| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
6
|
89/12/26 (23:26)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
89/10/9 (15:59)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
88/8/10 (13:48)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/5/18 (18:03)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
88/5/18 (17:26)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/5/14 (12:16)
|
|
||
|
|
2
|
19
|
88/2/20 (07:35)
|
|
||
|
|
68
|
118
|
88/2/8 (10:17)
|
|
||
|
|
23
|
152
|
88/2/8 (10:13)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
87/1/14 (14:49)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
86/11/2 (15:01)
|
|
||
|
|
0
|
38
|
86/8/24 (23:55)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/4/8 (01:00)
|
|
||
|
|
13
|
114
|
86/2/1 (02:16)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
86/1/22 (18:14)
|
|
||
|
|
8
|
57
|
86/1/13 (05:37)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
85/12/23 (21:25)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
85/5/26 (07:57)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
85/5/10 (16:57)
|
|
||
|
|
1
|
9
|
85/2/27 (09:39)
|
|
درباره سعد و نحس امور چه می دانیم؟
نقل از:
http://www.hawzah.net/Per/F/FDefa.asp?URL=Start/FStart.htm
سعادت و نحوست ایام
: نحوست روز و یا مقدارى از زمان به این معنا استكه در آن زمانبغیر از شر و بدى حادثهاى رخ ندهد، و اعمال آدمى و یا حداقل نوع مخصوصىاز اعمال براىصاحب عمل بركت و نتیجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درستبر خلاف این است.
و ما به هیچ وجه نمىتوانیم بر سعادت روزى از روزها، و یا زمانىاز ازمنه و یانحوست آن اقامه برهان كنیم، چون طبیعت زمان از نظر مقدار، طبیعتى است كه اجزا و
..... (1)طیره - شگون بد، فال بد، لغت نامه دهخدا.
صفحه : 116
ابعاضش مثل هم هستند، و خلاصه یك چیزند، پس از نظر خودزمان فرقى میان این روز و آنروز نیست، تا یكى را سعد و دیگرى را نحس بدانیم، و اما عوامل و عللىكه در حدوثحوادث مؤثرند، و نیز در به ثمر رساندن اعمال تاثیر دارند، از حیطه علم و اطلاع ما بیرونند، مانمىتوانیم تكهتكه زمان را با عواملى كه در آن زمان دست در كارند بسنجیم، تا بفهمیم آنعوامل در این تكه از زمان چه عملكردى دارند،و آیا عملكرد آنها طورى است كه این قسمتاز زمان را سعد مىكند یا نحس، و به همین جهت است كه تجربه هم بقدركافى نمىتواندراهگشا باشد، چون تجربه وقتى مفید است كه ما زمان را جداى از عوامل در دست داشتهباشیم، و با هرعاملى هم سنجیده باشیم، تا بدانیم فلان اثر، اثر فلان عامل است، و ما زمانجداى از عوامل نداریم، و عوامل هم براى ما معلوم نیست.
و به عین همین علت است كه راهى به انكار سعادت و نحوستهم نداریم، ونمىتوانیم بر نبودن چنین چیزى اقامه برهان كنیم، همانطور كه نمىتوانستیم براثبات آن اقامهبرهان كنیم، هر چند كه وجود چنین چیزى بعید است، ولى بعید بودن، غیر از محال بودناست، این از نظر عقل.
و اما از نظر شرع در كتاب خداى تعالى نامى از نحوست ایام آمده، درهمین سوره آیه19 فرموده: انا ارسلنا علیهم ریحا صرصرا فى یوم نحس مستمرو جایى دیگر فرموده:فارسلناعلیهم ریحا صرصرا فى ایام نحسات (1) .
و هر چند از سیاق داستان قوم عاد كه این دو آیه مربوطبدانست استفاده مىشود كهنحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است كه در آن زمان باد به عنوانعذاب بر قوم عادوزید، و آن زمان هفتشب و هشت روز پشتسر هم بوده، كه عذاب به طور مستمر بر آناننازل مىشدهاما بر نمىآید كه این تاثیر و دخالت زمان به نحوى بوده كه با گردش هفتههادوباره آن زمان نحس برگردد.این معنابه خوبى از آیات استفاده مىشود، و گرنه همه زمانهانحس مىبود، بدون اینكه دائر مدار ماهها و یا سالها باشد.
در مقابل زمان نحس نامىهم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده: و الكتاب المبیناناانزلناه فى لیلة مباركة(2) و مراد از آن شب، شب قدر است، كه در وصف آن فرموده: لیلة
...... (1)ما هم براى هلاكت ایشان(قومعاد)بادى سخت را در روزهاى نحس و شوم فرستادیم.سورهفصلت، آیه 16. (2)سوگند بهكتاب مبین كه ما آن را در شبى مبارك نازل كردیم.سوره دخان، آیه 2 و 3.
صفحه : 117
بیان اینكه منظور از سعادت و نحوست بعضى ایامدر روایات، وقوع حوادث خاصى در آن روزها است نه سعادت و نحوست ذاتى و تكوینىالقدر خیر من الفشهر (1) ، و این پر واضح است كه مبارك بودن آن شب و سعادتش از اینجهت بوده كه آن شب به نوعى مقارن بوده با امورىبزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى والهى، و تاثیرهاى معنوى، از قبیل حتمى كردن قضاء و نزول ملائكه و روح و سلام بودنآنشب، همچنان كه در باره این امور فرموده: فیها یفرق كل امر حكیم(2) و نیز فرموده: تنزلالملائكة و الروح فیهاباذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر (3) .
