| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
12
|
1134
|
89/1/10 (23:59)
|
|
||
|
|
91
|
842
|
89/3/7 (16:35)
|
|
||
|
|
10
|
120
|
90/5/6 (03:20)
|
|
||
|
|
105
|
907
|
89/12/1 (00:49)
|
|
||
|
|
12
|
99
|
89/10/3 (11:56)
|
|
||
|
|
2
|
18
|
89/2/5 (17:58)
|
|
||
|
|
8
|
76
|
88/12/20 (18:52)
|
|
||
|
|
25
|
76
|
88/11/4 (20:17)
|
|
||
|
|
4
|
246
|
88/11/2 (18:38)
|
|
||
|
|
15
|
92
|
88/8/13 (01:21)
|
|
||
|
|
11
|
62
|
88/6/28 (14:13)
|
|
||
|
|
16
|
54
|
88/5/13 (21:37)
|
|
||
|
|
3
|
46
|
88/5/2 (14:32)
|
|
||
|
|
0
|
38
|
88/4/31 (01:09)
|
|
||
|
|
4
|
43
|
88/4/26 (02:30)
|
|
||
|
|
1
|
25
|
88/3/30 (15:11)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
88/3/30 (15:11)
|
|
||
|
|
85
|
418
|
88/3/25 (23:57)
|
|
||
|
|
6
|
34
|
88/3/20 (15:59)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
88/3/19 (04:00)
|
|
هنگام پخش نمایش مضحک بی دادگاه مردان مرد از طریق صدا و سیمای دروغ پراکنی رژیم ، آن هم به صورت سانسور شده بیش از آنکه علنی بودن این تئاتر مسخره با ریشو ها و زندان بانهای مسخره تر اش جلب توجه کند ، بیش از آن که لبخند های معنی دار ابطحی توجه بیننده را جلب کند ، بیش از آن که رنج این چهل روز و یک ماه و ... شکنجه و سلاخی روحی مردان مرد که از چشمان و رنگ رخسارشان عیان بود توجه هر ببیننده ای را به خود جلب کند . به سخره گرفته شدن حکومت اسلامی و برپاکنندگان این بی دادگاه و بازجویان کیهانی و دادستان کیهانی و قاضی کیهانی اش با برپایی این چنین بی دادگاهی در تمام ثانیه های امروز و الان من و همه آنان که می شناختند و می دانند جاری بود ! تمسخری از جنس ادبیات ابطحی کنایه هایی از همان جنس آشنای عطریانفر ، و ای کاش این بزدلانی که هنوز هم خواب هایشان بوی کابوس می دهد جرات آن را داشتند این بی دادگاه را همچنان که بی دادگاه کرباسچی را مستقیم و فقط برای یک جلسه که همان هم برای رسوا کردنشان کافی بود پخش می کردند ای کاش جرات آن را داشتند که دفاعیات ، نبوی ، تاج زاده ، رمضان زاده ، صفایی فراهانی ،جلایی پور و ... را که در بند ظلمشان گرفتار آمده اند را پخش می کردند تا به غیر از طنز تلخی که در کلام ابطحی بود مزه تند کلام صریح آنان را در این برودت دل گیر از جمود فکری بالانشین و فرزند دست بوس و پا لیس اش ، از زیر گرد وحشتی که بر چهره ظالمان و فاسدان و فاسقان امروز ایران نشسته ، تماشا کرد و کمی بیش از دیروز بر اوج حماقت دشمن خنده سر دهیم و در این مسیر که دیری نخواهد پایید که من را ، که ما را ، به سر منزل مقصود گسیلمان دارد ؛ با عزمی راسخ و دلی پر امید گام هایمان را استوارتر و یکی از پس دیگری برداشت .

فکر کنم شما حرف های من را کامل نخواندید.
(در تمام انقلاب ها همین مردم عادی خون دادند.هدف من از تمام این حرف ها و بحث ها اینست که مردم چشم امیدشان از چنین افرادی به خودشان و تنها خودشان برگردد.)
