userinfo close

  ,

طرفداران اندیشه احمد كسروی


kasraviclub

تاسیس: 30 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سام پارسا - معاونان
« با زور نمی توان جلوی اندیشه های نو را گرفت.» .. (شادروان احمد کسروی)
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
0
91/1/2 (17:37)
310
1405
90/1/1 (19:26)
53
408
90/4/23 (13:02)
43
352
90/2/24 (23:08)
0
36
89/5/5 (15:14)
60
600
89/4/25 (16:04)
6
64
89/2/16 (15:32)
363
1716
89/2/13 (20:20)
1
51
88/12/10 (09:02)
0
79
88/12/10 (08:54)
14
83
88/9/27 (23:08)
16
217
88/2/2 (00:17)
3
54
87/10/27 (23:11)
27
287
87/9/29 (22:50)
7
121
87/9/2 (17:30)
27
198
87/8/28 (21:11)
6
52
87/8/9 (05:02)
19
306
87/8/4 (18:54)
0
5
87/7/22 (21:24)
3
38
87/6/29 (20:54)

عنوان بحث

زانکو    یه اشغالم , eshghemohammad

....

.....

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سیاوش   , siavash_t
سیاوش - 20:20 1389/02/13
363
خدا با ماست
کی می تونه بگه این چه جمله ای هست؟
ایمان اکبری , gamer_ik
ایمان اکبری - 03:10 1388/01/30
362
نقل قول از : آبتین پوریا

با درود

در اینکه اسلام فی نفسه تنها برای اعراب بادیه نشین ارایه شده  شکی نیست  و در خود قرآن نیز که تمامی بزرگان و مدعیان دین  معتقدند بر اینکه تنها مدرک تحریف نشده دین اسلام است بار ها  و بار ها ذکر گردیده که اسلام تنها برای قوم عرب نازل گردیده

ولی اعراب ابتدایی و تازه مسلمان هنگامی که با یورش  به قبیله های دیگر و جمع آوری غنایم بسیار مزه شیرین این کتر را چشیدند  و هنگامی که وصف بهشت را در قرآن خواندند شک نبردند که بهشت واقعی ایران است و حمله و یورش به ایران و روم و ... را آغاز نمودند  و در جنگی شرکت کردند که به اعتقاد خودشان اگر بمیرند به شهادت میرسند و بهشت را نصیب خود میبینند و اگر هم بکشند باز چون کافران را کشته اند و جهاد در راه خدا بوده به بهشت میروند 

در خلاصه کلام هم دنیا را دارند و هم آخرت را

خب پس چرا جز این کنند

و اما ما، ما مجبور نیستیم که این دین را بپذیریم  حتا اگر شناسنامه مسلمانی داشته باشیم . دین حقیقی در دل است.

با سپاس

+++++++++++++++++++++++++++++++++
هیوا پروانه , abtin1001
هیوا پروانه - 12:38 1388/01/10
361

با درود

در اینکه اسلام فی نفسه تنها برای اعراب بادیه نشین ارایه شده  شکی نیست  و در خود قرآن نیز که تمامی بزرگان و مدعیان دین  معتقدند بر اینکه تنها مدرک تحریف نشده دین اسلام است بار ها  و بار ها ذکر گردیده که اسلام تنها برای قوم عرب نازل گردیده

ولی اعراب ابتدایی و تازه مسلمان هنگامی که با یورش  به قبیله های دیگر و جمع آوری غنایم بسیار مزه شیرین این کتر را چشیدند  و هنگامی که وصف بهشت را در قرآن خواندند شک نبردند که بهشت واقعی ایران است و حمله و یورش به ایران و روم و ... را آغاز نمودند  و در جنگی شرکت کردند که به اعتقاد خودشان اگر بمیرند به شهادت میرسند و بهشت را نصیب خود میبینند و اگر هم بکشند باز چون کافران را کشته اند و جهاد در راه خدا بوده به بهشت میروند 

در خلاصه کلام هم دنیا را دارند و هم آخرت را

خب پس چرا جز این کنند

و اما ما، ما مجبور نیستیم که این دین را بپذیریم  حتا اگر شناسنامه مسلمانی داشته باشیم . دین حقیقی در دل است.

با سپاس

علی آرمان , aliarman1
علی آرمان - 11:25 1387/12/13
360
چرا؟ چون دهن کثیف میشه؟
سعید سرداری , saeedsar
سعید سرداری - 10:49 1387/12/7
359

احادیث ذکر شده همه ضعیف هستند.

کتاب بحارالانوار هم با اینکه معروف است ولی ابدا معتبر نیست.

خود علامه مجلسی گفته احادیث نا صحیح در ان فراوان است...ولی ایشان به هر حال همه را جمع اوری کرده است.

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 17:09 1387/11/22
358

یاسر گرامی

مجلسی  برای تفریح و خنده  نوشته اند قصد شاد کردن دارند.و در مورد  من که موفق شده اند.

هانی   , hani_vet
هانی - 22:07 1387/11/20
357
ایرانی ها به زور شمشیر اعراب مسلمان شدند و به زور شمشیر شاه اسماعیل صفوی شیعه
من مسلمانم
اما
چه برابری و برادری که کنیز و برده در اسلام احکام شرعی دارد!!
خدایا این آیا برابری و برادری است؟؟؟؟؟

زنان را به کنیزی بردن و ....
بیش از گفتن برچسب ارتداد را در پی دارد....
مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:06 1387/10/27
356

دیگر محمد آیات مکی نیست به دنبال قدرت و ثروت و زن است به همین دلیل این محمد آیات مدنی دیگر به مخالفینش رحم نمی کند چون اگر رحم کند دیگر نمی تواند به ثروت و زنان تازه برای حرمسرایش دست پیدا کند .خواهشا از دید یک انسان به موضوع بنگرید نه از دید یک مسلمان که در پی توجیه زشتی و وحشیگری این آیات است!!

در مورد سخن خاورشناسان دوست گرامی من آقای کایدان پاسخ خوبی به شما داده اند و من نیز با ایشان هم نظر هستم و سخنان ایشان را در پست خود می گذارم و منتظر جواب شما هستم:

سخن کریم کایدان گرامی:

" با درود به دوستان گرامی

خانم آسمانی دوست محترم میتونم سوال کنم کدام یک از این اندیشمندان که چنین باوری در رابطه با اسلام دارند خود دین و شریعت اسلام را برای کسب درجات بالای اخلاقی و انسانی مورد انتخاب قرار دادند؟!

به معنی ساده کدام یک از اینها مسلمان بودند یا دین اسلام رو پذیرفتند؟

دوست محترم اندیشمندان بسیاری نیز در مورد اسلام نقدهایی آوردند که فکر میکنم بد نیست به آنها نیز اشاره داشته باشید.

از این جمله کسانی همچون محمد بن زکریای رازی، ابن مقفع ، حسین بن منصور حلاج،عین القضات همدانی و.....

هر کدام از اینها دارای چهره ای شناخته شده بودند که با مراجعه به تالیفات آنها و نظرات و عقایدشان میتوانیم به این مورد پی ببریم. بسیاری از اینان جان خود را بر سر این عقاید خود دادند آن هم در نقد دینی که خود را کاملترین دین میخواند!

شادکام باشید وباخرد"

"اروپاییان از سالها کوشیده اند که شرقیان را در نادانی و دژخویی هایی که می داشتند و می دارند پایدار گردانند  اینکه شرقیان در سایه همین نادانی ها نا توان و درمانده باشند و به آسانی گردن به یوق چیرگی آنان گذارند "

شادروان احمد کسروی ( کتاب شیعه گری)

شادروان احمد کسروی به حق که درکش فراتر از محدوده زمان خویش بود و برای از بین بردن این خرافات جان خود را از دست داد ولی چه سوذ که همچنان اشخاصی چون شما بانو گرامی با چنین جهلی سخن از خوارشناسانی می آورید که تا به حال یک رکعت نماز نگذاشته اند و شما را به خاطر داشتن افکار سخیف تشویق نیز می کنند.

به دلیل مشکلات شخصی نتوانسته بودم پست را تمام کنم به خاطر تاخیرم در پاسخگویی از شما معذرت می خواهم.

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:06 1387/10/27
355

باز هم بفرمایید که یکطرفه قضاوت نکنم!!

باز هم میتونید بگردید تا بلکه یک پای این روایت رو به نحوی یهودی جلوه بدیدو بگید فلان کس بعداز 500 سال گفته حرف این راوی دروغه یا اون محدث ادعا کرده این مورخ اموی بوده یا عباسی بوده!!

خانم مهتاب به قول خودتون کمی بیندیشید و حوادث رو از یک بعد نگاه نکنید در غیر اینصورت به نتیجه درستی نخواهید رسید. رفتار شما مثل این می مونه که من تنها نمره های منفی ای رو که معلمی به شاگرد تنبلش داده ببینم و همینطور توبیخها و سختگیریهای معلم رو و بعد معلم رو زیر سوال ببرم ولی این رو در نظر نگیرم که چرا معلم شاگردش رو توبیخ کرده و بهش نمره کمی داده.

 

نه بانو اشتباه نفرمایید شما نمرات منفی را مثبت می بینید تگرش مثبت شما از سطحی نگری شخص شماست وگرنه این آیات به روشنی شخصیت واقعی محمد بن عبدالله و الله او را به خوبی نشان می دهد تنها چشم روشن بینی می خواهد که آن چشم شما دچار کوری شده است و دیگران را نیز کور می انگارید.

باشه چشم، بنده می اندیشم ولی لااقل شما که مایل نیستید اندیشه کنید فقط به اندازه یک ساعت احساس کنید یک انسان هستید نه یک مسلمان متعصب و کسی که در هر شرایطی با خودش عهد کرده که نزاره عقایدش به زیر سوال بره حتی اگر لازم باشه بخاطرش به نحوی دست به جنایت بزنه،و بعد توی این یک ساعت تاریخ اسلام رو مرور کنید، اگر بتونید توی این یک ساعت یک انسان با وجدان بیدار باشید قسم میخورم هیچ وقت دیگه حاضر نخواهید شد اون یک ساعت بپایان برسه.

فقط یک ساعت خانم آسمانی....!

در قرآن به مراتب به صفت رحمان و رحیم بودن خداوند بیشتر اشاره شده تا صفت قهار بودنش. بارها به توبه پذیر بودن خدا اشاره شده و مردم رو دعوت کرده به توبه کردن از گناهانشون. ولی متاسفانه شما فقط آیات جهاد و قتال رو در نظر میگیرید که اونها هم مخصوص افراد کینه توز و معاندیه که به آزار و اذیت مسلمانان میپردازند وگرنه همونطور که قبلا گفتم قرآن اجازه تعرض به کسانی که آزاری به مسلمانان نمیرسونند ( حتی اگر کافر باشند) رو نمیده ( آیه مربوطه رو قبلا ارسال کردم).

 شعار دادن تا اجرای اون بسیار فرق داره، اگر به اندازه نیمی از اون آیات رحمتی که توی قرآن آورده شده بهش عمل می شد شاید الان دیدگاه جهان نسبت به دین اسلام نبود.

در به جرات میتونم بگم که نیم بیشتر اون آیات رحمت و کلمات از آیات مکی هستند نه مدنی . اونم هم چندان به برابری و عدالت اجتماعی بستگی نداره فقط و فقط مربوط میشه به نبود قدرت در نظام اجتماعی مسلمین . شما بفرمایید امتحان کنید بنده اندیشه می کنم شما آیات رحمت رو با ذکر سوره و سال نزول آیات رو بیارید تا ببینیم واقعا غیر از این بوده. در آیات مدنی اکثر آیات بر اساس کشتار و قتال هست. سیاست اسلام به کل عوض میشه. فصل کینه خواهی فرا میرسه. اسلام با چند شبیخون به کاروانها به ثروت دست پیدا می کنه و به ناگاه چهره آیات بر میگرده. این باعث میشه که در طی این 10 سال چند هزار نفر مسلمان بشن اونم بیشتر به خاطر جبر و شمشیر اسلام و بسیاری نیز با وعده غنائم نه به خاطر دیدار در بهشت!!

شما میتونید آیات قتال و آیات رحمت رو بیارید تا متوجه بشیذ واقعییت جز این نیست.

در کل قرآن صفت قهار که از صفات خداست مجموعا 6 بار بکار رفته ولی صفت رحیم بدون در نظر گرفتن بسم الله الرحمن الرحیم های اول سوره ها مجموعا 114 بار.

کلمه رحمت 104 بار  و کلمه غضب 12 بار.

بله صفات قهار میتونه 6 تا باشه ولی در چه زمانی و شان نزول اونها کی بوده. صفات رحیم و بخشنده هم بسیار هست بخصوص زمانی که یک کنیز از روی ناچاری مجبور به تن فروشی میشه!!واقعا باید گفت چه رحمتی. اگر در زمان جاهلیت اون کنیز چیزی دستش رو نمی گرفت لااقل دلخوش هست که به خاطر تن فروشی امکان داره(توجه کنید امکان داره!!) پاش به در دروازه بهشت برسه. بقیه رحمت ها هم اکثرا از آن آیات مکه هست نه مدینه.

 

در ضمن در کل قرآن 6 بار دستور به کشتن داده شده که یکیشون مربوط به ماجرای بنی اسرائیله و 2  تاشون مربوط به 1 حکم میشند یعنی مجموعا 5 بار در قرآن دستور به کشتن داده شده. در عین حال درباره کفاری که از جنگ کناره گیری میکنند اومده:

 

فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَیْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَیْهِمْ سَ

 

 

 

 

ایه 280 سوره بقره:

اگر وام گیرنده تنگدست شود باید تا هنگام فراخ دستی به او مهلت دهید و در صورتی که وام را ببخشید برایتان بهتر است اگر (عاقبت کار را ) میدانستید"

 

خانم از کدام قسمت این آیه خواندید که مخالف با برده داری بوده است!!

 

 

 

یکی دیگه از راه های آزاد کردن برده این بود که اگر برده یا کنیزی از مشرکان از دست صاحبانشون فرار و به مدینه مهاجرت میکردند آزاد میشدند. بخاری هم در صحیح خودش به این مطلب اشاره کرده.

 

امری عادی است به نفع محمدبن عبدالله بوده است که اگر برده ای از مشرکان به نزد او می آمد او را می پذیرفتند و برای آنکه به دشمن خسارت وارد کنند و یار برای خود جمع کنند آن برده را آزاد بدانند!!

آیا برده ای از مسلمانان نیز اگر فرار می کرد و دوباره او را می گرفتند باز هم آزاد بود؟

 

 

 

اما یکی از علل اینکه اسلام شیوه "تدریجی" آزاد کردن برده رو انتخاب کرد این بود که بسیاری از برده ها (اگر نه همه شون ) از خودشون مال و سرمایه ای نداشتند و اگر به یکباره همه اینها آزاد میشدند خودشون به مشکل برمیخوردند و ممکن بود تعداد زیادیشون از گرسنگی و فقر بمیرند و یا حتی برای برطرف کردن مشکلشون دست به دزدی و سرقت بزنند. از طرفی پیغمبر-ص- و یارانشون انقدر ثروت نداشتند که بتونند همه برده ها رو بخرند و آزاد کنند و برای همه شون منزل و مایحتاج اولیه شون رو تهیه کنند. از این رو اسلام با حذف تدریجی برده داری جلوی بروز این مشکل رو گرفت.

شما متعصبین اسلامی همه از یک سایت کپی می آورید؟ چون دقیقا همین صحبت شما را از آقایی در مورد برده داری دیده بودم !

