| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
135
|
867
|
90/11/14 (17:12)
|
|
||
|
|
770
|
3035
|
90/11/17 (10:47)
|
|
||
|
|
689
|
2380
|
90/11/16 (02:05)
|
|
||
|
|
969
|
3159
|
90/11/13 (19:30)
|
|
||
|
|
203
|
852
|
90/10/23 (21:36)
|
|
||
|
|
218
|
913
|
90/9/26 (10:08)
|
|
||
|
|
152
|
638
|
90/9/23 (20:50)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
90/9/11 (19:44)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/9/11 (19:37)
|
|
||
|
|
112
|
582
|
90/9/11 (19:28)
|
|
||
|
|
252
|
1028
|
90/9/8 (14:14)
|
|
||
|
|
451
|
2017
|
90/9/8 (14:05)
|
|
||
|
|
260
|
1096
|
90/7/30 (21:23)
|
|
||
|
|
4
|
52
|
90/6/30 (18:01)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
90/6/30 (17:45)
|
|
||
|
|
43
|
226
|
90/5/16 (14:07)
|
|
||
|
|
134
|
830
|
90/4/11 (18:07)
|
|
||
|
|
2
|
25
|
90/4/8 (17:43)
|
|
||
|
|
10
|
45
|
90/3/10 (21:07)
|
|
||
|
|
29
|
313
|
90/2/18 (03:12)
|
|

پیكر شهید ولی حاج قلیزاده صبح امروز بر دوش مردم ولایی، عدالتجوی و قدرشناس خوی تشییع شد و در آرامگاه ابدی خویش در امامزاده سید بهلول به خاك سپرده شد. حضور مردم و مسئولین شهر و استان در این مراسم بسیار گسترده و پرشور بود.
روحش شاد؛ یادش گرامی...


بازار خوی و بسیاری از مغازه های سطح شهر به احترام این شهید بسته و تعطیل بود...
جشن سده شاد باش

مهر روز از بهمن ماه برابر با 10 بهمن در گاهشماری خورشیدی
(اوستا - آتش نیایش)
شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چلهی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار میشود.
جشن سده در نواحی مختلف با نامهای مختلفی شناخته میشود : در خراسان «سَرِه»، در نواحی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُردِه»، در دلیجان «هَله هَله» و در بَدَخشان تاجیکستان به نام «خِرپَچار». در فراهان، سنگسر سمنان، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب زمستان میدانند.
همانگونه که میدانیم در ایران باستان سال به دو بخش تابستان بزرگ «هَمَه» و زمستان بزرگ «زَیِنَه» تقسیم شده بود که هریک را چَهره مینامیدند. بخش نخست که تابستان است از آغاز فروردین تا آخر مهر، یعنی 210 شبانه روز و بخش دیگر که زمستان بزرگ است از آغاز آبان ماه تا آخر اسفند یعنی پنج ماه به اضافهی روزهای کبیسه و به عبارت دیگر در سه سال نخستین 156 روز و سال چهارم 157 روز بوده است. بنابراین سده عبارت است از 100 روز از آبان گذشته که سده یا سته نامیده میشود، یعنی 100 روز از زمستان گذشته است.
ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» مینویسد :
«... ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد... و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد ...»
و در کتاب «التفهیم» نیز دربارهی نامگذاری جشن سده آورده است :
«... و اما سبب نامش چنان است که از آن تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب ...»
منوچهری دامغانی نیز میگوید :
برخی روایات پیدایش سده را به اردشیر پاپکان و برخی دیگر به کیومرث نسبت دادهاند و گفتهاند چون عدد فرزندانش به سد رسید، جشنی بزرگ برپا کرد و آتشی فراوان افروختند و آن را سده نام نهادند. از پیروزی فریدون بر ضحاک نیز خبر آمده است.
خلف تبریزی در «برهان قاطع» آورده است که :
«کیومرث را سد فرزند از اناث و ذکور بود، چون به حد رشد و تمیز رسیدند، در شب این روز جشن ساخت و همه را کدخدا کرد و فرمود که آتش بسیار برافروختند بدان سبب آن را سده میگویند.»
در پی این مطلب نیز میگوید که این جشن را بعضی به آدم نیز نسبت میدهند، و آشکار است که منظور از آدم همان کیومرث است که در اساطیر ایرانی نخستین بشر محسوب میشود.
بیرونی نیز در التفهیم و آثارالباقیه به همین موضوع در شمار یکی از انگیزههای برپایی این جشن اشاره میکند.
گَردیزی مولف «زین الاخبار» نیز همین نسبت را به گونهای دیگری یاد کرده و آن را به «مشیه» و «مشیانه» که در اساطیر ایرانی نخستین زوج محسوب میشوند، نسبت میدهد و این روایتی است که به گونههای مختلف، اما در معنی، ریشهی یگانه دارند و اغلب مورخان یاد کردهاند.
اما دلیلی دیگر نیز برای برپایی جشن سده یاد شده است و آن به پیکار فریدون و ضحاک بر میگردد و از نگرش معنوی با داستان هوشنگ و مار سیاه آمیزههای فراوانی دارد.