نتیجه گیری من از همه این حرف ها این بود که من اصلا نیازی به وجود قهرمان نمی بینم.ما باید فقط و فقط چشم امیدمان به خودمان باشد . پس با انتخاب درست یک رهبر و با امید به خدا و خودم را ه می افتم. حتما یک روز خواهم رسید.
با سلام
دوستان عزیز در این کلوب مکانی برای درج اخبار در نظر گرفته شده و از شما دوستان عزیز خواهش میشود ( فراوان ! ) ضمن احترام گذاردن به قوانین نیم بند !! جامعه مجازی مان از هم گسیخته شدن مباحث با درج پیام های بازرگانی !!! جلوگیری بفرمایید .
____________________
خانوم ضیایی عزیز ، اگر قائل به فرد باشیم حرف و منطق سرکار کاملا صادق اما اگر قائل به فکر باشیم دیگر نه نیازی به فهرمان سازی و قهرمان پروری است نه امکان تحریف مسیر به مانند آنچه که در 57 شاهدش بودیم و بودند .
دوست عزیز به قول شما همان لیدر ها و به قول من این بازی تنها رابطه ای که میتوان برایشان متصور شد یک رابطه جبری و کمی تا قسمت بسیاری دردناک می باشد، این لیدرها امروز بازی نکرده اند بل به زور بازی داده شده اند آنگونه هم که کارگردان انتظار بازی گرفتن از آنها را داشت هم از آب در نیامد ( احتمالا بیست و سی و آن نمایش مسخره تر را نیز مشاهده فرمودید و شاید دیدید که عطریانفر چه گفت و ابطحی چه کرد )دوست عزیز از یک انسان چه انتظاری دارید ؟ اگر شما هم در مخیره تان به دنبال قهرمان هستید که گشتیم نبود ! اما اگر به دنبال رهایی از این چنین وضع ملالت باری هستید تنها راه را ببینید نه ره روان را چه آن ره رویی که در پس همه راه میرود و نه آنکه پیش از همه . مقصدتان را بشناسید انتخاب کنید و راه بیافتید همین .
دوست عزیز لیدر اگر همین فردا بگگویید غلط کردم مگر راهی که رفته غلط میشود ؟ چون این بحث از این بعد از نظر بنده کاملا روشن و ساده میباشد نیازی به ادامه آن نمیبینم و تنها به نقل یک واقعه به قدمت عدالت و تاریخ بسنده میکنم :
وقتی گالیله در اثر شکنجه کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد !!! و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند ،یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد. گالیله در جواب گفت: تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد.
عصرایران - درست
یک روز پس از اولین جلسه از دادگاه جنجالی متهمان حوادث بعد از انتخابات ،
برنامه تلویزیونی 20:30 سراغ سیدمحمد علی ابطحی و محمد عطریانفر رفت و در
فضای سبز زندان اوین با آنها گفت و گو کرد تا خلاصه ای از حرف های
دیروزشان را تکرار و تایید کنند که انچه گفته اند ، بر اثر فشارهای زندان
و شکنجه نبوده است.
