__
عنوان بحث
عاشقانه ها
16 مهر 86 - 00:22

متنـــها و جملات عاشقانه زیبای شما آراینده این قسمت میباشد...

empty.gif
empty.gif
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
49
30 دی 1386 ساعت 13:40
333magnify

عشق رازیست مقدس

برای كسانی كه عاشقند،‌عشق برای همیشه بی كلام می ماند.

اما برای كسانی كه عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

48
27 دی 1386 ساعت 01:07
عشق :

عمیقترین حس درونی نیک یک انسان است

به اندازه حس تمامی آدمهای روی زمین نیز تعریف وجود داره برای عشق

در همه ستایشهای که از عشق می شود یک نقطه مشترک وجود دارد(قلب)

اگر عاشق واقعی باشی زمانی معنی عشق رو می فهمی که عشقت رو دیگه در کنارت نداشته باشی

نفست بند می آید و قلبت می خواد از سینه ات بزنه بیرون


47
22 دی 1386 ساعت 13:51
46
22 دی 1386 ساعت 13:49
عشق

                    « عشق »

        دور یا نزدیک،هرجا که هستی مهم نیست؛

 حس می کنم قلبم همواره به توعشقخواهد ورزید.

تو یک باره دیگر در را می گشایی و میهمان قلبم می گردی

          و قلبم همواره به توعشقخواهد ورزید.

 عشقتنها می تواند یک بار تو را بنوازد وتا ابد باقی بماند

                 و تا پایان عمر تو را رها نکند.

   عشقآن زمان بوجود آمد که من به توعشقورزیدم

        آن لحظه براستی که در آغوشت گرفتم،

    لحظه ای که همواره درزندگی ام جاودانه خواهد بود.

آن زمان که در کنارم هستی از هیچ چیز نمی هراسم؛ و می دانم،

         می دانم که قلبم همواره به تو عشقخواهد ورزید.

 ما تا ابد اینگونه خواهیم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم کرد.

         قلبم آری قلبم همواره به تو عشقخواهد ورزید.

45
22 دی 1386 ساعت 13:31

دیدمش از دور كه میرفت اشك سردی تو چشاش بود  

   اون نمی خواست بره اما زنجیـر اجبـار بــه پاش بود

      می شنیدم هق هقش رو كـه می گفت تــا فردا بـدرود

         لحظه های تـلخ بــوده امـا  دل من منـتـظـرش بـــود

            بــه سلامت ای همه كس می دونـم كه بر میـگردی

                می دونم دلت همـین جــاست از دلـم سفـرنكردی

                    خیلی زود رفتنـه جاده امـا من اونـو می دیــدم

                          خـداحـافظ گفتـنـش روخیلی روشن میشنیدم

  چند قدم مونده به بودن   ذره ای نزدیكترازمن  سر وعدمون نشستم   تشنه به تو رسیدن

   بغض سردم نعره میزد  خداحافظ عشق رویام   میمونم تا بر بگردی  روی نیمكت لب دریا

44
22 دی 1386 ساعت 13:30
من عاشق تو      تو عاشق من پس چرا ما دو تا    نمیرسیم به هم

من دیوونه تو      تو دیوونه من

صبرم تموم شد       کی میشی مال من

اگه پاک و ساده     فقط تو رو ساختم

این دوری شختو     بدون نمی خواستم

من همه تنهام     آخر فکرم هستی

باور نمیکنی چرا      تو همه چیم هستی

43
16 دی 1386 ساعت 11:28
تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من............

 

 


بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن!!!!!!!!!!!!!!

 

 


تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 


جاده تا صبح قیامت ،من و این پاهای خسته!!!!!!!!!!!

 

 


با عبورت از ستاره روح سبز تو رو دیدم......

 

 


زیر قطره های بارون صدای پاتو شنیدم.......
42
16 دی 1386 ساعت 11:23
http://ashkesetare.persiangig.ir/image/marg.jpg
41
15 دی 1386 ساعت 14:10
در گلستان قشنگی که تو می آرایی
می شود برگ گلی را بوئید
می شود خنده ی لب ها را دید
میشود زخم دلی را بوسید
با محبت ،با مهر
عشق را در تن یک حادثه مرحم شد و با او روئید
از تولد تا مرگ
لحظه ها را خندید
آه...در لحظه میلاد تو ای رویش پاک
می شود عرش خدا را کاوید
راستی چشم تو در وادی سرسبز بهار
به چه سان می نگرد هستی را؟
40
15 دی 1386 ساعت 14:02
همه چیز را بخاطر تو دوست دارم من غم را در سكوت ، سكوت را در شب، شب را در بستر ، بستر را برای اندیشیدن به تو دوست میدارم.من عشق را در امید ، امید را در تو ،تو را در دل، دل را در موقع تپیدن به خاطر تو دوست میدارم .ای دوست من! خزان را به خاطر رنگش، و بهار را به خاطر شكوفه هایش و خدایی كه دل را برای تپش ، تپش را در پاسخ ، پاسخ را در چشمان قشنگ تو برای عصیان زندگی آفرید دوست میدارم
آرزویم اینست ...نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز... و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

