
لیست بحث ها| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
20
|
113
|
88/6/22 (21:46)
|
|
||
|
|
4
|
39
|
87/9/17 (22:21)
|
|
||
|
|
12
|
49
|
87/9/17 (22:19)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/3/16 (15:39)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/7/14 (19:44)
|
|
||
|
|
4
|
40
|
86/6/31 (11:11)
|
|
||
|
|
0
|
19
|
86/6/31 (10:37)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
85/7/24 (07:05)
|
|


عنوان بحثروشنفكر كیست؟ 13 تیر 85 - 20:54 | |
آدمای زیادی رو دیدم كه لابلای تعریف از خود، خودشونو روشنفكر می دونستن! روشن فكر كسیه كه فكرش روشنه: خب چه جور می شه كه فكر آدم روشن می شه طوریكه همه اونو روشنفكر می دونن و نه فقط خودش؟ | |


20 22 شهریور 1388 ساعت 21:46 | |
چه
خواهید خواند، مصاحبة تلفنی است با یكی از نزدیكترین دوستان دكتر علی
شریعتی. كهنمردی كه 35 سال بر كرسی استادی دانشكدة جامعهشناسی دانشگاه
تهران تكیه زده است. دكتر توسلی، دوستیاش با دكتر شریعتی را چنین توصیف
میكند:«
من در مشهد با دکتربودم.
در فرانسه
هم با هم
درس میخواندیم. همکلاس بودیم و با هم سر کلاس اساتید میرفتیم.
روزنامة «ایران امروز» را هم به كمك یكدیگر منتشر مینمودیم.
در آن
دوران كه دكتر شریعتی در حسینیة ارشاد سخنرانی مینمود، من نیز كلاسهایی
برای شناخت جریانات فکری روز و مباحث جامعهشناسی
در حسینیه
داشتم. در کانون نشر حقایق
هم با
یکدیگر همکاری داشتیم. بعدها که هر دو در تهران ساکن شدیم، منزل من در کوی
دانشگاه بود و
علی
خیلی شبها
پیش من میآمد.»
به عنوان سوال اول خواهش میکنم که تعریفی از کلمه روشنفکر ارائه دهید و سپس بفرمائید که با توجه به این تعریف آیا دکتر شریعتی هم در این قشر قرار میگیرد یا نه؟یعنی آیا دکتر شریعتی به وظایف روشنفكری خویش عمل کرده است؟ روشنفکر کسی است که با گفتمانهای متداول جامعه خود دارای چالش میباشد. وی هرگز سعی نمیکند خود را با شرایط وفق دهد بلکه سعی میکند تا همیشه به دنبال حقیقت باشد. فرد روشنفكر همیشه به دنبال روشنگری است. روشنفکر کسی است که سعی میکند تا در سطح جامعه کار کند و به دنبال این است که سطح عمومی افکار جامعه را بالا ببرد.وی همواره در پی این است که دردهای جامعه خود رابشناسد، این دردها را به همگان نشان دهد و سپس در پی راه حلی برای آنها باشد. روشنفکر کسی است که در پی حقیقت است. البته وی الزاماً نباید فرد تحصیلکرده و دارای تحصیلات آکادمیک باشد. البته برای روشنفکر تعریفات مختلفی وجود دارد اما من فکر میکنم این تعریف یکی از تعاریف جامع و مانع در این باره باشد. و با توجه به این تعریفات به نظر من، شریعتی یک روشنفکر به تمام معنا بود. وی کسی بود که درد مردم را شناخته بود و خود را از مردم جدا نمیدانست. او درد مردم را با تمام وجود خود حس میکرد و در تمامی عمر خویش سعی کرد با استفاده از راههای فرهنگی آنها را با مشکلات خویش آشنا کند. از طرف دیگر باید به این توجه داشته باشیم که شریعتی یکی از نخستین کسانی بود که مفهوم روشنفکر