userinfo close

  ,

كوچه باغ آشنایی


kochebaghclub

تاسیس: 23 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آزاده ساسانی - معاونان
اگر به دنبال یك دوستی خوب و سالم هستید خوش آمدید .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
17
79
88/8/21 (12:00)
35
158
88/12/7 (18:49)
28
68
86/9/26 (17:50)
146
866
90/1/9 (13:15)
15
77
90/1/9 (13:08)
0
5
89/9/10 (13:00)
3
17
89/6/17 (18:20)
0
1
89/5/23 (17:39)
28
129
89/5/20 (18:45)
7
51
89/5/20 (18:19)
139
539
89/5/20 (18:18)
13
59
89/3/16 (14:32)
2
16
89/3/16 (14:30)
79
433
89/3/16 (14:24)
2
13
89/2/27 (15:29)
135
778
89/1/5 (16:23)
51
291
88/7/22 (02:26)
1
20
88/7/4 (22:30)
2
5
88/6/28 (15:07)
72
290
88/6/26 (00:51)

عنوان بحث

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 21:25 1386/08/6

همیشه عشق اول بهترین نیست

تمومش کن بیا از هم جدا شیم
 
از اول هم من و تو ما نبودیم
من و تو مانع دنیا نبودیم
از اول هم تومون سر درگمی بود
می گفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن بیا از هم جدا شیم
بیا اینقدر تکراری نباشیم
تمومش کن تا همینجا توی لحظه
از این تنهایی با هم رها شیم

تمومش کن ته این جاده بسته
تهش ماییم که قلبامون شکسته
بگو اینجا کجای قصه ماست
نگاه کن اول راهیم و خسته
نترس از این که حرفام دلنشین نیست
تموم سهم ما از عشق این نیست
ما عشق اول هم بودیم اما
همیشه عشق اول بهترین نیست

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 آزاده ساسانی , azadeazad_85
آزاده ساسانی - 18:45 1389/05/20
28

او دلش می خواست بماند

همینجا...

زیر سایه ی مهربانت

اما گاهی...

ماندن، ضمانت بودن نیست

گاهی بودن، دلیلی برای دلتنگ نبودن نمی شود

گاهی هزار فاصله را می شود به یک نگاه، ساده پنداشت

گاهی هزار راه نرفته را، گریه می تواند کرد...

گاهی می شود بود...

می شود ماند...

با یک تبسم... یک نگاه... یک پرواز

ارتفاع دوست داشتنم این روزها، سر به فلک کشیده...

قصیده ی شعرهایم،

ناب ترین واژه ها را در تلاطم خطوط بازی می دهد

حال و هوای دست هایم این روزها،

زیر رعشه ی باد سخت می لرزد

و تو ای ناب ترین شعر حیات !

مبادا شانه هایت خمیده شود،

 زیر روزمرگی  قدم های من

مبادا شاخه ی نسترن،

در انحصار سکوت پر تلاطمت،

 پژمرده ی بی رحمی ایام شود

مبادا بودنم عادت شود...!!

مبادا دلت بلرزد از این همه فاصله،

 از این همه رنج، غربت... تنهایی

اختیار قلم پاک از دست رفته...

چه می گویم؟

تو و غربت؟ ...آشنای روزهای غریبم!

تو و رنج؟ .... آرامش نفس های خسته ام!

من و تنهایی...؟ مونس شبهای بی ستاره ام!

ما و دلتنگی؟...

وقتی حتی خدا... واژه ی مقدس دوست داشتن را به بهانه ی

 ما مقدر می کند

وقتی حیای آغوش فراخ نرگس ها را، آسمان به یغما می برد

وقتی در جوار بی راهه نرسیدن.... به تو می رسم

به توای یگانه بهانه ی پاک زیستن...

به تو ای صاحبدل باغ نسترن های عاشق...

عهدی با من ببند...

که بمانی منتظرم!

همینجا...

زیر سایه ی خنک دست نوشته هایم...

