| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
55
|
129
|
91/3/3 (01:52)
|
|
||
|
|
25
|
199
|
87/8/8 (15:12)
|
|
||
|
|
55
|
331
|
86/6/22 (11:48)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
85/10/20 (07:18)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
91/2/24 (23:25)
|
|
||
|
|
23
|
158
|
91/2/5 (20:35)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
86/6/23 (07:41)
|
|
||
|
|
30
|
180
|
91/3/5 (22:45)
|
|
||
|
|
17
|
34
|
91/3/1 (05:57)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
91/2/25 (03:35)
|
|
||
|
|
22
|
154
|
91/2/5 (21:32)
|
|
||
|
|
24
|
99
|
91/2/5 (20:30)
|
|
||
|
|
2
|
44
|
89/10/14 (16:24)
|
|
||
|
|
13
|
117
|
86/11/1 (12:42)
|
|
||
|
|
10
|
124
|
86/6/23 (06:58)
|
|
||
|
|
3
|
28
|
85/10/8 (03:52)
|
|
||
|
|
12
|
66
|
85/9/11 (01:31)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
91/3/3 (23:03)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
90/8/29 (04:42)
|
|
||
|
|
0
|
21
|
89/3/4 (22:22)
|
|
مقاله اى که از نظر مى گذرانید، قسمت اول سخنرانى خانم پرفسور آن مارى شیمل، شرق شناس و اسلام شناس برجسته آلمانى مى باشد که به مناسبت دویست و پنجاهمین سالگرد تولد گوته، شاعر موحد آلمانى، در مرکز اسلامى هامبورگ ایراد گرددید:
شاید بعضى از شماها به خاطر داشته باشید که حدوداً یکسال و نیم پیش، یک گروه از مسلمانان در شهر وایمر، فتوائى مبنى بر مسلمان بودن گوته صادر کردند. البته همه محتوى فتوى دقیق نبود ولى گوته از نظر روحى مسلمان بود و به همین صورت هم باید بماند و شناخته شود.
این فتوى در نظر محققین افکار گوته مقبول نیافتاد و آنان را به اندیشیدن وا داشت. و حتى خانم کتارینا مومزن ( Katarina Mumsen ) که یکى از بهترین گوته شاسان عصر حاضر مى باشد از فتوى حاضر دلشاد نگشت. من فکر میکنم مسئله موضع گوته در برابر اسلام را نباید ساده انگاشت. براى درک نظر گوته از اسلام باید در وحله اول از خود سؤال کنیم که او:
1 ـ در چه نوعى از زمان زندگى مى کرده؟
2ـ چه امکاناتى را براى آشنایى با اسلام در اختیار داشته است.
همانطور که میدانید رابطه مغرب زمین با دنیاى اسلام به صده هاى گذشته باز مى گردد.
اولین ترجمه قرآن به زبان لاتین در سال 1143 میلادى در اسپانیا نوشته شد و 400 سال بعد بوسیله لوتر در بازل دوباره نویسى گردید. تعداد بیشمارى از ارزشهاى فرهنگى بوسیله اعراب به اروپا منتقل شد، از جمله اعداد عربى، ریاضى، نجوم، طب و شاید شما بدانید که از تألیفات ابوعلى سینا تا قرن 17 در مراکز طب اروپا استفاده مى شده. و بسیار چیزهاى دیگر که در زندگى روز مره اروپا غیر قابل چشم پوشى بود از جمله آثار هنرى، فرشها، البسه، مخمل و ابریشم و هر آنچه که تصورش میرود.
ولى متأسفانه رویارویى با اسلام صورت منفى خود را نیز داشت. شناخت اسلام در اروپا بصورت غلط انجام گرفت و مکرراً بعنوان یک دین دشمن تبین شد و على رغم جذابیتها و تفاهم اولیه که بویسله ریموندوس لولوس ( Raimondoz Lollos ) اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14 سعى در نگهدارى و بسط آن شد، بواسطه حمله ترکها به اروپاى مرکزى این سعى ها و نزدیکیها سیر قهقرانى پیش گرفت. محاصره وین به سال 1529 میلادى بوسیله ترکها چنان اثرات تنفر در شعر و نوشته ها در اروپاى مرکزى و مناطق آلمان و اتریش ازخود بر جاى گذاشت که مطالعه آنها وحشى ترین لشکر کشیهاى زمان ما بر علیه همه قدرتهاى متخاصم (صرف نظر از نوع آنها) را به خاطر مى آورد. و این تجربه غم انگیزى مى باشد.