دینی را به خوبی تبیین کرد. باید توجه کنیم که به طور تاریخی روشنفکران ما حالتی ضد سنت دارند. یعنی اکثریت روشنفکران ما افرادی لائیک بودند که به انتقاد از دین، رسومات جامعه و تشویق برای پذیرفتن آداب و رسوم غربی میپرداختند، اما شریعتی کسی بود که گرچه از سنت به شدت انتقاد میکرد، اما وی راه حل مشکلات ما را نه افتادن به بغل غرب، که رجعت دوباره به سمت اسلام ناب میدانست و به همین دلیل به دنبال احیای ارزشهای دینی بود. در واقع شریعتی در این زمینه هم یکی از پیشگامان بود. البته او در چند حوزه اساسی به سنت توجه کرد. یکی رویکرد او به تاریخ اسلام بود که در این میان یک شیوه تاریخی است. او از تاریخ مجموعهای از حوادث متوالی را در نظر نداشته بلکه فلسفه تاریخ از آن استنتاج میکرده جهت دیگر بازسازیهای او درتاریخ اسلام بود. عدهای بر این باورند كه دكتر شریعتی دین را به ایدئولوژی تبدیل نموه است. نظر شما در این باره چیست؟ ببینید، دکتر شریعتی دین را به یک ایدئولوژی تبدیل نکرد، این خاصیت در خود دین وجود داردکه میتواند به یک ایدئولوژی برای تمامی عرصههای زندگی ما تبدیل شود. تنها کاری که شریعتی کرد این بود که این خاصیت را که دیگران از آن غفلت کرده بودند یا از کنار آن با بیتوجهی رد شده بودند را دید، شناخت و آن را به عرصه آورد. در واقع شریعتی در این میان نوعی بحث بازگشت به خویش را مطرح میکرد. چون از نظر شریعتی دوای تمامی دردها و مشکلات ما در اسلام راستین وجود داشت و به دنبال این بود که اسلام را از گوشه مساجد و مراسم عزاداری بیرون بیاورد و به میان عموم مردم ببرد. البته نگاه شریعتی به دین یک نگاه بسیار آرمانگرایانه و در بسیاری موارد شاید دست نایافتنی باشد، اما شریعتی به این دین عشق میورزید و به دنبال پیاده کردن آن در تمامی شئون زندگی اجتماعی بود. گفته میشود دکتر شریعتی با مطرح نمودن ایدئولوژی دینی و تشیع علوی در مقابل تشیع صفوی باعث شد تا توازنی را که مردم بعد از سالها میان اسلام و زندگی اجتماعی خود برقرار کرده بودند از بین ببرد. از طرفی اینگونه تعلیمات شریعتی باعث شد تا گروههایی همانند فرقان یا مجاهدین خلق ایجاد شوند. فکر نمیکنید بیان تشیع علوی به زبان شریعتی در جامعه امروز منتهی به تروریسم میشود؟ نه خیر، اشکال از تفکر شریعتی نبود، بلکه کژفهمی و بدفهمی خود این گروهها بوده که باعث چنین مسایلی شده است. این گروهها یا از پیام شریعتی درک درستی نداشتهاند، یا اینکه از تفکرات شریعتی قسمتهایی را که مورد توجه خودشان بوده جدا کرده و براساس عقل و فهم خودشان از آن استفاده نمودهاند. در ضمن باید توجه داشت که این گروهها هیچ گاه دارای رهبرانی با فکر باز و روشن نبودهاند، بلکه دارای رهبرانی با فکر دگم و بسته بودند. از طرف دیگر گرچه شریعتی به انتقاد از مثلث زر و زور و تزویر پرداخته اما هیچگاه حرفی از حذف فیزیکی افراد سخنی به میان نیاورده است. به طور کلی شریعتی همواره با خشونت با هر نوع آن و انجام آن علیه هر کسی مخالف بوده. البته بحث جهاد را باید از این مقوله جدا کرد.