| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
73
|
86/2/22 (23:26)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
86/5/1 (17:43)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/6/1 (12:18)
|
|
||
|
|
5
|
8
|
87/5/19 (17:17)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
87/5/17 (19:56)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
87/5/8 (09:11)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/4/9 (19:20)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
87/4/9 (17:44)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
87/3/1 (23:49)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
86/11/28 (13:34)
|
|
عنوان بحثافسانه كرد نبودن كردها در ایران 13 مهر 86 - 20:05 | |
هزاران مقاله و كتاب برای درك مسائل سیاسی ایران یا بهتر بگوییم برای هضم هر چه بیشتر تحمیلات ایدئولوژیكی در ایران به نگارش درآمده است. البته این ارزیابیها مسائل كردها در ایران را نیز در برمیگیرد، اما بیشتر این ارزیابیها خط درست مسائل و مشكلات امروزه ایران را به نگارش درآورده است. این درحالیست كه ایران دارای یك سیاست آهسته اما غولآسا و با تاثیر میباشد كه هر روز تاثیر آن بیشتر نمایان میگردد. ما در اینجا سعی برآن داریم تا بعضی از سیاستهای تحمیل فرهنگ جمهوری اسلامی ایران را در جامعه ایران و بخصوص كردستان نمایان كنیم. پیش از وقایع جمهوری اسلامی رژیم سلطنتی با انواع فرهنگهای غربی شروع به تغییر و تحولاتی فرهنگی در ایران و بخصوص در كردستان نمود. شاه با تمام قدرت خواستار تغییری شكلی در شكل و شمایل ایرانیان بود و حتی این پروژه به خواب و خیالی بزرگ برای شاهنشاه تبدیل گشته بود. تغییرات مذبور به هیچ وجه دارای منطقی درست با بنیادی علمی و ذهنی نداشتند و بیشتر تنها جذابیت زندگی اروپایی از طرز لباس پوشیدن گرفته تا شكل ساختار سیاسی و مراسمات فرمانروایی بیشتر نبوده. در آن زمان كردها دارای چنان سطحی اجتماعی نبودند كه به هیچ وجه قادر به پذیرش چنین فرهنگی باشند و این تغییرات مگر در شهرهای بزرگ و در میان اقشاری مشخص تا حدی تاثیرگذار بوده است. این در حالی صورت میگرفت كه شاه هم به نوبه خود در ذهنیت او بغییر از سیستم سلطنتی و خانوادهگرایی چیزی بیش وجود نداشت. از لحاظ ساختار سیاسی كردها را همچون یك خلق مستقل در ایران كه دارای فرهنگی كهن میباشند و قادر به سیاست و یا هر كار دیگری باشند نبوده. شاه بیش از آنكه بخواهد ذهنیت را غربی كند خواستار آن بود تا ساختار را به غرب بودن وادارد. آوردن تمدنی و جایگزین كردن آن به جای تمدنی دیگر كار چندان آسانی نیست. مردم ایران هرگز نتوانستند با سیستمهای حاكم بر ایران یكی گردند. چون در هر مرحله سیستم حاكم خواستار یك تیپ مشخص بوده كه هیچ وقت هم آن تیپ را نتوانستند در جامعه بیش از اندازه بیآفرینند. در حال حاضر در ایران جمهوری اسلامی با تمام توان تبلیغاتی خویش افكار غربی را نهی میكند و بر علیه آن به مبارزات گسترده تبلیغاتی دست میزنند و همانا مسئله همین است. شاه هم با تمام قدرت خواهان جامعه غربی بود و جمهوری اسلامی نیز جامعه غربی را از لحاظ فكری ـ مذهبی رد كرده و به هیچ وجه حاضر به هضم آن نمیباشد. جمهوری اسلامی هم دارای سیستمی همچون شاه قبل از خودش میباشد، اما با این تفاوت كه او با زبانی دیگر سخن میراند، از موضوعی دگر اما كار همان است و همان. جمهوری اسلامی ایران كه از همان ابتدا با بیتاثیر كردن تمام احزاب سیاسی، كاراكتر سیاسی خود را به عرصه تماشا گذاشت، معلوم میشود كه خطمشیی چگونه را دنبال میكند. احزاب سیاسی ایران كه یكی پس از دیگری راه تبلیغاتیشان مسدود میشود و بدینگونه اثری از