userinfo close

  ,

جوك كوتاه


little_joke

تاسیس: 9 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میعاد میعادان - معاونان
هزینه ارسال تبلیغات در این کلوب به تعداد اعضای سایت 1 کوروب میباشد. با توجه به نظر اكثریت، از دوستا ادامه »
هزینه ارسال تبلیغات در این کلوب به تعداد اعضای سایت 1 کوروب میباشد.
با توجه به نظر اكثریت، از دوستان عزیز تقاضا میشود برای رعایت حال خوانندگان گرامی از تایپ فارسی استفاده کنند.
 

عنوان بحث

میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 17:00 1390/07/1

شعرای طنز پرداز

 دوستان گرامی این تاپیك صرفا جهت آگاهی شما عزیزان با شاعران طنزپرداز و هزال كشور گذاشتم كه امروزه به ندرت در مورد آنها صحبت میشوند و هیچ هدف خاص دیگه ای هم نداشتم. اگر مایل هستید چند قطعه شعر هم از شون بگذارم(البته تصفیه شده)
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 08:40 1390/07/12
4
اما قبل از پرداختن به خوددیوان باید به چند نكته اشاره كرد « صدای شعر مشروطیت یا میهن پرستی است یا انتقاد اجتماعی و ایرج یك بورژوای اشرافی منتقد روابط اجتماعی است »

« سخن از آزادی واین كلمه را گفتن با مشروطیت شروع می شود . قبل از مشروطیت مفهوم آزادی كه مترادف بادموكراسی غربی است به هیچ وجه وجودندارد » « مسئله دیگری كه در همین مسائل (مشورطه ) بیرون می آید وبی سابقه است مسأله زن و تعلیم و تربیت اوست . امروزه شما خیلی راحت باهم می نشینید و ظاهرا هیچ اشكالی وجود ندارد ولی اگر در اعماق جامعه روید هنوز هم در جامعه ماكسانی هستند كه می گویند زن نباید بیشتر از خواندن قرآن یاد داد و خط نوشتن رانباید یاد داد چون باعث انحراف می شود !… و چنین است كه وقتی تمدنی می میرد ومختصر می شود همه ی چیزهایی كه در اصل آن تمدن بوده از بین می روند و دیگر جانشینی نمی یابند . مسأله ای سواد آموزی زن و آزادی زن چیزی نیست كه اخیرا به جامعه اسلامی تحمیل شده باشد . ولی آغاز این مبحث به هر حال از دوره مشروطیت آغاز می شود » « درباره تاریخ حضور زن می بینیم كه در نیشابور چه مقدار زن مجتهد وجود دادر و سمعانی از آنها حدیث یاد گرفته است .»

این مقدمه بخاطر آن آمد كه پیش داوری ها را چنانچه در مورد هزل بودن ایرج كنار گذاشتیم وبا نگاهی نو به آن نظر افكندیم ، به قضاوت خویش راه ندهیم واشعار اریج را نه به عنوان یك مصلح اجتماعی – كه این انتظاری غیر واقع است – كه روشنفكری دلسوز و آگاه كه می داند چه وچگونه و برای كه می نویسد ، به نقد بنشینیم .

با یك نگاه كلی به دیوان ایرج میرزا حدود هشتاد درصد اشعار مندرج در آن (از قطعه و قصیده و غزل و مثنوی و دو بیتی و…) شامل اشعار عاشقانه ، حكایات ، شعرهای مادر ، اندرزها ، مد حیات ، ورثاهامی شود یعنی بخش جدی اشعار ایرج كه البته جز شعرهای مادر ، مثنوی زهره و منوچهر ، وبرخی حكایات بقیه یا مربوط به دوره ی جوانی ایرج هستند – دوره ای كه شاعر رسمی دربار بوده است – یا اشعاری هستند كه به هر حال نمی توان از آن برداشت طنز آلود كرد . اما حدودا 33 شعر به همراه عارف نامه و10 قطعه ی هزل به اشعار اجتماعی ، انتقادی و اصلاحی ایرج مربوط می شوند كه در این چند صفحه باقی مانده به بررسی برخی از آنها خواهیم پرداخت .