جناب آقای آراز
این فلان شخص ها در ظاهر و شاید هم واقع لیدر های جریان اصلاحات هستند.و حتما استحضار دارید که برای معرفی یک جریان یا حذب یکی از فاکتورهای اصلی افرادی هستند که نقش سران و لیدر های آن را ایفا می کنند . مسئله این نیست که عطریانفر چه حرفی زده مسئله اینست لیدر های جریان اصلاحات به قول شما با شکنجه در نمایشی که نویسنده و کارگردان آن سران نظام و در راس آنها خامنه ای است بازی کردند. اگر حرف های من را در قسمت های قبل خوانده باشید گفتم که هیچ وقت به خودم اجازه نمی دهم به کسی بگویم که از جانش بگذرد و این مسئله یک امر شخصی است.اما اگر این آقایان حتی تحت شکنجه حاضر به ایفای نقش در این نمایش کثیف نمی شدند چه؟حرف من اینست که از این به یعد باید بیشتر در انتخاب رهبر و لیدر برای جنبشی که شروع شده دقت کنیم.اون جوانهایی که تحت شکنجه شهید شده یا هنوز هستند اما حاضر به بازی در این نما یش نیستند از زندگی سیر هستند یا آرزویی ندارند؟انها به اصول این جنبش و این مسئله که تقلب شده ایمان راسخ دارند اما ظاهرا این مسائل برای آقایان درجه اهمیت دَرَک را دارد. تاسف من از این است که چرا نام همچنین افرادی با جنبش سبز و اصلاحات گره خورده.آقای محترم خون ریخته شده , چندین نفر تحت شکنجه کشته شده اند چند صد نفر دیگر تحت شکنجه اند دیگر وقت اشاره و تیکه و چشم وابرو انداختن گذشته .اوج مبارزه این آقایون که خود را جزو سران و لیدر های اصلاحات می دانند همین تیکه ها و اشارات بود ؟با این همه خون ریخته شده! من خیلی و قت است به دنبال قهرمان نیستم چه عمودی باشد چه افقی , چه عضو حزب باد و یا ترسو؟من فکر می کنم که این جنبش به قهرمان نیاز ندارد مدت هاست که قهرمان ها مرده اند این جنبش اول به یک رهبر نیاز دارد که یه اصول آن ایمان داشته باشد که صادق باشد و آینده نگر که احساسی تصمیم نگیرد و حرفی را نز ند بعد که شرایط عوض شد ما مردم عادی که با یک اشاره و حرف آنها در فلان جا وخیابان جمع می شدیم کتک می خوردیم دستگیر می شدیم و شاید هم کشته را دَرَک نشین کند.و بعد هم به عامه مردم نیاز دارد نه الیت ها و روشنفکران و سیاسیون و واعظین و ....... . عامه مردم یعنی من یعنی تو نه کسانی که پانتئون نشین معابد سیاسی اند.در تمام انقلاب ها همین مردم عادی خون دادند.هدف من از تمام این حرف ها و بحث ها اینست که مردم چشم امیدشان از چنین افرادی به خودشان و تنها خودشان برگردد.
خانوم فاطمه سادات ضیایی برای حفظ نظم و جلوگیری از شلوغ شدن بی جا از تکرار و به عبارت دیگر نقل قول های بی مورد اجتناب بفرمایید و تنها با یک اسم مخاطب خود را مشخص سازید .
ممنون 
__________________________________________________________________
«... تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که اینجانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان میرسد. از پسفردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشتهاند میخواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرفهایی غیر از سخنان دیروز و امروز میزند و مثل طوطی مطالبی را تکرار میکند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست.»
مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسهی دورهی اوّل مجلس شورای اسلامی
ای کاش کمی به خود زحمت بدهیم و به آرشیو وب نوشت های ابطحی سری بزنیم شاید مطالبی مرتبط با این روزها را بتوان در آن یافت .
روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳
با سلام
خانوم فاطمه سادات ضیائی :
1 - اگر منطق شما برای پیوستن و تمایل و تقرب به جریان موسوم به اصلاحات و راه و رسم آن تنها و تنها اسم فلان شخص و جمله ای مهیج از ایشان بوده و هست که امیدوارم من بعد در افکار و اصول خود تجدید نظر بفرمایید چرا که این نوع مقیاس برای متر زدن و سنجیدن و فهمین و متعاقب آن قبول کردن ، شما را به اشتباهی بزرگ رهنمون خواهد کرد .