 

بانو مطالب را پیش از انکه کپی بفرمایید در موردشان خوب بی اندیشید.اسلام دستور به تدریجی بودن آزاد سازی برده داشته از ترس اینکه مبادا آن برده از گشنگی بمیرد!! بی شک آن برده اگر آزاد میشده با کار کردن می توانسته خرج خود را فراهم کند چرا الله نگفته ان ها را آزاد کنید و مدتی به ان ها غذا و مکان برای زندگی بدهید تا زمانی که بتوانند نیازهای مالی خود را تامین کنند .

توجیهات شما واقعا مضحک است.

 

من نمی دانم شما چطور به خودتان جرات می دهید که کتاب آسمانی دینی را تحریف شده بدانید در حالی که دین اسلام خود با تمام ادعای کامل بودنش نقص دارد  .خانم شما ابتدا در مورد دین خود درست بی اندیشید سپس بر ادیان دیگر ایراد وارد بفرمایید .

 

 

در مورد برده ها و کنیزهایی که در اصل اسرای جنگی بودند:

 

اول: در هر جنگی نسبت به اسیران سه راه وجود دارد :

1- اسیران را آزاد کنند تا دوباره باز گشته و دوباره به فتنه چینی اقدام کنند

2- کشتن اسیران ، که این نیز رفتار مناسبی نیست

 

3 – به اسارت گرفتن  که بهترین راه ممکنه

 

1.       در مقایسه کوروش بزرگ و محمد بن عبدالله به این موضوع اشاره داشتم که را های بهتری نیز وجود داشته اگر هم واقعا آنها بیم از فتنه دوباره انها داشتند در بند کردن این اشخاص بهتر از این بود که از آنها به عنوان برده استفاده شود

2.       ولی با بنی ظریظه اینچنین کردند. این را به محمد بن عبدالله در مورد بنی قریظه باید می گفتید .

3.        

خانم عزیز شما واقعا نیاز به تفکر کردن دارید زمانی که مسلمانان در جنگ ها پیروز می شدند دقت بفرمایید پیروز می شدند زنان آن ها را به عنوان کنیز به اسارت می گرفتند و همچنین مردان آنها را وقتی سپاه مخالف انها شکست می خورد وقتی برای اسیر کردن یا تچاوز به زن های آنها را نداشت.

سوره احزاب آیه 50

 

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ یَمِینُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَیْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَن یَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَیْمَانُهُمْ لِكَیْلَا یَكُونَ عَلَیْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا.

ای پیامبر ، ما زنانی را که مهرشان را داده ای و آنان را که به عنوان ، غنایم جنگی که خدا به تو ارزانی داشته است مالک شده ای و دختر عموها و دختر عمه ها و دختر داییها و دختر خاله های تو را که با تو مهاجرت کرده اند بر تو حلال کردیم ، و نیز زن مؤمنی را که خود را به پیامبر بخشیده باشد، هر گاه پیامبر بخواهد او را به زنی گیرد این حکم ویژه توست نه دیگرمؤمنان ما می دانیم در باره زنانشان و کنیزانشان چه حکمی کرده ایم ، تابرای تو مشکلی پیش نیاید و خدا آمرزنده و مهربان است

 

اولا توجه داشته باشید که این آیه در مورد پیامبر مسلمانان است کسی که ادعای مبارزه با برده داری دارد ولی خود کنیز دارد!! این هم آیه ای برای تایید برده داری در اسلام .

در مورد این جمله شما:

اولا در اسلام فقط زنانی به اسارت در می ایند که در جنگ حاضر بوده اند و به هیچ عنوان کسی حق ندارد زن یا مردی را که در جنگ با مسلمانان نیستند به اسارت بگیرد

اندیشه !

زمانی که محمد بن عبدالله به بنی قریظه حمله کرد و علاوه بر گردن زدن 800 تا 900 نفر از مردان      بنی قریظه  زنی به نام حسن القرضی را نیز گردن زدند .که عایشه می گوید تا کنون زنی به این خوشرویی و خوشخویی و نیک نفسی ندیده بودم وقتی که بر خواست تا به کشتارگاه  برود به او گفتم : می خواهند تو را بکشند!

جواب داد برای من زندگی ارزشی ندارد( سیره ابن هاشم جلد دوم صفحات 178 و 179 )

پس تنها زنی که در جنگ بود کشته شد .حال ریحانه کنیز محمد که از قبیله بنی  قریظه بود در جنگ شرکت داشت که اسیر شد!! که هیچ گاه حاضر نشد به عقد محمد در آید و ترجیح داد به حال بردگی بماند.

در مورد ثانیا شما از شما سوال دارم اگر شبی ریختند خانه شما و پدر و براداران و مجموع فامیل شما را کشتند آیا حاضرید شما را رها کنند تا از گرسنگی بمیرید یا همان شب با شما همبستر شوند یا به عقد یکی از قاتلین در آیید که معاش شما را تامین کند؟ واقعا چگونه این توجیهات را می پذیرید؟

آیه 5 سوره توبه:

چه شد این دین رحمت و بخشایش آیات مکی ناگهان اینگونه به جان دست و پای مخالفینش می افتد و به مسلمانان دستور می دهد که هر جا انها را دیدید بکشید !! یعنی در واقع بر اساس نظر شما اگر کسی نظری خلاف نظر مسلمانان داشت و دیگر مایل نبود با آنها عهد و پیمانی داشته باشد مسلمانان اجازه دارند خارج از ما ه های حرام آنها را بکشند .شما دوباره تکرار کردید که همه جا با دشمانان چنین رفتاری می کنند !! من برای شما از کوروش بزرگ سخن گفتم شما که محمد بن عبدالله را از جانب الله غفور می دانید چگونه است که این دستور وحشیانه را از جانب الله خود نازل می کند و از طرفی در آیه 67 سوره انفال اعلام می کند هیچ پیامبری را روا نباشد که از اسیران جنگ فدا گرفته و آنان را رها کند !! این یک واقعیت است محمد
مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:05 1387/10/27
354

درسته؟! خانم آسمانی اون زمانی که ملاها روی منبر تو گوش مردم روضه دروغین میخوندن فرق می کنه با زمان حال حاضر که جمعیت باسواد خیلی بیشتر از پدران بیسوادمون هست. اون زمان شاید توی یک شهر میگشتی به اندازه 10 نسخه کتاب تاریخ طبری یا سیره های پیامبر پیدا نمی کردی تازه به هرکسی هم می گفتی چی هست در واقع نمی دونست. الان فقط کافیه یک سرچ چند دقیقه ای به اسم مورخ ویا کتاب بکنید خواهید دید که اندازه چند صد تا لینک برای شما معرفی میشه که در خیلی از اونها میتونی کتب رو دانلود کنی. دوست عزیز بسه دیگه این توجیحاتی که بدرد دوره قاجار میخورد. الان دیگه خیلی کم پیدا میشه که کسی با این توجیحات ملاهای بالای منبر گریه کنند. جامعه فرق کرده و از این هم بیشتر فرق خواهد کرد. اون زمان اگر کسی کتاب نمی خوند واسه این بود که دولت پهلوی به نوعی به جونها خیانت می کرد. اونقدر آزادی براشون گذشاته بود که یا تو کاواره ها بودن یا توی مشروب فروشی ها ولی امروز همون جور که میبینید اکثرا بدنبال این هستند تا دریابند چه چیز باعث شده به چنین ذلتی دچار بشن . اسم اسلام که بوسط میاد میگردن خودسون اسلام رو انگونه که هست بشناسند نه اون چیزی که 100 سال یپش به پدر بزرگهاشون روی منبر القا می کردند. امروزه وقتی یک اخوند میگه کافران و مشرکین جنایت می کردند باید توجیح منطقی بیاره نه اینکه قصه علی اکبر و علی اصغر رو با عجز ولابه روایت کنیه. تا 50 سال یپش کمتر کسی می فهمید که سال 61 هجرت بجز کشته شدن علی اصغر و عباس و حسین و 72 تن اتفاقی دیگه هم رخ داده ولی الان با روایتهایی آشنا شدن که دیگه کسی بدنبال اون قوتلها نمیره. میخوان بدونند اورنیب کی بوده؟ میخوان ببینن بر چه اساسی در بنی تمیم حسین کاروان یزید و ابن زیاد رو غارت می کنه!!

 

 

در آیه مربوطه متذکر شده که کیفر محاربان با خدا و رسول خدا این است که ...

 

پس همه محاربان با خدا هم شامل می شوند که دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر قطع شود کسی که خود را مسلمان واقعی می داند  می تواند با استناد به این آیه عمل کند بدون اینکه شان نزولش را بداند .شان نزول آوردن نوعی فریب است که شما برای گول زدن خود انتخاب کرده اید و اگر شما را راضی می کند یک انسان اندیشمند را راضی نخواهد کرد .

منظور از قطع دست و پا در جهات مختلف منظور قطع چند انگشت است!! شما در گول زدم خود مهارت ویژه ای دارید!!

 

به غیر از این بود که باعث شد رنج و سختی های زیادی رو متحمل بشند؟ این مشرکینی که انقدر ازشون حمایت میکنید کم جنایت نکردند و متاسفانه شما هیچ اشاره ای به جنایتهای اونها نمیکنید و فقط به ذکر واکنش پیغمبر در قبال رفتارهای زشت اونها اکتفا میکنید و این منصفانه نیست.

 

 

انصافا خودتون بگید توی این 23 سال چند نفر از مشرکین و چند نفر از مسلمانها کشته شدن؟بله اونها اگر تی جنگ کشتن شما از روی تعصباتتون الان می گید جنایت کردن ولی همون کشتار رو به نفع خودتون زود براش توجیح تراشی می کنید!! اون زن یهودی و یا اون شاعر110 ساله یهودی که کور هم بود. وقتی گردنش رو میزنن زود انسانیت رو از یاد میبرید و می گید به پیامبر و زنانش دشنام داده بود!! پس فرق پیامبر با یک انسان عادی چی هست؟مگر در همون ایات مکی بهش تذکر داده نشده که او فقط یک رسول هست نه بیشتر آیا توی مکه بهش توهین نشد؟ آیا خاکستر رو سرش نریختن اونم با توصیه های ابو سفیان و خالدبن ولید!! چجور اونها شدن سیف الله و یکی دیگه شد اقوام نزدیک پیامبر و از گناهشون گذشت کردن!! اون زن یهودی اگر زن ابوسفیان بود پیامبر خدا جرات می کرد توی خواب زمانی که سینش تو دهن نوزادش هست دستور بده سرش رو از تنش جدا کنند؟!!

اونم به خاطر چند تا شعر که مورخین مسلمان ادعا می کنند داخلش توهین بوده. ما فعلا به همین تاریخی که مسلمانها آوردن هیچ خرده ای نمی گیریم ولی شافت خودتون رو بزارید وسط اگر بنده یک کتاب بیارم که مورخ اون یک یهودی باشه آیا شما قبول می کنید روایتهای اون رو؟!! شما دارید می گردید ببینید کدوم راوی و ناقل خبر رو یکجوری بچسبونید به یهود و زود بگید نه این چون یهودی بوده اصلا معتبر نیست ولی دیگران باید عین گفته های مورخین اسلامی رو که میتونم قسم بخورم که به خوب مشخص هست که خیلی از واقعیتها رو به نحوی بر عکس کردن رو قبول داشته باشیم. آیا واقعا بنده باید اندیشه کنم یا شما باید کمی از روی انصاف و منطق قضاوت کنید؟ شما داری سعی می کنید همین چند روایت رو که اونقدر عینی و مشخص بوده رو هم به نحوی توجیح کنید و بگید نه اینها هم نبوده!! بگید نه اصلا بنی قریظه ای وجود نداشته!! این هست منطق شما؟ چه چیز بجز تعصب یمشه توی گفته های شما مشاهده کرد. خوب بفرمایید 1400 سال یپش زمانی که پیامبر اعلام پیامبری کرد یکمرتبه بهشت اومد توی عربستان و هیچ کس هیچ خطایی نکرد و تا زمان بعد از پیامبر همینگونه بوده و تمام این روایتها دروغ محض هست. واقعا چنین اسلامی که تونست در عرض چند سال یک قوم رو از جاهلیت نجات بده تا اونجا که زنا وفحشا و چپاول نکنند چجوری نتونست که بعد از اون 1400 سال این مردم رو درست بکنه؟بنده باید چجوری اندیشه کنم که شما خوشتون بیاد؟؟؟!!!

 

 

 

اولا متذکر شوم همان کافران سنگ دلی که شما از انها سخن می گویید 800 یا 900 نفر را یک شب سر نبریدند بعد در زمانی که محمد بن عبدالله دعوت خود را شروع کرد چند نفر یار داشت !!  هر چه بودند مانند محمد بن عبدالله نخلستان آتش نزدند و 900 یا 800 نفر را یک روزه گردن نزدند شما واقعا تا چه اندازه مقایسه گر خوبی هستید !!

 

 

 

 

 

 

 

در 13 سالی که پیغمبر در مکه بودند مشرکین از هیچ گونه کارشکنی علیه مسلمانان و آزار و اذیت اونها خودداری نکردند. بسیاری از تازه مسلمانان از جمله یاسر، سمیه و بلال رو شکنجه کردند. پیغمبر و یارانشون رو به مدت 3 سال به بیابان خشک و بی آب و علفی به نام شعب ابیطالب تبعید کردند و حتی به اونها اجازه داد و ستد با دیگر اقوام رو هم ندادند. بعد از اونهم به قدری به آزار و اذیت مسلمانان ادامه دادند که اونها مجبور شدند خانه و زندگی و اموالشون رو در مکه رها کنند و به مدینه هجرت کنند.

 

بله درسته خیلی ظلمها کردن ولی اونها از نظر اسلام یک مشت وحشی بودن و کسانی که چیزی از انسانیت نمیدونستندآیا اسلام هم باید همچون اونها درس خشونت و کشتار می داد؟ این هست فرق میان یک دین توحیدی با یک بت پرست. در ضمن مگه چه کسایی از مکیان کشته شدن؟ بجز یک عده که چندان معروف نبودن. ابوجهل اگر کشته شده بود به نوعی پیامبر به دلیل طلاق دادن دخترانش از اون کینه بدل داشت. چرا ابوسفیان رو نکشتند؟!اگر اون اکاتب وحی رو به دستو پیامبر بقتل رسوندن چون حقیقت رو گفته بود وچیزی بجز این نبوده که اعتراف کرده بود که اگر من میتونم به رای خودم دست توی متن قرآن ببرم خوب حتما این کتاب آسمانی نیست. گیرم که دروغ گفته بود آیا برای انکار آسمانی بودن یک کتاب کسی رو میکشن؟! پس چرا ابوسفیان و فرزندانش و زنش کشته نشدن؟ مگه اونها جنایت نکردن؟! کی تصمیم گرفت اونها رو توی شعب ابو طالب تبعید کنه مگر بجز ابوسفیان بود پس چرا اون رو نکشتند؟! اینها خودش نشون میده که کینه اون 13 سال باعث شد تا زمانی که پیامبر به قدرت میرسه به نحوی تلافی بکنه. و این به هیچ وجه در شان یک پیامبر خدا نیست! پس چه فرقی با او و مسیح هست که حاضر نبود خونی از دماغ کسی ریخته بشه. واقعا این دو یک مقام دارند؟ میدونم که می گید نه پیامبر مقامش از اون بالاتره!!

حتما به این خاطر که عیسی فرمان کشتار و قتال نمی داد!!

 

در مدینه هم تا مدتی برخی از مهاجرین سرپناهی نداشتند و به ناچار شبها در کنار سکوهای مسجد میخوابیدند. خیلیها هم در خانه انصار منزل کردند. در هر صورت حتی بعد از هجرت هم مشرکین دست از آزار و اذیتهاشون برنداشتند و چندین بار به مدینه حمله کردند. از جمله در جنگ احزاب که با یهودیان بنی نضیر و بنی قینقاع و ... متحد شدند و به مدینه حمله کردند.