و برگشت معناى مبارك بودن آن شب و سعادتش بهاین است كه عبادت در آن شبداراى فضیلت است، و ثواب عبادت در آن شب قابل قیاس با عبادت در سایر شبها نیست،ودر آن شب عنایت الهى به بندگانى كه متوجه ساحت عزت و كبریایى شدهاند نزدیك است.
این بود آن مقدار از معناى سعادت و نحوست كه در قرآنآمده بود، و اما در سنت، روایات بسیار زیادى در باره سعد و نحس ایام هفته و سعد و نحس ایامماههاىعربى و نیز از ماههاى فارسى و از ماههاى رومى رسیده، كه در نهایت كثرتاست، و در جوامع حدیث نقل شده،و در كتاب بحار الانوار احادیث زیادى از آنها نقل شده، وبیشتر این احادیث ضعیفند، چون یا مرسل و بدون سندند، و یا اینكهقسمتى از سند را ندارند، هر چند كه بعضى از آنها سندى معتبر دارد البته به این معنا كه خالى از اعتبار نیست (4) .
و اما روایاتى كه ایام نحس را مىشمارد، و از آن جمله چهارشنبههر هفته، و چهارشنبه آخر ماه، و هفت روز از هر ماه عربى، و دو روز از هر ماه رومى، و امثال آن را ناممىبرد،در بسیارى از آنها و مخصوصا روایاتى كه نحوست ایام هفته و ایام ماههاى عربى رانام مىبرد، علت این نحوستهم آمده، و آن عبارت است از اینكه در این روزهاى نحسحوادث ناگوارى به طور مكرر اتفاق افتاده، آن هم ناگواراز نظر مذاق دینى، از قبیل رحلترسول خدا(ص)و شهادت سید الشهداء(ع)و انداختن ابراهیم(ع)درآتش، و نزول عذاب بر فلان امت، و خلق شدن آتش و امثال اینها.
و این ناگفته پیداستكه نحس شمردن چنین ایامى استحكام بخشیدن به روحیه
..... (1)شب قدر بهتر است از هزار ماه.سوره قدر، آیه 3. (2)در آن شب هر امرى محكم و پیچیده باز مىشود.سوره دخان، آیه 4. (3)ملائكه و روح درآن شب به اذن پروردگارشان هر امرى سالم را تا طلوع فجر نازل مىكنند.
سوره قدر، آیه 4 و 5. (4)بحار الانوار، ج56، ط جدید، ص 18 - 31، باب 15(باب ما روى فى سعادة ایام الاسبوع ونحوستها)
صفحه : 118
تقوى است، وقتى افرادى فقط به خاطر اینكه در اینایام بتشكنان تاریخ، ابراهیم و حسین(ع)گرفتار دست بتهاى زمان خود شدهاند، دست بكارى نمىزنند، واز اهدافو لذتهاى خویش چشم مىپوشند، چنین افرادى روحیه دینیشان قوى مىگردد، بر عكس، اگر مردم هیچ حرمتى براى چنینایامى قائل نباشند و اعتنا و اهتمامى به آن نورزند، وهمچنان افسار گسیخته سرگرم كوشش در برآوردنخواستههاى نفسانى خود باشند، بدون توجهبه اینكه امروز چه روزى است و دیروز چه روزى بود، و بدون اینكه اصلا روزبرایشان مطرحباشد، چنین مردمى از حق رویگردان خواهند بود، و به آسانى مىتوانند حرمت دین را هتككنند واولیاى دین را از هدایتخود نومید و در نتیجه ناراحتسازند.بنا بر این، برگشتنحوست این ایام به جهاتى از شقاوتهاىمعنوى است، كه از علل و اسباب اعتبارى منشامىگیرد، كه به نوعى از ارتباط، مرتبط به این ایاماست، و بىاعتنایى به آن علل و اسبابباعث نوعى شقاوت دینى مىشود.
و نیز در عدهاى از این روایات آمده كه براى دفع نحوست این ایامباید به خدا پناهبرد.یا روزه گرفتیا دعا كرد، یا مقدارى قرآن خواند، و یا صدقهاى داد، و یا كارى دیگر ازاین قبیل كرد.
مانند روایت ابن الشیخ كه در كتاب مجالس به سند خود ازسهل بن یعقوب ملقب بهابى نواس، از امام عسكرى(ع)نقل كرده كه در ضمن حدیثى گفته است: منبهآنحضرت عرضه داشتم: اى سید من در بیشتر این ایام به خاطر آن نحوستها كه دارند، و براىدفع وحشتى كه انسان ازاین روزها دارد، و این نحوست و وحشت نمىگذارد انسان به مقاصدخود برسد، چه كند؟لطفا مرا به چیزى كه رفع این نگرانىكند دلالت بفرما، براى اینكهگاهى حاجتى ضرورى پیش مىآید، كه باید فورا در رفع آن اقدام كرد، و وحشت از نحوست،دست و پا گیر آدم است، چه باید كرد؟به من فرمود: اى سهل!شیعیان ما همان ولایتى كه از ما در دل دارند حرز و حصنشاناست،آنها اگر در لجه دریاهاى بىكران و یا وسط بیابانهاى بى سر و ته و یا در بین درندگان وگرگان و دشمنان جنى و انسىقرار گیرند از خطر آنها ایمنند، به خاطر اینكه ولایت ما را دردل دارند، پس بر تو باد كه به خداى عز و جل اعتمادكنى و ولایتخود را نسبت به امامانطاهرینتخالص گردانى، آن وقت هر جا كه خواستى برو، و هر چه خواستى بكن، (تا آخر حدیث) (1) .