هم زمان با این لشگر کشیها یک نوع رویارویى نو با شرق پا مى گیرد، و آن سفر سیاحان، تجارو اطبا از اروپا به دنیاى اسلام مى باشد، به طرف ترکیه، ایران، هند و مغلوستان بزرگ.
این سفرنامه ها بودند که براى نخستین بار شرق دیگرى را معرفى کردند، سرزمینى با فرهنگ غنى، معمارى و هنر عالى، سرزمینى که لاله ها از آن بر مى خیزند مانند ترکیه، و مهمتر از آن سرزمینى که در آن ادبیات بزرگ و غنى موجود بود.
درود و سپاس فراوان بر این محققین و سیاحان که در قرون 16 و 17 برا ى اولین مرتبه اروپا را متوجه گنجینه هاى شرق نمودند. اگر شما نوشته ها و رساله هاى گوته را در دیوان شرق و غرب او بخوانید. متوجه خواهید شد که او چگونه از وجود سفرنامه ها مسرور و شاکر بوده است. در میان این سیاحان، یک گروه را باید نام برد، که اهمیت آن در برقرارى رابطه ما با شرق و بخصوص برقرارى رابطه با ایران مى باشد.
و آن گروهى بود که در سال 1635 میلادى از استان شلسویگ هول اشتین ( Schleswig Holstein ) راهى ایران شدند. این گروه سیاحتى را "اول اریوس" نویسنده و "پاول فلمینگ" شاعر مذهبى که بسیارى از حاضران آلمانى این مجلس ایشان را مى شناسند همراهى مینمودند.
"اول اریوس" در سفرنامه خود در یک تصویر پردازى بسیار عالى سفر پرمشقت خود از راه روسیه به ایران را شرح داده است، و اما از آن مهمتر این بود که ایشان یک ایرانى و یک کتاب با خود به ارمغان آورد. نام کتاب گلستان سعدى بود که ما اولین ترجمه آن را به زبان آلمانى مدیون "اول آریوس" میباشیم. عنوان آلمانى این کتاب "دره گل سرخ ایرانی" میباشد که با کمک یک ایرانى کهنسال به نام "حق وردی" به آلمانى ترجمه شد. یعنى به سال 1654 میلادى براى اولین بار این نمونه عالى شاهکارهاى ادبیات ایرانى به زبان آلمانى در دسترس قرار گرفت. این گلستان سعدى بود که هردا ( Herda ) را براى نگارش تهییج و ترغیب کرد. او مى نویسد: گلستان یکى از زیباترین گلهایى است که در باغ یک سلطان مى تواندبه گل بنشیند. به این ترتیب به دوره جدیدى از روابط میان اروپا و شرق بر مى خوریم.
قرن 18 میلادى با خود دید گاههاى تازه اى را به ارمغان آورد که یکى از آنها شناخت بهتر زبان عربى و دیگر زبانهاى شرقى بود. تا آن زمان، زبان عربى، با اینکه در اروپا کرسى هایى را به خود اختصاص داده بود، بخصوص در کشور هلند و همینطور در هایدلبرگ، اما همیشه به چشم یک خدمتکار نگریسته مى شد، و همیشه سعى بر آن بود که به واسطه زبان عربى زبان عبرى را بهتر تفهیم کنند. در سال 1774 یک مرد دار فانى را وداع مى گوید که "لسینگ" ( Lessing ) او را به عنوان شهید ادبیات عربى نام میبرد. و او "یوهان یاکوب رایسکه" ( Johann Jakob Reiske ) بود، که براى اولین مرتبه سعى بر آن داشت ادبیات عرب و تاریخ اسلام را به همان زبان اصلى بشناسد، و نه بعنوان دانشى جنبى بر آن نظر شود. و تلاشى را که رایسکه در ان زمان به عمل آورد، پس از او بوسیله شرق شناس بزرگ فرانسوى زیلوستر دزاسى ( Silvester de Sacy ) ادمه یافت، و گوته دیوان شرق و غرب خود را مدیون ایشان مى داند.
