userinfo close

  ,

دلباخته


lovesickclub

تاسیس: 10 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آرین ه - معاونان
بازدید از سایت (تیترآنلاین) www.titronline.ir حتما هر روز داشته باشید خبرهای جالب رو از دست ندید
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
6
64
90/12/10 (20:59)
68
538
90/10/14 (13:29)
3
24
90/9/9 (10:49)
19
120
90/9/9 (10:47)
45
216
90/8/8 (21:50)
33
132
90/7/27 (11:24)
0
2
90/7/22 (12:03)
46
339
90/1/27 (09:45)
9
64
90/1/15 (10:36)
219
633
89/12/18 (08:57)
18
87
89/11/29 (19:40)
21
113
89/11/29 (14:15)
90
418
89/11/29 (14:14)
119
304
89/1/19 (16:24)
75
349
88/12/15 (10:06)
222
1103
88/2/19 (17:21)
17
32
88/2/19 (17:16)
1
9
88/1/27 (08:22)
136
822
88/1/20 (15:09)
5
91
88/1/20 (14:39)

عنوان بحث

بهار سرمست , jeegarfang
بهار سرمست - 22:14 1385/11/16

متن های عاشقانه

مطالب جالب در خصوص موضوع بحث
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محسن امیری , zayrbdc
محسن امیری - 13:29 1390/10/14
68
دستام رو گرم كردی عزیزم وقتی قلم به دستم میدادی...
تا ابد از عشق و یگانگی و وفای تو خواهم نوشت...بی تردید...
وقتی عشقت تنهات گذاشت …
نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی ، شرمنده ی دلت باش که بهت اعتماد کرد !
محسن امیری , zayrbdc
محسن امیری - 17:27 1390/03/16
67

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت
سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم
امشب دوباره تو را گم کرده ام
میان آشفته بازار افکار مبهمم
توی کوچه های بی عبور پاییزی
دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را
منتظر نشسته ام
با ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست!
من ایستاده ام:
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ های از بوسه

 

  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 05:05 1388/06/2
66

از یاد بردن و فراموش کردنت کار من نیست


کار این دل است


و تو خوب می دانی که چقدر سخت است !


زیرا دل عشق را با تو شناخته


و مدتهای طولانیست که در آن غوطه ور شده است


پس چگونه می تواند بی تفاوت باشد و فراموشت کند


وقتی که جز تو کسی در آنجا جایی ندارد


و هر تپشی که می زند به شوق بودن با توست !


فراموش کردن من برای تو آسان بود


اما عشق تو را از دل راندن برای من دشوار است


چون هر چه زمان به سوی پیش حرکت می کند عاشقتر شده


و هر چه از تو و نگاهت دور می ماند دلتنگ تر می شود !


حال خوب دانستی که فراموش کردنت کار من نیست


زیرا دلم  از تو و عشقت به سادگی دست بردار نیست

  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 05:02 1388/06/2
65


هر چقدر که در کنارم باشی ، در تک تک لحظه هایم شریک باشی


باز هم یک ثانیه ندیدنت برایم سخت است !


هر چقدر مرا در آغوش خویش پنهان کنی ، نگاهت را در نگاهم غرق کنی


باز هم برای آغوش من کم است !


هر چقدر مرا دوست بداری ، به احساسات پاکم بها دهی


قلبم برای دوست داشتنت حریصتر است !


هر چقدر نسبت به من وفادار باشی ، در گروی عشق باشی


باز هم دلم به عشق تو وفادارتر است !


هر چقدر از من دور باشی ، دلتنگ دیدن من باشی


دل من برای دیدارت تنگتر است !


اینها را هم گفتم تا بخوانی ، باور کنی ، بدانی


نمی توانی همچون من دل به دیگری بسپاری


چرا که قلبهای پر از عشقمان تا ابد در گروی هم است !


  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 04:28 1388/06/2
64
امروز می خواهم باتو سخن بگویم باخود تو همین امروز امروز که خسته


ودلشکسته ازتقدیرم


امروز که بهانه ام رنک عاشقانه دارد.


امروزکه موج نگاهم درکوچه باغ های دلم سرگردان است


راستی یادت می آید که گفتی تاابدمرادر آلاچیق محبتت محبوس می کنی


یادت می آید گفتی تا همیشه تکیه گاه قلبی خسته منی


بس چه شد که غریب وتنها رهایم کردی


دلم می خواهد بروم ودر وادی تنهایی خود های های بگریم دلم می خواهد بروم


بروم نمی دانم کجا اما می خواهم درانتهای این جاده ی تاریک در انتظارت


بمانم


خوب من فانوس نگاهت را از من دریغ مدار.