...... (1)بحار الانوار، ج 56، ط جدید، باب 15، ح 7.
صفحه : 119
و سپس در آخر او را دستور مىدهد به خواندن مقدارى ازقرآن و دعا، تا به این وسیلهنحوست و شومى را از خود دفع نموده، به دنبال هر هدفى مىخواهد برود.
و در خصال به سند خود از محمد بن ریاح فلاح روایت آورده كهگفت: من امامابو ابراهیم موسى بن جعفر(ع)را دیدم كه روز جمعه حجامت مىكرد، عرضهداشتم: فدایتشوم،چرا روز جمعه حجامت مىكنید؟فرمود: من آیة الكرسى خواندهام، توهم هر وقتخونت هیجانیافت چه شب باشد و چه روز آیة الكرسى بخوان و حجامت كن (1) .
باز در خصال به سند خود از محمد بن احمد دقاق روایت كردهكه گفت: نامهاى بهامام ابو الحسن دوم(ع)نوشتم، و از مسافرت در روز چهارشنبه آخر ماه پرسیدم،درپاسخم نوشتند: كسى كه در چهارشنبه آخر ماه على رغم اهل طیره(و خرافهپرستان)مسافرتكند، از هر آفتى ایمنخواهد بود، و از هر گزندى محفوظ مانده، خدا حاجتش را هم برمىآورد.
همین شخص نوبتى دیگر نامه به آن جناب نوشتهاز حجامت در چهارشنبه آخر ماهپرسید، و امام(ع)در پاسخش نوشته است: هر كس على رغم اهل طیره(كه به نفوسمعتقدندو مىگویند: النفوس كالنصوص)حجامت كند، خداوند از هر آفتى عافیتش داده، ازهر گزندى حفظش مىكند، ومحل حجامتش كبود هم نمىشود (2) (این جمله اشاره است به ردپارهاى از روایات كه در آنها آمده:هر كس در روز چهارشنبه آخر ماه و یا هر چهارشنبهحجامت كند محل حجامتش كبود مىشود و خلاصه عفونت پیدا مىكندو در بعضى دیگرآمده كه ترس آن هست كه محل حجامتش عفونت پیدا كند).
و در معناى این حدیث روایتى است كه در تحف العقولآمده، كه حسین بن مسعودگفت: روزى خواستم به حضور ابى الحسن امام هادى(ع)شرفیاب شوم، در آنروزهم انگشتم به سنگ خورد، و هم سوارهاى به سرعت از من گذشت، و به شانهام زد و شانهامصدمه دید، و هم اینكه وقتىمىخواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره كردند، با خودگفتم: خدامرا از شرت حفظ كند چه روز شومى هستى، و چون شرفیاب شدم حضرت فرمود: اى حسن این چه پندارى است؟تو كه هموارهدور و بر ما هستى نباید گناهت را گردن كسىكه بیگناه است بگذارى.
..... (1)خصال، ج 2، ص 390، ح 83، و امالى طوسى، ج 1، ص 283، ط نجف اشرف. (2)خصال، ج 2، ص 386، ح 72.
صفحه : 120
رواج عقیده به سعادت و نحوست ایام در بین اهل سنت و حمل روایاتوارده از طرق شیعه در این باره بر تقیه امام با این گفتارخود عقل مرا بیدار كرد، و فهمیدم كه خطا رفتهام، عرضه داشتم: اى مولاى من، از خدا برایم طلب مغفرت كن، فرمود:اى حسن روزها چه گناهى دارند كهشما هر وقت به كیفر اعمالتان مىرسید آن ناراحتى را به گردن روز گذشته، آن روزرا روزىشوم مىخوانید؟عرضه داشتم: من به نوبه خود از این گناه و خطا براى ابد استغفار مىكنم، وهمین توبه من استیا بن رسول الله.
فرمود: این تنها كافى نیست كه شما از تفال به ایام دستبردارید و سودى به حالتانندارد، چون خدا شما را از این جهت عقاب مىكند كه ایام را به جرمى مذمت كنیدكهمرتكب نشدهاند، اى حسن تا حالا متوجه این معنا نشدهاى كه این خداى تعالى است كهثواب و عقاب در دست او است،و اوست كه ثواب و عقاب بعضى از كارها را فورى و درهمین دنیا داده، و ثواب و عقاب بعضى دیگر را در آخرت مىدهد؟عرضهداشتم: بله اىمولاى من، فرمود: هیچ وقت تندروى نكنید، و براى ایام هیچ دخالتى در حكمخداى تعالىقائل مشوید، عرضه داشتم: چشم اى مولاى من (1) .
و از روایات قبلى هم - كه نظایرى دارد - استفاده مىشودكه ملاك در نحوست ایامنحس صرفا تفال زدن خود مردم است، چون تفال و تطیر اثرى نفسانى دارد، كه بیانشمىآید، ان شاء الله.و این روایات در مقام نجات دادن مردم از شر تفال(و نفوس)است، مىخواهدبفرماید اگر قوت قلبت بهاین حد هست كه اعتنایى به نحوست ایام نكنى كه چه بهتر، و اگرچنین قوت قلبى ندارى دست به دامن خدا شو، و قرآنى بخوان و دعایى بكن.
