userinfo close

  ,

کارو


karoclub

تاسیس: 29 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: نیما یزدانی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
2
91/2/24 (17:09)
2
857
90/1/3 (01:41)
3
530
90/1/2 (21:18)
20
1257
89/10/8 (20:09)
2
112
89/9/18 (14:19)
4
118
89/9/18 (13:51)
7
128
89/9/16 (11:24)
0
51
87/6/17 (15:33)
0
125
86/12/14 (09:15)
2
113
86/12/5 (09:02)
2
94
86/11/7 (12:53)
1
50
86/11/7 (12:49)
2
116
86/10/8 (01:58)
3
75
86/8/26 (20:00)
1
106
86/8/26 (19:45)
0
77
86/5/9 (15:32)
0
63
86/5/9 (14:21)
0
64
86/5/7 (18:46)
0
72
86/5/2 (16:23)
0
99
86/5/1 (20:04)

عنوان بحث

نیما یزدانی , yazdaninima
نیما یزدانی - 02:45 1385/09/3

شکست سکوت

نظرتون در مورد این کتاب چیه؟

هر مطلبی هم اگه دارین که از این کتاب هستش برای استفاده بقیه بیننده های این صفحه تو این بحث وارد کنین

ممنون

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
زارا امیری , daybeh
زارا امیری - 18:11 1386/04/6
5

اری ای هموطنان

چشمه ی عشق در این ملك سراب است سراب

پایه ی عدل و شرف پاك خراب است خراب

عز و مردانگی و فهم عذاب است عذاب

جور بر مردم بدبخت ثواب است ثواب

مینا ر , evaluation_2006
مینا ر - 23:12 1385/10/8
4

گفتگو

 گفتم :‌ای پیر جهان دیده بگو
 از چه تا گشته ، بدینسان کمرت /
 مادرت زاد ، به این صورت زشت ؟
 یا که ارثی است تو را از پدرت ؟
 ناله سر داد : که فرزند مپرس
 سرگذشت من افسانه ست
 آسمان داند و دستم ،‌که چه سان
 کمرم تا شد و تا خورده شکست
 هر چه بد دیدم از این نظم خراب
همه از دیده ی قسم دیدم
 فقر و بدبختی خود ،‌ در همه حال
 با ترازوی فلک سنجیدم
 تن من یخ زده در قبر سکوت
 دلم آتش زده از سوزش تب
همه شب تا به سحر لخت و ملول
 آسمان بود و من و دست طلب
 عاقبت در خم یک عمر تباه
 واقعیات ، به من لج کردند
 تا ره چاره بجویم ز زمین
کمرم را به زمین کج کردند



پیام در تاریخ 85/10/8 ویرایش شده است.
مینا ر , evaluation_2006
مینا ر - 18:03 1385/09/14
3

 

اشک عجز:قاتل عشق

آمد..به طعنه کرد سلامی  و گفت:مرد

 

گفتم :که؟گفت آنکه دلت را به من سپرد

 

وانگه گشود سینه و دیدم که اشک عجز

 

تابوت عشق من به کف نور می سپرد

نیما یزدانی , yazdaninima
نیما یزدانی - 02:52 1385/09/3
2

  شراب آب   

گفتم : كه چیست فرق میان شراب و آب 


 كاین یك كند خنك دل و آن یك كند كباب


 گفتا : كه آب خنده ی عشق است درسرشك


 لیكن شراب نقش سرشك است در سراب



پیام در تاریخ 85/9/2 ویرایش شده است.
نیما یزدانی , yazdaninima
نیما یزدانی - 02:46 1385/09/3
1

سنگ مزار

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این كاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خاك و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، كه آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
كجا می خواستم مردن !؟ حقیقت كرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها كه من دیدم
 سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری كه من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسیدم
 ز بسكه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 كنون كز خاك فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی كه چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های كهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان كارم را و بستان دادم از دهرم
 كه خون دیده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
 همان دهری كه بایستی بسندان كوفت دندانم
 به جرم اینكه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بكوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مكتب هستی
 شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 كنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستی
 كه تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه كس بودم در این دنیا

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.