| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
17
|
79
|
88/8/21 (12:00)
|
|
||
|
|
35
|
158
|
88/12/7 (18:49)
|
|
||
|
|
28
|
68
|
86/9/26 (17:50)
|
|
||
|
|
146
|
866
|
90/1/9 (13:15)
|
|
||
|
|
15
|
77
|
90/1/9 (13:08)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/9/10 (13:00)
|
|
||
|
|
3
|
17
|
89/6/17 (18:20)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/5/23 (17:39)
|
|
||
|
|
28
|
129
|
89/5/20 (18:45)
|
|
||
|
|
7
|
51
|
89/5/20 (18:19)
|
|
||
|
|
139
|
539
|
89/5/20 (18:18)
|
|
||
|
|
13
|
59
|
89/3/16 (14:32)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
89/3/16 (14:30)
|
|
||
|
|
79
|
433
|
89/3/16 (14:24)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
89/2/27 (15:29)
|
|
||
|
|
135
|
778
|
89/1/5 (16:23)
|
|
||
|
|
51
|
291
|
88/7/22 (02:26)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
88/7/4 (22:30)
|
|
||
|
|
2
|
5
|
88/6/28 (15:07)
|
|
||
|
|
72
|
290
|
88/6/26 (00:51)
|
|
راستی امروز دلم سراغ تورا گرفت ... حالا دیگر خوب می دانم ماه پریشان من است و من هنوز هم حیران میان سکوت و تنهایی ... عزیز دل بگذار قدر پریشانیت را بدانم ...
...
تنها کسم ، مونس موسپیدم با گیسوانت چه کردی ؟ راستی آداب گریه را برایم نیاموختی ...
یا تو آموختی من نیاموختم ... هنوزهم عمق سینه ات ... با آغوش و بی آغوش بوی عشق می دهد ... عزیز دل بگذار میان من و تو هنوز هم عهد پابرهنگی برقرار باشد ... بگذار هنوز هم دوری دستانمان بوی معرفت تو را بدهد ...
...
راستی عزیز امروز دلم سراغ تورا گرفت ... آخر بار که دیدمت گفتی جان دلم ذره رمقی بیش برای گردش عمر زمین برایم نمانده آنهم برای تو ... اما حالا که قد کشیدم ... حالا که یاد گرفتم سکوتم را درونم بشکنم ... حالا که بی پروا گریه کردن را آموختم ... حالا که بهارم رسیده رسم پائیز یادم می دهی و پا به سردی زمستان می گذاری ؟
...
راستی امروز پای درختان کوچه افرا یاد تو کردم ... گفتی زمانی که زورت رسید باد شوی ، لای برگ ها برقصی و اگر برگها همراهت شدند تو دیگر بزرگ شدی ... مرد شدی ...گریستی و نگفتی باز پریشانم خواهی بود تا ابد ...
...
راستی امروز دلم سراغ تو را گرفته بود و من هیچ برای گفتن نداشتم ...
می ترسم از فردایی بدون تو
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، با حترام سلامت می گویم
و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.
دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.
و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و
یادآوری خاطرات با تو بودن.
دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش
كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم.
ولی نیافتمت.
از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟
مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم
و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم.
روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت.
شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد،
اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است.
كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز
كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد.
نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد،
نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و
لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن.
بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند.
همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته.
زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به
یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود.
تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.
مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.
راستی امروز دلم سراغ تو را گرفته بود و من هیچ برای گفتن نداشتم ،
بگذار هنوز هم دوری دستانمان بوی معرفت تو را بدهد
امروز دلم، سراغ تو را گرفت
دیدی؟ دیدی چه ساده و چه به سادگی
از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم!!!!!؟
دیدی هیچکس از ما با ما نبود؟
آره می دونم...
خوب.
راستش نمی دونم کجاست؟ چه می کنه؟
ولی می دونم که دیگه ندارمش.......
حالا که سوئی نداره چشمام،
حالا که تموم دل و دستم از شنیدن اسم قشنگت به لرزه می افته
حالا که دونستی....
بی تو می میرم،
میخوای بگم که تو، تو من رو دیوونه کردی؟
حالا دیگه خیلی خوب می دونم که ماه،
همون ماه شوخ و فتان،
سپردن دل ماست که خال کنج لبونش........
هی ماه......... ماه، برو........
یه مهمون قشنگ تو خونه ی دلم دارم...
امشب.......... برو، برو.
هیچوقت نخواستم که تو رو با چشمات به یاد بیارم
نمی خواستم که تو رو، تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو، به دیوارا بگم که هنوزم دوستت دارم
آخه تا حالا هول و ولای پریشونی تو رو نداشتم
دیگه دلی می مونه که ...... بگه هنوز زنده اس؟
اگه صدا، صدای منه.... نفس، اگه نفس تو
بذار همه بدونن که این دل.... دیگه دل نیست
نه این دل دیگه واسه من دل نمیشه!

دلم امروز سراغ مهربونی های تو را گرفت... 
دلم امروز سراغ هوای نفس های تو را گرفت... 

دلم امروز معصومیت نگاهت را از من می خواست... 


دلم امروز هوایی شده بود ، هوای کوی تو را می خواست... 



دلم امروز هوای گریه بود
، دلم امروز حس مردن برای تو گرفته بود... @};-@};-@};-@};-@};-
عزیز ترینم دلم امروز سراغ تو را از من می گرفت ، اما تو دوری از برم ، دل در برم نیست ...