علاوه بر ابینها در آغاز قرن 18 میلادى، شرق خود را از زاویه دیگرى مى نمایاند. قصه هاى هزار و یک شب به زبان فرانسوى ترجمه میشود.
گالونس مترجم این اثر در سال 1715 از دنیا مى رود و کسانى که با ادبیات آلمانى، فرانسوى و انگلیسى آشنایى دارند و هنر نقاشى و موزیک را مى شناسند، تأثیر عمیق قصه هاى هزار و یک شب را بر ادبیات و اثار هنرى در مى یابند.
این شرق، شرقى بود پر از روح هنر، زیبایى، نه شرقى که دشمن مسیحیت بود و بر علیه آن همیشه مبارزه شده بود. بلکه اکنون شرقى بود که آدمى با آن توان هنرنمایى مى یافت، فکرها و داستانهایى که در آثار موتزارت مانند ( Hntfuhrung aus dem scrail ) و در تاریخ دیگر هنرمندان آلمانى و فرانسوى و انگلیسى منعکس شده است، در هنر نقاشى بازتاب دیگرى یافت، کوتاه سخن آنکه شبهاى عرب، قصه هاى هزار و یک شب چهره تازه اى از تصویر رنگارنگ شرق بود. اضافه بر این انگلیسیها از سال 1757 که در جنگ بزرگ خود در بنگال پیروز شدند و در آنجا رحل اقامت افکندند و به مناطق گسترده اى از هند دست یافتند، در کلکتسه شرکت انگلیسى ( Estern Compani Britische ) مرکزى به نام فورد ویلیام جونز ( Ford William Jons ) براى تحصیل زبانهاى شرق تأسیس کردند، که ما ترجمه آثار عربى و فارسى را مدیون همین مرکز مى باشیم. و اسم آقاى ویلیام جونز جزء بزرگترین پیشگامان در درک مفاهیم اشعار عربى و فارسى قرار دارد.
وضعیت در اواخر قرن 18 میلادى چنین بود. و به اندازه کافى شناخت از شرق در دسترس بود، اگر چه بطور جسته گریخته، هردا، ایده "تاریخ بشریت" و "فلسفه تاریخ" خود را، از اشعار عربی فارسى دریافت. و سخنان او در مورد شخصیت این دو سبک از اشعار شرقى بسیار زیباست و هنوز نیز بر اعتبار خود باقیست.
و این "هردا" بود که گوته را براى تأمل بیشتر در مورد شرق تهییج و تشویق نمود.
در قرن 18 میلادى، همچنانکه مى دانید، حرکتهاى بیدار کننده اى صورت گرفت و براى نخستین مرتبه تلاش شد جهانبینى اى، نه بر اساس محوریت غرب و دین مسیحیت، بلکه جهانبینى گسترده ترى عرضه شود.
در این فضاى بیدار سازى، که در وحله اول سعى شد دایره المعارف اسلامى بنام ( Blibliotheka Orientalis Bella ) بیافرینند، به سال 1683 ولتر بزرگترین طنز نویس فرانسوى در درام خود به نام ( Mohammad Pour le Fanatisme ) "محمد یا فاناتیسم" درامى بود که پیامبر اسلام را به عنوان شخصى فناتیک معرفى میکرد که با هر حیله و نیرنگى سعى در اشاعه دینش را داشت. منظور اصلى او قلم فرسایى بر علیه محمد (ص) نبود، بلکه بیشتر سخریه و طنزى بود بر علیه روحانیت مسیحى، این نکته را باید مد نظر داشت تا اثر نامبرده ولتر را بتوان درک کرد. سخن از هردا و ولتر رانده شد.