در برخی آثار وی آرمانشهرگرایی مشاهده میشود که در سالهای اولیه انقلاب هم گرایشهای تمامیت خواه از آن استفاده کردند، اما در آثار شریعتی نوعی آنارشیسم و انسانی وجود دارد که تسلیم کسی نمیشود. آیا کسی که برای انسانیت خود ارزش قایل است، میتواند با ترور و حذف فیزیکی موافق باشد یا آن را تشویق و توصیه کند؟ کسی که همواره آرزو داشته وی را در بوته نقد قرار دهند چگونه میتواند این تفکرات را داشته باشد؟ گروهی بر این باورند که انقلاب اسلامی در واقع با افرادی مثل شریعتی شروع شده است و نحلههای فکری انقلاب افرادی مثل شریعتی هستند، آنها معتقدند كه وجود شریعتی باعث تسریع روند انقلاب شده است، اما عدة دیگری بر این باورند كه شریعتی موجب شد تا انقلاب ایران چند سال به تاخیر بیافتد. به نظر شما، شریعتی در انقلاب ایران چه نقشی داشت؟ به نظر من شریعتی در واقع آغاز کننده انقلاب ایران، تئوریسین اصلی آن و رهبر آن بود. شریعتی کسی بود که گرچه یک روشنفکر بود، اما به تغییر وضع موجود از طریق انقلاب باور داشت و نه از راه اصلاح. چون معتقد بود که این حکومت قابل اصلاح نیست. شما اگر هم کتب شریعتی را مطالعه کنید کاملاً این نظر را در کتابهایش میبینید. از طرف دیگر شریعتی اعتقاد داشت که انقلاب بدون آگاهی توده مردم یک فاجعه است. به همین دلیل وی مبارزه را به دو فاز سیاسی و فرهنگی تقسیم کرده بود. در فاز فرهنگی وی سعی میکرد تا مردم را با اصول اولیه مبارزه و خطوط سیاسی مختلف آشنا سازد. در همین زمان هم برای بعضی چریکها از جمله مجاهدین کتابهایی هم تالیف نمود.این در واقع فاز فرهنگی مبارزات دکتر شریعتی بود. اما مرگ به او مهلت نداد و نتوانست وارد فاز مبارزاتی شود. شریعتی معلم واقعی انقلاب بود. او مسیرهای انقلاب را برای همه مردم روشن کرد، سعی کرد همگان را با اصول سیاسی آشنا سازد.]...[ کسی که انقلاب را بوجود آورد، کسی که بذر این تفکر را در جامعه کاشت و پرورش داد، کسی که از این نهال مراقبت کرد تا بزرگ شود و به بالندگی برسد دکتر شریعتی بود که متاسفانه اجل به او مهلت نداد تا باروری آن را ببیند. من معتقدم که در صورتی که دکتر شریعتی در هنگام وقوع انقلاب زنده بود، بسیاری از کژرویها و تندرویهایی که از سال 59 به بعد انجام شد، یا انجام نمیگرفت یا اینکه به مقدار زیادی تعدیل میشد. در واقع با وجود شریعتی، ما به طور قطع در جایگاهی بسیار بالاتر از زمان فعلی، بودیم. از طرف دیگر گفته میشود که پروژه شریعتی با پروژه انقلاب اسلامی گره خورده است و از این رو به میزانی که انقلاب اسلامی رو بهافول میرود پروژه شریعتی هم سیر نزولی طی میکند و کم کم به طور کلی منتفی میشود. این مسئله تنها زمانی درست است که انقلاب اسلامی حامل و بازتاباننده همه آرا و افکار شریعتی باشد. | |
19 27 فروردین 1388 ساعت 22:15 | |
Roshan fekr kasi ast ke manfeate jamo dar nazar begire na gorouh ya fard,ba taadol ba edalat fekr kone va nazar bede,hargez ghezavat nakone | |
18 12 بهمن 1387 ساعت 10:22 | |
سلام
شما من جلال ال احمد رو قبول ندارم یعنی روشنفكرا هم قبول ندارن می تونی سئوال كنی .
