userinfo close

  ,

خدایا کجایی تاشوم من چاکرت


khodavandam

تاسیس: 6 مرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فینا حاجی - معاونان
من چرا بی خبر از خویشتنممن كیم؟تا كه بگویم كه منم!من بدینجا زچه رو آمده امكیست تا كو بنماید وطنمآخرا ادامه »
من چرا بی خبر از خویشتنممن كیم؟تا كه بگویم كه منم!من بدینجا زچه رو آمده امكیست تا كو بنماید وطنمآخرالامر كجا خواهم شدچیست مرگ من و قبر و كفنممرغ باغ ملكوتم آری!تو مپندار كه زاغ و زغنم
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
55
129
91/3/3 (01:52)
25
199
87/8/8 (15:12)
55
331
86/6/22 (11:48)
2
13
85/10/20 (07:18)
1
3
91/2/24 (23:25)
23
158
91/2/5 (20:35)
1
19
86/6/23 (07:41)
30
180
91/3/5 (22:45)
17
34
91/3/1 (05:57)
1
2
91/2/25 (03:35)
22
154
91/2/5 (21:32)
24
99
91/2/5 (20:30)
2
44
89/10/14 (16:24)
13
117
86/11/1 (12:42)
10
124
86/6/23 (06:58)
3
28
85/10/8 (03:52)
12
66
85/9/11 (01:31)
0
1
91/3/3 (23:03)
2
38
90/8/29 (04:42)
0
21
89/3/4 (22:22)

عنوان بحث

وحید باقرپور کاشانی , bagherpoor

جایگاه عزاداری در عرفان مولوی 3

موضع جناب حدّاد درباره­ی گریه‌ی بر امام حسین علیه السلام

 از مریدان و طرفداران افکار مولوی، که تحت تاثیر انحراف فوق الذکر واقع شده­است، سید هاشم موسوی حدّاد می­باشد که جناب حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی، یادنامه‌ای را برای ایشان نوشته­اند، به نام روح مجرد. در این کتاب در حالات استاد خود، حدّاد می­نویسد: در تمام دهه‌ی عزاداری، حال حضرت حدّاد، بسیار منقلب بود. چهره سرخ می­شد و چشمان، درخشان و نورانی؛ ولی حال حزن و اندوه، در ایشان دیده نمی­شد؛ سراسر ابتهاج و مسرّت بود. می‌فرمود: چقدر مردم غافلند که برای این شهید جان باخته، غصّه می‌خورند و ماتم و اندوه بپا می‌دارند! صحنه‌ی عاشورا، عالی­ترین مناظر عشقبازی است؛ و زیباترین مواطن جمال و جلال الهی، و نیکو ترین مظاهر اسماء رحمت و غضب؛ و برای اهل بیت علیهم السّلام جز عبور از درجات و مراتب، و وصول به اعلی ذِروه­ی حیات جاویدان، و منسلخ شدن از مظاهر، و تحقّق به اصل ظاهر، و فنای مطلق در ذات احدیّت چیز‌ی نبوده است. به تحقیق روز شادی و مسرّت اهل بیت است. زیرا روز كامیابی و ظفر و قبولی ورود در حریم خدا و حرم امن و امان اوست. روز عبور از جزییّت و دخول در عالم كلّیّت است. روز پیروزی و نجاح است. روز وصول به مطلوب غایی و هدف اصلی است. روزی است كه گوشه‌ای از آنرا اگر به سالكان و عاشقان و شوریدگان راه خدا نشان دهند، در تمام عمر از فرط شادی مدهوش می‌گردند و یكسره تا قیامت كه بر پا شود، به سجده‌ی شكر به رو در می­افتند.

آقای حدّاد گفت: مردم خبر ندارند، و چنان محبّت دنیا چشم وگوششان را بسته كه بر آن روز تأسف می‌خورند و همچون زن فرزند مرده می‌نالند. مردم نمی‌دانند كه همه‌ی آنها، فوز و نجاح و معامله‌ی پر بها و ابتیاع اشیا نفیسه و جواهر قیمتی، در برابر خَزَف بوده است.آن كشتن، مرگ نبود؛عین حیات بود. انقطاع و بریدگی عمر نبود؛ حیات سرمدی بود.