الهام بخش گوته، که در آنزمان دانشجوى شهر اشتراسبورگ بود، این دو شخصیت بودند. هردا اولین نگاههاى او را به خانه دنیاى شرق معطوف داشت، که او مکرر او به انجام گونه گون خود را به آن نزدیک میساخت. در سال 1772 میلادى گوته تصمیم گرفت درامى بر علیه درام "محمد" ولتر به رشته تحریر در آورد.
که از آن متأسفانه فقط 2 قسمت جسته و گریخته در دسترس میباشد و ما از کل این درام بى خبریم، اما این دو قسمت ناقص که باقى مانده جزء بهترنى آثار گوته جوان بشمار میرود. به خاطر داشته باشیم که گوته در آن زمان تقریبا 23 ساله بود و به طرز اسرار آمیزى تحت تأثیر عظمت پیامبر (ص) قرار گرفته بود. به این ترتیب او اثرى را به رشته تحریر در آورد که ما آنرا با عنوان "آواى محمد" مى شناسیم. در درام طرح ریزى شده او که نه بصورت خطابه اى ساده که مى بایست گفتگو و دیالوگى میان على بن ابى طالب (ع) و فاطمه (س) دختر پیامبر مى بوده و از آنجایى که من اطلاعى ندارم چه تعداد از حاضران این قطعه را مى شناسند، مایلم به دلایل مختلفى این قطعه را اینجا عنوان کنم.
و این پیامبر است که به صورت رودخانه اى آسته از روزنه آغازین، در تنهائى خود، راه وطن را میپیماید و هر آنچه را که بر سر راهش ظاهر میگردند، از چشمه سارها، برکه ها و جویبارها را با خود همراه میسازد و به سوى آن واحد یکتا رهنمون میشود.
این تصویر اعجاز انگیزى است از نیروى محرک پیامبرى و شخص پیامبر، آنچنان تحرکى که شاعر پاکستانى "محمد اقبال" در سلسله اشعارى که بعنوان جواب "دیوان شرق و غرب" گوته به رشته نثر در آورده است، این اشعار را به فارسى ترجمه نموده است. اقبال در پاورقى همان کتاب توضیح میدهد که نوشتار او فقط ترجمه اى آزاد مى باشد، و در همانجا یاد آورد مى شود که قدرت محرکه پیامبر را هیچ کلمه و شعرى نتوانسته است چنین زیبا و به مانند این کلام گوته تصویر کند و به نمایش گذارد.
البته نه اقبال، نه گوته، اطلاع از این مهم نداشته اند، این پیشرفت و تکامل بسیار جالبى است، که پیامبر به عنوان یک رودخانه پویا در قرن 10 میلادى بوسیله روحانیت تشیع به تصویر کشیده شده بود، و گوته در خلوت خود الهاماتى را بیان مى کند که مسلمانان نیز آنرا صحیح مى دانند. ما در این مقاله به این زمینه ها باز خواهیم گشت، که مطالب بسیارى را گوته از نظر فکرى نمى توانسته آگاه باشد، اما بطور ناخود آگاه آنها را بیان نموده است. قسمت دوم درام محمد (ص) به سروه 6 آیه 78 بر مى گردد.
آنجایى که صحبت از ابراهیم است که او اول در مقابل خورشید، سپس ماه و بعد ستارگان به سجده مى افتد، ولى همه محو میشوند و او مى گوید:
« لا احب الاقلین» من دوست نمى دارم چیزهایى را که افول مى کنند، و خود را به جانب خداى واحد متوجه مى سازد. گوته این مطلب را در شعرى که چندان هم مشهور نیست بیان مى کند که اینگونه شروع مى شود:
" ژوپیتر، ماه و خورشید همه افول کردند ... "
و در آخر بیت آن میخوانیم:
" بالا ببر، اى قلب مهربان،
و صاحب من باش، اى خدایى که با همگان مهربانى، تویى که خورشید و ماه و ستارگان را آفریدى،
آسمان و زمین را و مرا "
در این اشعار به حقیقت دعاى ابراهیم را به صورت اعجاز انگیزى به آلمانى بیان مى کند.