 

اگر پیامبر به دعوت اوسیان و خزرجیان به مدینه مهاجرت میکنه تاوان بی سرپناهی مسلمانها رو باید یهودیان پس بدن؟! مگه کسی براشون دعوتنامه فرستاده بود؟ اگر به فرض مثال شما تشریف ببرید یک شکور عربی و جایی برای سکونت نداشته باشید مقصر اون شهروند عرب میتونه باشه؟ این چه بهانه ای هست خانم آسمانی . خوب باید به اوس و خزرج خرده گرفت که پیامبر رو دعوت به مدینه کردن نه یهودیان و قبایل حجاز!

مگر زمانی که مسلمانها به ثروت رسیدن به یک قبیله عرب بدون چشم داشت کمی کردن؟ قانون عرب این بوده یهودیا هم اگر اتحاد داشتند به دلیل نوع تفکرات دینی شون هست که تا الان هم پشت یکدیگر هستند(بر خلاف مسلمانها).

ببخشید چجوری مشرکین در سال 5 هجرت در جنگ احزاب با یهودیان بنی نضیر و بنی قینقاع متحد شدن در حالی که روایت تاریخ اسلام اینجوری میگه:

جنگ بنی قینقاع در ماه بیستم بعد از هجرت

جنگ بنی نضیر در ماه سی وششم بعد از هجرت

جنگ خندق(احزاب) در سال5 بعد از هجرت

چجوری به روایت تاریخ بنی قینقایی بعداز تبعید وجود نداشته ولی میتونه سه سال با مکیان متحد بشن؟! چجوری بنی نضیر که به روایت بعضی از مورخین به شام رفتند اونم سه چهار سال قبل از جنگ خندق،میتونندبامشرکان مکه متحد میشن؟!!

 

متاسفانه شما همه این جرم و جنایتها رو نادیده میگیرید و مرتب میفرمایید چرا قرآن دستور به جنگ و یا کشتن این افراد داده!!! شما فکر میکنید اگر پیغمبر واکنشی نشون نمیداد اونها کوتاه می اومدند و دست از کارهای زشتشون برمیداشتند؟ مگر پیغمبر-ص- زمانی که در مکه بودند به روی اونها شمشیر کشیدند؟ چرا با وجود اینکه در مکه مسلمانان ( به هر دلیلی ) با مشرکین نجنگیدند و کسی از اونها رو نکشتند باز هم مشرکین از شکنجه و آزار اونها دست برنداشتند؟!

 

 

در زمان پیامبر حدود 74 جنگ و غزوه رخ داده (به نقل از واقدی)فقط تعداد بسیار اندکی از اون چیزی حدود 10 تا فقط تدافعی بوده همه اونها تهاجمی بوده!! این خود نشون دهنده این هست که پیامبر اسلام به دلایل سیاسی مجبور بوده برای اینکه مسلمانها از اون راضی باشن با کسب غنایم اونها رو به نحوی راضی نگه داره تا اونجا که توی آیات قرآن هم به کرات به اونها وعده غنیمت میده. اولی جنگ و غنیمت گیری رو هم خود پیامبر راه انداخت اونم در ماه حرام . ولی میدونم همین حالا میخواید توجیح بیارید که چرا جنایات مشرکان و کافران رو نادیده می گیرم!!

اولین کسی که باعث کینه ورزی مجدد قریشیان بعد از مهاجرت شد حمله مسلحانه به کاروان قریش بود. اونم با نقض قانون آتش بس در ماه های حرام که باعث شد حتی خود مسلمانها هم به پیامبر اعتراض بکنند و جالبه که بعد از اعتراض اونها آیه نازل میشه که این عمل هیچ اشکالی نداره!!

واقعا جای تعجب نداره وقتی که عایشه به پیامبر میگه " میبینم که خدای تو برای رسیدن تو به خواسته های خود بسیار عجله داره"!! حتی همسر پیامبر هم به این موضوع شک میکنه که چگونه بعد از یک اتفاق و یک رویداد برای توجیح اون یک ایه نازل میشه و چرا هیچ وقت قبل از اون چنین آیه ای صادر نمیشه تا ثابت بشه که خدای پیامبر از رویدادها باخبر هست!!

در مورد دوران مکی پیامبر باید بگم بله مشخص هست که چرا نکشیدن چون هرکسی هم بود همینگونه رفتار می کرد کسی که بجز ابوبکر و حمزه و دو سه تن دیگر قدرتی شایان توجه دور خودش نمی بینه نمیاد به خاطر یاسر و عمار شمشیر بکشه!! واقعا اگر پیامبر خدا بود چرا زمانی که این دو تن برده رو به شهادت رسوندن دست به شمشیر نبرد؟!! ولی 23 سال بعد برای گشتن چهار شتر و یکی دو تا چوپان چندین نفر و قطعه قطعه میکنه؟!!

اینها هست که باعث میشه انسان اندیشه کنه که بجر تعصبات بی دلیل حقیقتی هم میتونه پشت پرده باشه که نشون دهنده این هست که به هیچ عنوان عدالت خدایی اینگونه نا عادلانه حکم نی کنه!! در واقع 13 سال مکه بود که پیامبر باید دست به شمشیر میبردن نه زمانی که دو قبیله بزرگ حامی اون میشن. اسم شکنجه اوردید جالب بدونید همین روش رو پیامبر نیز با شوهر ریحانه در جنگ خیبر کردن. به خاطر اینکه بزرگ یهودیان جای طلاهای مخفی شده رو بهش نشون بده دستور میده اون رو شکنجه کنند و باز تهدید می کنه اگر جای اونها رو نشون نده اون رو خواهند کشت.

جالبه که زمانی که خود رسول خدا به خاطر مال دنیا دستور شکنجه یک انسان اسیر شده رو میده جناب عالی ادعا می کنید که دیگر مسلمانها چشم داشتی به مال دنیا نداشتن!!!!!!!!!!!

تازه بعد از اینکه جای اون اموال رو پیدا می کنند اون رو بدست یکی از صحابه میده تا بجای برادرش که در جنگ خیبر کشته شده اون رو گردن بزنه و اون هم همین کار رو میکنه.

قابل توجه شما که ادعای عدالت اسلامی می کنید.برادر اون صحابه بدست این شخص کشته نشده بود!!

در ضمن کشته شدن اون در جنگ بوده نه در اسارت!!

شرافت انسانی حکم می کنه زمانی که یکنفر رو به اسارت می گیرید اون رو به خاطر مال دنیا شکنجه نکنید، تهدید به مرگش نکنید و بعد از اون اون رو دست بسته گردن نزنید!!

این رو شرافت و وجدان یک انسان میگه ولی نمیدونم اسلام شما و پیامبر شما که ظاهرا معصوم و بری از هر گناهی هست به این عمل چی میگه!!

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:05 1387/10/27
353

همانگونه که در متون فوق اشاره کردم این دلیل چندان منطقی بنظر نمیاد. باید عرض کنم که بجز عبدالله ابن ابی دیگر مکیان و قریشیان نیز که دارای کنیز بودن با وادار کردن آنان به خود فروشی از این راهنوعی تجارت می کردند . در خود روایت عرب این چنین اشاره شده که در نزدیکی خانه کعبه خانه هایی بودند که این کنیزان در آن خود را در اختیار حاجیان و زائران کعبه می گذاشتند و در دوران جاهلیت عرب این عمل رو نوعی منبع درآمد می دانستند. که دارای سودی بسیار بود. اگر به ترجمه آیه خوب دقت کنیم آیه نازل شده در رابطه با یک شخص نیست بلکه به نحوی از چنین عملی از طرف افراد به صورت جمع آورده شده. در ضمن خداوند آیا نمی تونست همچون دیگر یات منع برای این عمل نیز آیه ای نازل می نمود که اکیدا تاکید به نا شایست بودن این روش می کرد؟!!مفسیرین که برای هر آیه یک شان نزول و یک تفسیر به رای می تراشند آیا نمی توانستند این آیه رو به نوعی تفسیر کنند تا که اینگونه نشانه نقض حقوق بشر و زنان نباشد! از نظر شما برده داری به چه می گویند؟ چگونه خداوند می توان برای شراب آیه صریح صادر کند؟ چگونه برای قطع ارتباط با مشرکین و منافقین میتواند با صراحت و امر به منبع ارتباط با آنان صادر کند ولی نمی تواند با یک آیه کوتاه کنیزان و بردگان را از این عمل ناشایست و قبح نجات دهد؟ چگونه خداوند می تواند عادل باشد؟ آیا این دلیل می شود که به فرض یکی بگوید در شرایط جبر تن فروشی کند و برای آن توجیح بیاورند که چون در اثر جبر این تن فروشی صورت گرفته پس خداوند بخشنده است؟! این خداوند بخشنده قراره عدالتش رو چه زمان به رخ بندگان خود بکشه حتما موقعی که کفار و مشرکین باید به نحوی قتل عام گردند!!

چگونه خداوند میتواند بخشنده باشد ولی نمیتواند به آن مسلمانانی که چنین وقیحانه و ظالمانه کنیزان خود را مجبور به تن فروشی می کنند رو مورد هیچ گونه باز خواست قرار نمی دهد؟! نه خانم آسمانی یک عادم عاقل نمی تواند چنین توجیحات غیر انسانی رو قبول کند. خداوند در شرایطی بسیار ساده تر از این نیز آیات منع از تکرار آن عمل نازل کرده بود از جمله زمانی که پیامبر در مدینه بر جنازه یکی از منافقین نماز می خواند و با این عمل صحابه به او اعتراض می کنند بعد از ان عمل اشتباه خداوند صریحا آیه نازل می کند که تو نباید چنین کاری می کردی و حق با مسلمین است!!

این عمل فقط برای یک بار صورت گرفته بود ولی مشاهده می کنیم که خداوند اینگونه حساسیت نشان می دهد ولی جای تعجب دارد که برای تن فروشی به اجبار کنیزان بینوا هیچ گونه آیه ای صادر نمی کند . براستی که چنین خدایی بخشنده و مهربان است . به این صراحت که راه رو باز کرده که کنیزان تن فروشی کنند و او نیز آنها رو ببخشه! ولی اگر یک زن مسلمان فقط برای یک بار با دیگری همبستری کنه حکم سنگسار او سریعا صادر می شود. اینجاست که برتری نژادی در نزد خدای اسلام به خوبی مشخص است!! در ثانی این آیه به صورتی دوپهلو صادر شده که چندان نمی توان مشخص کرد که خداوند بر چه کسی بخشنده است آن کنیز که تن فروشی کرده یا ان صاحبی که او را وادار به چنین عمل غیر انسانی کرده!!

ولی اگر بخواهیم به صورت عقلانی به این موضوع نگاه کنیم پی خواهیم برد که پیامبر اسلام مجبور بود به خاطر بدست آوردن دل مکیان و قریشیان چندین مورد رو نادیده بگیرد که خود نشانه کامل تبعیض طبقاتی و نزادی و قومی می باشد. یکی اینکه به هیچ عنوان به صراحت تاکید نشده که نظام برده داری ممنوع می باشد. اینکه می گویند باید این عمل طی زمان صورت می گرفت همگی سفسطه های بی اساس مذهبیون است نه چیزی بیشتر. بعد از 23 سال به هیچ عنوان این عمل غیر انسانی منع نگردید پس به هیچ عنوان قرار نبوده که این قانون ضد بشری لغو گردد. خود پیامبر در زمان جنگ با اقوام حجاز از راه  فروش بردگان اسیر شده تجارت می کردند در کل اسیران جنگها رو به خاطر پرداخت پول از طرف اقوام آنها به سارت می گرفتند. و دیگری نیز تن فروشی به اجبار کنیزان بود که از این دو راه سود شایان توجهی از آن قریشیان مکه می گردید پیامبر با سیاست از منع این دو عمل غیر انسانی چشم پوشی کرد تا به گونه ای دل قریشیان را بدست آورد و به آنها به نوعی بفهماند که با اسلام آوردن چیزی تغییر نمی کند. همچون قبل از راه خانه کعبه میتوانند صاحب مال و مکنت شوند. برده فروشی و به اسارت گرفتن انسانها همچنان آزاد خواهد بود. و همچنین مالکان و اربابان میتوانند همچون گذشته کنیزان خود را وادار به تن فروشی کنند برای اینکه صدای ان کنیز بدبخت هم در نیاد دلش رو به بخشنده و مهربان بودن الله خوش کرده بودند تا همچنان مانند گذشته مانند یک چاپخانه اسکناس برای به ظاره مسلمانان بوسیله تن خود پول چاپ کنند!

نه خانم آسمانی یک چیز هست که از دین و دیانت بسیار استوار تر است و هیچ خللی بر آن وارد نمی شود و ان هم وجدان آگاه و انسانیت است که به کل این عمل غیر انسانی رو بزیر سوال می برد.

 

 

در مورد ایه  سوره مجادله نیز من آن آیه را برای تعیید برده داری استفاده نکردم شما آوردید آیه را و گفتید دلیلی است بر مبارزه با برده داری !! و من پاسخ شما را دادم آیاتی که دال بر موافق بودن با برده داری بوده است شما پاسخی نداشتید .اینقدر فراموش کار نباشید!

 

 

 

شما منظورتان از اینکه من دید منفی نداشته باشم چیست؟  یعنی تفکر  نکنم و سعی در مثبت اندیشی نسبت به دروغ داشته باشم؟

در ایه ای که می گوید روزه بگیرید یا طعام دهید و بعد می گویم گذرگاه سخت ازاد کردن برده است به شما گفتم در چشم

اعراب تنها سخت تر جلوه اش کرده است .

من امید وارم شما این اقتصاد دانی که در بحث به من نشان دادید در زندگی روزمره خود نداشته باشید خود الله می گوید سخت ترینش آزاد کردن برده است بعد شما به من می گویید طعام دادن و روزه گرفتن سخت تر است !!!

 

در مورد ایاتی که به تصور شما مبارزه با بردا داری بود پاسخ دادم ولی پاسخی از جانب شما ندیدم .

 

عدم توانایی شما در پاسخگویی به من را برای خود یاد آوری کنید تا بیشتر تلاش در شناختن دین خود داشته باشید.

آیه 33 سوره نور:

 

هر کس که آنها را به اکراه وادار به زنا کرد(  کنیزکان و بردگان زن ) خدا در حق آنها که مجبور بودند آمرزنده و مهربان است.

 

بانو شما واقعا  تفکر می کنید؟  گفته من نارضایتی از بخشیدن آن زنان که مجبور به زنا شدن نیست این جملات بود به انها پاسخ دهید

 

 

 

 

 

شما اشاره نکردید در مورد اعرابی که کنیزن خود را به زنا مجبور می کردند بلکه آیه قران به وضوح در این باره گفته. اگر شما نمی توانید معنی تجاوز به این کار دهید پس معنی زنا نیز نمی توانید بر این آیه بگذارید بعد هم گفتید می توانسته از راه دیگری آن برده استفاده کند مانند خودکشی کردن یا فرار کردن .