1ـ درباره ی مستشاران آمریكایی

نبینی خیر و از دنیا علائی *** رسد از آسمان بر توبلائی …

در این مثنوی كوتاه كه گویا هجائی آغاز می شود ایرج مخالفت خود را با ورود مستشاران آمریكائی اعلام می كند ابیات زیبای طنز آلود و نیش دار این شعر را مرور می كنیم :

در آمریكا به خرها كرد اعلان *** كه باشد مرتع سبزی در ایران

خران داخلی معقول بودند *** وجیه المله و مقبول بودن

نه تنها مرتع ما را چریدند *** پدر سك صاحبان بر سبزه …؛

در مخالفت با معاهده 1907 نیز به همین منوال می سراید و شاه بین آن نیز :

كز صلح میان گربه و موش *** برباد رود دكان بقال

در تركیب بند « داشت غلوم مرگ تو حظ كردم از اشعار تو من » به زیبائی و ظرافت خاصی دوره خویش را به تصویر می كشد . صراحت لهجه درنام بردن عاملان دزدی و مظالم ، و بیان خلافها زشتكاری ها و چپاول گری های عاملان حكومتی بسیار شوخ رخ می نماید :

دور ظلمت بدل از دور ضیاء خواهد شد - دزد كت بسته رئیس الوزراء خواهد شد .

مملكت باز همان آش و همان كاسه شود - لعل ما سنگ شود لولوها ماسه شود

تومپندار كه نه شاه ونه شكر باقی ست *** نه دگر روح ورمق در تن كشور باقی ست

عاقل آسوده بود تا بجهان خر باقی است - تا دو سر كرده به سنگان وبلنگر باقی است

بكن آن كار كه كرده است وثوق الدوله - نه دگركج شود از بهر وطن نه چوله

در هتل … خود پاك كند با حوله - والس می رقصد با مادمازل ژاكونه

برده پولی و كنون با دل خوش خرج كند - متصل قر دهد و فرزند و…كند !

«تعارف» قطعه دیگری از دیوان اوست : ایرج از خرافات و اعمال بی پایه و اساس ایرانی جماعت دل آرزده است و در این قطعه كه با ردیف « رم می كنند » آورده است به نقد این عمل می پردازد ودر ضمن به اختلاف طبقاتی بین مردم نیز اشاره ای دادر:

یا برب این عادت چه می باشد كه اهل ملك ما – گاه بیرون رفتن ازمجلس زدر رم می كنند .

نام این رم را چون نادانان ادب بنهاده اند – بیشتر ازصاحبان سیم و زر رم می كنند

از برای زنجیر رم مطلقا معمول نیست – تا توانند از برای گنجور رم می كنند

وقطعه ی زیر كه بصورت ضرب المثل هم در آمده است عمق بینش وجسارت یك روشنفكر را می رساند :

هر كس از خزانه برد چیزی – گفتند مبر كه این گناهست

تعقیب نمودندو گرفتند – دزد نگرفته پادشاهست

ایرج به خرافات و مراسم باطل و بدعت آمیز دینی نیز توجه دارد . و در قطعه ای «در دسته ی شاه حسین بنگر » از قمه زنی انتقادمی كند وهمین بیت كافی كه :

خواهد كه كشد سنان و خولی – كوبد قمه را به كله خویش !

چنانچه به درویشانی كه صوفی گری عرفانی را به گذا پروری بی عارانه تبدیل كرده اند می تازد . این حمله به خرافه پرستی درشعر « ای نره خل سبیل گنده !» نیز آشكار است :

• بیچاره چرا كشتی خودت را – دیگر نشود حسین زنده

هی گو كه حسین كفن ندارد – هی پاره بكن قبای ژنده

تو زینب خواهر حسینی؟ – ای نره خر سبیل گنده ؟!

اماایرج وقتی با عامه ی مردم بی واد كار دارد به بیان عریان عیب ها بسنده می كند و گاه به شوخی و استهزا مطالب را بیان می كند ؛ در قطعات : « كاری است گذشته سبوئی است شكسته » ،« حبه نبات است پدرسوخته »، « ای … به دست تو اسیرم «،»ظرف مودار»سخن به عریانی از بچه بازی ، هم جنس بازی ور ذلیت های اخلاقی دروه ی ایرج است . كه ایرج به زننده ترین نحو وباطنزی قوی تصویر زشت اعمال رابه رخ می كشد . راستی كسانی كه فكر می كنند این اشعار خود باعث انحراف می شوند چگونه می اندیشند ؟ آیا واقعا حرف مولانا راست نمی آید كه : هر كس از ظن خود شد یار من!

دربین ابیات این مثنوی ها گاه شاعر مأمور اداره ای است ، گاه صاحب منصبی ، گاه گوینده ای بی اصل و نسب ، گاه دبیری ضعیف الاخلاق وخلاصه در قالب تمامی كسانی كه مورد اتهام شاعرند و شاعر بی عصمتی ها ی هر یك را به چشم دیده است .

