userinfo close

  ,

جمعه‌ی غریب


jomeh_gharib

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: میلاد سلیمی راد - معاونان
نردبان این جهان ما و منی است. عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم آنکس که بالاتر نشست. است ادامه »
نردبان این جهان ما و منی است.

عاقبت این نردبان افتادنی است


لاجرم آنکس که بالاتر نشست.

استخوانش سخت تر خواهد شکست


 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
951
5388
91/3/4 (14:23)
26
276
90/4/26 (23:24)
728
3665
90/7/22 (22:54)
200
516
90/6/29 (22:06)
330
2970
90/2/23 (14:23)
504
4671
90/2/23 (14:21)
174
1919
90/2/23 (14:20)
287
2456
90/2/23 (14:19)
327
2601
90/1/2 (12:32)
0
13
89/12/29 (11:16)
45
272
89/11/23 (14:15)
0
28
89/11/21 (22:35)
262
1720
89/10/26 (18:25)
234
1550
89/6/3 (21:37)
387
11939
89/3/18 (16:37)
10
99
89/3/18 (16:37)
135
932
89/3/18 (16:36)
154
686
89/3/18 (16:36)
65
671
89/3/18 (16:35)
0
62
89/3/18 (16:35)

عنوان بحث

ساناز  گ , sanaz1982
ساناز گ - 03:44 1386/01/2

طرح ها و نوشته های عاشقانه(love)

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 ممم آرشی , turkoghli
ممم آرشی - 16:29 1389/03/18
356
میلاد سلیمی راد , milad26s
کلوب آی دی : milad26s
نام : میلاد سلیمی راد
تولد : 3 اردیبهشت 1356
محل سکونت : Iran تهران tehran
مرد ، مجرد
ج : انتقاد
بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 04:00 قبل از ظهر

از برخورد پیش آمده به نوبه ئ خود عذرخواهی میكنم ..

تذكر لازم به معاون كلوب داده شد..انتقاد شما كاملا بجا و قابل قبول است...

 تحمل صدای مخالف از شروط اصلی دموكراسی است..

موفق باشید16.gif



محسن (turkoghli) در تاریخ 20 اردیبهشت 1389 نوشته است :

با سلام

برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد.

همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد.

 قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود


آقای معاون یا مدیری كه نظرات بنده را بدون سروصدا حدف میكنی.

چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟

 تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟

برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم

1-    در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند.

2-    و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود

 

این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است


-----------------------------------------

و این داستان (حدف فوری نظرات بنده توسط یكی از اعضای ترسوی مدیریت) همچنان ادامه دارد











--------------------

ساز مخالف ! , saze_mokhalef_ooo
کلوب آی دی : saze_mokhalef_ooo
نام : ساز مخالف !
تولد : 8 مهر 1364
محل سکونت : Iran تهران تهران
زن ، مجرد
ج : انتقاد
بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 00:34 قبل از ظهر



man aslan khabar nadaram key modir ya moavene cloob shodam ke bekham nazare shomar o hazf konam ya taghir bedam

behar hal motaasefam ke kesi nazaretono pak karde


 

محسن (turkoghli) در تاریخ 20 اردیبهشت 1389 نوشته است :

با سلام

برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد.

همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد.

 قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود


آقای معاون یا مدیری كه نظرات بنده را بدون سروصدا حدف میكنی.

چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟

 تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟

برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم

1-    در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند.

2-    و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود

 

این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است




--------------------------------


اینم سندی از لشكر معاونان كلوب برای ردگم كنی اقدامات  مدیر و یا معاون ترسو


پیام ط , atlassy
پیام ط - 21:24 1388/07/17
355

 

نگاه می کند اما سرش به بالا نیست

 

نگاه مضطربش حاکی از معما نیست

 

نگاه می کندم ،عاشقم کند شاید...

 

مرا که نیمه ی قلبم هنوز پیدا نیست

 

همین دو جمله برای شروع کافی بود:

 

"عجب هوای قشنگی،بهار زیبا نیست؟

 

شنیده ام که شما شعرهای زیبایی

 

سروده اید،کمی توی شعرتان جا نیست؟

 

برای من که دلم بی بهانه می گیرد

 

بگرد توی غزل ها،ببین که حوا نیست؟

 

بگو بیاید اگر شد به پای هم یک عمر...

 

بگو که چشم حسودی ، نه...این طرف ها نیست"

 

به آسمان و زمین خیره نه...به چشمانش

 

که عشق کار دلی دوره گرد اما نیست

 

 

درون سینه اش انگار بم ترک خورده است

 

گواه عاشقی اش این سری که بالا نیست...

