکر و نه یک سوسیالیست. یک زمزمه کننده که غالبا تودماغی هم زمزمه می کند یحتمل و برای خودش هم زمزمه می کند. نق نقو و دلخور هم هست و گاهگاهی هم پول قرض می کند و کتاب چاپ می زند." درست است که او در جاهای مختلف از ستم "تازیان" شکوه ها و ناله ها کرده است. اما در شعر او هیچ عنادی با دین اسلام مشاهده نمی شود بلکه این "تازیان" تنها نماد یک واقعه ی تاریخی (هجوم اعراب) در بستر تاریخ ایران زمین هستند. نمادهایی که از ایران باستان در شعر اخوان کارسازی شده است بیشتر کلیت و روح این برهه از تاریخ ایران زمین و استورههای ان را مد نظر داشته است و زرتشتیگری در شعر اخوان جایگاه چندانی ندارد. از سوی دیگر او در پایان آخرین دیوانش "ترا ای کهن بوم و بر ..." به سرودن آیات قرآن به شعر روی اورده و در این بخش دیوانش با احترام خاصی از قران یاد می کند (برای نمونه:سوره شریفه السباء ،آیه کریمه .../ او حتا این آخرین دیوانش را برای "تبرک و تیمن " با "فصل آیات" به پایان می برد ). البته بگویم انچه در این توضیحات بدنبال توضیح ان هستم نه این است که اخوان را مسلمان کنم یا زرتشنی و یا ... که اصلا اینها به من ربطی ندارد ( این توضیح با توجه به جو حاکم بر فضاهای مجازی ایرانی ضروری است). سخن بر سر انست که مقوله ی دین در شعر و اندیشه ی اخوان هیچ گاه یک بحث محوری و کلیدی نبوده است که در این جستار ظاهرا شعر و فکر او به "زرتشت" فروکاسته شده و در تقابل با "محمد" قرار گرفته است. ضمنا فراموش نکنید که ما سیمای اخوان را در "شعرش" می یابیم. کاری نداریم که وقتی باخاصان و نزدیکانش درددل می کرده است چه می گفته است. من پر طاووس را هم دیده ام ، گیرم صدایش زشت چون پایش. من نه خوش بینم نه بد بینم . من شد و هست و شود بینم . عشق را عاشق شناسد ، زندگی را من كه عمری دیده ام پایین و بالایش كه تفو بر صورتش لعنت به معنایش. |
25 12 بهمن 1386 ساعت 14:36 | |
نقل قول از : م.امید حسینعلی زاده آه ، باری بس كنم دیگر هر چه خواهی كن ، تو خود دانی. - هر چه باشد چند و چون این است و جز این نیست - مرگ گوید : هوم ! چه بیهوده . زندگی می گوید :اما باز باید زیست باید زیست باید زیست... |
24 7 بهمن 1386 ساعت 20:44 | |
_مبداء و مقصد همه ادیان یکیست تفاوت تنها در مسیر آنهاست. ( کورش کبیر ) _بهترین انسانها نزد ما با تقوا ترین آنهاست. ( قران کریم ) _محمد / زرتشت / عیسی / ابراهیم / جرجیس /........... می شود یکی شان را قبول داشت دیگری را نه ؟ به زرتشت عشق بورزی و از محمد رو بگیری ؟ یا حتی بین آنها فرق بگذاریم ؟ _ برای آنکه به راه خود ایمان داشته باشیم لازم نیست ثابت کنیم راه دیگری اشتباه است. ( مکتوب - پاولو کوییلیو )
|
23 7 بهمن 1386 ساعت 18:57 | |
نقل قول از : رضا ر ز قانون عرب درمان مجوی دریاب اشاراتم شفای قوم خویش را من دوای دیگری دارم برون ریز از درون بیگانگان را فرنگ و تازی هرسان و هرگون سوی بتخانه ی بیگانه تا کی نماز بت گذارید ، ای شمن ها ؟ تو داری مزدک و زرتشت غنی از ماورا هستی و مادون ره آزادگر زرتشت پوئیم نه راه غرب و شرق و راهزنها نه راه منطق تکفیر و شمشیر ره بیگانه خویان ، بی وطن ها نه بستن پای مردم را ، زن و مرد ز هول و جهل حاجت با رسن ها ره آزادی و اشراق پوئیم ره بالا و والاتر شدن ها