ابتدا این موضوع را به شما یاد آور شوم که قتل نفس خود از گناهان کبیره است یعنی شما از چاله در اومدید افتادید در چاه پس نمی توانسته خود کشی کند در مورد فرار کردن هم اگر فرار می کرده چند حالت پیش می امده بی شک دسترسی به 911 نداشتند تا رهایی یابند یا دوباره به هر صورتی که بوده او رامی گرفتند یا با ان وضع اعراب جاهلیت در این راه فرار با عرب وحشی دیگری روبه رو میشده و مورد تجاوز قرار می گرفته.( شما واقعا خوب می اندیشید !! )

در مورد فرار کردن برده سخن عجیبی آورید شما مگر احادیثی که پیامبر اسلام در مورد فرار کردن برده از صاحبش  گفته است را ندیده اید؟

در مورد مثال دزد هم در پست پیشین خود برای شما توضیح دادم که مثال بیجایی استفاده کردید چون هم قانون من را به واسطه جرم خویش مجازات می کند ( به هر حال دزدی کردم  عقل دارم باید در مورد کاری که می کنم بی اندیشم ) و هم کسانی که مرا وادار به این دزدی کردند حالا نوع مجازاتمان متفاوت است لطف بفرمایید دقت کنید تا دوباره از این مثل بیجای خود استفاده نکنید هر دو  طرف در این مثال شما مقصر هستند ولی برده ای که مجبور به زنا شده است هیچ تقصیری ندارد .

شما بعد از این همه صحبت من در مورد این آیه فکر می کنید اگر خدا کنیز را مجازات کند من خوشحال می شوم( شما واقعا دیدگاه جالبی دارید ) !! نه گرامی اگر الله شما در آیه می گفت کسانی را که به اجبار وادار به زنا کرده اند مجازاتی سخت خواهم داد من واقعا به الله میبالیدم .پس می بینید دستش بسته نبوده می توانسته علاوه بر آنکه بگوید آن برده بخشیده می شود  یا مجازاتی برای آن صاحب برده در نظر بگیرد یا از عذاب اخروی سخن گوید .الله که مخالف برده داری است چرا سخنی نگفته  که اصلا چرا برده داشتن اعراب که حال الله آیه نازل کند که آن کس که مجبور به زنا شده را می بخشد یا خیر !!

خانم هر چند باب میلتان نیست ولی این آیه به وضوح نشان می دهد الله مخالف برده داری نبوده .( آن هم تجاوز به برده )

 

 

ایه ای از قران برای من بیاورید که در این باره آن را از گناهان کبیره بداند !! ( در مورد مجبور کردن برده به زنا )

 

 

 

 

 

 

 

آیه 33 سوره مائده:

 

کیفر محاربان با خدا و روسول خدا این است که آنها را بکشید یا به دار آویزید یا دستها و پاهایشان را در خلاف یکدیگر قطع کنید و .

 

.

 

متاسفانه شما به زمان و تاریخ نزول آیه توجه نکردید شان نزول سوره مائده در سال 10 هجرت هست!! یعنی در آخرین ماه های زندگی پیامبر! آیا خداوند بعد از اینکه بجز دو سه جنگ چیزی باقی نمانده بود تازه بیادش افتاده که باید دشمنان رسول خدا رو هر کجا که دیدی گردن بزنی و کشتار کنی؟!از کی تا کنون برای کشتن چند شتر(البته شتران مخصوص پیامبر بودن!!) دست و پای انسانها رو قطع می کنند و با همان وضعیت در بیابان رها می سازند تا بمیرند؟آیا خداوند_پیامبر) با این عمل نمی خواست که قدرت خودش رو به اقوام حجاز نشون بده؟! چگونه در 13 سال مکه آن زمان که یاسر و عمار رو کشتند چنین آیاتی نازل نشد؟ چگونه حال که قدرت مسلمانان خلل ناپذیر هست چنین آیاتی نازل میشه.آیا میشه بجز جنبه سیاست زمانی و دارا بودن پشتوانه قوی برای پیامبر جنبه ای دیگر رو در نظر گرفت.

شما می فرمایید مگر کسانی که قبل از دستگیر شدنشان توبه کنند!!

این متن ترجمه شده آیه:

سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏كوشند جز این نیست كه كشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت‏یكدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت (33)

کجای اون چنین چیزی اومده که در ترجمه آیه چیزی از اون گفته نشده؟؟!!

طبق آیه 33 سوره مائده مجازات این افراد اینه که همون بلایی رو که سر چوپانهای بیگناه آوردند سر خودشون بیارند. در ضمن منظور از قطع دست و پا تنها بریدن 4 انگشته نه قطع کل دست یا کل پا.

بفرمایید چند چوپان کشته شد و در قبال چند نفر رو به قتل رسوندند مگر در کنار چند شتر چند چوپان باید نگهبانی بده کجای روایت تاریخ اسلام اومده که دست و پای چوپانها رو قطعه قطعه کردن و یا چشماشون رو از حدقه در آوردند. اگر نشون بدید ممنون میشم؟!

در هر صورت از شان نزول آیه مشخص شد مشرکانی که شما براشون دل میسوزونید کسانی بودند که چنین جنایت وحشیانه ای رو مرتکب شدند. خانم مهتاب تنها دیگران رو به اندیشیدن سفارش نکنید بلکه خودتون هم بیندیشید. اگر پیغمبر اسلام فرد بیرحم و سنگدلی بود این همه انسان که رفتار و کردار ایشون رو از نزدیک دیده بودند مسلمان نمیشدند. مگر مسلمان شدن برای اونها بخصوص برای مهاجرین چه فایده ی دنیوی داشت؟

میخواید بدونید چه فایدیه دنیوی داشت؟ طبق پیشنهاد شما بنده هم اندیشه کردم ولی زمانی که مجبور شدم به صورت بی طرفانه و بدور از تعصب و عادلانه قضاوت کنم. متوجه یکی از آیات قرآن افتادم که در زمان جنگ احد نازل شد. واقعا اگر مسلمانان به خاطر مال دنیا بدور پیامبر گرد نیامده بودند چگونه خداوند چنین آیه ای نازل می کنه که ای پیامبر اینان اگر به خاطر غنیمت و مال دنیا نبود پست تو را خالی می گذاشتند!!

حتما خدا هم در این مورد انیدشه نکرده !! وگرنه پی میبرد که نه اونها به خاطر مال دنیا و جمع آوری غنیمت نبوده که در جنگ احد از مکانی که پیامبر دستور داده بود به هیچ وجه حرکت نکنند حرکت کردند!!

بنده یک سوال دارم از شما؟

13 سال در مکه فقط چند تن از بزرگان بدور پیامبر گرد آمدند بقیه تمامی یک مشت برده و آدم گرسنه بودند از جمله ابوذر غفاری که در برخی از روایات مورخین آوردند که قبل از مسلمان شدن راهزنی می کرده تمامی این مسلمانان به اندازه 100 نفر نمی شدند!!تا سال دوم که جنگ بدر اتفاق میفته باز هم تعداد این افراد(بجز اوسیان و خزرجیان) همچنان اندک بود. ولی بعد از چپاول کاروانها آن هم در ماه حرام!! و بعد از چند شبیخون وقتی که مسلمانان به ثروت قابل توجه ای دست پیدا می کنند به یکباره قبائل با زور و یا به طمع مال و ثروت به اسلام روی میارن همان موردی که باعث حمله به ایران شد. همان مسئله ای که باعث حمله به مصر و شام شد. در خود تاریخ اومده که بسیاری از قبایل عرب تا زمان حمله به ایران و مصر هنوز اسلام نیاورده بودند ولی زمانی که متوجه شدن در این دین چیزی بجز ثروت و مال اندوزی وجود نداره یکی یکی مسلمان شدن اونم در عرض چند روز!! حتما شما این رو خواهید گفت فواید اخروی
مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:04 1387/10/27
352

در مورد آیه 29 سوره ی توبه حتی اگر هم مختص رومیان نباشه ( هرچند به هنگام نبرد با اونها نازل شد ) تنها شامل اهل کتابی میشه که تحت سرپرستی حکومت اسلامی هستند ولی جزیه نمیدند و محرمات رو هم حلال میکنند ( مثلا در ملا عام شراب مینوشند و ...) و همچنین به خدا و روز قیامت هم ایمان ندارند. پس اگر کسی از اهل کتاب جزیه بده و یا محرمات رو حلال نکنه مشمول حکم این آیه نمیشه.

 

پس از نظر شما هر دینی که به دین به ظاهر برتر جزیه بده و طبق قوانین اون شراب ننوشه شامل این آیه نمیشه؟! جالبه چه تفسیر به رای جالبی یعنی اینکه چیزی به اسم دمکراسی وجود نداره و هرچی هست قدرت برتر هست این به این معنی هست که هر دینی که زور دستش باشه میتونه قوانین خودش رو تحمیل کنه این ایات همگی در دوران قدرتنمایی و اقتدار اسلام اومده اگر یک چنین آیه ای شما از آیات مکی بیارید بنده میتونم قبول کنم که این آیات ارتباطی با سیاستهای دوران خودش نداره. یعنی هرکی بتونه باج بده اگر هم ضعیف باشه میتونه مورد عف قرار بگیره. اینجا ملاک میتونه مثلا نخوردن شرابی باشه که بعد از گذشت بیش از 15 سال در مدینه برای مسلمانان اجبار شد.یعنی در همان دروان مکه هیچ خبری از اون نبود.و جزئی از محرمات به حساب نمی آمد. این میتونه به نوعی نزاد پرستی و تبعیضات عقیدتی باشه تا یک برابری که باید اصولا اصل اول قوانین بشری باشه. یعنی به حم همین آیه اگر ما میخوایم مسلمان واقعی باشیم باید با تمامی کشورهای غیر مسلمان شمشیر بکشیم و جنگ کنیم و از اونها جزیه بگیریم؟ ولی از اونجا که کار دنیا برعکس شده هم داریم باج میدیم و هم شمشیر روی ما کشیدن!! خوب کی میدونه شاید داریم کفاره بی عدالتی های 1400 سال پیش رو پس میدیم

 

ای اهل ایمان با هر که از اهل کتاب( یهودی و نصاری ) که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمیدانند و بدین حق نمی گروند قتال و کارزار کنید.تا آنگاه که با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.

 

از متن این آیه روشن است که جنگی در کار نبوده این اولین موضوع که باید قابل توجه شخص شما باشد

آنچه را که خدا و رسول حرام کرده بودند حرام نمی دانستند یگ امر مشخص است چون انان یهودی و نصاری بوده اند و بر طبق دین خود پیش می رفتند بی شک حلام و حرام انها مانند دستورات اسلام نبوده .

و گفته شده در این ایه که چون اسلام را نمی پذیرند انها را قتال و کارزار کنید  مجبور کردن اشخاص به گرویدن به اسلام ( دین زوری ) در غیر این صورت قتل آنها !!! چگونه می خواهید منکر زشتی این آیه شوید؟ با توجیه اینکه چون در زیر سلطه مسلمانان بودند!!! 

 

 

 

 

 

 

 9 سوره تحریم:

 

ای رسول گرامی اینک با کفار و منافقان به جاد و کارزار پرداز و بر آنها سخت گیر ماوای آنها دوزخ است که بسیار بد منزلگاهی است

 

 ولی باید به خاطر داشته باشید کسی مسلحانه یعنی با حمل اسلحه تلاش و کوشش برای خدا نمیکنه!! این در یک جمله میتونه به معنی جنگ مسلحانه باشه طبق همان تفسیرها و ترجمه هایی که از پیکار می کنند. در حالی که به گفته خود شما جنگیدن به معنی حرب کردن آورده میشه(نه حتی اقتلو).

 

بله جهاد لزوما به معنای جنگ نیست ولی در این آیه همان معنی جنگ را دارد شما می خواهید واژه تلاش یا کوشش را قرار دهید در ترجمه فارسی آن؟

اگر پیامبر قرار است تلاش و کوشش در حق منافقان  و کافران کند در چه باید بر آنها سخت گیرد؟

 

کافر یا منافق به حال من هیچ فرقی نمی کنند هر دو اینها انسان هستند و باید بر اساس انسانیت با اینها بر خورد شود چگونه است که الله در ایات مکی می گوید اجباری در دین نیست و نظرش را در آیات مدنی عوض می کند این الله چرا اینقدر صفات انسان گونه دارد مگر در آیه 56 سوره  قصص نیامده که الله هر که را که بخواهد هدایت می کند و یا در آیه 23 سوره زمر نیامده که کسی را که خداوند گمراه کند هدایت کننده ای نخواهد داشت مگر در ایه 13 سوره سجده نیامده که اگر می خواستیم 

هدایت نصیب اشخاص می کردیم!و مگر در آیه 54 سوره نور نیامده که محمد بن عبدالله وظیفه ای جز ابلاغ ندارد

 

در مورد این گفته شما:

"در مورد هدایت مردم...اینکه در قرآن اومده هدایت به دست خداست به خاطر مسبب الاسباب بودن خداونده. چون مختار بودن انسان ناشی از اراده الهیه.  اگر پدیده 1 ( هدایت یا گمراه شدن انسان ) ناشی از پدیده 2 ( اختیار انسان باشه ) و پدیده 2 محصول پدیده 3 (اراده ی الهی ) باشه پس پدیده ی 1 محصول پدیده 3 هم هست. در واقع اراده ی انسان در طول اراده خداوند قرار داره یعنی چون خدا اراده کرده انسان صاحب اختیار شده. "

 

 

در مورد جبر اختیار
در مورد جبر رو اختیار در آیات قرآن لازم است بگوییم انسان در آیات مکی دارای اختیار است و آزادی عمل دارد در حالی که در آیات مدنی تاکید بر جبر و بی اختیاری انسان در امور مربوط به خود او شده !
برای مثال خدا هر که را بخواهد مسلمان کند  دلش را به اسلام مایل می گرداند و هر کس را هم که نخواهد دلش را در پذیرش ایمان سخت می کند!!

و یا هر کس را که بخواهد فراخ روزی می کند و هر کس را هم که بخواهد تنگ روزی می کند!!(این در مورد همان روزی که به برده و صاحب برده می دهد!!)

 

و در جای دیگر آمده :

هیچ چیز از انچه که برای شما پیش آید یا از نفس خودتان به شما برسد خواست خودتان نیست بلکه پیش از وقوع در کتاب ازلی خداوند مقرر شده است .

و البته آیات بسیاری در این مورد وجود دارد که من تنها به چند ایه اشاره کردم .

سیر تحول تدریجی از سالهای حضور محمد بن عبدالله در مکه به سالهای حضورش در مدینه و این آیات در دورانهای مختلف فعالیت های پیامبر و شرایط متناقضی که در هر دوره بر محمد بن عبدالله پیش آمده در ارتباط است .که این تغییرات در سال های نخست ( مدنی ) کمتر و با گذشت زمان بیشتر می شود .

 

 

 

 

 

" کسی که واقعا به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشه اعمال ننگین نمیکنه و در حق دیگران ظلم نمیکنه. کسی که این کار رو بکنه ایمانش ضعیفه. یک مومن واقعی قطعا نیکوکار هم خواهد بود و چنین کسی از یک مشرک که حقانیت دین خدا بهش ثابت شده ولی از روی عناد و لجبازی ایمان نمیاره برتره."