بعضى از علما آن روایاتى را كه نحوست بعضى از ایام را مسلمگرفته حمل بر تقیهكردهاند، و خیلى هم بعید نیست، براى اینكه تفال به زمانها و مكانها و اوضاع و احوال،و شومدانستن آنها از خصایص عامه است، كه خرافاتى بسیار نزد عوام از امتها و طوایف مختلفآنان یافت مىشود، و ازقدیم الایام تا به امروز این خرافات در بین مردمان مختلف رایج بوده، و حتى در بین خواص از اهل سنت در صدر اولاسلام روایاتى بوده كه آنها را به رسول خدا(ص)نسبت مىدادند، در حالى كه احدى جرات نكرده آنها را رد كند، همچنانكه در كتاب مسلسلات به سند خود از فضل بن ربیع روایت كرده كه گفت: روزىبا مولایم مامون بودم، خواستیم به سفرىبرویم، چون روز چهارشنبه بود مامون گفت امروز سفركردن مكروه است، زیرا من از پدرم رشید شنیدم مىگفت: از مهدى شنیدم كه مىگفت، از
...... (1)تحف العقول، ص 357، ط بیروت.
صفحه : 121
منصور شنیدم مىگفت، از پدرم محمد بن على شنیدم مىگفت،من از پدرم على شنیدممىگفت، من از پدرم عبد الله بن عباس شنیدم مىگفت، از رسول خدا(ص)شنیدممىفرمود: آخرین چهارشنبه هر ماه روز نحسى است مستمر (1) .
و اما روایاتى كه دلالت دارد بر سعادت ایامى از هفته و یا غیر هفته،توجیه آنها نیزنظیر اولین توجیهى است كه قبلا در اخبار داله بر نحوست ایام بدان اشاره كردیم،براى اینكهدر این گونه روایات سعادت آن ایام و مبارك بودنش را چنین تعلیل كرده كه چون در فلانروز حوادثىمتبرك رخ داده، حوادثى كه از نظر دین بسیار مهم و عظیم است، مانند ولادترسول خدا(ص)و بعثتش، همچنانكه روایتشده كه خود آن جنابدعا كرد و عرضه داشت: بار الها روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح براى امتم مباركگردان (2) .
و نیز روایتشده كه خداى تعالىآهن را در روز سهشنبه براى داوود نرم كرد (3) .
واینكه رسول خدا(ص)روز جمعه به سفر مىرفت (4) .
و اینكه كلمهاحد- یكشنبهیكى از اسماى خداى تعالى است (5) .
پس از آنچه گذشت هر چند طولانى شد این معنا روشنگردید كه اخبارى كه در بارهنحوست و سعادت ایام وارد شده بیش از این دلالت ندارد كه این سعادتو نحوست به خاطرحوادثى دینى است، كه بر حسب ذوق دینى و یا بر حسب تاثیر نفوس یا در فلان روز ایجادحسن كرده، و یا باعث قبحو زشتى آن شده، و اما اینكه خود آن روز و یا آن قطعه از زمانمتصف به میمنت و یا شئامتشود، و تكوینا خواص دیگرىداشته باشد، كه سایر زمانها آنخواص را نداشته باشد، و خلاصه علل و اسباب طبیعى و تكوینى آن قطعه از زمان را غیراز سایرزمانها كرده باشد از آن روایات بر نمىآید، و هر روایتى كه بر خلاف آنچه گفتیمظهور داشتهباشد، باید یا حمل بر تقیه كرد و یا به كلى طرح نمود.
2 - در سعادتو نحوست كواكبسعادت و نحوست كواكب(از نظر عقل و شرع)
: در این فصل راجع به این مطلب بحث مىكنیمكه آیااوضاع كواكب آسمانى در سعید بودن و یا نحس بودن حوادث زمین تاثیر دارند یا خیر؟
..... (1)و بحار، ج 56، ص 46، ح 18. (2)خصال، ج 2، ص 394، ح 98. (3)خصال، ج 2، ص 386، ح 69. (4)بحار الانوار، ج 56، ص 34، ح 12. (5)خصال، ج 2، ص 383، ح 61.
صفحه : 122
اقوال منجمین در باره ارتباط كواكب با حوادث زمینىو گفتاردر این بحث از نظر عقل همان گفتارى است كه در مساله سعادت و نحوست ایامگذشت، در اینجا نیز راهىبراى اقامه برهان بر هیچ طرف نداریم، نه مىتوانیم با برهان، سعادت خورشید و مشترى و قران سعدین را اثبات كنیم، ونه نحوست مریخ و قران نحسین وقمر در عقرب را، (و نه نفى اینها را).
بله منجمین قدیم هند معتقد بودند كه حوادث زمین ارتباطىبا اوضاع سماوى دارند، وبه طور مطلق چه ثوابت آسمان و چه سیاراتش در وضع زمین اثر دارند.و بعضى دیگرازمنجمین غیر هند این ارتباط را تنها میان اوضاع سیارات هفتگانه آن روز و حوادث زمین قائلبودند، نه ثوابت،و آنگاه براى اوضاع مختلف آنها آثارى شمردهاند كه به آنها احكام نجوممىگویند، كه هر یكاز آن اوضاع پیش آید مىگویند به زودى در زمین چنین و چنانمىشود.
