| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
34
|
347
|
90/11/6 (23:03)
|
|
||
|
|
44
|
421
|
90/9/1 (21:02)
|
|
||
|
|
31
|
200
|
90/9/26 (18:59)
|
|
||
|
|
49
|
820
|
91/1/16 (11:41)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/29 (11:33)
|
|
||
|
|
41
|
327
|
90/11/27 (15:35)
|
|
||
|
|
1
|
85
|
90/11/10 (07:41)
|
|
||
|
|
17
|
123
|
90/10/29 (23:38)
|
|
||
|
|
62
|
319
|
90/10/10 (00:37)
|
|
||
|
|
25
|
60
|
90/7/29 (11:37)
|
|
||
|
|
33
|
118
|
90/7/18 (12:41)
|
|
||
|
|
4
|
59
|
90/7/12 (08:40)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
90/7/11 (16:56)
|
|
||
|
|
10
|
39
|
90/7/11 (16:07)
|
|
||
|
|
4
|
74
|
90/7/1 (17:29)
|
|
قسمت سوم
آیا ایرج صرفا زبان ساده وروان و عامیانه ی مورد استفاده اش را برای برتری جوئی فخیمانه ی ادبی اینكه طرز نویی فكنده باشد استفاده می كند یا در پس پرده ، توجه او به مخاطب و نحوه ی انتقال پیام روشنگر خویش است ؟ در دروه ای كه مردم در فساد اخلاقی ، خواب آلودگی سیاسی ، و هزار نوع بدبختی دیگر دست و پا می زنند استفاده از زبان خود ایشان – زبان كوچه وبازار ، چه از نظر قالب سخن و چه اصطلاحات و مفاهیم اعتقادی و عملی ، كه بیشترین قشر در ایران آن روز هستند – طریقه ای برای روشنگری وادای مسئولیت اجتماعی یك انسان روشن فكر آن روز است .
توجه داشته باشیم تا كسی به زشت بودن عمل خود پی نبرد دست از آن نمی كشد و گاهی عریانی حقیقت وبه تصویر كشیدن حقایق وواقعیتها به زبانی زننده بهترین راه علاج این گونه معضل ها ست چنانچه مولانا اعتقاد دارد گاهی می توان از بدی به عنوان نماینده نیكی استفاده كرد و در تعلیم و تربیت به كاربست .
دیدم آن …ی نره خره *** رفت در زیر لحاف پسره
من چو بشنیدم از او این تقریر *** شد جوان در نظرم عالم پیر !
هر چه از خلق نكو بشنیدم *** عملا بین رفیقان دیدم !
معنی خلق در ایران این است *** بد بود هر كه به ما بدبین است !!!
هركه دم بیشتر از خلق زند *** قصدش این است كه تا بیخ ... ! ( حذفش کردم )
«قمستی از انقلاب ادبی»
درست همین عامل یعنی آمیختن طنز هز گونه به این ادبیات است كه از شدت وحدت آن می كاهد :
«(ایرج) … حتی با اینكه خود از شاهزادگان متعصب قاجار است ، وقتی حوصله اش سر می رود كلمات تند و جسورانه ای را بر زبان می آوردكه :
فكر شاه فطنی باید كرد **** شاه ما گنده و گول و خراف است
با این همه سخن ایرج چنانچه می بینیم آن شدت و حدت سخنان عشقی و عارف و فرخی را ندارد وگویی سیاله ی هزل و شوخ طبعی كه در زیر رگ پوست كلام دویده آتش جدی ترین اعتراضات او را سرد و خاموش می كند (؟!) ونوعی ظرافت و ملایمت بدان می بخشد .»
استفاده از كلماتی كه خود بار شوخی و طنز دارند برای اولین بار در دیوان ایرج به چشم می خورد كه آرین پور نیز بد آنها اشاره می كند – كلماتی كه هم عصران او چه در جد و چه در هزل از استفاده ی آن اجتناب می كردند ؛
اخم ، الدنگ ، بام زدن ، پك و پوز، پوچ ، جرزدن ، جفتك زدن ،جفنگ ،چرت ،چك زدن ، چموش ، دستپاچه، شلم شوربا ، غرغر كردن ، قر زدن ، لاس زدن ، لوس ، لوند ، ماچ كردن ، و…كلماتی كه با زبان عامیانه ی كوچه و بازار هم طراز بوده وبرای انتقال مفهوم مناسب است .