در جوار سادگی حرف هایم...

و من نیز عهد می بندم...

که رسم عاشقی را سخت بر دیوار دلم بکوبم...

و دوستت بدارم...

از اینجا...

تا خدا...

با خدا....

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 20:38 1388/01/27
27
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 14:46 1387/11/28
26
خداحافظ همین حالا ،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا
محمد  مهدوی , bighararetam
محمد مهدوی - 12:53 1387/11/2
25
- بی بهانه  برای كسی می نویسم كه دوستش دارم و حتی نبودنش  برای یه لحظه ارومم نمی گذارد

11-گاهی  كه دلم سراغ تو را می گیرد  با دیدن  جای خالی ات می رود  كردی تو چنان كه باورم گشته دلم  روزی زهجوم بی كسی میمیرد.

12- تو رفتی و احساس مرا بهانه كردی  اشكهای مرا بدرقه و روانه كردی تو چگونه مرا فراموش و اسمان دلم را بی ستاره كردی.

13- در عمق  تنهایی ام به گذشته می نگرم و هوای گریه دارم عهد  بسته ام گاهی از باران و گاهی از چتر های خیس بنویسم  وقتی ترانه هایم زنده می شوند  بیشتر دل تنگ می شوم اخر ترانه های تو را به یاد می اورنند  تو برام مثل دریایی كه موجهایت را میبینم و به یاد عظمت عشق می افتم.

14- غم اگر سیرم كند غصه اگر پیرم كند  دست بزرگ اسمون  اگر زمین گیرم كند بازم  میگم دوستت دارم

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 15:53 1387/10/7
24

قله  خوشبختی

تو چنگ ابرای بهار افتادم و درنمیام

چشمامو سرزنش نکن از پسشون برنمیام

پیر شدم تو این قفس،یه کم بهم نفس بده

رحم و مروتت کجاست، جوونیامو پس بده

فکر نمیکردم بذاری زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز

این جوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی ، دلت به رحم اومده بود

دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه

شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه

پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست

دلبر خودپسند منقله�ی خوشبختی کجاست؟

ازت می خواستم بمونی ، بهت می گفتم که نری

این روزا نیستی اما باز ، به پات می افتم که نری

تو فکرتم اما دلم

هی میگه فکرشم نکن

یه کم به فکر تو نبود

پس دیگه فکرشم نکن

فکر نمیکردم بذاری زار و زمین گیر بشم

فکر نمی کردم که یه روز

این جوری تحقیر بشم

اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود

حتی اگه سنگ بودی ، دلت به رحم اومده بود

ازت می خواستم بمونی ، بهت می گفتم که نری

این روزا نیستی اما باز ،به پات می افتم که نری

 شاعر:حسین صفا

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 21:00 1387/09/27
23

تو نیستی که ببینی
 چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
 چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از قراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون اینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
 نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
 چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
 چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
 جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه دیرن خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
 تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهکرده است
غروب های غریب
 در این رواق نیاز
پرنده سکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
 در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی

فریدون مشیری

 
میثم  , develop
میثم - 12:15 1387/07/30
22

1452570-0941b7d305187bc1.jpg

 

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

 

                           هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

 

گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا

 

                          گفتی که مجوی آب و عطش باش سروپا

 

گفتم که نشانم بده در چمشه ای آنجاست

 

                         گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

 

گفتم که در این راه کو نقطه آغاز

 

