| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
9
|
87/4/25 (22:40)
|
|
||
|
|
20
|
76
|
87/4/29 (03:49)
|
|
||
|
|
132
|
636
|
87/5/5 (12:41)
|
|
||
|
|
8
|
15
|
87/5/3 (15:41)
|
|
||
|
|
43
|
223
|
87/5/2 (22:23)
|
|
||
|
|
13
|
39
|
87/5/1 (15:12)
|
|
||
|
|
18
|
80
|
87/4/31 (09:12)
|
|
||
|
|
4
|
17
|
87/4/26 (21:31)
|
|
||
|
|
126
|
429
|
87/4/25 (22:25)
|
|
||
|
|
121
|
583
|
87/4/23 (12:22)
|
|
عنوان بحثبرای نفر قبلیت یه شعر بگو ... 15 آذر 86 - 22:12 | |
برای نفر قبلیت یه شعر بگو...
این شعر می تونه براش یه پند یا یه ابراز محبت یا هرچیزه دیگه ای باشه.. چون شعری که قوی باشه هزاران حرف گفته و نا گفته در درون خودش داره...
حالا من واسه اولین نفر این شعر و می گم :
چنین گفت پیغمبر راستگوی ز گهواره تا گور دانش بجوی
| |
126 25 تیر 1387 ساعت 22:25 | |
حالا که رفته ای : حالا که رفته ای سراغ کلمات نمی روم خسته وبی حوصله اند . ترانه نمی خوانند. شعر نمی شوند. حالا که رفته ای پرنده ای آمده است در حوالی همین باغ روبه رو هیچ نمی خواند. فقط می گویی: کو کو؟ حالا که رفته ای کنارش می نشینم گریه نمی کند. دستش را می گیرم گریه نمی کند به پایش می افتم گریه نمی کند. نکند اتفاقی افتاده است که شعر گریه نمی کند. حالا که رفته ای تعجب می کنم همه کلمات مداد بر می دارند همه ی کلمات شاعر شده اند. |
125 24 تیر 1387 ساعت 14:02 | |
قدرم رو میدونی یه روز یادم میوفتی شب و روز صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آه سینه سوز حسرت یه لحظه نگاه دلتنگ میشی بدجور برام اون روزا دور نیست به خدا حتی به خوابت نمیام
|
124 22 تیر 1387 ساعت 12:34 | |
پشت پرواز تب ثانیه ها جاری بود یک پرنده قفسش ساعت دیواری بود شب به انگیزه ی پایان خودش پاسخ داد ماه در مزرعه مشغول سحر کاری بود پشت هر ثانیه ای تازه نشستم که هنوز دلم آماده ترین قسمت بیداری بود ساعت از سبز گذشت و دلم از حوصله پر سهم کو؟ کو؟ ی دلم خلوت اجباری بود؟ تیک تاک از نفس افتاد ودلم پر پر زد باز هم لحظه شماری ...وچه تکراری بود سیب در چشم تو آغاز شد ودست شدم چیدن چند غزل_گریه که ناچاری بود من به پروانگی بخت خودم شک کردم آبی روسری ات روی پرم جاری بود روسری آبی من! سر به هوا مثل درخت خاک من تشنه ی آن لحظه که می باری بود کاش می شد سفری تا شب چشمان شما وشما پنجره ها پاسخ تان آری بود |
123 22 تیر 1387 ساعت 12:29 | |
پشت پرواز تب ثانیه ها جاری بود یک پرنده قفسش ساعت دیواری بود شب به انگیزه ی پایان خودش پاسخ داد ماه در مزرعه مشغول سحر کاری بود پشت هر ثانیه ای تازه نشستم که هنوز دلم آماده ترین قسمت بیداری بود ساعت از سبز گذشت و دلم از حوصله پر سهم کو؟ کو؟ ی دلم خلوت اجباری بود؟ تیک تاک از نفس افتاد ودلم پر پر زد باز هم لحظه شماری ...وچه تکراری بود سیب در چشم تو آغاز شد ودست شدم چیدن چند غزل_گریه که ناچاری بود من به پروانگی بخت خودم شک کردم آبی روسری ات روی پرم جاری بود روسری آبی من! سر به هوا مثل درخت خاک من تشنه ی آن لحظه که می باری بود کاش می شد سفری تا شب چشمان شما وشما پنجره ها پاسخ تان آری بود |
122 17 تیر 1387 ساعت 20:38 | |
سراغ از من نمی گیری گل نازم نمیشناسی صدای كهنه سازم نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه نمی دونی مگه با غصه دمسازم هوای گریه داره این دل سردم چشام گریون صدام لرزون توئی دردم شبا تو كوچهی پر ماتم پائیز به دنبال چراغ خونه می گردم برات گفتم حدیث برگ خشك و باد لالایی قصه پروانه و شمشاد سراغ از من نمی گیری نگیر اما فراموشم نكن پروانه زیبا سرود بیوفایی رو چرا خوندی مگه لالایی هامو برده ای از یاد نذار یادت بره پروانه زیبای من روزی شده غمگین اسیر خونه غم ها
|
121 17 تیر 1387 ساعت 20:27 | |
نقل قول از : مارال امیدوار
دلم عجیب گرفته است
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
کسی دگر
|
120 17 تیر 1387 ساعت 20:08 | |