اما كار به همین جا ختم نمی شود ما نویسندگان دیگری رانیز داشته ایم كه بدین قدر سعه صدر نداشته اند تا خوب و بد را كنار هم بیاورند و سید هادی حائری در جواب مهدی اخوان ثالث كه گویا با همان زبان طنز آلودش اشاراتی را در مورد كتاب افكار و آثار ایرج میرزا داشته است حكم قطعی را چنین صادر می كند – حكمی كه تا همین امروز هم با همان طرز تفكر قبلی اجرا می شود.
« همه می دانند ایرج میرزا شعرهائی هم دارد كه از نظر اخلاقی می توان به آنها عیب گرفت ولی بهتر است كه این گونه اشعار او بكلی نادیده گرفته شود نه اینكه در یك روزنامه ای كثیر الانتشارمنتشر شود …»
این عزیر در ادامه همین سلسله تفكرات اشعار هزل را اصولا ازایرج نمی داند (؟!) و سعی می كند تا سرودن این اشعار را به دو شاعر به نامهای مكرم اصفهانی و خاكشیر اصفهانی منتصب نماید .
براستی اگر بر اساس همین فكر شروع به تصفیه ی اشعار هزل – حال فرقی نمی كند چه آنها كه واقعا هزل به معنای فردی وانتقال جویانه وهتاكی آن باشد چه در خدمت طنز و آرمانگرایانه ی آن بپردازیم ، چه رخ خواهد داد : عبید زاكانی ، سعدی ، سنائی ، صابر وحتی قسمتهائی از مثنوی مولانا نیز باید به تاراج رود! تا ادب ادبیات اطو كشیده ی آقایان حفظ شود !- براستی چه كسی سوراخ دعا را كم كرده است ؟
وچه زیبا می سراید بهار كه : سر به سر تصنیف عارف نیك بود/ سبك عشقی هم بدان نزدیك بود / شعر ایرج شیك بو ایرج پیرو قائم مقام /كرده از او سبك ولفظ و فكر، وام / عارف و عشقی عوام /؛ ج / طنز (آمیخته به هزل ) در دیوان ایرج :
چنانچه گفتیم زبان ایرج زباین است پخته ، اندیشه اش نیز ؛ مشروطه زمانی رخ می دهد كه او در آستانه 34 سالگی است ؛ از سفر فرنگ برگشته و پیشرفت كشورهای غربی را دیده است . او در قطعات مادر و كودكانه ای خود به خوبی نشان می دهد كه به زبان شعر مسلط است . می داند با چه گروهی چگونه صحبت كند ، واین مشخصه ی اشعار اوست . به نحوی با روانشناسی مخاطب آشناست وبه همین دلیل اشعار غیر طنز او هم از سالهای سال – حتی بدون اینكه نامی در حوزه ی ادبیات آموزشی ایران – داشته باشند ورد زبانهاست . از « داشت عباس قلی خان پسری » گرفته تا «گویند چوزاد مادر »؛
«آشنائی با زبان فراسوی ودیدن زندگی مردم اروپا ایرج را مردی آزاد فكر ، متجدد ، وترقی خواه بار آورده بود . علاوه براین شجاعت اخلاقی او موجب شده كه تقیه را در ابزار عقاید خود به یك سو نهد و آنچه نامناسب ببیند به مردم یادآوری كند وعیب ها و نقص هائی را كه مایه ی بدبختی مردم ایران می داند با صراحت تمام بدآنها گوشزد نماید… در این روزگار است كه ایرج از تعارف های بیهوده ، رم كردن اهل مجلس از یكدیگر ، برخاستن جلوی پای واردان مجلس ، از سینه زنی و تیغ زنی و قمه زنی ، ازعشق بازی وداشتن رابطه جنسی با هم جنس ، از دروغ وریا ونفاق ، دوروئی ، از حیله بازی سیاست پیشه گان ، از حجاب ونظایر آنها به سختی انتقاد می كند ومانند آموزگاری مجرب ودانا به فرزند خویش و نوباوگان ایرانی درس زندگی و آداب معاشرت می دهد …»
نگاهی به اشعار ایرج میرزا شاعر طنز پرداز یا هزال منحرف
(قسمت اول )
در بطن تاریخ پرفراز و نشیب ایران آنجا كه حرف از پاسداری اندیشه و قیام علیه استبداد و استعمار به میان می آید ، اندیشمندان عرصه ی ادب و رفیع ترین قله ها را به خود اختصاص می دهند . اینان در محیط سیاه و هاشور خورده ی ایرانی كه صدها سال با خود كامكی اربابان مظالم را بر دوش كشیده بود به عنوان رسانه های ارتباطی بین مردم و نسل روشنفكر ، منادیان نو اندیشی در عرصه خود بودند .