تو پندارى که قصد نهادن شعرش بر زبان محمد (ص) را دارد، و او حقیقتا زمینه و اساسش اسلامى و قرآنى بوده است. شاید سؤال کنید از کجا گوته این شناخت از قرآن را داشته؟ در آغاز سخن عرض کردم که قرآن براى اول بار در سال 1143 میلادى به زبان لاتین ترجمه شد و بعد در اواخر قرن 17 به زبانهاى مختلف اروپایى ترجمه شد. ماراسى مسیحى ترجمه را در سال 1698 میلادى انتشار داد. که گوته از آن بهره برده است. و او سوره 6 را مى شناخت که من پیش از این برایتان قرائت کردم. در آلمان هموطن او مگرلین ترجمه آلمانى از قرآن انتشار داد که هر چیز بود غیر از خوب، و یک نقاد را بر آن داشت که که اظهار کند " اینک زمان آن فرا رسیده که یک ترجمه آلمانى از این کتاب مقدس تهیه شود که در خور زیبائیها و نیروى عظیم این شاهکار باشد ". شاید که گوینده این نقد همان خود هردا بوده باشد، اما این آرزو با وجود ترجمه هاى فراوان هنوز هم بر آورده نشده است. گوته ترجمه مگرلین را تا سوره 29 مطالعه کرد ولى بعد ترجمه انگلیسى آن را که جورج ساله، تدوین نموده بود و به آلمانى تصحیح و تکمیل شد، ترجیح داد. بدین ترتیب مى بینیم که گوته منابع و وسایلى داشته است که با رجوع به آن مى توانسته است سوژه هاى خود را از آن بر گیرد. اما حالا، بعد از سال 1772 میلادى، 40 سال مى گذرد و گوته سراغى از شرق نمى گیرد. 40 سالى که فعالیتهاى متعددى در آلمان و ایتالیا و فرانسه داشته است اما علت این بازگشت ناگهانى او به سمت شرق در سال 1814 میلاد، که این بار قویتر و فشرده تر از گذشته است از کجا نشأت میگیرد.
نباید فراموش کرد که آلمان در آن زمان جنگ با ناپلئون و جنگهایى براى آزادى را پشت سر گذارده بود و خود را در مرحله گشایش مى یافت. و این اتفاقى نیست که گوته اولنى داستان دیوان شرق و غرب خود را با نام هیگر ( Hegire ) یعنى همان هجرت آغاز مى کند، که او مى خواهد سرزمین خود را به سرزمین دیگرى که آزاد بوده است انتقال دهد جایى که فقط ستارگان بالاى سرش باشند.
به این ترتیب بود که برخورد او با شرق زمینه هاى دیگرى نیز داشت. من از مردانى سخن راندم که در اواخر قرن 18 براى آشنایى با فرهنگ عرب و ایران زحمتها کشیدند. من به این فهرست اسامى، باید نام دیگرى را اضافه نمایم و آن "یوسف مون هامر" اطریشى مى باشد که بعدها به نام هامر بور گشتاد نام گرفت.
او به سال 1774 متولد شده و به مدرسه زبان پسران که ملکه ماریا ترزا تأسیس کرده بود رفت تا مستعدین آن زمان را با زبان فارسى و ترکى و عربى آشنا نماید. و اطریش بخاطر هم مرز بودنش با حکومت عثمانى ترک به روابط و دوستى با دنیاى اسلام اهمیت مى داد.
هامر بور گشتاد مدتى چند در استامبول بسر برد جایى که بطور اهم در آنجا فارسى مى آموخته است و نوشته هاى فارسى او حکایت از آن دارند که او در آن زمان نیز از زبان ترکى استفاده مى نموده و نه صورت کلاسیک. بعد از توقف کوتاهى در مصر، به وین باز مى گردد تا به کمک تنى چند از دوستان سرشناسش اولین نشریه اروپایى را براى شرق اسلامى به نام "گنجینه شرق" منتشر کند.