پروفسور رشاد میران / ترجمه : بهزاد خوشحالی
NAGHSHBANDIEH RELIGION
BY: Dr. RASHAD MIRAN/T: BEHZAD KHOSHHALI
در اواخر سده ی هجدهم میلادی تحولاتی در جنوب کردستان و به ویژه میرنشین بابان روی داد که سراسر کردستان را تحت تاثیر خود قرار داد
در این میان انتقال پایتخت بابان به سلیمانیه در سال۱۷۸۴ نقشی محوری در این تحول فرهنگی سیاسی و اجتماعی بازی کرد
از آن زمان سلیمانیه به شهری مهم تبدیل و مناسبات اقتصادی و بازرگانی با موصل کرکوک بغداد سنندج همدان تبریز ارزروم و مصر برقرار کرد
از سوی دیگر رونق فرهنگی و ایینی نیز در این شهر رو به گسترش گذاردو این شهر را به مرکز ایینی و ادبی کردستان تبدیل نمود تا جایی که بارگاه اصلی طریقت قادری به این شهر منتقل و شیخ مارف نوده ای به عنوان مرجع ایینی بابان برگزیده شد
در ان دوران هنوز هم هوشیاری آیینی نزد کردها از نیرویی قابل توجه برخوردار بود و تغییر شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی این نوید را می داد که طریقت آیینی جدیدی که بتواند با مقتضیات زمان و مکان تجانس و تعامل داشته باشد ظهور نماید از همین روست که هنگام ظهور ایین نقشبندیه بسیاری ان را المجددیه نام گذاردند
بر خلاف طریقت قادریه نقشبندیه بر این باور است که پیروان همواره باید در جمع حضور داشته باشند در عین انکه همزمان دل در گرو خداو تعلق و سرسپردگی به او دارند که این حالت را در اصطلاح عرفان خلوت در انجمن گویند
این طریقت در سال ۱۸۱۱توسط مولانا خالد یا شیخ ضیاالدین خالد نقشبندی در سلیمانیه گسترش یافت و به زودی به عنوان رقیب جدی طریقت قادریه جایگاهی عمده یافت
رشد سریع این آیین به گونه ای بود که به زودی سراسر جهان اسلام را درنوردید و مکه و مدینه و دمشق و قدس و دیاربکر و بغداد و قفقاز را در خود گرفت
شاید مهمترین دلایل نفوذ سریع نقشبندیه ماهیت دینی دنیوی ان باشد به گونه ای مولانا خالد هنگام دیدار با شاه عبدالله دهلوی در هندوستان در پاسخ به درخواست وی خواستار دین و دنیا شد
کار به جایی رسید که شیخ مارف فتوای الحاد او را صادر نمود وی چند بار مجبور به ترک سلیمانیه شد و سرانجام در سال۱۸۲۰به طور کلی از سلیمانیه مهاجرت و در دمشق ساکن شد و نهایتا در همان شهر نیز به مرض طاعون درگذشت
ذکر و دعای پیرو نقشبندیه بسار آرام و توام با طمانینه است مرید در گوشه ای نشسته و به آرامی ذکر و ورد می خواند اما برخی اوقات نیز اختیار از دست داده و اذکاری بر زبان جاری می سازد که آن را شطحه می گویند
مهمترین نقطه تفاوت قادریه و نقشبندیه به لحاظ عقیدتی ذکر علی علیه السلام نزد قادریه است در حالی که نقشبندیه در دعا و ذکر نامی از علی به میان نمی آورند
به لحاظ شیوه ی سیستماتیک نیز نقشبندیه دارای یک سیستم کاملا مرکز گرا و سانترالی است و مرید همواره و در هر حال پیرو مراد خود باشد
شیوخ نقشبندیه در نهضت رهایی بخش ملی کرد دارای مهم ترین جاسگاه هستند و نقش آفرینی ایشان در قیام علیه سلطه در تاریخ سیاسی اسلام کم نظیر است شیخ عبیدالله نهری شیخ سعید پیران و شیخ عبداسلام بارزانی از بزرگان طریقت نقشبندیه بوده اند
علویها( قزلباش)
پروفسور شاد میران/ ترجمه ی بهزاد خوشحالی
Alawi (ghezelbash)
BY
r. RASHAD MIRAN/T: BEHZAD KHOSHHALI
علویان در شمال كردستان جمعیت قومی- آیینی هستند كه به لحاظ برخی ویژگیها قرابتهایی با اهل حق دارند به همین خاطر بسیاری آیین پژوهان، علوی و اهل حق را دو روی یك سكه میدانند اما همچنانكه در ادامه خواهیم دید از بسیاری جهات- هم به لحاظ اندیشه و عقیده و هم شیوهی زندگی – متمایز از یكدیگر هستند.
این گروه را به نام "علوی" یا "قزلباش" میشناسند اما آنها خود را "علی قلی" (خدمتكار علی) یا "عیسی قلی" (خدمتكار عیسی) میگویند در حالی که مسلمانان منطقه، آنها را "پیسلمان" میگویند.
با توجه به نام "علوی"، بسیاری از آیین پژوهان، ایشان را با "نصیری"های سوریه و "علی اللهی" یا به عبارت دیگر اهل حق از یك گروه آیینی میدانند.
علی اللهی چنانچه بیشتر نیز گفتهایم نامی كلی برای همهی اجتماعات و گروههایی است كه امام علی را می پرستند بنابراین اگر نامی از یك گروه برده شود باید به ویژگیهای اصلی آن اشاره كرد. به عنوان نمونه "بیلیایف" ایشان را "علی اللهی" ، "وان برونسین"، "علوی"، و "گردلیفسكی"، "قزلباش" مینامند. همچنین در برخی منابع، به واژگانی چون "توژیك" یا "تاژیك" و "در سیمی" یا "در سیملی" نیز اشاره شده است.
"و.گردلیفسكی" دربارهی منطقهی محل سكونت علویان نوشته است : " مركز قزلباشها كوه در سیم میان دو شاخه از رود فرات بوده و رهبر ی آیینی ایشان در این منطقه است اما در جنوب آسیای صغیر نیز مركزی آیینی در "ایلاما" (كیلیكای باستان) دارند. آنها همچنین در حومهی استانبول در ایالات "بروس" و "كیلیكیا" هم زندگی میكنند.
جدای از اینها به گفتهی ادموندز، قزلباشها در جنوب كردستان هم در مناطق كركوك، توز خورماتو، طاوق، تازه خورماتو، قره تپه و روستاهای تسعین ، بشیر و لیلان زندگی میكنند.
سرشماری درست و دقیقی دربارهی علویان در دست نیست اما "گرینار "فرانسوی در سال 1905 دربارهی سكونتگاه و جمعیت آنها چنین میگوید: جمعیت علویها حدود یك میلیون نفر برآورد میشود كه شامل اكثریت كردهای آناتولی غربی، كردهای در سیم، ملاطیه ، تیریجان، سنجاق ارزنجان، كیچی ، زارا و اكثریت كردهای سیواس است: "گرینار" شمار علویان را براساس جمعیت آنها در استانهای مختلف كردستان برآورد نموده است: سیواس 000 365 ، ارزروم 000 107 ، خرپوت ۳۰۰۰۰ و مجموعاَ ۷۷۲۰۰۰ نفر
"وان برونسین" كه آنها را شیعهی زندیق میداند جمعیت آنها را – اعم از كرد و ترك – یك میلیون نفر برآورد میكند. "درایور" جمعیت آنها را ۴۵۰۰۰۰ نفر میداند و بیلیایف، 000 500 نفر برآورد میكند.
اگر چه "پوچكوف" نیز شمار آنها را نیم میلیون نفر میداند اما برآورد او شامل علویان و بكداشها نیز هست.
"گرینار" برخی طوایف شمال كردستان را هم قزلباش میداند: طایفهی ایبانی شامل گروه های شیرانیلی، موستلیار، خالیلیری، لیاچینینكر، سارولر، بالانلی ، خلیلانی، جافانلی، زازالر، زیركانلر، پافریزانلر ، كرنیلر، بلولیار ، بالیجانلی، ناشالی، جانیكلی و.....
بدین ترتیب ، دربارهی جمعیت علویان، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و كار هنگامی دشوارتر میشود كه بدانیم در میان تركها و سایر ملتهای منطقه نیز پیروانی از "علویان" وجود دارند. با این وجود، اگر تخمین "گرینار" را در اوایل سدهی بیستم (یك میلیون نفر) درست بدانیم با توجه به افزایش طبیعی جمعیت، اكنون میتوان شمار پیروان علوی را حدود پنج میلیون نفر تخمین زد.
دربارهی دوگما و باور آیینی علویان نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. "گرینار" میگوید: "اساس طریقت آیینی – فلسفی علوی به سده ی سوم و پیدایش مذهب "مانی" باز میگردد كه بعدها با تأثیر پذیری شدید از دین اسلام، صورت آیین علوی به خود گرفت. " همین نویسنده در یكی دیگر از آثار خود، "علویسم" را نوعی "مسیحیت التقاطی" معرفی میكند. هر یك از دو دیدگاه نیز قابل تعمق است چون اثر "مانیسم"؛ "زرتشتی" و "مسحیت" را می توان در این آیین یافت به ویژه آنكه علویان غرب آناتولی به دلیل قرابت با مسحیان به ویژه ارمنیها، سیمای مسیحی نیز به خود گرفتهاند.
اما "گرینار" - سهوا یا عمدا – تأثیر فرهنگ ایرانی و شیعی را بر آیین "علوی" نادیده گرفته و مدعی است ایشان به پرستش "علی" تظاهر میكنند تا به نوعی بر "مسیحیت التقاطی" خود پرده پوشی كنند.
"گردلیفسكی" دربارهی علویان مینوسید: "در یك مسأله شك وجود ندارد و آن اینكه قزلباشها نوادهی تركهای شیعه هستند كه تحت تأثیر مسیحیت (كنیسه ی گریگوری ارمنی) و باورهای كهن آسیای صغیر قرار گرفتهاند.
این مسأله بسیار به واقعیت نزدیك میبود اگر نویسنده "علوی" ها را نوادهی ترك ها معرفی نمیكرد و كردها را نادیده نمیگرفت. این در حالی است كه "گردلیفسكی" بخش عمدهی نوشتار خود را به "كردهای قزلباش" اختصاص داده است.
باور و دوگمای علوی
از منابع اینگونه بر میآید كه علویان نیز به مانند اهل حق، به تجسید خدایی و دونادون اعتقاد دارند. اما نزد "علویان"- برخلاف اهل حق- علی خود خداست و در كالبد دیگران ظاهر میشود در یكی از متون آمده است: " علی همیشه خدا بوده و در كالبدهای گوناگون متجسد شده است. علی خدا، در 1001 شیوه متجسد شده است:
برای جهود به شیوهی موسا، برای مسحیان به شكل عیسا و برای مسلمانان به شیوهی محمد (ص).
به همین ترتیب، خداوند اینگونه در میان هزار ملت ظهور فرموده و انسان ها را به شك و گمان فكنده است اگر اینگونه نبود، همهی انسانهای روی زمین، اكنون "علی" را می پرستیدند.
پس از علی، عیسا در جایگاه دوم قرار دارد هر چند علویان خود میدانند كه عیسا پیش از علی زیسته است. نزد علویان، عیسا "خداوند پسر" ، "خداوند گفت واژه " ، رهایی بخش دنیاست و در برابر "خداوند پسر" مسؤول گناهكاری نوع انسان است. تثیلث مقدس علویان شامل: علی (خداوند پدر) ، عیسا (خداوند پسر) و محمد (روح القدس) است اگر چه بعید مینماید چنین قدسیتی برای پیامبر اسلام قابل باشند چون ذاتاَ از مسلمانان و به ویژه اهل سنت نفرت دارند.