ازمیان اینان ایرج میرزا –شاید یكی از مهجورترین و محبوب ترین آن چهره ها باشد . روشنفكری كه به زبانی ساده و با بینشی عمیق از درك مخاطب عام خود و با نشری روزنامه ای به بهترین نحو ممكن به رسوائی عاملات جور می پردازد. زبان صریح و برا و بی پرده اش ، اندیشه ی بسیط و دگر اندیشش و تصویرهائی كه او از عصر خویش ارائه می دهد بهترین منبع برای بررسی تاریخ انقلابی ست كه بی شك از مهمترین انقلابات جهان به شمار می رود .
او در آن سالها از فرنگ برگشته است ، اندیشه ی پخته دارد ، پیشرفت ممالك خارجی را دیده و در آستانه 34 سالگی با انقلابی روبروست كه مردمی بعد از چندین سال به دوباره زائی اندیشه خویش مشغولند ! اما او نه مانند عارف عشقی ذوق زده ی این تحولات شده تن به سیلاب می دهد نه مانند عده ای كثیری از گویندگان تقیه پیش گرفته ساكت می ماند . او مصلح اجتماعی نیست اما به جامعه ی سیاهش نگاه می كند ؛ می اندشد و با تصویر سازی عریانی از واقعیت های موجود جامعه اش به قضاوت عادلانه ای بر می خیزد .
برخوردهای دو گانه با ادبیات معاصر و حذف وتهمتسازی به این قربانیان سده نو گرائی فرهن ایرانی دیریست كه بصورت عادت در آمده است وگوئی حذف ، تهدید ، سانسور و … نیست به شعرا ونویسندگان معاصرمان چنان عادی و ساده شده است كه هر گونه بحث در این مورد در میان لبه های یك قیچی قرار می گیرد از طرفی سانسور واز طرفی وجود جریانهای انحرافی ادبی كه جزیه افراط و تفریط نمی گردند تأمل در مورد بسیاری از این مسائل راه ، بی سرانجام ، وابتر می كند ، این چند سطر تعمقی در آثار نویسندگان معاصر در مورد ایرج میرزا و نگاهی دوباره به دیوان اوست .
«هجو در لغت شمردن معایب كسی را ، نكوهیدن ، دشنام دادن كسی به شعر ، سرزنش ، نكوهش ، مزمت به شعر ، دشنام ، فحش ، سخن پوچ و بیهوده ودر اصطلاح بدگوئی از كسی به شعر است به شرط آنكه آنچه بر كسی عیب گرفته می شود برای او واقعا عیب باشد ؛…هجودر شعر فارسی نخستین جلوه ی طنز و سنتی بر گرفته از ادبیات عرب است »
داد پس از ارائه این تعریف ادامه می دهد « هجود اغراض كاملا فردی است و از هر گونه آرمانخواهی اجتماعی تهی می باشد وهمین نكته میان هجو و هزل فاصله می گذارد .»
اما هزل : « دكتر علی اصغر حلبی در كتاب مقدمه ای بر طنز و شوخ طبعی در ایران » هزل را چنین تعریف می كند :
« در لغت مرزاح كردن بیهوده گفتن ، وآن را مقابل جد دانسته اند … اما شاعران و نویسندگان ایرانی آنرا به چند معنی دیگر نیز استفاده كرده اند كه با معنی لغوی آن اندكی فرق دارد .
الف ) شوخی و ظرافت كردن با دیگران
ب) سخن دروغ و كذب و باطل و خلاف واقع
ج)زشت و سرم آوری كهبه قصد شوخی نتیجه ی اخلاقی و اجتماعی یا تنبه گفته شود
د) هزل مقابل پند و حكمت .
دراین تعریف می بینیم كه هزل از دیدگاه عامه رخ می تابد و حلبی با بررسیی كه در كتب ایرانی داشته است معناهایی غیر از آنچه ما هزل می پنداریم بخصوص بند (ج) بر آن قائل می شود .