از روشنفكری تا روشن بینی فاصله ای نیست .باتشكر | |
17 8 آذر 1387 ساعت 23:43 | |
درود با تشکر از آقای شاملو اخوان مطمئن هستم که شما حتما مطالعه کردین پس یه سری به کتاب های جلال آل احمد بزرگ هم بزنید به نظر بنده هردو تعریفی شبیه به هم دارند و به دلیل کلی بودن فراتر از زمان و نوع جامعه هستند. بدرود | |
16 6 آذر 1387 ساعت 00:50 | |
نقل قول از : محمد رضا مهدوی مقدم درود دوستان بحث های زیادی مطرح کردند که من موافقه نظراتشون هستم ولی فقط در چند جمله کوتاه که نوشته بودند. به طور خلاصه اشاره ای به آنها می کنم. ماریا خانم مواردی رو گفتند که با آنها مخالفم : 1- روشنفكر كسی است كه در جامعه خود از دانش و تحصیلات بالاتر و بیشتری نسبت به سایر افراد برخوردارست؛ 2-روشنفكر كسی است كه با دانستن گذشته در دوره معاصر زندگی می كند 3- روشنفكر كسی است كه از نظر اخلاق و آداب رفتاری مورد قبول و تایید اكثر افراد است؛ و نظر دیگر دوستان دیگر مثل روشنفکر کسی نیست جز آنکس که بداند که نداند با صحبت آقا مهدی در پست شماره ده صد در صد مخالفم.(بیشتر تبلیغه) اینها به نظر من تعریف روشنفکر که نیست هیچ مشکل آفرین هم است. حال به نظر بنده روشنفکر کسی است که مسئولیت کار اجتماعی و رسالت اجتماعی دارد و کسی که روشنفکر نیست مسئول هم نیست. واژه Intellectual به اشتباه روشنفکر معنی شده در صورتی که این واژه به معنی کسی است که کار مغزی انجام می دهد که این شخص می تواند روشنفکر باشد و می تواند نباشد. روشنفکر کسی است که نسبت به وضع خودش و جامعه در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی که در آن زندگی می کند خود آگاهی دارد و این خود آگاهی به اجبار به او احساس مسئولیت می بخشد پس روشنفکر یک شخص خودآگاه مسئول است. این شخص میتواند تحصیل کرده باشد و می تواند نباشد و یک آدم مثلا تاجر و بازاری باشد هر چند که تحصیل می تواند به شخص در ابتدا کمک کند. روشنفکر کسی است که در زمان تحول جامعه و در زمان بن بستی که انسان دچار ان شده و در زمان ناهنجاری های جامعه های عقب افتاده می تواند ، و یا درحال مسئولیت و آگاهی و جهت بخشیدن و رهبری توده مردم است. به عبارت دیگر وظیفه روشنفکر بخشیدن خودآگاهی به جامعه و توده مردم و تعیین ایده آل به زندگی انسان جامعه و عصر خویش است. روشنفکر کسی است که مسئولیتی دارد همانند کسانی که در گذشته باعث تغییر و دگرگونی در جامعه های خود شده اند. حال به نظر بنده روشنفکر روشنفکر نیست و این اشتباه است که بگوییم روشنفکر آدم تحصیل کرده ای هست که دارای فکر روشن است. روشنفکر در همان جامعه ای که زندگی می کند می تواند روشنفکری بکند در صورتی که این شخص با این طرز فکر در یک جامعه دیگر ممکن است اصلا روشنفکر نباشد و آن طرز فکر باعث ویرانی آن جامعه شود. این اشتباه است که بگوییم روشنفکر کسیه که با فکرش زندگی می کنه در صورتی که روشنفکر باید با توده مردم زندگی بکند و از جامعه خود آگاهی داشته باشد. (این نظر من بود می تواند درست یا اشتباه باشد البته بسیار خلاصه مطرح کردم ، قضاوت با شماست)
