userinfo close

  ,

آلبرکامو


kamooclub

تاسیس: 18 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: لاله ش - معاونان
 

عنوان بحث

لاله ش , laleh373
لاله ش - 19:17 1388/05/6

تحلیلی بر رمان سقوط

منطقه ممنوعه وجـود


رمان «سقوط» اثر آلبر كامو از «بیگانه» و «طاعون» درخشان تر نیست اما به لحاظ مضمون، حاوی نكاتی است كه فهم آنها برای زندگی انسان معاصر دارای اهمیت فوق العاده است.
نكته اول این كه «سقوط» شرح زندگی مردی است به نام ژان باپتیست كلمانس كه زمانی در پاریس وكیلی خوش نام و موفق بوده است و اكنون از پاریس گریخته و به هلند آمده است.
نكته دوم این كه كامو این رمان را در اعتراض به وضعیت و شرایط زندگی انسان معاصر نوشته است. اما اعتراض او به عنوان یك نیهیلیست و ضد مذهب به چیست؟ كامو در حقیقت در مقام اعتراض نیست بلكه در مقام توصیف زندگی انسان معاصر است. اما چون وضعیتی كه او توصیف می‌كند بسیار وخیم‌تر از آن چیزی است كه می‌توان تصور نمود و لحن گزنده نیهیلیستی و پرخاشجویانه‌ای كه در اكثر كارهای كامو به چشم می‌آید در اینجا به اقتضای وضعیت زندگی كلمانس انعكاس زیادی دارد، در نظر اول چنین به ذهن می‌آید كه كامو می‌خواهد به وضعیت بی اخلاقی و اباحه گری مطلقی كه انسان غربی به آن گرفتار شده است، اعتراض نماید، در حالی كه كامو هرگز چنین چیزی را نخواسته است.
و این كه كامو نام این وضعیت وخیم را «سقوط» گذارده، بیش از آن كه نشان دهنده نگاه انتقادی او به زندگی انسان باشد، نشان دهنده نگرشی است كه او به وضعیت وجودی انسان بر روی این كره خاكی دارد. نگاه سیاه و تاریك و سراسر متعفن كامو به زندگی انسان، چاره‌ای برای او باقی نگذارده است كه هنگامی كه می‌خواهد وضعیت و شرایط بودن انسان در عالم را توضیح دهد، آن را سقوط بنامد.
نكته سوم این كه زندگی كلمانس به لحاظ اخلاقی دارای دو سطح است. سطح اول مربوط به دوره اول زندگی اوست، یعنی زمانی كه در پاریس وكیل برجسته‌ای بوده است و به اقتضای شرایط اجتماعی و روابط شخصی‌ای كه به ظاهر خوب و متعادل بوده‌اند، مورد توجه دیگران است و خود نیز از وضعیتی كه در آن است، نهایت لذت و شادكامی را دارد. در این سطح كلمانس آنچه كه از دید همه، عملی اخلاقی و احسن است را مكرراً انجام می‌دهد اما نه به خاطر این كه عملی خوب و یا اخلاقی است بلكه چون انجام آن كار، موجب می‌شود كه دیگران او را برای این كار تمجید كنند و او را بزرگ بشمارند و سپاس گویند و همین برای كلمانس مهم است چرا كه او از این طریق احساس بزرگی و لذت می‌كند و از این وضعیت شاد می‌شود. در این جا ما با اخلاقی اومانیستی مواجه هستیم. اخلاقی كه در آن، چیزی فی نفسه خوب یا بد نیست بلكه آنچه خوبی و بدی را تعیین می‌كند لذت و یا عدم لذت انسان از آن می‌باشد. و افعال انسان غایتی ورای خود انسان كه مجموعه‌ای است از امیال و خواست‌های حیوانی و مادی ندارند. كلمانس در بخش اول زندگی اش در این سطح از اخلاق قرار دارد.