خطمشی بجز جمهوری اسلامی باقی نماند. مسئله تهران دركردستان هم وفق نمیكرد. یعنی احزاب كردی مثل احزاب دیگر در برابر تهاجمات اسلامیها حاضر به قبول سیاست تكبعدی اسلامیها نشدند و این بار میبینیم تا حدی بسیار توانستهاند احزاب نیممدرن را بسازند كه حداقل ساختارش از مبارزات عشیرهای گذار كرده باشد. مشكل اساسیای كه خواستار بحث میباشد، هم نقطه مبارزات جمهوری اسلامی با كردها میباشد. چون در مسئله اینكه بعد از امحای احزاب پایتخت احزاب كردی همچنین باقی مانده و هم اگر در شهرها و روستاها حضور نداشته باشند، اما در میان مردم نفوذ داشته و دارای سازماندهیهای گسترده در كردستان بودهاند. جمهوری اسلامی ایران در مرحله اول تمام افكار خود را برروی احزاب سیاسی جمع شده در پایتخت افكند و مرحله دوم هم استقرار جمهوری اسلامی ایران در كردستان میباشد. این صحیح است كه در ابتدا تمام پراكتیك رژیم برای حاكم شدن بر اساس خشونت بود اما بعد از آن مرحله دیگر خشونتی آنچنانی مگر در نواحی كردستان و درگیریهای در روستاها، خشونتی آنچنانی به چشم نمیخورد. بعد از سال 1990 دیگر اثری از جنگ و درگیری در كردستان به چشم نمیخورد. در اینجا یك مسئله قابل توجه میباشد كه كسان بسیاری در كردستان مجبور به فرار هستند. این فراریها را پیشمرگها، اعضا و كادرهای حزبی را در برمیگیرند. یعنی كسانی كه برای خلق در حال تلاش برای آزادی بودند و دارای فرهنگی از جنگ، مقاومت و ساختاری سیاسی جدا، اما در طرف دیگر كسانی كه در مناطقی دیگر پا به فرار میگذاشتند خوانندهگان، نویسندگان، فیلمسازان، بازیگران و روشنفكران غربی زده سلطنتی میباشند. این دو عملكرد در كردستان و مناطق دیگر تضادی بسیار حاد میباشند. در این میان این رانده شدگان از وطن زیاد تشابهی به هم ندارند. همچنان كه بعد از جدایی از وطن هم از لحاظ مبارزاتی تضادهای زیادی را در میانشان میبینیم كه همانا بیشتر احزاب چپی در ایران حتی قادر نبودند یك سال هم بعد از رانده شدنشان مقاومت كرده و سازماندهیشان را ادامه دهند اما مبارزات كردها تا حال هم ادامه داشته و همچنان هم ادامه خواهد داشت. وضعیت كردستان از مناطق دیگر ایران از لحاظ بسیاری در بحرانی عظیم بسر میبرد. همین حالا هم بدین گونه میباشد. شاه با تمام قدرتش اگر چه خواستار وطنی به شكل اروپاییها بود اما این مسئله در رابطه با آبادانی كردستان و اروپایی كردن كردستان چندان هم صدق نمیكرد واثری از آبادانی در كردستان به چشم نمیخورد. كردستان كه دارای فرهنگی كهن و غنی میباشد و از اصالت تاریخی برخوردار است، هرگز قادر به هضم فرهنگ خلقهای دیگر در جهان نبوده است واین بزرگترین شكل رژیم استعمارگر اسلامی میباشد. كردها با فرهنگی اصیل نمیتوانند برای جمهوری اسلامی ایران كوچكترین فایدهای داشته باشند، حتی ایران بعد از پیروزی قادر به شنیدن كلمه اتونومی هم از كردها نبود و این باعث شد كه ایران با تمام قدرت شروع به آسمیلاسیونی فرهنگی اما بشكلی بسیار سازماندهی شده كه در دراز مدت بتواند بدون مشكلات بسیار تاثیرگذار باشد. در این مورد چون ما خواستار ارزیابی فرهنگی انقلاب اسلامی هستیم باید ابتدا انقلاب و فرهنگ انقلابها را تا حدی خوب درك كنیم. انقلاب را به تحولات عظیم در بسیاری از عرصههای اقتصادی، فرهنگی و ساختار حكومتی و تحولات ذهنیتی نام میبرند و در هر انقلابی تغییراتی اساسی و كلی در جامعه در بیشتر عرصهها روی میدهد. اما انقلاب ایران پیش از آنكه تغییری از لحاظ ذهنیتی و ساختار حكومتی ایجاد كند، قالب كهنه و از قبل طراحی شده چهارده قرن قبل عربستان را با تمام كمیها و عقبماندگیهایش بر جامعه حاكم كرده. مشكل اساسی تنها این نیست كه دین اسلام و احكامش را انتخاب كرده، بلكه مشكل این است كه نتوانسته كوچكترین تغییری در