userinfo close

  ,

كوچه باغ آشنایی


kochebaghclub

تاسیس: 23 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آزاده ساسانی - معاونان
اگر به دنبال یك دوستی خوب و سالم هستید خوش آمدید .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
17
79
88/8/21 (12:00)
35
158
88/12/7 (18:49)
28
68
86/9/26 (17:50)
146
866
90/1/9 (13:15)
15
77
90/1/9 (13:08)
0
5
89/9/10 (13:00)
3
17
89/6/17 (18:20)
0
1
89/5/23 (17:39)
28
129
89/5/20 (18:45)
7
51
89/5/20 (18:19)
139
539
89/5/20 (18:18)
13
59
89/3/16 (14:32)
2
16
89/3/16 (14:30)
79
433
89/3/16 (14:24)
2
13
89/2/27 (15:29)
135
778
89/1/5 (16:23)
51
291
88/7/22 (02:26)
1
20
88/7/4 (22:30)
2
5
88/6/28 (15:07)
72
290
88/6/26 (00:51)

عنوان بحث

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 18:37 1387/05/10

شعر معاصر

اگر مطلبی درباره شعر معاصر یا شاعران معاصر دارید در این تاپیک قرار دهید .
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کیانا آریانا , roshank
کیانا آریانا - 18:46 1388/06/17
7

 

 

از دریای آرام بترسید

در خلوت اندوهناکش

به اندیشه فرو رفته است.

 

از دریایی آرام بترسید

صندوقش را باز کرده

ذخیره توفانش را می شمارد.

 

از دریای آرام در شب مهتابی بترسید

نور افکن ماه را ببینید

چگونه گوشه کناره دریا را روشن کرده است.

 

 

از آرامش دریا بترسید.

 

  (شمس لنگرودی)

 

کیانا آریانا , roshank
کیانا آریانا - 01:26 1388/04/26
6

 

کدام پل

 

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

 

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

                                        می میرند

کدام پل

در کجای جهان شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 20:36 1388/01/27
5
وقتی که عاشقم شدی
پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مث دل من
کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی
چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که
هوا گرفته بود و اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود
مریم حیدرزاده
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 20:36 1388/01/27
4
من نمی دانم
و همین درد مرا سخت می آزارد
که چرا انسان این دانا این پیغمبر
در تکاپوهایش چیزی از معجزه آن سوتر
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دلیلی دارد ؟
چه دلیلی دارد که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند
چه شگفتی هایی پنهان است
من برآنم که درین دنیا
خوب بودن به خدا... سهل ترین کارست
ونمی دانم که چرا انسان تا این حد با خوبی بیگانه است
و همین درد مرا سخت می آزارد
فریدون مشیری

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 20:35 1388/01/27
3
هر که می بیند مرا، گوید پریشانی چرا
در کمند اضطراب عشق حیرانی چرا
عقل دوراندیش را کردی رها، دیدی بلا
عاشق و شوریده سر، حیران و پژمانی چرا
گشته ام بیمار عشق و داغدار و دل فکار
آشنای دل بپرسد زار و نالانی چرا
خنده ام بی اختیار و گریه ام از بی خودیست
هر کسی پرسد ز من خندان و گریانی چرا
زیر این طاق بلند آسمان دلشاد کیست
بی سبب در بند عیش و شادیِ جانی چرا
لذتی بالاتر از اندوه و درد عشق نیست
در خیالِ چاره و در فکرِ درمانی چرا
هر که را مهر و محبت نیست بیجا زنده است
در خمارِ عشقِ دل، صابر پشیمانی چرا
استاد صابر کرمانی
کیانا آریانا , roshank
کیانا آریانا - 00:16 1387/10/19
2

 

((بی طرح و بی طوطئه))

 

 

بی طرح شعر می سرایم

و بی طوطئه زندگی می کنم

جای دوری نمی روم

می خواهم همین حوالی خانه ام را بشناسم

حوالی خانه،حوالی عشق،حوالی حالا.

