...و عشق.عشق مداد من بود.آنقدر تراشیدمش که تمام شد.چه کار می کردم.مشق های لعنتی باید نوشته می شد.و اینک این منم.بازمانده.رفوزه.کسی مداد اضافی ندارد؟؟نه!همه پدر ها اسم بچه هاشان را روی مدادهایشان می نویسند.پدر.پدرم یکی از چنارهای آن طرف خیابان بود.چنارهایی که ایستاده گریه می کنند.چنارهایی که فقط گاهی می میرند.مرگ.مرگ یک شعر است.شعری که قافیه ندارد.شعر هم یکی از نوشته های مهم است.روی نوشته های مهم آجر باید گذاشت.همین هست که خیلی پیشتر ها شعر های ما را باد برده است.چرا ما آجر نگذاشته بودیم؟؟؟آجر یعنی نان هایی که قبلا در سفره مان بود.نان هایی که با مداد شکلش را در دفتر های کاهی کشیدیم و زیرش نوشتیم"بابا نان داد به نرخ روز"و مداد من عشق بود.مدادی که گمش کردم .به مادرم گفتم کوچک شده بود. انداختمش.مادرم زن خدا بود.چادر نمازش بوی باد می داد.نماز کلید بهشت است.این را روی دیوارها مینویسند تا شهر را زیبا سای کرده باشند.و زیبا یعنی شعر.و تو شعری بودی که دو بار خوانده بودم اما از بر نشده بودم.شعر صفحه .105ومن یک 5 بر عکس روی دیوار خانه هامان کشیده بودمکه مثلا یعنی عشق و عشق مدادی بود که با چشمانت را تصویر می کردم.و چشم.چشم ها اگر نبودند می توانستم تصور کنم که نرفته ای.تصور یک روزنه چند بعدی است.چند بعدی مثل لبخند.آقایxهم که مخنددمی شود یک انگشتر عقیق.عقیق یعنی قدیمی شاید هم یعنی سنتی.من این چیز ها را نمی دانم.من یک بچه ام .این را از شعر های بچه گانه ام می شود فهمید.شعر یعنی پس مانده های روح من.شاید بخواهی بپرسی روح چیست.بپرس.اما من نمی دانم.همیشه با پرسیدن نمی شود به جواب رسید.جواب بعضی از سوال ها را هم فقط احمق ها می دانند.مثلا من میدانم اکر مدادت را 7 روز لای قران بگذاری در امتحان خساب 20 می گیری .به شرط اینکه یادت نرود مدادت را چه کرده ای.و عشق بود مداد من.........