2 - به نظر میرسد شما دوست عزیز تنها به تماشای نمایشی نشستید که کارگردانان آن هر آنچه که میخواستند به خوردتان بدهند تناول فرمودید ! دوست عزیز آیا ندیدید که چه بر سر ابطحی و ... آورده بودند ؟ آیا ندیدید که اوضاع تاج زاده و جلایی پور و ... آنقدر وخیم و درام ! بود که حتی در این نمایش مضحک وجایی برای ایفای نقش برای آنها پیدا نکرده بودند ؟
دوست عزیز به گمانم نفهمیدی ابطحی در همان جملات اول چه گفت ! مگر نفهمیدید به اصطلاح متهمان تنها گفتند هر آنچه که باید میگفتند ! دوست عزیز انتظار دیگری داشتید ؟ اصلا گوش دادید عطریانفر چه گفت ؟ مگر سقیفه را نشنیدید ؟
تمام اینها به کنار که شاید این ها توهم شخص من و عده ای باشد و واقعیت همانی باشد که شما فرمودید ( به در بردن جانشان ) مگر اشکالی دارد ؟ شما به دنبال قهرمانان افقی هستید ؟ شما به دنبال چه بودید از جان گذشتن آن هم به خاطر من ؟؟ به خاطر شما ؟؟؟
3 - دوست عزیز من و امثال من بابت هدفی که داریم به وسیله ای به نام اصلاحات رسیده ام تا ما را به هدف اگر نتواند برساند حداقل نزدیکمان بسازد حال هدف شما چیست ؟ هدفتان خاتمی یا ابطحی یا عطریانفر و ... بود و هست ؟
____________________________________________
احسان خان عزیز زیاد نگران نباشید نفر بعدی همان هایی هستند که شما از آن ها نام بردید زیاد افکارتان مخشوش نگردد فقط اندکی صبر !!!
____________________________________________
دوستان عزیز اگر ابطحی و عطریافر امروز و بعد از کم کردن نصف بیشتر وزنشان و تحمل مشکلاتی که جسمشان را 10 سال پیر تر کرده در دادگاه حاضر میشوند و از روی کاغذی که به صورت نت در اختیارشان قرار گرفته میخوانند هر آنچه که آنها نوشته اند باید متوجه این قضیه باشید که اولا این نمایش نه برای ابطحی و ... که برای خود حرکت نوشته شده باید بفهمیم که نک تمام پیکانها به سوی نهضتی است که تشکیل شده و در ثانی ترساندن من و شما و در وهله بعد و هدف حداقلی آن نا امیدی من و شما می باشد و اگر به هر کدام از این اهداف دست یابند مطمئن باشید که خواسته ( نه ناخواسته ) من و شما مهر تاییدی بر این اعتراف گیری ها زده ایم .
دوستان عزیز اگر به راهتان ایمان دارید اگر انتخابتان منطق و مقصود بوده نه احساس و فرد شک کردن معنایی ندارد که همین بزرگترین آرزوی کودتا گران و کودتا چیان و حامی آنان است .
____________________________________
اگر من هم جای هر کدام از آنان بودند نه بعد از چهل یا پنجاه روز که همان روز اول جانم را به در میبردم بی آنکه پای چشمم به اندازه صد سال توهین گود بیافتد .
راستی از رمضان زاده چه خبر؟ خونی که داخل اتومبیلش بود را پاک کردند؟ پاک شد؟
از میردامادی و بهزاد نبوی و امینزاده و صفایی فراهانی و عطریانفرو … خبر جدیدی نداری؟ عکسشان را بگذار ببینیم.
نه ! انگار آب و هوای زندان بد جوری ساخته !
خوب پیر شده اند ! بالاخره زندگی کردن مشکل است ! آدم را پیر میکند !
**************
جایی خواندم از پیامبر ، که یکی از یارانش آمد و گفت مجبور شدم علیه تو صحبت کنم . مجبورم کردند چون جانم در خطر بود.
پیامبر فرمود اگر باز هم پیش آمد از من بد بگو !
آری برادر!
