userinfo close

  ,

صدای شعر خراسان


khorasanpoem

تاسیس: 12 اسفند 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: تیام کریمی - معاونان
برادر جان خراسان است اینجا.......... سخن گفتن نه آسان است اینجا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
1
90/8/25 (08:41)
0
2
90/5/3 (01:08)
981
514
89/7/13 (12:12)
3
111
89/3/27 (15:09)
2
30
89/3/27 (15:08)
2
49
89/3/27 (15:08)
2
57
89/3/27 (15:08)
0
3
89/3/7 (14:57)
0
5
89/2/27 (17:05)
0
0
88/11/24 (12:26)
4
183
88/6/13 (23:02)
0
3
87/9/30 (01:45)
0
35
86/4/16 (03:32)
11
149
85/11/23 (21:59)
8
47
85/10/19 (05:20)
0
129
85/10/18 (03:41)
0
10
85/9/23 (08:56)
0
15
85/7/30 (10:04)
1
30
85/7/29 (04:05)
0
9
85/5/29 (20:02)

عنوان بحث

شقایق بالندری , sh49h4739h
شقایق بالندری - 09:23 1384/12/27

غزلی از ...

دلی که می‌کشی از آن عذاب بی‌رحم است
قبول می‌کنم او بی‌حساب بی‌رحم است
خودت از آن دمِ اوّل سؤال کردی: هست
دلت چگونه؟ ـ و دادم جواب: بی‌رحم است
تو تشنه سمت دلم آمدی؟ نمی‌دانی
که شاهزاده‌ی زیبای آب بی‌رحم است؟
وَ گونه‌های تو سرخند و سوخته گفتی
که در ولایتتان آفتاب بی‌رحم است
تو کنجِ خانه نشستی که اعتراض کنی
به دختری که در این اعتصاب بی‌رحم است
...
من این خدای تو را دیده‌ام؛ دعایت را
از او نخواه کند مستجاب، بی‌رحم اس

پیام در تاریخ 84/12/28  ساعت: 9:03 توسط تیام کریمی ویرایش شد.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
آرش شفاعی , arashshafai
آرش شفاعی - 21:59 1385/11/23
11

اگرچه گوشه ی ابرو به اخم تا داده

به زیر چشم  خودش گوشه ها به ما داده

 

جبین گره زده اما حقیقبش این است

گره گشاده ز کارم به دل رضا داده

 

منم که آمده ام شوخ و شنگ تر از پیش

منم که آمده ام صورتی صفا داده

 

منم که آمده ام شعرهای تازه به لب

به بوسه ی صله ای تا مرا صلا داده

 

فدای طوقی شاهین شکار خویش شوم

مرا به مهر پر و بال خویش جا داده

 

من ِ دهاتی از این شهرزاده دل نکنم

هزارویک شب دیگر چه وعده ها داده!

 

به قطره قطره غمت تا همیشه مدیونم

به جرعه جرعه تماشای من جلا داده

 

ترا خلاصه سرودم زن اثیری من:

ملاحتی ازلی - غمزه ای خداداده

 

آرش شفاعی

مجتبی مظفری راد , shaerdivoone
10

مغازله های بی غزل

  معاشقه های بی معشوق 

 دیوانگی هام را برای خلق توجیه می کنند

 و حالا

 بی مغازله و معشوق

یک دیوانه معمولی ام

 که پلهای هوایی شهر

به بی تو پریدن وسوسه ام می کنند

وحیف

که مادرم شروه خوانی نمی داند

 تا صدایش

 لهجه ات را به مزارم بیاورد 

 

 

سیگارهای توی لحد

 بیشتر آرامم میکنند

تا خواب ببینم

 خوابم را دیده ای

مجتبی جم , jam42
مجتبی جم - 01:11 1385/05/24
9
تب دارترین سلام تقدیم تو باد

گلواژه ی صد کلام تقدیم تو باد

ای باد صبا بگو به یارم از من

دلخانه جم به جام تقدیم تو باد
همایون عطایی , ataei_homayon
همایون عطایی - 01:22 1385/01/17
8
من و تو زودتراز دیگران کلک خوردیم
ومثل شیشه ی یک پنجره ترک خوردیم

من و تو وسوسه ی سیب را نفهمیدیم
و چوب سختی از این گر دش فلک خوردیم

من و تو تخت جلو همکلاس هم بودیم
صدای خنده که برخاست ما کتک خوردیم

هزار بار سر سفره دور هم بودیم
به نام نان و نمک ، نان بی نمک خوردیم

من و تو آب ، غذا ،چای ، پیش هم چیدیم
و توی کاسه و لیوان مشترک خوردیم

کنار چشمه ی روشن ترانه سر دادیم
و آب و میوه و نو شابه ی خنک خوردیم

میان عاطفه ی گله شیر دوشیدیم
و توی ناله و آوای نی لبک خوردیم

هزار و سیصد و هشتاد بار خندیدیم
و روی سنگ زمان بی خیال حک خوردیم



نیلوفر ا , niloofar1
نیلوفر ا - 19:57 1385/01/16
7
......سعدی
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه نا خوشم بی تو
شب از فراغ تو مینالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو



پیام در تاریخ 85/1/16  ساعت: 22:04 توسط نیلوفر * ویرایش شد.
محمود رضایی , mhmd1
محمود رضایی - 18:31 1385/01/16
6
وقتی که آینه لبریز نصویر گمشده ماه میشد
در آن سوی شهر
دیوار سکوت را گرداگرد غریبی سیما
آرام می کشید
سیما غریب بود
ودر نگاه غریبانه اش موج هزار غم
آرام می شکست
وقتی که دست ستم بازوی ناتوانش را
در هم شکست و رفت در کوچه سار درد
بوی تعفن ودلمردگی مشام را
آرام می فشرد
دل بودو رنگ تعلق
او بود وهزار هزار ماتم
آنروز در باغ خلوت گیلاس
دستان سیاه مست مردم
گلهای نوشکفته گیلاس می خرید
با قیمتی ...
آنروز موج فرا رفته در سحر
آرام می خزید
تا بنگرد غریبی سیما
وقتی که آینه لبریز تصویر گمشده ما میشد
علی اصغر حسن نژاد , hasanneghad
5

شعری از فاطمه شمس
دوباره آن زن شبهای خیــس و بــــارانی
همان که شـــد لقبش یک زن خیابــانی
کنــــار جــــاده ایستاد و انتظــــار کشید
چقدر حس بـدی داشت ، حس ویــرانی
شروع جـل جل باران و خانه ای که نبود
شــــروع وسوســــه ی آن گناه پنهـانی
نگـــــــاه تلـــخ زن و ازدحام گنگ صـــدا
هجــــوم بوق و چــراغهای زرد و نورانی
فضــای مبهم ماشین و حـلقه های دود
یــــکی دو بسته ی پول هــــزار تومانی
و بـــاز قصـــه ی تکـــرار تن فروشی زن
سقوط عاطفه و عشـــق های انسانی
دوبـــاره عرض خیابان و نیم ساعت بعد
فروش یک گــــل پژمرده مفت و مجانی
علی اصغر حسن نژاد , hasanneghad
4
پند پدر

با این دل دیوانه که دارد ســــرِ بازی

هان ! ای خلف زندگیم ! عشق مبازی

در آتش چشمان جگرگوشـــه مردم

آســان ننشیــنی و پریـــشان نگدازی

یک عمر پشیــــمانی بی فایـده دارد

با چــــشم جوانان نفسی آیـــنه بازی

هرگز نرسیدند به هم عاشق و معشوق

کو نقطــــه دیدار دو تا خــــط موازی؟!

من ساختم و سخت فرو ریخت ٬تو اما

روی گســـل زلزله ها خانه نسازی...

o

پند پدر از عشق کفن کردم و اینــــک :

با این دل دیــوانه که دارد سـر بازی؟!

همایون عطایی , ataei_homayon
همایون عطایی - 18:02 1385/01/2
3
سال نو مبارکتان - میوه های در زنبیل/
این بهار رنگارنگ - با ز می شود تکمیل/

در رگ خدای زمین- عشق تازه می پیچد/
غنچه های خواب آلود- می شود به گل تبدیل/

سیب وسنجد و سمنو- سکه، سیر، سرکه، سماق/
هفت سین مان جوراست- هفت شهرمان تعطیل/

رامین ش ک , raminrramin
رامین ش ک - 21:51 1385/01/1
2
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام است٬ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت٬ ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده ی افسون زدگان٬ ره به حقیقت
بستیم٬ و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم

از نُه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

توفان بتکاند مگر امیدکه صدبار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم

اسفند ٬۱۳۴۳تهران

مهدی اخوان ثالث(م.امید)
بنفشه س , pansy7
بنفشه س - 18:11 1384/12/28
1


من از لب تو منتظر یه حرف تازم
تا قشنگ ترین قصه ی عالم رو بسازم
تو معنی بهترین کلامی
مفهوم تمام شعرهایی
منظور و مراد هر پیامی
تو قبله ی هر امیدواری
تو مظهر فخرهر تباری
بر طرز لطافت بهاری
من از لب تو منتظر یه حرف تازم
تا قشنگ ترین قصه ی عالم رو بسازم

تو رئوفی
تو شریفی
تو به حرمت سکوتی
تو عزیزترین عزیزی
تو به عمق ملکوتی
من از لب تو منتظر یه حرف تازم
تا قشنگ ترین قصه ی عالم رو بسازم
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.