 

بستگی داره با کدام معیار به حقانیت خداوند پی برده باشه با دادن جزیه و منع از اون چیزی که یک دین قدرتمند به اون محرمات میگه یا یک معیار در کمال برابری و مساوات. و باز بستگی داره که اون خدا کی باشه. خدایی که دستور میده یک انسان کامل به دلایل تبیض نزادی برده یک شخص دیگه در میاد و زمانی که او به ظاهر برده برای نجات از دست ارباب خودش فرار میکنه این خدا آیه نازل میکنه که اون برده و یا کنیز دعاهاش حتی به اندازه سرش به آسمان نمیره!! این یعنی اینکه اسلام بر اصل ونظام برده داری متکی بوده و حتی آیات متناقض در این مورد بسیار آورده از یک طرف یک کنیز برده رو وعده میده که اگر مجبور شدی بهع دستور و امر اربابت تن فروشی کنی مشکلی نیست چون اجبار شدی خداوند بخشنده و مهربان هست. یعنی میتونی بعد از اینکه به این تن فروشی عادت کردی باز هم خود فروشی کنی حتی اگر مجبور نشده باشی. و بر عکس همین خداوند عادل هیچ تذکری به اون اربابی که فقط به خاطر برتری دینی اون رو ارباب قرار داده نمیده که تو حق نداری به خاطر سود و منافع شخصی حریم اخلاقیات و انسانیت رو زیر پا بگذاری و یک انسان رو به خاطر مال دنیا مجبور به خود فروشی کنی!! البته این آیه یک معنی و تفسیر دیگه هم میتونه داشته باشه. که کسانی که کنیزان خودئ را مجبور به تن فروشی می کنید خداوند همانا بخشند و مهربان هست!! یعنی هیچ مشکلی نداره شما رو مجبور به این کار کنند از اون طرف خداوند شما(الله) هوای شما رو داره و از گناه شما گذشت می کنه!! به نظر شما باید به این خدا ایمان داشت؟ یا اون خدایی که ملاک برتری رو فقط تقوا میدونه بدون آیات متشابه و منسوخ شده!! واقعا این وسط کی مشرکه؟ کی میتونه ثابت کنه که چه کسی مشرکه؟ حتما لاجرمن خدای قدرتمند تر خدایی که قدرت در دست والیان اون هست و لاجرم این الله دین اسلام هست؟!

 

 

 

 

بله  مثلا همین مسلمانان می توانند به خدا و قیامت ایمان داشته باشند به همه دستورات دین خود نیز عمل کنند و هیچ دستئری را هم جا نگذارند ولی با وجود اینکه همسر و فرزند دارند چون میل جنسی آنها ارضا نمی شود بر طبق گفته دین خود می توانند زن دیگری را صیغه کنند و باعث ناراحتی همسر و فرزندان خود شوند در صورتی که خارج از دستورات دین خود عمل نکرده اند ولی باعث ناراحتی و عذاب انسان های دیگر شدهاند با اینکه به روز قیامت نیز اعتقاد دارند !!!

 

در آیه 28 سوره توبه گفته شده کسانی که ایمان آوردند محقق بدانند مشرکان نجس و پلیدند !!!

ادعای شما کاملا بی جا است چون در ایه 29 همین سوره به یهودی و نصاری هم اشاره شده و فقط شامل حال مشرکین نمی شود .

در مورد نجاست شما از کجا اودید که منظور از این نجاست به روح است !!!

سوره توبه:آیه28

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید حقیقت این است كه مشركان ناپاكند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیك شوند و اگر [در این قطع رابطه] از فقر بیمناكید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى‏نیاز مى‏گرداند كه خدا داناى حكیم است (28)

در آیه بالا در سال 9 هجرت نازل شده یعنی قبل از اینکه آیات برائت نازل بشه!! در این آیه به هیچ عنوان نمیتوانید معنی و تفسیر نجاست روحی رو از معنی آیه بدست بیارید شما چگونه تونستید پی ببرید که معنی این آیه میتونه اشاره به نجاست روحی باشه؟!درآیات قبل و بعد از اون هم هیچ اشاره ای به این موضوع نشده پس میتونه یک نوع تفسیر به رای باشه. یک مشرک (به گفته این آیه) میتونه بسیار تمیز باشه ولی زمانی که مشروب خورده باشه میتونه از نظر شرعی نجس محسوب بشه.در ارتباط با این آیه در تفاسیر تفسیرهای متناقض آورده شده(تفسیر نور) به این منظور که اون تعریفی که شما برای بنده توی چند سطر بالا از مشرک کردید با اون چیزی که به درواقع در احادیث و قرآن به مشرک لقب داده یمشه با کافر متفاوت است. به گفته شما مشرک کسی هست که دین اسلام رو پذیرفته و بعدها به دلیل شرایطی از اون دین سر باز زده باشه. درقانون اسلام کشتن چنین شخصی معرض هست ولی کافر کسی هست که به دینی جز دین اسلام یا به کل بی دین(زندیق) باشه. این دو از نظر تعریفی در احکام اسلامی با یکدیگر تفاوت دارند ولی در تفسیر همین آیه از هر دو تعریف(کافر و مشرک) برای اون استفاده شده.قانونا این حکم بازداری از نزدیک شدن به مسجد الحرام برای تمایم انسانها که معتقد به دین اسلام ینستند آورده شده. در ادیان دیگه به فرض مثال خوردن شراب منع نشده. یا خوردن گوشت حیوانی که خون جخندع داشته باشه. ولی از نظر اسلام میتونه از مکروهات و نجوسات محسوب بشه پس در واقع یک نوع نجاست ارتماسی محسوب خواهد شد. و این میتونه خارج از اون تعریف نجاست روحی باشه که شما برای اون آوردید.

در تفاسیر آورده شده: شرک پلیدی است(نجس). پاکی واقعی در سایه ایمان است.(ولی نام نبرده ایمان به چه چیز ولی مشخص هست ایمان به الله مد نظر قرار گرفته)

مومن باید نسبت به مشرک تنفر داشته باشه(الذین آمنوا انما المشرکین نجس)

از قطع ارتباط با(کفار) به خاطر مکتب نگران نباشید(یغنیکم الله)

همانگونه که می بینید به معنی کفار نیز آورده شده. و این آیه میتونه در رابطه با ترس مسلمانان از ممانعت از اجرای مناسک قبایل دیگر حجاز به درو خانه کعبه می باشد. که این خود میتواند نشانگر این باشد که در ان دوران این موضوع(پرستش بتها) قائدتا نماد یک نوع سرمایه گذاری و کسب درآمد برای قریشیان بوده نه به نشانه کامل بت پرستی و اعتقاد کامل به پرستش بتها. این عمل میتونه از کافران و هر گونه اشخاص دیگه سر بزنه و قانونا میتونه به هیچ وجه با مشرکین در ارتباط نباشه. چون همانگونه که گفتم مشرکین رو حکم مرتد بهشون می دادند(همانگونه که در زمان حال چنین قانونی مرسوم هست) و اونها اگر هم میزاشتن به مناسک حج بپردازند باز هم از ترس کشته شدن بدست مسلمانان پا در مسجد الحرام نمیزاشتن و در حقیقت منظور میتونه اشاره به قبایلی باشه که هنوز اسلام رو قبول نکرده بودند همچون قبیله بنی طایف که بسیاری همچنان کافر بودن. و قبایل دیگر. پس اسن آیه نمیتونه مربوط با مشرکین باشه و بیشتر در رابطه با تاجرانی آورده شده در طی گذشتن از آن مسیر مایل بودند همچون دوران جاهلیت عرب به اجرای مراسم مذهبی خود بپردازند.

 

من دقیق نمی دانم کدام سخنرانی خامنه ای بود ولی بیان کردند که امریکا نجس است البته ایشان روشن نکردند کدام ایالت امریکا یعنی از امریکای شمالی بگیرید تا آمریکایی جنوبی نجس هستند و نگفتند آن سگ دارد یا آنکه ندارد !!!

در حالی که شما هم می دانید اکثریت مردم آمریکا دیندار هستند  و نجاست و پلیدی روح در مورد آنها صدق نمی کند .

مگر در قران نیامده اجباری در دین نیست پس مشرک نیز انسان است و برای خودش عقایدی را می پذیرد پس به چه حقی او را نجس می دانید .مشرک کسی است که در مورد تناقضاتی که در آیات قران است به خوبی فکر می کند و آنها را به خوبی زیر سوال می برد یعنی با توجه به این تعریف شما هر کس بی اندیشد و در مورد موضوعی مخالفت کند مشرک است .

در زمانی که با من بحث می کنید از کسی صحبت نکنید که نجس بودنش در انسانیت بر همه روشن است .

 

بانو آسمانی در مورد آیات قصاص برده که تعییدی است بر برده داری که شما به روی مبارک نمی آورید اگر دیگر پاسخی نمی دهید چون پاسخی ندارید و تا به این پست خود تنها سعی در توجیه مسائل داشتید که موفق نشدید .

در مورد سوره روم هم به شما گفتم شما مثال آور بهتری هستید پس در این باره نیز پاسخی نداشتید.

 

در مجمع البیان درباره این آیه اومده: عبد الله بن ابی شش كنیز داشت و آنان را مجبور می‏كرد به زنا دادن ، همین كه آیه تحریم زنا نازل شد كنیزان او نزد رسول خدا (ص) آمدند و از آن جناب تكلیف خواسته و از وضع خود شكوه كردند ، پس آیه شریفه نازل شد(یعنی میخواستند بدونند تکلیفشون در برابر کارهایی که کردند چیه که خداوند هم فرمود اونها بخشیده میشند چون به اکراه تن به این کارها دادند. آیا خدا باید میگفت که اونها رو نمیبخشه؟)

در مورد آیات برده داری ( سوره بلد) و همینطور آیات قصاص و آیات سوره نحل و روم  قبلا چندین بار توضیح دادم و دیگه هم قصد تکرار ندارم( چون این کار بیفایده است). اما در مورد  سوره مجادله و مائده...بله اگر کسی نتونه برده آزاد کنه میتونه کفاره دیگه ای بده(شاید کسی برده ای رو سراغ نداشته باشه که آزادش کنه مثل زمان حاضر ). خوب حالا این یعنی تایید برده داری؟؟؟!!! اگر قرآن  مخالف آزاد کردن برده ها بود که نمیگفت برای کفاره فلان گناه برده ای رو آزاد کنید!!!! از شما خواهش میکنم بیشتر فکر کنید و دست کم با دیدی بیطرفانه ( نه با دیدی منفی ) به این آیات نگاه کنید. از این آیات به هیچ عنوان تایید برده داری نتیجه نمیشه! در ضمن خیلی وقتها آزاد کردن یک برده ساده تر از طعام دادن به 10 مسکین یا تهیه لباس برای 10 نفره.

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:03 1387/10/27
351

کسی که واقعا دلش به حال مظلومین بسوزه باید ظالم رو بکشه چون اگر ظالم زنده بمونه همچنان به ظلم و ستم به مردم ادامه میده.

 

حتما این کس هم باید پیامبر خدا باشه درسته؟! و حتما باید بعد از کشتن اون به ظاهر ظالم با زن و دخترش همبستر بشه اینم درسته؟!! و حتما باید چون دستور به قتل تمام مردم قبیله داده اموالش رو هم چپاول کنه لاجرم منطق میگه این هم درسته!! کی ثابت می کنه که چه کسی ظالم هست؟ کسی که خودش یک پای دعوا قرار داره یا یک انسان بی طرف؟ شابد بفرمایید الله اسلام ولی متاسفانه الله اسلام حتی یکبار هم رای به حقانیت دیگر اقوام نداده و هر چی گفته از برتری پیامبرش بوده.واقعا کی میتونه در این گونه موارد داوری کنه کسی که از زبان خودش الله رو معرفی می کنه؟!

منطق چنین چیزی رو قبول نمیکنه...

 

هرچند برای کوروش احترام قائلم ولی پیغمبر اسلام-ص- رو از ایشون بهتر و برتر میدونم. کوروش به بتها و خدایان ساختگی دیگر اقوام احترام میذاشت ولی پیغمبر اسلام با این خرافه پرستی ها مبارزه کرد و هرچند در این راه متحمل سختیهای زیادی شد ولی سرانجام تونست بسیاری از مردم رو از خرافه و جهالت نجات بده. بعلاوه پیغمبر اسلام به مراتب ساده زیست تر از کوروش بود.

 

بله طبیعیه که اگر آدم به دوست و دشمن محبت کنه محبوبیت بیشتری به دست خواهد آورد ولی محبت

به ظالمین در واقع ظلم به افراد مظلومه.

 

 

 

 

 

خوب شما حق دارید چون از نظر عقلی کمتر به این مسئله نگاه می کنید و تعصب این مجال رو به شما نمیده که با وجدان آگاه و بدون هیچ پیشداوری قضاوت کنید.2500 سال یپش کورش به بتها احترام نگذاشت بلکه به اصول اولیه دمکراسی احترام گذاشت. اونم کسی که ادعای پیامبری و رسالت نداشت. یک انسان عادی ولی اینقدر انسانیت داشت که کسی رو به خاطر دین یهود داشتن کشتار نکنه، اینقدر انسانیت داشت که بعد از جنگ با همون به گفته شما ظالمین زناشون رو تصاحب نکنه اموالشون رو به اسم خدای خودش به تاراج نبره. شما میتونید اسم 15 تا جنگ از حدود 70 جنگی که پیامبر با قبایل عرب داشتند رو بیارید که همه دفاعی بوده و نه تهاجمی؟!!

چطور در زمان همان چهار ماه حرام کاروان مکیان رو چپاول میکنه(در سال اول و دوم هجرت) اونم با فریب دادن کاروانیان و بعدش هم زمانی که خود صحابه بهش اعتراض می کنند برای توجیح این عمل آیه نازل می کنه؟ جناب عالی فرمودید پیامبر خرافه پرستی رو از میان برداشت!! واقعا چنین کاری کرد؟ چجور بزرگترین معیار خرافه پرستی که همان سنگ پرستی بود رو آنچنان استوار کرد که تا کنون هم برقراره؟! میشه بفرمایید چه تغییر اساسی در قانون عرب ایجاد کرد که با مناسک حج دوران جاهلیت متفاوت بوده؟ تنها کاری که کرد دستور داد احرام ببندند و بر روی کوه صفا و مروه دو بت معروف عرب رو برداشت و گرنه به کل همان اصل اولیه بت پرستی عرب رو بر گذار کرد بدون هیچ تغییری اساسی. آیا اینگونه با خرافه پرستی مبارزه می کنند؟! خوب این همان خواسته قریشیان بود که پیامبر به نحوی به آرزوی دیرینه اونها جامعه عمل پوشاند. در ثانی میشه نام 100 نفر از مسلمانانی رو ببرید که در دوران 13 سال مکه مسلمان شدن؟!

فکر نمی کنم چیزی پیدا بکنید چون بسیار کمتر از این عده بودند. ولی چی شد که زمانی که آیات خدا گردش 100 درجه پیدا کردن با جبر و تهاجم به قبائل مجبور کرد بیش از نیمی از مردم حجاز مسلمان بشن؟!! چگونه نتونست در اون 13 سال دست به چنین کاری بزنه بعضی از قبائل رو با وعده بهشت به نوعی خرید و بعضی دیگر رو با جبر و تجاوز به حریم شخصی اونها و زیر پا گذاشتن اصول اولیه رعایت حقوق همسایگی و بعضی دیگر رو با پرداخت پول مسلمان کرد و اونها رو دل خوش به اسلام کرد که بدونند اگر اینگونه اسلامی هست همه از برکت چپاول اقوام دیگه و کسب غنائم بی شمار هست. در حقیقت کل نظام سیاسی اعراب بر اساس چپاول و تاراج قبائل و سرزمینهای دیگر هست و چه از ان بهتر که این امر در زیر لوای اسلام و الله و با اتحاد تمامی قبایل صورت بگیره!!

 

در مورد محبوبیت به ظالمین هم جای بحث هست چون اگر شما فراموش کردید ولی تاریخ عرب فراموش نکرده که خود پیامبر به همین ظالمین بها داد. شما به اینجا که میرسید از سفسطه گذشت استفاده می کنید ولی این گذشت نیست بلکه به نحوی مراوده وسازش با ظلم هست. ابوسفیان یکی از بزرگترین دشمنان خونی اسلام بود. چندین بار دستور کشتن پیامبر رو داده بود. هند همسر اوجلوی چشمان پیامبر قبل همزه بهترین عموی پیامبر رو در میاره ولی از نظر شما اینها ظالم نبودن!! ظالم اون زن بیچاره قریظی بود که تنها جرمش این بود که رئیس قبیله و چند تن از بزرگان قبیله پیمان شکنی کردن!!آره خانم آسمانی سفسطه خوبی هست ظالم اون پیر زن قریظی بود که حتی توان برداشتن یک شمشیر رو نداشت ولی پیامبر تمامی این پیرزنان رو سهم غنایم داماد خودش عثمان کرد و اون هم با فروختن اونها به نظام سرمایه داری که پیامبر بنیانگذارش بود خدمت شایان کرد. ولی اون ابوئسفیان که در جنگ با هوازن(حنین) بدون اینکه حتی دست به شمشیر ببره و فقط ناظر جنگ بود باید با پسرش معاویه هر کدام 100 شتر سهم غنائم داشته باشند. کاری که باعث اعتراض تمایم صحابه پیامبر شد. شما این رو اسمش رو چی میزارید؟!

