userinfo close

  ,

کلوب کارو


karucloob

تاسیس: 7 مرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: جواد خالیک - معاونان
درخت دوستی برکن که در قرن اتم دیگر. ادامه »
درخت دوستی برکن که در قرن اتم دیگر.
توقع از رفیق و مونس وهمدم قدیمی شد
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
5
175
91/1/13 (15:22)
27
807
90/8/21 (23:38)
7
212
90/8/21 (00:56)
0
30
90/8/18 (14:10)
0
33
90/8/17 (14:21)
2
199
89/10/7 (23:25)
1
122
89/2/31 (20:37)
0
22
88/12/28 (16:12)
0
10
88/12/28 (15:08)
0
8
88/12/28 (15:07)
0
14
88/12/28 (15:07)
6
92
88/8/16 (20:26)
1
154
88/3/14 (20:21)
0
83
88/3/14 (20:05)
0
80
88/3/14 (20:05)
1
132
87/12/3 (13:09)
0
25
87/5/20 (13:52)
0
91
87/5/17 (12:49)
1
80
87/4/4 (20:07)
0
271
87/2/31 (17:58)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

نیما بهشتی , habe_angour
نیما بهشتی - 07:31 1384/07/24

جملات زیبای کارو

جمله ها یا اشعار زیبای کارو رو که به نظر خودتون بهترینه بنویسین
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سبلان پاوپاو , javad_pawpaw
سبلان پاوپاو - 23:43 1389/10/7
27


طپیتن های دلها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله ها فریاد میگردد
دگر فریادها در سینه تنگم نمیگنجد
دگر جز خون غم پرور به رگهایم نمیجوشد
دگر از فرط می نوشی ، میم مستی نمیبخشد
دگر سیگار و چرس و شیره آرامم نمیسازد
دگر در بین رگهایم شراب عشق و سرمستی به جریان است
مـرا از خویش مطـرودم مسازید
مرا با کاروان ناله زین شهر مرانید

که کوی هستی و آرامشم هست
به صـحرای جـنـون دیگـر مرانیــدم

دلــی پـــر از شــرار آرزو دارم


 

لبـی دور از لبانش تشـنـه خو دارم
ز دست غم هزاران گفتگو دارم .
به حدی درد تنهایی دلم را رنج میداد که با

دادی شررآسا دلم خواهد زند فریاد و
گویم پس خدا کو … پس خدا کو ؟
خدایی کز سرشک شعله آلودم بدینسان بیخبر باشد خدا نیست .
خدایی که فغان آتشینم در دل او بی اثر باشد خدا نیست
.
شما ای مدعیانی که میگوئید او هست ،

شمایی که صفتهای توانایی و دانایی و بویایی و صامع را در او دارید
بگوئیدم بفهمم پس چرا اشک مرا هرگز نمیبیند !
چرا بر ناله پرخواهشم پاسخ نمیگوید ، چرا او اینچنین لال و کر و کور استو شاید نه !! میان بارگاه خویش ، … میان همسران لخت و عریانش ، به روی بستر صدنقش و رنگینش لبی را بر لبانش مست بنهاده ، و شاید اینکه دیگر پیر گشته ، طاقت و صبرش کنون از دست رفته ، گوشه گیری را میان خانقاه خود گزیده ، چرا در پرده میگویم خدا هرگز نمیباشد
.
خدا هیچ است، خدا پوچ است، خدا نه شعله نه دود است
.
به روی پاک صحبتهای گلرنگ ، به داغ سینه آن لاله سوگند ،

به رویاهای آن دیوانه منگ ، که من هرگز نه بشناسم خدا را ،
خدا یعنی غم و درد ، خدا یعنی می ناب ، خدا یعنی لب یار ،
من این پیمانه می را خدا دانم ، من اکنون ناله نی را خدا خوانم ،
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدای من حشیش و شیره و بنگ میباشد

خدای من شراب کهنه و خونرنگ میباشد

زبانم لال ، چشمم کور ، عجب بی پرده من امشب سخن راندم ، چرا توهین به درگاه خدای خویش میکردم ، چرا بی آنکه خود خواهم دلم راضی بیان بنمود ،

اگر مستانه گناهی ز من دیوانه سرزد ، ببخشیدم ، ببخشیدم ، ببخشیدم .
و اما نه ، چرا من روسیه باشم ، چرا قلاده تهمت مرا در گردن اندازد ،

نوای ساز رامشگر ، لب مستانه دلبر ، می رقصند در ساغر ،
همه و همه گناه کارند که از خویشم به در کردند و بین هست و هوشیاری مرا وادار بر این یاوه ها کردند
بله من بی گناهم … بی گناهم … بی گناهم
.


 

سبلان پاوپاو , javad_pawpaw
سبلان پاوپاو - 23:41 1389/10/7
26
من زاده ی شهوت شبی چركینم
در مذهب عشق ، كافری بی دینم
آثار شب زفاف كامی است پلید
خونی كه فسرده در دل خونینم
من اشك سكوت مرده در فریادم
داد ی سر و پاشكسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
نام شب عشق را كه برد از یادم ؟

سبلان پاوپاو , javad_pawpaw
سبلان پاوپاو - 23:40 1389/10/7
25
تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!
پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی
 
سبلان پاوپاو , javad_pawpaw
سبلان پاوپاو - 23:29 1389/10/7
24

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای


ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم

 

در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای


پیرمردی کور و فلج درگوشه ای

مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای


پسرک از سوز سرما میزند دندان به

هم


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای


پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در

خانه ای


تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

انقلابی خاکستری , engelabi
23


آری ای هموطنان!!