ساختار مذهبی و حكومتی اسلام را بیافریند. پس آن زمان است كه میتوانیم بگوییم در ایران به هیچ وجه انقلابی ذهنیتی مطابق با عصر حاضر و پیشرفت انسانیت روی نداده است، البته اگر انقلاب را همچون رفتن سیستمی و آمدن سیستمی دیگر تعریف نكنیم. در فرهنگ جمهوری اسلامی تازه كارآمده بعد از شاه اصطلاحهای بسیاری موجود است كه حداقل كردها هرگز حاضربه قبول آن نبودهاند و نیستند. اما این اصطلاحات را آنقدر واژگونه كرده و تعریفهای جداگانهای برای آن بوجود آورده كه حتی گاهی تعریف آن اصطلاح هیچ مفهومی را از اصطلاح تعریف شده، تعریف نمیكند و البته این اصطلاحات را كردها بدون مورد هم قبول نكردهاند چون هیچ ربطی به فرهنگ و اصالت تاریخی این مرز و بوم نداشت و میتوان گفت كه بسیاری از كردها با آن اصطلاحات غریبه بودند. قبلا به صورت محلی به تمام كردهایی كه با دشمن یعنی هر آن خلقی كه بر علیه كردها در حال توطئه بودهباشند اصطلاح "جاش" را به كار میبردند. البته این كلمه بیشتر از نفرت خلق كرد در برابر این افراد سرچشمه میگرفت و كلمه "جاش" هم در كل بدون هیچ تزئینی آفریده شده است. جمهوری اسلامی با تمام اصطلاحات خود به این عرصه وارد شده و انواع و اقسام نامها را جایگزین این اصطلاح مینمود؛ "بسیج، تداعی خلق امام، خواهران زینب، اندام ثارالله، اطلاعاتی" و هر آنچه اصطلاح را كه پیدا نمودند بكار میبرند. به صف كردن تمام اقشار جامعه برای نگهداری از خداوند بزرگ و قادر كاری است كه باید مورد ارزیابی قرار گیرد. در همین مورد، پیروان خطامام خواستار آنند كه فرهنگ كردها، آذریها، لرها و بلوچها را كه فرهنگی از حفاظتی و به طریق آن نگهداری از سیستمی كه تا بحال هم معلوم نگردیده كه انسانها با این همه ضعیفی خویش از خداوند چگونه، نگهداری میكنند. ما نمیدانیم كه آیا خدای بزرگ بر انسانها مرحمت دارد یا ... كردها در ابتدای انقلاب با جنب و جوشی فراوان اما تاحدی دیر شروع به مقاومت كردند، البته باید این مسئله را نمایان كرد كه اندك بودند كسانی كه تخمین میكردند كه روزی ایران به یك ساختار اسلام سیاسی تبدیل گردد. كردها هم در این مورد ارزیابیهای بسیار با ارزشی نداشتند و حتی در بیشتر اقشار جامعه كردستان پیروزی را از آن خویش هم میدیدند. در مرحله اول مداخلات فرهنگی بر روی جامعه كردستان باید تا حدی بتوانند از لحاظ روانی كردها را تحت فشار قرار داد تا بتوان با تحت فشار روانی جامعه را بدست گرفت. حادثه كشت و كشتارهای خلخالی یكی از نمونههای وحشتناك این فشارهای روحی و روانی بود كه جمهوری اسلامی بر كردها روا داشت. خلخالی كه احتمالا میخواست تقلید عمر را بكند، تا حدودی هم تاثیرگذار بود و كردستان را به جهنمی واقعی تبدیل نمود. در همان حال كه خلحالی كردستان را به عرصهای برای وحشت انتخاب كرده بود، در تهران سوگند درست كردن بهشتی پر از اتونومی، خودمختاری، حق ذاتی، اسلام دموكراتیك وهزاران چرت و پرت دیگر را میدادند. كردستان سراسر به ناحیهای جنگی تبدیل گردیده و در وسط شهرها و روستاها انواع پایگاههای سپاه پاسداران، بسیج، اطلاعات، بنیاد شهید، افتتاح گردیده، البته هیچ یك از این سازمانها، سازمانهای كمك برای خلق كرد نبودند و اینها تنها تمثیل سمبل اقتدار و وحشت جمهوریت را در كردستان به صحنه میآورند. در این مرحله نفوذ بسیاری از سازمانهای جاسوسی ایران را در كردستان میبینیم كه این خود بخود وحشت را به جامعه پیشكش میكند. فضای شهرهای كردستان به فضای خفت آوری تبدیل گردیده و همچنین نقل كارمندان، معلمان، تكنسینها و هرآنكس از میان آذریها كه توانانی كاری كوچك را داشته به كردستان انجام میگیرد. حادثه حاكمیت از طریق خلقی دیگر خودبخود دشمنی فرضی را به بار میآورد. این تاكتیك جمهوری اسلامی یكی از شرمآورترین تاكتیكهای