عقل میگه همپیمانی با ظالم و به نحوی مسامحه با دشمن برای اینکه بزرگ قریش بود و پیامبر از نظر سیاسی به این حمایت احتیاج داشت. چگونه پیامبر که از دید شما عادل و پیکار گر با ظالم هست حق و سهم اون مسلمان رو که در جنگ جانش رو کف دست گذاشته به یک ظالم و کافر همچون ابوسفیان و معاویه میده؟!!

چجور طلحه وزبیر و عثمان یکی از بزرگترین برده داران دوران پیامبر میشن آیا چنین پیامبری میخواست نظام برده داری رو لغو کنه؟!! فکر می کنید با چهار تا آیه و چند تا شعار میشه عدالت رو بر قرار کرد؟! به کتاب تاریخ اسلام از شریعتی نگاه کنید او زبیر بن عوام رو قارون اسلام لقب میده همان زبیری که با پیامبر قوئم خویشی نزدیک داره!! از نظر شما این هست برابری اجتماعی و مساوات در میان یک جامعه اسلامی؟!

 

 

در پستهای صفحات پیشین نمونه ای از رفتار سخاوتمندانه پیغمبر اسلام با کسانی که ظلم زیادی به ایشون کرده بودند رو ارسال کردم. کسانی هم که به دستور پیغمبر-ص- کشته شدند افرادی بودند که بارها نشون داده بودند که قابل اطمینان و لایق عفو و بخشش نیستند.

 

 

 

بله خانم آسمانی در بالا هم من به چند تا از این بزل و بخششهای کریمانه پیامبر اشاره کردم !!! ولی همین پیامبر به خاطر کینه از اون زن شاعره دستور میده زمانی که در خواب هست و فرزند خردسالش سینش رو بدهان گرفته و دو کودک دیگرش در کنارش خوابیدن سرش رو ببره!! همین پیامبر اینقدر گذشت داره که زمانی که سعد بن معاد حکم به قتل عام قریظیان میده به کل یادش میره که او پیامبر خدا هست و میتونه جلوی این کشتار رو بگیره!! ولی اینجا آپارتاید قومی و نزادی حکم میکنه که از خوشحالی به سعد بگه " حکمی که تو کردی ای سعد خدا در هفت آسمان کرده بود"!! واقعا چه پیامبر بخشنده ای!! خوب اگر دیگر قبایل هم همچون قریظیان دارای این همه ثروت بودن انسان به کل انسانیت رو از یاد میبرد!! بعد از اون هم فقط لازم بود چند جمله عربی رو به اسم آیه نازل شده بر زبان بیاری تا به کل قضیه مخطومه اعلام بشه. در تمایم روایات مورخین اسلامی صحبت از غنایم بی شمار داشتند!! اونها حتی توی تاریخ خودشون هم ماهیت واقعی خودشون رو نشون دادند که تنها چیزی که براشون اهمیت داره چپاول و کسب غنایم هست تا اونجا که پیامبر توی جنگ احد خودش از زبان الله اقرار میکنه که عرب فقط به فکر غنائم هست و اگر به او چیزی نرسه پشتت رو خالی خواهند کرد به همین خاطر پیامبر از روی سیاست و شناخت اقوام خودش هر ساله یک جنگ برای آرام کردن عطشهای تاراجگرانه اونها براه مینداخت!!

در مورد کشته شدگان هم باید گفت حق باشماست ابوسفیان لایق بخشش نبود!!ولی بخشیده شد اونم با اینکه به اجبار و جبرا اسلام رو قبول کرده بود!! ولی بزرگ مکه بود نمیشد اون رو همچون پیرمرد یهودی و زن شاعره سر برید !! اینها همگی نماد انسانیت و تقوا و برابری هست که بشارتش رو اسلام به جهانیان داده بود و همچنان هم استوار هست!!!

 

 

 

 

از سخنانی که در مورد کوروش بزرگ گفتید متوجه شدم هیچ در مورد ایشان نمی دانید !! و تنها به واسطه بزرگی ایشان به گوشتان رسیده که انسان خوبی بوده !!

بر خلاف تصور شما که کوروش بزرگ نمی جنگیدند کوروش بزرگ جنگ نیز داشتند ولی در مقابل زمانی که پیروز میدان میشدند بر خلاف محمد بن عبدالله اموال آنها را بین سپاهیان خود تقسیم نمی کردند و از هر زنی هم که خوششان می امد بعد از جنگ با او همبستر نمی شدند مانند محمد بن عبدالله !!

از چند نمونه از جنگ های کوروش بزرگ برای شما می گویم تا بع اطلاعات خود بی افزایید:

 

در مورد حمله کوروش بزرگ به بابل :

کوروش بزرگ هیچ گاه به قصد جمع آوری اموال به کشوری یا قبیله ای حمله نمی کرد ( بر خلاف محمد بن عبدالله ) بلکه هدفش از کشور گشایی مبارزه با ستمگری و برقراری عدالت و توزیع عادلانه ثروت و کمک به محرومین بوده است .

در ان زمان ( نبونید ) بر بابل حکومت می کرد و وقت خود را به جمع آوری عتیقه می گذراند و توان مبارزه با سردار بزگی چون کوروش را نداشت و زمام امور را به پسرش (بلشضر ) سپرده بود .

شهر بابل با مقاومت زیادی ساخته شده بود و  به علت فساد اخلاقی مردم بابل و نفاقی درونی و اضاع و احوال مردم شهر بابل و نبوغ نظامی سرداری چون کوروش بزرگ این موارد باعث شد تا شهر بابل با آن همه استحکام و امکانات نفوذ ناپذیرش توسط کوروش بزرگ فتح شود ( خلاصه ای از موضوع را برای شما شرح دادم اگر مایل بودید در پست بعد بیشتر در مورد چگونگی جنگ توضیح خواهم داد)

گبریاس موفق شد نبونید را که با سپاه خود در سیپ پار مستقر شده بود از انجا براند و بدون مانع وارد شهر شود .کوروش بزرگ ( نبونید ) را نگشت و تنها او را به شهر کرمان تبعید کرد و او تا آخر عمر در کرمان باقی ماند و در همانجا در گذشت .

 

پیروزی کوروش بزرگ به جای آنکه مردم بابل را بترساند باعث شادی انها شد زیرا کوروش به این معروف بود که هر سرزمینی را که فتح کند برای مردم آن آسایش و رفاه به ارمغان می آورد نه کسی را می کشد نه جایی را می سوزاند ( بر خلاف محمد که از هیچ کاری دریغ نمی کرد همچون سوزاندن نخلستان بنی النضیر )  و نه اجازه غارت اموال مردم را به کسی میداد ( قابل توجه غنائمی که یاران محمد بن عبدالله و خودش در جنگ ها کسب می کردند )

کوروش بزرگ بر خلاف محمد بن عبدالله به اندازه ای بلند نظر و گشاده فکر بود که پس از ورود به بابل نه تنها با مردم آنجا با مهربانی و انسان دوستی رفتار کرد بلکه خدایان آنها را نیز محترم داشت و معابد بابل را ویران نکرد .در قران آمده است لااکره فی الدین ولی کوروش با اینکه ادعای دین آوری نیز نداشت از هر کتاب آسمانی دستورات بهتری برای ما به جا گذاشته است .

کوروش بزرگ بعد از پس از ورود به شهر بابل سربازانش را از گرویدن به زیبا پرستی و عیش و نوش و آرمیدن در کاخ های بابل بر حذر داشت .

در منشور کوروش بزرگ نیز آمده است که کوروش به سپاهیان خود دستور داد از سوزاندن خانه ها و تخریب بت خانه ها و پرستشگاه بابلیان خود داری کنند ( احترام به عقاید افراد ) و حتی به سپاهیان خود دستور داد از کاری که برازنده آزاد منشی نباشد خود داری کنید و به مردم مغلوب بابل با خواری نظر نیفکنید ( حال که زنان اسیر شده در جنگ مسلمانان به بردگی برده می شدند! ) و همچنین کوروش بزگ دستور داده بود دانشمندان و هنروران و کارگران و پیشه وران و بازرگانان همه باید بر طبق معمول به کارهای روزانه خود مشغول باشند ( محمد بن عبدالله  قبیله بنب النضیر را از شهرشان بیرون می کند ) مردم بابل اعتقاد داشتند کوروش بزرگ فرستاده خدایان است و می دانستند آمده است تا ستم و زور را از میان بر دارد .

کوروش بزرگ یهودیان که در زندان های بابل بودند که پس از تصرف اورشلیم به دست بخت النصر اسیر و به زندان های بابل آورده شده بودند آزاد کرد و اسرای یهودی از صدور فرمان کوروش مبنی بر آزادی آنها غرق در شادی شدند .

نکته جالب توجه در فرمان کوروش بزرگ این است که وی در بیانیه بابلی (مردوک) خدای بزرگ بابلیان را ستایش کرده است اما در این فرمان عبارت ( خدای یهوه خدای بنی اسرائیل و خدای حقیقی ) را به کار برده در صورتی که در بیانیه بابلی خدای آنها را خدای حقیقی معرفی نکرده است .

همچنین کوروش بزرگ دستور داد که ظروف طلایی و نقره ای که بخت النصر از بیت المقدس به بابل آورده اند به ملت یهود بر گردانند .

 

حال در تاریخ می بینیم که محمد بن عبدالله در جهت آزادی و رفع ظلم چه کوتاهی ها کرده است و خود در ظلم از دیگران پیشی می گیرد و دستور گردن زدن 800 تا 900 از مردان بنی قریظه را می دهد و زنان آنها را هم میان سپاهیان خود تقسیم می کند!! واقعا به نفع شما نیست که کوروش بزرگ را با محمد بن عبدالله قیاس کنید چون شخصیت محمد بن عبدالله به طور کامل زیر سوال خواهد رفت.

اینکه فرمودید کوروش بزرگ به بت های دشمنان احترام می گذاشت از دید شما به عنوان انسانی که در دنیای اموروز زندگی می کند یک ایراد است .آیا نه اینکه دین یک امر شخصی است و هر کس باید خود این دین و روش را انتخاب کند ؟ پس کوروش هم با احترام به بت های آنها  نه تنها به آنها احترام گذاشته بلکه آن مردم جویای دین و روش چنین انسان بزرگی می شوند و اگر مایل بودند می توانند دین خود را تغییر دهند .حال این چگونه ایرادی است که شما بر کوروش بزرگ می بینید !!

واقعا اندیشه شما در چه هر حد است که این احترام را ایراد می بینید !!

 

 

 

از آنجا که من شما از نوع پست هایی که می زنید شناختم انسان کم مطالعه ای هستید اگر نمی دانید این را به شما متذکر شوم که تاریخ وجود شخصی به نام کوروش را تایید می کند و از اعمال او سخن می گوید ولی عیسی را شخصیت تاریخی نمی دانند قصد بحث هم در مورد عیسی ندارم ولی شما چه شد که یاد حضرت عیسی افتادید شما چرا اون رو با پیامبر دین خودتون مقایسه نمی کنید ؟ شاید به این خاطر که همیشه ترس داشت که خون بی گناهی بر زمین ریخته بشه و بعد از چند سال عاقبت بر سر صلیب کشیده شد ولی پیامبر اسلام از تنها چیزی که ترس نداشت قتل و خونریزی بود تا اونجا که اغلب در آیات مدنی فرمان به کشتار و قتال و حرب داده شده!!شما دارید ملاک قیاس رو میان یک شخص عادی با یک کسی که ادعا می کنه از طرف خدا رسالت داره رو با هم مقایسه می کنید چرا زندگی چند ساله مسیح رو با 23 سال پیامبر مقایسه نمی کنید؟!

 

در مورد آیات 123 سوره توبه (نه بقره) و 4 سوره محمد به پستهای قبلی مراجعه کنید. در ضمن این آیات هیچ ارتباطی به دشمنی امام حسین-ع- با ایرانیان ندارند! من نمیفهمم شما چرا انقدر نتیجه گیری های عجیب و غیر منطقی میکنید! اصلا این آیات ارتباطی به مردم ایران ندارند!

 

در این آیه به صراحت آورده شده که:

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنید و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید كه خدا با تقواپیشگان است (123)

 

کسانی که مجاور پیامبر اسلام و مسلمانان بودند ایرانیان بودند نه رومیان !! یمن یکی از استانهای کشور ایران بود. بین النهرین از سرزمینهای ایران محسوب می شد نه روم !! در ضمن در جنگ موته نیز رومیان طرف جنگ نبودن بنا به دلایلی با پیامبر مقابله به مثل کردن. پس هیچ نتیجه ای نمیشه از این آیه گرفت که موضوع کافران مجاور ایرانیان بودند چون در کتاب قرآن به کرات آورده شده که دین مسیح و کتاب او یکی از کتب الهی و پیامبر خدا هست ولی هیچ زمان آورده نشده که زرتشت پیامبر خدا هست! پس کافران ایرانیان بودند از نظر مسلمانان نه رومیانی که صدها سال قبل مسیحی شده بودن

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:00 1387/10/27
350

در مورد دوستی سعد بن معاذ با یهودیان بنی قریظه باید گفت این قوم نگون بخت خبر نداشتن که این شخص پا از دایره مردانگی و دوستی خارج خواهد ساخت و با این همه کمکهایی که در دوران جاهلیت به روایت خود مورخین اسلامی به قوم او کردند اینگونه نمک می خورد و نمکدان می شکند!!

ابن اسحاق اینگونه می گوید:

بعلاوه سعد بن معاذ رییس قبیله اوس بود و قبیله اوس از قدیم طرفدار بنی قریظه بودند و رابطه دوستی با اونها داشتند.

در روایت ابن اسحاق آمده است که سعد بن معاذ زمانی که تیری به او اثابت کرد گفت:

بارخدایا اگر میان لشکر اسلام و قریش هنوز قتالی مانده است. مرا مهلت ده تا آن دریابم. و اگر نه مراچندان زندگانی ده که یهود بنی قریظه که عهد پیامبر شکسته اند به کام خود ببینم.(ص370)

در روایت بالا به خوبی مشخص است که سعد بن معاذ در مکانی دیگر(خندق) بدست فلان فرد قریشی با تیر زخمی می شود ولی چنان کینه قوم بنی قریظه را در دل دارد که از خدای خود مهلت برای زنده ماندن می خواهد تا قوم بنی قریظه را به سیخ بکشد!!!

شما هم می گردید توی متون مثلا عربی اون قسمت رو گلچین می کنید که کعب ابن اسد به سعد فحش داده در حالی که همین ادعای شما خودش به معنی این هست که سعد از قبل کینه اونها رو در دل داشته(ولی مثل اینکه شما وقتی این روایات رو می آوردید متوجه این موضوع نشدید؟!!). و این موضوع رو هم حتما بعدها پیامبر نمی دونسته که یهودیان به سعد فحش دادن و چشم و گوش بسته سعد بن معاذ رو برای حکمیت و قضاوت پیشنهاد می کنه!!