از بسیاری اشارات نویسندگان، مورخان و پژوهشگران، آشکار است که جشنهای نوروز، سده و مهرگان، جشنهایی بوده است همگانی که با سرور و شادمانی و به صورت کارناوال برپا میشده است. مردمان هریک به فراخور توان به تهیهی هیزم و خار و خاشاک به ویژه چوب «گزمی» میپرداختند و پشتههایی از آنها فراهم میکردند و آتش میزدند، سپس با صورتکهایی بر چهره و دست افشانی و پایکوبی تا چندین روز با گریز از همهی قیود، به جشن و شادمانی مشغول میشدند. آتشها در بالای پشت بامها یا در دشتها و بلندیها روشن میشد، مراسم جشن سده علاوه بر آتش افروزیهای گسترده، با برپایی مجالس سور و سرور و میهمانیهای بسیار مفصل همراه بوده است. پس از مراسم آتش افروزی، نیز این میهمانیها ادامه داشته و بر سر خوان مینشتند و نوشخواری در حد افراط از رسوم بوده است. مجالس رقص و موسیقی و آواز تا بامدادان به طول میانجامید و روز پس از جشن، پادشاه و بزرگان به پذیرایی مینشستند.

«منشوری سمرقندی»
«فرخی»
«منوچهری»
«منوچهری»
«عمعق بخارایی»
«عثمانی مختاری»
«خاقانی شیروانی»
«محمد دبیر سیاقی»
«بشاربن برد تخارستانی»
این کردهای بیشرف پژاک رییس دادگاه خوی را بقتل رساندند؟
انتظار دارند که درآزربایجان قتل و غارت کنند و وقتی دستگیر شدند فورا" باید آزاد گردند!!!
در کجای دنیا چنین قانونی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستان این عملیات زنگ بیدارباشی برای آزربایجان است که بدانند اینان مهمان نیستند بلکه قاتل جان و مال و ناموس و... آزربایجان هستند.
باید این بیشرفها را چه بنظر خوب یا بد (در نتیجه عمل هردو یکسان هستند) از آزربایجان بیرون کنیم.
جناب فرماندار چند بار بهتون گفتم جلو مهاجرت بقصد اشغال این اکراد را بگیرید؟
اینها آزربایجان را میخاند نه دین را؟
چرا باز هم سفسطه میبافید؟
با این وضع باشید تا کی نوبت خودتان فرا رسد؟
همه مسلح منتظر فرصتی هستند تا به قسمی که خورده اند(مبارزه با تورکان تا اشغال آزربایجان!) عمل کنند!!!!
همه اکراد از این اعمال دفاع میکنند! میدونی یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یاحق
یاشاسین آزربایجان
اولوم اولسون ترورچیلارا
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید
بیا به دیده
خوشبینی به دنیا بنگریمغصه رو رها کنیم
مژده شادی آوریمبیا به
قشنگی های زندگی نظر کنیمروی بال آرزو به شهر
عشق سفر کنیمبیا از هر چی غمه فرار کنیم
بیا
پاییزدلو بهار کنیملحظه های عمر ما زودگذره
با یه چشم به هم زدن می گذره
چه خندون چه گریون داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون به کامت باشه دنیا
بیا و شکستو باور نکنیم
گلای امیدو پرپر نکنیم
بیا سرنوشت بسازیم واسه هم
نخوریم غصه برای بیش و کم
دنیا وفا نداره
چشمش حیا نداره
با همه نارفیقه
ما و شما نداره
اگه به روش بخندی
به روی تو میخنده
وگر نه تیره روزی
چون و چرا نداره
پس چه خندون چه گریون
داره میگذره عمرا
خودت رو نرنجون
به کامت باشه دنیا