اما به طور كلی، موضع آنها در برابر پیامبر اسلام روشن نیست برخی او را خداوند، بعضی دیگر پیامبر و اغلب انسانی معمولی و عادی میدانند.
علویان در مقابل نفرت بی پایان از اهل سنت، حرمت بسیاری برای مسحیان قایل هستند. "گردلیفسكی" میگوید:
" در كوهستانهای در سیم، كردها قزلباش، فرزندان خود را به مدارس ارمنیان میفرستند و اصول دینی را نیز در آنجا می آموزند". جدای از اینها، علویان، حضرت مریم را ارج میگذارند و داستانهای منسوب به او را از "انجیل" نقل میكنند.
جدای از تثیلث مقدس و دیگر تجسیدهای خدایی، علویان، پنج ملایك را نیز تقدیس میكند كه در آفرینش و ادارهی جهان، خداوند را یاری نمودهاند. در كنار این پنج فرشته، دوازده تن دیگر در مرحلهی دوم و چهل تن در مرحلهی سوم به یاری خداوند در ادارهی جهان شتافتهاند (و میشتابند).
علویان، وجود شیطان را پذیرفته بر این باورند كه از كالبدی به كالبد دیگر میرود. از نگاه علویها، شیطان به شیوهی انسان، چند بار بر روی زمین ظاهر شده است كه یك بار آن در كالبد یزید بن معاویه متجسد شده و علی را به شهادت رسانیده است.
به باور علویها شیطان آخرین بار پیش از رستاخیز در كالبد انسانی ظهور كرده با عیسا نبرد میكند.
این باور علویها، دگمای ایشان را از ایزدی و اهل حق متمایز میسازد چون نزد دو گروه متأخر شیطان وجود و تجسید ندارد.
از سوی دیگر علویها به مانند اهل حق، حاجی بكداش بنیانگذار طریقت "بكداشی" را تجسید خدایی میدانند و بر این باورند كه با مرگ حاجی بكداش، دنیا بدون خدا مانده است.
علویان همچنین "دیدهدار" هم دارند. "دیدهدار" از نگاه علویها كسانی هستد كه میتوانند خداوند را در میان مردم تشخیص دهند. علویان میگویند:" ما انسانهای گناهكار تنها دو چشم داریم و نمیدانیم چه كسی علی است اما او در میان ماست و تنها باورهای پاكی كه شش چشم دارند او را تشخیص میدهند."
اندیشهی ظهور "علی" تمام حیات روزانهی علویان را در برگرفته و این موضوع، حتی در سلام و احوالپرسی معمول آنها نیز بازتاب مییابد. آنها به جای "سلام علیكم" میگویند. "علیكیم سلام" یعنی علی كیست؟ سلام بر او"
تك درختان روییده بر كوهساران نزد علویان بسیار مقدس است. بریدن این درختان و شكستن شاخهی آنها گناه است و علویها پارچههایی به نشانهی تقدیس و تبرك به دور آنها پیچیده و دام و مرغ برای درختان قربانی میكنند. همچنین در بسیاری موارد، درختستانی را كه مشتمل بر چهل اصله درخت است و "قزكلیار" مینامند به عنوان زیارتگاه برگزیده در آن نماز میخوانند و قربانی میكنند. به باور "گرینار" قزلباش نیروهای طبیعی مانند ماه و خورشید را نیز پرستش میكند.
ساختار آیینی
"دده" رهبر آیینی علوی واژهی تركی و هم معنای "شیخ عربی" و "پیر كردی" است. "دده" خود از خاندان رییس طریقت "بكداشی" است كه به گفتهی "گردلفیسكی" در سالهای دههی بیستم سدهی بیست، شخص به نام "چلبی افندی" بوده و علویان وی را رهبر معنوی خود میدانند.
"علویان" همواره خود را از دولت مركزی دور نگاه داشتهاند چون نیك میدانند دولت از سنیها حمایت و مشكلات بسیاری برای علویها به وجود میآورد.
"دده" اختیارات مافوق تصور بر پیروان علوی دارد. او میتوان علویان را مجازات و تنبیه كند، ملك و مال آنها را ضبط و حتی از جمع علویان اخراج كند. اخراج علوی تنها زمانی صورت عمل به خود میگیرد كه ثابت شود مرد علوی با زن مسلمان زنا كرده است.
"دده" از یك خانوادهی ویژه به نام خاندان "شیخ خوبیار" انتخاب میشود. این خاندان ایندوگامی هستند و به هیچ عنوان ، "برون همسر گزینی" نمیكنند. تكیهی شیخ خویبار كه مرقد او نیز در آنجاست زیارتگاه مقدس علویان به شمار میآید.
هر "دده" چند پیرو یعنی "مرید" دارد كه او را "تالوب" (طالب) میگویند. "دده" همچنین در هر روستا نمایندهای به نام "دلیل" دارد كه به نوعی راهبر آن روستا به شمار میآید.
این وضعیت ، بیشتر شبیه همان ساختار درویشی یا صوفیسم است كه از سه ردهی "پیر"، "دلیل" و "مرید" تشكیل شده است.
"دده" لباس معمولی به تن میكند اما همیشه شال به دور كمر دارد و عمامهای با دوازده پیچ به دور سر میپیچد كه به گفتهی "گردلیفسكی" اشاره به حوریان حضرت عیسا دارد، خود عمامه نماد حضرت عیسی و چهار گوشهی آن، رمز چهار انجیل مسحیت است. "دده" همچنین گوشواره (كیپی)در گوش میاندازد كه نشاندهندهی "مجرد" بودن اوست. (اگر چه دوازده پیچ عمامهی دده میتواند نماد دوازده امام اهل تشیع هم باشد.)
معدودی از علویان موسوم "حیدری"، جامهای كوتاه و بدون آستین به نام "گوردیك" بر تن میكنند كه نماد تسلیم آنها در برابر نیروهای معنوی است.
خانهای كه "دده" در آن منزل میكند به مكان اجتماع علویان و مراسم "جم" (جهم دامی) تبدیل میشود. زنان این خانه باید پاهای "دده" را شسته و انگشتان شست پای او را ببوسند.
"دده" در راس مجلس مینشیند و پیروان نیز كه به دیدار او میآیند دست به سینه وارد شده سه بار در برابر او تعظیم و سپس پا و آرانج و زانوی راست او را میبوسند. "دده" نیز در مقابل پیشانی زایر را میبوسد.
"گرینار" همچنین به وجود رهبر اعظم علویان اشاره میكند كه نوادهی امام علی است و فتوای صادر شده از سوی او واجب الرعایه و لازم الاجرا است.
"گرینار" از نام و كینهی رهبر اعظم اظهار بیاطلاع میكند اما به احتمال قوی، رهبر اعظم از سادات است. "سید رضا درسیمی" رهبر قیام كردهای علوی در سیم (1937-1920) نمونهای از رهبر اعظم است.
رسوم آیینی
دیدگاههای گوناگونی در مورد مراسم آیینی علویان وجود دارد و در این میان، برخی اظهارنظرهای غیر واقعی و به دور از انصاف ، سیمایی ناخوشایند به این آیین و پیروان آن بخشیده است.
به عنوان نمونه ، "گردلفسكی" دربارهی "جم" علویان این چنین میگوید:
"هنگامی كه "دده" در منزلی پیاده میشود و زایران دور او گرد میآیند، اهل بیت آن خانه برای او حشیش میآورند. "دده" اندكی حشیش كشیده سپس به کنار دستی تعارف میكند، این كار، همچنان ادامه پیدا می كند تا تمام حضار تحت تأثیر قرار گرفته اتاق مملو از دود حشیش شود. در این هنگام پرده از چشمان علویان برداشته میشود. ناگاه ، خروسی كه در كنار چراغ، آرام نشسته است بال زده چراغ و اتاق در تاریكی مطلق فرو میرود و آنگاه گناه جمعی روی میدهد. به همین خاطر، مردم علویان قزلباش را "چرك سیندیورین" یا "چراغ خاموش كن" میگویند.
این باور گردلیفسكی دربارهی "گناه مشترك" علویان قزلباش به طور كلی نادرست است چرا كه در منطقهای از كردستان با ویژگیهای آیینی – قومی و اخلاقی كه اكثریت شیعه و سنی، علویان را محاط كردهاند وقوع چنین امری می تواند زمینههای نابودی كلی این گروه آیینی را توسط كردها و مسلمانان مهیا سازد. بسیار بسیار بعید و دور از ذهن است كه چنین مراسمی در ساختار آیینی علوی وجود داشته و توسط "دده" نیز شرعیت یابد.
در "مراسم جم" علویان قزلباش در مجلس مینشیند، "دده" آواز آیینی میخواند و در ادامه، حضار به "سماع" در می آیند. "دده" یا متون آیینی مسیحیان را میخواند یا در وصف شجاعتهای علی (شیر خدا) شعر میسراید. "سماع" علویان نوعی مراسم عبادی است. در ایالات "سیواس" زن و مرد با یكدیگر سماع میكنند و آنكه زودتر بر زمین افتد گناهكارتر است.
علویان به مانند مسحیان، مراسم اعتراف به گناه او دارند. شخص گناهكار در "جم" از "دده" درخواست بخشایش میكند، "دده" نیز ریسمان ندامت بر گردن او میبندد.گناهكار سپس هدیهای به رسم قربانی به "دده" میبخشد و آنگاه "دده" با بریدن ریسمان توسط چاقو، طلب آمرزش او را شرعیت میبخشد. در شیوهای دیگر، "دده"، گناهان گناهكار را با جوهری مخصوص به نام "ئهشووبهیازی" بر روی كاغذی نوشته و آن را در آتش می افكند "گردلفسكی" از این مسأله در شگفت است كه علویان نخستین فرایض اسلامی شامل: وضو، نماز ، روزه ، زكات و حج و به جا نمیآورند.
اگر چه "گردلفسكی" باز هم دچار اشتباه شده و نمی داند كه اولین فرض اسلام "تشهد" است.
واقعیت آن است كه آنها فرایض اسلامی را ترك نكردهاند بلكه آن را براساس باورهای خود از منابع گوناگون تغییر دادهاند به گونهای كه دیگر نمیتوان آن را فرایض اسلامی نام نهاد.
علویان سه وعده نماز دارند: صبح، ظهر و مغرب اما برخی علویان تنها یك وعده نماز میخوانند كه نماز صبح و رو به شرق است. وضو نمیگیرند چون بر این باورند كه پاكی درون مهمتر از پاكی جسم است. علویان سالی یك بار در كنار یك اصله درخت مقدس گرد آمده نماز جماعت میخوانند. استدلال آنها برای نخواندن نماز جماعت در سایر اوقات سال ، شهید شدن امام علی در نماز جماعت است.
علویها سالی چند بار روزه میگیرند، به مانند شیعیان محرم را پاس میدارند و برای امام حسین تعزیه میگیرند اما به جای 10 روز شیعیان، مراسم آنها دوازده روز به طول میانجامد كه احتمالاَ رمز دوازده امام شیعه باشد.
همچنین مراسم "خدر لیاس" را نیز برگزار میكنند كه هفت روز از ماه آوریل است و احتمالاَ از روزهی ارمنیها گرفته شده است.