و همین منجمین در باره خود ستارگان اختلاف كردهاند: بعضىگفتهاند: این اجرامموجوداتى هستند داراى نفوسى زنده، و داراى اراده، و كارهایى كه مىكنند به عنوان یكعلتفاعلى مىكنند.و بعضى دیگر گفتهاند: اجرامى هستند بدون نفس، ولى در عین حالهر اثرى كه از خود بروز مىدهندبه عنوان یك علت فاعلى بروز مىدهند.بعضى دیگرگفتهاند: اصلا علت فاعلى آثار خود نیستند، بلكه زمینه فراهمساز فعل خدایند و فاعل حوادثخداى تعالى است.جمعى دیگر گفتهاند: كواكب و اوضاع آن صرفا علامتهایى هستند براىحوادث،و اما خود آنها هیچكارهاند، و حوادث نه فعل آنها است و نه آنها زمینه چین فعل خدادر آن حوادثند.بعضى همگفتهاند: اصلا هیچ ارتباطى میان اوضاع كواكب و حوادث زمینىنیست، حتى آن اوضاع علامتحدوث آن حوادث هم نیستند،بلكه عادت خدا بر این جارىشده كه فلان حادثه زمینى را مقارن با فلان وضع آسمانى پدید آورد.
و هیچ یك از این احكام كه گفته شد دائمى و عمومى نیست،و چنان نیست كه درهنگام پدید آمدن فلان وضع آسمانى بتوان حكم قطعى كرد به اینكه فلان حادثهزمینى حادثمىشود، گاهى این پیشگوییها درست در مىآید، و گاهى هم دروغ مىشود، و لیكنداستانهاى عجیب و حكایاتغریبى كه از استخراجات این طائفه به ما رسیده، این معنا رامسلم مىكند كه چنان هم نیست كه میان اوضاعآسمانى و حوادث زمینى هیچ رابطهاىنباشد، بلكه رابطه جزئى هست، اما همانطور كه گفتیم رابطه جزئى، نه رابطه صد درصد، واتفاقا در روایاتى هم كه از ائمه معصومین(ع)در این باب آمده، این مقدار تصدیقشده است.
صفحه : 123
اقسام روایاتى كه در این باره وارد شدهاندبنا بر این، نمىتوان حكمقطعى كرد به اینكه فلان كوكب یا فلان وضع آسمانى سعداستیا نحس، و اما اصل ارتباط حوادث زمینىبا اوضاع آسمانى را هیچ دانشمند اهل بحثىنمىتواند انكارش كند، و این مقدار، از نظر دین ضررى به جایى نمىرساند حالچه اینكهبگویند این اجرام داراى نفس ناطقه هم هستند، یا این را نگویند، على اى حال با هیچ یك ازضروریات دینى مخالفت ندارد.
مگر اینكه كسى توهم كند كه اعتقاد به چنین تاثیرىشرك است، چون در حقیقتكسى كه ستارگان را در پدید آوردن حوادث زمین مؤثر مىداند آنها را خالقآن حوادثمىشمارد، و مىتواند خلقتحوادث را منتهى به خداى تعالى نسازد. لیكن این توهم صحیحنیست، چون احدى چنینحرفى نزده، حتى وثنى مذهبان از صابئه كه كواكب را مىپرستندچنین ادعایى نكردهاند.
ممكن است كسى اشكال كند كه وقتى ستارگان پدید آورندهحوادث زمینند پس درحقیقت مدبر نظام كون و مستقل در تدبیر آن هستند، در نتیجه داراىربوبیت هستند، كه خودمستوجب معبودیت نیز هست، و این همان شرك در پرستش است، كه صابئه ستارهپرستبر آنند.
و اما روایات وارده در اینكه اوضاع ستارگان در سعادتو نحوست اثر دارند و یا ندارندبسیار زیاد و بر چند قسمند: بعضى از آن روایات به ظاهرش مساله سعادتو نحوست را پذیرفته، مانند روایتى كهصاحب رسالة الذهبیه در كتاب خود از حضرت رضا(ع)نقل كرده، كه فرمود: بدانكهجماع با زنان در وقتى كه قمر در برج حمل(فروردین)و یا برج دلو(بهمن) است بهتراست، و از آن بهتروقتى است كه قمر در برج ثور(اردیبهشت)باشد، كه شرف قمر است (1) .
و در بحار از نوادر و او به سند خود از حمران از امام صادق(ع)روایتكردهكه فرمود: كسى كه مسافرت و یا ازدواج كند، در حالىكه قمر در عقرب باشد، هرگز خوبىنخواهد دید(تا آخر حدیث) (2) .
و ابن طاووس در كتاب نجوم از على(ع)روایت كرده كه فرمود:مسافرتكردن در هر ماه وقتى كه قمر در محاق است، و همچنین وقتى كه در عقرب استخوب
...... (1)بحار الانوار، ج 58، ص 268، ح 52. (2)بحار الانوار، ج 58، ص 268، ح 55.
صفحه : 124
نیست (1) .
حمل آن دسته روایات كه بر سعد و نحس بودن بعضى كواكبدلالت دارند بر تقیه و وجوهى دیگر در این بارهو ممكن است امثال این روایات را حمل كنیم بر تقیهكه البته دیگران هم اینطورحمل كردهاند، و نیز ممكن استحمل شود بر مقارنه این اوقات با تفالى كه عامه مىزنند، همچنانكه عدهاى از روایات نیز به آن اشعار دارد، چون در آن روایات دستور دادهاند براىدفع نحوست صدقه دهید،مانند روایتى كه راوندى به سند خود از موسى بن جعفر از پدرش ازجدش نقل كرده كه در حدیثى فرمود: در هر صبحگاهبه صدقهاى تصدق ده تا نحوست آن روزاز تو بر طرف شود، و در هر شامگاه به صدقهاى تصدق ده تا نحوست آن شب از تو دور گردد، (تا آخر حدیث) (2) .