 

ستاره  تو ء                                                  , 15863
ستاره تو ء - 22:25 1388/06/10
354

عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی  در پی تو در به در ، عشق یعنی  یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی  قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی  باز می خوانم تو را

عشق یعنی  بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی  تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی  در میان برفها

عشق یعنی  یاد آن روز نخست ، عشق یعنی  هر چه در آن یاد توست

عشق یعنی  تک درختی در کویر ، عشق یعنی  عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی  آرش و تیر و کمان ....

 

پیام ط , atlassy
پیام ط - 00:22 1388/06/10
353


اگر که مانده ام اینجا برای یک نفراست


و هر چه می کشم اینجا جفای یک نفراست


درون چشم پر اشکم نمانده تصویری


درون گوش دل من صدای یک نفر است


اگرچه همچو خرابه شده دلم متروک


همین خرابه ویران سرای یک نفراست


دلم برای تپیدن بهانه می خواهد


دلم اگر که تپد در هوای یک نفراست


دگر نمانده حدیثی سخن کنم کوتاه


تمام بود و نبودم فدای یک نفراست...




پیام ط , atlassy
پیام ط - 00:00 1388/05/3
352




غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ای كه تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!
همان غریبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت‌
و كودكی كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

***
منم تمام افق را به رنج گردیده‌،
منم كه هر كه مرا دیده‌، در گذر دیده‌
منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه‌، تصویری از شكست من است‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌
اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌
من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

***
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

***
چگونه باز نگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌
و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیام‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌
شكسته‌بالی‌ام اینجا شكست طاقت نیست‌
كرانه‌ای كه در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌
مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم‌
مگیر خرده‌، كه آن پای دیگرم آنجاست‌

***
شكسته می‌گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌
تو هم به‌سان من از یك ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی‌
تویی كه كوچه غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بته مستوجب درو هم داشت‌
اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شیشه تان‌
اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌
دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بغل كنید مرا
تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت‌
به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌
خدا زیاد كند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌
همیشه قلك فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

مشهد ـ۲۷/۱/۱۳۷۰

محمد کاظم کاظیمی


پیام ط , atlassy
پیام ط - 11:18 1388/04/31
351
پیام ط , atlassy
پیام ط - 11:06 1388/04/31
350




سیگار پشت سیگار...


خمیازه‌های کش‌دار، سیگار پشت سیگار
شب گوشه‌ای به ناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار

پای چپ جهان را، با اره‌ای بریدن
چپ پاچه‌های شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار

بر سنگفرش کوچه، خوابیده بی‌سرانجام
این مرده کفن خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بی‌سرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار

تصعید لاله گوش، با جیغ‌های رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی، در کوچه‌های بن‌بست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار

صد لنز بی‌ترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار

اسطوره‌های خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار

مبهوت رد دودم،  این شکوه‌ها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار

ته مانده‌های سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمی‌ست، گاهی نمی‌نویسد
یک مارک بی‌خریدار، سیگار پشت سیگار

اندیشه فولادوند


علی کوچولو , usa_0098
علی کوچولو - 17:45 1388/02/25
349

می نویسم..

همه این بی نوشتن ها را.. می نویسم همه دردها را..می نویسم... برای تو..
می نویسم. تمام آن لحظاتی را كه بی تو سر كردم.. بی تو میرفتم.. تنها و برای تو..
می نویسم.. همان طور كه بخواهی.. همانطور كه تو بخوانی..چون تو خود خواستی كه حرفهایم را با تو قسمت كنم..
می نویسم.. از همه روزهای دلتنگی .. از همه روزهای بی كسی.. از همه روزهای كه حتی سلامی نبود...حتی احوالپرسی مختصری.. كه من به همه اینها راضی بودم..
می نویسم برایت ... چه باشی.. چه نباشی..چه بخوانی.. چه نخوانی.. من فقط می نویسم . تمام سفیدها را برایت سیاه می كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط می برم و برایت می نویسم..
می نویسم.. فقط برای تو می نویسم..من شب هنگام زیر پتوی چارخانه صورتی ام می خزم چشم ها را می بندم تاتو راپیدا کنم تو همین حوالی هستی چه فکرت ته خط باشد چه یک نقطه تومهمان رویای شبانه منی
 برای نقطه پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی كه صدا كردم... 

علی کوچولو , usa_0098
علی کوچولو - 17:44 1388/02/25
348

 

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.

 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

 و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

پیام ط , atlassy
پیام ط - 17:42 1388/02/25
347



 

فضای خانه که از خنده‌های ما گرم است

چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن به چشمانی

که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»

دلم هنوز به این جمله‌ ی شما گرم است

بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا

هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند

جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است

...