  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 04:26 1388/06/2
63

آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم ، آره من قولی بهت دادم که تا تهش بمونم ، تو ولی این روزا سرد شده نگاهت ، راهزنا زدن به راهت ، اما من چی ؟ من فقط یکم شکستم ، خوب نگام بکن ، می بینی ؟ من هنوز همون دیوونم !

  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 04:24 1388/06/2
62

عشق من.....

از چشم ترم زود مرو...

صد جانم به فدایت ز برم زود مرو

نکنم شکوه که دیر آمدی

در بر من لااقل دیر آمدی

 به سرم زود مرو

 بنشین یک دم واز چشم ترم زودمرو

ای شکسته تو شکستی

 مویه کردی ....

گریه کردی ...

از ته دل غصه خوردی .

 من با هاتم . خاک پاتم .

 تو صداتم تو صداتم من رفیق گریه هاتم

عشق در تو...

 شور در تو..

 بی تو من جایی ندارم...

بی تو فردایی ندارم من باهاتم ...

مثله بارون تو چشاتم

 مثله غصه تو صداتم...

چون پرنده در هواتم

 عشق در تو شور در تو

 بی تو من هیچم

ناشناس

 

  هیچ    , vahidkaka22
هیچ - 04:23 1388/06/2
61

شبی از سوز گفتم قلم را / بیا بنویس غم های دلم را


قلم گفتا برو بیمار عاشق ، ندارم طاقت این بار غم را

بهار ق , bahar_atan
بهار ق - 22:37 1388/05/28
60

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

 مهرنوش تکاپو بهزاد , mehrnoosh51
59
پژواک آه ملتم

                از سینه گاهی بردرد

                     چاک گریبانم قلم

                                        داغم زشیران علم

کی می رهد زین داغ جانسوزم

                                                 قلم؟

ازوبلاگ کلبه زاده ی مهر

عصر ظهور؟ اللهم عجل لولیک الفرج , reza0351
58

من تو را مثل چهار فصل سال دوست دارم

در بهار سبزترینی

در تابستان گرمترینی

در پاییز قشنگ ترینی

در زمستان هر دو تامون باید با مهر و محبت قلبی همدیگر را گرم کنیم تا دوباره در فصل بهار سبز شویم.

مهرنوش تکاپو بهزاد , naziii36
57
برای خریدن عشق، هرکه هرچه داشت آورد
دیوانه هیچ نداشت
گریست،
گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید
اما... هیچ کس ندانست
بهای عشق "اشک" است.


مهرنوش تکاپو بهزاد , naziii36
56
23.gifچو ز جام هسسسستی مسسسسسسسسسسستی !  هسسسسسسسسسسستی             23.gifشفایم ده تا  دست های طلب سبک شوند23.gif
23.gifشفایم ده تا شفابخش باشم23.gif
23.gifتا ببینم 23.gif
23.gifتا شفابخش باشم
                                
200px-Book_jacket_of_Twilight.jpeg
حسن وروجک , hassanaak
حسن وروجک - 18:43 1388/02/2
55

DOST NADARAM KE BEGOYAM DOSTET DARAM

DOST DARAM BEDANI KE DOSTET DARAM

مهرنوش تکاپو بهزاد , naziii36
54
دست هارا از دوطرف عین دوتا بال درامتداد شانه هااااا باز میکنم , نفس عمیقی میکشم واجازه میدم تا نور صبحگاهی خورشید که مثل انوار طلایی میدرخشه, صورتم رونوازش کنه.تا چشم کارمیکنه کوهه و درخت. اون پایین ته ته دره رود خونه ای پرخروش در جریانه به قدری پرآب و تنده که از نوک قله که من ایستادم کاملا صدای مبهم غرشش رومیشنوم . صدا میزنم : آهااااااااااااااااااااای زندگی من اینجاااااااااام ! کوه به من جواب میده : آهااااااااااااااااای هاااااای هااااااااای زندگیییییی زندگیییییییی من من اینجااااااااااااام من اینجاااااام! 
نسسسسسسسسیمی خنک و روح پرور به صورتم میخوره .دستی پرمهر شونه مو فشار میده و میگه: بالاخره طلوع خورشید روباهم نوک قله ی کوه دیدیم.یه تجربه ی دیگه روهم باهم شریک شدیم. عین اون هزاره های قدیم. با لحنی شوخ میخنده , چشمکی میزنه ومیگه: حالا چند سالمونه ؟هان؟
به چشماش که در نور آفتاب رنگ عشق گرفته نگاه میکنم ومیگم: دوستت دارم! وبا شیطنت میگم: عشق چندسالشه؟ ماهم حالا هم سن عشقیم .
دوباره به دور دست نگاه میکنم ومیگم: هزااااره هااااااارو بشمار ... ما همسن عشقیم!
مهرنوش
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.