نام کلوب :لوح سپید
نام انگلیسی : lohesepid
تاسیس : 11 اردیبهشت 1387
96 عضو ، 29 بحث ، 3 آلبوم ، 4 مقاله ، 1 نظرسنجی

لوح سپید

تبلیغات

__
عنوان بحث
بیوگرافی شاعران و نویسندگان
16 اردیبهشت 87 - 11:46
بد نیست یه تاپیكی هم برای معرفی شاعران گذشته و معاصر داشته باشیم و باهم یكنوع تبادل اطلاعات داشته باشیم . این معرفی میتونه شامل بیوگرافی كوچكی از زندگی شاعران و نویسندگان و معرفی آثارشون باشه
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
14
26 شهریور 1387 ساعت 23:40

نیاز به معرفی ندارد...سید محمد حسین بهجت تبریزی. شاعر مردم است. هر چه نکته و ظرایف و لطایف بود از مردم و زبان مردم زمانه گرفت و باز دوباره همان اصطلاحات را به شیوه ای هنرمندانه تر به خود آنها باز گرداند. چه آذری زبانها که با «حیدر بابایه سلام» زیسته اند و چه دیگر مردم کوی و برزن که شعر های او زبان حال و زندگی شان بوده است.

در میان معاصران شاید هیچ شاعری را نتوان همانند شهریار نتوان یافت که مقبولیت عام در روزگار حیاتش داشته باشد. مردم او را می شناختند، شاعر خود می دانستنداش و شعرش زبان آنها بود. در زورخانه و قهوه خانه و تکیه و حسینیه و خانقاه اشعار این جوان خوش چهره تبریزی خوانده می شد. حتی آنچه از آن به عنوان «ادبیات پشت وانتی» یاد کرده اند، به شهریار توجهی عمیق داشته است:

-جوانی شمع ره کردم، که جویم زندگانی را.

-یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم.

-آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

-از زندگانیم گله دارد جوانیم.

با آنچه نقد شعر و تحلیل و تقسیم بندی شعر امروز نامند، شهریار را نه یک شاعر سنتی می توان نامید و نه یک شاعر نو گرا و متجدد. او و شعرش فراتر از این تقسیم بندی ها و قراردادها ست. شعر «قلبی» او فراتر از این محدوده های «قالبی» است. گر چه  زمان حیاتش، زمان مجادله میان سبک نیمایی و سبک کهن بود.

پ ن:از نوشتن مطالب دیگر، به جهت آنکه می دانم اطاله گویی ست،  صرفنظر می کنم. و چون مطالب بالا  نظر شخصی ام در مورد استاد است، پذیرای کلیه انتقادات  هستم

 

13
4 شهریور 1387 ساعت 19:15

                                

  

  تصویر:Hushang Ebtehaj.jpg

امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی معروف به «ه.الف سایه»:

هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در شهر رشت زاده شد
دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران پایان رساند
وی مدتی را به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت از سال 1350 تا 1356 نیز برنامه گلهای تازه و گلچین هفته رادیو ایران را سرپرستی می کرد
او در دوران دبیرستان اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه ها منتشر کرد
وی با سرودن شعر های عاشقانه آغاز کرد اما با کتاب شبگیر خود که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از 1332 است به شعر اجتماعی روی آورد
 ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.

دیوار

پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من
سخت می خواستمش
 و تو گویی که گالی
آفریده شده بود
که منش دوست بدارم پر شور
و مرا دوست یدارد شیرین ...
 و شما می دانید
آه ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
من و او مست شکر خواب امید
و چه خوشبختی بکر
در نگاه من و او می خندید ...

سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد. برخی از دوستداران شعرش، او را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌دانند.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار می‌رود.

سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

ترانه
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است
هر کسش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر پرید
شب خوشت که شب فسانه با من است


برگرفته از وبلاگ سارا شعر

 

 

 

 

 

 

 

12
15 مرداد 1387 ساعت 18:27

 

 

ساده زیستی و نوع متفاوت بینش مرحوم حسین پناهی از جهان عده زیادی را تحت تاثیر قرار داد. نوع نگاهش، سادگی کلامش، او کسی بود که ساده به دنیا آمد و ساده از دنیا رفت؛

حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد.
تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟

حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.

بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد.

در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان می ترسم

عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم
ولی از ائینه می ترسم

سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم

من!!!

من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم!


 

گفتگوی من و نازی زیر چتر
شاعر: حسین پناهی

نازی : بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
می گم که خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
و قشنگتر اینه که
یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
راسی راسی ؟ یه روزی
اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه
اون وقت بشر چکار کنه ؟
من : هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
وقتی آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو می کنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
نازی : دوربین لوبیتل مهریه مو
اگه با هم بخوریم
هلهله های من وتو
چطوری ثبت می شه
من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می کنند
عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
نازی : رنگی یا سیاه سفید ؟
من : من سیاه و تو سفید
نازی : آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من : نمی دونم والله
چتر رو بدش به من
نازی : اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود
..............................................
من تکه تکه از دست رفته ام
سپهر را من نیلگون شناختم
.چرا که همرنگ هوسهای نامحدود من بود
خدا کران بیکران شکوه پرستش من بود
و شیطان، اسطوره تنهایی اندیشه های هولناک من
اولین دستی که خوشه این انگور را چید دست من بود
کفش ابتکار پرسه های من بود
و چتر ابداع بی سامانیهایم
هندسه شطرنج سکوت من بود
و رنگ تعبیر دلتنگیهایم
من اولین کسی هستم که
در دایره صدای پرنده
بر سرگردانی خود خندیده است
هر چرخی که میبینید بر محور شراره شور عشق من میچرخد
آه را من به دریا آموختم
حسین پناهی


 

11
28 تیر 1387 ساعت 03:38

عبید زاكانی ، شوخ طبعی آگاه

عبید زاكانی شاعر ونویسنده طنز پرداز و شوخ طبع سده هشتم در قزوین زاده شد
. لقب «زاكانی » را از آن جهت به وی داده اند كه از خاندان زاكانیان ،تیره ای از اعراب بنی خفاجه ، بود كه پس از مهاجرت به ایران در نواحی قزوین سكونت اختیار كرده بودند . عبید با امرای آل اینجو در فارس پیوند نزدیك داشت وقصاید و قطعاتی در ستایش آنان در دیوان وی موجود است . بعد هم كه فارس به دست آل مظفر افتاد ، عبید به آن علاقه نشان داد . وی به سال 772 ه. در گذشت.
جلوه درخشان ذوق و هنر عبید در نكته یابی و انتقاد های ظریف اجتماعی اوست كه در اغلب آثارش در لباس طنز و لطیفه های دلنشین جلوه گری كرده است .


آثار و شیوه طنز پردازی عبید:پیامد های اخلاقی و اجتماعی پس از حمله مغول در عصری كه عبید پرورده آن بود ، به صورت فرو پاشی نظام تمدنی پیشین و دگرگونی معیارها و ارزشها در طبقات گوناگون جامعه ، از دیوانیان و قضات و اهل شریعت گرفته تا صوفیان و پیشه وران و كار گزاران حكومتی ، ظاهر شده بود . او مردی بود بیدار وآگاه كه اوضاع زمانه ر ا ابداً نمی پسندید و از آن خاطری آزرده داشت .


سخنان طنز آمیز عبید ، اغلب خنده آور و گاهی ركیك است ، است ، اما در پس آن پیامی اصلاح جویانه و خیر خواهانه نهفته است كه از چشم روشن بینان پنهان نمی ماند

10
28 تیر 1387 ساعت 03:37

 

 

 


ابن یمین و قطعه سرایی فارسی

 

ابن یمین شاعر شیعه مذهب عصر سربداران در قریه فریومد ، آبادیی از ولایت جوین خراسان زاده شد.
در آن ایام سربداران در خراسان قدرت یافته بودند وابن یمین نظر به علاقه ای كه به آنها داشت بسیاری از شاهان و امرای سربداری را ستود و مدتی را در سبزوار نزد آنان به سر برد و طبعا ناظر برخی كشمكشها وجنگهای آنان با ایلخانان بود . اصولا مردی قانع و گوشه گیر و دهقان پیشه بود . مضامینی اخلاقی در قطعات خویش درج كرد و به هنر قطعه سرایی به ویژه خلق قطعات مشتمل بر پند و اندرز نامبردار گشت . سالهای پایانی حیات ابن یمین در سبزوار و فریومد به قناعت و درویشی گذشت . سرانجام ،سال 763 ه ، بدرود زندگی گفت .