وبالاخره طنز : طنز یا ( Satire) :
« واژه ای عربی است به معنی تمسخر و استهزاء ودر اصطلاح ادب بهآن دسته از آثار اطلاق می شود كه با دست مایه ی ایرونی وتهكم وطعنه به استهزاء و نشان دادن عیب ها ، زشیتی ها ، نادرستی ها و مفاسد فرد و جامعه می پردازد…
بزرگ جلوه می دهد تا كم اهمیتی آنها از بین برود و مركز توجه و اصطلاح قرار گیرد زیرا تا انسان به زشتی اعمال خود پی نبرد اصلاح نمی شود .»
دیدم كه طنز در موقعیت خاص خویش نسبت به هزل و هجو گستردگی خاصی دارد و طنز نویس فراتر ای یك هزال به جهانی كه در آن زندگی می كند می اندیشد . اما آیا بین طنز و هزل و هجو نكات اشتراكی است ؟ جواب این پاسخ را می توان اینگونه داد كه بلی ، « هجو در آثار سنائی برای نخستین بار به سمت نوعی آرمانخواهی اجتماعی و طنز گرایش می یابد :
- هزل من هزل نیست تعلیم است *** بیت من بیت نیست اقلیم است .
در این بیت میان هزل به معنای شوخی و هزل بهمفهوم یك طنز اجتماعی تفاوت دیده می شود .»
واقعیت اینجاست كه طنز چون دایه ای مهربان هزل و هجورا در دامان خویش پرورش می دهد طنز نویس به اقتضای زمان و مقاصد خویش از این حربه ها برای ضربه زدن به نا عدالتی ها استفاده می كند نكته ای كه به خاطر ذات عصیانگر ونیشدار هر سه ، باب طبع اربابان مظالم نبوده ونیست . اما كاربرد هزل به عنوان زیر مجموعه ی طنز قدمتی طولانی دارد « همه هجا گویان بدسرشت و شریر وب دخواه نوع بشر نیستند ، آنها از بی خبری ونادانی و فریفتگی مردم به عوامفریبی شیادان ریایی و تعصبات دینمداران خدا ناشناس غصه می خورند ودلشان آتش می گیرد .از اینكه ارباب دنیا و سیاستمداران از ضعف های روحی و ذهنی آنها سود جسته بر گرده ی آنها سوار می شوند قلبا ناراحت هستند و چون بیشتر اوقات انتقاد صریح وجدی از اعمال این گروه شمشیر بسته یا آن گروه مجهز به سلاح تكفیر و تعقیب ممكن نیست و مردم نیز استدلال عقلی وبحث علمی و فلسفی را بر نمی تابند آنها نیت خود را در لباس داستانهای هزل آمیز می پوشانند تا شاید مردم را از اسارت حماقت ، بی خبری و فریفتگی به در آورند .»
این نكته حتی در ادبیات عرفانی مانیز خود را نشان می دهد : « یكی از علتهایی كه می توان برای این گونه سخن گفتن ذكر كرد وجود مستمعانی می باشد كه از طبقه مختلف جامعه اعم از صوفیس – خلیفه – امیر – توانگر و فقیروقاضی بوده اند . د ربین این صفوف احتمالا افرادی بوده اند كه نمی توان آنها را با سخنان حكیمانه و جدی به فراگیری مفاهیم الهی و عرفانی ترغیب نمود . پس مغز معانی را در پوسته ای از هزل و طنز و قرار داد تا با انبساط خاطر بتوان به هدف اصلی رسید .»
