| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
951
|
5388
|
91/3/4 (14:23)
|
|
||
|
|
26
|
276
|
90/4/26 (23:24)
|
|
||
|
|
728
|
3665
|
90/7/22 (22:54)
|
|
||
|
|
200
|
516
|
90/6/29 (22:06)
|
|
||
|
|
330
|
2970
|
90/2/23 (14:23)
|
|
||
|
|
504
|
4671
|
90/2/23 (14:21)
|
|
||
|
|
174
|
1919
|
90/2/23 (14:20)
|
|
||
|
|
287
|
2456
|
90/2/23 (14:19)
|
|
||
|
|
327
|
2601
|
90/1/2 (12:32)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
89/12/29 (11:16)
|
|
||
|
|
45
|
272
|
89/11/23 (14:15)
|
|
||
|
|
0
|
28
|
89/11/21 (22:35)
|
|
||
|
|
262
|
1720
|
89/10/26 (18:25)
|
|
||
|
|
234
|
1550
|
89/6/3 (21:37)
|
|
||
|
|
387
|
11939
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
10
|
99
|
89/3/18 (16:37)
|
|
||
|
|
135
|
932
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
154
|
686
|
89/3/18 (16:36)
|
|
||
|
|
65
|
671
|
89/3/18 (16:35)
|
|
||
|
|
0
|
62
|
89/3/18 (16:35)
|
|
ج : انتقاد بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 04:00 قبل از ظهر | |
از برخورد پیش آمده به نوبه ئ خود عذرخواهی میكنم .. تذكر لازم به معاون كلوب داده شد..انتقاد شما كاملا بجا و قابل قبول است... تحمل صدای مخالف از شروط اصلی دموكراسی است.. موفق باشید ![]() |
با سلام
برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد.
همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد.
قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود
آقای معاون یا مدیری كه نظرات بنده را بدون سروصدا حدف میكنی.
چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟
تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟
برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم
1- در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند.
2- و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود
این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است





ج : انتقاد بیست و سوم اردیبهشت 1389 ساعت 00:34 قبل از ظهر | |
behar hal motaasefam ke kesi nazaretono pak karde
محسن (turkoghli) در تاریخ 20 اردیبهشت 1389 نوشته است :
با سلام برای چندمین بار متوالی مدیریت كلوب نظرات بنده را پاك كرد. همین امروز نظر بنده كه در آن "رابطه گناه با بلایای طبیعی در قران" بررسی شده بود بدون اخطار قبلی پاك شد. قبلا نیز اخبار بنده پاك شده بود
چرا جرات نداری خودت را معرفی كنی و از خودت دفاع كنی؟؟ تا كی میخواهی در سكوت به عملكرد جانبدارانه خودتان ادامه بدهید؟؟ برای جلوگیری از اتلاف وقت مدیریت در حذف نظرات بنده پیشنهادات خودم را تكرار میكنم 1- در صفحه اول كلوب نوشته شود كه مخالفات موسوی و كروبی و ... حق اظهار نظر در این كلوب را ندارند. 2- و یا عضویت این افراد در كلوب مسدود شود
این متن به تمام مدیران كلوب جمعه غریب ارسال شده است -------------------------------- اینم سندی از لشكر معاونان كلوب برای ردگم كنی اقدامات مدیر و یا معاون ترسو |

نگاه می کند اما سرش به بالا نیست
نگاه مضطربش حاکی از معما نیست
نگاه می کندم ،عاشقم کند شاید...
مرا که نیمه ی قلبم هنوز پیدا نیست
همین دو جمله برای شروع کافی بود:
"عجب هوای قشنگی،بهار زیبا نیست؟
شنیده ام که شما شعرهای زیبایی
سروده اید،کمی توی شعرتان جا نیست؟
برای من که دلم بی بهانه می گیرد
بگرد توی غزل ها،ببین که حوا نیست؟
بگو بیاید اگر شد به پای هم یک عمر...
بگو که چشم حسودی ، نه...این طرف ها نیست"
به آسمان و زمین خیره نه...به چشمانش
که عشق کار دلی دوره گرد اما نیست
درون سینه اش انگار بم ترک خورده است
گواه عاشقی اش این سری که بالا نیست...
عشق یعنی با تو خواندن از جنون ، عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام، عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست ، عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سر بلند ، عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست ، عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر ، عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، عشق یعنی آرش و تیر و کمان ....