ممكن هم هست بگوییم: این روایات نظر به ارتباط خاص داردكه بین وضع آسمانو حادثه زمینى به نحو اقتضا هست، نه به نحو علیت.
دسته دوم از روایات آن روایاتى است كه به كلى تاثیرات نجومدر حوادث را انكار وتكذیب نموده و به شدت از اعتقاد بدان و نیزاشتغال به علم نجوم نهى مىكند، مانند كلامامیر المؤمنیندر نهج البلاغه كه مىفرماید: و المنجم كالكاهن و الكاهنكالساحر و الساحركالكافر و الكافر فى النار (3) .
و از اخبارى دیگر بر مىآید كه آن را تصدیق كرده، و اجازه داده كهدر نجوم نظركنند و فرمودهاند: نهى از اشتغال به علم نجوم براى ایناست كه مبادا كسى آنها را مستقل درتاثیر بپندارد، و كارش منجر به شرك شود.
دسته سوم از آن روایات، احادیثى است كه دلالت داردبر اینكه نجوم در جاى خودحق است چیزى كه هست اندك از این علم فایده ندارد و زیادش هم به دست كسى نمىآید،همچنان كه در كافى به سند خود از عبد الرحمان بن سیابه روایت كرده كه گفت: به امامصادق(ع)عرضه داشتم: فدایتشوم،مردم مىگویند تحصیل علم نجوم حلالنیست، و من این علم را دوست مىدارم، اگر به راستى مضر به دینمن است، دنبالش نروم، چون مرا به چیزى كه مضر به دینم باشد حاجتى نیست، و اگر مضر به دینم نیست بفرما، كهبهخدا قسم خیلى به آن علاقهمندم، و خیلى اشتهاى تحصیل آن را دارم؟ فرمود: اینطور كه مردم
..... (1)بحار الانوار، ج 58، ص 254، ح 42. (2)بحار الانوار، ج 58، ص 257، ح 48. (3)یعنى: منجم مثل كاهن است، و كاهنچون ساحر، و ساحر چون كافر، و كافر هم در آتشاست.نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 78، ص 177.
صفحه : 125
مىگویند نیست، نجوم ضررى به دینت نمىزند، آنگاه فرمود:لیكن شما مىتوانید مختصرىاز این علم را به دست آورید و یك قسمت از آن را تحصیل كنید، كه تازهزیاد همان قسمت راهم نمىتوانید به دست آورید، و اندكش هم به دردتان نمىخورد(تا آخر حدیث) (1) .
و در بحار از كتاب نجوم ابن طاووس از معاویة بن حكیم ازمحمد بن زیاد از محمدبن یحیى خثعمى روایت كرده كه گفت: من از امام صادق(ع)از علم نجومپرسیدم،كه آیا حق استیا نه؟فرمود: بله حق است.عرضه داشتم: آیا در روى زمین كسىرا سراغ دارید كه این علم را داراباشد؟فرمود: بله، در روى زمین كسى هست كه آن رامىداند (2) .
و در عدهاى از روایات آمده كه كسى به جز یك خانوادههندى و خانوادهاى از عرباز آن آگهى ندارد (3) .
و در بعضى از آنروایات به جاى خانوادهاى از عرب خانوادهاى از قریش آمده.
و این روایات مطلب سابق ما را تایید مىكند كهگفتیم بین اوضاع كواكب وحوادث زمین ارتباطى جزئى هست.
بله در بعضى از این روایات آمده كه خداى تعالى مشترىرا به صورت مردى به زمینفرستاد، و او در زمین به مردى از عجم(غیر عرب)برخورد، و علم نجوم را به او تعلیمكرد، تاآنجا كه پنداشت كه كاملا فرا گرفته، بعد از او پرسید: حالا ببین مشترى كجا است؟آن مردگفت: من ستاره مشترىرا در فلك نمىبینم، و نمىدانم كجا است، مشترى فهمید كه اودرست نیاموخته او را عقب زد، و دست مردى از هند را گرفتهعلم نجوم را به او تعلیم داد، تاجایى كه پنداشت كاملا یاد گرفته، آنگاه پرسید: حالا بگو ببینم مشترى كجااست؟او گفتمحاسبات من دلالت دارد بر اینكه مشترى خود تو هستى، همین كه این را گفت صیحهاى زدو مرد، و علم او به اهلبیتش بهارث رسید، و علم نجوم در آن خانواده است (4) .ولى این روایتخیلى شباهت دارد به روایات جعلى.
در تفال خوب و بدتفال خوب و بد
: و این تفال را كه اگر خیر باشد تفال، و اگر شرباشد تطیرمىخوانند، عبارت است از استدلال به یكى از حوادث به حادثهاى دیگر، كه بعدا پدید
...... (1)روضه كافى، ج 8، ص 168، ح 233. (2)بحار الانوار، ج 58، ص 249، ح 30. (3)بحار الانوار، ج 58، ص 250، ح 34. (4)بحار الانوار، ج 58، ص 271، ح 58.
صفحه : 126
مىآید، و در بسیارى از مواردش مؤثر هم واقع مىشود،و آنچه را كه انتظارش دارند پیشمىآید، چه خیر و چه شر، چیزى كه هست فال بد زدن مؤثرتر از فالخیر زدن است(و این تاثیرمربوط به آن چیزى كه با آن فال مىزنند نیست، مثلا صداى كلاغ و جغد نه اثر خیر دارد و نهاثرشر بلكه)، این تاثیر مربوط است به نفس فال زننده، حال ببینیم در شرع در باره این مطلبچه آمده؟قبل از این رسیدگىباید بگوییم كه: اسلام بین فال خوب و فال بد فرق گذاشته، دستور داده مردم همواره فال نیك بزنند، و از تطیر یعنىفال بد زدن نهى كرده، و خود ایندستور شاهد بر همان است كه گفتیم اثرى كه در تفال و تطیر مىبینیم مربوط به نفس صاحبآن است.