خلع سلاح خلق كرد میباشند. نفرت درست كردن سیستم به این طریق جریانات نفرت برانگیز بسیاری به بار آورده است. البته باید در موارد ذكر شده احزاب سیاسی كرد را هم انتقاد كرد چون این احزاب در برابر این حملات روحی و روانی كه بر پیكر انسان كرد از طرف دشمن پیاده میشود، كار شایانی را انجام ندادهاند. باید در این موارد كارهای فرهنگی بسیاری را سازماندهی میكردند. اما تضعیف خود احزاب كردی باعث حملات شدیدی بر خودشان هم گردید و وقتی كه از لحاظ سیاسی قابلیت خویش را نشان ندادند جمهوری اسلامی هم با جسارتی كامل دست به هر پروژهای برای امحای روح انقلابی انسان كرد زده و تا حدی رسید كه كار به ترور برسد. در جامعه هم در زیر نامهای خواهران زینب، پیروان خطامام و بسیج بسیاری از جوانان كرد را به فساد اخلاقی كشانده. بخصوص تاكتیك اطلاعات در كردستان در رابطه با زنان كرد بسیار شرم آورانه میباشد. كشاندن زنان كرد به این سازمانهای فساد و سپس تجاوز و فیلم گرفتن و تهدید اینكه فیلم را در همه جا پخش میكنند، بعضی از زنان را وادار نموده كه هر آنچه را كه این سازمانهای فساد بخواهند به انجام برسانند. تضعیف احزاب كردی باعث نفوذ هرچه بیشتر این سازمانهای جاسوسی و فساد گردید و تا آنجا كه دیگر بعضی از واژههای زیبای زبان كردی كمكم رنگ باخته و از كلمههای اسطورهای جامعه كردی دیگر چندان استفاده نمیشود. دولت بعد از بنیاد انواع سازمانهای بیمصرف در كردستان توانست جامعه را تا حدود بسیاری به كنترل خویش درآورد. دیگر در هر جا حتی در مدارس ابتدایی هم بسیج وجود دارند. اما بعد از گذشت 15 سال از نفوذ این سازمانها عملكردی عجیب را در كردستان مشاهده كردیم. این عملكرد هم پایان كار بسیاری از پادگانهای سربازی در روستاهای كردستان بود. یعنی هر روز تعدادی از این پادگانها به دست خود رژیم از كار میافتادند. در این جا باید یكی از ارزیابیهای جالب اسماعیل بشیكچی به یادتان بیاوریم كه میگوید:"مغز هر كردی به یك پادگان دشمن تبدیل شده است". این ارزیابی برای كردستان به تمامی صدق میكند. چون جمهوری اسلامی ایران در این مدت 15 ساله كادرهای خود را در میان كردها آفریده و برای نگهداری از سیستم خود احتیاج به پادگان ندارد. در اینجا نقطهای كه خیلی جلب توجه میكند اینست كه در كردستان دیگر آن تنشهای سیاسی، فرهنگی همچون قبل وجود ندارد یا اگر هم باشد بسیار كمرنگ است. دیگر مردم را باید به این فرهنگ عادت داد و این است فرهنگ جمهوری اسلامی. بیرنگ كردن فرهنگ قومهای دیگر، جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر در خون برخی از كردها تزریق شده است واگر هر دو یا سه سال شاهد تظاهراتی در كردستان میباشیم، مسئله چیز دیگری است. تظاهراتهای سال اول پیروزی انقلاب اسلامی، تظاهرات ابراز هویت كردها بودند. اما حال این تظاهراتها بیشتر جنبهای كوچك برای رفع برخی از مشكلات روزمره را دربر میگیرد. تا سال 1999 كه تظاهراتهای عظیمی بر علیه توطئه بینالمللی دستگیری رهبر انسانیت عبدالله اوجالان صورت گرفت، تظاهراتهای آنچنانی را از لحاظ سیاسی مشاهده نمیكنیم. این نشانه تضعیف احساسات ملی خلق كرد در ایران میباشد. باید مشكل كردها را به گردن كه انداخت؟ این سوالی است كه در ایران مطرح است و دارای بحثی بسیار مفصل میباشد و در این مورد جمهوری اسلامی تبلیغاتی گسترده را انجام میدهد. تاكتیك جمهوری اسلامی، تاكتیكی بسیار هم بیمنطق نیست. انواع و اقسام كتاب، روزنامه و مجله در مورد كردها به چاپ میرسند و میرسند، در بیشتر این نشریات مسئله هویتی و پارچه پارچه كردن سرزمین كردها را به دست انگلیسیها و روسها نشان میدهد. و در كل خواستار آن است كه به انسان كرد بگوید كه مشكل تو من نیستم، بلكه نگاه كن كه این انگلیسیها هستند كه شما را بیهویت، بدون اقتدار سیاسی و ... گذاشتهاند. در مورد نفوذ جاسوسهای انگلیسی در كردستان كتابهای بیشماری به چاپ رسیدند. اما آیا نمیتوان این سوال را مطرح كرد كه خوب در گذشته انگلیسیها مداخلات زیادی را در خاورمیانه انجام دادند كه تا حدودی كردها را هم در بر گرفته اما در حال حاضر كه شما انگلیسیها را امپریالیسم خوانده و بر علیه آن هر روز هزاران شعار را میسازید، پس چرا مشكل كردها حل نمیگردد؟ در حال حاضر در ایران نه انگلیسیای وجود دارد، نه سیاستمدار روس، پس شماها هم همان تاكتیكها را پیروی میكنید. پس آن زمان است كه میتوانیم برای كردها بگوییم: كه انگلیس، فارس، روس، ترك برای كرد در حل مشكل سیاسی هیچ فرقی نمیكنند و همان تاكتیك را پیروی میكنند. نمیتوان گفت كه این تاكتیك بیثمر بوده و چنان نفوذی نداشته، بلكه متاسفانه برخی از روشنفكران كرد، تا حال هم تمام مسائل حل نگردیده كردستان را به گردن این دولتها میاندازند و انگار دیگر راهحلی برای افاده مسئله استعمار كردستان، وجود ندارد. مشكل اساسی در اینجا این نیست كه مشكل را كه آفریده، بلكه نكته اساسی این است كه مسئله را چگونه ارزیابی كنیم و با واقعیتهای فرهنگی كردها در جهان از لحاظ تاریخی به شیوهای علمی برخورد كنیم و مسئله كردها در ایران از ارزیابیهایی كه بدان اشاره كردیم، بالاتر نرفته و این گفتمان هرگز راه آزادی كردها در آن نمیگذرد. اسلامیت دیدگاهی بخصوص را برای جامعه خلق كرده كه ایران برای تطبیق آن تا حال هم با مشكلات بزرگی مواجه است و اگر نتواند خود را از گیر و دار این دیدگاهها نجات دهد، مشكلات عمیقتر میشود. جمهوری اسلامی در حال حاضر با تمام توان خویش در حال اثبات مسئله تضاد دینی كرد و فارس میباشد. اگر گفتمانی بوجود بیاید باید گفتمانی در این چارچوب باشد. این پروژه در زمان هشت سال رئیس جمهوری خاتمی بسیار واضح دیده میشود و در هشت سالی كه تمام مشكلات این مرز و بوم به بحث و گفتگوهای فراوانی كشانده شد مسئله كرد در ایران هیچگاه مطرح نگردید. همچنان رفع مشكلات را در آزاد گذاشتن مردم برای استفاده از ویدئو و برای كردها هم یك روزنامه محلی و یك كانال تلویزیونی كه تنها دو ساعت به زبان كردی برنامه اجرا كند و بس. ما در بالا مسئله دیدگاه اسلامی را مطرح نمودیم و آیا ایران توان همخوانی كردن دیدگاه نوین دینی را برای ایرانیان دارد یا نه؟ در راهحل مسئله كرد باید این دیدگاه را تغییر داد وگرنه احتمالا حل این مسئله تا حدودی امكانپذیر میباشد. در دیدگاه امروزی شیعیان برای جامعه اسلامی، امت جای واژه قوم یا خلق را گرفته است. احتمالا این كلمات در یك گفتگو عادی چندان مورد توجه قرار نگیرد اما از لحاظ ایدئولوژیكی میتوان تضاد بزرگی را در آن دید. كلمه قوم اشاره به خلقی است كه دارای فرهنگ، زبانی جدا و عادات و تقالیدی جداگانه میباشد. كه این قوم با وجود این واژههاست كه قادر به ابراز هویت خویش میباشد. اما وقتی كه كلمه امت بر زبان رانده میشود، تمام مسائل قومی، بخصوص فرهنگ، اصالتی تاریخی و مسائل دیگرش نفی میگردد و تمام خلقها در زیر چتری به نام امت واحده خوانده میشود. در اینجا دیگر مسئله ابراز هویتی نمیماند چون رژیم حاكم تمام ایرانیان را بندگان تحت حاكمیت ولایت فقیه میداند و كردها هم بخش كوچكی از این امت را تشكیل میدهند. از لحاظ ساختار فكر مدیریتی تمام افراد زیر این چتر اشخاص بالغ امام از لحاظ ربانیت در ناتوانی بسر میبرند. برای همین تمام انسانها باید تابع فردی گردند و این ولات فقیه است كه رضایت میدهد كه چه چیز برای یك انسان كه از نظر او موجودی ناتوان خوب است یا بد؟!!! ایرانیان متمدن كه خود را دارای تاریخی كهن و اصالتی قومی و برمیشمارند، با دیدگاههای غلط تفسیر شده از شیعیان به جایی رسیدهاند كه اگر