من مدتی در انتظار می نشینم تا ببینیم آیا این شعر معتبر است |
22 7 بهمن 1386 ساعت 18:21 | |
ز قانون عرب درمان مجوی دریاب اشاراتم شفای قوم خویش را من دوای دیگری دارم برون ریز از درون بیگانگان را فرنگ و تازی هرسان و هرگون سوی بتخانه ی بیگانه تا کی نماز بت گذارید ، ای شمن ها ؟ تو داری مزدک و زرتشت غنی از ماورا هستی و مادون ره آزادگر زرتشت پوئیم نه راه غرب و شرق و راهزنها نه راه منطق تکفیر و شمشیر ره بیگانه خویان ، بی وطن ها نه بستن پای مردم را ، زن و مرد ز هول و جهل حاجت با رسن ها ره آزادی و اشراق پوئیم ره بالا و والاتر شدن ها |
21 7 بهمن 1386 ساعت 17:49 | |
نقل قول از حسین ... چقدر م.امید را قبول دارید این برای من یه سوال بزرگ است ؟ تقریبا همه با جهت گیری و طرز فکر اخوان آشناییم . حال سوال اینجاست که شما چقدر این ایده ها و خود اخوان را قبول دارید و چرا؟؟؟ ساده تر هم میشه گفت: زرتشت را بیشتر دوست دارید یا محمد را ؟ پایان نقل قول
جز یک نفر (در پیک 4) من ندیدم دوستان زیاد به محتوای این پرسش طرح شده توجه کرده باشند. تیتر جستار این است: چقدر اخوان را قبول دارید؟ پاراگراف اول نوشتار هم در بسط و توضیح همان عنوان است. اما در بخش پایانی که نویسنده به خلاصه کردن! پرسش خود پرداخته است با پیش کشیدن یک فرض از نشر من دچار لغزشی بزرگ شده است و جالب است که برخی پاسخشان را بر اساس همین فرض استوار کرده اند (ابته کار اینها شاید از انهایی که اصلا متن جستار را نخوانده اند بهتر باشد): ساده تر هم میشه گفت: "زرتشت" را بیشتر دوست دارید یا "محمد" را ؟ در این جمله نویسنده ی جستار مهدی اخوان ثالث را وارد یک بازی دینی پوچ و بیهوده کرده ، دو ایین و پیغمبر را در مقابل هم ایستانده است و ادبیات نوشتار به گونه ایست که گویا جانمایه ی شعر اخوان همین تقابل دو دین و پیغمبر است. در حالی که چنین نیست و تفکر و شعر اخوان چیزی فراتر از جنگهای مذهبی بیهوده و بی پایان است. اخوان با اینکه زرتشتی است و در جامعه ی ایرانی در اقلیت قرار دارد هیچ گاه در دام بازی های مذهبی نیفتاده است. او نه یک ایدئولوژیست و نه یک دین ستیز و نه یک سیاستپیشه بود. او خود را چنین معرفی می کند:"حضار محترم! من فقط یک دهاتی زمزمه کننده هستم. نه یک روشنفکر و نه یک سوسیالیست. یک زمزمه کننده که غالبا تودماغی هم زمزمه می کند یحتمل و برای خودش هم زمزمه می کند. نق نقو و دلخور هم هست و گاهگاهی هم پول قرض می کند و کتاب چاپ می زند." درست است که او در جاهای مختلف از ستم "تازیان" شکوه ها و ناله ها کرده است. اما در شعر او هیچ عنادی با دین اسلام مشاهده نمی شود بلکه این "تازیان" تنها نماد یک واقعه ی تاریخی (هجوم اعراب) در بستر تاریخ ایران زمین هستند. نمادهایی که از ایران باستان در شعر اخوان کارسازی شده است بیشتر کلیت و روح این برهه از تاریخ ایران زمین و استورههای ان را مد نظر داشته است و زرتشتیگری در شعر اخوان جایگاه چندانی ندارد. از سوی دیگر او در پایان آخرین دیوانش "ترا