و جالب اینکه آقایون مورخین متعصب اسلامی خواننده گان روایات خود را اینقدر هالو فرض کردند که در یک جا می گویند در موقع مشاجره سعد بن معاذ با یهودیان، کعب ابن اسد یهودیان به سعد بن معاذ می گویند فلان چیز مادرت را گاز بگیر !!! یا در حین مشاجره به سعد می گویندآلت پدرت در دهانت!!!

علمای رجال هم که خانم آسمانی در وقت تنگ دستی دست به دامن آنها می شوند نیز چنان در تعصبات دینگرایانه فرو رفتن که یادشون رفته فکری به حال این قسمت بکنند!! که چگونه قوم بنی قریظه که تا چند روز پیش آلت پدر و مادر سعد رو حواله دهان و دندان مبارک او می کنند و خود سعد به صراحت می گوید اینان را واگذارید که کارشان فقط با شمشیر باید کرد. حالا بنگرید که چند هزار تن یهودی همه خواب تشریف دارن که سعد مستقیما جلوی روی آنها اونا رو اینگونه تهدید کرده و زمانی که پیامبر از همه جا بی خبر پیشنهاد حکمیت سعد را به آنها می دهد آنها چنان از خوشحالی دست از پا نمی شناسند که به کل فراموش می کنند تا چند روز پیش کی اونها رو تهدید به مرگ کرده بوده!!

واقعا در این موارد که به خوبی عیان است و هر فردی با کوچکترین تامل و تفکری میتونه پی به ساختگی بودن روایات مورخین اسلامی ببره. اینجا دیگه نه علم رجال میخواد خانم ُآسمانی که وقتی چیزی برای گفتن ندارید سریع بگید فلان شخص گفته این روایت دروغه نه ادعای فلان راوی ،من از متن خود  روایت شما که به گفته خودتون از چند راوی نقل شده نتیجه گیری عقلی(نه نقلی) براتون آوردم.عین گفته شما در بالا:

 

سپس به سعد بن معاذ دشنام دادم و زشتگویی را بجایی رساند که به رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- نیز جسارت کرد (المغازی ج 1 ص 458 و سیره ابن هشام ج 2 ص 222 و تاریخ طبری ج 2 ص 572)

ولی از اینگونه تناقضات در بسیاری از روایات مورخین به خوبی به چشم می خورد که مشخص کننده این است که سیره نویسان و راویان اخبار فقط خواستند به نوعی این قتل عام یهودیان رو به ادعاهای واهی توجیح کننده که به هیچ عنوان با منطق همخونی نداره. یکی از این موارد همین موضوع دیدار حیی بن اخطب با کعب ابن اسد که این شخص از قوم بنی نصیر بوده و پیامبر و مسلمین اون رو از مدینه با خفت و خاری خارج کردن و این شخص بر علیه پیامبر قریشیان و احزاب رو از مکه برای جنگ با مسلمانان بسیج می کنه و زمانی که  سپاه ابوسفیان به نزدیکی مدینه میرسه به او می گه برو موافقت و همکاری کعب ابن اسد رو در داخل مدینه کسب کن و اون هم حتما از توی خندق جلوی هزاران مسلمان و پیامبر راست راست وارد مدینه می شه بدون اینکه کسی بگه جناب کعب جناب عالی خرت به چنده!! حتما همه مسلمین و پیامبر هم می شینن نگاه می کنند تا این شخص و دیگر مشرکین برای چندین بار وارد مدینه بشن و با قوم بنی قریظه ملاقات کنند و نقشه جنگی و همکاری با اونها بر علیه پیامبر بکشن. و جالبه که این راه گربه رو رو فقط این اشخاص بلد بودن و سپاه ابوسفیان باید به مدت 20 روز پشت خندق می نشستند تا آخر با خفت راه باز گشت رو در پیش بگیرند و پیامبر بگه حالا وقتشه. چون بنی قریظه پیمان شکنی کرده پس الان باید همه رو قتال کرد و جبرئیل هم زیر فرمان رو امضا می کنه!!

نه خانم ُآسمانی منطق می گه اصلا چنین داستان بچه گانه ای با عقل جور در نمیاد و این پیمان شکنی یهودیان هم خودش یک روایت ساختگی هست برای توجیح کشتار این قوم ثروتمند و مفلوک!! از این روایتهای ساختگی ما باز هم توی تاریخ اسلام داریم از جمله روایت نامه کذایی پیامبر به چهار پادشاه جهان که خسرو پرویز اون نامه رو پاره می کنه و همین میشه مستمسک و بهانه ای که بعدها در زمان عمر به ایران حمله کنند!!

به قول معروف زمانی که تعصب و عقاید دینمدارانه در تمام ذهن یک مومن رسوخ می کنه به کل چشمه منطق و خردش کور میشه!!

بر گردیم به این سعد بن معاذ و روایت جناب عالی که ...

پیامبر اسلام هم که قائدتا چون از هیچ گذشته و آینده و احوالات صحابه خبر نداشته و به کل چیزی از علوم لدنی نمی دانسته و جبرئیل و میکائیل بی نوا نیز چندان فرست اطلاع رسانی از افکار سعد بن معاذ را برای او نداشته اند بی تقصیر است و لاجرم گناه از گردن او ساقط می شود!!واقعا مانده ام که شما بنده رو بچه فرض کردید یا فکر کردید با سفسطه و بافتن آیه و برهان می توانید این بی عدالتی پیامبر رو به نوعی ماست مالی کنید. و چه راهی بهتر از این که الان بپرید توی کتاب رجال و بگید چون فلان کس از فلان یهودی پول گرفته و به دلیل اینکه اون شخص از دوستان نزدیک ابن اسحاق بوده پس به کل روایت او مردود است!!ولی حساب دو دوتا چهارتای منطق میگه شما میخوای غرق در تعصب و تحجر دینگرایانه باش ولی قانون حقوق بشر می گه یک قاضی حتی اگر مورد اعتماد هر دو طرف دعواکه باشد و دارای زخمی بوده و نیمه جان یا دارای کینه قلبی بوده باشد به هیچ عنوان شایسته قضاوت کردن آن هم این قضاوت که با جان چند هزار انسان ارتباط داره نیست. خانم آسمانی شما در این رابطه فعلا بهتره بگردید یکجوری این روایت رو نقض کنید وگرنه با این بهانه ها که فلان قبیله سعد رو قبول داشته یا خودشون به چنین درخواستی گردن نهادن به هیچ عنوان نمی تونید قضیه رو ماست مالی کنید. حکمیت سعد بن معاذ از طرف قوم بنی قریظه مورد انتخاب قرار نگرفته بود بلکه به پیشنهاد پیامبر بوده. پیامبر دقیقا از زخم مهلکی که سعد برداشته بود باخبر بوده. شما که ادعای این دارید پیامبر در احقاق حق و حقوق افراد آنقدر محتاط بودند تا حقی از کسی ضایع نشه، مثل اینکه در این مورد پیامبر فقط چشمش پیش زنان و اموال بنی قریظه بوده تا رعایت حقوق انسانی(البته در این واقعه به خوبی مشخص است که قوم بنی قریظه در حد یک حیوان هم دارای ارزش برای پیامبر و مسلمین نبودند چه رسد به رعایت عدالت آسمانی). پیامبر چنان از این رای سعد بن معاذ خرسند می شود که با وجد می گوید: " ای سعد حکمی که تو کردی خداوند پیش از تو در 7 آسمان کرده بود"!!!

کتاب /المغازی:

در مورد اصالت نسخه بنده همین بس که مولف تا حدود بسیار به نسخه مادر واقدی وفادار بوده. لااقل در نسخه فارسی نام رئیس قبیله بنی قریظه رو بجای "کعب ابن اسد" به اشتباه "کعب ابن اشرف" نمی آورد!!

خانم آسمانی بهتر است بجای مراجعه به وبلاگهای و نسخه های تایپی که مشخص نیست از طرف چه کسی برگردان شده و به صورت فایلhtml در آمده و خدا می داند تا چقدر دارای غلط و غلوط می باشد لااقل به نسخه ترجمه شده آن از یک بنگاه معتبر که به وسیله مولف جناب دکتر دامغانی به فارسی ترجمه شده مراجعه نمایید. چون هر چه باشد لااقل از این وبلاگها و سایتهای نه چندان معتبر اینترنتی بسیار  معتبر تر بوده و است. ولی اگر مایلید در این رابطه به نسخه های مادر و تحقیقات اساتید اطلاع بیشتر کسب کنید به نسخه ترجمه شده دکتر دامغانی مراجعه نمایید که می گویند:

چاپی که برای ترجمه برگزیدم بهترین و انتقادی ترین چاپ موجود المغازی است که به اهتمام استاد مارسدن جونز در سلسله انتشارات دانشگاه آکسفورد انگلیس منتشر شده است. و چون  در باره شرح حال و تالیفات و آثار واقدی مقدمه بسیار جامعی به وسیله جونز تهیه و چاپ شده است. برای شرح حال واقدی به ترجمه همان مقدمه قناعت شده. فقط در موارد لزوم در پاورقی توضیح داده شده.

عنوان عربی این چاپ چنین است. کتاب المغازی للواقدی محمد بن عمر بن واقدی المتوفی سنة207 ه.ق تحقیق الدکتور مارسدن جونز ، مطبعة جامعه اکسفورد 1966.

یکی از مشکلات نسخه های عربی چاپ شده المغازی همچون چاپ بیروت و دار الکتب که باعث سردرگمی خواننده می شود این است. بسیاری گفته اند جنگهایی که با سرپرستی و شرکت پیامبر بوده است (غزوه) و بقیه(سریه) نامیده می شود. در صورتی که در مغازی واقدی مواردی را می بینیم که پیامبر در آن شرکت نداشته اند در عین حال به ان((غزوه)) اطلاق شده. ماننده غزوه رجیع و غزوه موته . دوم آنکه اسامی برخی از جنگها و سریه ها با کتابهای سیره و مغازی حتی معاصران خود واقدی متفاوت است. مثلا جنگ بنی المطلق را که تقریبا در عموم تواریخ به همان نام ثبت کرده اند. واقدی مریسیع نامیده است. در این گونه موارد در پاورقی دکتر دامغانی به استناد به تحقیقات استاد مارسدن جونز تذکر داده است. استاد مارسدن جونز در حواشی و مقدمه کتاب متحمل زحمت فراوان شده است از جمله مطابقت روایات و غزوات مغازی واقدی با کتب های دیگر برای رسیدن به یک نظریه بدون اشکال یا با کمترین اشکال. مراجع تحقیق استاد دکتر دامغانی و مطابقت با مغازی واقدی و تحقیقات استادمارسدن جونز چیزی بیش از 60 کتاب چاپی و حدود 6 کتاب خطی می باشد که بنده به تعدادی از آنها اشاره می کنم.

ابن اثیر، عزالدین. علی بن عبدالکریم.

الباب فی تهذیب الانساب

السیرة الحلبیه

الجامع الصحیح

الفهرست ابن ندیم کتابفروشی تجاره قاهره

نور الدین الحلبی

لسان العرب بیست جلد چاپ بولاق قاهره

کتاب المعارف

دیوان اشعار عرب

البدائه و النهایة چهارده جز چاپ جاپخانه سعادت قاهره

ابن کثیر القرشی ف اسماعیل بن عمر 774 ه ق

اعیان الشیعه چاپ بیروت

ابن هشام ابو محمد عبدالملک بن هشام 213 ه ق

معجم البلدان

مقاییس الغة

المختر فی الخبار البشر

القاموس المحیط چهار جلد چاپخانه مصریه، قاهره.

کتاب الامامی

الوافی بالوفیات

عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل السیره چاپ قاهره.

کتاب النساب به اهتمام مارگلیوت

و.......

کتب خطی

الذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان 748ه.ق

سیره اعلام النبلاء نسخه خطی احمد ثالث، استانبول شماره2910 جزء هفتم زندگی واقدی

ابن عساکر، ابولقاسم علی بن حسن بن هبة الله،571 ه.ق

تاریخ مدینه دمشق

و.....

همانگونه که می بینید این نسخه ترجمه شده برگردان کتاب المغازی واقدی نیست بلکه تحقیقاتی جامع است که از طرف دو شخص محقق و مولف (مارسدن جونز و مولف دکتر دامغانی) با استناد و مقایسه با بیش از چندین جلد کتاب معتبر دیگر سعی گردیده تا بدون نواقص المغازی رو به صورت یک اثر تحقیقی به خواننده ارائه کند. برای مثال یکی دو تا از اختلافات راویان اخبار و سیره نویسان رو با مغازی واقدی در بالا آوردم که اگر شما به همان نسخه عربی بسنده کنید بدرستی نمی توانید متوجه این تفاوتها گردید و این خود به نوعی برای شما مشکل ساز خواهد بود. پس اینکه به فرض مثال فلان کتاب به زبان عربی چاپ شده دلیل بر بی عیب بودن آن هرگز نخواهد بود. بر عکس چاپ مجدد آن و دخل و تصرفاتی که از طرف موصنفین در آن صورت می گیرد به راحتی میتواند خواننده را به گمراهی بکشاند!در ضمن ما نسخه های متعددی از مغازی واقدی به زبان عربی داریم که در بعضی از آنها تفاوتهایی به چشم می خورد که این نیز یکی از مشکلات عمده این نسخه های عربی است. در حالی که شما نسخه ای رو که به اون مراجعه می کنید حتی نسخه چاپی نیز نیست بلکه یک فایل اینترنتی است که خدا می دونه. چند اشکال لغوی و روایتی و دخل و تصرفات در آن صورت رگفته است!!!

ولی در کل اگر نسخه خطی (عربی) المغازی و اقدی رو که قائدتا در دانشگاه الازهر قاهره نگهداری می شود رو در اختیار دارید بفرمایید.

 

 

 

 

در مورد کوروش...فکر نمیکنم ملاک برتری انسانها تنها به رفتارشون با دشمنانشون بستگی داشته باشه! شما انتظار داشتید که پیغمبر اجازه میدادند دشمنانشون هر کاری که دوست دارند بکنند و با ایجاد جنگ باعث کشته شدن صدها انسان بشند؟

 

 

 

 

اگر پیامبر اسلام همین رفتار کورش رو پیش می گرفتند فکر می کنم حد اقل کافی بود. در جنگ بدر دو تن رو در حالی که اسیر بودن دست بسته فرمان کشتن میده و اونها رو گردن میزنند!! جناب عالی چون تعصب مذهبی داری زود با سفسطه برای یک داستان می تراشید که این در فلان سال فلان کار کرده ولی هیچ گاه از نظر وجدانی نتونستید قضاوت کنید چون دین سالام کلا مغایر با رفتارهای انسانی و وجدانی هست. خانم آسمانی کسی یک اسیر رو حال هر کاری کرده باشه نمیکشه!!فکر نمی گکنم شما متوجه این موضوع بشید چون قبل از اینکه بخواید از دیدگاه انسانی و اخلاقی به اون نگاه کنید تعصبات دینی شما به کل جلوی چنین تفکری رو از شما میگیره. بله بنده انتظار داشتم که پیامبر به نفع خود وسیاستهای زمان پیش داوری نکنند و با سیاست نزول وحی اقوام رو قتل عام کنند. قوم بنی نضیر رو هنوز نتونستید یک توجیح منطقی برای آورده کردنشون بیارید. نخلهای اونها رو سوزاندن در حالی که یکی از گناه های بزرگ به حساب میاد ولی چون زیر بیرق الله چنین پیامبری خودش رو رسول معرفی میکنه اشکالی نداره و شما هم اون رو متعصبانه توجیح می کنید. باور کنید اگر فقط یک مورخ یهودی این روایات جنگاهی صدر اسلام رو مینوشت هر چند شما به کل منکر می شدید ولی اون زمان میتونستیم متوجه بشیم که چه جنایتی رو به نام دین برتر توی 1400 سال پیش مرتکب شدن!! تازه اینها خودشون مسلمان دو آتیشه بودن که با همه سانسورها و تحریفها نتونستند این موارد رو هم به نحوی تحریف کنند وای به حال زمانی که یک مورخ بی طرف بدون تعصبات مذهبی تاریخ صدر اسلام رو می نوشت. نه خانم آسمانی منطق و انسانیت حکم میکنه که رفتار 2500 سال پیش یک انسان عادی به اسم کورش رو از هر نظر برتری بدیم به رفتار کسی که خودش رو پیامبر خدا میدونه و با توسل به آیاتی که ادعا می کرد از طرف خداوند نازل میشه تمام اعمالش رو توجیح می کرد.این خدای اسلام چرا حتی یکبار توی جنگها یک آیه رو چند ماه قبل یا چند روز قبل نازل نکمرده بود؟! می تونید برای این دلیل منطقی بیارید خارج از تعصبات و خرافات دینی؟! چرا یکبار الله عرب نیومد برای اثبات وحدانیت خودش یک آیه و یا یک سوره رو قبل از اینکه واقعه ای اتفاق بیفته نازل کنه.اینها همه توجیهات شما هست که از تعصبات مذهبی نشات می گیره...