دولتهای جهان هشتم هم وجود داشتند، جهانیان در آن كه ایران را در آن بخش از جهان جای بدهند هیچ دریغی نمیفرمودند. انسانها در این كره خاكی در حال جنبجوش و تغییر و تحول هستند اما در ایران زنان قایم موشك بازی میكنند و این بیست و شش سال است كه این بازی مسخره در زیر چادرهای سیاه ادامه دارد. تمام جامعه عقل استفاده از یك ماهواره قرازه را هم ندارند. تنها آقایان ولایت العظمی میباشند كه باید به ماهواره نگاه كنند. آری ملت از دیدگاه آیتاللههای ایران دارای كمبود عقلی بسیارند و باید خیلی چیزها را از آنها ممنوع كرد تا بتوانند سرپا بایستند و با این دیدگاههای خرافی حرف از مسئله كرد و ابراز هویت یك قوم در زیر این تفكر چگونه مهیا میباشد. دین اسلام به هیچ وجه پروژه انكار و امحای هیچ یك از قومیتهای دیگر را نداشته و این دیدگاهها تنها دیدگاه مختص به جمهوری اسلامی میباشند كه برای انكار و امحای خلقهای ایران تاكیتكی آفریده شده میباشد. از دید این دیدگاه ساختگی ذاتا جهان و هر آنچه بر روی آن قرار گرفته و یا نگرفته فناپذیر است. پس لازم نیست كه از لحاظ ملی و آزادیهای قومی در ایران اینقدر فكر كنیم. ذاتا جهان راستین انسانها در روز قیامت در بهشت یا در جهنم میباشند.آیا باید فرزندان خدای قهار مسلمانان در این كره خاكی بدین گونه زندگی نمایند. ابراز بیعلاقگی به حل و فصل مسائل قومی، اقتصاد و فرهنگی در ایران از این دیدگاهها سرچشمه میگیرند و با بیهویت كردن خلقها و جایگزینكردن فرهنگهای قرون وسطایی به هویت پردازی میپردازند. خواهران زینب، فرزندان علی و هزاران شخصیت سازی ناقص در ایران، شخصیت را در منجلابی از بیهویتی قرار داده كه فرار از آن كاریست بسیار دشوار. در بالا مسئله اینكه مشكلات را به دوردستها انداختن را تا حدی ارزیابی كردیم و تا حدی دیدگاه ناقص جمهوری اسلامی را نیز ارزیابی نمودیم. اما نقطه دیگری كه حائز اهمیت است تحلیلات دور از واقعیت بعضی از روشنفكران این دیدگاه میباشد كه در بعضی از كتابها قومیت را تحلیل و آنالیز نمودهاند و در این دیدگاه تمام قومهای كمونی ایران را فرزندان فامیلی میخوانند و با این تز دور از علمیت حق مسلم حكمرانی را كه قوم نجیب و برتر فارسها وامیگذارد و حق استثمار را همچون وظیفه به گردن مینهند و این برایشان حقی است بسیار روا. با یك دیدگاه دینی و فامیلی تمام فرهنگهای غنی قومیتهای دیگر را به هیچ میانگارد و البته برای ترویج و ثبات این گفتمان غلط تمام ارگانهای دولتی را به كار واداشتهاند. از قهرمانیهای قوم نجیب در زیر لوای تئوری " حفاظت از وطن در هشت سال دفاع مقدس " از برتری زبان، زیر لوای تئوری"فارسی پاس بداریم" و در آخر هم اصالت تاریخی و قهرمانیهای فارس از هر لحاظ از ادبیات گرفته تا فرمانروایی زیر لوای تئوری "كورش و داریوش شناسی، حافظ، سعدی و خیام شناسی" و بدین گونه حق مسلم چپاول فرهنگی در ایران یك برنامه اساسی حكومتی میباشد. با یك برنامه آهسته و غولآسا، تمام فرهنگهای غنی و تاریخی قومهای دیگر را هیچ میانگارد و برای جایگزینی فرهنگ خود به نابودی و بیشخصیت جلوه دادن این قومها میپردازد. میلیونها جُك ساخته شده در مورد قوم آذری، لرها و بلوچها یكی از نمونههای بارز این فرهنگكشی، در این جمهوریت میباشد. مبارزات گسترده تبلیغاتی از طریق كانالهای تلویزیونی و نشریات تحت نام تئوری "تجزیه طلب، عاملان امپریالیسم، تروریست، مبارزه با كفر و ضد انقلاب، اراذل و اوباش" درصدد ترویج فرهنگ سیستم حاكم و بدنام كردن فرهنگ قوم كرد میباشد. آیا در میان جمعیتی 70 میلیونی تعدادی پیدا نمیشوند كه در برابر این سیاستها عكسالعمل نشان دهند؟ از سالهای 1374 به بعد حوادثی بسیار عجیب جلب توجه میكند. در میان تمام اقشار جامعه كمكم فاعل مجهولها هر روز زیادتر میگردد. یعنی هر هفته در یكی از نقاط ایران روشنفكر، اساتید دانشگاه، روزنامهنگار اعم از فارس، كرد، آذری و... بصورتی نامعلوم به قتل میرسند. كسی هم نمیتوانست این ماجرا را بررسی كند. فرار هزاران روشنفكر از ایران یكی از برنامههای قشر روشنفكر ایران نیست!!! بلكه این برنامه خود جمهوری اسلامی ایران میباشد. این حوادث تا جریان ترور فروهرها همچنان در گمنامی مانده بود. اما بعد از آن حادثه هر چیز بر ملا شده واین تاكتیك رژیم در برابر فرار روشنفكران و پاسیف نمودن آنها تاكتیك بسیار موثری بود. تاثیرات را هم از آن ناحیه بدست میآوردند كه میدانستند در بیرون از ایران هیچ سازمانی وجود ندارد كه بتواند جان تازهای به این روشنفكران ببخشد و از طریق كانالهای سازمانی، سازماندهیهای خود را در ایران ادامه دهند. برای همین هم فرار مخالفان رژیم برای رژیم جای خوشحالی میباشد و بیشتر مخالفان رژیم بعد از مدتی مبارزه كار را در اروپا به پایان رسانده و دو دستی ایران را پیشكش جمهوری اسلامی مینمایند. همچنان كه دیدیم اكبر گنجی در ایران غوغایی عظیم را در ایران بپا كرد ولی بعد از خروجش از ایران به تمامی با سكوتی ابدی محكوم گردید. البته این موراد در قبال كردها تا حدی بسیار متفاوت میباشد. چون كردها در بیرون از ایران میتوانند در احزاب مخالف رژیم جای گرفته و به فعالیتهای سیاسی خویش ادامه دهند. از طریق ایدئولوژی این احزاب با استفاده از راهكارهای سیاسی و نظامی مشاركت جسته و قدرت مخالفت خویش را در تمام عرصهها نشان داد. با وجود اینكه احزاب كردی در خارج از ایران بخصوص در جنوب كردستان چندان فعال نمیباشند و تا حدودی این پتانسیل را منحل میكنند. یعنی در یك عمل مخالفان در ایران همچون یك شعله عظیم آتش در برابر جمهوری اسلامی به بیرون میروند، اما پس از خروج با یك باران یاس و ناامیدی خاموش گشته و بدون تاثیر میمانند. كردها بعنوان مخالفان رژیم حاضر یكی از قومهایی است كه از دیر زمان به پا خاسته و در برابر تمام افكار این رژیم كه درصدد مطیع نمودن كردها میباشند، به مبارزه میپردازند و این مبارزات كردها همیشه باعث شده كه رژیم بیشترین حملات خویش را در ایران بسوی كردها هدایت كند. تمام پروژههای انكار و امحا را علیه كردها بكار گیرند. البته كه كردها پروژه غولآسا و آهسته آسمیلاسیون فرهنگی جمهوری اسلامی را قبول نكرده و یا در هیچ جای دنیا كردها تحت پروژههای انكار و امحا نابود نگشتهاند. اما كردها و وضعیت حال این قوم هم زنده بودنی آنچنانی نیست. آری در ایران كردها موجود میباشند، حتی با زبان كردی حرف میزنند و لباس كردی هم میپوشند. اما تنها لباس كردی پوشیدن و كردی حرف زدن ابراز هویت و مشاركت سیاسی قوم كرد نمیباشند. برای همین هم كردها باید خویش را از ذهنیتهای سیستمهای حاكم نجات داده و بتوانند دارای شخصیتی مستقل از لحاظ سیاسی، فرهنگ و روحی و روانی باشند. كردها باید مسئله ابراز هویت خویش را نه تنها با لباس و چند كلمه زبان كردی خلاصه كرده و مسئله ملی خویش را با این شیوه، اتمام شده حساب كنند، بلكه باید با آگاهی از تاریخ خلق خویش راه واقعی دستیابی به یك شخصیت كرد در تاریخ را بیابند. حتی مبارزه كردن را برای آزادی كردستان از طریق مبارزات مسلحانه نباید كافی دید، بلكه باید با اسلحه ذهنیتی و تغییر و تحول در ذهنیت كرد، موفق به بازسازی شخصیت متلاشی كرد باشند. مبارزات كردها در ایران به یكی از قدیمیترین سالهای شروع مبارزات آزادیخواهی خلقمان برمیگردد. ثمره این مبارزات را با چشمهای خود نظاره كردهایم، یعنی در این بخش از كردستان تا بوجود آمدن جمهوریت هم رفتیم و اگر تمامی مشكلات را به گردن این و آن انداخت، مشكل ارزیابی نمیشود و دارای تعریفی صحیح هم نخواهد گردید. ما بدون در نظر گرفتن هجوم