می­فرمود: شاعر‌ی وارد بر مردم حَلَب گفت:

گـفـت: آر‌ی، لیك كــو دور یـزیــــد

كِیْ بُد است آن غم؛ چو دیر اینجا رسید

چشم كـوران، آن خســـارت را بـدیـد

گـوش كـــرّان، این حكــایت را شنید

در دهه‌ی عاشورا، آقای حدّاد بسیار گریه می‌‌كرد، ولی همه­اش گریه‌‌‌ی شـوق بود. و بعضی اوقات از شدّت وَجد و سرور، چنان اشك­هایشان متوالی و متواتر می‌آمد كه گویی ناودانی است، كه آب رحمت باران عشق را، بر روی محاسن شریفشان می‌ریزد.

چند بار، از روی كتاب مولانا محمّد بلخی رومی، این اشعار را با چه صوت و آهنگ دلنوازی می‌خواندند، كه هنوزكه هنوز است آن صدا و آن آهنگ و آن اشك­های سیلاب وار در خاطره مجسّم؛ و تو گویی: اینك حدّاد است كه در برابر نشسته و كتاب «مثنوی» را در دست دارد.

باید دانست كه: آنچه را كه مرحوم حدّاد فرموده­اند، حالات شخصی خود ایشان، در آن اوان بوده است، كه از عوالم كثرات عبور نموده و به فنای مطلق فی الله رسیده بودند، و به عبارت دیگر: سفر الی الله، به پایان رسیده، اشتغال به سفر دوّم كه فی الله است داشته اند. همان طور كه در احوال ملّای رومی در وقت سرودن این اشعار، و احوال آن مرد شاعر شیعی، وارد در شهر حلب نیز بدینگونه بوده است كه جنبه‌ی وجه الخَلقی آنها تبدیل به جنبه‌ی وجه الحقّی و وجه الرّبّی گردیده است؛ و از درجات نفس عبور كرده، در حرم عزّ توحید و حریم وصال حقّ، متمكّن گردیده اند.

امّا سایر افراد مردم، كه در عالم كثرات گرفتارند و از نفس برون نیامده‌اند، البته باید گریه و عزاداری و سینه زنی و نوحه خوانی كنند، تا بدین طریق بتوانند راه را طیّ كنند و بدان مقصد عالی نایل آیند. این مجاز، قنطره‌ای برای آن حقیقت است. همچنانكه در روایات فراوان ما را امر به عزاداری نموده‌اند، تا بدینوسیله جان خود را پاك كنیم و با آن سروران در طیّ این سبیل هم آهنگ گردیم. »[1]   

 

نقد علامه محمد تقی جعفری (ره):[2]

« شاعر مسافر حلب یا جلال الدین از زبان او به آن مردم می­گوید: بروید به حال خودتان گریه كنید، زیرا كه در خواب سنگینی فرو رفته‌اید. گمان نمی‌كنم عاقل با ایمانی پیدا شود و این حقیقت را كه خواب­های سنگین ما، سزاوار هزاران گریه‌ها است، تاملی داشته باشد. این حقیقت را از حق تعالی شنیده‌ایم كه فرموده است: ﴿ فَلْیَضْحَكُوا قَلیلاً وَ لْیَبْكُوا كَثیراً جَزاءً بِما كانُوا یَكسِبُونَ [3]  « كمی بخندند و بایستی زیاد بگریند، زیرا مجازات اندوخته های آنان چنین است. »

اما در ضمن، این حقیقت را هم نباید فراموش كنیم كه گریه و ناله بر حسین علیه السلام جنبه­ی عاطفی و معمولی ندارد، كه مورد تحقیر مافوق عاطفه و احساسات قرار بگیرد؛ زیرا روشن است كه خاك تیره‌ی گور، آن هم با گذشت سیزده قرن و اندی، عاطفه طبیعی و گریه‌هایی را كه از احساسات طبیعی فوران می‌كند، خاموش می‌كند، چنان كه در مرگ پدران و فرزندان خود می‌بینیم. بلكه این گریه ایست به حال حق و عدالت، كه دستخوش هوای نفس یزید نابكار و پیروانش گشته است. بگذارید دفاع انسان­ها از حق و عدالت در صورت اشك تحول آور از اعماق جانشان برآید، تا آشكار شود كه حق و عدالت از اعماق جان­ها سرچشمه می­گیرد. نه از رسوم و قراردادهای اعتباری و صوری و زودگذر.