« گیرم از مرجان تسبیح درازی در دست – بند منگوله از ابریشم وزرتار كنم

تا پسر مشدی با من سه گفتار آید – طرح یك مكری چون مردم مكار كنم …

« ازقطعه پسر مشدی»

میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 15:35 1390/07/11
3

قسمت سوم

آیا ایرج صرفا زبان ساده وروان و عامیانه ی مورد استفاده اش را برای برتری جوئی فخیمانه ی ادبی اینكه طرز نویی فكنده باشد استفاده می كند یا در پس پرده ، توجه او به مخاطب و نحوه ی انتقال پیام روشنگر خویش است ؟ در دروه ای كه مردم در فساد اخلاقی ، خواب آلودگی سیاسی ، و هزار نوع بدبختی دیگر دست و پا می زنند استفاده از زبان خود ایشان – زبان كوچه وبازار ، چه از نظر قالب سخن و چه اصطلاحات و مفاهیم اعتقادی و عملی ، كه بیشترین قشر در ایران آن روز هستند – طریقه ای برای روشنگری وادای مسئولیت اجتماعی یك انسان روشن فكر آن روز است .

توجه داشته باشیم تا كسی به زشت بودن عمل خود پی نبرد دست از آن نمی كشد و گاهی عریانی حقیقت وبه تصویر كشیدن حقایق وواقعیتها به زبانی زننده بهترین راه علاج این گونه معضل ها ست چنانچه مولانا اعتقاد دارد گاهی می توان از بدی به عنوان نماینده نیكی استفاده كرد و در تعلیم و تربیت به كاربست .

دیدم آن …ی نره خره *** رفت در زیر لحاف پسره

من چو بشنیدم از او این تقریر *** شد جوان در نظرم عالم پیر !

هر چه از خلق نكو بشنیدم *** عملا بین رفیقان دیدم !

معنی خلق در ایران این است *** بد بود هر كه به ما بدبین است !!!

هركه دم بیشتر از خلق زند *** قصدش این است كه تا بیخ ... ! ( حذفش کردم )

«قمستی از انقلاب ادبی»

درست همین عامل یعنی آمیختن طنز هز گونه به این ادبیات است كه از شدت وحدت آن می كاهد :

«(ایرج) … حتی با اینكه خود از شاهزادگان متعصب قاجار است ، وقتی حوصله اش سر می رود كلمات تند و جسورانه ای را بر زبان می آوردكه :

فكر شاه فطنی باید كرد **** شاه ما گنده و گول و خراف است

با این همه سخن ایرج چنانچه می بینیم آن شدت و حدت سخنان عشقی و عارف و فرخی را ندارد وگویی سیاله ی هزل و شوخ طبعی كه در زیر رگ پوست كلام دویده آتش جدی ترین اعتراضات او را سرد و خاموش می كند (؟!) ونوعی ظرافت و ملایمت بدان می بخشد .»

استفاده از كلماتی كه خود بار شوخی و طنز دارند برای اولین بار در دیوان ایرج به چشم می خورد كه آرین پور نیز بد آنها اشاره می كند – كلماتی كه هم عصران او چه در جد و چه در هزل از استفاده ی آن اجتناب می كردند ؛

اخم ، الدنگ ، بام زدن ، پك و پوز، پوچ ، جرزدن ، جفتك زدن ،جفنگ ،چرت ،چك زدن ، چموش ، دستپاچه، شلم شوربا ، غرغر كردن ، قر زدن ، لاس زدن ، لوس ، لوند ، ماچ كردن ، و…كلماتی كه با زبان عامیانه ی كوچه و بازار هم طراز بوده وبرای انتقال مفهوم مناسب است .

اما كار به همین جا ختم نمی شود ما نویسندگان دیگری رانیز داشته ایم كه بدین قدر سعه صدر نداشته اند تا خوب و بد را كنار هم بیاورند و سید هادی حائری در جواب مهدی اخوان ثالث كه گویا با همان زبان طنز آلودش اشاراتی را در مورد كتاب افكار و آثار ایرج میرزا داشته است حكم قطعی را چنین صادر می كند – حكمی كه تا همین امروز هم با همان طرز تفكر قبلی اجرا می شود.

« همه می دانند ایرج میرزا شعرهائی هم دارد كه از نظر اخلاقی می توان به آنها عیب گرفت ولی بهتر است كه این گونه اشعار او بكلی نادیده گرفته شود نه اینكه در یك روزنامه ای كثیر الانتشارمنتشر شود …»

این عزیر در ادامه همین سلسله تفكرات اشعار هزل را اصولا ازایرج نمی داند (؟!) و سعی می كند تا سرودن این اشعار را به دو شاعر به نامهای مكرم اصفهانی و خاكشیر اصفهانی منتصب نماید .