موضوع قصیده های ابن یمین مدح است و منقبت امامان شیعه و مضمون غزلها به شیوه معمول میان شاعران ، عشق و دلدادگی در مجموعه دیوان او فراز و فرود بسیار است . قصاید و غزلیاتش ارزش ادبی ممتازی ندارد . با این همه قدرت شاعری و قریحه وی در نظم قطعات اخلاقی آشكار و در خور توجه است . مضامین ابن یمین هر چند از نتایج حكمت عملی مایه می گیرد و در قالب تشبیهات و تمثیلات بدیع عرضه می شود ، حكم كلیات ذهنی اخلاقی را پیدا می كند كه از انتقاد های صریح و عملی سیف فرغانی و طنز نیشدار و و پر تاثیر اجتماعی حافظ و عبید بس دور است .


در شعر او قناعت پیشگی ، ستایش شده وبی اعتباری دنیا خاطر نشان گردیده است .

9
28 تیر 1387 ساعت 03:36

 

 


خواجوی كرمانی، نخلبند شاعران

این كه دو شاعر پر آوازه و بلند نام، یعنی سعدی و حافظ پیش از خواجو و پس از او ظهور كرده و او را در میان گرفته اند از جهت الهام گیری و الهام بخشی، برای این شاعر عارف كرمان در خور توجه شایان است، اما، به لحاظ آن كه مقام و منزلت ادبی و شاعرانه وی در برابر دو چهره درخشان ادب فارسی رنگ باخته است، در مجموع می تواند برای نام و آوازه او ناخجسته به شمار آید.
این عارف كرمانی كه در غزل از سعدی پیروی می كرد و (( سخن حافظ طرز غزل)) او داشت كمال الدین ابو العطا محمود بن علی كه از بزرگزادگان و خواجگان كرمان وبد و به همین دلیل بعد ها كه به شعر و شاعری روی آورد و به تخلص (( خواجو)) و به دلیل هنر نماییهایش در عالم شعر به (( نخلبند شاعران)) شهرت یافت و پس از آنكه دوران كودكی را در زادگاه خود پشت سر گذاشت در پی كسب علم و كمال به سیر آفاق و انفس پرداخت.
در همین سالها بود كه با حافظ شیراز دوستی و ارتباط نزدیك یافت. و چون به سال و تجربه شعری بر حافظ پیشی داشت بر شعر و اندیشه وی پرتو تعلیم افكند. به همین سبب است كه در دیوان خواجه بسیار ابیات و عزلها می بینیم كه به تقلید یا استقبال از خواجو سروده شده است.

شعر و عرفان خواجو

بخشی از قصاید خواجو در توحید و نعت و منقبت معصومین، بخشی در زهد و پند و پاره ای هم به انضمان بیشتر قطعاتش در بر گیرنده مطالب و مسائل اجتاماعی و انتقادی است. گویی در قصاید به سنایی نظر دارد و در غزل عموماً به سعدی.
سبك غزلسرایی خواجو در دیوان حافظ با رندی و كمال هنرمندی به اوج تعالی و زیبایی رسیره و در واقع به نام خواجه شیراز ثبت شده است.
در مجموع خواجوی كرمان مثل انبوهی از هم روزگاران خود بر شیوه پیشینیان رفته ، ولی در این نظیره گویی همیشه به سراغ متولیان ادب منظوم فارسی رفته است. در قصیده از سنایی، در غزل از سعدی، در حماسه از فردوسی تقلید كرده و در داستان غنایی نظامی را سرمشق خود قرار داده و روی هم رفته در برابر این حریفان نتوانسته آن چنان كه باید بدرخشد.

8
28 تیر 1387 ساعت 03:34

 

 

فخرالدین عراقی، عارفی از سلسله سوختگان

 

در سال 610 ه .ق كه هنوز سپاه مغول شهرهای مردخیز و پر بركت ایران را میدان تاخت و تاز و خون آشامیهای خود قرار نداده بود ، در یكی از روستاهای فراهان به نام كمجان(كمیجان) در خانوده ای دانشور و با كمال كودكی دیده به جهان گشود كه او را ابراهیم نام نهادند. به اعتبار مولودش – بعدها كه شاعری بلند آوازه شد – او را به نسبتهای فراهانی، همدانی نیز خواندند هر چند او به دلیل سكونتش در عراق عجم بیشتر به عراقی شهرت دارد. كودكی و نوجوانی او در همدان و اصفهان، به كسب دانش و معرفت اندوزی گذشت.