خود جلال الدین می­گوید :

تا نگریــد ابر، كی خنــدد چمـن

تا نگریــد طفل، كی نوشــد لبن

طفل یك روزه، همی داند طریق

كه بگریم،تا رســد دایــه شفیق

تو نمی دانی، كه دایــه‌ی دایگان

كم دهد بی گریه، شیرت رایگـان

گریـه­ی ابر است و سـوز آفتـاب

استن دنیا، همین دو رشتـه تـاب

اگر گذشتن و انقراض حادثه‌ی كربلا، بتواند دلیلی به عدم لزوم یاد بود آن داستان باشد، حتی جلال الدین هم نمی‌تواند بگوید: تنها به حال خود گریه كنید، زیرا چنان كه داستان خونین كربلا گذشته و به سلسله‌ی ابدیت پیوسته است. هم چنین تبهكاری ها و گنه‌كاری‌های ما نیز به حكم :

هر نفس، نو می شود دنیـا و مــا

بی خبر، از نو شــدن انــدر بقــا

عمر همچون جوی نو، نو می‌رسد

مستمـری می‌نمــاید، در جســـد

گذشته و به پشت پرده‌ی طبیعت خزیده است، دیگر جایی برای گریه نمی‌ماند.

اگر بگویید: گریه توأم با توبه و بازگشت، كثیفی­ها و لجن‌های روح را شستشو می‌دهد، می‌گوییم: گریه بر داستان نینوا نیز كثافت­ها و لجن‌هایی را كه به روی انسان و انسانیت با دست تبهكاران كشیده می‌شود، شستشو می‌كند و می‌گوید : روی انسان را پاك نگه بدارید.

ممكن است شما موضوع گذشتن تبهكاری ها و گناهان را با، این مطلب رد كنید، كه زشتی­ها و معاصی در اعماق جان آدمی رسوب می‌كند و می‌ماند، لذا برای زدودن آن، احتیاج به گریه و زاری و توبه داریم، ما همین مطلب را درباره‌ی داستان امام حسین علیه السلام پیش می‌كشیم و می‌گوییم: درست است كه قصه‌ی كربلا، قرون متمادی است كه از پیش چشمان انسان­ها گذشته است، اما وجدان تاریخ، این حادثه را كه حیات آفرین انسانی است، در اعماق خود حفظ نموده و تعیین ردیف خود را در این كارزار مستمر، هر انسان در تمام زندگانی اش خواهان است. البته می­پذیریم كه داستان كربلا و بهره‌برداری از آن، بایستی هر چه بیشتر با وضع معقول­تر و شایسته‌تری مانند مشعل فروزان در سر راه كاروانیان زندگی گرفته شود، تا برای ابد، همچون چراغی فرا راه مردم حق جو و عدالت خواه بدرخشد. وانگهی جلال الدین، دو موضوع فرد و اجتماع را، در این داستان به هم مخلوط نموده و به نتیجه نادرستی رسیده است، زیرا گریه فرد به حال خود، موقعی امكان پذیر است كه احساس لزوم عده‌ای از اصول و قوانین برای تكامل روحی برای او ثابت شود و سپس به انحرافش از آن اصول، غمناك و گریان شود، اگر داستان امام حسین علیه السلام را بیشتر مورد دقت قرار بدهیم، خواهیم دید كه حمایت امام حسین علیه السلام از آن اصول و قوانین برای اجتماع بود، كه او را به كشته شدن، آن هم با آن وضع فجیع كه روزگاران مثلش را نشان نمی دهد، كشاند. پس گریه فرد، فرعی از گریه به حال آن انسان­ها است، كه برای آنان ضرورت رشد و كمال روحی تثبیت شده است.

اما این گونه كه می‌گوید:

چون كه ایشان، خسرو دین بوده اند

وقت شــادی شد، چو بگسستند بند

سوی شــاد روان دولـت تــاختنــد

كنــده و زنـجیــر را انــداختنــــد

دور مُلك است و گـه شــاهنشـهی

گر تـــو یك ذره، از ایشــان آگهی

مطلب به گونه كامل صحیح و منطقی است و در اخبار معتبر آمده است كه در روز خونین عاشورا، با افزایش مصیبت و ناراحتی، نشاط امام حسین علیه السلام بیشتر می­شد و صورتش گلگون می‌گشت و ما از شخصیت امام حسین علیه السلام همان عظمت را سراغ داریم، كه جلال الدین متذكر شده است و سخنان خود آن شهید راه حق و عدالت، ازآغاز خروج از مكه تا آخرین لحظات زندگانی‌اش هم، این حقیقت را بازگو می‌كند كه خود می‌گفت:

سَأَمضی وَ ما بِا الْمَوت عارٌ عَلَی الْفَتی

اِذا مــا نـَوی حَقــاً و جـاهَـدَ مُسلِمـاً

فَـإِنْ عِشْتُ لَمْ أَنـدَم وَاِنْ مِتُّ لَـم اَلـَم

كَـفـی بِكَ ذُلّاً اَنْ تَعـیشَ وَ تُـرغـمـا[4]

( من می­روم و مرگ برای جوانمردی كه نیت و هدف او حق و اسلام است، عاری نیست. با این نیت و هدف، اگر زنده بمانم، پشیمان نخواهم گشت و اگر بمیرم مورد توبیخ قرار نخواهم گرفت. كسی كه زندگی كند و خوار گردد و دماغش به خاك ساییده شود، به نهایت ذلت و پستی تن در داده است. )

ولی جلال الدین این حقیقت را هم می­بایست در نظر بگیرد، كه اگر این منطق صحیح باشد، كه مردان الهی با كشته شدن رو به دیدار خدا می‌روند، پس جای شادی و سرور و وجد است، نه جای تأثر و گریه، این نتیجه را هم می‌توان گرفت كه: كشندگان مردان الهی، خدمت بزرگی به آنان انجام می‌دهند، كه قفس آنان را می‌شكنند و مرغ روحشان را به عالم ملكوت به پرواز در می‌آورند، در صورتی كه جلال الدین از زبان علی بن ابی طالب علیه السلام به آن كس كه به صورت او خدو انداخت می‌گوید:

تـو نگــاریـــده­ی، كـف مـولـیستـی

آنِ حـقّـی، كـــرده­ی مـن نـیـستـی

نقش حـق را هـم بـه امر حق شكـن

بر زجاجه ی دوست سنگ دوست زن

در مقابل مشیت مقام ربوبی، كه برای مدت معینی روحی را در كالبد، برای تكامل بیشتر جای داده است، نباید كسی را جرأت و جسارت شكستن آن كالبد بوده باشد، مخصوصاً شكستن قفس روحی كه نتیجه‌اش فساد و تباه كردن ارواح انسان ها به وسیله تبهكاران، خواهد بود. بنابر مجموع ملاحظات گذشته گریه و یادبود امام حسین علیه السلام و داستان عاشورا، حمایت از حق و عدالت و جلوگیری از جرأت و جسارت قفس شكنان می باشد.

یك بیان دیگر درباره‌ی عدم منافات میان سرور شهادت و تأثر سایر زنده ها این است كه: سرور و ابتهاج روحانی برای شكستن قفس كالبد مادی همچنان كه جلال الدین گوشزد می‌كند، نه تنها شایسته‌ی خود شهدای راه ابدیت است، بلكه انسان‌های دیگر هم كه از این نوع پرواز روحی، اطلاع حاصل می‌كنند، به وصول شهیدان به آن مقام والا، خرسند و شادمان می‌گردند. این اصلی است،كه گمان نمی‌رود فی نفسه، مورد تردید كسی بوده باشد. كسی كه آیه: ﴿ و لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ اَمواتـاً بَل اَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ[5]« و گمان­نكنید كه كسانی كه در راه خدا كشته می­شوند، مردگانی هستند، بلكه آنان به زندگانی (حقیقی) رسیده، در نزد پروردگارشان از عنایات الهی برخوردار می­گردند. » را بخواند، می‌فهمد كه شهادت یعنی انتقال به حیطه عنایات الهی.

 مگر خود امیرالمومنین علیه السلام در موقع ورود ضربت جانكاه و مرگزای بر تارك مباركش، نفرمود: « فُزْتُ وَ ربِّ الْكَعبَه[6]» (سوگند به پروردگار كعبه، به آنچه می­خواستم، رسیدم ) مسلم است آن روح عالی كه در راه خواسته الهی و نجات انسان­ها از گمراهی و بدبختی، با قفس تن وداع می­گوید، و آن را بازیچه لبه شمشیرها و سایر اسلحه­های سوزان و بران، قرار می­دهد، به آن قدرت بزرگ رسیده است كه توانسته است گام به مافوق حیات طبیعی و جهان هستی با آن همه جمال و جلالش بگذارد و رهسپار كوی لقاء الله و رضوان الله در ایام الله گردد.