چشمه ی عشق، در این ملك ، سراب است، سراب !

پایه ی عدل و شرف ،پاااااااااك خراب است ،خراب!

عزت و مردانگی و فهم، عذاب است ،عذاب !

جور بر مردم بدبخت ،ثواب است،ثواب !

آآآآآخ ... ای چشم زمین ،غافله سالار زمان :

باز گو ، با منه سر گشته ، خور عالم تاب!

آدمیت بكجا رفته ؟ كجا رفته شرف ؟!

كو حقیقت ؟ زچه رو مرده ؟ چرا رفته  بخواااااب؟!

++++++

این چه نظمی است؟ چه رسمی است ؟ چه وضعی است ؟ خدا !

سبب این همه بدبختی و غم ، چیست ؟ خدا !

جز خدایان زر و ، كهنه پرستان پلید :

هیچكس زنده، در این شب، بخدا ! نیست خدا !

كی رسد روز و شود چیره بر این ظلمت تاااااار .

كه پیاده است در آن حق و ، ستمكار، سوار

زیر خاك است گل و ،زینت گلدانها : خار !

فقر میباردش از هر در و از هر دیوار!

سرنوشت همه بازیچه ی مشت عیار !

سر زحمت ، بطناب عدم؟ از داربدار ؟

زندگی ، پول! نفس، پول! هوس، پول! هوار !

مرغ حق ، یخ زده ، اندر قفس پول. هوار !

قدرتی كو، كه بر آید ز پس پول ؟ هوار!

هموطن ! خنده مكن، بر رخ این ((حاجی)) خار ؟

صحبت از عید مكن ، بگذر و راحت بگذار !

زاده ی فقر ، كجا و طرب فصل بهار ؟

*****

با سپاس بیکران

انقلابی خاکستری , engelabi
22


از شمال محدود است , بآینده ای که نیست !

انقلابی خاکستری , engelabi
21


                                        

 

باضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات : ..

از جنوب به گذشته ی پوچی ..پر از خاطرات تلخ !...

گاهی اوقات شیرین ..

مشرق, طلوع آفتاب عشق , صلح با مرگ !..

شروع جنگ حیات ..

مغرب؛ فرسنگها از حیات دور , آغوش تنگ گور!..

غروب عشق دیرین ..

این چه حدودیست !؟ آیا شنیده ای و میدانی ؟!!

حدود دنیای متزلزلی است , موسوم به : جوانی !.......
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
امیر راستی , iconoclast35
امیر راستی - 15:21 1388/10/3
20
گل سرخی به او دادم، گل زردی به من داد.
برای یک لحظه ی ناتمام قلبم از تپش افتاد.
با تعجب پرسیدم: مگر از من متنفری؟ پاسخ داد: نه، ولی چون تو را واقعاً دوست دارم نمی خواهم پس از اینکه از من کام گرفتی، برای پیدا کردن گل زرد زحمتی بر خود هموار کنی.
جواد  آقا , peesaaraak
جواد آقا - 23:30 1388/08/13
19
عفاف را در پیکر عریان و تب گرفته دختری می توان جست و جو کرد
که جسم خویش را در نهانگاه کوچه به حراج می گذارد
و نانش را با خواهران کوچکش تقسیم می کند
محمد حقیقت , polos
محمد حقیقت - 00:30 1387/12/7
18

شعر نسروده

شاعر بود...شاعر بزرگی که سالها کسی شعری از او نمیدید ...یک روز-بر حسب تصادف،دیدمش...پرسیدم:چرا؟چرا ساکتی؟ حیف نیست؟

گفت:من دیگر از معامله یک جانبه خسته شده ام...

سالها من در اشعاری که سرودم زندگی کردم..بگذار چند سالی هم مشتی شعر نسروده،درمن زندگی کند...

(کارو)

ساناز بامزی , sanaz_bamzi
ساناز بامزی - 13:05 1387/12/3
17

گفتم که چیست فرق میان شراب و آب

کین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب

گفتا که آب خنده عشق است بر سرشک

لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

سعید امراء , shastouni
سعید امراء - 20:09 1387/11/22
16
خدایا چون نوشتی سرنوشتم

        که بخت از من رمید از بسکه زشتم

       زبانم لال اگرخط توبدبود.........

       تومیگفتی,خود مینوشتم!

شاعر رضازاده , shaer_mohabat
شاعر رضازاده - 17:24 1386/07/27
15

یاهــــــــــــــــــو:

 

گفتم که ای غزال ! چرا ناز می کنی ؟

 

 هر دم نوای مختلفی ساز می کنی ؟
 

 

گفتا : به درب خانه ات از کس نکوفت مشت

 

 رودی سکوت محض تو در باز می کنی ؟

من رفتم     , kafar_f
من رفتم - 01:01 1386/01/25
14

طبال بزن بزن که نابود شدم

                                بر تار غروب زندگی پود شدم

عمرم همه رفت خفته در کوره مرگ

                               آتش زده استخوان بی دود شدم

بابک    , nonekhoshki
بابک - 05:29 1385/12/22
13

میان همه ی جوی ها ، که همراه همه ی رودها  به دریا سرازیر می شدند ،

 جوی کوچکی هم بود که میل سرا زیر شدن به دریا را نداشت !.....

 وقتی سایر جویها پرسیدند چرا ؟  گفت :  من  هر چند در مقابل عظمت  دریا

 بس ناچیزم و خوارم !  ............اما من ................

 « گمنامی گم نشده »  را بیشتر از « شهرت گم شده »   دوست دارم ..



پیام در تاریخ 85/12/21 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.