 

مهتاب       , charmed_mf
مهتاب - 20:00 1387/10/27
349

مفسرین و مولفین اسلامی در مورد قوم بنی نصیر نیز همینگونه اشاره کرده اند که بعد از شکست  مجبور به ترک مدینه و مهاجرت به شام کرده اند.

هیچ کجا نیزاشاره نکردم که مورخین در این مورد چیزی نیاوردن ولی در جمع بندی از سرانجام سه قبیله ذکر کردم که طبق شواهد بجا مانده بعد از این اتفاق هیچ اثری از آنها در تاریخ عرب و یهود باقی نماند و حتی راویان یهودی نیز در کتب معروف خود در رابطه با سر انجام و نسلهای بجا مانده از آن اخباری نیاوردند. در رابطه با آن کسانی که می فرمایید به خیبر رفتند این تنها دو تن از یک قبیله بزرگ بودن و باید بخاطر داشته باشید که بعد از کشتار بنی قریظه نوبت به یهودیان خیبر رسید یعنی با یک سیاست از پیش تعیین شده یک به یک رو از میدان خارج کردن. آیا با کشتاری که در خیبر کردن و بعد از آوارگی آنها در زمان خلافت عمر چیزی دیگر در رابطه با این دو تن آورده نشده!

 

 

اگر تعداد مردان بالغ بنی قریظه 800 نفر بوده  و تعداد زنان بالغ رو هم برابر بگیریم یعنی 1600 نفر فرد بالغ  و اگر تعداد کودکان دختر و پسر رو هم همین تعداد بگیریم (یعنی هر کدوم 800 نفر) مجموعا میشه 3200 نفر.همین میزان جمعیت تنها برای یکی از قبایل مدینه(اونهم در 1400 سال پیش) مبالغه آمیز جلوه میکنه(بورکات جمعیت مدینه رو در سال 1814 بین 15 تا 20 هزار تن و بورتون جمعیت این شهر رو در سال 1853 بین 16 تا 20 هزار تن و جان کین در سال 1877 جمعیت مدینه رو 20 هزار تن برآورد کردند حالا در نظر بگیرید که در زمان حیات پیغمبر-ص- جمعیت مدینه چقدر بوده

خانم آسمانی من نمیدونم شما زا روی چه فرضیه ای اینگونه حدس زدید که اگر مردان بالغ بنی قریظه 800 نفر باشند زنان آنها نیز 800 نفر هستند و تعداد فرزندان اونها نیز شامل این فرضیه خواهند شد!!

ولی در روایات متعدد آمده که بنی قریظه یکی از قبایل بزرگ مدینه بودند و برای یک قبیله بزرگ چندان جای تعجب نیست که تعداد افراد اون حتی بیش از 3200 نفر باشند!! استدلال شما چندان منطقی نیست. در روایات ذکر شده که جمعیت مسلمانان مدینه(مهاجر و انصار) بالغ بر 7 هزار نفر بوده چگونه برای قبیله ای که اجداد آنها نسل اندر نسل(بنی قریظه) در آن منطقه می زیستند این تعداد افراد فرضی مشکل اسز می شود؟!!

در ثانی در هیچ منبعی ذکر نشده که هر مرد یک همسر داشته تا بخواهیم چنین فرضیه ای صادر کنیم. قانونا به روایت تاریخ هر مردی و جوانی که موی ظهار او رویئده بود به فرمان پیامبر باید کشته می شد. این شخص میتونه یک پیرمرد 70 ساله بدون زن باشه تا یک جوان 17 ساله بدون همسر. آماری رو هم که بوکارت گرفته به فرض اینکه دقیق باشه هیچ ارتباطی با این موضوع نداره!! واقعا موندم شما از روی کدام دلیل و منطق چنین آماری رو برای این موضوع ارائه می دید؟! ما داریم در مورد مردم بنی قریظه صحبت می کنیم که در 1470 سال پیش کشتار شدن نه تعداد مردم مدینه که بوسیله بورکارت در سال1853 گرفته شده یا گفته در این تاریخ این تعداد جمعیت داشتن!!

در همین ایران خودمون تا همین 100 سال پیش در جنگ جهانی اول و دوم مردم ایران به روایت تاریخ متواتر حدود 12 میلیون نفر بودن که به دلیل گرسنگی و بیماری حدود نیمی از اون از بین رفتن!! آیا این دلیل یمشه که بگیم در دوران صفوی و قاجارمردم ایران به فرض 12 میلیون نفر نبودن!!

این آمار شما اصلا منطقی نیست ...

در ضمن در همین کتاب واقدی در جلد دوم صفحه 340 ذکر شده که حی بن اخطب در ضمن راه به ابوسفیان گفته که قوم من بنی قریظه همراه شما خواهند بود و این قوم 750 مرد جنگی دارد که اسلحه فراوان دارند!!

پس این تعداد به هیچ عنوان مبالغه نبوده است.

و در جلد 1 ص 458 گفته سپاه بنی‌سُلَیم با هفتصد مرد جنگی نیز به تحریک یهودیان، با لشکر قریش همراه شد بطوریکه روی هم رفته ده هزار نفر رزمنده، آهنگ نبرد با پیامبر کردند و به سوی مدینه براه افتادند

 

(کعب بن اشرف گفت):

 

«قَد قَطَعتُهُ کَما قَطَعتُ هذَا القِبالَ، لِقِبالِ نَعلِهِ»!

 

یعنی: «من آن پیمان را چنان قطع کردم که این بند را پاره نمودم و آن، بند کفشش بود»!

 

 

سپس به سعد بن معاذ دشنام دادم و زشتگویی را بجایی رساند که به رسول خدا -صلى الله علیه وآله وسلم- نیز جسارت کرد (المغازی ج 1 ص 458 و سیره ابن هشام ج 2 ص 222 و تاریخ طبری ج 2 ص 572)

خوب در مورد این روایت تا حدودی عکس قضایا را واقدی و ابن هشام ذکر کردند .

اول اینکه بزرگ بنی قریظه کعب ابن اسد بوده نه اشرف که فکر میکنم اشتباه اون رو اشرف آوردید و در چندین روایت نیز به همین نام (اسد) آورده شده.

دوم اینکه در متن ابن اسحاق بدینگونه آورده نشده و همانگونه که خود می دانید ابن اسحاق اولین سیره نویس و در میان این سه تن نزدیکترین شخص به دوران پیامبر بوده و واقدی حدود 100 سال بعد المغازی خود را نوشته است.

در متن روایت ابن اسحاق و واقدی به خوبی مشخص است که کعب ابن اسد اصلا مایل نبود پیمان شکنی نماید و به نوعی فریب نیرنگ حیی بن اخطب را می خورد.

نقل از ابن اسحاق ص366 که اینگونه می گوید:

چون کعب ابن اسد بدانست که حیی بن اخطب به طلب او آمده است. به اندرون خانه رفت و در را از روی اخطب در بست. از بهر آن که نمی خواست که نقض عهد سید (پیامبر)کند. حیی به در خانه ی وی شد و در بکوفت. کعب ابن اسد در از پیش وی نگشود و از اندرون خانه جواب وی داد. گفت:  ((ای حیی برو که تو شومی و من با محمد عهد کرده ام و نخواهم شکست)).

حیی گفت: تو در از پیش من از بهر آن نمی گشایی که دو تانان نباید آوردن که پیش من بنهی.

 این سخن در کعب ابن اسد تغییر کرد(گران آمد) و در از پیش وی باز گشود.

........... کعب ابن اسد گفت: لا والله- که این سخن که تو می گویی ذل جاوید در ان است و من با محمد عهد نخواهم شکستن- که من از وی جمله وفا احسان دیده ام و هر چه گفت همه راست گفت و هیچ خلافی از وی پیدا نشد که ما را به آن نسبت نقض عهد وی کنیم. و این لشکر که تو آورده ای ابری بی باران است که امروز این جایگاه آمدند و فردا بروند و ما را و محمد را به هم باز گذارند و ما را طاقت وی نباشد.

حیی یکتا شیطان بود که مار به افسون از سوراخ به در آوردی. و از دنباله ی کعب ابن اسد باز نگردید تا آن گاه که هزار حیلت بر وی آورد و هزار طریق پیش وی بنهاد تا وی را از راه ببرد و به آن که نقض عهد سید کرد و با قریش و غطفان سوگند بخورد.

و چون سید را خبر دادند که بنی قریظه نقض عهد کردند و با قریش و غطفان یکی شدند......

........پس چون ایشان چنان دیدند. سعد بن معاذ ایشان را دشنام داد و از بهر آن که وی بود مردی که تندی و تیزی داشت. و بعد از آن جهودان نیز دشنام دادند. پس سعد بن معاذ روی باز سعد بن عباده کرد و گفت: برخیز تا برویم که میان ما و میان ایشان بیش از سخن است و با ایشان به شمشیر می باید گفتن.

در روایت ابن اسحاق به خوبی آمده که کعب ابن اسد به نوعی فریب حیی بن اخطب رو می خوره و به رضای باتن خود این عهد رو نمی شکنه.

و بر عکس آن چیزی که واقدی در جلد2 ص343 آورده این سعد بن معاذ بوده که شروع به توهین و دشنام می کنه نه کعب ابن اسدو یهودیان و ابن اسحاق ذکر کرده چون او  زبان تندی داشته پس واقدی به دلیل تعصبات دینی سعی کرده به نوعی روایت ابن اسحاق رو برعکس نقل قول کند.

در اینجا تاریخ طبری چون از زمان سالهای وقایع اسلام متاخر تر بوده نمی توان آن را مستند قوی دانست و تنها مستندی که قوی می باشد روایت ابن هشام است که او نیز از ابن اسحاق نقل کرده. ولی چرا او نیز روایت رو وارانه نقل می کند این خود جای تعجب ندارد چون به روایت تاریخ ابن هشام  متاسفانه به کتاب سیره ابن اسحاق وفادار نبوده و بسیاری از روایتهای ابن اسحاق را که به ضم او خوشایند نبوده رو به کل یا حذف کرده یا برگردانده است. از جمله کتاب المغازی و المبتدا ابن اسحاق رو اکثرا از کتاب خود حذف نموده. اشعار عرب رو باز به دلیل تعصبات مذهبی که داشته اکثرا حذف نموده و این خود نشان می دهدکه ابن هشام به هیچ عنوان به کتاب سیره ابن اسحاق وفادار نبوده و چندان نمی توان دیدگاه و نظرات او را از روی  انصاف و بی طرفی دانست.

این موارد(حذفیات) رو حتی بعضی از مورخین نیز به آن اشاره کرده اند که می توانید در پیش گفتار کتاب سیره ابن هشام نیز مواردی رو مشاهده نمایید.

 

در همین احوال، بنی‌قریظه تصمیم می‌گیرند که شبانه به مسلمانان حمله کنند و به اصطلاح، شبیخون بزنند. با این تصمیم حُیی بن أخطَب را بنزد قریش می‌فرستند تا هزار مرد از ایشان و هزارتن از قبیلة غطفان با آنان در این شبیخون همراهی کنند ( المغازی ج 1 ص 458)

 

اگر نسخه هایی که شما دارید ترجمه های فارسی این کتابها هستند احتمالا شماره صفحاتتون با نسخه های زبان اصلی تفاوت داره. اگر به زبان عربی آشنایی دارید بهتره که از نسخه های عربی این کتابها استفاده کنید.

 در مورد دلیل سوم برداشت اشتباه کردید. این دلیل به "نا هماهنگ بودن و متعارض بودن" منابع اشاره داره.

اما در مورد سعد بن معاذ وی سالها با یهودیان بنی قریظه دوست بوده و حتی خود بنی قریظه به داوری وی راضی بودند.

نزدیک غروب آفتاب بود که از حضور پیامبر(ص) بیرون آمدم. و از سلع سرازیر شده بودم که آفتاب غروی کرد.....

نماز مغرب را خواندم و به سوی رانج رفتم و از منطقه عبدالاشهل و زهره و بعات گذشتم..... گون نزدیک بنی قریظه رسیدم گفتم که کمین می کنم. و ساعتی همین کار را کردم. ساعتی دژهای آنا را زیر نظر گرفته بودم که مرا خواب در ربود. ناگاه به خود آمدم و دیدم مردی مرا بردوش خود حمل می کند. و همچنان که خواب بودم. او مرا بردوش گرفته و حرکت کرده بود. وقتی فهمیدم که او از پیشاهنگان بنی قریظه است. سخت از رسول خدا شرمنده شدم زیرا ماموریت و دستوری را که در مورد حفاظت به من داده بودند ضایع کردم.......

این را به خاطر داشتم که هیچیک از ایشان بدون دشنه ای که به کمر می بندند بیرون نمی آیند. من دست خود را روی دشنه او گذاشتم و همان طور  که مشغول گفتگو با مردی بود که در بالای بارو ایستاده بود دشنه را بیرون کشیده و جگرش را دریدم. او فریادی کشید که این درنده رابگیرید و یهودیان دسته های چوب را بر بالای برجکهای خود آتش زدند و آن مرد شمن دریده فرو افتاد و مرد و مرا هم نتوانستند به چنگ آورند و از راهی که آمده بودم برگشتم.( واقدی جلد 2 ص345و346)

در ادامه در همین صفحه آمده که بعد از این حرکت یهودیان به فکر تلافی از حسار خود همراه ده نفر از شجاعان بیرون آمدند . به امید اینکه بتوانند شبیخونی بزنند و با گروهی از مسلمانان که یاران سلمه بن اسلم بن حریش بودند برخورد کردند و ساعتی در گیری و تیراندازی باز گشته بودند . چون این خبر به سلمه بن اسلم که در محله بنی حارثه بود رسید با اصحاب خود به دژهای یهودیان توجه کرد و گرد حصارهای شروع به گردش کردند. یهود از این امر به وحشت افتادند و بر فراز برجهای خود آتش افروختندو می گفتند شبیخون شبیخون. مسلمانان دو پایه چاههای آب آنها را ویران کردند و یهودیان از ترس یاری خروج از حصار نداشتند......(ج2ص347)

در روایت بالا به خوبی مشخص است که اولین کسانی که دست به کشتار می زنند و به کمین نشسته بودن مسلمانان بودند نه یهودیان بنی قریظه . جای تعجب داره که شما که مثلا از منبع عربی استفاده می کنید چجور قسمتهای باب میل رو گلچین می کنید و بقیه رو به فرض اینکه بنده از اون بی اطلاع هستم  به کل حذف می کنید. در ضمن در سیره ابن اسحاق به این موضوع اشاره ای نشده
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.