userinfo close

  ,

آلبرکامو


kamooclub

تاسیس: 18 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: لاله ش - معاونان
 

عنوان بحث

حامد شکیبا , the_one1
حامد شکیبا - 09:56 1386/01/11

کامو

آلبر کامو»، 7 نوامبر 1913 در دهکده‌ی مون‌دوی واقع در الجزایر زاده شد. پدرش فرانسوی‌تبار بود و مادرش اسپانیایی. «کامو»، کودکی یک‌ساله بود که پدرش را از دست داد و مادرش به هم‌راه او و برادر دیگرش به شهر الجزایر (پایتخت الجزایر) آمد و زندگی دو پسرش را با کار در مشاغل دون‌مایه می‌گرداند و به این ترتیب، کودکی و نوجوانی کامو، در فقر و تهی‌دستی گذشت.

آلبر کامو، در سال 1957 و درحالی‌که چهل ـ و ـ چهار سال بیش‌تر نداشت، جایزه‌ی نوبل ادبیات را برد و در ژانویه‌ی 1960، در روزهایی که مشغول نوشتن رمانی به نام «مرد اول» بود در یک سانحه‌ی رانندگی کشته شد. «طاعون»، «افسانه‌ی سیزیف»، «کالیگولا»، «سقوط» و «سو‌‌ء‌تفاهم» نیز هم‌چون رمان کوتاه ِ «بیگانه» از بین داستان‌ها و نمایش‌نامه‌های پرشمار ِ کامو، شهرت بیش‌تری دارند.

و اما «بیگانه» ...
«بیگانه» که به‌نوعی اولین اثر «کامو» بود، در سال 1942 به چاپ رسید و در اندک‌زمانی برای نویسنده‌ی جوان‌اش نام و آوازه‌ به هم‌راه آورد. «کامو» در این اثر نسبتن کوتاه، به سرگذشت مرد جوانی به نام «مورسو» می‌پردازد که با خود و دنیای اطراف خود «بیگانه» است و همین بیگانگی، سرانجام او را تا پای مرگ می‌کشاند.

مورسو، دروغ‌گفتن را بلد نیست و به‌قول خود کامو: «در بازی همگانی شرکت نمی‌کند»؛ او عادت ندارد که ماسک روی صورت بگذارد و مثل دیگران نقش بازی کند؛ به‌همین‌خاطر برای مرگ مادرش قطره‌ای اشک نمی‌ریزد و حتا حاضر نمی‌شود که از قتل مالیخولیایی‌ای که پس از مرگ مادرش مرتکب می‌شود، ابراز پشیمانی کند.

رمان، آغازی ضربه‌زننده دارد: «امروز مامان مرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم. تلگرامی از آسایش‌گاه سالمندان به دستم رسید: "مادر درگذشت؛ خاک‌سپاری فردا. احترامات فائقه". این معنایی ندارد. شاید دیروز بود».

آسایش‌گاه سالمندان در مارنگو، در هشتاد کیلومتری شهر الجزایر است. «مورسو» سه سال است که مادرش را به این بهانه که نیاز به پرستار دارد و او خرج کافی برای سرپرستی از او ندارد، به آسایش‌گاه برده و یک‌سالی می‌شود که حتا به ملاقات او هم نرفته، چون: «رفتن به آن‌جا یک‌شنبه‌ام را ازم می‌گرفت. تازه اگر زحمت رفتن به ایست‌گاه اتوبوس و بلیط‌گرفتن و دو ساعت در راه‌بودن را حساب نکنم».

مورسو پس از مرگ مادرش، با اکراه تمام برای انجام مراسم کفن و دفن راهی آسایش‌گاه می‌شود و آن‌جا حتا حاضر نمی‌شود که چهره‌ی مادر را برای آخرین‌بار ببیند و در طول مراسم مرده‌پایی و خاک‌سپاری هم، خون‌سرد و آرام است؛ غافل از این‌که این خون‌سردی در انتها کار دست‌اش خواهد داد.

