__
عنوان بحث
خدایا سپاسگزارم
12 آبان 86 - 13:23
خدایا ازت ممنونم چون ......
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
20
4 بهمن 1386 ساعت 01:27

صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت                                     نازکم کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

 

گل بخندید که از راست نرنجیم    ولی                                       هیچ عاشق سخن سخت به    معشوق     نگفت

 

گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل                                   ای بسا در که به    نوک  مژهات  باید   سفت

 

 

19
3 بهمن 1386 ساعت 15:48

ملاصدرا می گوید

 

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

               اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                           و به قدر نیاز تو فرود می آید

                              و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

محتاجان برادری را برادر می شود

عقیمان را طفل می شود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

   به شرط پاکی دل

      به شرط طهارت روح

        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

18
1 بهمن 1386 ساعت 17:25
سلام
17
20 آذر 1386 ساعت 13:45

دوستان عزیز و مهربانی دارم که با وجود با ارزششون هر لحظه احساس بهتری دارم و رنگ زندگیم همیشه رنگین کمانیه.

خدایا شکرت

16
18 آذر 1386 ساعت 14:49

خدایا ازت سپاسگزارم

چون کمک کردی دوستم به سلامت از اتاق عمل بیاد بیرون

خدایا دوست دارم خیلییییییییییییییییی

15
15 آذر 1386 ساعت 13:37

اول از همه خداوندا از اینکه عشق حسین را در دل من کاشتی و خود تو باغبانی آن را کردی کمال تشکر و قدردانی را از تو  دارم.

دوم از اینکه پدر و مادری مهربان ،برادرانی دلسوز و دوستانی بزرگوار نصیبه من کردی کمال تشکر را دارم.

تقدیم به خداوند خوبی ها ، مهربانی ها و ... 

14
15 آذر 1386 ساعت 01:24

صنما تو همچو شیری من اسیر تو چو آهو

به جهان که دید صیدی که بترسد از رهایی؟

ره خواب من چو بستی بمبند راه مستی

ز همه جدام کردی مده از خودم جدایی...

13
13 آذر 1386 ساعت 19:50
خدایا سپاسگذارم بخاطر اینکه از خوشبخت ترین بندگانت هستم، چون در خانواده ای پاک، سالم و ساده می کنم. تو را سپاسگذارم که پدر و مادری مهربان و زحمنکش، برادرانی دلسوز و نازنین و خواهرانی همراز و همدل دارم. تو را سپاسگذارم که تن مرا نعمت سلامتی عطا فرمودی.
12
13 آذر 1386 ساعت 09:24
حدایا ازت ممنونم چون همه جا یاریم کردی و مرا ازتاریکی به روشنایی هدایت کردی  ،خدایا سپاس
11
7 آذر 1386 ساعت 15:30

خدایا ازت ممنونم به خاطر همه اون چیزهایی که به من دادی و به خاطر همه اون چیزهایی که ندادی

 

خدایا ازت ممنونم که هیچوقت تنهام نمی زاری

 

خدایا ازت ممنونم همیشه صدامو می شنوی

 

 

10
6 آذر 1386 ساعت 10:15

خدایا از تو سپاسگذارم

خدایا به خاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگذارم !
خدایا به خاطر این که هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندکی از راه راست سست می شود ، تو با تلنگری به راهم می آوری ، از تو سپاسگذارم !
خدایا ! ممنونم که هر زمان تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلایی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم که در برابر اراده بی نهایت ، هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد !
خدایا ! از این که می بینم بزرگی چون تو ، همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموشم نمی کند ، سخت به خود می بالم .
خدایا ! با این که گناه کرده ام ، ناسپاسی نموده ام ، حتی گاهی از رحمت بی کرانت نا امید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری ، حمایتم کرده ای !
به راستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی تو ، چه می توانم بگویم ؟
این همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدایا ! شماره دفعاتی که در نهایت ناباوری و بهت همگان از راه های عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و غیر ممکن ترین شرایط یاورم بوده ای ، از حساب بیرون است .
تو خود نیک می دانی که بنده ات جز چیز هایی که تو به او بخشیده ای در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن شادمانی ، عشق ، آرامش و سعادت حقیقی یاری ام کنی ، چرا که بدون تو هیچ ندارم و با تو از همگان بی نیازم .
خدای من ، می دانم که با این همه ، تو باز هم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی ، زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افکند :
اگر آنان که از من روی برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند

9
5 آذر 1386 ساعت 11:39

گفتم:

خدای من، دقایقی در زندگیم بود که هوس می‌کردم سر سنگینم را که پر بود از دغدغهْ دیروز و هراس فردا، بر شانه‌های صبورت بگذارم. آرام برایت بگویم و بگریم. در آن دقایق شانه‌هایت کجا بود؟

گفت:

ای عزیزترین، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی و من آنی خود را از تو دریغ نکردم که تو اینگونه ای. من همچون عاشقی که به معشوق خود می‌نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم:

پس چرا راضی شدی من برای آنهمه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت:

ای عزیزترین، اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود، عروج می‌کند، اشکهایت به من رسید و من آن را، یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم، تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان. چرا که تنها اینگونه است که می‌توان تا همیشه شاد بود.

گفتم:

آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت:

بارها صدایت کردم. آرام گفتمت ازین راه نرو که بجایی نمی‌رسی، تو هرگز نشنیدی و آن سنگ بزرگ فریادم بود که ای عزیزترین، از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نمیرسی.

گفتم:

پس چرا آنهمه درد در دلم انباشتی؟

گفت:

روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی. بارها گل برایت فرستادم، گلهای زیبا از همه رنگ، کلامی نگفتی. بهترین هدایا را به تو دادم، نفهمیدی. می‌خواستم برایم بگویی. آخر تو بندهْ من بودی و چاره‌ای نبود جز نذول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم:

پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت:

اول بار که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد دگر بار خدای زیبایت را نشنوم، تو باز گفتی خدا، و من مشتاق‌تر برای شنیدن خدایی دیگر. من اگر می‌دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می‌کنی، همان بار اول شفایت می‌دادم.

گفتم:

ای مهربان ترین، دوستت دارم.

گفت:

ای عزیز ترین، من دوست تر دارمت.

8
5 آذر 1386 ساعت 11:13
دل حرم خداست.. در حرم خدا غیر خدا را منشان...
7
5 آذر 1386 ساعت 11:05

خدایا

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر ان را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد...

6
4 آذر 1386 ساعت 22:20

خدایا !
خدایا تو را سپاس .
خدایا به پهنای آسمان تو را سپاس می گویم كه مرا فرشته آفریدی كه اگر غیر از این بود من چه می توانستم كرد.
خدایا تو را سپاس
كه انسان های دیگر را آفریدی تا به من بنگرند . هر یك با زبان و دست و احساسشان روحم را بیازارند و بروند.
خدایا تو را سپاس كه مرا آفریدی تا بدهكار همه انسانهای روی زمین باشم و
خدایا تو را سپاس كه انسان ها را نسبت به من طلبكار آفریدی تا آنچه را كه در درون دارند بر سر من خالی كنند.
خدایا !
خدایا تو را سپاس كه آستانه تحمل مرا به غایت ژرف قرار دادی تا تنها كاری را كه از دستم بر می آید انجام دهم ، صبر.... صبر..

خدایا !
خدایا تو را سپاس.
خدایا تو را سپاس ...
خدایا تنهایم مگذار.
خدایا از من بستان آنچه را كه تو را از من می ستاند
و
بر من ببخش آنچه را كه تو را به من نزدیك می سازد.
خدایا !
دست نیاز به درگاه تو خالق بی نیاز دراز كردم ،

                                                                             مباد كه پر از خالی بر گردد.

__