اگر که مانده ام اینجا برای یک نفراست
و هر چه می کشم اینجا جفای یک نفراست
درون چشم پر اشکم نمانده تصویری
درون گوش دل من صدای یک نفر است
اگرچه همچو خرابه شده دلم متروک
همین خرابه ویران سرای یک نفراست
دلم برای تپیدن بهانه می خواهد
دلم اگر که تپد در هوای یک نفراست
دگر نمانده حدیثی سخن کنم کوتاه

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفرهای كه تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!
همان غریبه كه قلك نداشت، خواهد رفت
و كودكی كه عروسك نداشت، خواهد رفت
***
منم تمام افق را به رنج گردیده،
منم كه هر كه مرا دیده، در گذر دیده
منم كه نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفرهام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود
به هرچه آینه، تصویری از شكست من است
به سنگسنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، میشناسندم
تمام مردم این شهر، میشناسندم
من ایستادم، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم، اگر دهر ابنملجم شد
***
طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفرهام كه تهی بود، بسته خواهد شد
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
***
چگونه باز نگردم، كه سنگرم آنجاست
چگونه؟ آه، مزار برادرم آنجاست
چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب
و تیغ، منتظر بوسه بر سرم آنجاست
اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیامبستن و الله اكبرم آنجاست
شكستهبالیام اینجا شكست طاقت نیست
كرانهای كه در آن خوب میپرم، آنجاست
مگیر خرده كه یك پا و یك عصا دارم
مگیر خرده، كه آن پای دیگرم آنجاست
***
شكسته میگذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بیشمار شما
من از سكوت شب سردتان خبر دارم
شهید دادهام، از دردتان خبر دارم
تو هم بهسان من از یك ستاره سر دیدی
پدر ندیدی و خاكستر پدر دیدی
تویی كه كوچه غربت سپردهای با من
و نعش سوخته بر شانه بردهای با من
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم
مشهد ـ۲۷/۱/۱۳۷۰

خمیازههای کشدار، سیگار پشت سیگار
شب گوشهای به ناچار، سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب، جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار، سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را، با ارهای بریدن
چپ پاچههای شلوار، سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت، این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار، سیگار پشت سیگار
بر سنگفرش کوچه، خوابیده بیسرانجام
این مرده کفن خوار، سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم، بیسرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار، سیگار پشت سیگار
تصعید لاله گوش، با جیغهای رنگی
شک و شروع انکار، سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی، در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار، سیگار پشت سیگار
این پنچ پنجه امشب، هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار، سیگار پشت سیگار
ماسیده شد تماشا، بر میله میله پولاد
در یک تنور نمدار، سیگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم، در چشم شهر جوشید
وین شاعران بیکار، سیگار پشت سیگار
در لابلای هر متن، این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار، سیگار پشت سیگار
اسطورههای خاین، در لابلای تاریخ
خوابند عین کفتار، سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصّه، قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار، سیگار پشت سیگار
مبهوت رد دودم، این شکوهها قدیمیست
تسلیم اصل تکرار، سیگار پشت سیگار
کانسرو شعر سیگار، تاریخ انقضاء خورد
سه، یک، ممیز چهار، سیگار پشت سیگار
ته ماندههای سیگار، در استکانی از چای
هاجند و واج انگار، سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست، گاهی نمینویسد
یک مارک بیخریدار، سیگار پشت سیگار
می نویسم..
همه این بی نوشتن ها را.. می نویسم همه دردها را..می نویسم... برای تو..
می نویسم. تمام آن لحظاتی را كه بی تو سر كردم.. بی تو میرفتم.. تنها و برای تو..
می نویسم.. همان طور كه بخواهی.. همانطور كه تو بخوانی..چون تو خود خواستی كه حرفهایم را با تو قسمت كنم..
می نویسم.. از همه روزهای دلتنگی .. از همه روزهای بی كسی.. از همه روزهای كه حتی سلامی نبود...حتی احوالپرسی مختصری.. كه من به همه اینها راضی بودم..
می نویسم برایت ... چه باشی.. چه نباشی..چه بخوانی.. چه نخوانی.. من فقط می نویسم . تمام سفیدها را برایت سیاه می كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط می برم و برایت می نویسم..
می نویسم.. فقط برای تو می نویسم..من شب هنگام زیر پتوی چارخانه صورتی ام می خزم چشم ها را می بندم تاتو راپیدا کنم تو همین حوالی هستی چه فکرت ته خط باشد چه یک نقطه تومهمان رویای شبانه منی
برای نقطه پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی كه صدا كردم...
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,
آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.
پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