اما در باره تفال در روایاتش این جمله از رسول خدا(ص)نقلشده كهفرموده: تفالوا بالخیر تجدوه - همواره فال نیك بزنید تا آن را بیابید.
و نیز از آن بزرگوار نقل شده كه بسیار تفال مىزده، همچنانكه در داستان حدیبیهدیدیم كه وقتى سهیل بن عمرو از طرف مشركین مكهآمد رسول خدا(ص)فرمود: حالا دیگر امر بر شما سهل و آسان شد (1) .
و نیز در داستان نامه نوشتنش به خسرو پرویز آمده كه وىرا دعوت به اسلام كرد، و اونامه آن جناب را پاره كرد و در جواب نامه مشتى خاك براى آن حضرت فرستاد،حضرتهمین عمل را به فال نیك گرفت و فرمود: به زودى مسلمانان خاك او را مالكمىشوند(2) واین گونه تفالها را در بسیارى از مواقفش داشته.
و اما تطیر و فال بد زدن را در بسیارى از موارد، قرآن كریماز امتهاى گذشته نقلكرده كه آن امتها به پیامبر خود گفتند ما تو را شوم مىدانیم، و فال بد به تو مىزنیمو بههمین جهت به تو ایمان نمىآوریم، و آن پیامبر در پاسخشان گفته كه: تطیر، حق را ناحق وباطل را حق نمىكندو كارها همه به دستخداى سبحان است، نه به دست فال، كه خودشمالك خودش نیست تا چه رسد به اینكهمالك غیر خودش باشد و اختیار خیر و شر و سعادت وشقاوت دیگران را در دست داشته باشد، از آن جمله فرموده: قالوا انا تطیرنا بكم لئنلم تنتهوالنرجمنكم و لیمسنكم منا عذاب الیم قالوا طائركم معكم (3) یعنى آن چیزى كه شر را به سوى
..... (1)بحار الانوار، ج 20، ص 333. (2)بحار الانوار، ج 20، ص 381، ح 7. (3)گفتند ما شما را به فال بد گرفتهایم، اگردست از دعوت خود بر ندارید سنگسارتان مىكنیم، و به طور قطع از ما به شما عذابى دردناكخواهد رسید.گفتند: این شئامت با خود شما است.سوره یس، آیه 18 و 19.
صفحه : 127
بیان اینكه تاثیر تفال و تطیر مربوط به حالت نفسانى كسىاست كه تفال و تطیر مىكندشما مىكشاند با خود شما است نه با ما،و نیز فرموده: قالوا اطیرنا بك و بمن معك قالطائركم عندالله (1) یعنى آن چیزى كه خیر و شر شما به وسیله آن به شما مىرسد نزد خداست، و این خداست كه در میانشما تقدیر مىكند آنچه را كه مىكند، نه من و نه این همراه من، ما مالك هیچ چیزى نیستیم.این چند شاهد از قرآن كریم بود.
و اما در روایات اخبار بسیار زیادى در نهى از آن و اینكه براى دفعشومى آنبىاعتنایى نموده و به خدا توكل كنید، و به دعا متوسل شوید، رسیده، و این روایات نیز بیانگذشتهما را تایید مىكند، كه گفتیم: تاثیر تفال و تطیر مربوط به نفس صاحب آن است، ازآن جمله در كافى به سندخود از عمرو بن حریث روایت كرده كه گفت: امام صادق(ع)فرمود: طیره و فال بد زدن را اگر سست بگیرى و به آن بىاعتنا باشىو چیزىنشمارى سست مىشود، و اگر آن را محكم بگیرى محكم(2) مىگردد (3) .پس دلالت این حدیثبراینكه فال چیزى نیست هر چه هست اثر نفس خود آدمى است بسیار روشن است.
و نظیر این روایتحدیثى است كه از طرق اهل سنت نقلشده كه فرمود: سه چیزاست كه احدى از آن سالم نیست، یكى طیره است، و دوم حسد و سوم ظن.پرسیدند: پسماباید چه كار كنیم؟فرمود: وقتى فال بد زدى بىاعتنایى كن و برو، و چون دچار حسد شدىدر درون بسوز ولىترتیب اثر عملى مده و ظلم مكن، و چون ظن بد به كسى بردى در پى تحقیقبرمیا، (و یا ظن خودت را مپذیر) (4) .
و نیز در این معنا روایت كافى است كه از قمى از پدرش از نوفلىاز سكونى از امامصادق(ع)نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص)فرمود: كفاره
...... (1)گفتند ما به تو و به آنكه همراه تو استفال بد زدهایم، او گفت طائر و سرنوشت بدتان نزدخداست.سوره نمل، آیه 47. (2)روضه كافى، ج 8، ص 169، ح 235. (3)خود اینجانب تجربه كردهام كسانى كهسیزده را نحس مىدانند اگر سیزده بدر نروند به طورجدى صدمه مىخورند، و یا اگر در كارى كه مىخواهند شروع كنندكسى عطسه بزند، و این را بطور جدىعلامت آن بدانند كه این كار صدمه دارد، اگر به آن كار اقدام كنند سخت صدمه مىخورند،و كسانى كههیچ اعتنایى به سیزده و عطسه ندارند هیچ ضررى نمىبینند.مترجم. (4)نهایه ابن اثیر، ج 3، ص 152.