مطالب خوب شما تقریباً تماماً كپی شده ی تعریفی است كه دكتر شریعتی بزرگ مطرح می كند و خوب بود بدان اشاره می كردید. فقط باید كانتكسی كه در آن دكتر می زیست را در نظر بگیریم ببینید شما از كلمات كار اجتماعی مسئولیت اجتماعی خود آگاهی ؛ توده چه اندازه استفاده نموده اید در اصل دكتر تحت تاثیر ادبیات سوسیالیستی كه در دهه های چهل و پنجاه غلبه گفتمانی داشت تعریفی مطابق با فضای سوسیالیستی به جامعه ارائه می دهد . البته امروزه تعاریف دیگری را برای روشن فكری ارائه نموده اند كه آنها هم از نوع تعاریف پایگانی است . روشنفكر در ادبیات سوسیالیستی و در ادبیات لیبرالیستی و در دل گفتمانهای مختلف تعاریف گوناگونی می تواند داشته باشد . ارجحیت تعریف شما بر دیگر تعاریف سازمان یافته بودن و سازوارگی آن است كه از این نظر از دكتر شریعتی بزرگوار باید ممنون بود . متشكر | |
15 8 آبان 1387 ساعت 22:35 | |
درود دوستان بحث های زیادی مطرح کردند که من موافقه نظراتشون هستم ولی فقط در چند جمله کوتاه که نوشته بودند. به طور خلاصه اشاره ای به آنها می کنم. ماریا خانم مواردی رو گفتند که با آنها مخالفم : 1- روشنفكر كسی است كه در جامعه خود از دانش و تحصیلات بالاتر و بیشتری نسبت به سایر افراد برخوردارست؛ 2-روشنفكر كسی است كه با دانستن گذشته در دوره معاصر زندگی می كند 3- روشنفكر كسی است كه از نظر اخلاق و آداب رفتاری مورد قبول و تایید اكثر افراد است؛ و نظر دیگر دوستان دیگر مثل روشنفکر کسی نیست جز آنکس که بداند که نداند با صحبت آقا مهدی در پست شماره ده صد در صد مخالفم.(بیشتر تبلیغه) اینها به نظر من تعریف روشنفکر که نیست هیچ مشکل آفرین هم است. حال به نظر بنده روشنفکر کسی است که مسئولیت کار اجتماعی و رسالت اجتماعی دارد و کسی که روشنفکر نیست مسئول هم نیست. واژه Intellectual به اشتباه روشنفکر معنی شده در صورتی که این واژه به معنی کسی است که کار مغزی انجام می دهد که این شخص می تواند روشنفکر باشد و می تواند نباشد. روشنفکر کسی است که نسبت به وضع خودش و جامعه در زمان و مکان تاریخی و اجتماعی که در آن زندگی می کند خود آگاهی دارد و این خود آگاهی به اجبار به او احساس مسئولیت می بخشد پس روشنفکر یک شخص خودآگاه مسئول است. این شخص میتواند تحصیل کرده باشد و می تواند نباشد و یک آدم مثلا تاجر و بازاری باشد هر چند که تحصیل می تواند به شخص در ابتدا کمک کند. روشنفکر کسی است که در زمان تحول جامعه و در زمان بن بستی که انسان دچار ان شده و در زمان ناهنجاری های جامعه های عقب افتاده می تواند ، و یا درحال مسئولیت و آگاهی و جهت بخشیدن و رهبری توده مردم است. به عبارت دیگر وظیفه روشنفکر بخشیدن خودآگاهی به جامعه و توده مردم و تعیین ایده آل به زندگی انسان جامعه و عصر خویش است. روشنفکر کسی است که مسئولیتی دارد همانند کسانی که در گذشته باعث تغییر و دگرگونی در جامعه های خود شده اند. حال به نظر بنده روشنفکر روشنفکر نیست و این اشتباه است که بگوییم روشنفکر آدم تحصیل کرده ای هست که دارای فکر روشن است. روشنفکر در همان جامعه ای که زندگی می کند می تواند روشنفکری بکند در صورتی که این شخص با این طرز فکر در یک جامعه دیگر ممکن است اصلا روشنفکر نباشد و آن طرز فکر باعث ویرانی آن جامعه شود. این اشتباه است که بگوییم روشنفکر کسیه که با فکرش زندگی می کنه در صورتی که روشنفکر باید با توده مردم زندگی بکند و از جامعه خود آگاهی داشته باشد. (این نظر من بود می تواند درست یا اشتباه باشد البته بسیار خلاصه مطرح کردم ، قضاوت با شماست) برگرفته از خدمت و خیانت روشنفکران (جلال آل احمد) و دکتر شریعتی | |
14 31 شهریور 1386 ساعت 11:19 | |
سلام. روشن فكر كسه كه برای فكر كردن حد و مرزی قائل نمی شه و قانونی رو هم كه مانع فكر كردنش بشه نمی پذیره. ماریا جان تو این زمونه ای كه ما زندگی می كنیم روشن فكر كسیه كه تعداد كمی از آدما فكرش رو می پذیرن.روشن فكر كسیه كه بهش می گن دیوونه یا می گن كافر.