هرچه میخواهد دل سنگشان برایشان بگو. خودشان جرعت حرف زدن ندارند ، تو خیالپردازیشان را بگو.
آسوده بخواب .
همه میدانند که تو چه کرده ای و آنها چه کرده اند و میکنند.
آری ، همه میبینند ، همه میدانند.
امضاء : فرزند ایران
برادر عزیز
پیامبر از حق خودشون گذشتند .و فکر نکنم لازم باشه از احادیث ایشان درباره حق الناس ذکر کنم . که چه قدر مهمه و خدا ازش نمی گذره. یکی رای منو دزدید. حالا یکی رو آوردن که شهادت بده نه ندزدیدن.این حق الناس نیست؟ شما رایتو می بخشی . اما من نه.می گید با شکنجه اعتراف کرده باشه ولی نمیشه تو نگاهش بیشتر از یه آدم ترسو چیزی دید. نمیشه هم بخوای جونتو نجات بدی هم قهرمان باشی .
پس قبول داری که جون خودشون رو نجات دادن .البته من نمی تونم به کسی بگم که برو از جونت بگذر . البته بازهم نمیتونم وقتی بیرون زندانم و تو خونم پشت مانیتور رفتم بالا منبر بگم مقاومت کنید نترسید ما همه با هم هستیم اما وقتی رفتم تو زندان و شکنجه شدم بگم کی بود کی بود من نیودم.به خصوص که سردسته یه حزب هم باشم .این آقایون یه سنی ازشون گذشته اگه واقعا عاقبت فعالیت ها و حرف هاشون رو نمی دونستند. یعنی آقایون نمی دونستند در زندا نهای حکومت گل و بلبل آدمها رو به جز با چک و لغد با چیزهای دیگه ای هم شکنجه می کنند. پس بدبخت ما که به این ها می گیم رهبران جناح اصلاح طلب.پسر 20 ساله نیستند که بگیم داغ شدن یه چیزی گفتن حالا با شکنجه اعتراف می کنن .
جناب آقای ابطحی
دیشب فیلم دادگاهتونو دیدم . عصبانی شدم و خیلی ناراحت. حالا اومدم حرف هام رو بهتون بزنم.اومدم بگم که شما که به قول مامان من آفتاب تا سایتون یه وجبه خیلی ببخشید خیلی بیجا می کنید میایید فعالیت سیاسی می کنید خیلی بیجا می کنید که میایید که مردم رو تهییج می کنید که بیان تو خیابون.شما ترسو هستید ...

اصلا از قیافهی ابطحی هم که بگذریم و به تحول ناگهانی سایزش هم که توجه نکنیم یا به لرزش دستهاش مثلا، به نظرم یک چیز کاملا واضح بود. متن دفاعیه به جز یک جمله، مطلقا ادبیات ابطحی نبود. آن یک جمله نقض تمام اعترافاتی بود که ابطحی از روی کاغذ نوشته ای میخواند.
زمانی که داشت دربارهی کودتای مخملین توضیح میداد برای یک لحظه از کسوت آن متهم پشیمان بیرون آمد و لحن بازیگوشانهی همیشگیش را گرفت، نیشش تا بناگوش باز شد و رو به محبتی کرد و گفت: "مخملی، مثل همان رنگی که به گردن شماست..."
این جمله به اندازه کافی گویاست
چنین تکهای را توی چنین فضای تلخی فقط میشد از ابطحی شنید !
راستی کسی هم هست که هنوز دلیل برکناری محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات رو متوجه نشده باشه ؟! اونم یه هفته قبل از تنفیظ !
تا دیروز فكر می كردم مردم كار درستی می كنن طرف داری می كنن ...
الان به این نتیجه رسیدم مردم بازیچه ای بیشتر نیستن ! جمهوری تو ایران یعنی مردم كیلویی چند !