دل حرمت شکستی تو اینه رسم وفاداری دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری دلم زخمی دنیا بود خیال کردم دوا داری ... |
119 17 تیر 1387 ساعت 19:35 | |
بنویس بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه بنویس پاكی من پاكی نوروشبنمه همه د.ست داشتنمو نقطه به نقطه بنویس بنویس قصه زیاده ولی كاغذم كمه بنویس نامه نویس بنویس خواستن من شمردنی نیست بنویس بنویس دل كه به خاك سپردنی نیست بنویس بنویس خسته شدم اونقده خسته كه نگو همه دلتنگی من كه گفتنی نیست بنویس بنویس نامه نویس بنویس وقتی تو نیستی انگار چیزی نیست بنویس نامه نویس... |
118 17 تیر 1387 ساعت 11:43 | |
اما بازم به خودش میاد سو سو میزنه باز حیات خلوت سینمو جارو میزنه میگم عشق تا کی میخای عاشق بشیو بشکنی بروی خودش نمیاره و میپرسه با منی ؟ با کیم با تو عاشق پیشه سر به هوا با تو دیوونه دربدر بی سرو پا ! با تو که هر چی که دارم میکشم از دست تو کی میخای دست از سر آبروی من برداری ؟ کی میخای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری کی میخای بزرگ بشی سنگین بشینی سره جات سر براه بشی و دنیا رو نذاری زیر پات !
|
117 8 تیر 1387 ساعت 08:52 | |
شمع دانی دم مرگ به پروانه چه گفت: ای عاشق دیوانه فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت:چیزی نگذرد تو نیز خاموش شوی |
116 31 خرداد 1387 ساعت 19:48 | |
دلم عجیب گرفته است
|
115 31 خرداد 1387 ساعت 19:45 | |
دل كه آشفته روى تو نباشددل نیست آنكه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست مستى عاشق دلباخته از باده توست بجز این مستیم از عمر دگر حاصل نیست عشق روى تو در این بادیه افكند مرا چه توان كرد كه این بادیه را ساحل نیست بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته اى كه میان تو و او جز تو كسى حایل نیست رهرو عشقى اگر خرقه و سجاده فكن كه بجز عشق تو را رهرو این منزل نیست اگر از اهل دلى صوفى و زاهد بگذار كه جز این طایفه را راه در این محفل نیست بر خم طرّه او چنگ زنم چنگ زنان كه جز این حاصل دیوانه ى لایعقل نیست دست من گیر و از این خرقه سالوس رهان كه در این خرقه بجز جایگه جاهل نیست علم و عرفان بخرابات ندارد راهى كه بمنزلگه عشاق ره باطل نیست |
114 13 خرداد 1387 ساعت 20:16 | |
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب چی گذاشتی از منو تو جز آرزوی بر اب به چه قیمتی غرور سر راهمون کشیدی چرا لحظه با هم بود نامون و ندیدی خوب من ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود هر دو تا مون کم گذاشتیم که ترانه هامون مرَد چیزی از لحظه نمونده منو تولحظه رو کشتیم حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتیم اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیز از غرورم واسم بزار نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرف و حدیث مردم بشم دلمو اینقدر نشکن آخه این دل عاشقت بود ول نکن این قلب خون اخه روزی لایق تو بود دلمو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل رفتیو با بی وفایی زدی مهر دست باطل تو که دوستم نداشی باشی چرا آتیشم کشیدی اون که تو خود خواهیات مرد دل من بود تو ندیدی ازتو خونه وجودم به چه آسون پریدی ریختن غرور این مرد و ندیدی نشنیدی اگه دوستم نداری به روم نیار یه چیزی از غرورم واسم بزار نزار تو فکر تنهایی گم بشم نزار حرف و حدیث مردم بشم http://www.irp30.org/article204.html دانلود موزیک |
113 8 خرداد 1387 ساعت 21:35 | |
و چرا می خندم وچرا میگریم خنده ام از نگه خالی توست گریه ام از همه بی تابی توست و چرا می خندی وچرا می گریی وتو نه لبخندت نه غم صورتكت ونه هیچكدام یاد من نیست وتو چون میگری كهنه شاید برای دل من نه برای غصه ی زندگی ام نه! برای همه ی ام كه جای تو را خالی دارد كه به پاس نگهی پر شده است. |
112 8 خرداد 1387 ساعت 21:34 | |
اسمان عشق زمین مال من است هر چه می خواهم از این خاك همان مال من است نه كه این مال من است مال خدایی شدن است مال باران مال دریا مال ابی دل است. |