براستی اگر بر اساس همین فكر شروع به تصفیه ی اشعار هزل – حال فرقی نمی كند چه آنها كه واقعا هزل به معنای فردی وانتقال جویانه وهتاكی آن باشد چه در خدمت طنز و آرمانگرایانه ی آن بپردازیم ، چه رخ خواهد داد : عبید زاكانی ، سعدی ، سنائی ، صابر وحتی قسمتهائی از مثنوی مولانا نیز باید به تاراج رود! تا ادب ادبیات اطو كشیده ی آقایان حفظ شود !- براستی چه كسی سوراخ دعا را كم كرده است ؟

وچه زیبا می سراید بهار كه : سر به سر تصنیف عارف نیك بود/ سبك عشقی هم بدان نزدیك بود / شعر ایرج شیك بو ایرج پیرو قائم مقام /كرده از او سبك ولفظ و فكر، وام / عارف و عشقی عوام /؛ ج / طنز (آمیخته به هزل ) در دیوان ایرج :

چنانچه گفتیم زبان ایرج زباین است پخته ، اندیشه اش نیز ؛ مشروطه زمانی رخ می دهد كه او در آستانه 34 سالگی است ؛ از سفر فرنگ برگشته و پیشرفت كشورهای غربی را دیده است . او در قطعات مادر و كودكانه ای خود به خوبی نشان می دهد كه به زبان شعر مسلط است . می داند با چه گروهی چگونه صحبت كند ، واین مشخصه ی اشعار اوست . به نحوی با روانشناسی مخاطب آشناست وبه همین دلیل اشعار غیر طنز او هم از سالهای سال – حتی بدون اینكه نامی در حوزه ی ادبیات آموزشی ایران – داشته باشند ورد زبانهاست . از « داشت عباس قلی خان پسری » گرفته تا «گویند چوزاد مادر »؛

«آشنائی با زبان فراسوی ودیدن زندگی مردم اروپا ایرج را مردی آزاد فكر ، متجدد ، وترقی خواه بار آورده بود . علاوه براین شجاعت اخلاقی او موجب شده كه تقیه را در ابزار عقاید خود به یك سو نهد و آنچه نامناسب ببیند به مردم یادآوری كند وعیب ها و نقص هائی را كه مایه ی بدبختی مردم ایران می داند با صراحت تمام بدآنها گوشزد نماید… در این روزگار است كه ایرج از تعارف های بیهوده ، رم كردن اهل مجلس از یكدیگر ، برخاستن جلوی پای واردان مجلس ، از سینه زنی و تیغ زنی و قمه زنی ، ازعشق بازی وداشتن رابطه جنسی با هم جنس ، از دروغ وریا ونفاق ، دوروئی ، از حیله بازی سیاست پیشه گان ، از حجاب ونظایر آنها به سختی انتقاد می كند ومانند آموزگاری مجرب ودانا به فرزند خویش و نوباوگان ایرانی درس زندگی و آداب معاشرت می دهد …»

میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 10:04 1390/07/10
2
ایرج میرزا قربانی حسی طبقات

جلال الممالك ایرج میرزا بن صدر الشعراء غلامحسین میرزا شاعر . وی نوه ی نواده ی فتحعلی شاه قاجرا بود ودر فارسی و در عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و تركی را نیز می دانست و خط خوب می نوشت . تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت ودر نوزده سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجرا لقب صدر الشعرایی یافت . لیكن بزودی از شاعری دربار كنار گرفت وبخدمات دوستی مختلفی پرداخت كه درمیان آنها در وزارت معارف از همه پر ارزشتر بود . شعر ایرج ساده و روان و مشتمل بركنایات و تعبیرات عامیانه است . اطلاع او از ادبیات بلاد مختلف و تأثیری كه از محیط متغیر و انقلابی عهد خود پذیرفته بود موجب شد كه وی سبك قدیم را – كه در آن توانا بود – رها كند وخود سبك خاصی پدید آورد . در این سبك افكار نو و مضامینی كه گاه از ادبیات خارجی اقتباص شده وگاه مخلوق اندیشه ی اوست ونیز مسائل مختلف اجتماعی و هزلیات وشوخیهای نیش دارد و ریشخندها وتمثیلاتی كه شاعر در غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و نزدیك به زبان مخاطب بیان شده است » در عصر حاضر میان عامه ی مردم وقتی سخن از بزله گوئی های هتاكانه می شود ، درجمع ادب دوستانی چنینی – دیوان ایرج به عنوان سرلوحه ی این مفاهیم و مضامین ، مورد توجه قرارمی گیرد . تا جائی كه انتشاردیوان او چند سالی است كه متوقف شده است وعلاقمندان به او – كه البته اكثرا هم از هوع مجازی آن می باشند – دیوان او را از دستفروشی ها و …تهیه می كنند !