جدای از اینها علویان هر هفته پنج شنبه روزه میگیرند چون بر این باورند كه علی (ع) در روز پنجشنبه شهید شده است.البته احتمالاَ این روزه، ویژهی مردان آیینی است و عامهی علویان از این روزه معاف هستند.
علویان هنگام روزه، برای "سحر" بیدار نمیشوند و این گمان را تقویت میكنند كه در طول روز، چیزهایی بخورند یا بیاشامند.
كعبهی علویان، تكیهی حاجی بكداش در حومه شهرك "كیر شهر" در منطقه "انگور" است. مراسم حج علویان در روز دهم ماه محرم انجام میشود. در این روز علویها مانند شیعیان. حلیم پخته و به صورت نذری میان مردم تقسیم میكنند. گردلیفسكی میگوید:" ثروتمندان علوی جهت به جا آوردن مناسك حج ، به كربلا و مكه هم میروند."
دربارهی زیارتگاه و حج علویان ، "وان برونسین" مینویسد: " علویان شهرستان كرند در استان كرمانشاه را مكان مقدسی می دانند. همچنین سادات دالاهو را تقدیس میكنند. به گفتهی برونسین ، یك بار در سال 1900 علویان از تركیه به زیارت اماكن متبرك اهل حق سفر كردند.
همچنانكه پیش از این نیز گفته شد علویها چهل اصله درخت را به عنوان شجرهی مقدسه زیارت و برای آنها قربانی میكنند.
شراب و میخوارگی نزد علویها امری بسیار رایج و براساس آنچه "گردلیفسكی" میگوید امری مقدس و مراسمی آیینی است. آنها پس از بلند كردن هر پیك شراب، سه بار میگویند: "یا علی". ترتیب جام به دست گرفتن نیز اینگونه است كه پس از ریختن شراب، سینهی جام را به پیشانی میچسبانند و آنگاه جام را سر میكشند. "مزهی " شراب نزد آنها "چومبی" نام دارد كه پس از سركشیدن جام شراب خورده میشود. "شراب" و "چومبی" نزد علویان، همان نماد "خون" و "گوشت" عیسا در مراسم عشای ربانی است.
دربارهی چگونگی ازدواج و عروسی علویها، اطلاعات كاملی در دست نیست. براساس برخی دست آوردهای شهودی، هر علوی میتواند تا پنج همسر اختیار كند. عمدهی این ازدواجها به شیوهی "رهدووكهوتن" یا "همسر ربایی" صورت میگیرد كه از نظر علویان عملی كاملاَ "شجاعانه" و "جوانمردانه" تلقی میشود.
همچنین ادعاهای دیگری وجود دارد كه گویا ارتباطات عاطفی و جنسی خارج از روابط همسرداری میان علویان، بدون اشكال است. این ادعاها كاملاَ بیپایه و اساس است و گمان میرود ساختهی باور سایر مذاهب و آیینها دربارهی علویان باشد.
جدا شدن زن و مرد (طلاق) ، چنانچه ارمینان میگویند در میان علویان رواج ندارد. مرد همین كه به زن خود بگوید: "من تو را نمیخواهم" برای جاری شدن طلاق كفایت میكند. اما زن همچنانچه در خانهی شوهر قبلی سکونت گزیده و به عنوان "كابان" خدمت میكند. به نظر "گرینار"، فقدان طلاق شرعی، سیمایی ارمنی دارد و ناشی از تأثیر مسیحیت بر آن است.
"علوی" ریش و سبیل نمیتراشد. جوانان تا سی سالگی ریش نمیگذارند اما به محض آنكه علوی ریش بگذارد دیگر حق ندارد آن را بردارد. به باور علویان به هر تار مو، فرشتهای بسته است به همین خاطر نباید به آن دست زد.
دربارهی گذاشتن ریش و سبیل ، علویان همان داستانهای اهل حق را دربارهی غسل پیامبر توسط امام علی و آب جمع شده در ناف پیامبر كه سبیل علی بدان آغشته شد را روایت میكند. همچنین گفته میشود عیسا علیه السلام نیز ریش داشته است.
زن نزد علویان از آزادی بسیاری برخودار است، اختیارات ویژه دارد و در انتخاب حجاب و پوشش آزادیهای خاص دارد اما در برخورد با مسلمانان موظف به رعایت كامل حجاب و پوشش است. وظیفهی اصلی "دده" عبارت از تربیت و پرورش اخلاقی پیروان است به همین خاطر، در تمامی مجالس اندرزهای خود را تكرار میكند: دروغ نگو، دزدی نكن، قتل نكن و .... "دده" همچنین سخت مخالفت فحش و ناسزا است. به طور كلی در فرهنگ علویان، هر آنچه رنگ و بوی ناسزا و توهین باشد، تابو محسوب میشود.
علویان گوشت خوك نمیخورند، همچنین از گوشت دامهای سمدار "چتل دیرناك" پرهیز میكنند در حالیكه گوشت مردار میخورند. استدلال آنها هم این است كه همانطور كه انسان گوشت شكار خود را میخورد باید گوشت حیوانی را هم که توسط خدا كشته شده است نیز بخورد. برخی علویان منطقهی "توكات دا" ماهی نمیخورند و بر این باورند كه خون یونس پیامبر در كالبد ماهی است. آنها همچنین گوشت اسب جوان نمیخورند.
جالب اینجاست كه سیب نزد علویان بسیار مقدس است و هنگامی كه اختلاف دو گروه یا دو طایفه حل میشود، سیب به عنوان یك پیشكشی بسیار مهم مبادله میشود.
نكتهی باقی مانده در مورد آیین علوی آن است كه پندها و بنیادهای آیینی علوی در كتابی تركی به نام "بیوروك" یا "بیارق" آمده است.
علویان همیشه بخش لایتجزای ملت كرده بوده و نقش سیاسی – اجتماعی عمدهای در تاریخ این ملت داشتهاند. بسیاری از آیین پژوهان ، بر این باور صحه گذارده و تأكید میكنند علویها همواره مورد توجه حكومتهای تركیه، ایران و روسیه بودهاند اما ایشان، همواره با صیانت از ویژگی های ملی خود، به پاسداری آن برخاستهاند. در قیام سید رضا درسیمی (1938-1936) علیه دولت تركیه، آنچه بیش از همه نموده داشت برافراشتن پرچم ملی كرد توسط این رهبر علوی بود.
در این میان ، برخی به دلیل لهجه ی "زازا" ی علویها، ایشان را یک ملت مستقل و زبان آنها را زبانی متمایز میدانند اما اغلب آیین پژوهان و در راس ایشان خانم "ایرنیا سمیرنوا" زازا را یكی از لهجههای كردی و علویان را كرد داند. علویها بخش بسیار مهمی از قوارهی ملی كرد به شمار میآیند.
مراسم عید خاونکار
مردم یارسان در ایران « اهل حق»یا« طایفه وطایف سان ویارسانی » ودر کردستان عراق «کاکه ای» نامیده میشوند.نام اصلی دین مردم یارسان به استناد متون مقدس مذهبی « دین یاری» است، کتاب مقدس آنان، « دفتر پردیوری »است که به زبان کوردی گورانی نوشته شده است، دفترپردیوری حاصل دیالوگ وگفتگوی سلطان سهاک ویارنش می باشد.دین یاری از نظر زمانی ، دارای دو تاریخچه « نهانی وآشکار» یا «قبل از پردیور » وزمان پردیور وبعداز آن می باشد .به این معنی که تا قبل از دوره پردیور شرایط ظهور وآشکارشدن دین محیا نبوده ودرهردوره به صورت های دیگری اعتقادات ابراز می شده اما در 734 سال پیش ،مجددا «خداوند» در قالب جسمانی واین باربه نام « سلطان سهاک» تجلی وظهور نمودند و به همراه یارنش تصمیم به آشکار کردن ومکتوب نمودن این دین نموند. یکی از مهمترین اعتقادات « دین یاری» موضوع « دونای دون » است واین بدان معناست که دین یاری برای زندگی انسانی اعتقاد به تکامل معنوی روح ورسیدن به درجات کمال وبالا وتعالی بشر دارد که این امر مرحله به مرحله بوجود می آید بدین معنی که روح انسان پس از مرگ به قالب وجسم دیگر حلول پیدا می کند ومجددا به زندگی ادامه می دهد ودر این پروسه براساس نوع اعمال ورفتار ، میتواند یا به درجات بالا صعود نماید ویا بلعکس. وعاقبت تا جایی که به مرحله تعالی برسد وبا دریای بی کران ذات وکرامت ومعنویت « حق » عجین گردد وبخشی از دریا ومعدن معنویت وخوبی بگردد.
مردم یارسان دارای مراسم مختلف دینی هستند که مهمترین آنها عبارتند از :
1- مراسم نامگذاری : این مراسم بلافاصله پس از به دنیا آمدن نوزاد همراه با مراسم نذر ونیاز وتنبور نوازی به وسیله «رهبر دینی»یا انجام می گیرد.
2- مراسم سرسپردگی یا« جوزشکانن»:همانطور که میدانید مسلمانان در هنگام تولد کودک ،در گوش او قرآن وبانگ اذان می خوانند ، مسیحیان نیز طی مراسم خاصی در کلیسا کودک را بوسیله ی کشیش غسل تعمید می دهندودعای مخصوص می خوانند، مردم یارسان نیز بعد از گذشت چهل روز از تولد کودک ، درمحل مخصوص انجام فرائض دینی (جمخانه) به ووسیله رهبر دینی یا « سید پیر»مراسم سرسپردگی که به مصابه ی ثبت نام و ورود کودک به دین یاری می باشد را انجام می دهند که در این مراسم یک خروس آب پز با یک من برنج و یک عدد میوه ی « جوز هندی» که بسیار معطر وخوشبو است ، به همراه نذر ونیاز ودعای مخصوص وتنبور نوازی واجرای سرود های دینی وحضور حداقل هفت نفر در حلقه ی مراسم مذهبی که « جم »نامیده می شود وحضور بقیه یارسانی ها ،انجام می گردد.
.3- مراسم خاونکار:یکی از مهمترین مراسم مردم یارسان مراسم روزه ی « مرنو » یا خاونکار است. « مه ر »درزبان کوردی به معنی غار و « نو » نام غاری است که در منطقه اورامانات پاوه. در دوره پردیور،هنگامیکه «سلطان سهاک» به همراه یارنش از منطقه برزنجه کردستان عراق ، جهت آشکار کردن دین یاری به منطقه اورامانات پاوه عظیمت نمودند ، دشمنان ، آنان را تعقیب نمودند ودرصدد نابودیشان برآمدند، اما طی معجزه ای جو دگرگون شد به صورتی که در اثر مه غلیظ وگرد وخاک وتوفان دشمنان نمی توانستند مبارزه را ادامه دهند وپس از سه روز نبرد ،عاقبت شسکت خوردندونابود شدند، طی این سه روز، سلطان ویارانش نه غذایی خوردند ونه آبی آشامیدند، سپس ، پیرزنی از روستاهای اطراف غار، یک خروس آب پز همراه با سه کیلو برنج ومقداری آب ونان مخصوصی به نام « تیری» برای آنان آورد، سلطان سهاک به همراه یارنش ، این پیروزی را همراه با مراسم خاصی با خواندن دعا ی مخصوص وتقسیم مساوی برنج وگوشت ونان ،جشن گرفتند.آنان گوشت خروس را که استخوان ها را از آن جدا نموده بودند با کمی برنج در یک نان نازک به نام « تیری » می پیچیدند وودر بین یاران به اندازه مساوی تقسیم می کردند که به آن « نواله »می گویند.از آن به بعد سلطان سهاک این واقعه را در دفترپردیوری نوشتند وپیروان دین یاری را موظف نمودند به یاد یود وگرامیداشت این روز ، سه روز روزه بگیرند.البته خاونکار یکی دیگر از چندین نام سلطان سهاک است که به معنای صاحبکار یا صاحب همه جهان می باشد.
ایام روزه خاونکاردر هر سال از اول تا آخر آبانماه (22اکتبر تا 22نوامبر)متغیر است.
چگونگی برگزاری مراسم خاونکار درمیان یارسان : مردم یارسان معمولا هفته ها قبل از خاونکارباخرید لباس نو برای خانواده خود به پیشواز خاونکار می روند. یک روز قبل از خاونکار، در هنگام عصر ابتدا به حمام می روند وغسل مخصوص مراسم را با خواندن دعای مخصوص آن به جا می آورند که بخشی از این دعا چنین است:
آوم تشارن قوله م پردیور غسل پاکیم کرد چه پا تا وه سه ر
اولمان یارن آخرمان یارن اول آخرمان شای خاونکارن
معنی: به نیابت آب چشمه تشار وقبله ی پردیور غسل می کنم وظاهر خود را پاک می کنم
اول وآخر زندگی همه ی ما سلطان سهاک(خاونکار)بوده وهست.
سپس همان شب با تهیه ی مقداری سیب یا انار به همراه خانواده خود در« جمخانه» یا منزل« سید پیر» حاضر می شوند ،مراسم با خواندن سرود های دینی وتنبورنوازی آغاز می شود و« سید پیر» با خواندن دعای مخصوص،اجازه تقسیم همه ی میوه ها را که به آن« نیاز » گفته میشود می دهد ومیوه ها به اندازه سهم مساوی تقسیم می شوندوپس از دعای پایانی نذر ونیاز، همه با هم دعای نیت روزه خاوندکاری را می خوانند، قسمتی از این دعا به شرح ذیل است:
هو اول وآخر مان یار
نیه تمان هاوردن نیه ت یه ری رو یاری نیه تمان هاوردن نیه ت خاوندکاری
وعشق یاران مرنوی داوود وبنیامین وپیرموسی
هرکس نه گیرو یه ری رو یاری نه کرو داوات پادشایی بشش نمه یان چه خرمان دوچیایی
معنی:نیت می کنیم نیت سه روز روزه یاری وایمان آورده ایم به خاونکار ، به یاد وبه عشق یاران داوود وبنیامین وپیرموسی
هرکس که این روزه را به جا نیاورد ونذر ونیاز نکند ، از خرمن معرفت ورحمت سلطان بی بهره خواهد شد.
سپس به خانه ی خود برمی گردند وتا ساعت 2 نصف شب در کنارخانواده ی خود بیدار می مانند وپس ازخوردن مقداری غذا به عنوان « سحری » از فردای آنروز سه روز روزه میگیرند ، البته هرشب مانند شب اول در جمخانه حاضر می شوند وبه دعا دادن نذر ونیاز وخواندن سرود دینی همراه تنبورنوازی می پردازند، زیرا روزه بدون دعا دادن نذر ونیاز مقبول نیست. در روز آخرکه به « مال پادشایی» معروف است، هرخانواده سه کیلو برنج را همراه یک خروس آب پز شده می پزند وهمراه مقداری انار با هم به جمخانه می برند و دقیقا مانند مراسمی که ذکر شد همراه با دعا ی مخصوص واجرای سرود دینی مراسم را بجا می آورند وبه شادی می پردازند وروز بعد به روز « عید مبارکی» معروف است که همه به عید دیدنی یکدیگر می روند وعید خاونکاررا تبریک می گویند وبه جشن وپایکوبی می پردازند، بعضی نیز به زیارت مرقد بزرگان دین یاری می روند.
مردم یارسان معتقدند که می بایست ظاهر وباطنشان منطبق برهم وکاملا پاک ومنزه باشد به همین دلیل در ایام خاونکار حداکثر سعی خود را در از بین بردن ناراحتی ها وکینه ها ودلخوری ها می نمایند،وازیکدیگر دلجویی می کنند، چرا که دین یاری دینی عملگراست و انجام فرائض دینی همه جزء ظاهر وبخش کوچکی از دین یاری است و اگر همراه با عمل ورفتار نیک ودرست نباشد ، هیچ ارزشی ندارد.
مردم یارسان مردمانی آرام ،صلح جوو بی کینه هستند وبه استناد دستورات دینی ازعداوت ، انتقام وقصاص حتی در حق دشمنان نیز بیزارند،وازآن خودداری می کنند زیرا معقتدند که دنیا محل بازتاب وانعکاس اعمال انسان می باشد.بنابرهمین اعتقاد برای همه ی ادیان وایدئولوژی ها احترام قائلند .
http://pak-eu.com/read.php?id=107 منبع :
عید نوروز، عیدی كهن و ایرانی است كه اقوام مختلف ازجمله كردها آن را گرامی می دارند، آیین های آن در باورها و عقاید مردم به شیوه های گوناگون نمایان بوده و در تاریخ این سرزمین كهن، ریشه دارد.
به گزارش خبرنگار ایرنا، یكی از جلوه های خاص عید نوروز درمناطق كردنشین این است كه در تمام این منطقه برپا می شود و كردهای دیگر كشورها همزمان با ایرانیان این عید را گرامی داشته و هر سال در شهرهای 'دیاربكر'(آمد) تركیه، 'قامیشلو' سوریه و 'اربیل' و 'سلیمانیه' عراق، هزاران نفر آیین های خاص این عید از جمله برپایی آتش و پایكوبی پیرامون آن را انجام می دهند.
برپایی آتش در نوروز در كردستان، نمادی از آیین زرتشت است كه از دوران قدیم به یادگار مانده و به پایان رسیدن فصل سرد زمستان طبیعت، شروع شدن سال نو و زنده شدن دوباره طبیعت بهانه های خوبی برای شادی و خوشحالی مردم است.
در باورهای قدیم مردم كردستان، نوروز تنها پایان یافتن فصل سرد و آغاز سال نو نیست، بلكه بعضی ها براین باورند، این شور شادی مردم به مناسبت پیروزی 'كاوه آهنگر' و برافراشته شدن درفش كاویانی در این سرزمین و نابودی 'ضحاك' پادشاه ظالم و ستمگر است.
از حدود 5 ام بهمن ماه مراسمی به نام «پیرشالیار» در اورامان تخت (هورامان) کردستان و در کنار مرقد پیرشالیار برگزار می شود که سه روز به درازا می کشد. در این مراسم از باغ پیرشالیار گردوهایی چیده شده و برای اهالی فرستاده می شود.
آغاز مراسم روز چهارشنبه است. بامداد روز نخست دامداران دام های نذری خود را می آورند و قربانی می کنند، گوشت قربانی در بین مردم تقسیم می شود و مقداری دیگر از گوشت ها برای تهیه ی غذای دسته جمعی، «آش جو» یا «هولوشینه تشی» به داخل خانه ی پیر برده می شود.

نیمروز روز دوم گروه های دف زن خود را آماده کرده و شروع به دف زنی می کنند. نوجوانان، جوانان و پیران دست در دست هم زنجیره ای بزرگ تشکیل داده و رقص دسته جمعی را آغاز می کنند و با حرکتی نمادین همبستگی همیشگی خود را به نمایش می گذارند. در هنگام رقص، افرادی نیز قصیده هایی از بر می خوانند و گروه بزرگ رقص هم لفظ «جلاله الله» را زمزمه می کنند. در این سه روز مردم هورامان تخت تمام کارهای خود را تعطیل کرده و فقط وقتشان را در این جشن باستانی صرف می کنند.

درروز پایانی نیز مردم تا شب به رقص می پردازند و ساعاتی از شب را نیز در خانه ی پیرشالیار می گذرانند، که به این شب، شب نشست یا «شه وونیشتی» گفته می شود. در این شب سخنرانان به سخنرانی درمورد پیر شالیار و بحث های مذهبی و عرفانی می پردازند. بعد از آن سرودی یا قصیده ای خوانده می شود وپایان جلسه با دعا ختم می شود.
پیرشالیار فرزند جاماسب، یکی از رهبران و مُغان آیین زرتشت بوده که در اورامان می زیسته است، وی مردی دانا و آگاه با طبعی روان بود.
این مغ کتابی را به نام «مارفه تو پیرشالیار»(معرفت پیرشهریار) به لجهه ی کردی اورامی به نظم درآورده است مشتمل بر امثال و حکم و پند و اندرز با ذکر نکاتی چند از آداب و رسوم آیین باستانی و تاکید و توصیه در جهت حفظ و نگهداری آن.
نسخه ی این کتاب اکنون کمیاب است و فقط عبارات و ابیاتی از آن را برخی از مردم آن سامان از بر دارند و در مواردی به جای ضرب المثل به کار می برند.
در این کتاب منظوم، بعد از هر دو بیت، بیتی تکرار شده است به این مضمون :
(به گفته پیرشهریار گوش بده، و برای درک نوشته زردشت دانا و هوشیار باش)
چند بند دیگر از آن منظومه :
(درختان جان دارند، جگر و دلشان برگ است، گاهی پر برگ و گاهی بی برگند. مرغ از تخم است، و تخم از مرغ، روباه از روباه است و گرگ از گرگ)
(برفی می باره که برف خوره است، و رسن که پاره شود چهار سر پیدا می کند، ماکیان سیاه، تخمش سفید است، دیگچه که سوراخ شد، دو در پیدا می کند)
مم و زین، رمان عاشقانه احمد خانی، داستانی همچون “شیرین و فرهاد” و یا “لیلی و مجنون” است که در قرن هفدهم نوشته شده است. مم و زین بر اساس داستانی واقعی که حدود دو سده قبل از احمد خانی در کردستان ترکیه اتفاق افتاده، خلق شده است. دنگ بیژان آن داستان را در قالب ابیات آهنگین خواندند و سینه به سینه به دوران خانی رساندند. اما احمدخانی با چیرگی تمام سرنوشت آن دو دلداده را در رمانی ارزشمند ماندگار کرد. مم و زین خانی شاهکاری در ادبیات کردی است و بسیاری آن را شاهنامه کردی می دانند.
منظومه مم و زین به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و ملتهای بسیاری این اثر ارزشمند را ستوده اند. شرق شناسان و ادیبان نامداری آن را به آلمانی و روسی و فرانسوی ترجمه کرده اند و بر آن نقدهای فراوانی نوشته اند. مارگارت رودینکو که آنرا درسال ۱۹۶۲ به روسی ترجمه کرده است، معتقد است مم و زین بزرگترین شاهکار ادبی دنیاست. او “مم و زین احمد خانی” را هم سنگ “شاهنامه فردوسی” و “ایلیاد و اودیسه هومر” می داند. مم و زین به کردی کرمانجی است اما استاد هژار مهابادی آنرا به کردی سورانی ترجمه کرده است.
خلاصه داستان
امیر خوشنام و قدرتمند جزیر بوتان دو خواهر بسیار زیبا دارد که افراد بسیاری در آرزوی وصال آندو اند. در یکی از جشنهای نوروز دو پسر کرد با لباس مبدل دخترانه در پی یافتن پاسخی برای مشاهدات خود بر می آیند و پرده از راز دو خواهر پسرنما بر می دارند. تاجدین و مم بدون آنکه بدانند آن دو دختر کیستند دلباخته شان می شوند. از دیگر سو آن دو خواهر مات و مبهوت اند که چرا شیفته دو دختر شده اند. پس از آن دیدار ناگهانی، دو خواهر و آن دو پسر که از قضا سرداران سپاه امیر اند، به بستر بیماری می افتند و در عشقی رازآلود می سوزند.
رمالان و بزرگان کرد دست به کار می شوند و در نهایت مالکان انگشتری های رد و بدل شده را می یابند. ستی، تاجدین را می خواهد و زین، مم را. روزگار به تاجدین و ستی روی خوش نشان می دهد. آن دو با ارج و قرب بسیار و در مراسمی باشکوه، کام عاشقی را شیرین می کنند.
و این چنین زین، عزیزدردانه امیر تنها می ماند و در انتظار وصال مم. داستان عشق آن دو در پی رشک و حسادت غلام امیر و حیله گری های مدام او به گونه ای دیگر رقم می خورد. کسی را یارای فاش ساختن عشق مم و زین برای امیر نیست و این بازی شطرنج است که باید حکم براند. مم بازی را عاشقانه، می بازد و رازش را فاش می سازد. امیر آشفته فرمان بر مرگش می دهد اما تاجدین و سرداران دیگر، نظر امیر را بر می گردانند. مم به شکنجه گاه امیر برده می شود.
زین و مم را وصال که نه، دو دیدار حاصل می شود. دیدار اول در باغ زیبای امیر است و دیدار دوم اما در پس راهروهای تو در توی سیاه چال امیر. پایان داستان رقم می خورد و چون تمام عاشقانه ها …

Mem û Zîn – مم و زین
مم و زین داستان دلداری و عشق است و به گفته خود خانی، داستان آزادی ملت کرد است. داستان حماسی خانی هر چند درونمایه ای گاه عرفانی دارد اما فرهنگ و اندیشه مردم کرد را تا انتها در خود دارد، گاه فاش و هویدا و گاه مرموز و در لفافه؛ از پس پرده خلوتگاه دختران زیبا روی کرد گرفته تا صحنه های رزم آوری و دلاوری مردان کرد. احمدخانی، آن شاعر بلند پایه و بزرگ با مم و زین در دل مردم کرد، همیشه جاوید است.
| Ev name ger xirab ger qenc e | kêşaye digel wê me dused renc |
| Nobare ye tîfle norsîd e | Herçend ne hîn qewî gezîd e |
| Norestê gulistana yî fuad e | Bêguneh, nazlê û xanedan e |
| Nobar e ger şîrîn ger tal e | Xwaş e ji rengê etfala ye |
| Min hêvî heye ji ehlê halan | Teqbîh nekin evan tifalan |
| Ev meywe eger ne şîrîn e | Kurmancî ye, ew qeder li kar e |
| Ev tifle eger ne nazelîn e | nobar e Bi min qewî şîrîn e |
| Ev meywe eger ne pir lezîz e | Ev tifle bi min qewî ezîz e |
| . | . |
| Safî şemirand foxwarê durdî | manendê durê lîsanê Kurdî |
| Înane nîzam û intizamê | kêşaye cefa ji bo wê amê |
| Da xelik nebêjin ko Ekrad bê | merifet in bênijad û binyad |
| Hem nebên ko Kurmanc | Eşiq nekirin ji bo xwe amanc |
| Kurmanc ne pir di bêkemal in | Ema di yetîm û bêmecal in |
| Fîlcumle ne cahil û nezan in | Belkî di sefîlit bêxwadan in |
| Ger dê hebitya me jî xwidanek | Alî keremek letîfe danek |
| . | . |
| Şerha xemî dil bikim fesane | Zînê û Meme bikim behane |
| Nexmê waha ji perdê derînim | Zînê û Memê ji nû vejîni |
که ره که ی که راجو :افراد به دو گروه تقسیم شده بر اساس قرعه گروهی ایستاده و دستها را به دور سر خود قلاب میکنند به نحوی که اطراف و پشت سر برای آنها غیر قابل تشخیص باشد وتنها روبرو برای آنها مشخص باشد.گروهی دیگر که پشت سر این گروه هستند نفری را از بین خود انتخاب کرده و او باید با گذاشتن انگشت اشاره بر پشت نفری از اعضای گروه مقابل او را به سمت جلو هدایت میکند در طی این مسیر شخص باید با گفتن اسم تشخیص دهد کدام عضو تیم مقابل با انگشتش او را هدایت میکند اگر نام او را درست گفت تیم آنها برنده است و باید از تیم مقابل در مسافتی مشخص سواری بگیرند و اگر اشتباه تشخیص داد باید دوباره بازی انجام شود.
قیل(کیل) و به ردان :این بازی در زمین خاکی اجرا میشود افراد به دو گروه تقسیم میشود یکی از گروهها روی یک خط راست به فاصله مشخص تعدادی سنگ تخت (کیل) و با ارتفاعی حدود 0.5 متر میکارد تیم مقبل هم دقیقا در مسیر روبروی آنها همین کار را انجام میدهند سپس به نوبت اعضای هر تیم با پرتاب تکه سنگهایی سعی در انداختن تخت سنگهای تیم مقابل دارند (هر عضو یک پرتاب!)با تمام شدن پرتاب اعضای یک گروه نوبت به تیم دیگر میرسد تیمی که زودتر تمام تخت سنگها را بر زمین بیاندازد برنده بازیست.
قمچان(قطور) :این بازی غالبا مخصوص دختران است و برای انجام بازی به حداقل 3 تکه سنگ کوچک و به اندازه حبه قند نیاز است، بازی دارای 9 مرحله یه که(اول) دووانه(دوم) سیهانه(سوم) چواره(چهارم) په نجه (پنجم ) ،بیشک ،ته قه کره (صدا دار) ته قه نه که ره(بیصدا) عروس میباشد این بازی در نواحی میان کردهای سورانی و اورامی به قه مچان و در میان کردهای لک به قطور معروف است.
جو جو :درواقع همان بازی قایم موشک است
قه له داشارکی: شیه جوجو است منتها دیده شدن تیم مقابل منظور نیست و باید گروهی که چشمشان را اول بازی بسته اند مانع از این شوند گروه دیگر دست خود را به شاخص(تیر چراغ یا هر وسیله مشخص دیگر) برسانند اگر این تیم دست خود را به شاخص برسانند دوباره باید همان تیم چشم خود را ببندند.
منبع :
با تشکر از دوستمون ژیار
گویره وا بازی (جوراب بازی) : این بازی غالبا در شبهای شیرین روستا انجام میشود و به تاکید یاد آور خاطرات بسیاری برای ماست ،برای انجام این بازی به تعدادی جوراب ترجیحا 10 لنگه جوراب (ترجیحا خوشبو!) و شیئی بسیار کوچک که بین انگشتان دست قرار گیرد و دیده نشود (غالبا سکه در گذشته سکه 5 ریالی و امروزه 100 ریالی!) و همچنین قلم و کاغذ برای ثبت امتیازات نیاز است یکی از گروهها به نوبت عضوی را انتخاب میکند که او باید دست خود را زیر تمام جورابها گذاشته و در زیر یکی از جورابها باید سکه را پنهان کند به محض اینکه او دست خود را از زیر تمام جورابها رد کرد اعضای تیم مقابل باید با مشورت تشخیص دهند سکه زیر کدام جوراب است و بردارند اگر تشخیصشان درست بود 10 امتیاز به آنها تعلق میگیرد اما اگر نادرست بود بعد از آن باز هم میتوانند جورابها را بردارند منتها اینبار وقتی تشخیص دادند به تعداد جورابهایی که باقی مانده است به گروه مقابل! امتیاز تعلق میگرد مگر اینکه همه جورابها برداشته شده باشد و تنها 2 جوراب باقی بماند اگر جورابی که سکه زیر آن نیست را بردارند آنگاه 1 امتیاز به انها تعلق میگیرد به عبارتی تیمی که میخواهد تشخیص دهد یا 10 امتیاز میتواند بگیرد یا 1 امتیاز بعد از گرفتن یکی از این امتیازات نوبت بازی به آنها میرسد که سکه را مخفی کنند.
در پایان امتیازاتی که ثبت شده است جمع بندی شده و تیمی که بازنده میشود باید بعد از اتمام بازی به اعضای تیم مقابل و تماشاچیان سور و مهمانی میدادند البته جوراب بازی تنها بهانه ای برای شادی و دور هم بودن بود.
گورزان :غالبا در چمن وزمینهای خاکی بواسطه جلوگیری از آسب دیدگی طرفین انجام میشود وشاید تا حدی خشن باشد ،به تعدادی شال که در یک طرف هر کدام چند گره ایجاد میشود طوری که به حالت گرز در آورده شوند نیاز است نحوه انجام بازی به اینصورت است که افراد به دو گروه تقسیم میشوند و بسته به تعداد افراد دایره ای با قطر مشخص روی زمین (با گچ یا کندن خیلی مختصر زمین) ایجاد میکنند شالها در وسط دایره قرار میگیرند و یکی از تیمها بیرون دایره و در پی بیرون آوردن شال هاست وتیم دیگر داخل دایره و مسئول حفاظت از شالهاست تیمی که بیرون از دایره است اگر شالها را بیرون بکشد میتواند اعضای داخل دایره را با آن بزنند هر کدام از اعضای دو گروه سعی میکنند با دادن دست به اعضای گروه دیگر و به عبارتی طعمه کردن دست خود بازی را به نفع خود پیش ببرند عضوی که بیرون دایره است سعی میکند با دادن دست عضو داخل دایره را بیرون بکشد تا تعداد اعضای تیم مقابل داخل دایره کم شده و بیرون آوردن شالها راحت تر شود و تیم داخل دایره با دادن دست در پی آنست با پا عضوی از تیم بیرون دایره را بزند به محض زدن یک نفر با پا (البته به شرطی که دستش داخل دایره باشد) بازی به نفع تیم داخل دایره میشود و دو تیم باید جابجا شوند این بازی غالبا در بهار و نوروز و تابستان انجام میشود
سلوران :این بازی غالبا در شبها و زمین (جاده) خاکی انجام میشود افراد به دو گروه تقسیم میشوند و همگی پشت به مسیر بازی می ایستند با قرعه یکی از تیمها انتخاب میشود و یکی از اعضای این گروه شیئی کوچک شبیه باطری را به مسافتی نامشخص پشت سر کلیه افراد پرتاب میکند بعد از پرتاب شیئ افراد دو گروه باید دنبال آن گشته و در صورتیکه شیئ را پیدا کردند با خود برداشته و با زدن آن به وسیله مشخص(غالبا تیر چراغ برق) بازی را به نفع تیم خود تمام کند اعضای تیم مقابل هم نباید اجازه دهند تیمی که باطری را پیدا کرده است به تیر چراغ برسند بلکه باید سعی کنند از آنها بگیرند تیمی هم که پیدا کرده است میتوانند با دادن پاس به هم به تیر نزدیک شوند این بازی تا حد کمی شاید شبیه راگبی باشد در انتها هر عضو تیمی که شیئ را به تیر زده اند (تیر را باید کامل با دست لمس کنند) ازاعضای تیم دیگر در یک مسافت رفت و برگشتی مشخص باید سواری بگیرند.!!
هاتره شه لان :به نوعی شاید همان بازی (یه قل دو قل) باشد که دو تیم دست به سینه و یک پا جمع سعی در انداختن نفر تیم مقابل میکنند.
توپ قار: این بازی به واقع همان بازی کریکت میباشد و شاید بسیاری از کسانی که در روزگاران گذشته این بازی را انجام میدادند اکنون و با گسترش رسانه های ارتباط جمعی و دیدن مسابقات کریکت تعجب کنند. البته در گذشته به دلیل کمبود امکانات و نبود توپ از پارچه و گونی برای درست کردن توپ استفاده میکردند
هه لوکان : به نوعی همان بازی الک دولک میباشد.
از جمله بازیهای محلی کرمانشاه بازی ارچن است كه مختص سنین 10 الی 15 است و زمان انجام آن فصول پاییز و زمستان است ، بازی آسیا كه مختص سنین 3 الی 7 سال است و زمان انجام آن تمامی فصول و عصر حاضر است . بازی آقادای آقادای كه مختص پسران در سنین 10 الی 20 سال است و زمان اجرای بازی فصول پاییز و زمستان است ، بازی بازپران مختص پسران در سنین 15 الی 30 سال بوده و زمان اجرای آن فصول پاییز و زمستان است ، بازی باواگیجه كه مختص پسران در سنین 10 الی 20 سال بوده و زمان اجرای آن پاییز و زمستان است ، باز بوكبوك مختص پسران در سنین 10 الی 20 سال بوده و زمان اجرای آن فصول پاییز و زمستان است ، بازی پالپال لنجه كه مختص جوانان منطقه جوانرود بوده و زمان اجرای آن تمام فصول و شب هنگام سات و بازی جلیتر كه ویژه دختران و پسران 10 الی 15 ساله بوده و از جمله بازیهای مهارتی است.
شرح تعدادی از بازیهای محلی
خلورتانی : ازمخروط های چوبی استفاده می کردند و دور آن را نخ محکمی می پیچاندند و به نوک آنها یک میخ فلزی ته گرد که بیشتر در نعل اسب و قاطر استفاده می گردد می زدند سپس با کشیدن نخ مخروط شروع به دوران روی زمین می نمود و با چنان سرعتی می چرخید که صدایی نیز ایجاد می کرد . برای به حرکت درآوردن آن می بایست سر بالایی نخ را به صورت حلقه ای در آورند و انگشت اشاره را در آن قرار دهند سپس مخروط ها را که در دست بود محکم به طرف زمین پرتاب می کردند و نخ را می کشیدند بعضی اوقات مخروط خود رابه مخروط افراد دیگری که در حال چرخش بود می زدند و به این ( خلورته مارانی ) یا مخروط شکستن می گفتند اگر مخروط شخصی بدون ترک برداشتن موفق می شد مخروط دیگران را بشکند یا ترک اندازد مخروط او بهترین مخروط محسوب می گردید .
هه ملوقوانی یا گوره کانی : هه ملوقوانی از بازیهایی است که دختران انجام می دادند به این صورت که پنج قطعه سنگ به اندازه ی بزرگتر از یک حبه قند انتخاب می کردند و هر کدام از بازیکنان به نوبت با آنها به بازی می پرداختند . برای این کار ابتدا با یک دست سنگ ها را روی زمین ولو می کرد و سپس یکی از آنها را بر می داشت و ضمن اینکه آن را هوا می کرد سنگی را از روی زمین برمی گرفت و می بایست قبل از اینکه سنگ هوا شده به زمین برسد او سنگ خود را برداشته باشد و با همان دست سنگ هوا شده را نیز بگیرد . این بازی چندین مرحله مختلف داشت ابتدا سنگ ها را تک تک بر می داشتند سپس دو تا دو تا سپس یک تکی و یک سه تایی و به همین ترتیب تا پایان تمام مراحل . اگر در حین بازی سنگ هوا شده به زمین می خورد بازیکن دیگر بازی را شروع می نمود و به همین ترتیب بازی دور می زد و هر بار بازیکن بازی را از مرحله ای آغاز می کرد که قبلا نتوانسته بود تا اینکه یکی از آنها زودتر به پایان مراحل برسد و برنده محسوب شود.
از دیگر بازی های دخترانه می توان به بازی آلنجی کولنجی یا آسمان رنگه و چوزی و خط خط اشاره نمود.
کلاوریزان : فردی کلاهی را پر از سنگریزه می نمود وآن را وارونه روی یک سطح قرار می داد سپس می بایست کلاه را طوری از زمین بردارد که سنگریزه ای برجای نماند اما اگر موفق نمی شد می بایست سنگریزه های باقیمانده در روی زمین را تک تک طوری بردارد که بقیه سنگریزه ها موجود در سطح تکان نخورند در غیر این صورت بازنده اعلام می گردید . هر کس در این بازی موفق می شد که یا کلاه را پر از سنگریزه برگرداند یا اینکه سنگریزه ها را تک تک بردارد به طوری که بقیه ی آنها تکان نخورد برنده اعلام می شد در این بازی دقت زیادی لازم بود و کسی که نمی توانست اعصاب آرامی داشته باشد موفق نمی گردید.
هیلکه مارانی : ( تخم مرغ شکستن ) این بازی که به صورت برد و باخت انجام می گرفت به این صورت بود که در هر مرحله دو نفر با هم روبرو می شدند هر کدام از طرفین تخم مرغی را محکم در دستش نگه می داشت به طوری که یک سر تخم مرغ به طرف بالا باشد و دیده شود سپس فرد دیگری تخم مرغ خود را از طرف سر آن به تخم مرغ طرف مقابل می زد اگر تخم مرغ یکی از آنهاترک بر می داشت این بار دو سر دیگر تخم مرغ را به هم می زدند اگر این بار نیز همان تخم مرغ ترک بر می داشت صاحب این تخم مرغ بازنده محسوب می شد و می بایست تخم مرغ خود را به طرف مقابل بدهد و اگر هر دو ترک برمی داشتند آن طرفی بازنده محسوب می شد که تخم مرغش بیشتر شکسته باشد . به این طریق یک فرد ممکن بود در روز چند تخم مرغ را صاحب شود
ادامه
یکی از ویژگیهای زبان کُردی، فشرده و کوتاه بودن آن در باز گفتن داستانها و به ویژه در گفتوگوهاست. کُردها، تا آنجایی که بتوانند، با کمک گرفتن از اصطلاحات، تمثیلها، لغزها و چیستانهای فولکلوریک، زبان خود را میآرایند و با این روش بهادبیات عامه نیز روایی و سامان میبخشند. این گونه گفتار و شیوهی سخن، در ضمن بر مفهوم همنوایی با طبیعت که با کُرد در آمیخته، دلالت دارد. گونهی دیگر ادبیات عامیانه و مردمی (Popular) که رواج بسیار دارد، داستانهای تاریخی غیرمنظوم (چیروک) است که کُردها در بیان و آفرینش داستانهای جانوران و قصههای هجوآمیز و انتقادی کهارزشهای غیرواقعی دولت مردان و مردان مذهب را مورد نکوهش قرار میدهند، زبردستی ویژهای دارند. نباید فراموش کرد که سازگاری سخت کُردها با طبیعت بر پیدایشِ خوی نقادانه و به ناچار، ادبیات عامیانهی انتقادی انجامیدهاست.
شعر در فولکلور کُرد، جایگاه ویژهای دارد. شعرهای کُردی از لحاظ کاربرد و نقل آن و به ویژه در گوناگونی مضمونها و درونمایههای عشقی و هنری، تفاوت اندکی با داستانها دارند. احساس نوع دوستی و تأثیرپذیری و نازکدلی قوم کُرد، در خلال ترانههای کُردی [Hayran] یا [لاوژ Lawz] گفته میشود. آواز یا ترانه، نوعی شعر غنایی یا بهتر بگوییم، شعری به صورت غزل عاشقانه با ادبیات همقافیهاست و با آن که قافیه و وزن در آن نقش مهمی دارند، ولی از لحاظ شکلی، کاملاً آزاد است. به طوری که نویسندهی کُردِ روسی ب . نیکیتین،آشکارا از آن به عنوان «آشفتگی عبارات احساسی» نام میبرد.
امیر هوشنگ هوشنگی در مقالهی مفصلاش به نام «گذری بر ادبیات کُردی» مینویسد: «در قوم کُرد همیشه قهرمانان و طلایهدارانی وجود داشتهاند و در طی قرون متمادی نویسندگان با زبانِ فتح و افتخار، ضمن تشبیه خودشان به آن طلایهدار قوم، ضمیر درون و خواست خود را بیان میکردهاند.»
نویسندگان کُرد، معمولاً به زبانهای عربی، فارسی و ترکی آشنایی داشته و نوشتههای خود را بهیک یا دو زبان مینگاشتند و این موضوع را میتوان در کتابهای بزرگان ادبی به خوبی دید. از آن میان، ابناثیر، تاریخنگار و تذکرهنویس کُرد، ابن خلکان و ابوالفداء تاریخنگار و جغرافیدان کُرد که کتابهای بسیاری به زبان عربی نوشتهاند.
نخستین شاعر شناخته شدهی کُرد علی حریری است که در سدهی پانزدهم میلادی میزیسته است. شعر کُردی با حاجی قادر کویی در سدهی نوزدهم وارد دورهی تازهای شد. این شاعر به دو علت از دیگران برجستهتر است: نخست به دلیل چیرگیاش در درونمایه و مضمون شعری کلاسیک و روشهای شعری معمول. دوم به دلیل درونمایهی اجتماعی اشعارش که به زبان بسیار سادهای مفاهیم اجتماعی را به خوانندگان میرساند. بسیاری از شعرهای او به صورت مثلهای پندآمیز و ضربِمثل، میان قومهای کُرد، روان است. شاعر برجستهی دیگر، رضا طالبانی است که در ۱۹۰۹ درگذشته است. وی بنیان گذار شعر انتقادی است که اغلب اوضاع اجتماعی روزگار خود را به ریشخند گرفته است. او به زبانهای ترکی و فارسی هم شعر گفته است.
سدهی نوزدهم میلادی، آغاز بیداری جنبش آزادی خواهانهی زنان فرهیخته و سخنسنج در کُردستان است. دو چهرهی به نام در این دوره شایان یادآوری است: ماه شرف خانم که در ۱۸۰۰ و مهربان بانو که در ۱۹۰۵ میلادی درگذشتهاند.
گسترش مطبوعات در اواخر قرن نوزدهم به جنبش ادبیات ملّی کُردستان و ملّت کُرد، توانایی بیشتری داد. نخستین مجلهی کُرد به نام «کُردستان» در سال ۱۸۹۸ در قاهره انتشار یافت که بنیانگذار آن مدحت بدرخان بود و عدهای از تبعیدیهای کُرد، با او همکاری میکردند. سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ سال شکوفایی ادبیات کُرد در کشورهای سوریه و لبنان است. فرهیختگان و سخنوران و بزرگان کُرد در اثر فشارهای دولت ترکیه دیگر نمیتوانستند در آن کشور زندگی کنند و به دور امیر دمشق، جلادت بدرخان و برادرش کامران بدر خان کهاز هوادارانِ جنبش رنسانس فرهنگی ملت کُرد بودند، گرد آمدند.
سخنوران و نویسندگان مهاجر کُرد، در سوریه، بنیان ادب کُرد را با الهام از فرهنگ و آداب غرب، دگرگون ساختند. آنها با رنگ غربی، نوعی رنسانس فرهنگی در خط کُردی پدید آوردند و گونهای الفبای لاتین را که بسیار همانند الفبای نو ترکی بود آفریدند و گسترش دادند. این خط تازهی کُردی، در انتشار مجلهها و روزنامههایی چون: هاوار (فریاد)، روناکی (روشنایی)، روژی نوی (روز نو) به کار رفت. این نشریهها کهاز سال ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۶ منتشر میشدند، در برگیرندهی جستارها و گفتههای ارزندهای بودند. از آن میان پژوهشهای زبانشناسی، جامعهشناسی، جستارهای تاریخی و به ویژه ادبیات قابل توجهاست.
