userinfo close

  ,

خاتون هفت اقلیم


khatunehafteghlim

تاسیس: 16 دی 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آزاده ساسانی - معاونان
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند به چنین رهگذری آمده ایم گذری دنیا نام که ز نامش پیداست مایه ی پستی هاست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
110
446
89/11/12 (22:11)
0
1
89/11/19 (17:31)
16
66
89/3/27 (17:46)
0
5
89/3/12 (20:07)
6
45
89/2/29 (19:22)
43
153
89/2/29 (19:12)
0
12
88/8/1 (20:11)
43
196
88/6/19 (17:15)
0
20
88/6/11 (17:18)
0
27
88/4/21 (14:40)
14
56
88/4/21 (14:15)
0
12
88/2/2 (21:23)
0
2
88/2/2 (21:03)
0
6
88/1/23 (15:54)
0
7
88/1/10 (19:03)
7
43
87/11/24 (09:05)
27
75
87/8/15 (23:33)
60
174
87/8/1 (15:21)
19
124
87/7/29 (00:44)
3
32
87/5/23 (11:00)

عنوان بحث

آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 12:24 1387/02/30

تنهایی

اینجا بین برادرم كوه و خواهرم دریا می نشینم .

ما سه نفر در تنهایی یگانه ایم و عشقی كه ما را به یكدیگر پیوند داده عمیق و قدرتمند و عجیب است. نه!.......
عمیقتر از عمق خواهرم ، قدرتمند تر از قدرت برادرم و عجیب تر از اعجاب دیوانگی ام .
زمان زیادی از هنگام اولین طلوع خاكستری ، كه ما را به هم نشان داد ، گذشته است
و اگر چه تولد ، تكامل و مرگ جهان های بسیاری را دیده ایم ، اما هنوز بسیار مشتاقیم و جوان.
ما جوانیم و مشتاق ، و هنوز بی جفت و یار.
به دیده نمی آییم ، و اگر چه خود را در آغوشی نا گسستنی كشیده ایم ، اما هیچ آرامشی در ما نیست .
در هوس های مهار شده و شور و شر سركوب شده چه آرامشی است؟
پس ، خدای آتش از كجا می آید تا بستر خواهرم را گرم كند؟و كدام الهه سیل ، آتش برادرم را فرو می نشاند ؟وآن كدام بان است كه بر قلب من فرمانروایی كند؟
خواهرم در سكوت شب ،هنگام خواب ،نا ناشناخته خدای آتش را نجوا می كند، و برادرم از دور ، الهه سرما و یخبندان را صدا می زند .
اما من در خواب خویش ، چه كسی را صدا بزنم...............نمی دانم.
این جا بین برادرم كوه و خواهرم دریا می نشینم.
ما سه نفر در تنهایی یگانه ایم و عشق كه مارا به یكدیگر پیوند داده ، عمیق و قدرتمند و عجیب است .                                                                         
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محراب طوسی , mehrabomr
محراب طوسی - 09:05 1387/11/24
7

تنهایی.....

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:31 1387/04/17
6

برای تنهایی ات
گریستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عریانت
به خاطر خودت
به خاطر زنانگی پاکت
نه بخاطر تنهایی من
نه بخاطر فراموشی
بخاطر به تو اندیشیدن
در لحظات زندگی
به خاطر پاکی کلامت
در اعلام عشق
نه بخاطر جبران خطای دیروز
نه بخاطر قضاوت فردا
بخاطر امروزت
به خاطر هر روزت
نه بخاطر آن شب ها در کنار تو
نه به خاطر امشب
در غیاب تو
بخاطر عشق نهانت
که دنیاییست
بخاطر تنهایی ات
در عین ازدهام
نه بخاطر فریب تو
نه بخاطر ترهم
به خاطر خاطرات دیروز
به خاطر رویاهای فردا
به خاطر تکیه گاهی امن برای تو
بخاطر معمنی آسوده
برای عشق
و تو
گریستن...

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:27 1387/04/17
5
رهایم ساختی!

هر بار مرا كشیدی

و هر بار بیشتر رهایم كردی.

در میان هجوم بادهای سهمگین

فریادهایم شنیده ات نیامد،

همانگونه كه

ترك هایم دیده ات.

و به ناگاه

- خسته از این بازی-

با فرفره ای كه در جیب داشتی،

بی خیال رفتی....

و من

محبوس در لابلای شاخه های درختی پیر

هربام تا شام

رد سنگهای این كودكان بازیگوش را

بر تنم به نظاره می نشینم!

آرش کمانگیر  , manaziz
آرش کمانگیر - 20:41 1387/04/17
4

چی بگم ابری وبارون نمی شی

درد و می فهمی و درمون نمی شی

خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون من و می بینی ویرون نمی شی

دل دیوونه خرابم میکنی چرا مثل قدیما خون نمی شی

سر به صحرا می ذاری  من و تنها میذاری

ناله ی باغ کدوم گمشده ای

چرا بین گلا پنهون نمی شی  ای وای چرا بین گلا پنهون نمی شی 

وقتی بارون میزنه شاخه ها رو میشکنه

دل تنها چرا مثل گنجشکا پریشون نمی شی

من و میبینی و حیرون نمی شی

چی بگم ابری وبارون نمی شی

درد و می فهمی و درمون نمی شی

چی بگم با کی بگم راز تو رو

داری آتیش میگیری خون نمی شی

من که هر شب تا سحر قصه ی عشق و تو گوشت میخونم

بازم افسانه ای افسون نمی شی

تو بزرگی واسه دنیای خیال آدما

دل زخمی ناله طشت بلا

نکنه غصه ی لیلی رو داری

واسه این قصه مجنون نمیشی

چی بگم ابری وبارون نمی شی

درد و می فهمی و درمون نمی شی

علی آزاد , aliremote
علی آزاد - 08:29 1387/03/29
3

فاصله

روزی هزار بار بر صفحه
دل بنویس:میان بود و
نبودش تنها یک حرف
فاصله است!به همین
سادگی! و من.... روز و شب
جریمه سنگین رفتنت را
پرداختم! و جز دل که
روزی هزار بار خراش
افتاد، کسی نفهمید که
از ب، بودنت ،تا نون،
نبودت فاصله تا بی
نهایت
محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:27 1387/03/10
2
زندگی یک لحظه است
و همین یک لحظه، مملو از خاطره‌هاست...

لحظه‌ها را قدر دان...

                  می‌رسد وقت سفر

                                 یک دو روزی دیگر...

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 14:49 1387/03/9
1
خدایا!
من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریائی خود نداری
من چون تویی دارم
و تو چون خود نداری
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.