| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
5
|
175
|
91/1/13 (15:22)
|
|
||
|
|
27
|
807
|
90/8/21 (23:38)
|
|
||
|
|
7
|
212
|
90/8/21 (00:56)
|
|
||
|
|
0
|
30
|
90/8/18 (14:10)
|
|
||
|
|
0
|
33
|
90/8/17 (14:21)
|
|
||
|
|
2
|
199
|
89/10/7 (23:25)
|
|
||
|
|
1
|
122
|
89/2/31 (20:37)
|
|
||
|
|
0
|
22
|
88/12/28 (16:12)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/12/28 (15:08)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
88/12/28 (15:07)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
88/12/28 (15:07)
|
|
||
|
|
6
|
92
|
88/8/16 (20:26)
|
|
||
|
|
1
|
154
|
88/3/14 (20:21)
|
|
||
|
|
0
|
83
|
88/3/14 (20:05)
|
|
||
|
|
0
|
80
|
88/3/14 (20:05)
|
|
||
|
|
1
|
132
|
87/12/3 (13:09)
|
|
||
|
|
0
|
25
|
87/5/20 (13:52)
|
|
||
|
|
0
|
91
|
87/5/17 (12:49)
|
|
||
|
|
1
|
80
|
87/4/4 (20:07)
|
|
||
|
|
0
|
271
|
87/2/31 (17:58)
|
|
ملک عزیز
اگر من به عنوان یک شاعر ، عکاس قیافه ی پنهانی بشر باشم ، تو به عنوان
یک عکاس ، شاعر قیافه ی آشکار بشریتی
من ، قهرمانان خود را آنچنان میافرینم که طپشهای قلبم فرمان می دهند
در حالیکه قهرمانان تو ، آفریده ی دل خودشان هستند
گوش کن ملک ! نمی دانم من ارزش این را دارم که به جای ذره بین مرا در
دوربین عکاسی خودت جای دهی ؟ ! خواهش میکنم این کار را انجام بده
باور کن ملک ، من ذره بینی هستم که هرگز عکاس حقیقت فردای زحمت را
ناراحت نکرده ام ! بالاتر از این ، از تو خواهش دیگری دارم . اکنون که من
ذره بین یک دوربینم . . . تو هم ، دوربین یک ذره بین باش
فهمیدی چه شد ؟ خیلی ساده است
من و تو هم اکنون وسیله ی کامل یک عکسبرداری همه جانبه هستیم
و عکاس ما . . . دست پینه بسته ی زحمت است
بنابراین بیا برویم . . . بگردیم . . . برویم تا آنجا که مقدور است از این مرگ
معکوس ، یعنی این زندگی بی ربط منحوس که به فرزندان بشری تحمیل
کرده اند ، عکس بگیریم
. . .
نمی دانم کوله پشتی تو برای این سفر دور و دراز آماده است؟
اگر هم نیست ناراحت مباش
کوله پشتی گرسنه ی من ، پر است ! از نصیحت ! میدانی یعنی چه ملک ؟
در هر جا ، به هر کس کوله پشتی گرسنه ی زندگی خانه بر دوش خود را
ارائه دادم ، نصیحت بارش کردند ! فکرت راحت باشد
علی رغم روده های گرسنه ای که داریم ، هر وقت در بیکران این سفر
شکم ما غرغر کرد ، نصیحت به خوردش می دهیم
و عکس هایی را که باید بگیریم ، میگیریم
. . .
و این سومین گذرگاه است
اینجا مقر حکومت علف های هرزه ی بیابانی بر سرنوشت گرسنه ی
هزاران انسان است . اگر اشتباه نمی کنم نام این قسمت از ملک شش
هزار ساله ی ما بلوچستان است
خواهش می کنم بگیر ملک . . . عکس این چوپان جوان را بگیر
ببین از گوسفند گله ی اربابش خواهش میکند که علف دهانت را
با من تقسیم کن . . . عکس را طوری بگیر که زمینه اش کاملا پیدا باشد
ببین چه زمینه ی وحشتناکی ! . . . دهها گله ی بی چوپان از صدها خانواده
که فقر خانمان سوز ، نانشان را به علف های باران ندیده ی بیابانهای
لخت حواله داده
. . .
ملک ! سری هم به خارجه بزنیم
اینجا کنیاست ! گورستان بی نام و نشان مائومائوها
در اینجا هر کلاه سیلندر انگلیسی ، سنگ مزار یک آرزوی تشنه است
در سرتاسر این زمین انگلیسیها تنها دو نوع درخت کاشته اند
نوعی از ان سرنیزه ، و نوع دیگرش دشنه است
عکس بگیر از سایه ی یک دشنه ی خونین بر مزار یک ملت تشنه
گرفتی ؟ خیلی خوب
و اکنون به خانه هایمان بر میگیردیم
در آنجا . . . در آنجا هیچ . . . عکس میگیریم از صاحب خانه هامان
که همراه با مامورین اجرا ، مشغول تخلیه ی اثاث منزلمان هستند
و بعد . . . می نشینیم و می خندیم . . . به حال زار اثاث از دست
رفته مان . . . که ضریب قیمتشان به اندازه ی پیچ و مهره ی یکی از
تانکهایی که گلوله شان سینه ی ملتها را شلیک میکند ، نیست
و نام پر طمطراقشان هم ، اثاث زندگیست....!!!