موفق باشید. | |
13 19 شهریور 1386 ساعت 23:09 | |
روشنفکر کسیه که با فکرش زندگی می کنه | |
12 24 مرداد 1386 ساعت 14:44 | |
11 26 فروردین 1386 ساعت 02:31 | |
درخصوص مطالب آخر دوست عزیزم آقای پیمان کریمی عرض کنم روشنفکر بین اصل و اجرا تمایز قائل است،واین به این معنی است که در صورتی اصل موضوعی را درست و عقل محور بداند با آن موضوع همراه شده و در گسترش آن سعی می نماید. ودر بعد اجرا سعی میکند با راهکارهای مناسب نظرات اصلاحی خویش را اعمال ،و ترویج نماید مطلب دیگر انکه تفکرات امام دراین خصوص نادرست نبود است ولی متاسفانه به دلایل متعدد مسیر ترسمی امام طی نشد و سپاه و بسیج و از دیدگاه حقیر فلسفه جمهوری اسلامی منحرف گردید که انشاالله به کمک فرزندان همین مرض و بوم میتوان این انحراف را اصلاح نمود. از دوستان خواهش دارم بحث فلسفی و عملکردی درخصوص جمهوری اسلامی دراین بحث دیگه ادامه ندهند و در صورت تمایل اقدام به ایجاد بحث جدید نماید. تا نه این بحث منحرف گردد و نه اینکه اون بحث به نتبجه مدنظر نرسه) شاد موفق پیروز ، در پناه حق باشید | |
10 26 فروردین 1386 ساعت 02:18 | |
1) روشنفکر از دیدگاه تعاریف غربی به معنی عدم داشتن تعصب بر افکار است خوب از این نظر ، امام یک روشنفکر نبوده است!!! زیرا امام بروی اعتقادات خویش بسیار پایبند ومتعصب(به معنی واقعی) بوده است. ولی این تعصب کور کورانه نبوده است بلکه آگاهانه بوده است این به این معنی است که ،امام برای هر حرکت و تفکر خویش دلایل و نظرات محکم و بدون خدشه ای داشته است.و تا جایی که حقیر میدانم هیچ فردی نتوانست بر دلایل ایشان شبهه ای وارد نماید که به جواب نرسیده باشد. در نتیجه در صورتی که من نیز جای ایشان بودم، همچنان به مباحثه می پرداختم و تا زمانیکه نقضی بر دلایلم نمی دیدم بر تفکرات خویش پایبند و درجهت ترویج آنها تلاش میکردم. آیا جز این شما عمل می کردید؟ یا بهتر بگم درحال حاضر شما جز این عمل میکنید؟ مطلب 2 ) امام خمینی(ره) حتی در مخاطب قرار دادن شاه نیز از کلمه آقای کمتر به شاه نگفته اند ودر مباحثات وگفتگو ها،مخاطب خویش را به خاطره داشتن تفکرات مخالف با ایشان،سرزنش،توهین ،مصخره نمی نمودند. (البته من در مطلب "پیام به روحانیت"یا "منشور روحانیت" دیده ام که ایشان رو به همفکران خویش فرمودند "مقدس نمایان احمق" که این مورد نیز از نظرحقیر بعد ارشادی داشته است.) ودرمقابل سران کشورهایی که ذکر فرمودید، درهمان زمان به ملت بزرگ ایران لقب" وحش"یا"وحشی"را داده بودند دقت دوستان را به عبارت و خطاب عبارت جلب میکنم وحش به ملت و مردم ایران نه حتی به تفکرات مخالفشان!!!!!!
