userinfo close

  ,

خاتون هفت اقلیم


khatunehafteghlim

تاسیس: 16 دی 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آزاده ساسانی - معاونان
ما ز اقلیمی پاک که بهشتش نامند به چنین رهگذری آمده ایم گذری دنیا نام که ز نامش پیداست مایه ی پستی هاست
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
110
446
89/11/12 (22:11)
0
1
89/11/19 (17:31)
16
66
89/3/27 (17:46)
0
5
89/3/12 (20:07)
6
45
89/2/29 (19:22)
43
153
89/2/29 (19:12)
0
12
88/8/1 (20:11)
43
196
88/6/19 (17:15)
0
20
88/6/11 (17:18)
0
27
88/4/21 (14:40)
14
56
88/4/21 (14:15)
0
12
88/2/2 (21:23)
0
2
88/2/2 (21:03)
0
6
88/1/23 (15:54)
0
7
88/1/10 (19:03)
7
43
87/11/24 (09:05)
27
75
87/8/15 (23:33)
60
174
87/8/1 (15:21)
19
124
87/7/29 (00:44)
3
32
87/5/23 (11:00)

عنوان بحث

عماد پارسی , emipmra
عماد پارسی - 14:00 1386/10/17

سرایشگری ( مشاعره) شعر در کلوب خاتون

درود
با اجازه از مدیر و معاونین این بحث مشاعره رو می ذارم

دختر و بهار

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست ککلی به لب آب تقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
 ای بس بهارها که بهاری نداشتم
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

                                                                               (فروغ فرخ زاد)
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
وفا  , abdi1367
وفا - 15:21 1387/08/1
60

از پرده برون آی دلم غرق تماشاست

 تقصیر دلم نیست تماشای تو زیباست

پیمان  خسروی  , kavehedayati
پیمان خسروی - 17:12 1387/05/10
59

دل میرود زدستم  صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 15:49 1387/05/9
58
دوستی گفت صبر کن زیراک                  صبر کار تو خوب زود کند
آب رفته به جوی  باز آرد                     کارها به از آن چه بود کند

پیمان  خسروی  , kavehedayati
پیمان خسروی - 12:10 1387/05/8
57

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:17 1387/05/2
56

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

پیمان  خسروی  , kavehedayati
پیمان خسروی - 10:29 1387/04/31
55

رفتی و از رفتن تو قلب آیینه شکسته

بی تو در این خلوت شب پنچره ها بسته

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 01:25 1387/04/20
54

شمار غم او ندانم از آنـك 

 برون شد غم او زحدّ شمار

پیمان  خسروی  , kavehedayati
پیمان خسروی - 10:32 1387/04/19
53

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

میسپارم به تو از دست حسود چمنش

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:35 1387/04/17
52
تو پرده پیش كشیدی و ز اشتیاق جمالت
ز پرده ها بدر افتاد رازهای نهانی
آزاده آزاد , mahboobeshab
آزاده آزاد - 20:20 1387/04/17
51
 

پشته هر چهره شهری است

كوچه هایش پر رمز پرراز

آسمانش چشم گاه باران،گاه آبی

وزمانی پر پرواز كبوترهاست

باغ این شهر پر از قاصدك است

همه این جا منتظرند،چشم به راه

خاك این شهر پراز خاطره سبز مسافرهاست

نقدی باید زد،قصه بكر شنیدن دارد

پشت هر چهره شهری است

پرشمع،پرنذر

آرزوها بادبادكهایی رقصان در هوا سرگردان

فرصتی باید

برای دل بستن،دیدن

پشت هر چهره شهری است

دروازه لبخند كجاست؟...

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 13:30 1387/03/29
50

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان مارا بس

نیست مارا بجز از وصل تو در سر هوسی

این تجارت ز متاع دو جهان مارا بس!!!!!!!!!

آرش کمانگیر  , manaziz
آرش کمانگیر - 00:39 1387/03/27
49

تویی در دیده ام چون نور و محرومم ز دیدارت

نمی دانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری

آرتیمیس ایراندخت , navideazadi
48

اندکی منوّرالفکر و لیبرال منش شده ام

خاتم یزد و پسته ی رفسنجانم آرزوست!

بهر ازدواج، شهر را درنوردیدم

از رز ملولم و دختر پژوهانم آرزوست!

محمد محمدی , m1_m1
محمد محمدی - 23:22 1387/03/10
47

می شوند از سردمهری، دوستان از هم جدا

برگ ها را می كند فصل خزان از هم جدا

آرتیمیس ایراندخت , navideazadi
46

 

چه سود گر بگویمت كه شام تا سحر نخفته ام

و یا اگر دمی به خواب رفته ام تورا به خواب دیده ام

 

چه سود گر بگویمت كه بی تو با خیال توبه می پناه برده ام

 و نقش آن دو چشم قصه گو به جام پر شراب دیده ام

 

چه سود گر بگویمت كه دوریت چو شعله های تند تب

به خرمن وجود من شراره های درد می زند

و من درون آن زبانه ها بنای این دل رمیده را

زبن خراب دیده ام ...

 

چه سود گر بگویمت كه بی تو كیستم و چیستم

كه بحر پر خروش من تویی

و ساحل صبور و بی فغان منم !

و من درون موجهای سركش

تمام هستی و وجود خویش را

چو یك حباب دیده ام

 

چه سود گر بگویمت

كه من زدوری تو هر نفس ، چو شمع آب می شوم

و اشكهای گرم من به دامن شب سیاه می چكد

و من میان قطره های چون بلور آن

محبت تورا، چو نقش سرد آرزو به روی آب دیده ام

 

چه سود گر بگویمت

تورا به خواب دیده ام و یا كه نقش روی تو به جام پر شراب دیده ام

 

تو یك خیال دور بیش نیستی و دست من به دامنت نمی رسد

تو غافلی و من تمام می شوم

ودیدگان پر ز راز من هزار بار گفته با دلم

كه من سراب دید ه ام ...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.