آدمی است

یک وقت دیدی

 بوی عناصر مطبوع جهان

 مشام ما را هم نوازش داد

آن وقت........

 

**

تو ساده باش

عشق کار خودش را می کند.

 

(سعید محمد حسنی)

 

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 18:38 1387/05/10
1

آن‌چنان که از زندگی دیگر شاعران معاصر نوشته‌اند و خوانده و می‌دانیم، از زندگی «حیدر رقابی» متخلص به «هاله»، اطلاعات و جزئیات چندانی در دسترس عموم نیست. آنچه که بنا به مکتوبات موجود مسلم است، این است که او از نظر گرایش و بینش سیاسی، فردی ملی‌گرا و در عین‌حال فعال بوده.
در خواندن تعریفی که «بیژن ترقی» از «حیدر رقابی» دارد، نوع فعالیت سیاسی او را بیشتر به شکل «به‌هم ریختن بساط مخالفین»، و «به دفعات مکرر، مجروح و راهی بیمارستان شدن» می‌بینیم.
«بیژن ترقى» دربارۀ نسبت خود با «حیدر رقابى» می‌گوید: «ما دو كودك هم‌سن و سال بودیم كه از آغاز طفولیت اكثرا در خانۀ پدربزرگ، یكدیگر را ملاقات می‌كردیم. مادرانمان دخترعمو بودند. . . او از آنجا كه طبعى حماسى و مبارزه‌جو داشت، به‌زودى در ردیف طرفداران «دكتر مصدق» و «حزب جبهه ملى» درآمد. [. . .] او جوانى شجاع و رشید و موجودى پاک و بى‌شائبه بود، چنان كه بارها به علت احساسات تند، یكه و تنها درصدد به‌هم ریختن بساط مخالفین برمى‌آمد. به‌همین جهت به دفعات مكرر، مجروح و خونین راهى بیمارستان مى‌شد، ولى دست از مبارزه نمى‌كشید. بالاخره با بروز وقایع 28 مرداد از آنجا كه در جست‌وجو و دستگیرى او بودند، به ناگزیر ما او را از تهران دور كرده، در حالى كه بیش از ۲۰ سال نداشت مخفیانه راهى كشور آلمان شد.»

در کارنامۀ فعالیت‌های هنری او به مجموعه اشعار «آسمان اشک» برمی‌خوریم که اول بار در سال 1329، [سه سالی قبل از وقوع شروع اعدام افسران سازمان نظامی حزب توده] و توسط «انتشارات امیرکبیر» چاپ و منتشر شد.
از «عبدالرحیم جعفرى»، مدیر وقت «انتشارات امیركبیر» و ناشر كتاب نقل است که: «اوایل سال 1329 در كوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست، با جوان پرشورى آشنا شدم به نام «حیدرعلى رقابى» که از خویشان «بیژن ترقى» مدیر «كتابفروشى خیام» بود. ملی‌گرایى بود شوریده و شیفته دكتر «محمد مصدق». جوانى بود فروتن و مومن و معتقد، و در مبارزات ملى سخت فعال.

دفتر شعرى داشت كه آن را در هزار نسخه به نام «آسمان اشك» چاپ كردم. در این دفتر قطعه شعرى بود با عنوان «مرا ببوس» كه بعد ها «مجید وفادار»، ویولنیست معروف براى این شعر آهنگى ساخت. اجرای این ترانه از رادیو ایران اقبال عام یافت، و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از رادیو ایران پخش شد.»