علامه جعفری تحت عنوان منظره­ی عاشورا از دیدگاه­های مختلف می­نویسد:

« درست است كه حادثه­ی نینوا و منظره­ی بی نظیر عاشورا، یك حادثه و یك منظره بوده است، ولی همین حادثه و منظره‌ی واحد را می‌توان از دیدگاه‌های گوناگون مورد درك و تماس قرار داد:

1ـ پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم،  تخلف مردم را از آن همه سفارشات كـه درباره­‌ی خاندان طهارت و عظمت كرده بود، می­بیند كه توصیه‌ها و دستورات او صدها بار، چه بوسیله قرآن و چه با گفتارهای شخصی خود، اتكا به فرزندان معصومش را كه به جهت شایسته بودن به گستردن و تفسیر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاك نشینان كره‌ی زمین، گوشزد كرده بود، در آتش هوای و هوس دنیا پرستان انسان سوز، زبانه می‌كشد و از طرف دیگر، چنین قربانی‌های مقدس، برای برومند ساختن نهال مكتب انسانی كه خود بنیان گذار آن است، ضرورت دارد، چنان كه خود در این جمله معروف می‌فرماید: « حُسَینٌ مِنّی و اَنَا مِنْ حُسَین »[7] « حسین از من و من از حسینم. » یعنی آن ارتباط میان من و او وجود داردكه در آن هنگام که دین جاودان انسانی ـ الهی، دستخوش طوفانهای نابود كننده شود، همین حسین است كه عاشورایش چون كشتی نجات بخش، اسلام و قرآن را از غرق شدن نجات خواهد داد، كه « اِنَّ الحُسَینَ مِصْباحُ الْهُدی و سَفینَةُ النَّجاةِ »[8] « حسین چراغ هدایت و كشتی نجات است. »

2ـ فرشتگان و ارواح پاكی كه از این خاكدان، به عالم بالا پرواز كرده­اند، به این حادثه‌ی بهت­انگیز، كـه میان آدمیـان مفتخر بـه ﴿ وَ لَقَد كَرمّنا بَنی آدَم [9] اتفاق افتاده است، خیره و مبهوت می‌نگرند.

3ـ اما خود حسین علیه السلام، سرگرم حضور در بارگاه الهی، از سنگر خونین دفاع از حقوق انسان­ها، در حال انجذاب به حوزه جاذبیت بی‌نهـایت بزرگ، بـا این سروش حیات بخش است: « اَلا تَرَونَ اَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بـِهِ، وَ اَنَّ الْباطِلَ لا یَتَناهی عَنهُ و اِنّی لا اَرَی الْمَوتَ اِلا سَعادةً.»[10] « مگر ای انسان­ها، نمی‌بینید كه به حق عمل نمی‌شود و از باطل اجتناب نمی‌ورزند؟ من مرگ در راه دفاع از حق و ریشه كن كردن باطل را، چیز‌ی جز سعادت نمی‌بینم »

4ـ یزید و پیروانش كه شمر جنایت كار جایگاه فاضلاب تمام پلیدی­های آنان بود، سرشار تمناهای حیوانی، غوطه‌ور در دریایی از لذت اجرای پلیدیها و تبهكاری‌های پیشوایانش.

5ـ وجدان آگاه رادمردان تاریخ، كه ادامه و بقای اصول عالی انسانی را، همواره به نیروهای تازه مستند می‌دانند، حادثه كربلا را به عنوان یكی از محرّك ترین نیرو، برای پیشبرد چرخ اصول و ایده های عالی انسانی، می‌نگرند.

دلیل بارز این نگرش، اقدامات امثال متوكل عباسی بود،كه فرمان داد، قبر امام حسین علیه السلام را ویران نموده و جای آن را كشت و زرع كنند، تا مردم برای گریه محرك در آنجا جمع نشوند. غافل از این كه مادامی كه اصل حق و عدالت، برای انسان­ها مطرح است، قبر امام حسیـن علیه السلام و هم مكتبـانش، در درجـات مختلف در دل­های پاكان اولاد آدم با مصالح اصول پایدار انسانیت و با دو دست عقل و وجدان، محكم تر از آن ساخته شده است كه به وسیله بیل و كلنگ متوكل ها آسیبی به آنها برسد.

6 ـ عرفـا عینك جلال الدین را به چشم زده، شكسته شدن قفس­ها و پرواز ارواح سعادتمند را، به اصل نخستین خود، می‌نگرند.