                        گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

صبا متین , liliyan87
صبا متین - 05:48 1387/07/5
21
نقل قول از : مهدی حمیدی اصل

بستگی دارد که در چه سنی باشیم و چقدر با تجربه ، و اینکه این اولین عشق در چه سنی به سراغمان می آید . عشق به طور کلی فقط یک بار در زندگی رخ می نمایاند و دیگر دوم و سوم ندارد . حال چه بهترین باشد و یا نباشد . اگر عشق دو م و سوم به وجود بیایند باید گفت که عشق اول از ابتدا هم دروغ بوده و وجود نداشته . به زبان ساده تر خیال عشق بوده و نه خود عشق .
درسته کاملا موافقم
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 18:44 1387/05/10
20
 گریز و درد رفتم ! مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جـــز گریـز برایم نمانده بود ! ایــن عشق آتشین پـــــر از درد بی­امید در وادیِ جنــــونـــم کشانده بــــــــود <><><><><><> رفتم که داغ بوسه پرحسرت تو را با اشکهای دیده زلب شستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرودهم <><><><><><> رفتم! مگو ! مگو که چرا رفت! ننگ بود عشق مــــن و نیاز تـــو و سوز و ساز ما از پردۀ خموشی و ظلمت، چو نور صبح بیرون فتاده بــــــود به یکباره راز مـــا <><><><><><> رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامـــــن شبرنگ زنـــــدگــی رفتم که در سیاهی یک گور بی­نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی <><><><><><> من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده­های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سردِهجر ازرده از ملامت وجدان گریختم <><><><><><> ای سینه ! در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر ! می­خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر ! <><><><><><> روحی مُشوشم که شبی بی­خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده­ها و پشیمان ز گفته­ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم ! "
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 18:16 1387/05/10
19

 شکوفه عزیز خوش آمدی

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان ودلسوختگان ،
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرینخواسته ام را بگویم
و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

 

شکوفه مرادی , baran382000
شکوفه مرادی - 09:12 1387/04/31
18

سلام به محبوبه عزیزم

 

بالاخره عضو شدم

 

یكی از نوشته های قدیمی خودم رو هم تقدیم به شما و همه دوستان خوب،  با ذوق و احساس این كلوپ میكنم

 

البته این هم بگم كه عشق اول همون عشق آخره! عشق آخری كه با عشق ملموس زمینی میشه بهش رسید

 

خداوندا
از من تا همه چیز تو گسترده ای،
از درون قلبم تا نی نی چشمانم،
و از چشمانم تا وسعت بیكران آسمان،
تا اشك های نیاز، تا وجودهای بی انتها.

خداوندا
گستره رحمتت را می بینم
در دل های رئوف،
در اشك های ندامت،
در دست های بخشنده،
و در شادی دل های درمانده.

خداوندا
تواناییم ده تا ببینم دیدنی هایی را كه توان دیدنم نیست.
خداوندا
گستره كرمت را می بینم
كه پهنه ی دلم را وسعت می دهد،
وسعتی بی انتها و دور از وصف،
وسعتی كه بتواند ذره ای از بزرگیت را دریابد.

خداوندا
احاطه ات را می فهمم
از من نا چیز من،
تا آفریده های غرق در ابهامت!

خداوندا
نیایشم را به درگاهت دریاب،
و وجود ناچیزم را بپذیر.

 

سربلند و پاینده باشید

 

 

میثم  , develop
میثم - 20:20 1387/04/22
17

 

