| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
171
|
90/5/17 (22:35)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
90/2/29 (14:35)
|
|
||
|
|
3
|
20
|
90/2/13 (13:00)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
90/2/13 (00:41)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
90/2/12 (15:42)
|
|
||
|
|
1
|
17
|
90/2/12 (15:35)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
90/2/12 (15:32)
|
|
||
|
|
3
|
35
|
90/2/12 (15:22)
|
|
||
|
|
2
|
31
|
90/2/12 (15:21)
|
|
||
|
|
7
|
98
|
90/2/3 (02:04)
|
|
||
|
|
6
|
48
|
89/10/27 (14:01)
|
|
||
|
|
24
|
242
|
89/3/30 (00:18)
|
|
||
|
|
11
|
116
|
89/2/26 (21:42)
|
|
||
|
|
5
|
238
|
88/8/13 (12:27)
|
|
||
|
|
3
|
32
|
88/7/16 (20:56)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
88/2/9 (10:25)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
88/1/3 (19:17)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
87/3/10 (17:16)
|
|
||
|
|
0
|
52
|
86/9/14 (00:04)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
86/6/10 (11:33)
|
|
من در پی خویشم
تا حالا اینو فهمیدم که برای شناخت همه چیز اول باید خود رو شناخت
فکر کنم تا حدودی....که این حدودی زیاد هم نیست...
فقط میدونم که پاهام رو زمینه و معلق نیستم
اما فکر کنم جواب این سوال رو تا آخر زندگیم باید دنبال کنم
چون معتقدم یواش یواش می فهمیم...
اما حالا دونستن این موضوع چه کمکی می کنه؟؟؟؟؟؟
یعنی دلیل مطرح شدن این سوال؟؟؟؟؟
سید جان از جوابتون خیلی ممنون. مطلبی رو از سایت آقای "محمد جعفر مصفا" در ذیل اضافه میکنم که فکر کنم مفید باشه. مولانا در جایی میگوید:
جمله خلقان سُخرهء اندیشهاند
زین سبب خسته دل و غمپیشهاند
"دو نوع اندیشه وجود دارد"...برای تبیین این دو نوع اندیشه یعنی اندیشه مفید و راهبر، و اندیشهای كه حقیر و مزاحم و مگسگونه است و علت سخرگی انسان میشود، یك معیار دقیق و اساسی بدست میدهد:
حاكم اندیشهام، محكوم نی
چونكه بنّا حاكم آمد بر بنی
بسیار زیبا بود، ممنون.
واقعا ما باید ببینیم ما اندیشه ها را میسازیم یا اندیشه ها ما را؟
داستان ذهن انسان مثل این میمونه که ما سوار یک اسب هستیم و اگر افسارش رو محکم نگیریم و ما نگوییم که مارا کجا ببره، سر از ته دره درمیاریم. واقعا سخته که افسار ذهنمون رو بگیریم دستمون.
ازت ممنون، موفق باشی
سلام،
آقای رضا، من خیلی وقت بود نیومده بودم ببینم کسی جواب داده یا نه و الان دیدم و از جوابهای شما کمال استفاده را بردم. البته به نظر من اون چیزی که شما ازش یاد میکنی ذهن باشه، چون من فکر کردن را با کارکرد ذهنی اصلان یکجور نمیدونم وگرنه اگر تفکر آدم در راستای حقیقت و هنجار باشه دیگه نشخوار معنی نمیده. در ضمن من همیشه با تجربه حرفهام رو میزنم و تجربیاتم رو میگم، شاید زمانی که این مطلب رو گذاشتم نظرم فرق میکرد ولی چون این موضوع را درک کردم میگم و با ذهنم الان این مطلب رو ننوشتم بلکه قبلا رفتم و بازیش کردم و نتیجه ای که گرفتم رو نوشتم.
موفق باشیدز
چند نکته:
1- فکر با شناخت بیگانه است , پس فکر نمیتواند وسیله ای برای سنجش! شناخت باشد.
2- شناخت کمیت ندارد که بتوان "قدر" و "مقدار" آن رابیان کرد.
3- اصولا خودی وجود ندارد که بتوان آن را مورد بررسی قرار داده و شناخت ; آنچه وجود دارد تنها بازی فکر است, بهتر بگویم نشخوار مقداری فکر است که ما آنرا به حساب "خود" گذاشته ایم.