7ـ در میان این همه عینك‌های متنوع كه برای تماشای حادثه‌ی خونین كشتارگاه سوزان كربلا، به چشم طبقات زده شده است، یك عینك دو جانبه نیز دیده می‌شود كه اگر تیره و تارش نكنند، عالی‌ترین و همه جانبه ترین دید را، به تماشاگرش نصیب كرده است.

اینان كسانی هستند، كه عقل و اندیشه مستند به مشاهده‌ی نمود آن حادثه­ی خونین را، كه چشمگیرترین مبارزه حق و باطل و انسانیت و ضد انسانیت است، می­اندازند و ابدیت اصول حیاتی انسان را از آن استنتاج می‌كنند و در شادمانی روحی، بی نهایت غوطه‌ور می‌شوند و هنگامی كه احساس پاك و ناب و سازنده‌ی خود را هم با آن تعقل و اندیشه هماهنگ می‌سازند.

ریزش قطرات خون و افتادن سرها و دست­ها و پاها و دوخته شدن چشمان حق بین را، با تیرها به دست كسانی كه كوچكترین دلیل برای بزرگترین جنایتی كه می‌كنند، در دست ندارند، می‌بینند، می‌گریند و آه سوزان از سینه بر می‌آورند.

مگر این جریان انسان و انسانیت­كش را، می‌توان بدون تأثّر عمیق، كه گریه و ناله نشان كوچك و نارسایی از آن تأثیراست، دید و یا شنید ـ كه در جامعه بشری، حالتی می‌تواند بروز كند كه گروهی بایستند و با فریاد بلند داد بزنند كه ما چه كرده­ایم برای چه ما را می‌كشید؟ و چـرا در كشتن مـا، همه‌ی اصـول انسـانی را زیـر پا می­گذارید؟ و آن جامعه نتواند برای جنایتی كه مرتكب می­شود، دلایل مورد جنایت را رد كند و برای كار خود دلیلی اگر چه ظاهر فریبنده­ای داشته باشد، نتواند بیان كند!

آیا برای بر حذر داشتن انسانها از امكان بروز چنین حالت بینهایت شرم آور نباید متأثر گشت؟ این تأثر و گریه یك حالت بازتابی منفی نبوده، بلكه سازنده و نیرو بخش حیات انسان ها است.»[11]

 

 

 


[1]- روح مجرد ص 78 به بعد

[2] - قسمت اول دفتر ششم مثنوی مولوی / ج 13 تفسیر و نقد و تحلیل علامه محمد تقی جعفری

[3] - توبه 82.

[4]- هنگامی­که اوس به سمت جهاد در رکاب پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم می­شتافت، برادرش مرگ را به یاد او آورد و او برای آنکه بی­باکی خود را نشان دهد، این اشعار را خواند. (مدینة‌المعاجز،‌ سید هاشم بحرانی ج 4 ص 177 – بحار الانوار ج 44 باب 37 ص 378 – بحار الانوار ج 45 باب 43 ص 238 ح 5 – تاریخ طبری ج 4 ص 305 – الكامل فی التاریخ، ‌ابن اثیر ج 4 ص 49 .

 [5] - آل عمران 169

[6] - بحار الانوار ج 41 باب 99 ص 2 ح 4 – المناقب،‌ ابن شهر آشوب ج 3 ص 312 – الاستیعاب، ابن عبد البر ج 3 ص 1125 – شرح نهج البلاغه، ‌ابن ابی الحدید ج 9 ص 207 –  اسد الغابة‌، ابن اثیر ج 4 ص 38 .

[7] - ارشاد شیخ مفید ج 2 ص 127 – بحار الانوار ج 37 باب 50 ص 74 – بحار الانوار ج 43 باب 12 ص 261 ح 1 – مسند احمد بن حنبل ج 4 ص 172 –  سنن ترمذی ج 5 ص 324 .

[8] - مدینة‌المعاجز ج 4 ص  52 ح 133 – الاخلاق الحسینیة‌، جعفر البیاتی ص 331 – التجلی الاعظم، ‌سید فاخر موسوی ص 21 .

[9] - اسراء 70.

[10] - تحف العقول، ابن شعبة‌ الحرانی ص 245 – بحار الانوار ج 75 باب 20 ص 116 ح 2 – تاریخ طبری ج 4 ص 305 –  شرح الاخبار،‌القاضی النعمان المغربی ج 3 ص 150 .

[11] - تفسیر ونقد و  تحلیل مثنوی ج 13 ص 289 به بعد ( با تخلیص )

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.