در طی این تحقیق كتابهائی كه در مورد ایرج و شرح و بسط زندگی واشعار او موجود باشد ، به عدد انگشتان دست هم نرسید وآنچه به عنوان اثری والا و ارزشمند در تحقق برروی این استاد سخن در دست است جز كتاب استاد محمد جعفر محجوب نبود كه مقدمه و شیوه ای ایشان – با حالتی بی صرفانه در انتخاب و بیان مضامین – می توانست مورد استفاده قرار گیرد ؛ نسخ ای كه به عنوان شاهد مثال از آن استفاده شده دیوان ایرج میرزا به اهتمام خسرو و پسرش است كه از نخستین چاپ های آن می باشد و احتمال دستبرد بدان كمتر بنظر می آمد . اما با مقدمه ای كه در بخش اول ذكر شد به مروری بر نظریات نویسندگان متخلف در مورد ایرج می پردازیم وبا توجه به این نكته كه هیچ یك از این نویسندگان او را بعنوان كسی كه در عرصه ی طنز نویسی – با تعریفی كه در بالا مشخص شد –قلم می زده ، نمی شناسند مگر استاد بزرگوار جناب آقای شفیعی كدكنی كه ایشان در كتاب ادوار شعر فارسی در چند جا بطور مستقیم بیاناتی مبذول داشته اند كه نشانگر وسعت دیدگاهشان نسبت به ادبیات معاصر است :

« د رهمین دوره ی ما ایرج یا پروین از گروه برگزیدگان (خوانندگان حرفه ای شعر – مؤلف ) آغاز كردند وبه گروه متوسط رسیده اند و شاید هم اكنون در بعضی شعرشان به میان توده ی مردم هم راه یافته باشد … یك شعر خوب چنان است كه یاد كردیم . همیشه از برگزیدگان آغاز می شود وبه دورترین نقطه ای خط افقی می رسد …

كدكنی ایرج را جزو شعرایی می داند كه در همه ی زمینه های شعری كه در آن به طبع آزمائی پرداخته موفق بوده است .

اما در همه موارد اینگونه نیست . در بررسی آثار وقتی به از صبا تا نیمای یحیی آرین پور می رسیم نام ایرج جزو طنز نویسان دروه مشروطیت نمی آید ، جائی كه نسیم شمال ، صابر و… به عنوان طنز پردازان رسمی قرار می گیرند ایرج جزو دیگر شاعران این دوره محسوب می شود . در هیمن بخش می آید :

هجویه های انوری و سوزنی ومختاری غزنوی و در زمانهای اخیر هجویه های شهاب ترشیزی و یغمای جندقی چنان با كلمات و عبارات نازیبا و نا هموار پر است كه از خواندن آنها مو بر اندام هرانسانی راست می شود در روزگاران نزدیك به عصر ما نیز شاعران هجا گو مانند ایرج و عشقی متاسفانه همان راه ورسم متقدمان را پیش گرفته اند تا حدی كه عارفنامه ایرج یك هجویه ی سراسر دشنام ناسزا است درباره ی مردم وارسته و پاك دلی مانند عارف قزوینی »[؟!]

ودر جائی دیگر گویا با تغییر موضع و اندكی عقب نشینی می نویسد :

«با اینهمه مثنوی عارفنامه سر تا پا شعر است و قسمت های جدی بسیار زیبائی درباره زن و حجب ، عقد ونكاح چشم بسته ستمكاری مالكان واربابان ، تهیدستی و بیچارگی دهقانان و گوشه و كنایه هائی به بی وفائی دنیا وحیله سازی سیاست پیشه مردم و شكوه و ناله از نبودن قانون و اوضاع نابسامان كشور و امثال آنها دارد كه اگر با هزلیات آمیخته نبود ارزش منظومه به حد زیادی بالا می رفت » و بالاخره در بخش « خلاصه ای عارفنامه » می آورد :

« در واقع (عارفنامه ) مربوط به اوضاع و احوال ناگوار مردم وكشور در آن روزگار است و اتهام نامه ی هجو آمیزی است بر ضد گردانندگان دستگاه اداری و اجتماعی ایران … وهمین تطابق مضامین آن با خواسه های و آرزوهای مردم است كه باعث شده است با چنان سرعت بی نظیری در افواه عموم افتد و نسخه های چاپ شده ای از آن بخش گردد یا حتی روی كاغذ پاره ای در اقصی نقاط كشور توزیع گردد.»

خارج شدن از دایره ای قیود و سنن اخلاقی و اجتماعی گناه ایرج است ونگا آرین پور ؛ البته اذعان این نكته نیز بی فایده نیست كه آرین پور میان هزل وهجو و بینش طنز آلود بر خلاف مقدمه ای كه درباره طنز در همین كتاب می آورد تفاوتی قائل نمی شود یا اگر هم چنین باشد نگاه او به شعر ایرج نگاهی است كه عامه ی مردم بدان پایبند بودند . نكته جالب توجه اینجاست كه وقتی این مؤلفان از زبان ساده وروزنامه ای ایرج در آن زمان سخن می رانند ، این خصیصه را جزو صناعات زیبای ادبی شعر وی نام می برند اما دلیل نوشتن و سرودن بدین روانی را در حیطه جامعه شناسی و روانشناسی ادبیات مورد توجه قرار نمی دهند .

