| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
6
|
64
|
90/12/10 (20:59)
|
|
||
|
|
68
|
538
|
90/10/14 (13:29)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/9/9 (10:49)
|
|
||
|
|
19
|
120
|
90/9/9 (10:47)
|
|
||
|
|
45
|
216
|
90/8/8 (21:50)
|
|
||
|
|
33
|
132
|
90/7/27 (11:24)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/7/22 (12:03)
|
|
||
|
|
46
|
339
|
90/1/27 (09:45)
|
|
||
|
|
9
|
64
|
90/1/15 (10:36)
|
|
||
|
|
219
|
633
|
89/12/18 (08:57)
|
|
||
|
|
18
|
87
|
89/11/29 (19:40)
|
|
||
|
|
21
|
113
|
89/11/29 (14:15)
|
|
||
|
|
90
|
418
|
89/11/29 (14:14)
|
|
||
|
|
119
|
304
|
89/1/19 (16:24)
|
|
||
|
|
75
|
349
|
88/12/15 (10:06)
|
|
||
|
|
222
|
1103
|
88/2/19 (17:21)
|
|
||
|
|
17
|
32
|
88/2/19 (17:16)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
88/1/27 (08:22)
|
|
||
|
|
136
|
822
|
88/1/20 (15:09)
|
|
||
|
|
5
|
91
|
88/1/20 (14:39)
|
|
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره

غزل جان عاشقانه دوستت دارم
ای نازنین عاشق
ای شمع بی نظیرم
من در نیاز عشقت
پروانه ای اسیرم
من بی وجود پاكت
دلسرد و گوشه گیرم
بر شانه های گرمت
فرصت بده بمیرم
بنگر كه در خیالم
میلی به جستجو نیست
در قلب ناتوانم
مهتاب آرزو نیست
گه با تو خو گرفتم
گه در غمت شكستم
گه نا امید و گریان
در ماتمت نشستم
دنیای زجر من شد
خاموشی لبانت
رویای عشق من نیست
جز قلب مهربانت
در زیر پا نظر كن
ای آتش وجودم
بی عشق تو عزیزم
جز خاك و گل چه بودم
حالم اگر بپرسی
گویا كه زنده هستم
جز بوی تو چه خواهم
من زندهی تو هستم
كارش خون دل خوردن است
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره و همه عالم و ادم بدانند عاشق
ای نازنین عاشق
ای شمع بی نظیرم
من در نیاز عشقت
پروانه ای اسیرم
من بی وجود پاكت
دلسرد و گوشه گیرم
بر شانه های گرمت
فرصت بده بمیرم
بنگر كه در خیالم
میلی به جستجو نیست
در قلب ناتوانم
مهتاب آرزو نیست
گه با تو خو گرفتم
گه در غمت شكستم
گه نا امید و گریان
در ماتمت نشستم
دنیای زجر من شد
خاموشی لبانت
رویای عشق من نیست
جز قلب مهربانت
در زیر پا نظر كن
ای آتش وجودم
بی عشق تو عزیزم
جز خاك و گل چه بودم
حالم اگر بپرسی
گویا كه زنده هستم
جز بوی تو چه خواهم
من زندهی تو هستم
كارش خون دل خوردن است
بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید كه بیش از این نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده سر در كمند را
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره
منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره
مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته
وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
اما تو چی؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
زندگی درك همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . 
شاید این خنده كه امروز دریغم كردی ، آخرین فرصت همراهی ماست. 
یکی می پرسد : اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهم تو کیست؟
برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد....
ای نازنین عاشق
ای شمع بی نظیرم
من در نیاز عشقت
پروانه ای اسیرم
من بی وجود پاكت
دلسرد و گوشه گیرم
بر شانه های گرمت
فرصت بده بمیرم
بنگر كه در خیالم
میلی به جستجو نیست
در قلب ناتوانم
مهتاب آرزو نیست
گه با تو خو گرفتم
گه در غمت شكستم
گه نا امید و گریان
در ماتمت نشستم
دنیای زجر من شد
خاموشی لبانت
رویای عشق من نیست
جز قلب مهربانت
در زیر پا نظر كن
ای آتش وجودم
بی عشق تو عزیزم
جز خاك و گل چه بودم
حالم اگر بپرسی
گویا كه زنده هستم
جز بوی تو چه خواهم
من زندهی تو هستم
(مهرآذین)

|
چه دوست داشتنی؟وقت به تعداد حرف دوست داشتن هم دوستم نداری... | |
|
چه سلامی؟ چه نگاهی؟ وقتی شانه هایت مدت هاست به علامت نمی دانم بالاستو انگار حالا حالاها هم خیال پایین امدن ندارد...
چه تابستانی؟وقتی یک عالمه از برگ ها هنوز پایین نیامده به خاطرش خودکشی کردند...
چه گرمایی؟وقتی دیگر مه اه من یخ دستانت را حتی تکان هم نمیدهد...
چه بهانه ای ؟ وقتی تمام بهانه ها را گرفته ای و دیگر گرفتنش از نگرفتنش برایت سخت ترست...
چه حرفی؟وقتی تمام حرفا را زده تصمیم رفتنت را روی دیوار هر کوچه و پس کوچه ای نوشتی و من فقط خواندم...
چه سیبی؟ وقتی سرخ را زیر سوال کم رنگ ماندن و نماندنت کشتی...
چه تولدی؟وقتی تمام شمع های دنیا را زیر دین ناز سوسوی چشمانت سوزاندی...
چه بخششی؟وقتی دیگر چیزی حتی لحظه ای درنگ نیست که کسی به تو هدیه نکرده باشد...
چه دوست داشتنی؟وقتی به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستم نداری...
چه نامه ای ؟وقتی نخوانده تک تکشان را مثل سبزه های هفت سین سنتهایمان به اب روان می سپاری شاید ان سوی رود نمی دانم کجا کسی با خواندن خطی از ان به زندگی باز گردد...
دریغ از یک شب بارانی...دریغ از بارانی که یک شب مهتاب بیاید و محض خاطر صورتی بودن چند دانه شمعدانی قلمه زده گلدان معصوم ان خانه دوراما قشنگ... نخستین حرف نمی دانم تو را برای همیشه بدزدد و نه بر آب روان بلکه این بار به خاک مهربان بسپارد...
این دفعه جوری نوشتم که ندانی کیست و آنوقت که تمامش را خواندی یک بار هم کار تو مثل کار ما از کار گذشته باشد...
کسی که هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارد | |