| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
0
|
87/5/10 (18:45)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
86/11/26 (14:41)
|
|
||
|
|
3
|
53
|
86/9/7 (22:37)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/7/18 (15:55)
|
|
||
|
|
6
|
43
|
85/12/23 (04:30)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
85/8/5 (07:44)
|
|
||
|
|
0
|
44
|
85/7/24 (06:15)
|
|
||
|
|
2
|
37
|
85/6/20 (13:13)
|
|
||
|
|
0
|
26
|
85/3/26 (06:21)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
85/3/7 (13:30)
|
|
عنوان بحثبابک را بهتر بشناسیم 7 بهمن 84 - 08:18 | |
وظیفه ملی و تاریخی همه تركان آذربایجانی است كه فرزند لایق و قهرمان خود بابك خرمدین را بطور شایسته مورد ارزیابی و قدر دانی قرار دهد. این شناخت نیاز به تحقیق و نگرشی مستقل از افسانه ها می باشد . این مقال آغازی برای شناسایی بابك خرمدین از زاویه ایی نوین میباشد ودر عین حال نیاز به تحقیق فراوان دارد. امید است محقیقین محترم با گذشت زمان در این مورد تحقیقات لازم را انجام دهند . بدینوسیله در منبع یابی ، راهنمایی و تصحیح اثر زیر دست از دوستان و عزیزان : دكتر ضیا صدرالشرافی ( محقق و تاریخ شناس)، دكتر فریدون قوربان سوی(ادبیات شناس و نجوم شناس)، اوختای اورمولو، ناتوان محمود اوا و آرزو فرضعلی اوا كه در این امر مرا یاری فراوان نموده اند از زحمات ایشان سپاسگزاری وقدر دانی می كنم. اثر مورد نظر را به ملت آزادیخواه و قهرمان پرور آذربایجان اتحاف میكنم. امید است كه در راه رسیدن به استقلال و آزادی ملت آذربایجان مفید واقع شود. صالح ایلدریم پیش گفتار آرزوی خلق در نیل به آزادی آنگاه كه درد و حرمان خلق از حد معمول فراتر رود و كاسهُ صبر و تحمل آن لبریز شود،یا به كنجی خزیده در نومیدی فرو میرود و یا اینكه به زادن قهرمانان رو میآورد. قهرامان را نیز عنصر زمان میپرورد و هستی میبخشد. زامانی كه توان واراده انسان و روح سركش وی با احساس وطن پرستی و عشق به مردم توام میگردد ، زمینه برای پیدایش فرزندان حقیقی ملت فراهم میگردد.چنین قهرامانانی نیز به نوبه خود با عهد و پیمان خویش در راه خدمت به مام میهن در مقابل ظلم و جور و حیله دوشمنان می ایستند و در نتیجه پیروز میگردند و یا شهید میشوند. اینان فریب سخنان دروغین بیگانگان را نخورده ملت خود را از خواب غفلت رهانیده و خود همچون سلاحی آماده رزم پا به میدان نبرد می نهند . شكی نیست كه هر خلقی نیازمند قهرامانان است.هر ملتی بر اساس جهان بینی ها و آرزو های خود در نیل به آزادی برای خود قهرامانانی می پرورد،یاد و خاطر آنان را عزیز می دارد ، برایشان سرودها می سراید و به افسانه سازی ها می پردازد. قهرمانان نیز در شبهای دراز و سرد زمستانی بشكل قصه های مادر بزرگان قلب و روح كودكان را تسخیر میكنند .اینچینین است كه می توان گفت ملت بی قهرمان در حكم كسی است كه یوغ بندگی دیگران را بر گردن دارد.هر ملتی قهرمان خود را با روح و جان خود آمیخته میزاید و خود نیز در پی آن است كه شبیه قهرمان خود باشد. ریشه تاریخ قهرمانی تركان آذربایجان پیشینه ای بس دراز دارد و به ازمنه بسیار قدیم بر میگردد.در این میان،بابك بعنوان قهرمانی زنده در روح و جان ملت خویش با آن عظمت ودلاوریهای فراموش نشدنی خود در جایگاهی بس رفیع از زمان ایستاده است. او،تنهابه خاطر عشق به آزادی و میهن پرستی ودر اعتراض به جور جنایت خلفا در اشغال سرزمینش ودر دفاع از ناموس زنان و دختران این آب و خاك شمشیر به دست گرفت وبه نبرد پرداخت. قیام و نبرد او هرگزرنگ و بوی دینی نداشته و به خاطر اختلافات مذهبی نبوده است. بر كسی پوشیده نیست كه مردان سر افرازی را همواره نه در میدان نبرد،بل بشكل ناجوانمردانه از راه حیله و فریب به اسارت گرفته اند. سر نوشت او نیز چیزی جز این نبود. بعد از اسارت، تصّور احساس و هیجانات وی بهنگام جدایی از قلعه بذّ و نیزدوری از خلق و همرزمان خود بسیار مشكل است. بابك را با دست و بال و بسته و پیچان در پارچه و طناب به قصد اعدام در حفاظت یك اوردوی بزرگ نزد خلیفه میبرند. بابك الگویی برای نسلهای بعدی ملت خویش است. او شخصیتی است كه یك روز در آزادی را بر چهل سال زندگی در اسارت ترجیح میدهد. ملت از آن روی چنین قهرمانانی را می پرورد كه در سایه ایشان تك-تك افراد آن ملت به دركی عمیق از حضور واقعی خود در عرصه وجود و رهایی نسلهای آینده از مشكلات روی در روی نسلهای پیشین دست یابند. فرزندان خلق هرگز نباید یكی بصورت قهرمان،دیگری بعنوان فردی ترسو پا به عرصه زندگی نهند. فرد-فرد هر ملتی باید توان آن را داشته باشد كه با قهرمانان شجاع خود در صفی واحد قرار گیرند. چرا كه انسان بصورت موجودی آزاد به دونیا می آید. انسان تنها هنگامی به بندگی دیگران گردن می نهد كه قبل از آن مغلوب نفس خویش شده باشد. با اینهمه انسان بصورت فطری موجودی آزاد است و همواره در پی آزادی است. هیچ كس قادر نیست ملتی را كه در پی یك زندگی آزاد و شرافتمندانه است به بندگی بكشد. قهرمانان سمندر وار میسوزند . از هر ذره نور خود سمندر رهایی جدید می آفرینند و از هستی خود در روشنایی راه خلق خویش می گذرند . در تاریخ یك بابك زیست و اینك میلیونها بابك ادامه دهنده راه او می باشد. دكترفریدون قوربان سوی بابک خرمی یا بای بک شامانیست؟ تحقیقاتی که تا به حال در رابطه با بابک یا خرمی ها به عمل آمده است چه ازنظر هویت، چه از نظر باورهای مذهبی، آداب و رسوم ویا ماهیت حرکت خرمی ها نتایج متناقضی ارائه می دهند. بعضی ها معتقد هستند که خرمی ها زرتشتی بودند و برای احیای حکومت ساسانیان قیام کرده اند، برخی آنها را بدلیل قربانی کردن گاو از معتقدین آیئن مهر محسوب داشته اند، بعضی ها آنها را مزدکی می پندارند، بعضی ها مانوی، بعضی ها هم دنباله روی ابومسلم خراسانی می شناسند. در این اواخر هم می گویند که بابک خرمدین مسلمان و شیعه دوازده امامی بود. خود این موضوع که بابک را به ادیان مختلف نسبت می دهند و تزهای مختلفی درباره باورها و خواسته های خرمی ها ارائه میکنند. بیانگر عدم صحت این ادعاها و نظریه صرف بودن آنهاست که نیازمند تحقیقات بیشتر می باشد. چرا که اگر ثبوتی برای یکی از این نظریه ها موجود بود اینهمه اغتشاش نظری و تناقض گوئی حاصل نمی شد. سئوال این است که چرا در رابطه با بابک خرم دین ویا حرکات خرمی ها چنین نظریه های متفاوت وجود دارد؟ و بعبارت دیگر عامل این اشتباهات یا اختلافات چیست؟ به نظر بنده عامل اصلی این خطاکاری ها محدود کردن بابک در چهارچوب افکار و عقاید منسوب به ایران و جستجوی شخصیت و باورهای وی دراین محدوده عقیدتی می باشد. صرفاً به این خاطر هست که هرکسی به نوعی می خواهد برای بابک یا خرمی ها شناسنامه ای صادر کند که آن شناسنامه مخصوص و مخصوص ایران و ایرانی هست. اشتباهات دقیقاً از این جا سرچشمه می گیرد. عدم توجه به شرایط سیاسی و تاریخی زمان مزبور موجب نتایج متناقض و نادرست شده است. برای شناسائی بابک ابتدا باید شرایط منطقه، قدرتهای منطقه و همچنین باور و اعتقادات، شرایط جغرافیائی و ترکیب ملی را شناخت تا به نظریه دقیقتری رسید. متأسفانه در رابطه با بابک و حرکات خرمی محققین یکی از سه امپراطوری مهم را که تأثیر عمیق در منطقه چه ازنظر نظامی، جغرافیایی و عقیدتی داشتند بکلی فراموش کرده اند. یعنی امپراتوری خزران که از طرف محققین مساوی با امپراتوری روم و عرب ارزیابی شده است. اگر در مطالعه تاریخ آذربایجان، ایران، ارمنستان، بیزانس، روس و غیره امپراتوری خزران تورک و تأثیرات آن به این دولتها و ملل مورد مطالعه و تحقیق قرار نگیرد، آن مطالعه ناقص است و نتیجه حاصل از آن نیز ناقص خواهد بود. دقیقاً به همین خاطر برای شناختن بابک و خرمی ها ابتدا باید خزرها را شناخت، چرا که به خاطر همزبانی، هم دینی و همجواری تأثیرات بسیار عمیق در آذربایجان و نهایتاً در حرکات خرمی ها چه ازنظر سیاسی و چه فرهنگی داشته و عنصر تعیین کننده در سیاست منطقه بوده است. لذا برای شناختن دقیق تأثیرات خزران در آذربایجانیهای همزبان خود ابتدا باید به تاریخ حضور ترکان قبل و بعد از آریائیان در آذربایجان اشاره ای هرچند کوتاه بکنیم. مراحل مهاجرت و سکونت ترکان در آذربایجان: قبل از اینکه آریایی زبانان در قرن نهم قبل از میلاد به فلات ایرات مهاجرت کنند ملل التصاقی زبان (ترکها) هزاران سال بود که در اینجا زندگی کرده و تمدنهائی بوجود آورده اند. کتیبه هائی که از ترکان قدیم (سومری، عیلامی، اورارتور و غیره، مانده شاهد این مدعاست. تاریخ نویسان متعصب با سرپوش گذاشتن به این کتیبه ها سعی بر آن دارند که اثبات کنند ترکها در همین اواخر( یعنی هزار سال قبل ) به این مناطق مهاجرت کرده اند تا از این طریق تمدن ترکان را پشتوانه تاریخی خود قلمداد کرده و تصاحب کنند. درحالی که دردوران پهلویها کتیبه های جعلی ساخته می شد تا قدمت فرهنگ آریائی و اصالت آنرا اثبات کنند، از ترجمه کتیبه های حقیقی که پشتوانه فرهنگی فلات ایران را تشکیل می دهد طفره می رفتند و این سیاست هنوز هم ادامه دارد. اما با استناد به تاریخ، حضور ترکان در این فلات تاریخ چندهزارساله دارد. طبری می گوید: «منوچهر در آذربایجان با ترکان جنگید... کیخسرو و فرزندان او در آذربایجان با ترکان جنگیدند.. و گشتاسب در آذربایجان با ترکان جنگید و عده زیادی از آنها را کشت». وی حدود ترکان را از آسیا تا روم می داند. این نوشته حضور ترکان را درآذربایجان حداقل همزمان به دوران کیانیان می رساند. «مهاجرت ترکان به ایران از 4000 قبل از میلاد "و پیش تر از آن" از آسیای میانه آغاز و ازطریق دربند و داریال به طرف شرق و جنوب آغاز میشود ... این مهاجرت به جنوب از مسیر آذربایجان می گذشت به همین خاطر آذربایجان (شمالی و جنوبی)، همدان، قم، قزوین، زنجان، تخت سلیمان و سرزمین مابین اینها مسکن التصاقی زبانان یعنی قوتی، هوری، ماننا، اوراتوری، سابیر و ایشغور و غیره شده بود... واقعیت این است که بگویم از آنجائیکه تاریخ نشان می دهد التصاقی زبانان- ترکهای قدیم در این مناطق می زیستند». پس تابه حال هنوز آریائیان به ایران نیامده اند ولی ترکان در آن ساکن هستنند. ادامه می دهیم: «اولین مهاجرت اقوام ترک به آذربایجان در قرن هشت قبل از میلاد، به قولی با مهاجرت سکاها (اسکیت ها) شروع می شود. مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها صورت گرفته است. در منابع ارمنی از هونهای سفید به نام خیلندورک یا خیلنتورک یاد شده (مارکورات، ایرانشهر، ص 96) و شهر بلاساغون در مغان جنوبی مرکز آنها بوده است. (بلاساغون نام یکی از شهرهای ترکستان شرقی نیز هست). ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاچری و سابیرها که به اروپای شرقی هم مهاجرت کردند، به آذربایجان آمدند و دراینجا سکونت نمودند. مورخین ارامنه از این مهاجرت ها بتفصیل یاد نموده اند. (آباس کاتینا، موسی خرنی 150وMelanges Asiatiques. V وK. Kunik) آغاچریها که از اقوام خزر محسوب می شوند در سال 460 میلادی و هشت سال بعد از آنها ساری اوغورها (اوغورهای زرد) به جنوب قفقاز آمدند و درسال 488 با ساسانیان به نبرد برخاستند. نام آغاچریها در دوران های بعدی، مثلاً در حمله هلاکو به قلعه الموت در تواریخ آمده و گاهی هم به شکل قاچاری ثبت شده است (Spiege 1Iranische alterum و374 و Skunde. III) رئیس سابیرها آمبازوک در سال 508 با قباد پدر نوشیروان جنگ کرد ولی فرزندانش با او پیمان بستند و علیه روم جنگیدند. در سال 515-516 میلادی ارمنستان را اشغال کردند و تا قونیه پیش رفتند. بطور کلی تا پایان سلطنت قباد، اران، گرجستان و منطقه شمال آذربایجان در دست خزرها و اقوام نزدیک آنها بود. از این جهت به این مناطق کشور خزرها نیز گفته اند (بلاذری 194، طبری، ابن خرداد به، تاریخ یعقوبی) و شهر قباله مرکز اینها بوده است. (کلمه خزر با گزر «گردش می کند» از یک ریشه است).... در زمان حمله اعراب عده ساکنین ترک زبان این منطقه قابل توجه بود. روایت وهب ابن مُنبّه در کتاب التیجان ابن هشام (چاپ حیدرآباد) مؤید این مدعاست. در این کتاب آمده است که روزی معاویه از مشاور خود عبیدبن ساریه پرسید که آذربایجان چیست؟ عبید در جواب گفت اینجا ازقدیم کشور ترکان بود». دراین مورد دکتر ضیاصدرالشرافی معتقد است که کلمه خزر با کوچر ( کسی که کوچ میکند) بی ارتباط نیست. «بنا به نوشته هردوت ترکان در قرن هفتم و هشتم قبل از میلاد از شرق بطرف غرب مهاجرت کرده و به سکاهای غرب پیوستند و طبقه حاکم آنها را تشکیل دادند. افراسیاب "آلپ ار تنگا" هم خاقان آنها بوده است (تورک میلی کولتورو. صفحه 204. ابراهیم قفس اوغلو 1984)». دانلوپ به نقل از بلاذری به عنوان منابع موثق اولیه (متوفی 892 میلادی )، می نویسد؛ «قباد (488-531) یکی از سرداران خود را به پیکار خزران فرستاد که در آن هنگام جورزان (گرجستان) و ارّان (آلبانها) را در جنوب کوهستان قفقاز تصرف کرده بودند... یعقوبی نقل می کند. خزران برهمه شهرهای ارمنستان دست یافتند. پادشاهی داشتند که «خاقان» گفته می شد. او را جانشینی بود که y-z-i-d b-lash {یزید بلاش؟} می خواندندش و بر اَران، جورزان بسفرجان و سیسجان حکومت می کرد. این استان را ارمنستان چهارم می گفتند که قباد پادشاه ایران آن را فتح کرد و تا باب اللان (دربند آلان) صدفرسخ- که سیصدوشصت شهر داشت به انوشیروان تعلق یافت. پادشاه ایران بر باب الابواب (دربند) طبرسران و بلنجر دست یافت و شهر قالیقلا و شهرهای بسیار دیگری ساخت و مردمی از پارس را در آنها جای داد. سپس خزران بر آنچه پارسیان از دست آنها گرفته بودند دست یافتند. چندی در تصرف آنها ماند تا آنکه رومیان بر خزران غالب شدند و بر ارمنستان چهارم پادشاهی نصب کردند که «موریان» گفته میشد». درضمن در توضیح شماره (85) می نویسد که به گفته بلاذری و ابن خردادبه، اران، جورزان و سیسجان در سرزمین خزر قرار دارد. همچنین در صفحات قبل به جنگ ترکان و کیخسرو اشاره می کند که ما از طبری در ابتدا نقل کردیم. طبری می گوید «انوشیروان شاهنشاهی خود را به چهار ایالت یا ساتراپ نشین بزرگ تقسیم کرد که یکی از آنها آذربایجان و نواحی اطراف آن سرزمین خزرها بود... وی مردم بنجر، بلنجر و اقوام دیگر را- که شاید خزرها باشند که به ارمنستان حمله کرده بودند شکست داد و 10000 نفر از بازماندگان آنان را مجبور به اقامت در آذربایجان کرد». رحیم رئیس نیا به نقل از تجارب الامم ترجمه ابوالقاسم امامی و تاریخ سیاسی ساسانیان ص 780 و یادداشت های انوشیروان ص 19-16 می نویسد: «ترکان (خزر) که در شمال باشند، از تنگدستی که بدانان روی آورده بود برای ما نوشتند و گفتند که اگر به آنان چیزی ندهیم، ناگزیر با ما از در جنگ درآیند و از ما چند چیز خواستند: یکی اینکه آنان را از سپاهیان خویش کنیم و برای آنان وظیفه ای مقرر داریم که بدان زندگی کنند، دیگر این که از خاک گنجه و بلنجر و آن سامان زمین هایی به ایشان دهیم که از آن روزی خورند... در سی هفتمین سال شهریاری ما (یعنی سال 567 میلادی) و چهارده قوم از ترکان خزر که هرکدام را شاهی بود به من نامه نوشتند، در آن تنگدستی که بدیشان روی آورده، و نیز از بهره ای که از بندگی مان داشتند، سخن گفتند و از ما خواستند که روا داریم تا با یاران خود به چاکری نزد ما آیند و از ما فرمان برند و خواستند تا از آنجه پیش از شهریاری ما از ایشان سرزده چشم بپوشیم و آنان را با بندگان دیگر خویش یکسان بدانیم و این که هرگاه آنان را به جنگ و جز آن فرمان دهیم چون یاران پاکدل از ما فرمان برند. پس در پذیرفتن ایشان چند سود یافتیم: یکی شکیبایی و دلیریشان، دیگر این که بیم داشتیم به انگیزه نیاز به سوی قیصر و پادشاهان دیگر روند و آنان بدیشان برما نیرومند گردند. در گذشته نیز قیصر برای نبرد با شاهان باج گذار ما اینان را به کمترین مزد به مزدوری گرفت و در آن جنگ به یاری همین ترکان پرشکوهی داشت. زیرا ترکان از خوشی های زندگی بهره ای ندارند و زندگانی سخت آنان را به سوی مرگ گستاخ کند. بدیشان نوشتم، هر که را که به فرمان ما گردن نهد بپذیریم و آنچه داریم از کسی دریغ نکنیم و به مرزبان دربند در نامه ای فرمودم تا آنها را پیاپی به کشور اندرون کند. آنگاه به من نوشت که از ترکان 50000 تن با زنان و فرزندان و بستگان و از سرانشان 3000 تن با زنان و فرزندان و بستگان خود به نزد او آمده اند. چون گزارش به من رسید خوش داشتم که ایشان را به خود نزدیک کنم تا نیکی ها و نواخت های مرا ببینند و با سرداران من آشنا گردند. تا هرگاه با سرداری ایشان را به جنگی فرستیم دل از یکدیگر آسوده دارند. پس راهی آذربادگان شدم و چون در آنجا فرود آمدم بدیشان بار دادم. در آن هنگام ارمغانهای شگفتی از قیصر به من رسید و فرستاده خاقان بزرگ، فرستاده خداوند خوارزم، فرستاده شاه هند... و بسیاری فرستادگان دیگر و بیست و نه شاه در یک روز به نزد ما آمدند. و چون به آن پنجاه هزار تن از ترکان رسیدم فرمودم تا به صف شوند و بر اسب نشستم تا از آنان سان ببینم، در آن روز، یاران من، و آنان که تازه به من پیوسته و به فرمان و بندگی من در آمده بودند، چندان بودند که در دشتی به درازای ده فرسنگ نمی گنجیدند. پس خدا را سپاس بسیار گفتم و فرمودم تا آن ترکان و خانواده هاشان به هفت دسته شوند و بر هرکدام یکی از ایشان مهتر گردانیدم و زمین هایی بدیشان اقطاع کردم و بر یاران ایشان جامه پوشاندم و روزی مقرر کردم و آب و زمین بدیشان دادم، برخی شان را با یکی از سرداران خویش در برجان و برخی را با سرداری در اران، و برخی شان را در آذربایگان جای دادم و ایشان را در مرزهایی که بدان نیاز بود، بهر کردم و به مرزبان سپردم. و تاکنون هر فرمانی که بدیشان دهیم و به شهر و مرزی فرستیم با پاکدلی بکوشند و ما را شاد کنند» به غیر از اینکه ترکها از قدیم در این مناطق ساکن بودند یعنی غیر از آنهائی که پیش از 4000 قبل از میلادی پیوسته مهاجرت کرده بودند و هردوت نیز به مهاجرت آنها در قرن هشتم قبل از میلاد اشاره کرده است، مجدداً شاهد اسکان اجباری 10000 تن از ترکان توسط انوشیروان در آذربایجان و همچنین اسکان اختیاری 50000 نفر دیگر آنرا به اضافه خانواده و بستگانشان باز توسط همان پادشاه در آذربایجان هستیم. باز دیدیم که انوشیروان برای قطع ارتباط ترکان شمال با جنوب و به هم زدن ترکیب ملی و ایجاد سد درمقابل پیشروی ترکان، پارسها را در دربند، طبرسران، بلنجر و بیلقان اسکان می دهد. این روایت در واقع سبب اشتباهات بعدی محققین شده که فکر بکنند زبان قدیمی آذربایجان فارسی بوده است. و همچنین منشأ تات ها که امروز در بعضی جاهای آذربایجان دیده می شود همین فارسهای اسکان داده شده توسط دولت ساسانی می باشد که ترکان بدلیل اینکه زبان آنها را نمی دانستند آنها را (فارسهای اسکان داده شده در آذربایجان را) تات می گفتند (دربین ترکها تات به معنی بیگانه یا غریبه است). البته در این اواخر روشنفکران فارسی زبان سعی می کنند از بودن همین تات ها در آذربایجان به این نتیجه برسند که گویا اینها باقیمانده های زبان قدیم آذربایجان (آذری از نوع پهلوی آن!) هستند!!! برمیگردیم به موضوع اصلی . علت نوشتن نمونه های فوق این بود که از ترکیب ملی منطقه در پروسه تاریخ آگاه شویم چرا که در صفحات بعد خواهیم دید که این ترکیب ملی تأثیرگذاری خزران و دیگر ترکان را در آذربایجان کمافی السابق آسانتر کرده است که خرمی ها نمونه بازر این ادعا هستند. لذا بدون شناخت امپراتوری ترک خزر که بخشی از هویت ملی آذربایجان را تشکیل می دهد شناخت درست خرمی ها ممکن نخواهد بود و به میزانی که بابک یا خرمی ها را در درون فرهنگ و باورهای آریائی محدود و جستجو کنیم ره بجائی غیر از تناقضات موجود نخواهیم برد که خرمی ها را زردشتی، مهری، مزدکی، مانوی، هواداران ابومسلم ویا مسلمان دوازده امامی و امثال اینها معرفی می کند. بنابرهمین اصل هم قبل از شروع به خرمی ها ابتدا نگاهی کوتاه به امپراتوری خزران ازنظر سیاسی، مذهبی و فرهنگی کرده سپس به خرمی ها پرداخته و با مقایسه خرمی ها با امپراتوری خزر و ساسانی، تشابه و همخوانی عقاید و سیاست خرمی ها با خزران و تضاد و تناقض خرمی ها با ساسانیان یا فرهنگ آریائی را نشان خواهم داد. ترکهای خزر: پریسکوس (prescus) سفیر روم در دربار آتیلا در سال 448 میلادی و زاخاریا(Zacharia Rhetor) در اواسط قرن ششم میلادی از خزرها به عنوان تابع و متحد هونها یاد می کنند... در اواسط قرن هفتم میلادی خزران با تابع کردن سابیرها، اویغورها، بلغارها و دیگر ترکان، امپراتوری خزر را تشکیل دادند که چهارصد سال حکومت کردند. دانلوب و آرتورکسلر با استناد به کتاب فارسنامه بلخی می نویسند: «در شاهنشاهی خسرو انوشیروان سه تخت زرین وجود داشت که مخصوص بیزانس – چین و خزران بود که کس دیگر غیر از اینها نمی نشست». منظور از چین همان ترکستان ایستیمی خان است. فردوسی و نظامی نیز ترکستان را چین مینامند. کنستانتین پروفیروژنیتوس (959-913) امپراتور بیزانس در کتاب خود می نویسد برای نامه هایی که به روم و پاپ فرستاده می شد تمبرهای به قیمت 2سولیدوس (سکه یونانی) و برای نامه هایی که به خاقان و خزر فرستاده میشد به قیمت 3سولیدوس تعیین کرده بودم. آرتامونوف می نویسد که این حمله خزران به عربها بود که کمک کرد تا بیزانس بتواند درمقابل اعراب مقاومت کند. مطالب فوق بیانگر اهمیت امپراتوری خزر مییباشد. ناگفته نماند که بعضی از تاریخ نویسان معتقد هستند که اگر امپراتوری خزر درمقابل مسلمانان تازه نفس که با شوق شهادت و ترویج اسلام هجوم گسترده ای را آغاز کرده بودند مقاومت نمیکرد تاریخ اروپا امروز به نوع دیگری میبود. امپراتوری خزر از کوههای آلتای تا ماورای دریای سیاه وسعت داشته و از جنوب بعضاً تا «موصول و نزدیکی های دمشق» ادامه داشت. بعضی از تاریخ نویسان خراسان را نیز مرز خزر می دانند که فعلاً موضوع این مقاله نیست. در این نوشته سعی بر آن است که تأثیر خزران در فرهنگ و سیاست آذربایجان را روشن کنیم. به همین خاطر هم بحث ما فعلاً محدود به این منطقه و حضور خزران در آذربایجان و همسایگی آن خواهد بود. درسال 650 میلادی خزرها اعراب را شکست داده و تاگیلان تعقیب می کنند. درسال 725 خزران در آذربایجان با اعراب وارد جنگ شدند و حارس ابن عمرو خزرها را شکست داده تا رود ارس به عقب راند... درسال 728 خزرها دوباره وارد آذربایجان شده و اینبار نیز حارث ابن عمرو آنها را شکست می دهد... درسال 730 خزران به رهبری پسر خاقان در ورثان جنوبی به عربها حمله و با جراح سردار عرب می جنگند. جراح قادر به ممانعت از پیشروی خزران نشده به اردبیل عقب نشینی میکند... بعدها خزرها در دامنه ساوالان با نیروی اعراب نبرد نموده، جراح را کشته و زن و فرزندش را اسیر و شهراردبیل را فتح و از آذربایجان گذشته به دیار بکر و حوالی موصول پیشروی میکنند. چنانچه مشاهده گردید تاحالا بارها حضور خزران در آذربایجان به شهادت تاریخ روشن می شود. دقت شود در سال 650 میلادی خزرها عربها را از آذربایجان بیرون می کنند و تا گیلان پیشروی می کنند و در سال 725 حارس ابن عمرو آنها را شکست داده تا رود ارس عقب می راند. این واقعه تاریخی و سند مربوط به آن اثبات می کند که خزرها 650 تا 725 در آذربایجان جنوبی بودند و اعراب آنها را تا رود ارس و نه حتی آنطرف رود بلکه تا رود ارس عقب می رانند. باتوجه به یکی بودن منشاء فرهنگی آذربایجانیها و خزرها که بعداً صحبت خواهیم کرد در این کشاکش و آمدن مکرر خزران به آذربایجان طبیعی هست که هربار تعدادی از خزران در اینجا ماندگار شوند.چرا که ییلاقهای آذربایجان به خصوص اراضی مرغوب مغان نظر ایلات مهاجر و مهاجم را جلب میکرد. و ازطرفی همزبانی و هم فرهنگی اسکان خزرها در آذربایجان را آسانتر میساخت. «سید ابن عمرو العرشی برای نجات مسلمانانی که در ورثان در محاصره خزران بودند از ایرانیان مسلط به زبان خزر استفاده کرده و آنها از داخل خزرها گذشته به محاصره شده گان خبر دادند که نیروهای کمکی در راه هست. با محاصره بجروان، خزرها عقب نشسته و با نزدیک شدن سید از محاصره ورثان دست کشیده دوباره راهی اردبیل شدند». این ایرانیهایی که زبان خزری را بلد بودند کی ها بودند؟ اینها همان ترکان آذربایجان بودند که بدون هیچگونه مشکل می توانستند براحتی در منطقه مورد تصرف خزر رفت و آمد کنند. قبلاً اشاره کردیم که ترکها از هزاره های قبل از میلاد در آذربایجان ساکن بودند و در سالهای 579-531 انوشیروان ده هزار از خزران را به سکونت در آذربایجان مجبور کرد. در مرحله بعد مجدداً 50،000 با خانواده هایشان و 3000 دیگر از روئسایشان را در آذربایجان جای داد. وقبل از آن نیز بیاد داریم که خزرها تا گرگان پیش آمده و طلب خراجهائی را کرده بودند که قرار بود به آنها بدهند و داده نشده بود . تمامی اینها از حضور مکرر خزرها در آذربایجان خبر می دهد که بعداً خواهیم دید که این کشورگشائی خزران چه تأثیر عمیق سیاسی فرهنگی در آذربایجان شمالی و جنوبی گذاشته است. چرا که باورهای مذهبی، سیستم رهبری، دمکراسی و سیاست خارجی و حقوق زن در هر دوی اینها عین هم است. و ازطرفی در همجواری نزدیک باهم هستند چرا که قرارگاه و یکی از دو پایتخت اصلی خزرها در داغستان امروز واقع است. آرتورکسلر تحقیقات مفصلی درباره خزران و پذیرش کیش یهودیت ازطرف آنها انجام داده است اما شوونیستهای فارس سعی می کنند که نوشته های وی را بی اعتبار نشان دهند. برای همین منظور توضیح کوتاهی از وی ضروری می نماید. آرتورکسلر اهل مجار تحقیقات وسیعی درباره ظهور، پذیرش یهودیت و افول امپراتوری خزران انجام داده است. برای بررسی دقیق خزران تمامی منابع عربی- عبری، روسی، لاتین و ارمنی را بدقت مطاله کرده و درعین حال تمام نوشته های محققین تا دوران خودش را بدقت بررسی نموده و درنتیجه این تحقیقات کتابی بنام قبیله سیزدهم نوشته است که درسال 1982 توسط آقای جمشید ستاری به فارسی ترجمه شده است. کسلر منابع خود را به دو دسته تقسیم می کند. منابع دست اول یادداشتها و نوشته های همزمان با امپراتوری خزران میباشد ازجمله کتاب «دولت» نوشته کنستانتین پروفیروژینتوس در سال 950 میلادی، یادداشتهای ابن فضلان سیاح عرب که درسال 921 میلادی سفر خود را آغاز و مشاهدات خود را ثبت کرده و تاریخ طبری921– استخری 932، مسعودی 956- ابن حوقول 977 و یاقوت 1179-1229-میباشند، منابع بعدی منابع روس، ارمنی و همچنین محققین معاصر ازجمله توینبیToyenbee بوریBury – ورنادسکیVernodski، بارونBaron، مکارتنیMacartney، پولیاک Polukو غیره. مهمتر از همه شرقشناس بزرگ اریک کاهلEric Kahle، که تحقیقات مفصلی درباره خزران داشته و شاگرد او (استاد دانشگاه کلمبیا دانلوپDouglas Morton Dunlop) و ذکی ولدی توغان که یادداشتهای ابن فضلان را ترجمه کرده و غیره که مطالعه آنها را برای خوانندگان خود توصیه می کنم. باورهای مذهبی خزران: ابن فضلان در 21 جون 921 از بغداد حرکت و مشاهدات خود را ثبت کرده است. او به شامانیزم در بین خزران اشاره می کند و توضیح میدهد «در بین باشقیردها به درخت نیایش می کنند توسط مترجم از یک نفر پرسیدم که چرا به درخت پرستش می کنند. آن شخص جواب می دهد که از آن آفریده شده ام و به غیر او خدا نمیشناسم... در میان ایشان کسانی هستند که به وجود دوازده خدا معتقدند: خدای زمستان، خدای تابستان، خدای باد، خدای درخت، خدای مردم، خدای چهارپایان، خدای آب، خدای باران، خدای شب، خدای روز، خدای مرگ، خدای زمین. خدایی که در آسمان است بزرگترین آنها میباشد و درعین حال با سایر خدایان متفق است و هریک از آنها از کار شریک خود رضایت دارد. تعالی الله بما یقول الظالمون علواً کبیراً. گروهی از ایشان را دیدم مار می پرستیدند، طایفه دیگر آنها ماهی و جمعی هم کراکی (بلدرچین) را پرستش می نمودند... اینها به خدا ایمان ندارند فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود در کاری مشورت کند می گوید ای خدا (یارب) در فلان کار چه کنم... همچنین زن هیچ چیز از بدن خود را از هیچ کسی نمی پوشاند... این مردم طهارت نمی گیرند، غسل جنابت و شست و شو نمی کنند... ». ابن فضلان در قرن دهم میلادی شامانیزیم رایج دربین خزران را به شکل فوق بیان می کند. میرعلی سیداوف می نویسد: «شامانیزم قبل از هر چیز ریشه در افکار اجداد ترکمان دارد». درجای دیگر می گوید: بین ترکهای قدیم اولئگن یعنی آفریننده آسمان و خدای آسمان است. دربین یاقوتها شامان سفید یا خدای ماه، ارلیک (خدای زمین). چنار، کوه و نوعی ماهی و... را پرستش می کردند. البته خزرها در رویاروئی با دو ایدئولوژی توسعه طلب یعنی اسلام و مسیحیت که موجب درگیریها و تنشها نیز میشد سیاست ماهرانه ای اتخاذ کردند که فشار هر دو امپراتوری را در بین اتباع خود و در میان آندو تحلیل ببرند. چرا که درصورت پذیرش هرکدام از ادیان مذکور استقلال خود را ازدست داده و تحت سیطره یکی از این دو در میآمدند. لذا برای حفظ استقلال خود یهودیت را پذیرفتند. چرا که ازیک طرف دین یهود به عنوان دین آسمانی و صاحب کتاب مورد قبول هردوی آنها یعنی اسلام و مسیحیت بود و ازطرف دیگر خود دین یهودیت درحال افول بود و هیچ اقتداری نداشت تا استقلال امپراتوری خزر را به خطر اندازد. امروزه اکثریت یهودیان را بازماندگان خزرها تشکیل میدهند. یهودیت بعنوان دین دولتی قبول شد ولی اینها درواقع به اسم یهودی بودند چرا که رسوم آنها را عمل نمی کردند. مراسم سبت و ختنه دربین خزران موسوم نشد و ملت به دین سابق خود یعنی شامانیزم وفادار ماندند. به همین دلیل هم تاریخ نگاران وقتی از دین خزرها صحبت می کنند می نویسند که خاقان و اطرافیان او یهودی هستند. این تأکید صرفاً از اینجا نشأت میگیرد که یهودیت دین عمومی نشد و حتی باز تاریخ نگاران از قاضی های یهودی، مسلمان، مسیحی و کفار که به عقل حکم می کنند را نیز قید کرده اند. مسعودی می گوید: «در این شهر مردمانی از مسلمان، نصاری و یهود و پیروان جهالت بسیار است. شاه و اطرافیان وی و قوم خزر بر کیش یهودند که شاه خزران به دوران هارون الرشید یهودی شد»... آنهایی را که مسعودی بعنوان معتقدین و پیروان جهالت یاد میکند همان شامانیست ها هستند که هیچکدام از این ادیان را نپذیرفتند. مسعودی ادامه میدهد: «در پایتخت خزران هفت قاضی هست. دوتا برای مسلمانان، دوتا برای یهودیها که به تورات حکم کنند، دوتا برای ناصریها که به انجیل حکم کنند و یک نفر برای سقالبه (اسلاوها) روس و سایر اهل جهالت که به عقل حکم کنند... و در سرزمین آنها تاجر و صنعتگران مسلمان و ... وغیره زیاد است که به خاطر عدالت و امنیت خزریه از کشور خود به آنجا فرار کرده اند و برای خود مسجد هم ساخته اند». کسلر مینویسد که خزرها نسبت به ادیان دیگر در مقایسه با روم و امپراتوری اسلام برخورد ملایم داشتند. به این ترتیب شاهد دمکراسی و امنیت و عدالت در خزریه هستیم که امپراتوریهای همزمان آنها نداشته اند و به همین دلیل هم یهودیان و مسلمانان از کشورهای خود گریخته و به خزریه می آمدند. این دمکراسی و احترام به عقاید را در خرمی ها هم خواهیم دید. سیستم دولتی خزرها: منابع موجود حاکی از سیستم دوشاهی در بین خزران است که یکی را خاقان و دیگری را خاقان بیک می نامیدند. خاقان بودن ارثی نیست بلکه بنا به لیاقت شخص انتخاب می شود و برای مدت معینی حاکمیت را در دست دارد که خود حکایت دیگری از دمکراسی در امپراتوری خزران میباشد. ابن فضلان مینویسد: «اما پادشاه خزران خاقان نام دارد فقط هرچهار ماه یک بار برای گردش بیرون می آید. او به نام خاقان بزرگ خوانده می شود و جانشین (خلیفه) او را «خاقان بیک» می نامند. این شخص فرماندهی سپاهیان و امور ایشان را به عهده دارد و امور کشور را اداره میکند و در جماعت ظاهر میشود و به جنگ می رود». و توضیح می دهد: «... مدت سلطنت ایشان (خاقان) چهل سال است و اگر یک روز از این مدت بگذرد نزدیکانش او را می کشند و می گویند: این شخص عقلش کم و رآیش متزلزل شده است». ابن فضلان در گزارش خود مقام خاقان و قدسیت آنرا چنین می نویسد: «اما خاقان به خاندان معروفی اختصاص دارد و خاقان را در سرزمین خزر امر و نهی نیست و تنها مورد احترام قرار می گیرد و همه حتی فرمانروا هنگام ورود در برابرش به خاک افتند... چون خاقان بمیرد پس از دفن او هرکس به قبرش بگذرد باید پیاده شود و سجده کند و تاهنگامی که از قبرش دور نشده است سوار نشود. و نیز مردم آنجا در اطاعت پادشاه چنانند که گاهی اتفاق می افتد که شخصی محترم و بزرگ و صاحب منزلت واجب القتل می شود (و پادشاه نمی خواهد وی آشکارا کشته شود) به او فرمان میدهد که خود را بکشد، وی به خانه میرود و خود را می کشد. پیش از این گفتیم که خاقان بودن اختصاصی به خاندان و گروه معروفی دارد و از آنان تجاوز نمی کند و اینان برخی توانگر و برخی فقیر وبیچیزند و اگر از این فقیران یکی به خاقانی برسد بی آنکه به وضع او توجه کنند او را خاقان می دانند. چنان که راوی موثق به من نقل می کرد که وی جوانی را دید که در بازار نان می فروخت و می گفتند درصورت مرگ خاقان کسی جز او شایسته مقام خاقانی نیست، و این جوان مسلمان بود حال آنکه خاقان یهودی انتخاب شود.» از این گزارش ابن فضلان استنباط می شود که اولاً خاقان بیشتر حالت روحانی و مقدسی دارد و شدیداً مورد احترام همه است و ازطرفی بااینکه ابن فضلان میگوید خاقان به خاندان معروفی اختصاص دارد ولی در ادامه گزارش می گوید که اینها می تواند از ثروتمندان یا فقیران باشند و حتی به نان فروشی که ازطرف مردم نامزد خاقانی بعد از مرگ خاقان شده اشاره می کند، به روشنی بیان می کند که خاقان بودن در انحصار طبقه یا خانواده خاص نبوده و یا ارثی نیست بلکه ازطرف مردم انتخاب می شود. باز با اشاره به اینکه معمولاً خاقان یهودی است ولی این جوان نان فروش مسلمان میباشد دوباره دموکراسی و عدم امتیاز میان ادیان و عقاید را آشکار می سازد. البته چون ابن فضلان آشنا به این دمکراسی نیست و تاحال اداره جامعه به این شیوه ندیده است بدیده حیرت به آن نگریسته و مردم را به بی شعوری و نادانی متهم میکند و ادامه می دهد: «این مردم زندگی صحرائی دارند و در رنج و مشقت به سر میبرند. در عین حال مانند الاغ گمراهند، به خدا ایمان ندارند و فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمیپرستند. فقط بزرگان خود را ارباب می خوانند. وقتی یکی از ایشان بخواهد با رئیس خود درکاری مشورت کند می گوید «ای خدا (یارب) در فلان کار... چه کنم» ایشان درکار خویش با یکدیگر مشورت می کنند اما وقتی در امری اتفاق نمودند و روی آن تصمیم گرفتند یکی از پست ترین و فرمایه ترین آنان ازمیانشان برخاسته قرارشان را برهم میزند». بدیهی است که ابن فضلان با دیدگاه طبقاتی منسوب به اشرافیت غیراشراف و فقیران را پست وفرومایه خطاب می کند. چرا که در خلافت عباسی امورات دولتی، اداری، سیاسی، اقتصادی معمولاً درانحصار اشراف بود و این اولین باری بود که ابن فضلان اشتراک طبقه فقیر و نادار را در شوراها میبیند و از اعتراض یک نماینده فقیر (بدیده وی پست و فرومایه) به شدت عصبی می شود.ً از مطلب فوق نیز مشخص می شود که در خزران دولتمداری و امورات سیاسی در انحصار طبقه خاصی نیست بلکه ازطریق شورا که نمایندگان تمام طبقات در آن حضور دارند تعیین می شود. جایگاه زن در خزران: از دیرباز زن در بین ترکان مقام والائی داشته است. شاهان زن، خدایان زن، شرکت فعال زن در امورات سیاسی و اجتماعی وغیره همگی گویای موقعیت اجتماعی زن در بین ترکان می باشد. «فضل ابن سهل وزیر مأمون (813-833) از زبان سفیر خزر داستانی را تعریف می کند که درزمان قحطی ، خاتون - خواهر شاه خزر- با راهنمائی حکیمانه خود سبب شد که خزرها به زودی از این بلا نجات یابند. در گزارش دیگری خزرها ابتدا به شاه زیردست که ظاهراً برادر خاتون است روی می آورند و سپس به آستانه شاه برتر مراجعه می کنند... در آنها (منابع اسلامی) به نقش مهم زنان در جریان امور اشاره ای نشده حال آنکه این امر درمیان مردم ترک و یقیناً درمورد زنان برجسته کاملاً طبیعی است. در این داستان ظاهراً خاتون بعد از دخالت در امور سیاسی به سلطنت منصوب می شود». درجای دیگر دانلوپ به نقل از مارکوارت به آزادی جنسی زنان نیز اشاره می کند که دربین ترکان چندشوهری مرسوم بود، ابن فضلان نیز از برابری زنان با مردان ابراز ناراحتی می کند. وقتی صحبت از چندشوهری زنان میرود این درواقع با فرهنگ آریایی و عربی که در آنها مردان کارگزار و مالک برزن هستند درتضاد بوده است و درمیان ترکان کسی برزن مالک نیست بلکه این زن است که چندشوهر انتخاب می کند. بعداً خواهیم دید که این رسم به نوعی در خرمی ها هم دیده می شود که انتخاب در روابط جنسی به زن بستگی دارد. باز مشاهده میشود که ازنظر حقوق اجتماعی خزرها نسبت به همسایگان خود چه روم شرقی و چه اسلام کاملاً متمایز هستند آزادیهای دینی، جنسی و حقوق برابر زن و نیز اشتراک تمام طبقات در اداره امور کشور موجب می شود که سالها بعد از زوال خزرها نیز زبانزد محققین باشد. روزنتال در دایرة المعارف یهود می گوید: «خزرها از همه امتیازات ملل متحد بهره مند بودند، حکومتی به شدت قانونمند و مسامحه کار، تجارتی در اوج درخشندگی و ارتشی سازمان یافته و ثابت داشتند. زمانی که در اروپای غربی جهل، خرافات و آشفتگی حکومت میراند، پادشاهی خزران میتوانست به حکومت عادلانه و گشاده نگر خود ببالد». موقعیت بین المللی: بغیر از مطالب فوق اهمیت امپراتوری خزر و تأثیر آن در ملل و کشورهای همسایه جدی و عمیق بود. تأثیر خزرها در همسایگان شمالی به تشکیل دولت روس منجر شد و به همین دلیل روسها نیز شاه خود را خاقان میگفتند. همچنین تأثیر خزرها در امپراتوری بیزانس بقدری شدید بود که براحتی میتوانستند امپراتور را عوض کنند.«اگر سند کمبریج قابل اعتماد باشد، در این دوران خزرها موفقیت های نظامی برجسته ای بخصوص درمقابل بیزانس کسب کرده بودند... چنین مینماید که روسها در دورانی بسیار قدیم، لااقل ازجهت فرهنگی زیر نفوذ خزرها قرار داشته اند. در منابع عربی از خاقان روس نام رفته است و در گزارش سفیر بیزانس نزد امپراتور عرب درسال 839 به زبان لاتین- نیز این لقب دیده می شود. همان گونه که مارکوارت فکر میکرد، احتمالاً لقب خاقان از خزرها اقتباس شده بود. علاوه براین، شاه روس در زمان ابن فضلان 922 میلادی مانند خاقان خزران، نایبی (خلیفه) داشت که سپاه را اداره میکرد، با دشمنان به جنگ می پرداخت و نماینده شاه دربرابر رعایای وی بود. اگر گفته شود که خاقان میتوانست در عمل امپراتوری روم را به حاکمی جدید بسپارد، مبالغه نیست». باتوجه به مطالب فوق و تأثیرات خزران بر بیزانس در غرب و روس ها در شمال که بنا به تائید منابع عمیق بود آیا اینها در جنوب به همزبانان و هم تباران خود هیچ تأثیری نگذاشته اند؟ ویا درحالی که میدانیم بارها در جنوب شرقی تا گرگان پیش رفته اند و آذربایجان بارها تحت حاکمیت آنها بوده تا موصول و نزدیکیهای دمشق جولان کرده اند و بازهم قبل از آنها از همین خزران بیش از 60هزار نفر با خانواده و اطرافیان خود توسط انوشیروان در آذربایجان جای داده شده اند آیا هیچ اثری ازخود در این نواحی نگذاشته اند؟ البته آقای رحیم رئیس نیا مینویسد که خزرها در ترکیب ملی آذربایجان دخیل بوده اند آری خزرها هم ازنظر سیاسی هم ازنظر فرهنگی به ساکنین همزبان خود در آذربایجان مؤثر بودند آنهم به مراتب بیشتر از ساسانیان و اعراب. این زمانی روشن خواهد شد که حرکت خرمی ها را ازنظر ماهوی با امپراتوری خزر و ساسانی مقایسه کنیم تا تضادها و تشابهات مشخص شوند. خرمی ها و استیلای عرب: درباره خرمی ها معلومات کم و متناقض است ولی چیزی که قطعاً مشخص هست خرمی ها 22 سال درمقابل استیلای اعراب مقاومت کرده و ضربات مهلکی به خلفای عباسی وارد کرده، تا جائی که کم مانده بود دستگاه خلافت سرنگون شود. «اعراب بعد از شکست نیروهای ایران در نهاوند به تاریخ 642 نیروهای خود را به دوقسمت کردند یکی به طرف ری و دیگری به طرف آذربایجان از راه قزوین، زنجان و ابهر گذشته واردبیل را اشغال کردند... به نوشته یاقوت و دیگر تاریخ نگاران تقریباً بزودی بعد از این اشغال عصیانهایی شروع شد. چنین بنظر می آید که تقریباً به مدت یک نسل طول کشید تا در اردبیل تعداد قابل ملاحظه ای اسلام پذیرفته و مسجدی ساخته باشند... هیچ سند مشخصی وجود ندارد که حرکت نیروهای اعراب به دیگر نقاط آذربایجان را تائید کند. بنا به بعضی از منابع یک اردوی کوچی به اطراف دریاچه ارومیه فرستاده شده است... ولی کاملاً مشخص است به دلیل دوری، سختی راه، کمی نیروها، نبود شهرهای بزرگ و مسئله اِتنیکی، نفوذ اعراب چه از نظر منطقه ای و چه ازنظر مذهبی درحد خیلی کم بوده است. بعبارتی اعراب نوک پا به آذربایجان سرزدند ودرنتیجه فتوحات آنها در آذربایجان خیلی کم بوده است. و به همین مناسبت هم نفوذ دینی آنها محدود بود. یکی از دلایل که اسلام نتوانست در آذربایجان نفوذ کند اختلاف زبانی بود و عربی را کسی در آنجا نمی دانست. یاقوت می گوید: به زبانی که اینها صحبت می کنند آذری می گویند و هیچکس غیر از خودشان نمی فهمد». اولاً به محض اشعال آذربایجان عصیانها شروع می شود. دوماً نیروهای عرب غیراز اردبیل در جاهای دیگر آذربایجان وجود ندارند به غیر از گروه کوچکی در حوالی ارومیه، سوماً مشکل زبان مانع از نفوذ دین اسلام در بین مردم می شود. چهارم تجمع شهری هنوز کم هست. بر تمامی اینها یک عامل دیگر یعنی عنصر مقاومت دربرابر استیلای عرب بخودی خود موجب می شود که حالت دفاعی درمقابل دین اسلام نیز تقویت شود و همانطور که رایت نیز می گوید نفوذ اعراب را به حداقل برساند. و ازطرفی در صفحات قبل خواندیم که خزرها به کرات اعراب را شکست داده و از آذربایجان بیرون کرده اند. در اواسط قرن 8 میلادی عربها را شکست داده و جراح را در دامنه سبلان کشته و تا دیاربکر و موصل پیشرفتند. احتمالاً همان عصیانهای محلی بود که پیروزی و غالبیت خزرها به اعراب را آسان میکرد و به دلیل مخالفت محلی بود که اعراب مجبور به ترک اردبیل میشوند. و ازطرفی بودن خزرها در منطقه خود عصیانها را تشدید و تعمیق می کرد.. اینها گویای کل فتوحات اعراب در آذربایجان میباشد. «خرمی ها را دو نفر رهبری می کردند، جاویدان و ابوعمران. درباره جاویدان طبری، جاویدان ابن سهل، مسعودی ابن شهرک و فهرست سوهرک مینویسد. درباره زادگاه بابک هم روایات گوناگون هست و میمند، بلال آباد، بذ و حوالی خداآفرین نوشته اند. همچنین پدر او را عبدلله، حسن و غیره گفته اند. بعضی ها ازجمله فهرست او را زنازاده می داند... جاویدان هنگام برگشت از زنجان درمنزل بابک مهمان میشود و از لیاقت و هوش بابک خوشش آمده او را باخود به بذ میبرد. درگیری دربین رهبران خرمی ها (جاویدان و ابوعمران) موجب مرگ ابوعمران شده و جاویدان نیز جراحات سنگین برداشته که بعد از سه روز میمیرد. زن جاویدان (کلدانیه) به خرمی ها میگوید که جاویدان دیروز گفت که من امشب خواهم مرد و روح من در بابک زنده خواهد شد. من میخواهم که او خرمی ها را رهبری کند... زن جاویدان دستور می دهد یک گاو قربانی کنند و پوست گاو را برزمین باز میکنند. در آن طرف پوست شراب و نان گذاشته بودند آنوقت او (کلدانیه) همه را به نام صدا کرد، هرکس بنوبت از روی پوست گاو گذشته، نان را بریده و در شراب کرده میخوردند و مرتب تکرار میکردند. من به روح بابک ایمان دارم، همانطور که به روح جاویدان ایمان دارم و دست بابک را برای اعلان تابعیت خود میبوسیدند. در این مدت (کلدانیه) یک صندلی گذاشته و در کنار بابک نشسته بود. بعد از نوشیدن سه جرعه از شراب یک شاخه ریحان به علامت پیشنهاد ازدواج به بابک داد. همة خرمی ها از این ازدواج ابراز رضایت کردند. طبری و مسعودی مینویسند که این سال 201هجری (816 میلادی) اتفاق افتاد». داخل پرانتز ازماست. چیزی که در مطلب فوق جلب توجه می کند یکی رهبریت خرمی ها که دوتا رهبر دارند و مطابقت می کند با سنت دو شاهی خزران. و دیگری نقش سیاسی زن در خرمی هاست. یعنی کلدانیه با هوشیاری و کارآمدی خود خرمی ها را از بحران سیاسی و بحران رهبری نجات داده و می تواند با اقناع خرمی ها در پذیرش رهبری بابک نقش کلیدی در ادامه مبارزات خرمی ها ایفا کند. این نقش سیاسی کلدانیه ما را به یاد خاتون خزر که با هوشیاری خود خزرها را از بحران نجات داده بود می اندازد. که هردو از وجود حقوق زن در این دو جامعه مشابه حکایت دارد. ادامه می دهیم: «مسعودی تنها کسی است می گوید که بابک یک بار اسلام آورده و اسم حسن را برای خودش انتخاب کرد. به غیراز مسعودی تمامی منابع مینویسند که بابک نسبت به استیلای عر | |
پاسخ هاترتیب پاسخ ها :
از اولین پاسخ
1 7 اسفند 1384 ساعت 22:47 | |
khaste nabashe babak |