بقول مولانا :

چون كه با كودك سرو كارت فتاد **** پس زبان كودكی باید نهاد
میعاد میعادان , miad66
میعاد میعادان - 12:35 1390/07/9
1

نگاهی به اشعار ایرج میرزا شاعر طنز پرداز یا هزال منحرف 

 (قسمت اول )

در بطن تاریخ پرفراز و نشیب ایران آنجا كه حرف از پاسداری اندیشه و قیام علیه استبداد و استعمار به میان می آید ، اندیشمندان عرصه ی ادب و رفیع ترین قله ها را به خود اختصاص می دهند . اینان در محیط سیاه و هاشور خورده ی ایرانی كه صدها سال با خود كامكی اربابان مظالم را بر دوش كشیده بود به عنوان رسانه های ارتباطی بین مردم و نسل روشنفكر ، منادیان نو اندیشی در عرصه خود بودند .

ازمیان اینان ایرج میرزا –شاید یكی از مهجورترین و محبوب ترین آن چهره ها باشد . روشنفكری كه به زبانی ساده و با بینشی عمیق از درك مخاطب عام خود و با نشری روزنامه ای به بهترین نحو ممكن به رسوائی عاملات جور می پردازد. زبان صریح و برا و بی پرده اش ، اندیشه ی بسیط و دگر اندیشش و تصویرهائی كه او از عصر خویش ارائه می دهد بهترین منبع برای بررسی تاریخ انقلابی ست كه بی شك از مهمترین انقلابات جهان به شمار می رود .

او در آن سالها از فرنگ برگشته است ، اندیشه ی پخته دارد ، پیشرفت ممالك خارجی را دیده و در آستانه 34 سالگی با انقلابی روبروست كه مردمی بعد از چندین سال به دوباره زائی اندیشه خویش مشغولند ! اما او نه مانند عارف عشقی ذوق زده ی این تحولات شده تن به سیلاب می دهد نه مانند عده ای كثیری از گویندگان تقیه پیش گرفته ساكت می ماند . او مصلح اجتماعی نیست اما به جامعه ی سیاهش نگاه می كند ؛ می اندشد و با تصویر سازی عریانی از واقعیت های موجود جامعه اش به قضاوت عادلانه ای بر می خیزد .

برخوردهای دو گانه با ادبیات معاصر و حذف وتهمتسازی به این قربانیان سده نو گرائی فرهن ایرانی دیریست كه بصورت عادت در آمده است وگوئی حذف ، تهدید ، سانسور و … نیست به شعرا ونویسندگان معاصرمان چنان عادی و ساده شده است كه هر گونه بحث در این مورد در میان لبه های یك قیچی قرار می گیرد از طرفی سانسور واز طرفی وجود جریانهای انحرافی ادبی كه جزیه افراط و تفریط نمی گردند تأمل در مورد بسیاری از این مسائل راه ، بی سرانجام ، وابتر می كند ، این چند سطر تعمقی در آثار نویسندگان معاصر در مورد ایرج میرزا و نگاهی دوباره به دیوان اوست .

«هجو در لغت شمردن معایب كسی را ، نكوهیدن ، دشنام دادن كسی به شعر ، سرزنش ، نكوهش ، مزمت به شعر ، دشنام ، فحش ، سخن پوچ و بیهوده ودر اصطلاح بدگوئی از كسی به شعر است به شرط آنكه آنچه بر كسی عیب گرفته می شود برای او واقعا عیب باشد ؛…هجودر شعر فارسی نخستین جلوه ی طنز و سنتی بر گرفته از ادبیات عرب است »

داد پس از ارائه این تعریف ادامه می دهد « هجود اغراض كاملا فردی است و از هر گونه آرمانخواهی اجتماعی تهی می باشد وهمین نكته میان هجو و هزل فاصله می گذارد .»

اما هزل : « دكتر علی اصغر حلبی در كتاب مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران » هزل را چنین تعریف می كند :

« در لغت مرزاح كردن بیهوده گفتن ، وآن را مقابل جد دانسته اند … اما شاعران و نویسندگان ایرانی آنرا به چند معنی دیگر نیز استفاده كرده اند كه با معنی لغوی آن اندكی فرق دارد .

الف ) شوخی و ظرافت كردن با دیگران

ب) سخن دروغ و كذب و باطل و خلاف واقع

ج)زشت و سرم آوری كهبه قصد شوخی نتیجه ی اخلاقی و اجتماعی یا تنبه گفته شود

د) هزل مقابل پند و حكمت .