طریقه ای كه مولانا برا انتقال برخی مفاهیم در داستانهای مثل امرودبن بر می گزیند فاصله ای بین ادب طبقاتی و ادب اجتماعی را می درد كه این تمایز در ادب معاصر به فراموشی سپرده می شود وهزل گوئی به دلایلی چند كه درذیل به آنها اشاره خواهیم كرد دیگرتعبیری مثل گذشته نخواهد داشت تا جائی كه در سه دهه ی اخیر بسیاری از كتابهای اجتماعی – سیاسی طنز به همین دلایل موهن ممنوع النشر می شوند ؛ در بررسی بیشتر هزل گوئی – البته هزلی كه به خاطر ذات مفهومی كلمه – مورد بی مهری قرار می گیرد نكاتی چند قابل ذكر است « در كتابهای فارسی و تركی و تازی هزل به معنی خلاعت عزار یعنی گستاخی در گفتن ونوشتن سخنانی است كه معمولا مردم ، بویژه طبقه ی محافظه كار كه حس طبقاتی دارند از یاد كردن ویا شنیدن آن شرم می برند وروی در هم می كشند واین در حالی است كه چه در خلوت از آنها خوشوقت می شوند ودامنشان از دست می رود ومبالغ زیادی از آنرا بیاد می آورن وبا دوستان ونزدیكان می گوند و می شنوند »
واختلاف درست در همین جا بروز می كند . نویسندگان اینچنین آثاری معمولا خود افرادی برجسته و فرهنگ دوست هستند وبه دلایلی كه در بالا بدان اشاره شد به خاطر موقعیت ودر حد فهم بودن مطالب ، این اشعار یا نثر ها را به آرایه های طنز و هزل می آراستند «در حقیقت ادب آنها ادب واقع بوده است … یعنی طبیعت را چنانچه هست نقل كرده اند باكی نداشته اند از اینكه آدمی زاده را همانطور كه هست نشان بدهند ، و نمی خواستند تا تنها پاكی و انسانیت هارا نشان دهند ومی كوشند بیان كنند كه انسان تركیبی از پاكی و ناپاكی ، عفت و بی عفتی انسانیت و حیوانیت است ومعجونی از عقل و نفس و هر كسی را كه می كوشید انسان را تنها بصورت موجودی پاك و ملكوتی نشان بده ،ریاكار یا متغافل یا غافل می نامیدند .»
« این قتیبه صاحب كتاب عیون الاخبار چون به دریده گوئی ورك گویی می رسد – می گوید :
چون در پیش تو سخن از عورت و فرج برود یا كار زشتی را [عمل جنسی را ] وصف كنند خشوع و یا تخاشع ترا بر آن ندارد كه روی ترش كنید و رنگ چهره ارغوانی بگردانی زیرا بردن نام اندامها مایه گناه نمی شود بكله گناه بدگوئی به عرض مردم ، و سخن ناروا ودروغ خوردن گوشت مردم از راه غیبت حاصل می گردد…»
نگاه نكنید به دیدگاه یك اندیشمند در چند قرن پیش و نظر عده ای از صاحب ادبان دوره ی معاصر كه به خاطر این ادب طبقاتی بسیاری از گنجینه های ادبی كشور را یا نفی می كنند یا سعی بر تخلیص و تاراج آنها دارند !
حلبی در همان كتاب مقدمه بر طنز خود به بحث اخلاق در اسلام می پردازد و دو دسته اخلاق دینی و اخلاق فلسفی اسلام را بیان می كند وبه بیان مواردی رد شوخ طبعی و مزاح پیامبر و علی (ع) می پردازد تا جایی كه نقل می كند علی (ع) را اهل به دعا می خوانند دینی فراخ شوخی !
براستی كلام عوامل باعث شده است كه ماحقیقت ها را به جای مصلحت بپذیریم و در این وادی به هلاك ذخایر ادبی خویش ، ذره ای توجه نداشته باشیم . این نكته در بررسی نقطه نظرات بعضی ادبیان معاصر درباره ی ایرج و امثال او بوضوح مورد بحث قرار خواهد گرفت ، سطور زیر پایان بخش نخست این مقاله خواهدبود.
« امروزه در مدارس و دانشگاههای بزرگ دنیا دوره هایی برای بحث و درس مباحث طنز آمیز و هزل گونه ی استادان و شاعران گذشته دایر گشته است … وحتی این مباحث از حوزه ی لفظ و گفتار گذشته به مرحله ی تحقیق و عمل بررسی علمی رسیده است یعین برای بهبود روابط جنسی زن ومرد تحقیق می كنند . كار همین اندامها را تشریح می كنند واعمال و دردها و بیماری های آنها را باز می كنند تا مردم هر چه بیشتر آگاه شوند واز منافع ومضرات آنها آگاهی یابند تا به تلقین ریا كارانه یا تعالیم جاهلانه ی تنی چند مغرض یا بی خبر از خود واز همه جا ، زندگانی حال و آینده ی خود را مبدل به جهنم نسازند .
باغ خندان ز گل خندان است *** خنده آئین خرمندان است
خنده هر چند كه از جد دور است *** جد پیوسته نه از مقدور است
دل شود رنجه زجد شام و صباح *** میكند اصلاح مزاجش به مزاح
جدبود پا به سفر فرسودن *** هزل یك لحظه به راه آسودن
لیك نه كه از دود دروغ *** برد از چهره ی قدر تو فروغ
تخم كین در دل دانا كارد *** خیو خجلت به جبین ها آرد
شو زفیاض خرد تلقین جوی *** راست گو لیك خوش و شیرین گو