| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
4
|
86/9/21 (20:12)
|
|
||
|
|
25
|
125
|
87/7/3 (22:09)
|
|
||
|
|
4
|
19
|
87/7/1 (16:03)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
87/6/31 (19:34)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/5/14 (17:38)
|
|
||
|
|
4
|
29
|
87/3/4 (18:42)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
87/3/4 (18:39)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
87/3/4 (18:37)
|
|
||
|
|
3
|
15
|
86/10/15 (19:00)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/9/20 (10:45)
|
|
عنوان بحثچرا كسایی كه عاشقن بیشتر دچار تنهایین؟ 2 فروردین 86 - 19:42 | |
سلام دوستای عزیز راستش فكر میكنم برای كسی كه واقعا عاشقه تنها چیزی كه مهمه خوشحال دیدن اونیه كه دوسش داره شاید هم تنهایی یه تقدیر دوست داشتنیه برای كسایی كه واقعا عاشقن | |
25 3 مهر 1387 ساعت 22:09 | |
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی.اگر روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت ناتوانند. اگر روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاست. اگر روزی ترکت کردند بدون با تو بودن لیاقت میخواد |
24 15 شهریور 1387 ساعت 09:42 | |
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را من عشقمو میخوام |
23 27 شهریور 1386 ساعت 21:06 | |
به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم. همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول تنت و روانت از دست این و آن خسته است ......... همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است .......... همیشه وقتی درهای آسمان بسته است ......... همیشه ! گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تراست از هر که با تو پیوسته! به دل پناه ببر که آخرین پناه توست ! به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد |
22 31 تیر 1386 ساعت 02:25 | |
"" نمیدانی كه من چه شوقی دارم برای رسیدن برای خاكستر شدن و گرد غربت نشاندن بر تمام جاد ه های سوت و كور تنها كابوسم تویی تویی كه سالهاست آرزوهایم را با خود برده ای شب و روز من برای گرفتن خاطره ای هر چند نخیف از تنت گر میگیرد و خاكستر میشود نمیدانم از كدامین منظر نگاهم میكنی؟ تو حس مبهمی میان گونه هایم هر لحظه با منی نگذار اینقدر منتظرت بمانم نگذار لبهایم كبودتر از آنی شوند كه هستند گویی راهی نمانده.. من بایست تو را ببینم و لبهایم را روی گونه هایت بگذارم ولی تو تنها موهومی هستی در خوابهای پریشانم باشد من نیز با تو میایم غروبی را از پاییز نشان میكنم هوایی سنگین كه پر از بوی ملس دلتنگیست دستهایم را كنار تن نیمه جانم میگذارم و تا آمدنت با لخته های سیاه و لزج تنهاییم بازی میكنم چشمهایم سنگین میشوند و ذهن فرسوده ام خالی از هر تلخ و شیرینی ناگاه تو میایی چقدر زیبا شده ای......... چیزی برای گفتن ندارم تنها نگاهت میكنم اگر میدانستم كه برای با تو بودن بایست بمیرم لحظه ای تردید نمیكردم در این گناه شیرین من تاوانم را داده ام برای تنت من زندگی ام را باخته ام حالا نوبت توست چندین هزار سال فرصت داری برای در آغوش كشیدنم مراقب زخمهای تنم باش لكه های كبودی كه پر از نگاه ملامت بار آدمهاست حالا من برای توام دوستم داشته باش ""
|
21 11 تیر 1386 ساعت 02:12 | |
"" . . میدانی " هم غصه؟" همه چیز برایم زمستان پیر شده . . . زمستانی كه دوستش دارم برای حرمت آه صبوری كه نمیدانی از كجا و كیست . . تنها چشمانت را میگردانی . . میدانی بیهوده است . . . هیچ جا لحظه ای جا نمانده . . . دستانت را پر میكنی از مشتی خاك سپید چشمانت را میبندی . . . آنی كه گذشت . . . همه جایت خیس میشود از خاطرات نحیفی كه از گونه هایت میبارند . . . لبهای ترك خورده ات را میگشایی . . هجایی كم و كوتاه . . . . . دلم برایت تنگ شده . . . دلم برایت تنگ شده . . "" |
20 11 تیر 1386 ساعت 01:09 | |
" . . . در كوچه ها باد میاید در كوچه ها باد میاید . . . و من به جفت گیری گلها میاندیشم و به غنچه هایی با ساقهای لاغر كم خون و این زمان خسته مسلول . . . و مردی از كنار درختان خیس میگذرد مردی كه رشته های آبی رگهایش مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند . . . و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تكرار میكنند . . . سلام . . . "" " فروغ فرخزاد " |
19 26 خرداد 1386 ساعت 13:04 | |
"" . . . من سراغ رد پایی میگردم میان برگریزه هایی كه خاموش و سردند . . . انگار غروبی تلخ را فرو میدهند نمیدانم تا به كی خاطره ات یاریم میكند . . . نمیدانم تا به كی واپسین نگاهت را در آغوش بگیرم . . . تمام لحظه هایم گر گرفته اند میان این عطر سرد و لزج . . . نكند تو هم چون دیگران شده ای قرارمان یادت رفته . . . آخ . . . این عادت . . . این عادت تمام زندگیم را میسوزاند اینكه گم شوی میان خاطره ای كه هیچ نشانی از تو ندارد ایكاش تمام شوند این ثانیه ها . . . ایكاش . . . "" |