دراین تعریف می بینیم كه هزل از دیدگاه عامه رخ می تابد و حلبی با بررسیی كه در كتب ایرانی داشته است معناهایی غیر از آنچه ما هزل می پنداریم بخصوص بند (ج) بر آن قائل می شود .

وبالاخره طنز : طنز یا ( Satire) :

« واژه ای عربی است به معنی تمسخر و استهزاء ودر اصطلاح ادب به‌آن دسته از آثار اطلاق می شود كه با دست مایه ی ایرونی وتهكم وطعنه به استهزاء و نشان دادن عیب ها ، زشیتی ها ، نادرستی ها و مفاسد فرد و جامعه می پردازد…

بزرگ جلوه می دهد تا كم اهمیتی آنها از بین برود و مركز توجه و اصطلاح قرار گیرد زیرا تا انسان به زشتی اعمال خود پی نبرد اصلاح نمی شود .»

دیدم كه طنز در موقعیت خاص خویش نسبت به هزل و هجو گستردگی خاصی دارد و طنز نویس فراتر ای یك هزال به جهانی كه در آن زندگی می كند می اندیشد . اما آیا بین طنز و هزل و هجو نكات اشتراكی است ؟ جواب این پاسخ را می توان اینگونه داد كه بلی ، « هجو در آثار سنائی برای نخستین بار به سمت نوعی آرمانخواهی اجتماعی و طنز گرایش می یابد :

- هزل من هزل نیست تعلیم است *** بیت من بیت نیست اقلیم است .

در این بیت میان هزل به معنای شوخی و هزل بهمفهوم یك طنز اجتماعی تفاوت دیده می شود .»

واقعیت اینجاست كه طنز چون دایه ای مهربان هزل و هجورا در دامان خویش پرورش می دهد طنز نویس به اقتضای زمان و مقاصد خویش از این حربه ها برای ضربه زدن به نا عدالتی ها استفاده می كند نكته ای كه به خاطر ذات عصیانگر ونیشدار هر سه ، باب طبع اربابان مظالم نبوده ونیست . اما كاربرد هزل به عنوان زیر مجموعه ی طنز قدمتی طولانی دارد « همه هجا گویان بدسرشت و شریر وب دخواه نوع بشر نیستند ، آنها از بی خبری ونادانی و فریفتگی مردم به عوامفریبی شیادان ریایی و تعصبات دینمداران خدا ناشناس غصه می خورند ودلشان آتش می گیرد .از اینكه ارباب دنیا و سیاستمداران از ضعف های روحی و ذهنی آنها سود جسته بر گرده ی آنها سوار می شوند قلبا ناراحت هستند و چون بیشتر اوقات انتقاد صریح وجدی از اعمال این گروه شمشیر بسته یا آن گروه مجهز به سلاح تكفیر و تعقیب ممكن نیست و مردم نیز استدلال عقلی وبحث علمی و فلسفی را بر نمی تابند آنها نیت خود را در لباس داستانهای هزل آمیز می پوشانند تا شاید مردم را از اسارت حماقت ، بی خبری و فریفتگی به در آورند .»

این نكته حتی در ادبیات عرفانی مانیز خود را نشان می دهد : « یكی از علتهایی كه می توان برای این گونه سخن گفتن ذكر كرد وجود مستمعانی می باشد كه از طبقه مختلف جامعه اعم از صوفیس – خلیفه – امیر – توانگر و فقیروقاضی بوده اند . د ربین این صفوف احتمالا افرادی بوده اند كه نمی توان آنها را با سخنان حكیمانه و جدی به فراگیری مفاهیم الهی و عرفانی ترغیب نمود . پس مغز معانی را در پوسته ای از هزل و طنز و قرار داد تا با انبساط خاطر بتوان به هدف اصلی رسید .»

طریقه ای كه مولانا برا انتقال برخی مفاهیم در داستانهای مثل امرودبن بر می گزیند فاصله ای بین ادب طبقاتی و ادب اجتماعی را می درد كه این تمایز در ادب معاصر به فراموشی سپرده می شود وهزل گوئی به دلایلی چند كه درذیل به آنها اشاره خواهیم كرد دیگرتعبیری مثل گذشته نخواهد داشت تا جائی كه در سه دهه ی اخیر بسیاری از كتابهای اجتماعی – سیاسی طنز به همین دلایل موهن ممنوع النشر می شوند ؛ در بررسی بیشتر هزل گوئی – البته هزلی كه به خاطر ذات مفهومی كلمه – مورد بی مهری قرار می گیرد نكاتی چند قابل ذكر است « در كتابهای فارسی و تركی و تازی هزل به معنی خلاعت عزار یعنی گستاخی در گفتن ونوشتن سخنانی است كه معمولا مردم ، بویژه طبقه ی محافظه كار كه حس طبقاتی دارند از یاد كردن ویا شنیدن آن شرم می برند وروی در هم می كشند واین در حالی است كه چه در خلوت از آنها خوشوقت می شوند ودامنشان از دست می رود ومبالغ زیادی از آنرا بیاد می آورن وبا دوستان ونزدیكان می گوند و می شنوند »