فضای خانه که از خندههای ما گرم است
چه عاشقانه نفس میکشم!، هوا گرم است
دوباره «دیدهامت»، زُل بزن به چشمانی
که از حرارتِ «من دیدهام ترا» گرم است
بگو دومرتبه این را که: «دوستت دارم»
دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است
بیا گناه کنیم عشق را... نترس خدا
هزار مشغله دارد، سرِ خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگرچه میگویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است
...
به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه میگویم
که در
نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

سحر در سجده ی پاکی
تو
را در زجه های قلب بیمارم دعا کردم.
هزاران
بار
در
اندوه و تنهایی
تو
را در های های گریه و اشک ام صدا کردم.
تو
را من تا سحر
هر
شب به تنهایی دعا کردم.
دریغ
از درد تنهایی
دریغ
از آه سرد و اشک رسوایی
که
در دنیای بی مهری
کسی
از دل نمی تابد
و
من در آسمان و کهکشان_ اینچنین دنیای بد عهدی
تو
را خورشید پاک_آسمان عشق کردم
تو
را من عاشق ام ، عاشق !
تو
را با عشق و مستی من وفا کردم.
عجب
دنیای بد عهدی
عجب
دنیای صد رنگی
عجب
رنگ پر از ننگی
چرا
اینگونه بی رحمی؟
چرا
از خود نمی پرسی؟
چرا
با من چنین کردی!؟
من
اینجا در تمام لحظه هایم
نام
زیبای تو را فریاد کردم
تو
را در کفر این هستی، خدا کردم
خدایا
من تو را اینگونه با خود آشنا کردم.
از
آن روزی که مهر از من گسستی
تو
را من تا خدا فریاد کردم
دعا
کردم ، دعا کردم
تو
را از هر بلایی من رها کردم.
عجب
دنیای بیرحمی!
نمیدانم
خدایا ،
من
چرا بیگانه ای را با دل دیوانه ی خود آشنا کردم
















گفتــــــــــم :یــــارب خستـــه دنیــــا شـــدم
گفــــــــــت : صبـــــــــــــــــــــور بـــــــــــــــــــاش
گفتـــــــــم :یـــــــارب مــن ایــن قفســـو نمیخــــــوام
گفـــــــــت : مگـــــر نمیخــــــــوای عاشـــــق بـــاشــــــی
گفتـــــــــم:یــــــارب قفـــــس کجـــــــا، عشـــــــق کجــــــا
گفــــــــت : درس عشــــــق اســــــــت ایـــــــــن دنیــــــــــا
گفــــــــت : وقتـــــی عاشــــق واقعـــــی شـــــــدی بیــــــا
گفتــــــــم : یــــــــارب بـــــــــا دل بیقـــــــــــرار چکنـــــــــــم
گفــــــــت : اول قــــــدم عشـــــــق صبـــــوری ، صبــــــوری
گفتـــــــم : یـــــــارب عشق زمینی نمیخـوام ، تو رو میخوام
گفــــــت : اول قــــدم عشــــق ، عشـــــق زمینیســـــت
گفتم : یارب دنیا خیلی آلوده شده، آدمها سنگی شدن
گفـت : تــو بــرو مـن هنـوز امیـــــدوارم
زندگی بی تو محال است تو باید باشی
قلب من زیر سوال است تو باید باشی
صحبت از خانه ی من نیست فراتر از این
شهر من رو به زوال است تو باید باشی
مطمئن باش پرستو غم آخر این نیست
این غزل میوه كال است تو باید باشی
فا ل حافظ زدم و لب كلامش این بود
زندگی بی تو محال است تو باید باشی
شاعر به جون خودم نمی دونم




اما یکم عواطف شاعرانه رو دارم برای نمکش نگر داشتم
یعنی سعی کردم این کارو بکنم واقعا وقتی پای شعر به وسط میاد گاهی
انتخاب شعر قشنگ یکم سخت می شه