بیچاره جون هایی كه رفتند و جونشون رفت ! بیچاره پدر مادر هاشون ! بیچاره مردمی كه باید خسارت این درگیری ها را بدن !
تنها بازنده این برنامه ها و انتخابات مردم بودن !
دیگه مهم نیست هر كسی هر كاری می خواد بكنه !
جناب آقای ابطحی
دیشب فیلم دادگاهتونو دیدم . عصبانی شدم و خیلی ناراحت. حالا اومدم حرف هام رو بهتون بزنم.اومدم بگم که شما که به قول مامان من آفتاب تا سایتون یه وجبه خیلی ببخشید خیلی بیجا می کنید میایید فعالیت سیاسی می کنید خیلی بیجا می کنید که میایید که مردم رو تهییج می کنید که بیان تو خیابون.شما ترسو هستید ...
جناب آقای ابطحی
دیشب فیلم دادگاهتونو دیدم . عصبانی شدم و خیلی ناراحت. حالا اومدم حرف هام رو بهتون بزنم.اومدم بگم که شما که به قول مامان من آفتاب تا سایتون یه وجبه خیلی ببخشید خیلی بیجا می کنید میایید فعالیت سیاسی می کنید خیلی بیجا می کنید که میایید که مردم رو تهییج می کنید که بیان تو خیابون.شما ترسو هستید در واقع یه ترسو یه نون به نرخ روز خور یه آدم پست که فقط بلده حرف بزنه و تو عمل مثل .... می مونه.بعد که همه این حرف هامو تودلم بهتون زدم یاد فردای انتخابات افتادمکه تو خیابون بودم و چقدر کتک خوردم چه قدر ترسیدم و چه قدر گریه کردم.یادم اومد که از وحشت می لرزیدم تازه کسی که افتاده بود به جون من یه جوجه بسیجی بود که در برابر باز جو هایی که از شما اعتراف می گیرند هیچ محسوب میشه. یاد این افتادم که آدم اگه جونش در خطر باشه میتونه برای نجات خودش حتی گوشت خوک هم بخوره چه برسه به اینکه به دروغ اعتراف کنه . یادم اومد که جون هرکس براش چقدر عزیزه. من ازدواج نکردم ولی میدونم که نگرانی برای خانواده, نگرانی برای اینکه چی کار می کنن ,چی میخورن ,کسی اذیتشون نکنه از صد تا شکنجه بدتره. یاد کتاب 1984 افتادم که چه طوری اون مرد رو شکنجه دادن و چه طوری عقاید و افکارشو تغییر دادن.که درآخر تونست برادر بزرگ رو دوست داشته باشه.اما یاد این هم افتادم که چند تا جوون زیر شکنجه مردن چندتا الان زیر شکنجه هستن اینکه خیلی هاشون آدم های عادی بودن ادعای فعالیت سیاسی نداشتن عضو هیچ حزب و دسته ای نبودن و زیر شکنجه مردن شکنجه های جسمی روحی جنسی ............... .یاد محسن روح الامینی افتادم باباش می گفت که فکشو خرد کرده بودند می دونید اندازه چندتا دندون کشیدن درد داره ؟یاد اون جوونی افتادم که مادرش گفته بود اینقدر از پا آویزونش کرده بودند که خون تو سر و سینش جمع شده بود . جنازش رو تحویل خانوادش دادند.به این فکر کردم که اون موقع که آویزون بوده به چی فکر می کرده . شاید به این فکر می کرده که آقای ابطحی و عطریانفر هم الان دارن شکنجه می شن اونا هم مقاومت می کنن پس من هم باید مثل اونها باشم .پس چه خوب شد نبود و اخبار دیشب رو ندید.