صفحه : 128
نهى از فال بد زدن و توصیه به توكل بر خدا در موارد تطیرفالبد زدن توكل به خداست (1) (تا آخر حدیث)و جهتش روشن است، براى اینكه معناى توكلاین است كه تاثیرامر را به خداى تعالى ارجاع دهى، و تنها او را مؤثر بدانى، و وقتى چنینكردى دیگر اثرى براى فال بد نمىماند تا از آن متضرر شوى.
و در معناى این حدیث روایتى است كه از طرق اهل سنت نقلشده، و به طورى كهدر كتاب نهایه ابن اثیر آمده فرموده: طیره شرك است، و هیچ یك از ما خالى از طیره نیستیم، ولیكن خداى تعالى اثر آن را به وسیله توكل خنثى مىكند (2) .
..... (1)روضه كافى، ج 8، ص 170، ح 236. (2)نهایه ابن اثیر، ج 3، ص152.
و باز در معناى حدیثسابق روایتى است كه از موسى بنجعفر(ع)نقلشده كه فرمود: آنچه براى مسافر در راه سفرش شوم است هفت چیز است: 1 - اینكه كلاغىازطرف دست راستش بانگ بر آورد 2 - اینكه سگى جلو او در آید و دم خود افراشته باشد3 - اینكه گرگى گرسنه و درندهدر روى او زوزه بكشد، در حالى كه روى دم نشسته باشد، وسپس سه مرتبه دم خود را بلند كند و بخواباند 4 - اینكهآهویى پیدا شود، و از طرف راست او بهطرف چپش بگریزد 5 - اینكه جغدى بانگ بر آورد 6 - اینكه زنى با موى جو گندمىدر برابرشقرار گیرد و چشمش بصورتش افتد 7 - اینكه الاغ عضبان یعنى گوش بریده(و یا بینى بریده)اىببیند، پساگر از دیدن اینها در دل احساس دلواپسى كرد بگوید: اعتصمت بك یا رب منشر ما اجد فى نفسى - پروردگارا از شر آنچه دردل خود احساس مىكنم به تو پناه مىبرمكه اگر این را بگوید از شر آن محفوظ مىماند (3) .
و این خبر آنطور كه در بحارالانوار آمده به همان عبارت در كافى(4) و خصال(5) ومحاسن(6) و فقیه(7) نیز آمده، ولى با عبارتى كه ما نقل كردیم در بعضى از نسخههاى فقیه آمدهاست.
بحث دیگرى هست كه آن نیز ملحق به این بحثهایى استكه گذشت و همهحرفهایى كه زده شد در آن بحث نیز مىآید، و آن بحث از سایر امورى است كه در نظر عامه
...... (3)بحار الانوار، ج 55، ص 325، ح 15. (4)روضه كافى، ص 261، ح 493. (5)خصال، ص 272، ح 14. (6)محاسن، ص 348، ح 21. (7)فقیه، ج 2، ص 175، ح 15.
صفحه : 129
مقصود از تكذیب قوم ثمود بهنذرمردم، شوم و نحساست، مانند شنیدن یكبار عطسه در هنگام تصمیم گرفتن بر كارى ازكارها (1) ، و در روایات از تطیر به آنها نهىشده، و دستور دادهاند كه در برخورد با آنها به خداتوكل كنید، و روایات این امور در ابواب مختلفى متفرق است،مثلا در حدیثى نبوى كه ازطریق شیعه و سنى نقل شده آمده كه: رسول خدا(ص)فرمود: عدوى، طیره، هامه، شوم،صفر، رضاع بعد از فصال، تعرب بعد از هجرت، روزه از سخن در یك شبانهروز، طلاق قبل از نكاح،عتق قبل از ملك و یتیمى بعد از بلوغ، در اسلام نیست (2) .
ومراد ازعدوىسرایت مرضهاى مسرى مانند جرب، وبا، آبله و امثالآن است، چونكلمه عدوى مانند كلمهاعداءمصدر و به معناى تجاوز است، و منظور از اینكه فرموده: عدوى در اسلام نیست، به طورى كه از مورد روایتاستفاده مىشود این است كه: ما خودواگیرى را عامل مستقل بیمارى بدانیم،به طورى كه خداى تعالى و مشیت او در آن هیچدخالتى نداشته باشد.
و مراد ازهامهیك اعتقاد خرافى در بین مشركین و اهلجاهلیت است كه معتقدبودند اگر كسى كشته شود روحش به شكل مرغى در مىآید، و در قبر او لانه مىكند، وهموارهمىنالد، و از عطش شكوه مىكند، تا انتقامش را از قاتلش بگیرند. و مراد ازصفر، سوت زدن در هنگام آب دادن به حیواناست، ورضاع بعد از فصالیعنى طفل را بعد ازآنكه از شیر گرفتند دوباره شیرخوارش كنند.وتعرب بعداز هجرتبه معناى بازگشتن به زندگىبدوى است بعد از آنكه از آنجا مهاجرت كرده(و این كنایه است از كفر بعد از اسلام).
...... (1)كه اینگونه امور از حد شمار بیرون است، زیراهر طایفهاى و اهل هر محلى براى خود تطیرهایىدارد، كه شاید در بین مردم سایر محلها نباشد.مترجم. (2)روضه كافى، ج 8، ص 169، ح 234.
علامه سید محمد حسین طباطبایى قدس سره ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 115