«ناصر انقطاع» در معرفی خود از «حیدر رقابی» می‌نویسد: « . . . او در سال 1334 از ایران رفت و در کشور آمریکا سرگرم تحصیل در دانشگاه کلمبیا شد و در رشتۀ «حقوق بین‌الملل» از این مرکز عملی لیسانس و فوق‌لیسانس خود را گرفت. ولی چون دست از ستیز با رژیم پس از 28 مرداد برنمی‌داشت، با سفارت ایران در آمریکا درگیر شد و زمانی که کارشکنی‌های سفارت عرصه را بر او تنگ کرد، به‌ناچار به «آلمان» رفت و دورۀ دکترای فلسفه را در دانشگاه برلین گذرانید. و در برلین هم خاموش نماند و «سازمان دانشجویان ملی» را پایه‌ریزی و هفته‌نامه‌ای به‌نام «پیشوا» را منتشر کرد. (این پیش‌نامی بود که دکتر «حسین فاطمی» به «مصدق» داده بود.)
پایان‌نامه‌ای را که «رقابی» برای گذرانیدن آزمایش دکترای خود نوشت «مکتب انقلابی ملت‌ها» نام داشت و در آن پیش‌بینی کرده بود که سرانجام دو آلمان خاوری و باختری دوباره به‌هم خواهند پیوست. «ویلی برانت» صدراعظم آلمان، این پایان‌نامه را به‌صورت کتابی با هزینۀ خود چاپ کرد. . .

دکتر «حیدر رقابی» سپس از آلمان، دوباره به آمریکا بازگشت و در دانشگاه‌های این کشور با سمت استادی به تدریس «حقوق بین‌الملل» پرداخت.

«حیدر رقابی» پس از انقلاب بهمن 1357، بعد از بیست و چهار سال دوری از میهن، با این امید که بتواند خدمات سیاسی و اجتماعی‌اش را از سر بگیرد، به ایران بازمی‌گردد. ولی چندان توجهی به او نمی‌شود و به‌ناچار دوباره به آمریکا برمی‌گردد. ده سال بعد از این بازگشت، به بیماری سرطان طحال در بیمارستانی در کالیفرنیا بستری می‌شود. با وخامت حالش، و با توسل به برادرش «جهانگیر رقابی»، در آخرین روزهای زندگی دوباره به ایران بازمی‌گردد، و 19 آذر ماه سال 1367 در تهران، رخت از جهان برمی‌چیند.

او در گورستان «ابن بابویه» در شهر ری دفن است و از آنجایی که هرگز ازدواج نکرد و زندگی زناشوئی نداشت، از خود بازمانده‌ای ندارد.

[« پنجاه سال تاریخ با پان‌ایرانیست‌ها، آرمان‌خواهان و آرمان فروشان» نوشتۀ «ناصر انقطاع».]

 

 

«حسن گلنراقی» و ترانۀ «مرا ببوس»

در همه عالم کسی به یاد ندارد
نغمه‌سرائی که یک ترانه بخواند

تنها با یک ترانه، در همۀ عمر

نامش این‌گونه جاودانه بماند

حرفۀ «حیدر رقابی» ترانه‌سرائی نبود. گو اینکه بر مبنای یکی از سروده‌های او آن ترانۀ معروف ساخته شد. و «حسن گلنراقی» خواننده‌ای رسمی نبود و نشد. گرچه ترانۀ «مرا ببوس»، فقط با صدای اوست که به دل می‌نشیند و جاودانه شده.

«حسن گلنراقی» در سال 1300 خورشیدی در کوچۀ آبشار خیابان ری در تهران به‌دنیا آمد. بعد از تحصیلات متوسطه، به کار پدری خود که خرید و فروش بلور و چینی عتیقه بود پرداخت. نوشته‌اند که او کم‌کم در رشتۀ عتیقه‌شناسی کارشناسی ارزنده شد و دست ‌اندر کاران این رشته نظر او را قبول داشتند. در کار و کاسبی قانع و درست‌کار بود و تا آخر عمر مورد احترام بازرگانان و صنف بلور و چینی بود.

اگر بخواهیم از چگونگی علاقه‌مندی او به بازخوانی ترانۀ «مراببوس» بگوئیم، اول باید از «پروانه» گفته باشیم که قبلا و اول بار این ترانه را برای استفاده در فیلمی سینمایی اجرا کرد.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.