خوب فکر میکنم الان زمان ان رسیده است که این سوالات پرسیده شود: آیا امام خمینی یک روشنفکر نبوده است؟ و با بیان این مطلب به روشنفکران، ظلم وجفا نگردیده است؟
در آخر خدمت دوستان عرض کنم من قصد جسارت به هیچ یک از دوستان را نداشته و ندارم و از پیام در تاریخ 86/1/25 ویرایش شده است. | |
9 26 فروردین 1386 ساعت 01:32 | |
باز سلام خدمت تمام دوستان پوزش میخوام چندوقتی نبودم با اجازه برسیم به بحث. قبل از شروع یه مخصوص خدمت عزیز بزرگوار آقای پیمان کریمی داشته باشم در زمینه روشنفکر دیدگاه امام خمینی (ره) رو من اوردم ولی جایی درمتن ندیدم که ایشون رو روشنفکر معرفی کرده باشم و یا ایشون رو روشنفکر معرفی نکرده باشم من تنها دیدگاه این بزرگ رو اوردم . ما بدم نمی یاد درخصوص نظر شما عرض کنم امام خمینی همیشه وهمه حال برای خوشبختی وسعادت تمام مردم عالم نه تنها دعا میفرمود ،بلکه تلاش هم مینمود به نظر شما تبعیت ایشان به کشورهای مختلف دنیا و یا نامه ایشان به آقای گرواچف(اگر اسم ایشون درست یادم باشه) و حتی پند نامه سیاسی عبادی ایشان به مردم خلاف این مطلب را اثبات مینماید؟ اما درخصوص نظراتی که درخصوص سیاستمدارن و زمانداران کشورهای فوق (و حتی کشورهایی همانند آفریقای جنوبی و....) فرمودید ، به نظر حقیر باید عرض کنم ایشان به دید مبارزه با کفر که همانا سنگ راه رسیدن به سعادت است این نظرات را داده اند. | |
8 8 شهریور 1385 ساعت 18:41 | |
یکی از مهمترین مشخصه روشن فکر از دید من صداقت با خود است روشن فکر انسان از خود گذشته ای است و به قول زنده یاد احمد شاملو در برابر طوفان می ایستد خانه را روشن نگاه میدارد و میمیرند . از دید من یک روشنفکر هیچگاه از اینکه او را روشن فکر بنامند یا بشناسند خورسند نمیشود و خورسندی خود را برای وقتی میگذارد که نتیجه تلاش خود را ببیند. پیام در تاریخ 85/8/23 ویرایش شده است. | |
7 26 مرداد 1385 ساعت 00:20 | |
بازم سلام چند تا مطلب یادم امد خدمت دوستان بگم روشنفکری به دانش وتحصیلات نیست بلکه به درک درست موقعیت واقدام درست درمقابل ان است واین به دونکته بستگی داره یکی داشتن اطلاعات صحیح وکامل و دوما فهم درست ان ودید عقلی نسبت به مسائل داشته باشه واحساساتش ر بتونه کنترل کنه وتصمیم بگیره روشنفکر بجز استفاده از دستاوردها وتجربیات دیگران اقدام به اجرای روشهای جدید البته علمی ومتناسب با جامعه خویش مینماید روشنفکر سخنان خود را متناسب با زمان ومکان برمیگزیند و درهرجایی متناسب به مسائل ومشکلات نمیتوان عین موضع روگفت همانند دکتر شهید شریعتی که تا قبل از 15 خرداد بر خلاف سخنرانیهاس تندشون حکومت نمیتونست به سخنان ایشان گیر بدهد ودرعین بیان حقایق ، هویت فکری وفیزیکی خود را درمعرض گیر حکومت نمی گذاشتن که بعد 15 خرداد به