یاد اون دختری افتادم که جلوی مسجد قبا گرفتنش و می گن بارها و بارها تحت شکنجه جنسی قرار گرفته. اونم یه آدم عادی بوده مثل من نه مثل شما . شاید اون روز که اومده تو خیابون مثل من یاد حرف شما تو وبلاگتون افتاده که گونی سرمون رفت و به غیرتش برخورده و اومده جلوی مسجد قبا که سید رو تنها نذاره و بعد........ . یاد محاکمه گلسرخی افتادم . اون روز هم وقتی محاکمه رو از تلویزیون دیدم اشک تو چشام جمع شد ولی این اشک با اون اشکی که موقع دیدن محاکمه شما و اعترافاتتون ازچشام ریخت رو لباسم فرق داشت.آقای ابطحی بگید چه جوری این انقلاب درونی در شما اتفاق افتاد. چه طوری اینقدر متحول شدید . کاش زودتر زندانی شده بودید تا زودتر به راه راست هدایت می شدید. که اون مطالب رو تو وبلاگتون نمی نوشتید . که 45 روز قهرمان ما نبودید. راستی نظرتون راجع به محسن روح الامینی چیه ؟اگه حقیقت چیزیه که شما بهش اعتراف کردید پس اون خیلی احمق بوده که جونش رو برای اعتراض به تقلبی که صورت نگرفته داده . پس تو جهالت و گمراهی مرده پس لابد حق داشتن که بکشنش. خودتون رو چه طوری تبرئه می کنید؟ آقای ابطحی شما یه آدم هستید که برای نجات جون خودتون اومدید به چیزهایی که اونا ازتون می خواستند اعتراف کردید .بعدها هیچ کس به این خاطر شما رو محاکمه نمی کنه اما یه خوبی هم یاد نمی کنه.شما یه آدم هستید نه بیشتر شاید یه کم هم کمتر. ولی باید یه روز یه جایی به یکی جواب بدید.

اصلا از قیافهی ابطحی هم که بگذریم و به تحول ناگهانی سایزش هم که توجه نکنیم یا به لرزش دستهاش مثلا، به نظرم یک چیز کاملا واضح بود. متن دفاعیه به جز یک جمله، مطلقا ادبیات ابطحی نبود. آن یک جمله نقض تمام اعترافاتی بود که ابطحی از روی کاغذ نوشته ای میخواند.
زمانی که داشت دربارهی کودتای مخملین توضیح میداد برای یک لحظه از کسوت آن متهم پشیمان بیرون آمد و لحن بازیگوشانهی همیشگیش را گرفت، نیشش تا بناگوش باز شد و رو به محبتی کرد و گفت: "مخملی، مثل همان رنگی که به گردن شماست..."
این جمله به اندازه کافی گویاست
چنین تکهای را توی چنین فضای تلخی فقط میشد از ابطحی شنید !
راستی کسی هم هست که هنوز دلیل برکناری محسنی اژه ای وزیر سابق اطلاعات رو متوجه نشده باشه ؟! اونم یه هفته قبل از تنفیظ !
راستی از رمضان زاده چه خبر؟ خونی که داخل اتومبیلش بود را پاک کردند؟ پاک شد؟
از میردامادی و بهزاد نبوی و امینزاده و صفایی فراهانی و عطریانفرو … خبر جدیدی نداری؟ عکسشان را بگذار ببینیم.
نه ! انگار آب و هوای زندان بد جوری ساخته !
خوب پیر شده اند ! بالاخره زندگی کردن مشکل است ! آدم را پیر میکند !
**************
جایی خواندم از پیامبر ، که یکی از یارانش آمد و گفت مجبور شدم علیه تو صحبت کنم . مجبورم کردند چون جانم در خطر بود.
پیامبر فرمود اگر باز هم پیش آمد از من بد بگو !
آری برادر!
هرچه میخواهد دل سنگشان برایشان بگو. خودشان جرعت حرف زدن ندارند ، تو خیالپردازیشان را بگو.
آسوده بخواب .
همه میدانند که تو چه کرده ای و آنها چه کرده اند و میکنند.
آری ، همه میبینند ، همه میدانند.
امضاء : فرزند ایران