از میان شاعران معاصر کُرد میتوان از جگر خوین که مجموعهی اشعارش در سوریه و سوئد چاپ شده و نیز از شیرکو بیکس، لطیف هلمت، رفیق شامی، عبدالله پشیو و رفیق صابر نام برد. از نویسندگان معاصر هم میتوان از عثمان صبری (که در بارهاش نوشتهاند، نویسنده به دنیا آمد) و نیز مصطفی احمد بوتی و نورالدین زازا یاد کرد.
باید یادآور شد که سوریه با تقسیمبندی قطبهای سیاسی جهان، پس از جنگ جهانی دوم، فشار خود را به کُردها افزایش داد. مهاجران کُرد، آزادی نسبی خود را از دست دادند و جلو فعالیتهای سیاسی و ادبی آنان گرفته شد. به کارگیری همین سیاست نیز، در ترکیه، رکود فرهنگی کُرد را در منطقه پدید آورد. دولت ترکیه با در دست داشتن قدرت مرکزی، حقوق اقلیت کُرد را به عنوان «تُرکهای کوهنشین» مینامیدند و در آناتولی خاوری زندگی میکردند، نادیده گرفت و با جلوگیری از آموزش زبان کُردی، زمینهی پیشرفت و شکوفایی ادبیات کُردی را از میان برد. یکی از نویسندگان معروف این دوره موسی آنتِر (زاده در ۱۹۲۰) بیشترِ زندگی خود را در زندان سپری کرد. با این حال توانست در سال ۱۹۶۵ نمایشنامهی رئالیستی خود را به نام «برین رش» (زخم سیاه) را در استانبول منتشر کند که مورد توجه محافل ادبی قرار گرفت. شاعر دیگر به نام «بوجاک» در ۱۹۶۶ کشته شد. محمدبوز ارسلان نویسندهی دیگر به سوئد تبعید شد و در آنجا مجموعهی داستانهای خود را برای کودکان منتشر کرد؛ اما با همهی این سختیها، یاشار کمال نویسندهی توانای کُرد که مانند اغلب نویسندگان کُرد ترکیه، آثار خود را به زبان ترکی مینویسد، به داستاننویسی ادامه داد. داستانهای یاشار کمال که به بیست زبان زندهی دنیا ترجمه شدهاست از روایات و افسانههای پُر بار فولکلوریک کُرد الهام گرفتهاست. او یکی از کاندیداهای خوششانس جایزهی نوبل ادبی است.
از سوی دیگر در ایران سیاستهای ضدمردمی رضاخان، راه پیشرفت کُرد را سد کرد. فرهیختگان و نویسندگان کُرد تبعید یا مهاجرت کردند و با این کار، ادبیات نوشتاری کُرد، دچار ناتوانی شد.
اوج شکوفایی ادبیات نوشتاری کُردی در سالهای دیکتاتوری پهلوی، تنها در ده ماه است. کُردهای ایرانی اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، با استفادهاز اوضاع در هم ریختهی دولت مرکزی، دست به تشکیل دولت جمهوری دموکرات کُردستان زدند که تنها ده ماه به درازا کشید؛ اما در این ده ماه، نوعی جهش در آثار شاعران و نویسندگان آمد. دو تن از شاعران این دوره به نام شاعران ملّی شناخته شدند یکی به نام هیمن و دیگری ههژار. تلاش رهبران جمهوری از جمله قاضی محمد به جایی نرسید و با سرکوب ددمنشانهی رژیم پهلوی، به شکست انجامید و رهبران جمهوری اعدام، تبعید یا زندانی شدند.
حسن قزلجی در ۱۹۷۲ مجموعه داستانهای کُرد را در بغداد منتشر ساخت و به بلغارستان تبعید شد و رحیم قاضی از نویسندگان معاصر در باکو، نوولتی به نام پیشمرگ را نوشت. در اثر مشکلات بسیار، کانون فرهنگی و ادبی کُرد به عراق منتقل شد و این کشور پس از سالهای دههی بیست میلادی، شاهد نشر و رواج فراوان آثار ادبی کُرد بود. شهرهای بغداد، اربیل و سلیمانیه در واقع به مرکز ادبی و فرهنگی کُردی تبدیل شد و شاعران و نویسندگان در این رهگذر با پیوستن به گروههای مردمی و بیرون آمدن از انزوای قومی و قبیلهای با آشنایی با فرهنگ غرب کهاز راه ترجمهی آثار پوشکین، شیلر، گوته، بایرون و مخصوصاً لامارتین انجام گرفت، دست به دگرگونی ژرفی در زمینههای شعری و داستانی زدند. شاعران به موضوعات رئالیستی، میهنپرستانه و به ویژه موضوعات اجتماعی میپرداختند و اغلب از عشق به میهن و شکوه آزادی، نغمهها میسرودند. از آن جملهاند: احمد مختار جاف. از سوی دیگر ابنفتاح بیگ صاحبقران، در ابتدا به قهرمانان اساطیری و فرشتههای مشیت الهی، اعتقاد داشت که برای آزادی کُردستان از زیر یوغ عقبافتادگی و فقر خواهند آمد؛ اما پس از اندک زمانی، بینش فلسفیاش دگرگون شد و به ستایش مبارزهی ملّی و مشترک همهی اقوام کُرد و عرب برای از میان بردن فقر فرهنگی و مادی پرداخت. عبدالوحید نوری (درگذشته در ۱۹۴۷) روشنفکر دیگر کُرد و زیوار (درگذشته ۱۹۴۸) نیز هر دو به همین نتیجه رسیدند که تنها راه آزادی و نابستگی فرهنگی قومهای کُرد، عرب و دیگر قومهای، مبارزهی فرهنگی و کار هنری پیوسته در همهی زمینههاست.
یکی از هوادارانِ انواع ادبی نو و ابداعات تازه در تمامی سبکهای ادبی، عبدالله گوران است که در ۱۹۶۲ درگذشته است. شعرهای گوران به صورت سرودهای ناسیونالیستی و انقلابی قوم کُرد درآمده است. شعر «آی رقیب» (ای دشمن) اثر دلدار یونس نیز سرود ملّی جمهوری دموکراتِ مهاباد شد و از سوی ناسیونالیست کُرد پذیرفته شد. احمد هردی، دلزار، فایق بیکس (پدر شیرکو بیکس)، کاکه فلاح، کامران مکری، محمد حسین برزنجی (که بهیاد برادر کشته شدهاش قطعهی «عین ـ هابا» را سرودهاست) از شعرای کُرد معروف اوایل سدهی بیستم هستند.
حرکت جدید شعری و انواع ادبی، مدیون گسترش نشر و توسعهی فعالیتهای مجلهها و روزنامههای کُردی است که برخی از آنها را نام میبریم: «پیشکهوتن» (ترقی) در سلیمانیه، «ژیان» (زندگی) در سلیمانیه، «روناکی» (روشنایی) در اربیل، «گهلاویژ» (ستارهی قطبی شمالی) در بغداد، «هیوا» (امید) در بغداد.
نخستین داستان کوتاه کُردی (نوول) به نام «له خهومدا» (در رویای من) از نویسندهای به نام جمیل صائب در ۱۹۲۵ در مجلهای در سلیمانیه به نام «ژیانهوه» (رنسانس) به چاپ رسید. جنبش رمانتیک با آثار نویسندهی توانای کُرد، حسین حُزنی مکریانی که در ۱۹۴۷ درگذشت، نیروی تازهای گرفت. به سببِ سرشت و منشهای ویژهی قوم کُرد، موضوعهای اجتماعی و بیان تنگناهای واقعیِ اجتماعی با سبک رئالیسم، پیشاپیش فعالیتهای نویسندگان کُرد بوده است. در این زمینه میتوان از کتاب، «ئادهمیزاد له سایهی دهرهبهگی» (انسان در سایهی فئودالی) اثر محمود احمد نویسنده و جامعهشناس کُرد نام برد. این کتاب پس از چاپ به دستور حکومت وقت عراق در سال ۱۹۴۵ توقیف شد.
چهار سال آرامش نسبی در کُردستان در سال ۱۹۷۰، امکان دسترسی، به مطالعات بسیاری در بارهی ادبیات عامیانهی شفاهی، ترجمهی کتابها و آثار منتشر شدهی گوناگون را ممکن ساخت. و با گسترش ادبیات کُردی، لزوم فرهنگستانی در مورد ادبیاتِ کُرد به روشنی احساس شد و «فرهنگستان علمی کُرد» در سال ۱۹۷۱ در بغداد گشایش یافت.
مارف برزنجی و کاوس قفتان، مجموعهای از داستانهای کوتاه خود را در سالهای پس از جنگ منتشر کردند و ادبیات کُرد شاهد حرکت تازهای شد. حسین عارف و ابراهیم احمد نیز در این حرکت شریک بودند. ابراهیم احمد با نوشتن داستان «ژانی گهل» (درد ملت) نخستین رُمان به زبان سورانی را منتشر کرد که البته پیش از او احمد مختار جاف، داستانهای تقریباً بلندی (نوولت) به نام «مهسهلهی ویژدان» (مسألهی وجدان) را در ۱۹۲۰ نوشته بود. بختیار عهلی نیز با نوشتن رُمان ستودنی «ئیوارهی پهروانه» (غروب پروانه) دست به تجربهای در زمینهی رئالیسم جادویی زده است.
امروزه بیش از هفتصد روزنامه و مجله در کُردستان عراق منتشر میشود که در اغلب آنها، صفحههای بسیاری ویژهی داستان و شعر به چشم میخورد و نویسندگان معروفی چون شیرزاد حسن، رئوف بیگرد، احلام منصور، مهاباد قرهداغی، آزاد برزنجی، ناصر وحیدی، محمد مکری، نجیبه احمد، عطا نهایی، آثار خود را در آنها به چاپ میرسانند. سه شاعر معروف کُرد، شیرکو بیکهس، لطیف هلمت و رفیق صابر هستند که ترجمهی شعرهاشان در نشریههای ایرانی دیده میشود.
در ایران نویسندگان، شاعران و پژوهشگرانی که کُرد تبارند نیز به آفرینش آثار گوناگون پرداختند و در همهی زمینههای ادبی تلاش کردند. از آن جمله ابوالقاسم لاهوتی کرماشانی، میرزادهی عشقی، مشتاق (شامی کرماشانی)، دکتر ابراهیم یونسی، علی محمد افغانی، نصرتالله نویدی، استاد رشید یاسمی، استاد کیوان سمیعی، یدالله بهزاد، پرتو کرماشانی، محمد قاضی، منصور یاقوتی، دکتر علیاکبر نقیپور، محسن حکیمی، دکتر صالح حسینی، ناصر وحیدی، فریدون چمنی و … میتوان نام برد در موسیقی نیز چهرههای برجستهای چون عزیز شاهرخ، کامکارها، شهرام ناظری، صدیق تعریف، محمدرضا دارابی، عندلیبیها، مجتبی میرزاده، ناصر رزازی و قادر الیاسی در این رشتهی هنری دگرگونی بزرگی پدید آوردهاند. در زمینهی نقاشی هادی ضیاءالدینی، فردین صادقایوبی، احمد خلیلیفرد، در زمینهی تئاتر قطبالدین صادقی و در سینما بهمن قبادی دستآوردهای شگفتی داشتهاند.