واختلاف درست در همین جا بروز می كند . نویسندگان اینچنین آثاری معمولا خود افرادی برجسته و فرهنگ دوست هستند وبه دلایلی كه در بالا بدان اشاره شد به خاطر موقعیت ودر حد فهم بودن مطالب ، این اشعار یا نثر ها را به آرایه های طنز و هزل می آراستند «در حقیقت ادب آنها ادب واقع بوده است … یعنی طبیعت را چنانچه هست نقل كرده اند باكی نداشته اند از اینكه آدمی زاده را همانطور كه هست نشان بدهند ، و نمی خواستند تا تنها پاكی و انسانیت هارا نشان دهند ومی كوشند بیان كنند كه انسان تركیبی از پاكی و ناپاكی ، عفت و بی عفتی انسانیت و حیوانیت است ومعجونی از عقل و نفس و هر كسی را كه می كوشید انسان را تنها بصورت موجودی پاك و ملكوتی نشان بده ،ریاكار یا متغافل یا غافل می نامیدند .»

« این قتیبه صاحب كتاب عیون الاخبار چون به دریده گوئی ورك گویی می رسد – می گوید :

چون در پیش تو سخن از عورت و فرج برود یا كار زشتی را [عمل جنسی را ] وصف كنند خشوع و یا تخاشع ترا بر آن ندارد كه روی ترش كنید و رنگ چهره ارغوانی بگردانی زیرا بردن نام اندامها مایه گناه نمی شود بكله گناه بدگوئی به عرض مردم ، و سخن ناروا ودروغ خوردن گوشت مردم از راه غیبت حاصل می گردد…»

نگاه نكنید به دیدگاه یك اندیشمند در چند قرن پیش و نظر عده ای از صاحب ادبان دوره ی معاصر كه به خاطر این ادب طبقاتی بسیاری از گنجینه های ادبی كشور را یا نفی می كنند یا سعی بر تخلیص و تاراج آنها دارند !

حلبی در همان كتاب مقدمه بر طنز خود به بحث اخلاق در اسلام می پردازد و دو دسته اخلاق دینی و اخلاق فلسفی اسلام را بیان می كند وبه بیان مواردی رد شوخ طبعی و مزاح پیامبر و علی (ع) می پردازد تا جایی كه نقل می كند علی (ع) را اهل به دعا می خوانند دینی فراخ شوخی !

براستی كلام عوامل باعث شده است كه ماحقیقت ها را به جای مصلحت بپذیریم و در این وادی به هلاك ذخایر ادبی خویش ، ذره ای توجه نداشته باشیم . این نكته در بررسی نقطه نظرات بعضی ادبیان معاصر درباره ی ایرج و امثال او بوضوح مورد بحث قرار خواهد گرفت ، سطور زیر پایان بخش نخست این مقاله خواهدبود.

« امروزه در مدارس و دانشگاههای بزرگ دنیا دوره هایی برای بحث و درس مباحث طنز آمیز و هزل گونه ی استادان و شاعران گذشته دایر گشته است … وحتی این مباحث از حوزه ی لفظ و گفتار گذشته به مرحله ی تحقیق و عمل بررسی علمی رسیده است یعین برای بهبود روابط جنسی زن ومرد تحقیق می كنند . كار همین اندامها را تشریح می كنند واعمال و دردها و بیماری های آنها را باز می كنند تا مردم هر چه بیشتر آگاه شوند واز منافع ومضرات آنها آگاهی یابند تا به تلقین ریا كارانه یا تعالیم جاهلانه ی تنی چند مغرض یا بی خبر از خود واز همه جا ، زندگانی حال و آینده ی خود را مبدل به جهنم نسازند .

باغ خندان ز گل خندان است *** خنده آئین خرمندان است

خنده هر چند كه از جد دور است *** جد پیوسته نه از مقدور است

دل شود رنجه زجد شام و صباح *** میكند اصلاح مزاجش به مزاح

جدبود پا به سفر فرسودن *** هزل یك لحظه به راه آسودن

لیك نه كه از دود دروغ *** برد از چهره ی قدر تو فروغ

تخم كین در دل دانا كارد *** خیو خجلت به جبین ها آرد

شو زفیاض خرد تلقین جوی *** راست گو لیك خوش و شیرین گو

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.