| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
38
|
404
|
91/3/11 (00:34)
|
|
||
|
|
26
|
218
|
91/3/5 (14:05)
|
|
||
|
|
5
|
20
|
91/2/18 (09:56)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
91/2/16 (23:20)
|
|
||
|
|
26
|
158
|
91/2/14 (23:04)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
91/1/17 (18:31)
|
|
||
|
|
25
|
133
|
91/1/15 (12:59)
|
|
||
|
|
8
|
56
|
90/12/8 (10:44)
|
|
||
|
|
1
|
28
|
90/11/14 (02:53)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/10/28 (01:14)
|
|
||
|
|
4
|
42
|
90/10/24 (00:57)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
90/10/12 (14:24)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
90/10/11 (21:42)
|
|
||
|
|
17
|
153
|
90/9/23 (16:24)
|
|
||
|
|
3
|
50
|
90/9/23 (16:16)
|
|
||
|
|
1
|
43
|
90/8/5 (00:03)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/8/4 (19:29)
|
|
||
|
|
0
|
24
|
89/12/14 (09:04)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
89/8/6 (01:07)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
89/8/4 (17:24)
|
|

از این رهگذر "کیهان فرهنگی "به معرفی دانشمند و شاعر توانایی کرد ،عبدالرحمان شرفکندی متخلص به "هه ژار"پرداخته است و خوش وقت است که زمانی به ملاقات ایشان رفته است که پس از یک دوره زنذگی پر فراز و نشیب ،در حال حاضر سرگرم تلاش و کوشش علمی و فرهنگی بوده و ترجمه هایشان از عربی به فارسی و از فارسی به کردی ،یا تا کنون به چاپ رسیده یا در دست ناشران است که فهرست آنها را در همین مصاحبه ملاحظه خواهید فرمود .اثر بزرگ ایشان ،ترجمه کتاب قانون ابن سینا در 7 مجلد است تا به حال 3 مجلد آن انتشار یافته است و بقیه در دست انتشار است . استاد در جواب این سوال که چه عاملی ایشان را بر آن داشت که قتنون را ترجمه کنند ،می گویند:"عربی صحرانشین در خیمه ی مهمانسرای شیخ سوگند یاد کرد که از حلاوه لذیذتر در دنیا نیست_حلاوه نوعی شیرینی است که از خرما می سازند_گفتند خورده ای ؟ گفت نه .لیکن پسر عمویم حَمَد کاغذی را لیسیده بود که گویا حلاوه در آن پیچیده بوده اند !هزار سال و خرده ای است_(استاد پس از هزار سال اولین کسی بودند که توانستند عربی معماگونه ی قانون را به فارسی ترجمه کنند.جرجیس)_ که ما ایرانیان به وجود شیخ الرئیس می بالیم و او را مایه ی افتخار می دانیم. اگر از ما بپرسند که آثار ابن سینا را دیده ای ، پاسخ همان پاسخ پسر عموی حَمَد است . می گوییم آقا اروپاییان به شیخ الرئیس افتخار می کنند و او را ارج می نهند. اروپا ،آقا اروپا ! فهمیدی؟ خواستم ایرانیان هم میهنم و پارسی زبانان در خارج از ایران از حلاوه های گوناگون ممتاز _که از کارگاه قنادی ابو علی سینا بیرون آمده اند_دست کم یکی را بچشند و از لیسیدن کاغذ اروپاییان بیاسیند .میلیونها مرد و زن و بچه ی مستضعف زاغه نشین و روستایی در مملکت ما ،قبل از آنکه دستشان به دامان طبیبی برسد جانشان به لب می رسد و اگر احیاناً دستشان به طبیب رسید ، باید هرچه دارند گرو بگدارند و از بیماری نمردی از ناداری بمیر ! دلم خواست روستانشینان سیه روز را بر خاصیت گیاهان ساده ی دارویی که در برزن و بر بام خانه هایشان می روید باخبر سازم . که عسی و لعل بیماری های ساده ی خود را تداوی کنند . که اگر نفعی نرسانند ، زیانی هم ندارد .دیگر از رنج سفر و خطر مطب طمطراق برخی از پزشکان سود جوی مال اندوز خانمان سوز در امان باشند .شیخ الرئیس در باب معالجه گوش می فرمایند :«برخی از پزشکان ،گوش چرک کرده ی دردمند را بالته می آکنندو به بیمار سفارش می دهند که بر گوش سالم بخوابد . بعد از مدتی چرک گوش به دمل ورم تبدیل می شود . آنگاه می فرمایند علاج تنها جراحی است .که این چنین پزشکانی حیال هستند و می خواهند جیب بیمار بیچاره را خالی کنند . »من ترجمه ی قانون را خدمت به بیچارگان می دانم و با سعدی هم عقیده ام که می فرماید:«عبادت بجز خدمت خلق نیست . »
کیهان فرهنگی: استاد ، حتماً با نشریه ی ما و روالکار آن آشنا هستید . معمولاً نخستین سوال ما به خلاصه ای از شرح احوال و تحصیلاتمربوط می شود .
استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار
شرح حال من چندان مهم و شنیدنی نیست . بنده در سال 1300 شمسی در مهاباد متولدشدم . ایام کودکی را در مدارس دینی و حوزه های علمی درس خواندم و تازه پا به دورانجوانی گذاشته بودم که به همراه خانواده ام به روستایی به نام ترغه در اطراف بوکانرفتیم. آن روزها به دلیل تبعیضات بسیاری که از سوی رژیم حاکم اعمال می شد بنده بهسوی مسائل سیاسی کشیده شدم و ناگزیر در 24 سالگی به عراق متواریشدم.
در آنجا بیمار شدم و مشکلات و سختی های زیادی را پشتسر گذاشتم ، بعد به لبنان رفتم و حدود دو سال آنجا بودم . سه سال هم در سوریه ماندمتا اینکه عبدالکربم قاسم خان در عراق کودتا کرد و من آنجا به ملا مصطفی برخورد کردمو همدیگر را شناختیم . وقتی جنگ با عراق و رژیم صدام پیش آمد ، من از طریق همکاریبا رادیو و مطبوعات ، مخالفتم را ابراز می کردم تا اینکه مجبور به بازگشت به ایرانشدم ولی در اینجا رژیم شاه مرا به اعدام محکوم کرده بود ، از این رو دوستان وساطتکرده و خواستار لغو این حکم شدند اما، شاه در پاسخ گفته بود عفوی در میان نیست فقطپرونده اش را به اجرا نگذارید.
بنده در بغداد عضوآکادمی علمی بودم و کارهای ترجمه ی زیادی هم داشتم ،لذا وضع زندگیم خوببود،کتابخانه ی خوبی هم داشتم اما همه ی اینها به دستور صدام مصادره کردند ،درنتیجه وقتی به ایران آمدم در نهایت فقر و تنگدستی قرار داشتم ، به این جهت خانه ایهم در اینجا به من دادند .
در ایران به منطور امرار معاش وبه هر حال ارائه ی نوعی خدمت فرهنگی ، تصمیم به کار گرفتم و به انتشارات دانشگاه وجاهای دیگری رفتم .در آنجا از توان و بضاعت علمی من سوال کردند ،گفتم :من زبان عربیدوره ی جاهلیت و عربی بعد از اسلام را می دانم و با زبانهای بومی مردم عراق و لبنان و سوریه و مصر هم آشنایی دارم و ضمناً ترکی استانبولی و آذری را هم بلدم و چون خودمکُرد هستم ،طبعاً این زبان را هم به خوبی می دانم .آقای فره وشی به من گفتند ، بیاکتابقانونابن سینا را ترجمه کن . کن هم گرچه اطلاع چندانی در مورد اینکتاب نداشتم ،ولی صرفاً با این تصور که کتاب عربی را به فارسی ترجمه می کنم این کاررا پذیرفتم . اما بعد وقتی کتاب را آوردم و مقداری از آن را مطالعه کردم دیدم بههیچ وجه آن طور که من تصور می کردم نیست و کاری دشوار است . بنابراین نزد ایشانبرگشتم و گفتم دانسته های من بیشتر در خصوص ادبیات عرب و دواوین شعرایی نظیر متنبیو ابو نواس و بحتری است ، حتی عربی دوره ی جاهلیت را هم می دانم ، اما این کتاب درحد توان من نیست . آقای دکتر فره وشی گفت : خسته نشو ،اگر در ماه حتی یک صفحه هم ترجمه کنی برای ما کافیست . بعد قرار شد کار دیگری را هم شروع کنیم که همین فرهنگ کُردی _فارسی است . برای انجام کار هم هفته ای دو روز به پژوهشکده ی ایران زمین – که در حال حاضر وابسته به موسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی است – می رفتیم .
کیهان فرهنگی:از شرح حالتان خیلی زود گذشتید. درمورد تحصیلاتتان و فعالیت های که هنگام زندگی در بغداد داشتید می خواهیم بیشتربدانیم .
استاد عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار
اگراجازه روزی مردی عرب به نام «جه بر»وارد شهری می شود و در ضمن گردش در آن شهر سریهم به گورستان می زند .وقتی سنگ قبر ها را نگاه می کند و نوشته های روی آن را میخواند می بیند عمر همه ی مردگان شهر خیلی کم بوده و حداکثر به یک سال رسیده ،متعجبمی شود ، از کسی علت را می پرسد ، او می گوید در شهر ما مرسوم است که از افراد درحال مرگ می پرسیم که زندگی را واقعاً زندگی کرده ای و خوش بوده ای ؟ و بعد همان رابر سنگ قبرش حک می کنیم و «جه بر » فکری می کند و می گوید پس شما را به خدا هر وقتمن مردم روی سنگ قبرم بنویسید این شخص به محض تولد مرد . زندگی من هم مثل زندگی «جهبر» بوده است . اما در مورد فعالیت هایم درمدتی که در بغداد بودم باید عرض کنم کهدر آغاز به کارهای ساده و کم در آمد مشغول بودم ولی بعد که از لبنان برگشتم ،توانستم کارهای درزمینه ی ترجمه پیدا کنم ، از جمله کتاب های عربی که در مدارستدریس می کردند به کردی ترجمه می کردم و مقالاتی می نوشتم ، تا اینکه مجمع علمیتشکیل شد و مرا هم به عنوان عضو رسمی دعوت کردند . غیر از این مدتی هم به کار عکاسیمشغول بودم .