عراقی از آن پس به مولتان رفت و بعد از مدتی قصد دیار روم در آسیای صغیر كرد و در آنجا از طریق شیخ صدرالدین قونیوی با آثار عارف بزرگ آن روزگار محیی الدین عربی آشنا شد و علاوه بر آن در شهر قونیه به خداندگار عشق و عرافن مولانا جلال الدین رومی ارادت خاصی پیدا كرد و خیلی زود مورد توجه مخصوص مولانا واقع شد و سرانجام به سال 688 در دمشق بدورد حیات گفت.

 

آثار عراقی

عراقی به عنوان یك عارف بزرگ توفیق یافت آثار مهم و ممتازی در قلمرو عرفان از خویشتن به یادگار گذارد:
الف –دیوان او مجموعاً با حدود پنج هزار بیت در قالبهای قصیده و غزل و ترانه و قطعه و مثنوی مجموعه رنگارنگی است كه جانهای تشنه را سیراب می كند. مقدار غزلها و همچنین تاثیرش به مراتب از دیگر اشعار او بیشتر است.


ب- عشاق نامه كه نام دیگر آن ده نامه است مشتمل بر ابیاتی در قالب مثوی و چند غزل كه همگی در وزن حدیقه سنایی است. شاعر ، در هر فصلی، یكی از مباحث عرفانی را مطرح نموده و با چند تمثیل و حكایت به پایان رسانید ه است. شاعران ، در دروره های بعدی، از این كتاب تقلید كردند و چندین (( ده نامه)) در ادب فارسی پدید آوردند.


ج- علاوه بر این اشعار، عراقی كتابی به نام لمعات به نثر و نظم فارسی دارد كه موضوع آن عرفان و سیر و سلوك عارفانه است. بر این كتاب بعد ها چند تن از عارفان بزرگ شرح و تفسیر های نوشته اند كه از آن میان، شرح جامی با عنوان اشعه اللمعات از همه مشهور تر است.


شعر و نثرعراقی هر ود گرم و دلپذیر و كلامش ساده و استوار و پر تاثیر است. مثنوی و قصایدش بیشتر رنگ حكمت و تحقیق دارد امام با خواندن غزلش اغلب شور و نشاط عارفانه و سبكی روح به آدمی دست می دهد. انتخاب ابیاتی گزیده از میان غزل های عراقی كار آسانی نیست.


7
20 تیر 1387 ساعت 12:11

 

 

 

 

                                                       سیاوش_کسرایی.jpg

سیاوش کَسرایی (۵ اسفند ۱۳۰۵ هشت بهشت اصفهان - ۱۹ بهمن ۱۳۷۴ وین) از شاعران و فعالان سیاسی معاصر ایران است.

سیاوش کسرایی زاده ۱۳۰۵ در اصفهان است. وی سرودن شعر را از جوانی آغاز کرد. شاهکار او منظومه آرش کمانگیر است. وی از شاگردان نیما بود که به او وفادار ماند.ضمن آنکه سالیان دراز در حزب توده فعال بود و در کنار شعر به مسایل سیاسی نیز می‌پرداخت. به همین دلیل گروهی او را شاعری مردمی می‌نامیدند. بسیار زود به همراه خانواده اش به پایتخت آمد. او در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران درس خواند و علاوه بر فعالیت‌های ادبی و سرودن شعر، عمری را به تکاپوهای سیاسی (حزب توده ایران) گذراند. اما سرانجام، ناگزیر از مهاجرت شد و دوازده سال پایانی زندگی اش را ابتدا در کابل و سپس در مسکو بسر برد. وی سال‌های پایانی عمر خویش را دور از کشور خود و در تبعید در اتریش و شوروی گذراند؛ وی در سال ۱۳۷۴ به دلیل بیماری قلبی در وین، پایتخت اتریش در سن ۶۹ سالگی بر اثر بیماری ذات الریه زندگی را بدرود گفت و در گورستان مرکزی وین (بخش هنرمندان) به خاک سپرده شد .