هنوز غبار بارون رو  گونه هات نشسته

چشمات دروغ نمیگن به انتظار نشسته

یه سر سپرده میخاست وقتی که خواست بمیره

چشمات  میگن عزیزم نگو که غیر از اینه

کنعان کریمی , kenan
کنعان کریمی - 12:40 1387/04/22
16

نیمه شب آواره و بی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای اغاز کردیم در خیال ،
دل به یاد آورد ایام وصال ........
از جدایی یک دوسالی می گذشت ، یک دوسال از عمر رفت و برنگشت.
دل به یاد آورد اول بار را،
                                       خاطرات اولین دیدار را،
                                               آن نظر بازی و آن اسرار را ،
 آن دو چشم مست آهو وار را
هم چو رازی مبهم وسر بسته بود ، چو ن من از تکرار او هم خسته بود .
آمد و هم آشیان شد با من او ، هم نشین وهم زبان شد با من او .
خسته جان بودم که جان شد با من او ، ناتوان بود و توان شد با من او.
دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی ............
وای از آن شب زنده داری تا سحر ،
وای از آن عمری که با او شد به سر.
مست او بودم ز دنیا بی خبر ،
دم به دم این عشق می شد بیشتر.
آمد و در خلوتم دمساز شد.  گفتگوها بین ما آغاز شد.
گفتمش :
در عشق پابرجاست دل ،گر گشایی چشم دل ، زیباست دل .
گر تو زورق بان شوی دریاست دل ، بی تو شام بی فرداست دل
گفت:
در عشقت وفادارم بدان ،من تو را بس دوست می دارم بدان .
شوق وصلت را به سر دارم بدان ، چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غمهای من ، با تو زیبا می شود فردای من.
گفتمش :
عشقت به دل افزون شده ، دل ز جادوی غمت افسون شده.
جز تو هر یادی به دل مدفون شده ، عالم از زیبایت مجنون شده.
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ....
طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش
در سرم جز عشق او سودا نبود......
بحر کس جز او در این دل جا نبود ، دیده جز بر روی او بینا نبود .
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود .خوبی او شهره آفاق بود در نجابت در نکویی طاق بود.
 
روزگار اما وفا با ما نداشت. طاقت خوشبختی ما را نداشت.
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت. بی گمان از مرگ ما پروا نداشت.
آخر این قصه هجران بود وبس ......، حسرت و رنج فراوان بود وبس ......
یار ما را از جدایی غم نبود ، در غمش مجنون عاشق کم نبود .
بر سر پیمان خود محکم نبود ، سهم من از عشق جز ماتم نبود.
با من دیوانه پیمان ساده بست .........   ساده هم آن عهد وپیمان را شکست.....
بی خبر پیمان یاری را گسست ، این خبر ناگاه پشتم را شکست......
آن کبوتر عاقبت از بند رست ، رفت و با دلدار دیگر عهد بست.
با که گویم آنکه هم خون من است ، خصم جان و تشنه خون من است ...
بخت بد بین وصل او قسمت نشد .
                    این گدا مشمول این رحمت نشد .
                                                  آن طلا حاصل به این قیمت نشد.
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست . با چنین تقدیر بد تدبیر نیست..........
از غمش با دود و دم همدم شدم . باده نوش غصه او من شدم ...........
مست ومخمور وخراب از غم شدم . ذره ذره آب گشتم کم شدم .........
آخر آتش زد دل دیوانه را ،سوخت بی پروا پر پروانه را ..........
عشق من از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی تو اسمم را نبر .......
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر ، دیشب از کف رفت فردا را نگر ....
آخر این یکبار از من بشنو پند ، بر من وبر روزگارم دل مبند ........
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود .عشق دیرین گسسته تار وپود ............ ...
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 15:01 1387/04/19
15

 

ما را باش خیال می کردیم همیشه یکی را داریم یکی که به وقت گریه سر روی شانه هاش بذاریم. ما را باش خیال می کردیم که یکی به فکرمان هست میان این همه وحشت توی این کوچه بن بست. ما را باش دل به کی بستیم چشم به راه کی نشستیم. ما که واسه خاطر تو قرق ماه را شکستیم وقتی خورشید حقیقت از خواب قصه برآشفت تازه فهمیدم چه آسان چشم تو به من دروغ گفت. هاج و واج رد نگاتو به گلای قالی دوختی بگو اون همه عشقو به چه قیمتی فروختی؟ تو به فکر من نبودی توی گرگ و میش مهتاب

میثم  , develop
میثم - 20:20 1387/04/17
14

 

مثل یه آینه شکستم تو ندیدی

صدای شکستنم رو نشنیدی

یادته بهت میگفتم نمی مونی

دیدی آخرش به حرف من رسیدی

پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد

خاطرات مارو توی قصه ها برد

دلی که  حتی به حرف های تو خوش بود

دیدی آخرش چجور تو دست تو مرد

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.