userinfo close

  ,

خاتون هفت اقلیم


khatunehafteghlim

تاسیس: 16 دی 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آزاده ساسانی - معاونان
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند به چنین رهگذری آمده ایم گذری دنیا نام که ز نامش پیداست مایه ی پستی هاست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
110
446
89/11/12 (22:11)
0
1
89/11/19 (17:31)
16
66
89/3/27 (17:46)
0
5
89/3/12 (20:07)
6
45
89/2/29 (19:22)
43
153
89/2/29 (19:12)
0
12
88/8/1 (20:11)
43
196
88/6/19 (17:15)
0
20
88/6/11 (17:18)
0
27
88/4/21 (14:40)
14
56
88/4/21 (14:15)
0
12
88/2/2 (21:23)
0
2
88/2/2 (21:03)
0
6
88/1/23 (15:54)
0
7
88/1/10 (19:03)
7
43
87/11/24 (09:05)
27
75
87/8/15 (23:33)
60
174
87/8/1 (15:21)
19
124
87/7/29 (00:44)
3
32
87/5/23 (11:00)

عنوان بحث

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 21:03 1388/02/2

خدا را مهمان كنیم

 دختر فقیری بود که در شهر دور افتاده ای به تنهایی زندگی می کرد. روزی نامه ای از طرف خدا به دستش رسید که در آن نوشته شده بود: \"امروز برای دیدنت به خانه ات می آیم\" آنا از خوشحالی سر از پا نمیشناخت تنها چیزی که ناراحتش میکرد این بود که چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. تمام پولی که داشت برداشت و با آن چند تکه نان خرید و سپس با خوشحالی و به سرعت به طرف خانه رفت که خدا پشت در نماند. اما قبل از رسیدن به خانه به پیرمرد و پیرزنی برخورد که از شدت گرسنگی و سرما در حال مردن بودند. آن دو شروع به خواهش از آنا کردند که نانها را به آنها بدهد، ولی هرچه اصرار کردند آنا قبول نکرد و گفت: این نانها را برای پذیرایی از خدا می خواهم و رویش را از آنها برگرداند و رفت. اما هنوز چند قدمی دور نشده بود که به سوی آنها برگشت نان و شالش را به آنها داد و با ناراحتی به خانه بازگشت. فقط به این فکر میکرد که برای پذیرایی از خدا چه کند. وقتی به خانه رسید نامه دیگری را روی زمین دید که روی آن نوشته شده بود: \" آنای عزیز از نان خوشمزه و شال گرم و پذیرایی خوبت بسیار متشکرم
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.