ای کهن بوم و بر ..." به سرودن آیات قرآن به شعر روی اورده و در این بخش دیوانش با احترام خاصی از قران یاد می کند (برای نمونه:سوره شریفه السباء ،آیه کریمه .../ او حتا این آخرین دیوانش را برای "تبرک و تیمن " با "فصل آیات" به پایان می برد ). البته بگویم انچه در این توضیحات بدنبال توضیح ان هستم نه این است که اخوان را مسلمان کنم یا زرتشنی و یا ... که اصلا اینها به من ربطی ندارد ( این توضیح با توجه به جو حاکم بر فضاهای مجازی ایرانی ضروری است). سخن بر سر انست که مقوله ی دین در شعر و اندیشه ی اخوان هیچ گاه یک بحث محوری و کلیدی نبوده است که در این جستار ظاهرا شعر و فکر او به "زرتشت" فروکاسته شده و در تقابل با "محمد" قرار گرفته است. ضمنا فراموش نکنید که ما سیمای اخوان را در "شعرش" می یابیم. کاری نداریم که وقتی باخاصان و نزدیکانش درددل می کرده است چه می گفته است. |
20 7 بهمن 1386 ساعت 14:54 | |
اخوان یگانه شاعریه که من اشعارشو در حد پرستش دوست دارم.من سالیان درازیه که با شعرش زندگی کردم،نفس کشیدم. |
19 29 دی 1386 ساعت 21:44 | |
من اخوان رو دوس دارم بخاطر صلابتی که توی اشعارش هست، بخاطر اینکه شعر نو رو به سنگینیه شعر خراسانی سروده،اخوان رو دوس دارم چون اشعارشو دوس دارم،نه بر عکس. اخوان شاعر بزرگیه اما انسان کامل نیست پس دلیلی نداره از طرز فکرش پیروی کنم... این که مسلمونم معنیش اینه که محمد رو بیشتر دوس دارم، با تمام احترامی که برای زرتشت بزرگ قائلم. |
18 29 دی 1386 ساعت 21:34 | |
هر دو از شخصیت های مهم تاریخ بودند. من شخصا زرتشت رو به خاطر اعتقادات بی نظیرش!بیشتر می پسندم. |
17 29 دی 1386 ساعت 18:16 | |
من اخوان رو به عنوان قوی ترین شاعر سبك نو قبول دارم. نكته ای كه مهمه اینه كه شاعران كلاسیك فقط با روی آوردن م.امید به شعر نو این سبك رو پذیرفتند. ملك الشعرا اخوان رو امید غزل فارسی نامیده بود. خوبی شعر اخوان اینه كه با لحن و اندیشه ی شعر كلاسیك، در قالب شعر نو می سروده. در ضمن من شخصیت اخوان رو نمی شناسم كه راجع بهش اظهار نظر كنم، ولی شعرهای زیبا و قابل تأملی داره... |
16 1 دی 1386 ساعت 22:50 | |
م. امید را به علت شعور بالای ادبی و شناخت کامل فنون شعری و تسلت کامل در سرایش. و سازنده واژه و خلاقی بزرگ در عرصه شعر امروز میستایم. وجدا از اشعاری که معمول است. به طور کلی اشعار او بوی از شکست و نا امیدی میدهد و از انجا که برای انسان هیچ سلاحی کشنده تر از نومیدی نیست. برخی از اشعار او بی مایه و داری روحی سرد و یخ زده و موجب پراکندن یاس و افسردگی در بطن روح جامعه است.و همان طور که همه میدانیم خمیر مایه و انگیزه هر هنری و همچنین دلیل اصلی زیستن ما امید است. پس او شاعری توانمند در عرصه ادب است. و عمده کارهای او به علت پراکندن اندوه در باور مردم از نظر عقلی و علمی مردود است. |
15 30 آذر 1386 ساعت 12:20 | |
آه ، باری بس كنم دیگر هر چه خواهی كن ، تو خود دانی. - هر چه باشد چند و چون این است و جز این نیست - مرگ گوید : هوم ! چه بیهوده . زندگی می گوید :اما باز باید زیست باید زیست باید زیست... |
- 1
- 2



