The pinnacle of the feeling
Sometimes or in a better word some situations
happen to human in which the utterances
cannot reflect the innermost feeling
or word cannot express heart and
what greater than feeling God in yourself !
That God who as a spring breezes has the gift of a
raining day for the desert of our dry body.
That God who is seaside of salvation for storm_tossed people in the sea.
That God who makes Himself in sight of ours
in the severest plight of ours.
That God who can be found beside the heart_brokens.
That God who vertiable repentants find Him with the eye of heart.
اوج احساس
بعضی وقت ها یا بهتر بگویم بعضی موقعیت ها برای آدمی پیش می آید
که آنچه را که در درون دارد نمی تواند آنرا انعکاس دهد.یا به
اصطلاح حال در قال نمی گنجد و چه احساسی عظیم تر از اینکه خداوند را در درون خود احساس کنی.
آن خدایی که به سان نسیم بهاری نوازشگری که برای تن و جسم کویری انسان یک روز بارانی را نوید می دهد.
و آن خدایی که سلحل نجاتی برای طوفان زدگان قعر دریا می باشد.
و آن خدایی که در اوج قله سختی و مشقت خود را بر انسانها نمایان می کند.
و آن خدایی که او را می توان در پیش دل شکستگان پیدا کرد.
و آن خدایی که توبه کنندگان حقیقی او را به چشم دل در می یابند.
نوشته: اسماعیل میرزا علی زاده
|
اجرای حكم عامل ترور قاضی اصفهانی | |||
|
| |||
|
صبح دیروز مقابل دادسرا انجام شد
درپی این اقدام متهم دستگیر و در تحقیقات مشخص شد وی یك مجرم سابقهدار است كه پس از طرح یك پرونده در دادسرای اصفهان، خواسته بود تا قاضی تولایی نیابت تاریخگذشته او را بپذیرد و زمانی كه با مخالفت سرپرست دادسرای ناحیه یك روبهرو شده، وی را به شهادت رسانده است. پس از دستور قضایی از سوی بازپرس ویژه قتل اصفهان، پرونده برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی اصفهان ارجاع و متهم با تكمیل پرونده در شعبه 17 دادگاه كیفری اصفهان محاكمه و به قصاص محكوم شد كه حكم صادره در شعبه 28 دیوانعالی كشور تایید و برای اجرا به شعبه اجرای احكام دادسرای جنایی اصفهان ارسال شد. گزارش حاكی است صبح دیروز متهم مقابل دادسرای محل ترور، خیابان 22 بهمن اصفهان به دار مجازات آویخته شد. |
کسانی می روند کسانی باز می گردند پل عبور مهیا است لیک , پاها وقتی بی حوصله اند فعل رفتن با هیچ زمانی صرف نمی شود من تنهابه افق می نگرم به قفس که امنیت غریبی است وقتی پرنده آسمان را از خاطر برده است چرا؟؟؟؟؟ چرا هیچکس با آسمان جمله ای نمی سازد !!؟ 


کسانی می روند کسانی باز می گردند پل عبور مهیا است لیک , پاها وقتی بی حوصله اند فعل رفتن با هیچ زمانی صرف نمی شود من تنهابه افق می نگرم به قفس که امنیت غریبی است وقتی پرنده آسمان را از خاطر برده است چرا؟؟؟؟؟ چرا هیچکس با آسمان جمله ای نمی سازد !!؟ 


آسمان مال من است...
خواهشن جواب بدبن همگی!!!!!!!!!!!
سلام دوستان من میخوام از شما همشهریام بپرسم که ما چرا از محصولاتی که در شهر خودمون تولید میشه حمایت نمیکنیم و میریم دنبال اونایی که با تبلیغات مختلف رو مغزمون کار میکنن .
مثلا مغز تخمه که الان تو شهر خودمون داره تولید میشه که متاسفانه بیشترمون نمیشناسیمش اما میریم مزمز میخریم در حالی که تخمه خوی زبان زد دنیاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهشن جواب بدبن همگی!!!!!!!!!!!
سلام دوستان من میخوام از شما همشهریام بپرسم که ما چرا از محصولاتی که در شهر خودمون تولید میشه حمایت نمیکنیم و میریم دنبال اونایی که با تبلیغات مختلف رو مغزمون کار میکنن .
مثلا مغز تخمه که الان تو شهر خودمون داره تولید میشه که متاسفانه بیشترمون نمیشناسیمش اما میریم مزمز میخریم در حالی که تخمه خوی زبان زد دنیاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟









=))=))=))=))=))