کیهان فرهنگی:به خاطر دارید در آن مدت چه کتبهای را ترجمه و چاپ کردید؟
استاد شرفکندی:بله ،بخشی از این کتاب ها حاصل کار گروهی بود ،یعنی یک کتاب را به چند نفرمی دادند که کار کنند . غیر از این گونه کتاب ها ،شرفنامه را ترجمه کردم که در همانجا چاپ شد . رساله ای هم بود به نام تاریخ عشیره ی گاوان به قلم مصطفی جواد مربوطبه زمان القادر بالله عباسی ،در ضمن دیوان اشعارم را هم در آنجا چاپ کردم .البتهاین دیوان دوبار دیگر _ یک بار در ایران به صورت افست و یکبار هم در اروپا _ تجدیدچاپ شد.رباعیات عمر خیامرا هم به کردی ترجمه کردم ، با همان وزنی که خیامدر فارسی به کار برده است . حتماً توجه دارید که این کار بسیار مشکل است و زحمتزیادی دارد .250 رباعی را ترجمه کردم و در عراق به چاپ رساندم ولی بعد دیدم که چندنفر دیگر هم بدون کسب اجازه آنرا چاپ کرده اند ،لذا به این فکر افتادم که چرا خودماین کار را نکنم . به این جهت نامه ای به مسئولین نوشتم و تقاضایم را مطرح کردم کهپاسخی برایم نرسید . اخیراً دیدم یک ناشر پیدا شده است و رباعیات عمر خیام را به 30زبان چاپ کرده ،ولی نمی دانم چرا به من پاسخی ندادند .
کیهان فرهنگی :در حال حاضر زبان و ادبیات کردی را چه جایگاهی دارد،به خصوص در مقایسه با ادبیات فارسی ؟
استادشرفکندی:می دانید که قبل از انقلاب اسلامی ، نه در ایران نه در جاهایدیگرهیچ وقت به ما و ادبیات ما اجازه ی مطرح شدن نداده اند ، همیشه راه برای مابسته بوده است ، ولی با این همه ، ادب کردی خیلی شکوفا ست ،ما در غزل ، قصیده،مرثیه و امثال اینها آثار بسیار ارزشمندی داریم ، حتی در میان ادبای ما ، کسانینظیر مولوی کُرد از اورامان که به جرئت می توانم بگویم از اسکار وایلد و امثال اوبالاتر است ، حتی شاید بشود گفت که از حافظ هم کمتر نبوده است ولی افراد غیر کردشناخت کافی و جامعی از اینها ندارد ، تفهیم این موضوع بسیار مشکل می شود . شما چهرههای فرهنگی کرد را نمی شناسید _ لااقل مثل ما_ ولی ما آنها را بخوبی می شناسیم و باآثار آنها آشنا هستیم ، خیلی از نوشته هایشان لذت می بریم و آنها را دوست داریم ،اگر آثار این افراد ترجمه و چاپ شود نزدیکی و مشابهت آن با آثار ادب فارسی کاملامشخص می شود .
زبان کردی گستردگی زیادی دارد ، علتش همپراکندگی جغرافیایی منطقه است که بطور طبیعی موجد لهجه های مختلفی است . در عین حالبه دلیل شرایط خاص اقلیمی از تجاوز بیگانگان هم دور مانده ، ولی زبان فارسی ازاقوام بیگانه خیلی متاثر است ، به ویژه اعراب و ترکها . با توجه به اینکه من خودمدر زمینه ی فرهنگ لغت کار می کنم ، کلمات بسیاری را یافته ام که عربی یا ترکی است وبرایآن مترادف فارسی وجود ندارد .ولی در زبان کردی برابر هر واژه چندین اسم وجوددارد که متاسفانه از این همه وسعت و گستردگی هیچ استفاده ای
نمی شود . من نمی دانمچرا ما مثلاً نام بسیاری از گیاهان دارویی را به عربی یا یونانی به کار می بریم ولیاز به زبان آوردن مترادف کردی آنها خودداری می کنیم . این مسئله را بنده یکبار درانتشارات دانشگاه مطرح کردم که هر چند مورد توجه و پسند همه واقع شد و قرار گذاشتندگروهی را به منظور جمع آوری این اسم ها به کردستان بفرستد ، ولی هیچ اقدامی در اینزمینه صورت ندادند