__
عنوان بحث
تک خطی های عاشقانه
25 مهر 86 - 00:44

گر شکستن دل و غـــرور صدا داشت،عاشقان سکوت شب را ویران میکردند....

 

 

empty.gif
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
110
20 مرداد 1387 ساعت 23:55
 محبت را در دختری دیدم که آفتاب را سیاه کشید. تا پدر کارگرش در زیر آفتاب نسوزد.                      تقدیم: به کاکتوس عزیز
109
20 مرداد 1387 ساعت 23:42

 24.gifچند روزی ست حالم دیدنیست

 24.gifحال من از این و ان پر سید نیست

 24.gifگاه بر روی زمین زل می زنم

 24.gifگاه بر حا فظ تفا عل می زنم

 24.gifحا فظ دیو انه  فا لم را گر فت

 24.gifیک غزل امد که حالم را گرفت

24.gif ما زه یاران چشم یاری داشتیم

24.gifخود غلط بود انچه می پند اشتیم

 

 

 

108
29 تیر 1387 ساعت 10:49

اگر خواهم غم دل با تو گویم جا نمی یابم...

اگر جایی شود پیدا ، تو را تنها نمی یابم...

اگر یابم تو را تنها و جایی هم شود پیدا...

ز  شادی دست و پا گم میکنم ،خود را نمیابم...

107
29 تیر 1387 ساعت 10:48

آنکه باید سوزد و سازد منم...

آنکه دائم بی تو میسوزد منم...

آنکه آتش زد به قلب من تویی...

آنکه خاموش است و میسوزد منم...

106
25 تیر 1387 ساعت 18:40

boghze koodakeneye   mara bebakhsh    man shekastam mara bebakhsh       ashke bibahane rikhtam mara bebakhsh                       gerye kardamo geristam mara bebakhsh     asheghane zistam mara bebakhsh        tanhaiiam bato nabood mara bebakhsh     daram mimiram mara bebakhsh       choon doostat daram mara bebakhsh

 

105
22 تیر 1387 ساعت 13:46
واقعا وحشت انگیزه. غربت خاصی ام داره.روبروی صندلی تنها...
104
22 تیر 1387 ساعت 13:36
عشق یعنی خاستن همه چیز برای معشوق... حتی خود را...
103
19 تیر 1387 ساعت 10:44

عشق  یعنی  همه چیز را به خاطر یک هدف مقدس از دست دادن و در مقابل هیچ چیز نخواستن ......دکتر علی شریعتی 

102
18 تیر 1387 ساعت 11:44

اما اینبار مینویسم برای تو , برای لبخندی نو
برایت مینویسم ,مینوسم که بخوانی تا بدانی: در زندگی ام فقط تو را دارم
که بخوانی تا بدانی
تنها چیزی که سرکشی ام را آرامش می بخشد فقط تویی
که بخوانی تا بدانی
برایم همچون آب برای گل
برایت مینویسم که بخوانی و بدانی
من هرگز کسی را که با سختی دیگران در کنارش به آرامش رسیده ام
آسان از دست نخواهم داد
مینویسم تا بدانی
وقتی آمدی پاییز بود
با آمدنت پاییز را بهار کردی
زندگی احساس من نه پاییز را داشته است و نه زمستان را
نگذار پاییز بیاید و ماندگار شود
نگذار زمستان بیاید و بهار گریزان شود و باز هم پاییز بماند
تو را به دل بهاریت قسم
بمان و فصل ها را بهم نریز

101
9 تیر 1387 ساعت 13:29
نقل قول از : مبینا رها

کاکتوس@};-


مرسی عزیز دل

دوستت دارم

100
28 خرداد 1387 ساعت 13:57

کاکتوس@};-

99
27 خرداد 1387 ساعت 12:18

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین كه این شکسته دل یه عمره دلواپسه



98
23 خرداد 1387 ساعت 16:13
لحظه دیدار نزدیك است .
باز من دیوانه ام، مستم .
باز می لرزد، دلم، دستم .
باز گویی در جهان دیگری هستم .
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ !
های ! نپریشی صفای زلفم را، دست!
آبرویم را نریزی، دل !
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیك است
97
23 خرداد 1387 ساعت 16:10
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت خواری پی شبنم نمی گردم
96
7 خرداد 1387 ساعت 12:25
نه از مرگ می ترسم
نه از زندگی
از تو می ترسم
و از این صندلی
كه یك روز
تنها بنشیند مقابلم
__