| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
102
|
587
|
87/4/9 (13:29)
|
|
||
|
|
80
|
354
|
87/3/28 (13:55)
|
|
||
|
|
62
|
395
|
87/2/18 (16:44)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
86/11/16 (19:28)
|
|
||
|
|
58
|
229
|
87/4/6 (08:51)
|
|
||
|
|
5
|
41
|
87/3/27 (12:25)
|
|
||
|
|
37
|
156
|
87/3/25 (10:57)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
87/3/10 (09:30)
|
|
||
|
|
4
|
36
|
86/12/14 (14:48)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
86/11/11 (00:28)
|
|
عنوان بحثعاشقانه ها 16 مهر 86 - 00:22 | ||||
متنـــها و جملات عاشقانه زیبای شما آراینده این قسمت میباشد...
| ||||
62 18 اردیبهشت 1387 ساعت 16:44 | |
اندكی شبیه دریا شده ام |
61 21 بهمن 1386 ساعت 10:55 | |
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
|
60 20 بهمن 1386 ساعت 13:59 | |
ستــــــــــاره من بعد از تمام تاریکی های زمین که تاریکی شعرهای مرا ،
درون خود می بلعد ،
تا آخرین نفسهای شعرم تو را غزل می کنم
میخواهم نامم تنها اسمی باشد کــــــه
در دفتر عاشقانه هایت به ثبــــت میـــرسد
میخواهم مالک همیشگی روشنی قلبت باشم و هرگاه تنها شدی تورا ببینم
و تنهاییت را با سرانگشتان مرطوبم پاک کنم.
هنوز زلالی نی نی چشمانت را زیارت نکرده ام...
هنوز دست هایم از لمس دستانت سیراب نگشته است.
تازه در کوچه آشنایی بودم که تو اسمم را
روی اولین درخت حک کــردی
و همانجا قسم خوردم مرد مردانـــــــــــــه
عاشقت بمانم....
![]() |
59 13 بهمن 1386 ساعت 08:33 | |
یه عمری همه دنیا رو گشتم ![]() به دنبال یک عشق صادقونه ![]() یه عشقی که بسازه دل رو از ما ![]() بشه تنها چراغ توی خونه![]() یه عمری پی عشق بی هوس دویدم ![]() بدنبال یه عشق بی بهونه ![]() یه عشقی که بشه مرهم زخمام ![]() نشه بدتر نمک رو زخم کهنه ![]() تا اینکه تو رو دیدم عزیزم ![]() |
58 9 بهمن 1386 ساعت 16:08 | |
چه قدر حقیرند مردمانی که
نه جرأت دوست داشتن دارند ،
نه ارادهی دوست نداشتن ،
نه لیاقت دوست داشته شدن
و نه متانت دوست نداشته شدن؛
با این حال مدام شعر عاشقانه میخوانند |
57 9 بهمن 1386 ساعت 09:08 | |
در این روزگار غریب که کسی همراه من نیست .............. به یادت تک ستاره کسی در قلب من نیست ............. به تو ای دل چه گویم که هیچ راهی نیست ..................... گرهم راهی هست هیچ علاجی نیست......... ![]() ![]()
|
56 9 بهمن 1386 ساعت 02:34 | |
1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. 3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد... |
55 9 بهمن 1386 ساعت 02:25 | |
........بگذار گریه کنم ......نه برای تو ...... برای عشقی که مرده است بگذار گریه کنم .......نه برای تو ..... برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم ......نه برای تو ....... برای غمها که یکنواخت شده است .......بگذار گریه کنم .......نه برای تو ......برای آرزوها که از بین رفته اند ........بگذار گریه کنم ...... نه برای تو ...... برای محبت ها که ساکت شده اند بگذار گریه کنم !! برای آدمیان که بی تفاوت شدند
...................................................................... |
54 9 بهمن 1386 ساعت 02:16 | |
ای کاش دوست داشتن را تجربه نمی کردم
تجربه ی تلخی بود
دیگر هیچ وقت نمی خواهم حضوری گرم، سرمای وجودم را محو کند
دیگر هیچ گاه به نگاه عاشقی دل نمی بندم
و هیچ گاه
به سلام مهربانی پاسخ نخواهم داد
|
53 7 بهمن 1386 ساعت 19:46 | |
کاش امشب باران ببارد بارانی که همیشه دلم برایش تنگ می شود کاش امشب باران ببارد و روحم را جلا بخشد هنوز هم بوی خاک باران خورده مدهوشم می کند مرا می برد تا انتهای رویاها
کاش زیر باران باشم زیر آسمان بی انتها بدون چتر بدون سرپناه تنهای تنها و به آسمان نگاه کنم این آسمان دیدن دارد آسمان هم درد را می گویم وقتی به عمق اشک های آن می نگرم دلم آرام می گیرد و تازه باورم می شود که هنوز هم باران بیشتر از من اشک می ریزد .