سطح دوم اخلاق مربوط به دوره دوم زندگی كلمانس است. در این دوره، كلمانس به تدریج از اخلاق اومانیستی كه به او و زندگی‌اش جهت و معنایی متناسب با خواست او می‌داد، دور می‌شود. علت این دوری آن است كه كلمانس در برخی تجربه‌های شخصی، به آهستگی به چیزی دست می‌یابد كه می‌توان آن را «خودآگاهی نیهیلیستی» نامید. در این خودآگاهی، او ابتدا زشتی و چندش آور بودن اخلاق اومانیستی را درمی‌یابد. كلمانس درمی‌یابد كه آنچه او انجام می‌دهد، بیش از آن كه نشان از بزرگی و خصلتی متعالی در او باشد، نشان از پستی و رذالتی است كه به طور كامل در آن فرو رفته است. كلمانس با تشكیكی كه در این اخلاق اومانیستی می‌كند، به گونه‌ای بی بازگشت به ورطه نیهیلیسم سقوط می‌كند. او در این جا به نكته‌ای دیگر دست می‌یابد. كلمانس قبلاً نگاهی كه به انسان‌ها داشت، نگاهی هر چند ابزاری و لذت طلبانه اما تا حدودی خوش‌بینانه بود اما بعد از ورود در بحران سراسری كه نشانه‌های بیماری نیهیلیسم را با خود داشت، انسان‌ها را صرفاً ابزاری پلید می‌داند كه باید از آنها برای كسب لذتی موقت استفاده نمود. و از طرف دیگر از نظر كلمانس، انسان‌ها همه از آن جهت كه در عمل پایبند به اخلاق اومانیستی هستند، مستحق بدی و زشتی می‌باشند و دید كلی او از انسان، دیدی است كاملاً ستیزه جویانه و هابزی. كلمانس در این مرحله از زندگی اش دچار بحران‌های روحی می‌شود كه ماهیت آنها غالباً فلسفی است. پیامد كلی این بحران ها، ورود كلمانس به مرحله اباحه گری مطلقی است كه هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. این اباحه‌گری خود را در روابط نامشروع و بی قاعده‌ای كه كلمانس با زنان متعدد دارد، نشان می‌دهد تا جایی كه او یكی از پایه‌های وجودی زندگی خویش را همین روابط افسارگسیخته می‌داند.
نكته چهارم این كه كلمانس مدام چه در سطح اخلاق اومانیستی و چه سطح بی‌اخلاقی و اباحه گری مطلق، به دنبال كسب لذت است. چرا كه از نظر كلمانس یا بهتر بگویم كامو، انسان غایت همه چیز است. و غایت انسان، سعادت مادی است و ملاك اصلی سعادت انسان نیز كسب بالاترین میزان لذت است. مسئله دیگر وجود حالتی روانی است كه از ناحیه این لذت برای كلمانس ایجاد می‌شود. در واقع لذتی كه كلمانس به آن پناه می‌جوید، دارای كاركرد یا اثرات چند وجهی‌ای است. این لذت كه بیشتر در قالب لذت جنسی به عنوان محسوس ترین و شدیدترین لذت حیوانی، كلمانس را به خود جذب می‌كند، از یك طرف موجب می‌شود كه او از فشار و رنجی كه از ناحیه تصور خود به عنوان موجودی فناپذیر در عالمی بی هدف و پوچ تحمل می‌كند، هر چند به طور موقت تسكین یابد. و از طرف دیگر از طریق كسب لذت و حتی انجام یك سلسله امور كه منتهی به ایجاد این لذت می‌شود، به گونه‌ای وجود خود را برای خویش اثبات می‌كند. این نكته، نكته‌ای بسیار مهم است كه در بسیاری از آثار غربیها خود را بدون توضیح نشان می‌دهد. و آن این است كه كسی نظیر كلمانس چرا ناگزیر است خود را در شبكه گسترده و خفت‌آوری از روابط آلوده رها و آزاد كند؟ در حقیقت، این گونه لذت‌های ناپاك دارای این خصیصه هستند كه در زمان كم و به سرعت انسان را از مرز انسانیت خارج نموده و او را مبدل به یك حیوان غریزه محور می‌كنند. انسان در این سطح از وجود خود كه حیوانیت نام دارد، چون بر مبنای غریزه عمل می‌كند و غریزه نیز به طور كلی و غالب در جهت اموری حركت می‌كند كه خواست‌های انسان را برآورده سازد؛ احساس و تصور می‌كند كه به محدوده آزادی دست یافته است كه هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد خصوصاً اگر از طریق انكار خداوند و شرایع و نیز ایمان به نیهیلیسم تمامی الزامات و نگرانی‌های ناشی از آینده از میان برداشته شده باشد. فرد در این وضعیت، نوعی حالت روانی تعلیق یا معلق بودن را تجربه می‌كند. به این معنا كه در شرایطی كه وجود انسان و روح او به شدت در زیر رنج‌ها و نگرانی‌ها و فشارهای ناشی از تنفس در محدوده و فضای پوچ گرایی، به سختی گرفتار شكنجه‌ها و عذاب‌های كمرشكن است، فرو رفتن مداوم و مكرر در لذات مادی كه مستلزم درگیری شدید روح و جسم می‌باشد، این امكان را فراهم می‌كند كه وجود انسان به نوعی از زیر فشار و رنج این عذاب‌های روحی رهایی یابد و در حالتی از خلأ خیالی كه همراه با شادی می‌باشد، شناور و معلق گردد. همین امر است كه دست یازیدن به این نوع امور را برای كلمانس بسیار راحت و بدون هیچ گونه دغدغه‌ای هموار می‌كند.
نكته پنجم این كه در سقوط و دیگر آثار نیهیلیستی از جمله آثار خود كامو، امر عجیبی خودنمایی می‌كند. شكی نیست كامو نه تنها به خداوند و دین و معاد و رسولان بی اعتقاد است بلكه با تندی و تعصب شدید، ضدیت و دشمنی غیرقابل انكاری با آنها نیز دارد. آنچه برای من در آثار كامو جالب است، این است كه حال كه كامو تكلیف خود را با خداوند و دین و رسولان خدا، روشن كرده است و برای آنها وجودی واقعی قائل نیست، پس چرا هر وقت كه فرصتی می‌یابد، به سراغ مذهب و عقاید دینی می‌رود و آنها را به شدت مورد هجوم و هتك و اهانت و تمسخر ویژه خویش قرار می‌دهد؟ قطع نظر از پاسخی كه ممكن است این پرسش در حوزه فلسفه دین داشته باشد، آنچه در این جا برای ما مهم است این است كه همانطور كه در جای خویش به اثبات رسیده است، اعتقاد و ایمان به خداوند امری مافوق اراده بشری است و قلب آدمی به واسطه اراده الهی، در اعماق خویش شناسای خداوند می‌باشد.
از همین رو، می‌بینیم كه حتی كسانی نظیر كلمانس كه در اوج بی اعتقادی به خداوند قرار دارند، با درون خود مدام در چالش و ستیز هستند. درونی كه خداوند و معاد را به آنها متذكر می‌شود، هر چند این تذكر درونی شفاف و در سطحی نیست كه امكان برون رفت كلمانس را از ورطه نیهیلیسم میسر كند، اما به‌گونه‌ای است كه تفكر درباره خداوند و معاد كه در چارچوب فكری كلمانس به صورت منفی و معارضه جویانه خود را نشان می‌دهد، همواره و شب و روز با كلمانس است و او را هرگز رها نمی‌كند. به قول رومن گاری در «خداحافظ گاری كوپر»، این از آن معضلات روانی است كه با سالها روانكاوی هم امكان خلاصی انسان از آن وجود ندارد.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ر  مردمانیم , ppain
ر مردمانیم - 17:58 1389/02/8
1

اگر گناهی در زندگی وجود داشته باشد دردل بریدن از زندگی ست تا در دل سپردن به زندگی ای دیگرو اجتناب کردن از زندگی ای  که داریم. کامو

نگاه کامو آنچنان که می پندارید سیاه نیست

سقوط

شاید یک رشته گفتگو

ونهایتا وصیت نامه ی کامو 

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.