کامو درباره‌ی «بیگانه» می‌گوید: «در جامعه‌ی ما هر آدمی که در خاک‌سپاری مادرش نگرید، خودش را در معرض این خطر می‌آورد که محکوم به مرگ شود». مورسو، همان‌طور که کامو می‌گوید انسانی «وازده» نیست؛ او انسانی‌ست که تن به قواعد عمومی نمی‌دهد و احساس‌اش را پنهان نمی‌کند. «مورسو» به‌واقع یک انسان راست‌گوست و به‌همین دلیل، وقتی از مرگ مادرش غمگین نمی‌شود، بیهوده سعی نمی‌کند که خود را متاسف نشان بدهد و در جایی دیگر نیز در پاسخ به دوست‌دخترش «ماری» که از مورسو می‌پرسد آیا او را دوست دارد، به‌صراحت پاسخ می‌دهد: «نه».

باری، مورسو پس از بازگشت به خانه‌اش، برای آب‌تنی‌کردن به ساحل می‌رود و در آن‌جا «ماری» را می‌بیند که سابقن منشی شرکت آن‌ها بوده و آن‌دو هم‌دیگر را دوست داشته‌اند. مورسو و ماری، بعد از شنا به سینما می‌روند و یک فیلم کمدی می‌بینند و بعد از آن به خانه‌ی مورسو بازمی‌گردند و شب را با هم سپری می‌کنند.
جزئیات این وقایع که درست یک روز بعد از مرگ مادر مورسو اتفاق می‌افتد، اهمیت زیادی دارد، زیرا بعدها در محاکمه‌ی مورسو به بدترین شکل، علیه او به کار گرفته می‌شود و موجبات صدور حکم اعدام‌اش را فراهم می‌آورد.

اتفاق اصلی رمان، قتل مردی عرب به دست مورسو است. «رمون»، همسایه‌ی مورسو، او و ماری را به کلبه‌ی ساحلی دوست‌اش «ماسون» دعوت می‌کند. هنگامی که مورسو، رمون و ماسون در حال قدم‌زدن در ساحل هستند با دو مرد عرب که سابقن با رمون درگیر شده‌اند مواجه و درگیر می‌شوند. این درگیری خاتمه می‌پذیرد اما مورسو تپانچه‌ی رمون را می‌گیرد و اندکی بعد، هنگامی که قدم‌زنان تا چشمه‌ی انتهای ساحل می‌رود باز با یکی از آن دو مرد عرب مواجه می‌شود و کلافه از گرما، بدون هیچ‌دلیل خاصی مرد عرب را می‌کشد و بعدها وقتی در دادگاه می‌گوید که «به‌خاطر آفتاب او را کشته» با خنده‌ی حاضران مواجه می‌شود، اما حقیقت هم همین است که مورسو به‌واقع بدون هیچ‌دلیل منطقی‌ای مرد عرب را کشته است.

مورسو، در طول محاکمه‌اش هرگز حاضر نمی‌شود بازی دیگری را آغاز کند و از عمل‌اش ابراز پشیمانی و تقاضای بخشش کند و همین باعث می‌شود که دادگاه برای او که «ذره‌ای از عمل پلیدش ابراز پشیمانی نمی‌کند» و یک‌روز پس از مرگ مادرش آن‌چنان که گویی اتفاقی نیفتاده به خوش‌گذرانی پرداخته است، مجازات مرگ درنظر بگیرد. جامعه، این «بیگانه» را نمی‌پذیرد و بدین‌گونه است که مورسو به مرگ به‌وسیله‌ی جداکردن سر، محکوم می‌شود...

«بیگانه» را علاوه بر امیرجلال‌الدین اعلم، جلال آل‌احمد و اصغر خبره‌زاده، نیز به‌صورت مشترک به فارسی ترجمه کرده‌اند

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
باران زنده رود , hanaarent
باران زنده رود - 03:30 1386/02/18
1
thank you  alot!
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.