پنجره: آقای درویشیان این نوشتار را در مقدمهی کتاب خود «داستانهای کوتاه از نویسندگان معاصر کُرد» نشر چشمه آوردهاند. اما به نظر میرسد ایشان دست به خلاصه کردن مقالهی مفصل آقای امیر هوشنگ هوشنگی که در کیهان فرهنگی، سال نهم شهریور ۷۱ آمده است،دست زدهاند.
http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=۱۴۴۰۴ (http://www.noormags.com/View/Magazine/ViewPages.aspx?ArticleId=۱۴۴۰۴
هوره ساده ترین، ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گی زبانی و كیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم،
هوره ساده ترین، ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گی زبانی و كیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان كردزبان غرب كشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم، كلمه هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پیامبری حضرت زردتشت می رسد در ”گات های یسنا“ كه بخش مهمی از اوستا كتاب مقدس زرتشتیان می باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم برای خواندن آن و نیایش اهورا مزدا آوازی را سر داده كه آنرا هوره نامیده اند، هوره ندای حق طلبی بوده و كرداری نیك، پنداری نیك و گفتاری نیك را آواز كرده است. همانگونه كه امروزه بعضی از افراد و خصوصاً قاریان قرآن با تلاوت آیات این كتاب آسمانی آوازی را سر می دهند كه ا زیك سو پیام خدا را كه پاكی، فرزانگی و حقانیت است سر می دهد و از سوی دیگر نیز موسیقی آهنگین این آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در می آورد، آن زمان نیز بعضی از افراد با تلاوت گات های اوست، این حس های ژرف و زلال را به دیگران انتقال داده اند كه هم، هنری لطیف و هم عملی مومنانه و اعتقادی محسوب می شد. آقای فاروق صفی زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشی درباره ترانه های كردی“ چنین می گوید: این آواز، اصیل ترین موسیقی كردی می باشد كه از زمان های كهن به یادگار مانده است، كه ویژه ستایش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پیرو آیین آسمانی زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسی و روی دادن پیشامدی و یا پس از پیوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكی را كه برگرفته از نوشتار آسمانی اوستا بوده به شیوه هوره خوانده اند، واژه هوره از اهوره گرفته شده است، همین شیوه هوره در خواندن قرآن به كار می رود و واژه سوره از همین واژه گرفته شده است. وی در بخش دیگری از كتاب خود می گوید: هوره از ریتم آزاد پیروی می كند، این گونه آواز بیشتر در مناطق گوران، سنجابی، قلخانی و كلهر مرسوم است. مقام های هوره: بان بنه ای، بنیری چر، دودنگی، باریه، غریبی، ساروخانی، گل و دره،پاوه موری، قطار، هجرانی، مجنونی، سحری و هی لاوه. هوره آواز ممتدی است كه خواننده، شعرها و ابیات بیشماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می كند، گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از دیگر شاعران به عاریت می گیرد، هوره در گذشته های دور، مضمونی مذهبی داشته و بیشتر به آواز كردن آیات كتب آسمانی یا آموزه های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد. هوره مختص به یك دوره تاریخی و یا یك جغرافیا و فرهنگ خاص نیست، هوره یا همان آواز اصیل ابتدایی، مادر همه آوازه، تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است، مادر آوازها و ترانه های تمام ملل دنیا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معیشت و آیین و جغرافیا و تاریخ آنها. همانگونه كه بركه، دری، رودخانه، سیل، اقیانوس، باران، ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه این دگرگونی هاست، هوره نیز مادر همه تكثر ه، تنوع و هزار چهرگی آوازها و ترانه های شاد و ناشاد مردم جهان است. برای درك درست این موضع باید به گذشته بر گردیم به آن زمانی كه سازها و آلات موسیقی وجود نداشته اند، آیا در آن زمان موسیقی چیزی غیر از هوره بوده است؟ البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسیقی تلقی می شود اما منظور ما در این نوشتار موسیقی به معنای متعارف آن است، در گذشته ه، انسان ها به تنهایی و یا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می آوردند، بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسیقی به میان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متكثر امروزی بدل ساخته اند، امروزه آوازهای سنتی ایرانی همان هوره است كه به صورت ردیفی و دستگاهی خوانده می شود. در مناطق كرد نشین غرب كشور خصوصاًَ استان ایلام هنرمندان بزرگی وجود دارند كه خواندن آواز هوره را به حد كمال رسانیده اند، از سرایندگان بزرگ این آواز در گذشته می توان به شادروان داراخان و مرحوم علی نظر اشاره نمود. سرایندگان هوره : سید قلی كشاورز، علی كرمی نژاد معروف به حاجی طوسی، بهرام بیگ ولد بیگی، سید علی عسكر كردستانی، نجات، بساط عثمانوند، ابراهیم حسینی، ایل خان اركوازی، اولعزیز، یاسمی، كریم صادقی و عبد الصمد عبدی پور هوره خوانان معروف استان های ایلام، كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علی نظر، سید قلی كشاورز سرآمد همه هنرمندان این گونه موسیقی است.بولبول ته ن مه گیر ده نگ وه زاره وه بـه ش ته ن مـایه ی گـول وه داره وه هـه ر جـای گولیـگه په ر چینی خاره ئـه رای بولبول نـه ی گـول ئنتـزاره ئـه گه ر خار نه وی وه په رچیـن گول مرای مه تله وه یل زو مه وی حاصل
برگردان به فارسی: چنین با صدای محزون و اندوهبار گریه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقی مانده است. هر كجا گلی هست پرچینی از خار به همراه دارد، ولی بلبل همواره به انتظار گل است. اگر خارها پرچین گل نباشند بلبلان به سادگی به مقصود خود می رسند
| گاهشماری |
|
قوم ماد در مناطق مختلف ایران، به ویژه در منطقه غرب پراكنده بود گستردگی قلمرو سكونت این قوم و تنوع اقلیم آن سبب شد كه مورخین برای تنظیم اقتصاد، معیشت و تطبیق فعالیتهای خود با آن، چند نوع تقویم را پدید آورند. در نواحی مرتفع شمالی تقویم شبانی بر مبنای محاسبات خورشیدی و در نواحی پستتر جنوبی تقویم زراعتی بر مبنای گردش ماه و طلوع ستاره سهیل به وجود آمد عشایر كوچرو، ییلاق و قشلاق خود را براساس فصل خورشیدی تنظیم میكردند. نزد عشایر كوچرو جنوب، بهار كردی از 15 بهمنماه و زمستان كردی از 15 آبان ماه آغاز میشود. آثار این نوع تقسیمبندی و تقویم برگرفته از سرشت طبیعت را هنوز میتوان با وجود گذشت قرون متمادی، در رفتارهای زبانی اقوام ساكن زاگرس و پیرامون آن مشاهده كرد. فصول مختلف سال در كردستان شامل بههار (بهار)، هاوین (تابستان)، پائیز (پاییز) و جستاین یا زستان (زمستان) است. برخی از طوایف كرد مانند شكریها، شروع سال را اول پاییز یم دانند و از اول پاییز تا پاییز سال بعد را یك سالورز میگویند كه یك سال كشاورزی است. ماههای كردی در طوایف مختلف، نامهای گوناگون دارد كه در هر حال توصیفی از فصول مختلف سال و با الهام از ندگی گیاهان، جانوران و آداب كشاورزی و گلهداری است. فروردین ماه را «جژنانه» میگویند و ماه جشن است. از این ماه در برخی از نقاط كردنشین با عنوان «خاكهلیوه» نیز یاد میشود. اردیبهشت ماه را «گولان» (ماه وسط بهار) یا «بانهمز» میگویند كه به معنای رفتن گوسفندان به ییلاق است. این ماه را «شیست باران» كه همان شست باران است، نیز مینامند. «بارهبران» به منای پرش قوچ و «تارا» نیز از دیگر نامهای این ماه است. برخی معتقدند در این ماه انسان دچار تنبلی میشود و به خواب تمایل بیشتری پیدا میكند و اگر بخوابد تا آخر سال تنبل و بیكار خواهد بود. این ماه را در برخی از روستاها، «بختهباران» نیز میگویند و معتقدند كه بارش باران در این ماه قطعی نیست. خرداد را «زردان» یا «ئاخر مانگ باهار» (ماه آخر بهار) مینامند. زردان به معنی زردیهای و نشانه زرد شدن گیاه، به ویژه جو است. از همین رو این ماه جوزردان نیز نامیده میشود. در بعضی روستاها به این ماه «ئالف دروین» به معنی ماه جمع كردن علف، نیز میگویند. تیرماه را «پوشیر» یا «ئهول مانگ هاوین» (ماه اول تابستان) میگویند در این ماه، كار جدا كردن كاه از دانه گندم انجام میشود. اهالی معتقدند در این ماه گاو و گوسفندان زیای دچار مرگ و میر میشوند و از اینرو نام دیگر این ماه در بین مردم «مندار مانگ» یا «مردار مانگ» است. مردادماه را «گلهلاویژ» یا «ناوراسی مانگ هاوین» (ماه وسط تابستان) نیز میگویند. «گهلاویژ» به معنی توده محصول و نیز نام ستارهای است كه یك بار در این ماه و بار دیگر 45 روز پس از شروع زمستان در آسمان پدیدار میشود. شهریورماه را «نوخشان» یا «ئاخر مانگ هاوین» (ماه آخر تابستان) میگویند. نوخشان به معنی بهرهمند شدن است و مقصود بهرهوری از زراعت و دام است. برخی به آن نوخشان به معنی بهرهوری نو لقب دادهاند. نام دیگر این ماه «خرامان» به معنی خرسها است كه بساط خرمنكوبی در آن فراهم میشود. مهرماه را «بران» میگویند. بر به دو معنی بهره و قوچ است. نام دیگر این ماه «رزهبر» به معنی بر و میوه، با توجه به مراسم انگورچینی است. آبان را «خهرزان» كه همان خزان است مینامند. نامهای دیگر این ماه «خزلور» به مغعنی برگ زرد و «باور» به معنی ماهی كه در آن برگریزان میشود، است. شكارچیان این ماه را «كوییوار» مینامند كه به معنای زمانی است كه كبك به نواحی گرمسیر كوچ میكنند. آذرماه «ساران» نامیده میشودت ساران به معنای سردیها است. به این ماه «سهرماوز» به معنی وزیدن و آغاز سرما نیز میگویند. دیماه را «بقران» یا ئاول مانگ زستان» نیز میگویند. نام دیگر این ماه «بفرانبار» یا «بفرامبار» به معنی انبار برف است. «بفراوان» به معنی برف زیاد و «هول» به معنی اول زمستان است. اسفندماه را برخی «رهشهمه» و «ئاخر مانگ زمستان» نیز میگویند و معتقدند كه در این ماه سیاهی از دل برف سر بر میآورد. این ماه را در برخی از مناطق كردستان نوروز ماه نامیدهاند، از اینرو مقدمات كشاورزی و خانه تكانی در این ماه انجام میشود. در نقاط كردنشین دامداران تاریخ و سن خود را بر مبنای قشلاق و ییلاق تعیین میكنند و واحد شمارش زمان برای آنها ییلاق و قشلاق است، بیشتر محاسبات و روزشمار كردها، خورشیدی است و حساب قمری جز برای محاسبه ماه رمضان، عیدهای فطر، قربان و میلاد مسعود حضرت رسول (ص) چندام كاربردی ندارد. بخشی از حساب روزشمار آنها بر مبنای رومیاست.
|