بیان بی پرده وبدون هیچ لایش نظرات وجنایات حکومت نمودن روشنفکر بر طبق نظر استاد بزرگوارم امام خمینی(ره)از دیددیگری بررسی شده است من نمتونم عین نظر ایشون رو بگم پس به زبون خودم میگم مردم میگفتن که خواهی نشو رسوا همرنگ جماعت شو ولی امام میگفت اصلاحی بر این نظر داشتن که میفرمودند خواهی نشو رسوا سعی دراصلاح وترویج نظرات خود درجامعه بکن این کار از منظر حقیر باعث میشه تا قاضی زمان به خوبی از شما یاد نماید ودراخرهم بگم روشنفکر اون فردی است که منافع عمومی را بر منافع شخصی خود یا حزب خود ترجیح دهد و سعی در استفاده درست وصحیح از منابع مادی ومعنوی جامعه خویش برای اصلاح و ترویج نظرات درست درجامعه داشته باشد دراخرهم روشنفکر باید بداند که روشنفکر نیست ولی میخواد به سمت روشنفکرشدن حرکت نماید ودراین راه از نقد دیگران نهراسد تا بتواند نظرات دیگران را استفاده نماید ودست کسانی که نظر مخالف نظر او هرچند بچه گانه دارن را ببوسد تا اینکه به انها نشان دهد که ازاینکه به نقد تفکرات پرداخته اند و سعی درتکمیل نظرات او دارند کمال تشکر را دارد. پیام در تاریخ 85/5/25 ویرایش شده است. | |
6 24 مرداد 1385 ساعت 19:26 | |
آقای عزیز: « كلی برایتان نوشتم ولی سایت سیو و ارسال نكرد! بناچار خلاصه ای را تكرار می كنم »: تعریف جوانب بسیار دارد و نباید در آن مناقشه كرد! استاد شریعتی كتابی دارند بنام « فاطمه فاطمه است » كه بسیار موجز و خوب منظور را با این عنوان رسانده اند و این تعریف بجایی است برای فردی ناشناخته و تعریف نشدنی و به همین سبك و به افتخار این بانوی روشنفكر می توان گفت: روشنفكر روشنفكر است! در واقع در زمان ما روی عنوان حساسیت وجود دارد و می دانید كه در گذشته اینطور نبوده و الان هم كه هست مهم نیست! اگر كسی روشنفكر باشد نه خودش بخاطر « روشنفكر بودن / شدن » تلاش كرده و نه عملا فرقی می كند كه دیگرانی او را به عنوان یك « روشنفكر » بشناسند یا نه! روشنفكر برای عنوان یا « انگ علمی » یا كسب « پرستیژ اجتماعی » در حیطه خود تلاش نكرده، بلكه نیروی درونی و نوری فرای این حرف ها او را بحركت درآورده؛ روشنفكری مرزی ندارد و روشنفكری كه با حیطه فكری خود بیش از من و شما آشناست عنوان « روشنفكر » را مدام به فردا و فرداها موكول می كند: به زمانی دست نیافتنی كه به انتهای قطعی دانش برسد و خود را لایق چنین نامی بداند! شاید این از خضوع علمی آنهاست و شاید بخاطر بی نهایتی كه آنها می دانند و ما نمی فهمیم: دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت / یك موی ندانست ولی موی شكافت اندر دل من هزار خورشید بتافت / آخر به كمال ذره ای راه نیافت! ( رباعی منسوب به ابن سینا )
| |
- 1
- 2















والبته به دلیل مشغله کاریم نمیتونم هم زیاد بیام به نت