18 25 خرداد 1386 ساعت 11:32 | |
سلام " صالح " جان دوست داشتنی. حال شما؟ آقا پارسال دوست امسال آشنا!!!! هیچ معلومه كجایی داداش؟ نمیگی دلمون برات تنگ میشه؟ بهر حال خیلی خوشحالم كه هستی بی تو هیچ رمقی برای نوشتن خاطره ها نیست پس تنهامون نزار منهم به سهم خودم عضویتت رو تو inter national members تبریك میگم برای من دیدن لفظ " siah poosh " بین چندین صد نفر كه مدعین باعث افتخاره تو به این واژه زندگی دادی بهر حال خوش اومدی " siah poosh " ![]() ![]() ![]() ![]() |
17 21 خرداد 1386 ساعت 00:50 | ||
"" تن من پر از كنایه های توست
برای رفتن برای نشنیدن نگاههای خسته ات
چیزی برای باختن ندارم
واژه هایم نیز چون ذهنم فرسوده اند و خسته
انگار تمام دنیا خراب شده روی آرزوهایم
تنها تن نیمه جانی مانده كه پر از رنگهای ارغوانی تنهاییست
من برای تسكین كابوست چاره ای ندارم
نیشترم را روی رگهای بیرمق بازوانم میكشم
خون من رقیق است و تازه
میتوانی روی لبهایت بساییش
من تنها نگاهت میكنم
خون من برای لبخند تو
معامله مردانه ایست نه؟ ""
|
16 11 خرداد 1386 ساعت 11:30 | |
سلام دوستان عزیز از قرار معلوم کسی به غیر از ما چیزی برای نوشتن نداره بهر حال امیدوارم که همیشه خدا شاد باشید |
15 25 اردیبهشت 1386 ساعت 08:31 | |
"" دیگران آمده اند و رفته اند . . . تمنایی ندارم! آنها غریبه اند آزارم میدهند اگر گلا یه ای نیست آنها كه نمیدانند. . . میبینی چه كرده ای؟ . . . باشد نگاهم نكن . . . من كه چیزی نمیخواهم . . . غرق دوست داشتنیهایت باش من بجای تو نیز میمیرم شاید اینگونه سراغی بگیری . . . من غرق تو میشوم رفته ای . . میدانم نمی آیی . . میدانم . . باشد . . برای گاه آخر لبخندی بزن شاید این . . . بگذر . . . بگذار و بگذر . . "" |
14 22 اردیبهشت 1386 ساعت 02:13 | |
"" . . . بگو چه كنم " هم غصه"؟ میدانی گلایه هایم را میدانی. . . آویزه ای بده . . زنجیری بده . . هر چه میخواهد باشد تنها یادگاری باشد از تو . . چگونه سر كنم با جنونم؟ تو رفته ای و من وامانده ام میان تنهاییم كدامین گلایه؟. . كدامین اشك؟. . میدانی تمام آرزوی من لحظه ای از توست چقدر نامهربان شده ای؟ حتی یادت را نیز دریغ كن از من. . . باشد . . من بغضهایم را نگه میدارم میان گونه هایم ملامتم نكن برای اشكهایم. . نمیدانم تا به كی یادت انتظارم را پر از شادی میكند؟ تنها بیا. . تنها بیا. . ""
|
13 18 اردیبهشت 1386 ساعت 10:33 | |
"" میدانی؟ من منتظر واپسین نگاهم ببین كه تنها مانده ام میان خاطراتم ببین كه لبهایم ترك خورده ند از بیكسی میان این بوران من یادی میكنم از هجایت راست میگفتی! كه من خواهم ماند میان تنگنایم خوابت تعبیر شده لحظات باریكی مانده برای نشاندن گرد غربت بر تمامیه جاده های سوت و كور تنها آرزویی كوچك! كه ایكاش برای بار آخر دستانت را تكان دهی... من گم میشوم میان غصه هایم... نمیدانم.... شاید سهم من از تمام تو همین باشد...""
|
12 11 اردیبهشت 1386 ساعت 22:52 | |
"" انعكاس نا محسوسیت میان دستان من و تو لایه ای شفاف و دوست داشتنی پر از ترك های سپید و سیاه فرصت زیادی نمانده برای آنی هم كه شده دستانم را بگیر این گاه آخر است باوركن! دیگر نه گلایه ای نه اشكی نه آهی! آرام آرام... من نگران توام نكند پیش از من تنت سردی گیرد؟ این نیمه راه برای من و توست بایست در آغوش هم بگذرانیمش .. چقدر زیبا شده ای! نگران سرخیم نباش این زلالی تمام زندگیمان را میشوید تمام میشویم! تنها آرزویی كوچك! پیشم بیا! تمام عمر دریغت كرده ام بیا تا من هم غرق گناهی دوست داشتنی شوم .. سردم است مرا ببوس! سیاهیه لزجم را روی تنت بلغزان سردم است! خیلی سردم است! "" |
11 9 اردیبهشت 1386 ساعت 22:57 | |
"" در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست زین سان نمییابی زمن حتی نشان ای دوست من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من سردی مكن با اینچنین آتش بجان ای دوست گفتی بخوان خواندم اگرچه گوش نسپردی حالا كه لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست من قانعم آن بخت جاویدان نمیخواهم گر میتوانی یك نفس با من بمان ای دوست یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن از من منی بر شانه ها بار گران ای دوست نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت بیهوده میكوشی بمانی مهربان ای دوست آن سان كه میخواهد دلت با من بگو آری من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست "" "".....""
|
- 1
- 2

