39
13 دی 1386 ساعت 16:37

 What good is beauty without brains?or looks without charm? or money without happiness? and a smile without feelings?but over of them a life without love?

 چه خوبی داره زیبایی بدون عقل، یا خوشگلی بدون جذابیت، یا ثروت بی دل شاد، و یک لبخند بی احساس، و بالاتر از همه زندگی بدون عشق؟

38
6 دی 1386 ساعت 13:41
در گلستان قشنگی که تو می آرایی
می شود برگ گلی را بوئید
می شود خنده ی لب ها را دید
میشود زخم دلی را بوسید
با محبت ،با مهر
عشق را در تن یک حادثه مرحم شد و با او روئید
از تولد تا مرگ
لحظه ها را خندید
آه...در لحظه میلاد تو ای رویش پاک
می شود عرش خدا را کاوید
راستی چشم تو در وادی سرسبز بهار
به چه سان می نگرد هستی را؟
37
6 دی 1386 ساعت 13:35
ماه
رنگ تفسیر مس بود.
مثل اندوه تفهیم بالا می آمد.
سرو
شیهه بارز خاك بود.
كاج نزدیك
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سایه میزد.
كوفی خشك تیغال ها خوانده می شد.
از زمین های تاریك
بوی تشكیل ادراك می آمد.
دوست
توری هوش را روی اشیا
لمس می كرد.
جمله جاری جوی را می شنید،
با خود انگار می گفت:
هیچ حرفی به این روشنی نیست.
من كنار زهاب
فكر می كردم:
امشب
راه معراج اشیا چه صاف است !
 
36
6 دی 1386 ساعت 13:28
نقل قول از : نینــــا _م

چقدر دلم تنگ است
به اندازه ی تمام برگهای خشکیده پاییزی
همهء عمرم . چقدر صدایم در آمده زمانی
که زیر پای رهگذران جا مانده ام!
ولی کسی صدایم نشنید و همه از رویم رد شدند
تا اینکه دیگر صدایم نیز مانند خودم خشکید
ناامید از همه ماندم و همچنان خشکیدم سالها،
ناگهان نوری به طرفم آمد و مرا تر کرد ،
و نوری دیگر و بازهم نوری دیگر و ...
آنها آمدند و دل خسته و خشکیده ام را جلا دادند .
من دوباره تر شدم، خیلی تر دوباره سبز شدم،
خیلی سبز ! آنها آمدند و مرا با خود بردند
رفتم بالا، بالا و بالاتر، چقدر زیبا بود،
چقدر زیبا بودرسیده ام به جایی که دیگر هیچوقت
خشک نمی شوم چرا نا امید بودم،
من محبوبم را داشتم من معبودم را داشتم
من امید بودن را داشتم چیزی که مرا از سکوت
رها می کرد من خدا را داشتم . . .

من هم باشما موفقم

35
5 دی 1386 ساعت 16:43

چقدر دلم تنگ است
به اندازه ی تمام برگهای خشکیده پاییزی
همهء عمرم . چقدر صدایم در آمده زمانی
که زیر پای رهگذران جا مانده ام!
ولی کسی صدایم نشنید و همه از رویم رد شدند
تا اینکه دیگر صدایم نیز مانند خودم خشکید
ناامید از همه ماندم و همچنان خشکیدم سالها،
ناگهان نوری به طرفم آمد و مرا تر کرد ،
و نوری دیگر و بازهم نوری دیگر و ...
آنها آمدند و دل خسته و خشکیده ام را جلا دادند .
من دوباره تر شدم، خیلی تر دوباره سبز شدم،
خیلی سبز ! آنها آمدند و مرا با خود بردند
رفتم بالا، بالا و بالاتر، چقدر زیبا بود،
چقدر زیبا بودرسیده ام به جایی که دیگر هیچوقت
خشک نمی شوم چرا نا امید بودم،
من محبوبم را داشتم من معبودم را داشتم
من امید بودن را داشتم چیزی که مرا از سکوت
رها می کرد من خدا را داشتم . . .

__