باران که می بارد همه گریه می کنند گریه ای که هیچ کس آن را نمی بیند ولی بعد از آن همه دلشان باز می شود ،باران که می بارد می برد دلها را تا ناکجای روئیاهای عاشقانه، کاش امشب باران ببارد با بوی همیشگی اش خدا کند که بهشت هم همین بو را داشته باشد، کسی می گفت دلیل اینکه خاک نم خورده انسان را مدهوش و سرگردان خویش می کند این است که انسان نیز از همان جنس است شاید انگار باران به جای همه گریه می کند و راز دل همه را از خدا می خواهد و آسمان که آرام می شود همه آرام می شوند، ببار ای دلسوز بشر ببار که باریدنت را دوست دارم ،ببار که شاید از پس اشک های تو دل انسان آرام گیرد، ببار که شاید این همه احساس تو به ما هم احساسی نو هدیه کند ،ببار که این ذلال بشوید هر آنچه ذلال نیست ، بشوید بدی ها را، بشوید غم ها را، بشوید نامردمی ها را، بشوید زشتی ها را، بشوید کینه ها را تا شاید از پس آن مانند کودکی که بعد از گریه صورت از پای مادر بر می دارد و آرام می شود ما هم آرامشی را دست یابیم که نیست که فراموش شده که نمی دانم کی و کجا این بشر جایش گذاشته و مدتی است که نیست و مدتی است دلم در پی این دلتنگی ها آن را خواب می بیند ، ببار که باریدن تو قشنگ است .
![]() تمام عمر در اندیشه ی حضور كسی بودم كه هرگز نیامد . . . |
52 3 بهمن 1386 ساعت 15:58 | |
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان این بانگها از پیش و پس بانگ رحیل است و جرس هر لحظه ای نفس و نفس سر می کشد بر لا مکان زین شعله های سر نگون زین پرده های نیلگون خلقی عجب آمد برون تا غیبها گردد عیان ای دل سوی دلدار شو ای یار سوی یار شو ای پاسبان بیدار شو خفته نشاید پاسبان زین چرخ دولابی تورا آمد گران خوابی تورا فریاد از این خواب سبک زنهار از این خواب گران تو گل بدی و دل شدی جاهل بدی عاقل شدی آنکه کشیدت اینچنین ؛آنسو کشاند کش کشان این ریشخند و رخنه چه یعنی منم سالار ده تاکی جهان گردن بنه ورنی کشندت چون کمان تخم دغل می کاشتی افسو سها می داشتی حق را عدم پنداشتی اکنون ببین ای قلتبان با کس ندارم جنگ من وز کس ندارم ننگ من بر کس نگیرم تنگ من زیرا خوشم چون گلستان پس خشم من زان سر بود از عالم دیگر بود این سو جهان زان سو جهان بنشسته من بر آستان برآستان آن کس بود کو ناطق و اخرس بود این رمز گفتی بس بود دیگر مگو درکش زبان 24دی |
51 3 بهمن 1386 ساعت 15:56 | |
قاصدك غم دارم
|
50 1 بهمن 1386 ساعت 17:12 | |
سلام به همه شماها |
49 30 دی 1386 ساعت 13:40 | |
48 27 دی 1386 ساعت 01:07 | |
عشق : عمیقترین حس درونی نیک یک انسان است به اندازه حس تمامی آدمهای روی زمین نیز تعریف وجود داره برای عشق در همه ستایشهای که از عشق می شود یک نقطه مشترک وجود دارد(قلب) اگر عاشق واقعی باشی زمانی معنی عشق رو می فهمی که عشقت رو دیگه در کنارت نداشته باشی نفست بند می آید و قلبت می خواد از سینه ات بزنه بیرون |
















یه عمری همه دنیا رو گشتم 