هزار ساله دشمنان كرد از لحاظ سیاسی ـ فرهنگی، اقتصادی و با تجزیه كردن خاك كردستان، پارچه پارچه كردن شخصیت كرد را در نظر دارند. اگر نگاهی عمیق به شخصیت هر یك از كردهای پارچههای دولتهای استثماری بیاندازیم، میبینیم كه دارای تفاوتهای عمیقی میباشند. این تفاوتها اگر تنها در شكل و شمایل میبود، زیاد مشكل ایجاد نمیكرد. اما مشكل حتی در دیدگاه راه رهایی ملی، احساسات ملی، تفسیرهای جداگانه از دشمن وحتی از تاریخ چگونگی زندگی قوم خویش هم تضادهایی وجود دارند. همچنانكه محمد قاضی كردها را دو دستی به ایران تقدیم میكند و بر این فكر است كه باید سه پارچه دیگر كردستان را هم جزء خاكهای ایران بحساب آورد. بحساب اینكه كردها و فارسها تا حدی از لحاظ فرهنگی به همدیگر نزدیك میباشند. این در حالیست كه محمد قاضی تمام زندگیاش را فدای گسترش فرهنگ فارسها نمود، اما در مجلس تشیع جنازه او حتی 4 روشنفكر فارس هم وجود نداشتند. باید برای موقعیت كردستان ارزیابیهای جدیدی را كه دارای تحلیلاتی عمیق از لحاظ تاریخی، ساختار سیاسی، فرهنگی و حتی زبانی باشیم و تا واقعیتهای خلق كرد را نفهمید قادر به درك امروز این مرز و بوم نخواهیم بود. در مورد شناخت شخصیتی كرد تا حال هیچ كس پروژه آنچنانیای در كردستان نداشته. حتی در این سالهای آخر كه در جنوب كردستان امكانات فراهم آوردن این انكار مهیا میباشد، اما متاسفانه اثری از كتابهای تاریخی شناخت فرهنگ كرد، مسائل شخصیتی كردها دیده نمیشود. ما همچون خلق كرد دارای ارزیابیهای عمیقی هستیم كه درآن شخصیت كرد از ابتدای تاریخ تا بحال بشیوهای علمیـ فلسفی تحلیل نگشته و ارزیابیها دارای سطحی ارزشمند با استنادهای تاریخی میباشد كه برای آفریدن شخصیت نوین كرد، باید از این ارزیابیها استفاده شود. رهبر خلق كرد، عبدالله اوجالان، بعد از تعمقی سی ساله همراه با پراكتیكش توانسته با ارزیابیهای علمی و فلسفی خود در باره قوم كرد و مسائل شخصیتی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و طرح حل مسئله كرد در خاورمیانه ، خلق كرد گم شده در تاریخ كاتبان استعماری را شناخته و تاریخ واقعیتهای خلق كرد را به رشته تحریر درآورده است. رهبر آپو، با بیش از 500 كتاب موجود در حال حاضر كردها را از هر لحاظ مورد ارزیابی قرار داده و از مبارزات كلاسیك احزاب كرد كه جنگی كوركورانه میباشد، گذر كرده و بر این عقیده میباشد كه تا دشمن درست شده در ذهنیت خویش را نكشیم، دشمن مقابلمان را نمیتوانیم شكست بدهیم. برای درك موضوع میتوان به بعضی از كتابهای ترجمه شده به زبان فارسی ایشان رجوع كرد. همچون دوباره زیستن، چگونه باید زیست، فرازی بر سوسیالیسم، اصرار بر سوسیالیسم، اصرار بر انسان بودن است، سیاست آپوئیستی، عشق كرد، مخاطبی میطلبم و دفاعیههای؛ از دولت كاهنی سومر بسوی تمدن دموكراتیك، كردآزاد هویت نوین خاورمیانه، دفاع از یك خلق و دفاعیه اروفا كه برای آفریدن فرد آزاد كرد به نگارش درآمده میتواندبرای رهایی یك فرد كرد از لحاظ ذهنیت استعماری دشمن در شخصیت خویش در حال حاضر عمیقترین ارزیابیهای موجود میباشد. رهبر آپو راه مبارزات واقعی را در برابر خود شخص كرد كه اصالت تاریخی، فرهنگ واقعی قوم خویش را از دست داده و از لحاظ ذهنی و عملكرد به فتوكپی دشمنان مبدل گردیده و راه مبارزات وسیع فكری را به خلق كرد نشان میدهد. خلق كرد در ایران كه بایست بتواند از این تفكر عمیق استفاده كنند. چون در این بخش از وطن دشمن با پروژه آهسته اما غولآسا هر روز در تخریب فرهنگ و ساختار شخصیتی فرد كرد میباشد و مگر با این تفكر عمیق رهبر آپو بتوانیم با این پروژه جمهوری اسلامی مبارزه كرد. وقت آن رسیده كه همچون رهبر آپو این سخن را با هم تكرار كنیم كه میگوید:"انسانیت پیروز خواهد شد." | |
پاسخ ها