آثار وی عبارتند از منظو مه ها ی :به سرخی آتش طعم دود -ترا شه ها ی تبر - خا نگی -با دما وند خا موش - آوا -سنگ و شبنم - خون سیا وش -هوا ی آفتا ب - از قرق تا خروسخوان -منظو مه ی آرش کمانگیر و مهره ی سرخ ...

در میان اشعار وی منظومه آرش کمانگیر از لحاظ اجتماعی و به سبک حماسه سرایی و شعر غزل برای درخت از لحاظ سبک و محتوا درخشش خاصی دارند .

گزیده ای از شعر جهان پهلوان از سیاوش کسرایی

که رستم به افسون ز شهنامه رفت
نماند آتشی دود بر خامه رفت
جهان تیره شد رنگ پروا گرفت
به دل تخمه نیستی پا گرفت
به رخسار گل خون چو شبنم نشست
چه گلها که بر شاخه ی تر شکست
بدی آمد و نیکی از یاد برد
درخت گل سرخ را باد برد
هیاهوی مردانه کاهش گرفت
سراپرده ی عشق آتش گرفت
گر آوا درین شهر آرام بود
سرود شهیدان ناکام بود
سمند بسی گرد از راه ماند
بسی بیژن مهر در چاه ماند
بسی خون به طشت طلا رنگ خورد
بسی شیشه ی عمر بر سنگ خورد
سیاووش ها کشت افراسیاب
ولیکن تکانی نخورد آب از آب

دریغا ز رستم که در جوش نیست
مگر یاد خون سیاووش نیست

6
19 اردیبهشت 1387 ساعت 10:08

یكی از زیباترین شعرهایش:

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

 در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

 باغ صد خاطره خندید

 عطر صد خاطره پیچید

 یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

 پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم

 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 من همه محو تماشای نگاهت

 آسمان صاف و شب آرام

 بخت خندان و زمان رام

 خوشه ماه فرو ریخته در آب

 شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 شب و صحرا و گل و سنگ

 همه دل داده به آواز شباهنگ

 یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر كن

 لحظه ای چند بر این آب نظر كن

 آب آیینه عشق گذران است

 تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 باش فردا كه دلت با دگران است

 تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن

 با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

 سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

 روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

 چون كبوتر لب بام تو نشستم

 تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم

 بازگفتم كه نتو صیادی و من آهوی دشتم

 تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 حذر از عشق ندانم

 سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

 اشكی از شاخه فرو ریخت

 مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

 اشك در چشم تو لرزید

 ماه بر عشق تو خندید

 یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

 پای دردامناندوه كشیدم

 نگسستم نرمیدم

 رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

 نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم

 بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم

 

5
19 اردیبهشت 1387 ساعت 10:03

فریدون مشیری

فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه 1304 در تهران به دنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال های اول دانشگاه ، دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد. آشنایی با قالب های شعرنو، او را از ادامه ی شیوه ی کهن بازداشت، اما راهی میانه را برگزید.

مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه مجذوب نوپردازان افراطی . راهی را که او برگزید، همان حالت ِ نمایان ِ بنیان گذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که، او شکستن قالبهای عروضی، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ی بجا و منطقی قافیه را پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت، اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود، به شعرش چهره ای کاملاً مشخص داده بود .

فریدون مشیری، سال ها در برخی از مجلات معروف سال های گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپید و سیاه قلم زده و همکاریی نزدیک با نشریات داشته است.

او در سال 1333 ، از دواج کرد و دو فرزند بنام های بهار و بابک داشت که هر دو دانشگاه را به پایان رسانده و در کنار آثار او، ثمره زندگی او بودند س.

کتاب های اشعار او بترتیب عبارتند از:

تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.

گزینه های اشعار او عبارتند از:

پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن.

وی در آبان ماه 1379 در سن 74 سالگی و بر اثر بیماری، چشم از جهان فرو بست.

 

 

4
16 اردیبهشت 1387 ساعت 22:42

یکی از آثار شاملو

فریاد و دیگر هیچ

فریادی و دیگر هیچ .
چرا که امید آنچنان توانا نیست