به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم

که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است




یاسی یاس , khanoomnaz
یاسی یاس - 11:16 1388/02/22
346
http://omidkaviani.persiangig.ir/document/ordibeheshte 87/kash.jpg



سحر در سجده ی پاکی
تو را در زجه های قلب بیمارم دعا کردم.
هزاران بار
در اندوه و تنهایی
تو را در های های گریه و اشک ام صدا کردم.
تو را من تا سحر
هر شب به تنهایی دعا کردم.

دریغ از درد تنهایی
دریغ از آه سرد و اشک رسوایی
که در دنیای بی مهری
کسی از دل نمی تابد
و من در آسمان و کهکشان_ اینچنین دنیای بد عهدی
تو را خورشید پاک_آسمان عشق کردم
تو را من عاشق ام ، عاشق !
تو را با عشق و مستی من وفا کردم.

عجب دنیای بد عهدی
عجب دنیای صد رنگی
عجب رنگ پر از ننگی
چرا اینگونه بی رحمی؟
چرا از خود نمی پرسی؟
چرا با من چنین کردی!؟
من اینجا در تمام لحظه هایم
نام زیبای تو را فریاد کردم
تو را در کفر این هستی، خدا کردم
خدایا من تو را اینگونه با خود آشنا کردم.

از آن روزی که مهر از من گسستی
تو را من تا خدا فریاد کردم
دعا کردم ، دعا کردم
تو را از هر بلایی من رها کردم.

عجب دنیای بیرحمی!
نمیدانم خدایا ،
من چرا بیگانه ای را با دل دیوانه ی خود آشنا کردم



پیام ط , atlassy
پیام ط - 11:01 1388/02/22
345

مرسی 

وایی این شعرت چقدر قشنگ بود
 چقدر خوبه تنها نباشه آدم  دمت گرم کلی حال کردم با شعرت واقعا قشنگ بود محشر بود




ستاره  تو ء                                                  , 15863
ستاره تو ء - 01:15 1388/02/22
344

گفتــــــــــم :یــــارب  خستـــه دنیــــا شـــدم

گفــــــــــت : صبـــــــــــــــــــــور بـــــــــــــــــــاش

گفتـــــــــم :یـــــــارب  مــن ایــن قفســـو نمیخــــــوام

گفـــــــــت : مگـــــر نمیخــــــــوای عاشـــــق بـــاشــــــی

گفتـــــــــم:یــــــارب  قفـــــس کجـــــــا، عشـــــــق کجــــــا

گفــــــــت : درس عشــــــق اســــــــت ایـــــــــن دنیــــــــــا

گفــــــــت : وقتـــــی عاشــــق واقعـــــی شـــــــدی بیــــــا

گفتــــــــم : یــــــــارب بـــــــــا دل بیقـــــــــــرار چکنـــــــــــم

گفــــــــت : اول قــــــدم عشـــــــق صبـــــوری ، صبــــــوری

گفتـــــــم : یـــــــارب عشق زمینی نمیخـوام ، تو رو میخوام

گفــــــت : اول قــــدم عشــــق ، عشـــــق زمینیســـــت

گفتم : یارب دنیا خیلی آلوده شده، آدمها سنگی شدن

                                            گفـت : تــو بــرو مـن هنـوز امیـــــدوارم
پیام ط , atlassy
پیام ط - 22:00 1388/02/21
343



زندگی بی تو محال است تو باید باشی
قلب من زیر سوال است تو باید باشی
صحبت از خانه ی من نیست فراتر از این
شهر من رو به زوال است تو باید باشی
مطمئن باش پرستو غم آخر این نیست
این غزل میوه كال است تو باید باشی
فا ل حافظ زدم و لب كلامش این بود
زندگی بی تو محال است تو باید باشی

شاعر به جون خودم نمی دونم



پیام ط , atlassy
پیام ط - 21:52 1388/02/21
342
سلام 
واقعا منو ببخشید بابت این خالی گذاشتن قسمت شاعرانه

من شاعر نیستم اما  یکم عواطف شاعرانه رو دارم برای نمکش نگر داشتم  یعنی سعی کردم این کارو بکنم    واقعا وقتی  پای شعر به وسط میاد گاهی انتخاب شعر قشنگ یکم سخت می شه
 یه مدت کلا حوصله موصله نداشتم واسه همین کلا بی خیال دنبا و ما فیها بودم
 راستش دلم گرفته بود گفتم یه جایی یه زمونی شعری چیزی میگفتم
چند شعر قشنگ گیرم اومده بود میخواستم با هم بخونیم و حالشو ببریم
 
ممنونم که حوصله می کنید وپای صحبت احساسات من میشینید


پیام  

حالا برای اینکه جبران کرده باشم  یه عکس درست کردم که امیدوارم خوشتون بیاد









کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.